
۩۩☫ خلدستان(طریقت) ایوان عرش ☫۩۩۩

نغمه از فرش زمین غرنده شد دیوان عرش
نور اعلا سر زند از پـرتــو تابان عرش
سوره قدر است نازل گشته بر اهل زمین
جبرئیل پیغام آورد است از مهمان عرش
عشق زیبای خدایی در کتابم پرده زد
شاعرِ شعرالهی ختم دین شایان عرش
یا محمد(مهدی) از انوار پُر فیض شما
جلوهِ زیبای قائم چهره ی خندان عرش
نظم میدانی شعار مردم نیکو سرشت
انتظار دیدن ماهِ خدا جانان عرش
گوشه چشمی کن عنایت مردمانی مضطرند
تا ببینند آن گل رعنای هم پیمان عرش
مهدی زهرا چو نوری بر شب تارم رسان
روزه رضوان چه باشد در بر رضوان عرش
شاعرِشعرِ (طریقت) میسرایدنغمه ای
نظمِ پژواک(طریقت) آید از ایوان عرش
سپس معشوقه ای،ای جان، عزیزم دوستت دارم
دوایِ دردِ بی درمان، عزیزم دوستت دارم
تو آئین را کنی معنا ، کتابِ دین ، بدین معنا
تـمامِ نصفی از ایمان، عزیزم دوستت دارم
میان اینهمه گلها، که در بستان شکوفا شد
تویی طناز و عطر افشان، عزیزم دوستت دارم
دمید از روح خود در ما "نَفَخةُ فیهِ مِن رُوحی "
چو" فیها خالِدون " عرفان، عزیزم دوستت دارم
چه آشوبی وُ غوغایی، فکندی در دلِ عالم
به سینه گشتهای جُنبان، عزیزم دوستت دارم
مرا موسیقی ناب است ، مکیدن زآن لب شیرین
بسان مرغ خوش الحان، عزیزم دوستت دارم
سلامم کرده ای ایگل، به دشواری و سرسختی
مرا کی می کنی مهمان!؟ عزیزم دوستت دارم
بسی سخت است مهجوری،(طریقت) طاقت دوری
به پایان می رسد هجران، عزیزم دوستت دارم

۩۩۩ ☫طریق مهر (طریقت) به راهِ جانانه ☫۩۩۩
گفت ، هر رازی نشاید باز گفت جفت ، طاق آید گهی ، گه طاق جفت
از صفا گر دم زنی با آینه تیره گردد زود با ما آینه
در بیان این سه ، کم جنبان لبت از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
کین سه را خصم است بسیار و عدو در کمین ات ایستد چون داند او
ور بگویی با یکی دو ، الوداع کل سر جاوز الاثنین شاع
گر دو سه پرنده را بندی به هم بر زمین مان اند محبوس از الم
مشورت دارند سر پوشیده خوب در کنایت با غلط افکن ، مشوب
مشورت کردی پیمبر بسته سر گفته ایشانش جواب و بی خبر
در مثالی ، بسته گفتی رای را / تا نداند خصم ، از سر ، پای را
او جواب خویش بگرفتی ازو وز سوالش می نبردی غیر ، بو
گفت : هر رازی نشاید باز گفت جفت ، طاق آید گهی ، گه طاق جفت
قلم ز شوق نهادم به عهد وُ پیمانه
شرابِ عشق بنوشم ز جام ودُردانه
ز آشنائی ناکس چنان ملول شدم
که اضطراب نمایم ز خویش و بیگانه
نفس کشیدن من مایه عذابم شد
شدم ز شدتِ احساس مِثل دیوانه
دلی که عشق ندارد صفا نمی گیرد
جفاست باخبر از سوزِ عشق فرزانه
نبوده گوهرِ یکدانه هم طرازِ سفال
که دُرِّ عشق بِه هفت بحرِ مستانه
مرا ز کوی محبت به آسمان بفرست
نه با حدیثِ بهشت و قصور افسانه
بیابسوز و خاکسترم به دریا کن
به گردِ شمعِ جمال تو بود پروانه
طریق خضر شده طرح جاودانگیَم
طریق مهر (طریقت) به راهِ جانانه
۩خــُلدستان طریقت(عکس : عرش )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 14:24نویسنده: توسط محمد مهدی طریقت
|