۩۩۩ ☫/ مثنوی حکیمانه/جنگ : توپ وُ تفنگ ☫ ۩۩۩
مثنوی ِ مورچه شنیدی زِ جنگ
خطبه ای ازمنظرِ توپ وُ تفنگ
توپ وُ تفنگ اسلحه ی گرم بود
انگاری رویایِ ، جهان نرم بود
مورچه، هم بچهی نجار بود
کارِ پدر کوششِ، بسیار بود
حاکِم جنگل همه پوسیده بود
وضعِ اسفبار پسندیده بود
قصه ی دوران چه شیرین شده
وضع مَمالک همه دیرین شده
مورچه در اول خرداد شد
مورچه ی نجار به مرداد شد
تونل مرداد چه، راهِ دراز
اولِ خرداد ، پُر از رَمز وُ راز
اولِ خرداد یکی چوبِ پیر
آخرِ مرداد شده دلپذیر
مورچه مرداد یکی لونه داشت
اولِ خرداد هوسِ خونه داشت
گاه چو تیری که رود بر هدف ،
گاه ، در اُفتاده زمین همچو کف
آخر مرداد شکم باد بود
اولِ خرداد بسی شاد بود
آخر مرداد ، بسی شد بزرگ
لانه همی ساخت زِ چنگالِ گرگ
حُفره تنیدند تویِ چوبِ پیر
مورچگان تک تکشان ، دلپذیر
لشکر ارواح چه با حوصله،
زمزمه می کرد که شد آبله ،
در دلِ چوبند که:، امن وُ امان
قابله شد حامله ای جاودان
***
👈 بازتاب چهرههای اساطیری شاهنامه در متون ادبی
تدبیر و مدارا در هنگامۀ جنگ در بوستان سعدی شیرازی با الهام از شاهنامه فردوسی
💐💐
همی تا بر آید به تدبیر ، کار
مدارایِ دشمن، بِه از کارزار
چو نتوان عدو را به قوّت شکست
به نعمت بباید درِ فتنه بست
گر اندیشه باشد ز خصمت گزند
به تعویذِ احسان زبانش ببند
عدو را به جای خَسَک زر بریز
که احسان کُنَد کُنْد، دندانِ تیز
چو دستی نشاید گزیدن، ببوس
که با غالبان، چاره زرق است و لوس
به تدبیر، *رستم *در آید به بند
که *اسفندیارش* نَجَست از کمند
عدو را به فرصت توان کند پوست
پس او را مدارا چُنان کن که دوست
..
اگر پیل زوری و گر شیر چنگ
به نزدیک من صلح بهتر که جنگ
و ...
📚 از بوستان سعدی باب اول بخشی از قسمت سی و سوم
🍃🍃
_***__________________________
وصف العیش نصف العیش
https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/
______________________________________
✍️محمّدمهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(خطبه اول )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

ادامه مطلب↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : https , sorodehay , tarighat , blogfa
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
شمع و پروانه منم مست میخانه منم ،
رسوای زمانه منم دیوانه منم ،
رسوای زمانه منم دیوانه منم ،
یار پیمانه منم از خود بیگانه منم ،
رسوای زمانه منم دیوانه منم ،
چون باد صبا دربه درم با عشق وجنون هم سفرم ،
شمع شب بی سحرم از خود نبود خبرم ،
رسوای زمانه منم دیوانه منم ،
تو ای خدای منم شونو نوای منم ،
زمین و آسمان تو می لرزد به زیر پای من ،
مه و ستارگان تو می گرید به ناله های من ،
رسوای زمانه منم دیوانه منم ، رسوای زمانه منم دیوانه منم ،
وای از این شیدا دل من مست بی پروا دل من ،
سرمایه سودا دل من رسوا دل من شیدا دل من ،
ناله ی تنها دل من شام بی فردا دل من ،
مجنون هر صحرا دل من رسوا دل من شیدا دل من

۩۩۩☫ نام(طریقت)انجمن خلدستان /عاقل ها قلم خورد+ اشعار☫۩۩۩

سهم ملائک در اَزل وقتی به هم خورد
ابلیس سرگرم عبادت بــود، کـــم خورد
جمـع خـلایـق تا اَبـد در انتــظارند
آخوند آمد در حکومت: جام جم خورد
در خـاطرات مـــادرم حــــوا سرشته
