مطلع شعرِ(طریقت) بر لبِ خشکیده ام :السلام  ای  غـافــل از عشق تو ، من

۩۩۩ ☫ مطلع (طریقت )السلام :بهترین حسن ختام ۩۩۩

بر لب خشکده ام نام تو می روید مدام
بهترین معشوقه ای از دور می گویم سلام

از تو دورم مطلع شرقی ترین انتظار
لیلی عشقم تمام عشق ها شد نا تمام

ماهتابی از شکاف وُ چهره ات شد نورِماه
می تراود از قلم ، تا دل بگیرد التیام

عاشقان بی شماری دور تو پروانه اند
می بری دل از هزاران مثل من، با هر کلام

حلقه در گیسو به دورت عاشق و دلداده ام
با زیارت نامه می آیم به قصد احترام

ناز چشمان تو وُ عشق تو را باید حبیب
باز می آید نسیم از عطر سیبت بر مشام

مادرت حوآ ، پدر آدم : تو در دشتِ بلا
ای مرامِ دوستی البته هستی خوش مرام

السلام ای غـافــل از عشق تو ، من
دل بصحرا می زنم از دشمنِ گسترده دام

شعر اینجا آشنا می پرورد، لبیک گو
بیت ها را چیده ام با احترام وُ انسجام

مطلع شعرِ(طریقت) بر لبِ خشکیده ام
اربعین شد عید قربان، بهترین حسن ختام

۩۩۩ ☫ زشعر پیر (طریقت ) خروش می آید :از سفرم☫ ۩۩۩

اول محرم 1446 =17تیرماه 1403

چو نینواست که آدم به هوش می آید
دوباره ناله زینب به گوش می آید

چه کربلاست کز آن بوی سیب می آید
صدای ناله ی اَمَن یُجیب می آید

چه روضه ای که اذان بوی مشک می آید
اذانِ ظهر شد وُ بوی اَشک می آید

صدای آب روان از گلاب می آید
صدای گریه طفل رباب می آید

ز سوز عود که بوی عبیر می آید
صدای کودک نا خورده شیر می آید

چو شیر پیر که بانگ صفیر می آید
هنوز ناله طفل صغیر می آید

درون دشت از آن ناله ی رباب آید
صدای ناله لالایی علی بخواب آید

جواب طفلک ششماه داده شد باتیر
عد و به تیر جفا داده بود اورا شیر

چرا نگفته کسی آب مهر مادر بود
برای چیست که عطشان علی اصغر بود

صفا وُمَروه که سقای آن شده بیدست
عدو زکینه سرش با عمود کین بشکست

چه کربلاست که آبش به قیمت جان است
به گوش جان همه جا ناله های طفلان است

مگر به کرببلا آب قیمت جان است
چرا نگفته کسی این حسین مهمان است

چرا به تشنه لبان هیچ کس جواب نداد
به کام تشنه شان یک دو جرعه آب نداد

چه کربلاست علی اکبر اربا اربا شد
شهید کینه به پیش دو چشم بابا شد

غزل :قصیده شد وُ چون سروش می آید
زشعرِ پیر (طریقت) خروش می آید

۩۩۩ ☫ اشعار : دوبیتی (کلک »طریقت« زد رقم ☫۩۩۩

دین مدارانی که در طاعت چموشی می کنند
گر بساطش جور باشد باده نوشی می کنند

این دمِ آخر (طریقت) کوفه بازارِ نفاق ...
آنقدر گرم است:آقا دین فروشی می کنند

۩۩۩ ☫ اشعار/لطیف و خوش/شعر(طریقت) قصاید ☫ ۩۩۩

ادامه نوشته

من،همینم  شعرِ  آرامَم، (طریقت) در رَدیف=> اینم به طنز (مستزاد)

۩۩۩ ☫خلدستان:طنز(طریقت)انتخاب ☫ ۩۩۩

آدم رنجیده را خرسند بنشستن مجو
شیشهء بشکسته را پیوند بشکستن مجو

قله های سخت را با آن بزرگی می توان فتاح شد
فتح ناهموار را : هموار پیوستن مجو

از شعر تو من بلند قد انجمنم
وز شوق غزل حریف صد انجمنم
گویند مرا بگرد او می‌گردی
صاحب ادبان بگرد خود انجمنم

مستزادی‌ ساختم در انجمن هرجا تو می‌بینم به طنز
ملتی می‌خواهد اِنگاری ز من، تا با تو بنشینم به طنز

