خلدستان طریقت : (ادبیات فارسی ) سبک شعر + => انواع ضمیر در فارسی
۩۩۩ ☫ ادبیات => خلدستان(طریقت )عنوان (میر)طریقت =>شعر ☫ ۩۩۩
ادبیات، این هنرِ واژگان و کلام، چیزی فراتر از مجموعهای از داستانها، اشعار و نمایشنامههاست. آن را میتوان «ضربان قلب» یا «خونِ جاری در رگهای» یک فرهنگ دانست. فرهنگ، به عنوان مجموعهٔ پیچیدهای از باورها، ارزشها، آداب و رسوم، هنرها و دانش یک جامعه، بدون ادبیات، فاقد سازوکاری پویا برای ثبت، انتقال و تکامل خود خواهد بود. این رابطه، رابطهای دوسویه و عمیق است؛ همانطور که فرهنگ، مادهٔ خام و زمینهٔ ادبیات را فراهم میکند، ادبیات نیز به نوبهٔ خود بر پیکرهٔ فرهنگ تأثیر میگذارد و آن را میسازد، نقد میکند و دگرگون میسازد.
در دل این رابطهٔ حیاتی، یک پرسش بنیادین و همیشگی مطرح میشود: برای تقویت این پیوند و تسهیل گفتوگوی فرهنگی، آیا بهتر است جامعه به سمت یک زبان مشترک حرکت کند تا همه بتوانند در یک فضای زبانی واحد با هم ارتباط برقرار کنند؟ یا اینکه باید تنوع زبانی و گویشهای محلی را حفظ و تقویت کرد تا گنجینههای فرهنگی منحصربهفرد هر منطقه زنده بمانند؟ این مقاله به صورت مفصل و همهجانبه به بررسی این دو موضوع کلیدی میپردازد.
۲. بخش اول: ادبیات و فرهنگ؛ پیوندی ناگسستنی
تأثیر ادبیات بر فرهنگ را میتوان از چند منظر اساسی مورد بررسی قرار داد:
۲-۱. ادبیات به عنوان آینه و ثبتکنندهٔ فرهنگ
ادبیات، مانند یک آینهٔ تمامنما، ویژگیهای یک فرهنگ را در یک مقطع تاریخی خاص منعکس میکند. از طریق مطالعهٔ متون ادبی یک دوره میتوان به عمیقترین لایههای فکری، آرزوها، ترسها، مناسبات اجتماعی، ساختار قدرت و حتی جزئیات زندگی روزمرهٔ مردم آن عصر پی برد.
· مثال: شاهنامهٔ فردوسی تنها یک اثر حماسی نیست، بلکه دایرةالمعارف هویت، اساطیر، تاریخ و ارزشهای فرهنگی ایران باستان است. یا رمان «بوف کور» صادق هدایت که بازتابی از یأس و پوچی روشنفکرانه در دورهای خاص از تاریخ معاصر ایران به شمار میرود.
۲-۲. ادبیات به عنوان شکلدهندهٔ هویت فردی و جمعی
ادبیات با خلق قهرمانان، اسطورهها و روایتهای مشترک، به افراد یک جامعه کمک میکند تا احساس تعلق و هویت جمعی پیدا کنند. وقتی مردم یک سرزمین داستانها و اشعار یکسانی را میخوانند و در حافظهٔ خود نگه میدارند، در واقع در یک «حافظهٔ جمعی» مشترک سهیم میشوند.
· مثال: داستانهای رستم و سهراب یا سیاوش در ادبیات فارسی، بخشی از هویت ملی ایرانیان را شکل دادهاند. در مقیاس کوچکتر، ادبیات محلی یک منطقه (مانند ترانههای فولکلور بختیاری یا داستانهای گیلانی) هویت قومی و محلی ساکنان آن را تقویت میکند.
۲-۳. ادبیات به عنوان انتقالدهندهٔ ارزشها و باورها
ادبیات یکی از مؤثرترین ابزارها برای جامعهپذیری و انتقال ارزشها از نسلی به نسل دیگر است. از طریق تمثیل، داستان و شعر، مفاهیم پیچیدهای مانند عدالت، شجاعت، عشق، وفاداری و خیانت به شکلی ملموس و تأثیرگذار به مخاطب عرضه میشود.