خورشید را با گیسوانی پیچ وُخم خورد
حوا بـه سیب، آدم زِ انگور: آفــریدند
مخلوق هم، جبریل غم، شیطان قسم خورد
خوانسار من: از انگبین اصفهان است
شیرازِ حافظ گندم از : باغِ اِرم خورد
وقتی رئیس انجمن برنامه را گفت:
آنگه میانِ شاعران نامم رقم خورد
نامِ(طریقت) در درون شـــعر آمد
اسمم سپس از جمع عاقل ها قلم خورد


۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی #طریقت
ادامه مطلب ↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، مشاجره ومشاعره ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : http , sorodehay , tarighat , blogfa
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
(بیداد ظالمان)
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باغ خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلسِتان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
***
تیر بلا به جان شما باد خوشگوار
نوبت به امتحان شما باد خوشگوار
یک آشیان از آتشتان در امان نماند
آتش به آشیان شما باد خوشگوار
آن داغها که روی دل ما گذاشتید
دودش به دودمان شما باد خوشگوار
ای اختلاسگر که به کاهدون ما زدید
دژمن به کاروان شما باد خوشگوار
ما را به هفتخوانِ فلاکت کشاندهاید
نوبت به هفتخوان شما باد خوشگوار
قوم چهار پا ! زِ ابابیلِ بیشمار
آیـد به آسمان شما باد خوشگوار
سجیل وار همه جا را شکافته
ماتحتِ استخوان شما باد خوشگوار
چیزی شبیهِ آنچه در آن جامِ زهر بود
کمکم به استکان شما باد خوشگوار
ما سبز میشویم در این خاکدانِ دون
آفت به بوستان شما باد خوشگوار
ای وارثانِ قلعهی ضحاکِ ماردوش
پایان داستان شما باد خوشگوار
غار به غار شهر شد در طلبت شتافتم
لانه به لانه در به در جُستمت و نیافتم
آه که غار و قار آن رفت به باد عاشقی
جامه (لباسِ حق شد وُ) در همه عمر بافتم
بر دل غار تنگ شد(موسمی) از جدائیت
بی همگان به سر شد وُ سینهٔ خود شکافتم
از تف آتش غمت صد ره اگر چه تافتی
آینهسان به هیچ سو (غارنشین) نتافتم
غارنشین اگر مرا غار نشین شود روا
غارنشین اگرچه عمر در ره او شتافتم
راویان اخبار وُ ناقلان دوران کهن بر الواح سنگی نگاشته اند که در انتهای عصر حجر و در بدو گشایش عصر مفرغ ،آدمی زیر فشار افکار غریب و ناروا دست از پا خطا نموده و از پیکر تراشی و حکاکی وُ نگاری از این قبیل فتنه گری ها بشسته و میل به هنر فاخر در وجودش زباله کشیده با تراش شاخ وحوش نقشی وسیع بر دیواره غارها را بدعت نهاده است.
چندی نگذشته با ظهور یک مشت مفتخورِ تن لش به غایت بیسواد (حاکمان ) سلبریتی نامش نهند هنر فوران بنموده از سر و کله غارها بالا رفت و آدمی که تا دیروز ماموت را خام خام میبلغید ، سلفی گرفته و یهویی خشم برملت را بدعت بنهاد .
سپس هنر سنتی بمرد و نواندیشان پوستین پوش در دهانه غارها فاز روشنفکری برداشتند عربده خوفناک می کشندی الکی مثلا آوازه خوان است، آن دیگری بر شکمبه کرگدن نواختن مطربی بنمود و آن یکی باحرکات موزون از خود خُنیاگری بدر نمودندی ...
القصه چندی نگذشت و آدمی دگر میلی به پیکره تراشی ، گرز زدن بر فرق گراز و خشونت نشان نداده همه شب پای آتش بساط کرده شعر از خود در می کردندی، عده ای حتی پا از گلیم دراز تر کرده فکر می کردندی!!