یخ زده، آتش که می‌بیند چه ‌خواهد روزگار
کف زده دریا در این بحری ، که می‌بینم به طنز

تو نه تنها می‌توانی آخرین درمان بی درمان شوی
همرهان بادیگران بیهوده می‌جویند تسکینم به طنز

مظهر عدل وُ عدالت گشته : ظلم وُ جور وُ کین
وَاِن یَکآدُ: چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم به طنز

گوش کر کن تا زبان لال! را آری به کف «لایفقهون»
چشم بُگشآمظهر رنگین کمان :دنیای رنگینم به طنز

یا همینم یا همانم طنز را پرورده ام ، شـد باور
من،همینم شعرِ آرامَم، (طریقت) در رَدیف اینم به طنز

۩خــُلدستان طریقت(حافظ +شبِ شعر+انتخابات )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم

ادامه نوشته

خلدستان طریقت: توهستی (قبله) من:اهل سجودم (دوبیتی )

.

خلدستان طریقت ‌.

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) اشعار ☫ ۩۩۩

---------------

این چرخ سرشت سرفرازی دارد

بر نوع بشــر دست درازی دارد

در پردۀ دلفریب پر نقش وُ نگار

زین آمد وُ رفت هزار بازی دارد

۩۩☫ برآستان جانان(ثمر مختصری)دوبیتی ۩۩۩

نهالِ عشقم وُ در تار وُ پودم

یکی بود وُ نبود : آمــد وجودم

بهشت جاودان : نمرود رودم

تو هستی قبله من اَهل سجودم

پرانتز ْ باز ...

گفته بودی که مرا با تو نباشد گذری
گذر افتاده به آشفتگی و عشوه‌گری
قامتت گشت دوتا، مثل دو ابروی سیاه
تا کجا ناز وُ ادا؟ گرچه بسی در به دری
داغ عشقت به دلم روز ازل افتاداست
گرچه در روز اَلست آمدی وُ، مستتری
درشگفتم که چرا این همه شیرین دهنی
همچو کندوی عسل باشی وهم نیشکری
من تو را شاخ نبات حافظ شیراز خطاب
حرف این شاعر سرگشته ندارد اَثری
"بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش
ای که از کوچهٔ معشوقهٔ ما، بی‌خبری"
عطر اشعار(طریقت) شده چون باغِ بهار
ببر از باغِ گلستان ثمرِ مختصری

عجب :بر چوبه ی دارم زدی تو

مسلسل وار : رگبارم زدی تو

زدی آتش بدونِ حکم قاضی
سپس: بر محوِ‌ آثارم زدی نو

✍️محمّدمهدی طریقت

نغمه های شاد و آهنگین طریقت می زند
خنده بر لبهای بلدرچین طریقت می زند

بوی یاس و نسترن با رفتن پروانه ها
بر مشام خسرو و شیرین طریقت می زند

از زمان ناصر الدّین شاه ، عطر عاشقی
با نسیم از صبح فروردین طریقت می زند

در بهاران زیر باران تا به رقص آید قلم
از سفر مادر زن شاهین طریقت می زند

اهل ایمان با پراید از دار دنیا رفته اند
ازبلاد کافران آئین طریقت می زند

کفش مردم پاره شد مانند کاغذ پاره ها
وازلین و چسب زخم از چین طریقت می زند

سدر و کافور و کفن ، با خر اگر رفته یمن
سنگ پا با قاطر از قزوین طریقت می زند

سال سگ همسایه ام با تور رفته تایلند
نوجوانش پیر شد سیمین طریقت می زند

نرخ ارز و سکّه هر دم رو به بالا می رود
شیخ شهر از منبرش پایین طریقت می زند

آنکه کارش کشتن شاعر شده درانجمن
باغ فین هفت سین طریقت می زند

مگر ای لاله‌ یِ زیبای لایق

خبر داری تو‌‌ از جایِ شقایق

(طریقت)گفت : ازدریا وُ قایق

میانِ عاشق وُ معشوقه عایق

سرودم شعر نابـــی در دماوند

دوبیتی ها شده شیرین تر از قند

جهان وا کرده گوشش را بدین پَند

سیاست نزدشاعر کیلوئی چند؟

۩۩☫عشق :گل یار(طریقت) هدیه :معشوقه ۩۩۩

عشقبازی تنها ارضاي شهوت نيست .
عشقبازی تجلي ناب حواس است .....زيباست ،
متعالي ست ،
جلوه ناب يگانگي ست ،
از دو به سوي يک ، يکي شدن ، باهم بودن ،
فراموش کردن آنچه که دوست نداري به آن فکر کني ،
زيباست ، مخصوصا با کسي که ؛ دوستش داري ....