· مثال: مثنوی معنوی مولوی، یکی از غنیترین متون برای انتقال مفاهیم عرفانی و اخلاقی در فرهنگ ایرانی-اسلامی است. یا در ادبیات جهان، رمان «کشتن مرغ مقلد» اثر هارپر لی، درسهای عمیقی دربارهٔ نژادپرستی و عدالت به خواننده میآموزد.
۲-۴. ادبیات به عنوان موتور محرک تحولات اجتماعی و فرهنگی
ادبیات همواره در نقش یک پیشقراول و محرک تغییرات اجتماعی ظاهر شده است. نویسندگان و شاعران با نقد وضع موجود، ارائهٔ آرمانشهرها (یوتوپیا) یا ضدآرمانشهرها (دیستوپیا) و به چالش کشیدن تابوها، ذهن جامعه را برای پذیرش تحول آماده میکنند.
· مثال: رمان «بینوایان» ویکتور هوگو، نقش بسزایی در آگاهیبخشی نسبت به فقر و بیعدالتی در فرانسهٔ قرن نوزدهم داشت. در ایران نیز نوشتههای روشنفکران عصر مشروطه، بستر فکری لازم برای انقلاب مشروطه را فراهم کرد.
۲-۵. ادبیات به عنوان پل ارتباطی بین فرهنگها
ادبیات مرزها را درمینوردد و امکان شناخت فرهنگهای دیگر را فراهم میکند. ترجمهٔ یک اثر ادبی قدرتمند، پنجرهای به روی دنیایی کاملاً جدید میگشاید و باعث تقویت درک متقابل و همدلی بین ملتها میشود.
· مثال: ترجمهٔ آثار نویسندگان آمریکای لاتین مانند گابریل گارسیا مارکز، «رئالیسم جادویی» را به یک جریان جهانی تبدیل کرد و مردم سراسر جهان را با فرهنگ و ذهنیت این منطقه آشنا ساخت.
۳. بخش دوم: معمای چندزبانی: زبان مشترک یا حفظ زبانهای محلی؟
حال با در نظر گرفتن نقش حیاتی ادبیات، به پرسش اصلی بازمیگردیم: برای تقویت فرهنگ، کدام راهبرد بهتر است؟
۳-۱. استدلالهای طرفداران زبان مشترک (یکپارچگی زبانی)
· اتحاد ملی و انسجام اجتماعی: یک زبان مشترک (مانند فارسی در ایران) به عنوان ستون فقرات هویت ملی عمل میکند و از fragmentation (تجزیه) فرهنگی جلوگیری میکند. همهٔ شهروندان میتوانند بدون مانع زبانی با یکدیگر و با نهادهای مرکزی ارتباط برقرار کنند.
· توسعهٔ اقتصادی و علمی: وجود یک زبان مشترک، مدیریت، تجارت، آموزش و انتقال دانش را بسیار کارآمدتر میکند. دسترسی به منابع علمی و فناوری که عمدتاً به چند زبان محدود (مانند انگلیسی، چینی) هستند، تسهیل میشود.
· دسترسی عادلانه به ادبیات و فرهنگ ملی: وقتی همه به یک زبان مسلط باشند، میتوانند از کل گنجینهٔ ادبیات ملی (از فردوسی و سعدی تا contemporary) بهرهمند شوند.
· کاهش هزینهها: هزینههای آموزش، چاپ و نشر، و ارائهٔ خدمات در یک جامعهٔ تکزبانه به مراتب کمتر است.
۳-۲. استدلالهای طرفداران حفظ و تقویت زبانهای محلی (تنوع زبانی)
· حافظهٔ فرهنگی و تنوع زیستی-فرهنگی: هر زبان، دنیای مفهومی منحصربهفردی دارد و حاوی دانش بومی، فلسفه و روشهای خاص نگاه به جهان است. مرگ یک زبان، مانند انقراض یک گونهٔ جانوری، به معنای نابودی یک گنجینهٔ بیبدیل فرهنگی و کاهش «تنوع زیستی فرهنگی» بشریت است.