پس این رخداد نوظهور پست مدرن بر مذاق دلواپسان دوره حجری بسی تلخ آمد، سپس جماعت معترض متحجر به غارها ریخته هر چه از هنر مفرغ بود به باد دادندی ،جمعی را برای ادای پاره ای از توضیحات با خود ببردندی، طیف متحجر هر دم بانگ برآوردندی ؛ای غارنشین ها فریبخورده این ادا و اطفارهای روشنفکری و غرب زدگی نخورید ،نیاکان ما از دوره ای که ماموت سوخاری توی رگ زدندی ، همه وقت پی شکار غول و دایناسور رفتندی ، کوه پشت کوه تراشیده غار دو نبش ساختندی ولیکن این جماعت مفرغی بنیاد و سنت اجدادی به باد دادندی همه شب جز رقاصی ،مطربی شعر خوانی هیچ به شباب ما یاد ندادندی ، کار غارنشین به جایی رسیده که همچون خفته غول آسا تا لنگ ظهر در غارها کپه مرگش گذاشتندی ، حقارت به حدی رسیده زن غارنشین پیتزا سفارش داده مردش زیر ابرو برداشته لابد فردا میخواهد رای بدهندی !!
علی هذا بدینسان دامنه کین و دشمنی فزون گشتندی و هر دم تجمعات اعتراضی در مقابل غارها و دامنه کوهپایه ها فزون گشته از دگر سو این تفرقه مجال بر دشمنان آدمی داده وحوشی بس غریب تر از غول های آدمخوار و دیوان بدسگال همی رجز خوان به میدان شده همه وقت به نیرنگ و ریا مردمان را فریب داده بسی شغالان و کفتارها تجزیه طلب یورش بردندی چند تایی هم قورت دادندی. روزگار به غایت سیه گشت
آن دلاورانی که با شاخ تیز بر جگر گوشه فزندان آدم وُ حوا زور و تی رکس خشمناک یورش بردندی کنون مدهوش دود دیوان بد سگال و کج نهاد ، دلخوش به مطرب ،لب آتش افتاده تا سحرگاه بر دیواره غار چت بنمودندی. دگر ز سرفرازی شکار و بزن بزن اثری نمانده هر چه بود نفاق بودندی و فتنه البته خریت سگ صفتان دریوزه که عمری نان مفت مردمان خورده آروغ روشنفکری زده هم بی تاثیر نبودندی، و بدین سان بشر عصر مفرغ در شراشیبی انحطاط تباهی میرفت تا منقرض شود و خیال همگان راحت شود که ناگه شبی از شبها غارنشینی که تا نیمه شب به رفیق بازی و محفل گردی شهره گشته بود به غارش بازگشتندی ،
آن شب بانوی غار گرز گران را کناری نهاده به زبان اشاره گرم نصحیت شوی خود شد که ای مرد این چه بساطی است برای ما ساخته ای، بچه هایت مدتهاست رنگ گوشت قرمز یخ زده به چشم ندیدندی ، آخر با این دوزار یارانه چه سان شکم آنها سیر نمایم!! به خود بیا دور این دیوان بد نهاد را خط بکش بچسب به یک کاری ، الان همین غارنشین کناری برو ببین چند تا دندان تمساح دور گردن زنش هست، آخر این چه زندگی هست برایمان درست کردی ...لذا در آن زمان کارنوال زرهی سیاه رنگِ قشنگ همراه با گاز اشک آور و تفتگ های شاسمه ای +باطون +سپر +کلاه کاسکت موتور پیاده و سواره در کلان شهر جهندم دره ، دود وُ آتشِ زباله دان های به نرخ خود پرداز به قولِ یکی از عزیزان مجلسِ شورای مصلحت بزرگ غار نشین غار نشینان دغیانوث از حقوق بر باد رفته بازنشستگان در گِل نشسته برای هزینه های سرسام آور معیشت غارنشینی یارانه عهد حجر را به اجرا درآوردندی .