عشقبازی ، ديدن چشمهاي بسته است،
وقتي که از خوشي سرشار است
چشمهايي که دوستشان داری

شنيدن زمزمه هاي در گوشي دو عاشق است ،
عشقبازی بوييدن است
بوييدن عطر او ،
بويدن هميشه به يادت خواهند ماند

بوسیدن طعم خوش زندگی
عسقبازی لمس کردن است
لمس لب با لب
لمس خواهش هاي کسیکه دوستش داری

وای اگر مرد گدا یک شبه سلطان بشود
مثل این است که گرگی ،سگ چوپان بشود

هرکجا هدهد دانا برود کنج قفس
جغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود

سرزمینی که در آن‌ قحط شود آزادی
گرچه دیوار ندارد،خود زندان بشود

باغبانی که به نجار دهد،باغش را
فصل هایش همه ،همرنگ زمستان بشود

ناخدا،دلخوش این آبی آرام نباش
وای از آن‌ لحظه ،که هنگامه ی طوفان بشود

سودای تو داریم و هواخواه تو دریاب
شوریده ی مهتاب رخ ماه تو دریاب
چون ذره به دنبال تو گمگشته راهیم
چون باد صبا در پی درگاه تو دریاب
هم شبزدگـانیم ، سراپا همه شوق
هم از سر شب تا به سحرگاه تو دریاب
چشمک بزن وُ خرمنی از شعله برافروز
ما کشته ی هر غمزه وُ گهگاه تو دریاب
با گوشه ی چشمی به عنایت نظری کن
آتش به جگر از غم جانکاه تو دریاب
عمریست به دنبال سراپرده ی عشقیم
چندی اگر آواره ی خرگاه تو دریاب
ای یوسف گم گشته کنعانِ (طریقت)
ما تشنه لب زمزمی از چاه تو دریاب

۩خــُلدستان طریقت(صفحه آذر )۩۩️✍محمّدمهدی طریقت

****

خــُلدستان طریقت(قبله )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




ادامه نوشته

ﻣﻦ (طریقت) را حقیقت تافتم در ﺯﻧﺪﮔﯽ!!!( ﺑﺎﻭﺭ ﻭﺍﺭﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ ....)

۩☫پدر (طریقت)+حقیقت :اشعار۩۩

شاﻧﻪ ﯼ پیوسته ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡﭘﺪر
ﻟﺮﺯﺵ آهسته ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

بعدتو پرواز هرگز لحظه ی خوبی نبود
ماجرای خسته ات را دیر فهمیدم پدر

ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡﭘﺪﺭ

ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ
ﭘﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

ﺗﺎ ﺍﺑﺪ با ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭ تو اﻡ
ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡﭘﺪﺭ

مهر آﻏﻮﺷﺖ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ پدر
ﺗﺎﺑﺶ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

لحظه های کودکی را ، ﻏﺼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﻧﺎﻟﻪ ﯼ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

ﻣﻦ (طریقت) را حقیقت تافتم در ﺯﻧﺪﮔﯽ!!!
ﺑﺎﻭﺭ ﻭﺍﺭﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ ....

۩۩☫ ((بی پدری) اشعار:غزل /طریقت/۩۩۩

وظیفه خودم میدونم که روز پدر را به :

بابا حیدر ،بابا احمد ،بابا صفر،بابارضا ،بابا باقر
پدر ژپتو- پدر پسر شجاع _پدر خوانده، پدر سالار-پدر سوخته
بابا لنگ دراز _باباطاهر عریان(لختی) _باباقوری
به بابا! -علی بابا -بابا نوئل
و در نهایت به پدر و مادرکسی که در هیچ مکانی آشغال نریزد تبریک بگم 😆😂😂😂

روز پدر مبارک 😉🌹

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
بی تو دنیا به درک بی تو جهنم به سرم

۩۩۩ ☫ رباعی+دوبیتی( طریقت)اشعار ،معنوی ☫ ۩۩۩

چون روسری ات به پشت سر می بینم
گـیسوی تو تا قوس کمر می بینم ...
لا حــولَ وَ لا قُــوةَ اِلا بِــا الله
اسلام دوباره در خطر می بینم !!