· هویتهای محلی و روانشناسی اجتماعی: زبان مادری، بخشی جداییناپذیر از هویت فردی است. انکار یا تضعیف یک زبان محلی میتواند به بحران هویت، احساس تحقیر و محرومیت در میان گویشوران آن منجر شود.
· غنای ادبیات کلان: ادبیات یک کشور زمانی غنیتر میشود که از چشمهسارهای متعدد زبانها و گویشهای محلی خود تغذیه کند. بسیاری از اصطلاحات، وزنهای شعری و درونمایههای بکر، ریشه در ادبیات شفاهی مناطق دارند.
· حقوق فرهنگی: حق صحبت کردن به زبان مادری، یک حق بنیادین انسانی است که توسط نهادهای بینالمللی مانند یونسکو به رسمیت شناخته شده است.
۳-۳. تحلیل تلفیقی: راه سوم چیست؟
به نظر میرسد که نگاه «یا این/یا آن» به این مسئله، نگاهی تقلیلگرایانه است. یک راهبرد هوشمندانه، دنبال کردن سیاست «چندزبانگی تعادلی» است:
· آموزش دوزبانه: سیستم آموزشی میتواند به گونهای طراحی شود که دانشآموزان هم به زبان رسمی و ملی مسلط شوند (برای ادغام در جامعهٔ بزرگتر و دسترسی به فرصتها) و هم زبان مادری خود را بیاموزند و به آن افتخار کنند.
· توسعهٔ ادبیات به زبانهای محلی: دولتها و نهادهای فرهنگی میتوانند با حمایت از چاپ کتاب، برگزاری جشنوارهها و ثبت ادبیات شفاهی، به توسعهٔ ادبیات مناطق مختلف کمک کنند.
· ترجمه به عنوان پل ارتباطی: ترجمهٔ آثار برجستهٔ ادبی از زبانهای محلی به زبان ملی و برعکس، باعث غنای متقابل و درک بهتر بین اقوام مختلف یک کشور میشود.
در این مدل، زبان مشترک به عنوان «پل ارتباطی» عمل میکند، نه «چکشی» برای له کردن زبانهای محلی. فرهنگ ملی مانند یک باغ گل است که زیبایی آن در تنوع گلهایش (فرهنگهای محلی) است، و زبان مشترک، آبی است که همهٔ این گلها را سیراب میکند و به آنها زندگی میبخشد.
۴. نتیجهگیری
ادبیات، نه تنها یک پدیدهٔ فرهنگی، بلکه سازندهٔ اصلی و dynamic فرهنگ است. آن را تقویت میکند، به نسلهای بعدی منتقل میکند، نقد میکند و متحول میسازد. در رابطه با مسئلهٔ زبان، نمیتوان یکبُعدی نگریست. هر زبانی، اعم از ملی یا محلی، حامل بخشی از تاریخ، خرد و هویت بشری است. راه حل مطلوب، نه حذف یکی به نفع دیگری، که ایجاد تعادل و همزیستی مسالمتآمیز بین آنهاست. یک زبان مشترک قدرتمند برای وحدت، پیشرفت و ارتباطات کلان ضروری است، و در کنار آن، حفظ و تقویت زبانهای محلی برای پاسداشت تنوع، هویتهای خرد و غنای بخشیدن به ادبیات و فرهنگ کلان، حیاتی به شمار میرود. جامعهای که بتواند این تعادل را برقرار کند، هم از انسجام داخلی برخوردار خواهد بود و هم گنجینهٔ فرهنگی بینظیری را برای خود و برای بشریت به ارمغان خواهد آورد.
۵. منابع و مآخذ
1. احمدی، بابک. (۱۳۸۰). ساختار و تأویل متن. نشر مرکز.
2. پرهام، سیروس. (۱۳۷۹). فرهنگ و ادبیات. نشر آگه.
3. شفیعی کدکنی، محمدرضا. (۱۳۹۳). با چراغ و آینه: در جستوجوی ریشههای تحول شعر معاصر ایران. نشر سخن.
4. فکوهی، ناصر. (۱۳۸۵). تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی. نشر نی.
5. Crystal, David. (2000). Language Death. Cambridge University Press.
6. UNESCO. (2003). Language Vitality and Endangerment. Document submitted to the International Expert Meeting on UNESCO Programme Safeguarding of Endangered Languages.