بدینوسیله اولین گفتمان زناشویی بدون خشونت بشری شکل گرفت و به سرعت در میان غار نشین ها باب شده بشر دوره مفرغ سپس رو به مذاکره سیاسی با بشر عصر حجر آوردندی و اندکی بعد صلح نَنِــمودندی تا بنابر درگیری هابیل و قابیل با بیل یکدگررا از پای درآوردندی و سرانجام نیز طیف های مختلف بشری دیوان بدسگال و پست فطرت فرومایه را به جنگل لندن ، فرانسه و غرب وُ شرق عالم اندرز دادندی که تلویحاً (به جنگ به کُش تا زنده بمانندی )پس زدند و در یک گفتمان مهم و حساس برای خروج از غارها و ایجاد اولین اجتماع بشری که بعدها کلانشهر نامیدند به تفاهم رسیدندی که اُم القرای غارنشینان عالم لباس برحق پوشیدندی که ما عدالت غارنشینی را بلد بودندی و در سراسر عالم نه داعش نه تسلیم نبرد با عامریکا ، کریستوف کلمب لعنتی، به کشف آن اتحادیه ناخلف بنیاد نهادندی می بایست تا نابودی نسل بشر در غارنشینان ممالک دنیا آبان ماه را به آذر خونین پیوند ناگسستنی بدعت نهادندی که (هل جزائُ الاحسان اِلا کشتار که بزرگ غارنشین در اندرزی به هم کیشان اشارت فرمودندی النصرُ بالرُعب.یک کلام والسلام
(دعای غارنشینان)
غارنشینانند به تمکین و ثبات
غارنشینان را بده اینک نجات
صبرشان درغار میزان گران
وا رهان از روضه ی صورتگران
پادشاهان (غار)لشکر میکِشند
از حسد (مخلوق) خود را میکُشند
ویس و رامین خسرو شیرین بخوان
که چه کردند از حسد آن ابلهـــان
**


۩خــُلدستان طریقت(خطبه اول )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه (فاَین تذهبون )دوم 

برچسب های خلدستان : http , sorodehay , tarighat , blogfa
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()

۩۩☫اشعار/ پند پیرما(طریقت) اینچنین ☫۩۩
پیرمردی صاحبِ مال و منال
زندگانی کرده او هشتاد سال
با خودش گفتا که پیر و خستهام
عمرخود را کوله باری بستهام
مرگ را از خویش من قافل نِهم
سهم فرزندان همین حالا دهم
بچهها را مُطلع زین کار کرد
پافشاری کردوُهی اصرار کرد
سهم دخترها یکا یک برشمُرد
از پسرها باقی اموال شد
پیرمرد فارغ از مال و منال
صاف وُ صادق شد ز دارائیِ مال
روزها بگذشت و روزی پیر مرد
دید رفتار عروسش گشته سرد
با تعرض نیش میزد بر پسر
بودن بابای تو شد دردسر
پیرمرد افسرده و غمگین شد
سینهاش چون کوه غم سنگین شد
لب فرو بست و برون شد از سرا
تا که نشنید ست مَرد بینوا
رفت و در زد خانهی دیگر پسر
در گشود وُ راه دادش مختصر
با کسی حرفی ز دلسردی نزد
حرفی از مردی و نامردی نزد
تا که دیگ معرفت آمد بجوش
آنچه باید نشنود آمد بگوش
جمله اولاد ذکورش بیصفت
جملگی زن باره و بیمعرفت
دختران زین ماجراها بی خبر
شاد بودندی زِ اعمالِ پدر
کور سوئی در دل آن پیر بود
چونکه امیدش به آن تدبیر بود
رهسپار خانه داماد شد
گفت دامادش دل ما شاد شد
اشک خوشحالی به چشم دخترش
مات و حیران بود نمیشد باورش
دید دامادش بر او هست بی نظر
ماندنش آنجا شده یک درد سر
او همی گوید که بابایت چرا
لنگرش افتاده در ساحل بما
ما که تنها وارث او نیستیم
با حقوق مختصر کو نیستیم
خانه شد دوار در گِرد سرش
چونکه تا این حد نمیشد باورش
