

۩۩☫ خلدستان (طریقت ) شیراز +شهناز + شهباز ☫۩۩

جلوه ی روی نکوی تو عیانست هنوز
دیده بر چهرۀ ماهت نگرانست هنوز
هر کجا پای نهادم اثر عشق تو بود
جلوهگر روی تو در ملک جهانست هنوز
پردهدار حرم وصل تو بودم همه عمر
لیک رخسار نکوی تو نهانست هنوز
ذرهای نیست که از مهر تو باشد خالی
در دل ذره فروغ تو عیانست هنوز
کعبه و قبلۀ آمال دل و جان منی
عرش دل مسکنت ای مونس جانست هنوز
مرغ شیدای دلم محو گل روی تو شد
همه شب تا به سحر، نعره زنانست هنوز
هر که در کوی خرابات گذارد گامی
مست و بیخود ز می رطل گرانست هنوز
محو و فانی بنگر شاعـرِ (خُلدستان ) را
پاکبازِ حرم پیر مغانست هنوز

۩۩۩ ☫ گذرکردم دراشعارطریقت ☫۩۩۩

وفا را زور و بازوئی نمانده
به عالم از صفا بوئی نمانده
جهان طرح جفا بگشوده یعنی
دگر از خُلق ها خوئی نمانده
چوآتش سوخت بستان قِدم را
که از خاکسترش سوئی نمانده
فقط موئی به مو آویخت جانم
ابَد را تا اَزل موئی نمانده
اَجل می تاخت اَندر نسل آدم
زاخلاق حسن خوئی نمانده
گذر کردم در اشعار (طریقت)
جگر می خورد دلجوئی نمانده
۩۩☫قیمت(عمده)تکی☫۩۩۩
🔹زنی شوهرش فوت کرد. او دختری زیبا از شوهر داشت و در سن ازدواج، بسیاری از جوانان راغب ازدواج با دختر زیبا بودند، ولی مادر، شیر بهایی هنگفت به مبلغ ۱۵۰ میلیون تومان شرط کرده بود و بر شرطش اصرار داشت😁
🔸جوانی خوش سیما نیز عاشق دختر شده بود ،ولی ۲۰ میلیون بیشتر نداشت. پدرش را مطلّع نمود. پدر گفت: پولی را که داری بیاور تا برویم خواستگاری. جوان گفت : اما پدر، مادرِ دختر ۱۵۰ میلیون شرط کرده! پدرگفت : می رویم و میبینی چگونه می شود😏
🔹پدر و پسر جهت خواستگاری نزد مادر رفتند. پدرِ پسر به مادر دختر گفت: پسرم عاشق دختر شماست و این ۱۰ میلیون هم برای شیربها! مادر گفت : ولی من ۱۵۰ میلیون شرط گذاشتم!🙄
🔸پدر گفت: صحبتم را قطع نکن و این هم ۱۰ میلیون دیگر تقدیم به تو جهت ازدواج با من😍
مادر عروس لبخندی زد و گفت: علی برکت الله☺️
🔹جوانان شهر اعتراض کردند و گفتند: شرط این گونه نبود؟😟
مادر عروس گفت: قیمت تکی با عمده فرق می کنه!!😉
🔺سازمان مدیریت ازدواج آسان😂

الا یا ایّها المعشـوقه لبریزم کن از شیراز
نمی خواهم،نمی خواهم رقیبم بر (طُ) چَشمش باز
مرا از خود رهائی ده درونِ خویش محوَم کن
که صندوق خانه ات گرم است مثالِ گرمی اهواز
سلامم میکنی اما ز پـــاسخ دادنت پرهیز
اَمان از سین وُ از آن میم وُ از آن لام همچون ناز
بغل بُگشا وُ بنسین تا که بیعت تازه گردانم
اَلا مؤمن شدم بر دین وُ آیین گوشهء شهناز
"اَدِر کَأساً وَ نـاوِلها " که عشق آسان نمود اول
الا یا ایّها المعشوقه لبریزم کن از شهباز
من وُ (طُ) در کنار هم بودیم
عشق تو با دلم عجین شده بود
رَگ به رگ می شود شارگ قلبم
آسمانی که بر زمین شده بود
من همان داستا نِ فرهادم
که پُر از شوق دیدنت شده بود
چشم در راه چشمهای (نگاه)
بی قرار رسیدنت شده بود
در دلم پرسه می زند شب و روز
خاطرات قشنگ و رؤیایت
آه! باید چگونه صبر کنم
در (نگاهِ) نیامدن هایت
بی (طُ) قلب زلالِ من مدهوش
بی سرانجام و انجمن بر دوش
ای (طُ) آرامش همیشه بکوش
غوطه ور باش ،باش در آغوش
۩۩۩ ☫ تو با هجران (طریقت) را بزن آهنگ دلتنگی ☫ ۩۩۩
چقدر شعـر سرودم قلمم شاعر شد
قلمِ ســوختــه ای ســاحــرهٔ نــادر شد
گفتمت عاقل این جمع تو بودی پی ازین
گفت: از عشق زلیخـا ز گنـه طاهر شد
پس این شـعر سـرایـم زِ بیــانِ یـوسـف
آدمی سوخته فـرهــاد بسی قــادر شد
بعد ازین عاقلِ محنون همه رِندان مغـان
از ازل لیلیِ شیرین زلیخـابه ابدظاهر شد

✍️محمّدمهدی طریقت



+ نوشته شده در دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴ ساعت 14:42نویسنده: توسط محمد مهدی طریقت
|