7. Eco, Umberto. (1995). The Search for the Perfect Language. Blackwell Publishing.
8. Said, Edward W. (1993). Culture and Imperialism.
انواع ضمیر در فارسی
ضمیر : ضمیر جانشین اسم است بنابر این از ضمایر به جای اسم استفاده میکنیم و با استفاده از آنها از تکرار اسم جلوگیری میکنیم.
مرجع ضمیر: به اسمی که ضمیر به جای آن در جمله به کار رفته نیز، مرجع ضمیر میگوییم.
برای مثال در عبارت «زهرا به دانشگاه رفت. من او را در کلاس استاد محمدی دیدم.»، اسم «زهرا» مرجع ضمیر «او» در جمله دوم است.
| انواع ضمایر فارسی | مثال |
| شخصی |
من تو او ما شما آنها (ایشان) م ت ش مان تان شان |
| مشترک | خود خویش خویشتن |
| اشاره | این آن همان همین اینقدر.... |
| پرسشی | که چه کدام کجا چندم |
| تعجبی | چه، چگونه، چهقدر، عجب و... (در معنای شگفتی) |
| مبهم | چند، همه، دیگر، کسی، برخی و... |
توجه :به یاد داشته باشید که تمامی صفتها برای توصیف یک اسم به کار میروند و همیشه در یک گروه اسمی حاضر میشوند. در حالی که ضمیرها به جای اسم به کار میروند و خودشان به تنهایی میتوانند یک گروه اسمی را تشکیل بدهند. با توجه به این نکته، نتیجه میگیریم که صفتهای پرسشی مانند سایر صفتها، در کنار اسمها و برای توصیف آنها به کار میروند اما ضمیرهای پرسشی به تنهایی و بدون اینکه در کنار اسم دیگری باشند، در جمله قرار میگیرند. برای درک بهتر این نکته به مثالهای زیر دقت کنید.
کدام کتاب را خریدی؟
کدام را خریدی؟
در هر دو جمله بالا از کلمه «کدام» استفاده شده است. با این تفاوت که «کدام» در جمله اول، صفت پرسشی است اما در جمله دوم، نقش ضمیر پرسشی را به عهده دارد. در جمله اول، بعد از «کدام»، اسم «کتاب» آمده است. بنابراین، نتیجه می گیریم که این کلمه، صفت پرسشی است و برای توصیف اسم پس از خود به کار رفته است. در جمله دوم، بعد از «کدام»، هیچ اسمی نیامده است. در واقع، «کدام» در این جمله ضمیر است و جانشین موصوف خود، یعنی «کتاب» شده است.
- سه كلاغ روي درخت نشسته است.
- «امشب شب چهارده ماه است و تا يك ماه ديگر كار ما تمام مي شود.»
- دو ماشين كنار جاده توقف كرده بودند.
- سي و پنج دانش آموز در كلاس دوم درس مي خوانند.
- هفت دانشجو امروز غايب اند.
* صفت هاي شمارشي اصلي هميشه قبل از هسته گروه اسمي مي آيند و جايگاه آنها قبل از هسته ثابت است.
صفت هاي شمارشي با –ُ مين : دومين ، يكصدمين ، سي و هفتمين و...
- اولين باري بود كه با او ملاقات مي كردم.
- دومين جايزه را به مريم دادند.
- يكصد و بيست و يكمين سال در گذشت او را بزرگ داشتند.
- اين چهارمين مدال ناهید است.
نکته:
با اينكه صفت هاي شمارشي با –ُ مين وابسته پيشين مي باشند اما گاهی پس از اسم هم آيد. در این صورت مضاف الیه اند.
- مدال چهارمين را بر گردن او آويختند.
- چه كوه بلندي ! هر گاه هسته صفت (وابسته پسين) داشته باشد نشانه (ي) بعد از آن وابسته مي آيد.
- عجب فيلمي بود! چون هسته وابسته پسين ندارد ، نشانه (ي) بلافاصله بعد از هسته آمده است.
* صفت هاي تعجبي همواره قبل از هسته خود مي آيند.
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم
















۩۩۩ ☫ خــُلــِدستان طریقت ☫ ۩۩۩