این چنین اندیشهاش بیدار شد
موسم پیری رسید و خار شد
عاقبت تدبیر خود را کار بست
نقش یک گنجینه در افکار بست
رفت در بازار صندوقی خرید
آشنائی در رهش آمد پدید
گفت :به به تحفه ای گنجینهات
این چنین چسباندهای بر سینهات
گفت اگر گوشَت ز رازم کَر کنی
وارثی مملو زِ سیم و زر کنی
راز او افشا شد آنجا گوئیا
بچهها پیدا شدند چون طوتیا
ای بقربان تو ای بابا پدر
تو کجائی ای گل زیبا پدر
خانه ما بی تو تاریک است و سرد
تو چراغ خانهای ای شیرمرد
الغرض با التماس و احترام
شد پذیرائی دگر هر صبح و شام
لیکن از گنجینهاش غافل نبود
هر کجا میرفت حملش مینمود
جنگ و دعوائی سرش کردند وای
خانه بی بابا نباشد وای وای
فکر و ذکر بچهها گنجینه بود
گنج واهی بود.دردِ سینه بود
عاقبت، قالب تهی کرد پیرمرد
رفت و شد آسوده از رفتار سرد
باز کردند وارثان گنجینه را
صندوقی مملو ز درد سینه را
شد نمایان استخوانِ دستِ خر
نامهای رویش بجای سیم و زر
نامه را خواندند او بنوشته بود
قصهء عمرِ من آخر گشته بود
دست خر بر آن فلانِ هر کسی
تا نمرده ، مال بخشد بر کسی
زنده بر مال و منالت باش پیر
تا نگردی همچو من خار و اسیر
پند پیر ما (طریقت) اینچنین
پاس باید داشت بهرواپسین
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت
برچسب های خلدستان : http , sorodehay , tarighat , blogfa
سرای معرفت
http://nasrinhosseini.blogfa.com/tag/%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c
حرف عاشق پیشه را سردادی امّا گوش کن
مهربانی را به جام عشق ریز و نوش کن
تهمت وصد ناسزا در چنته دارد دشمنت
کوله باردانش واندیشه را بر دوش کن
هر چه بشنیدی زمردم آن سخن نشنیده گیر
در میان دشمنان اینگونه مهــــر آغوش کن
آتش عـــاشق شدن ها شعـله ورترشد دگر
شانه هایت را برای عشق دوشادوش کن
عشق میدانی زند یک شعله ای بر دامنت
گرنمی خواهی بسوزی شعله راخاموش کن
شب به شب جام شرابـــی از سرای معرفت
عاقبت بین باش( نسرین،) با(طریقت) نوش کن
#نسرین_حسینی
تقدیم به شاعر خوشنگار عزیز جناب محمد مهدی طریقت

توئی عشق سرکش منم پیرِ سالم
به من پیله کـردی وُ من بــی خیالم
دلت غرقِ خواهش،دوایش نوازش
بمان چاره دارم ،شب آشفته حالم
دلت رفته یغما ؛ سرم گرمِ عشرت
بنوشم شرابی زِ لعلت ، محالم
شکوهت فنا شد به شهر پرآشوب
بیا عشقِ سرکش که رو به زوالم!
توئی عشقِ سرکش منم تیرِتَرکش
من از عشوه هایت شب وَ روز نالم
هزاران ؛ قفس را به آتش کشیدی
هزاران شبی را به یکشب بــبالم
بمان پیش نسرین؛(طریقت)که آهش
نگـــیرد سراسر تمام دو عالم
___________________________________
تو گفتی: مانده ام تنها شبی در زیرِ بارانی
تمامِ رشته هایت هم به تهدیدند وُ ویرانی
گرفتار غزل گشتی غزل شیرین سخن گشتی
غزاله تیز این بُـستان بلندست ،ماه پیشانی
غزل افسون نمودی دل، گریزان گشته ای ازگِل
به ساحل های پر آشوب، پراز موج وُ پریشانی
تو تشبیهی به اشک از چشم وُ افتادن به دریائی
هراسان گشته ای همچون بلم دریای طوفانی
تو دستم را رها کردی شدی رسوای خُمخانه
تنم تب کرده می لرزم، شبی سرد وُ زمستانی
خـودم زندانــیم ای ماه پیشانی نمیدانی!!
بـیادت «عشقِ سرکش»راکنم یک عمر زندانی
سرِ شب تا سحر خوابی نمی آیدبه چشمان
که احیای می کنم شب را سراسر باغزلخوانی
تو گفتی: یادِ ایامی مدام از عشق میسُفتی
گمانم حاصل عشقم غزل مُرد از پشیمانی
فتاده طشتت از بامی ندانی شهره شهری
زلیخایی شده نسرین (طریقت) پیرِ کنعانی
به جز، آهِ "دلِ" پُر خون مهوش!
دو پلکِ خسته و "مفتون" مهوش!
اگر بیرون شود "لیلا" ازین عشق،
بدونِ "او" دگر "مجنون" مهوش !
عشقت به دلم شور جوانی دارد
ایدل چه کنم صـــبر توانی دارد
از عشق خودم با که بگویم نسرین
در خانه ی دل محرم جانی دارد
تا کی بکنم شعـر تب آلوده تحمل
میسوزم ازین وصل هیجانی دارد
پروانه شدن رابه دل تنگ ندانم
معشوقه ی من خاص، نشانی دارد
در خانهء متروک رسم خدمت نسرین
چوپان شدم وُ ماه شبانی دارد
من صید ضعیفم توعروسم: مهوش
محـتـاجم وُ آن تیر وُ کمانی دارد
ققنوس صفت میطلبم وصل تو نسرین
آتش زده ای عشق تکانی دارد
باید بسرایم غزل ای بادهء جانسوز
نسرین من آن باده،چشمانی دارد
تقدیم به :شاعره گرانمایه ،بزرگوار + دوستداشتنی و عزیز سرکار خانم (نسرین) حسینی(آدرس عنایت بفر مائید با هم توافق می کنیم هرچه شما دستور بدهید با کمال میل تعظیم تقدیم به معشوقه عزیز نسرین زیبا)

۩۩۩ ☫ /برآستان جانان (نسرین)غرق ماه ،مهوش ☫ ۩۩۩
قلم زدم به دفترم بخوان هوای آه کن
تمام خاطرات خود ورق ورق نگاه کن
قسم به عشق پاک خود روانباشد این چنین
بیا کنار من بمان وَ شانه تکیهگاه کن
هبوط اشک من فقط نگاه سرد چشم توست
بِکَن سکوت سیب را به بوسه ای گناه کن
بیا بساط شعر را بکش به کنج قلب خود
براین جنون عاشقی تغزلی به راه کن
شب است و بی ستاره ام فروغ ماه شب پرید
به برکه ی دوچشم من نشسته غرق ماه کن
رها مکن مرا دراین شب هراس ودرد وغم
بیا و روز غضه را شبی به غم سیاه کن
گدای درگهت مران ،توئی تمام حاجتم
نگاهی از کرم نما ، مرا فدای شاه کن
موضوعات مرتبط خلدستان: عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : سرای معرفت , تقدیمی از دوست , http , nasrinhosseini
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
کانون صنفی فرهنگیان گیلان روز جمعه ۲۳آذر۹۷ طی بیانیهای در دفاع از حقوق بازنشستگان فراخوان به تجمع اعتراضی داد.
کانون صنفی فرهنگیان گیلان زمان این تجمع را روز ۲۸آذر و محل آن را در مقابل استانداری گیلان اعلام کرده است.
موضوعات مرتبط خلدستان: خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : خبر , اطلاعیه , http , abidarnews
علی ،،،، امروز به تو فکر میکردم به تو و علی های دیگر ، به حسن به رضا به ممدباقر ها
سی سال ایستادم وبعد نتیجه اش این شد که نتوانم درتجمع اعتراض بازنشسته هابرای وظیفه نشناسی شماها بایستم وشرکت کنم
یادت می آید که در کلاس اول هیچوقت مادرت دستمال در کیفت نمی گذاشت و من باید هر روز با جیبهای پر دستمال به سر کار می امدم تا آب بینی تو را پاک کنم که توی دهانت نرود زمستان و تابستان نداشت آب دماغت همیشه روان بود
علی ها ، حسن ها ، ممدباقرها ، یادتان هست در کلاس 40 نفره از بوی بد بچه ها نمیشد نفس کشید و حقوق ما که برخی نامردم ها آن را زیاد و حرام میدانند پاداش تحمل این عطرهای اساطیری بود
به جز شغل معلمی چه شغلی با این مزایا سرو کار دارد ؟
و اما امروز تو علی ! تو ممدباقر ! چگونه بخودت اجازه میدهی که ایام کهولت من را به بازی بگیری و وعده سر خرمن بدهی ؟و چقدر به خود بد وبیراه بگویم که کسانی همچون شما تحویل جامعه داده ام
یادت می آید حرف زدن بلد نبودین و مخرج ( ل و ر ) راقاطی می کردین وحالا شدین سخنگوی دولت و وزیر کار و امور اجتماعی ( الحمدررلا ) بجای الحمدالله یادتان هست ؟
سی سال بهمین منوال گذشت ، ایستادن و گچ خوردن و هوای مطبوع ! تنفس کردن و اینک نه پای ایستادن دارم نه سینه ی نفس کشیدن و نه توان پرداخت بهای دارو و درمان - و تو محمد باقر نوبخت و تو علی ربیعی چگونه بخودتان اجازه میدهید با ولی نعمت خود که مدت 11 سال حقوقش پایمال شده اینگونه رفتار کنید و آنها را بچه فرض کنید که دروغهای شما را باور کنند ؟ لحظه ای انسانی فکر کنید و چهره کسانی که در اوج جوانی به شما آموخت که انسان باشیدو پا روی حق نگذارید را بخاطر بیاورید و دین خود را به آنان ادا کنید
اینک مثل همان زمان به شما امر می کنم تا فرصت باقی است جبران مافات کنید و خانواده 2/200 میلیون باز نشسته را در این تنگنای زندگی شاد کنید نه قطره چکانی بلکه درعرض 2سال شنیدید چی گفتم ؟ بگو چشم و عمل کن
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : http , balaroud53 , blogfa , com
خجسته نماینده مجلس با ابراز تاسف از حقوق پایین بسیاری از کارمندان همچون کارمندان شرکتی، قراردادی، معلمان و... که پایینتر از خط فقر است، اظهارکرد: فرهنگیان اوضاع و احوال خوبی ندارند و با وجود 30سال کار و رسیدن به سن بازنشستگی به شغل دوم مشغول هستند که این مسئله برای سیستم آموزش و پرورش کشور در طول سالهای متمادی خجالتآور است.
http://iranianhumanity1.blogfa.com/
خجالت آور تر از آن معلمانی هستند که برای طلب حق خود در زندان به سر می برند جمهوری اسلامی به جای پرداخت بدهی معلمان آنها را در زندان می کند و بجای دلجویی از معلمان آنها را شکنجه می کند،این بود مقام معلمی که ازش سخن می گفتید ؟ کجای دنیا با یک معلم چنین رفتاری می شود که روزها در اعتصاب غذا باشد و کسی اعتنایی نکند.جای معلم زندان نیست.
ننگ بر این رژیم استبداد،
ننگ بر جمهوری اسلامی خون خوار
http://iranianhumanity1.blogfa.com/
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : http , iranianhumanity1 , blogfa , com

۩۩۩ ☫ توآن بتی که پرستیدنت خطا نبود ☫ ۩۩۩
تو آن بتی که پرستیدنت خطا نبود
وگر خطاست! مرا از خطا اِبا نبود
بیا که در شب گرداب زلف مواجت
به غیر گوشۀ چشم تو ناخدا نبود
درون خاک دلم می تپد هنوز اینجا
به جز صدای قدم های تو صدا نبود
نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون
که هر کجا خبری هست ادعا نبود
دلیل عشق فراموش کردن دنیاست
وگرنه بین من و دوست ماجرا نبود
سفر به مقصد سردرگمی (طریقت) را
حقیقتی که درآن ماجرا ، چرا ؟نبود
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید
برچسب های خلدستان : اشعار , غزل , هدیه http , shoaraa
.: Weblog Themes By Pichak :.