رنگ مویت چون تـمـام شــهر محشر کرده است
پیش چشم عاشق من روسری سرکرده است
با حــــیابــودم ولــی با دیدنت فهمیده ام؛
آب گاهی مومنین را هم شناگر کرده است!

۩#خــُلدستان طریقت ( #رباعی+دوبیتی )۩# محمد مهدی طریقت

دوبیتی

کفر مطلق شده ام
دایره ای بی وترم

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

اینجا ردیف باده ها چون ماه باشد
شـاعـر ز سِرِ باده ها آگـاه باشد
باید بگیرد وزنِ ابیاتش دو دستی
شاید سر راهش ، مثالِ چاه باشد
با قرن ها تنهایی وُ باده پرستی
با رنج فردوسی کمی همراه باشد
باید که گُل کارَد ولی اصلا نباید
عمر عزیزِ باغبان کــوتاه باشد
هر باغبان دنیایِ پُر امید دارد
هرگز نباید باغ تاکش آه باشد
ساقی برای روزهای سخت دوران
باید همیشه در رکاب شاه باشد
من راضیم درگاه مارا کاش میشد
اهل(طریقت) شاعرِ دلخواه باشد

۩#خــُلدستان طریقت (مثنوی جدید )۩#محمد مهدی #طریقت

خــُلدستان طریقت(اصول روز پدر )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم

ادامه نوشته

من (طریقت ) ﺭﺍ پُر از ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻣﯽ سازم غزل

۩۩۩ ☫ اشعار/غزل شعر:من (طریقت) را پر از ابراز می سازم غزل ☫ ۩۩۩  

ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ِ نافـذم  ﺍﻋﺠـﺎﺯ ﻣﯽ سازم غزل 
دلبـرانـه ﻋﺸﻮﻩ ﺭﺍ ﺁﻏـﺎﺯ ﻣﯽ سازم غزل  

گر شراب خوشدلی را در خفانوشیده ایم
در مصلا قبله ء  شـهـﻧﺎﺯ ﻣﯽ سازم غزل 

 درﺳﺤﺮﮔﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﮔﻞ ﺩﻝ ﻣﯽﺭﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯﻧﺴﯿﻢ
ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ سازم غزل  

دلگشا را باصفا می سازم از باغ  اِرَم
دلبری ازخواجه ی ﺷﯿﺮﺍﺯ ﻣﯽسازم غزل  

گرمی اواز کو ؟ تا آبِ  رکن آبادِ سبز
کویِ حافظ را پُراز آواز می سازم غزل 

نت به نت با واژه ها بر وزن باران میزنم
نای ِ نی را با غزل دمساز می سازم غزل  

حافظ وسعدی قیامت می کند با کف زدن
من (طریقت ) ﺭﺍ پُر از ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻣﯽ سازم غزل 

۩#خــُلدستان طریقت #غزل )۩#  محمد مهدی طریقت  <<<ادامه مطلب

ادامه نوشته

من (طریقت)شده ام شعر ترینم! غزلست

  ۩۩۩ ☫  برآستان جانان (غزل )طریقت   ☫ ۩۩۩  

 

  جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ 

 

 

شاد،شادم غزلی تازه همینم غزلست

باده را  باز رساندی به یقینم غزلست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

بسرایم ، بنوازم ، بنشینم غزلست

گله ای نیست من وُ فاصله ها میسازیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم غزلست

ماهتابی! تو در آن آئینه خورشیدی 

نور می تابد وُ اینجاست زمینم غزلست

من همین قدر که با حال و هوایت گرمم 

برگی از باغچه ی شعر بچینم غزلست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

من (طریقت)شده ام شعر ترینم! غزلست

   طریقت (جدید )   محمّد مهدی  طریقت  

   جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ


 

من غزلخوانم (طریقت)مستِ  اَشعار توام

 

 

      ۩۩۩ ☫ من غزلخوانم (طریقت)مست اشعار توام ☫ ۩۩۩

من غزلخوانِ توام، هردَم طلبکار تو ام 

با نثار این غزل، مشتاق دیدار تو ام 

 

چشم هایت کرده چشمان مرا مشغول خود

این دل دیوانه را هردم   گرفتار توام

 

شعر کردی قسمتم لیلای  لطفت خواستم 

من شدم مجنون  و لی ممنونِ بسیار توام

 

عاشق آزارند مردم گوشه ای خواهم گرفت

فارغ از آزار چشمان ستم کار توام

 

گرچه دست از دامنت کوتاه، معتاد تونیز  

سخت شد این شاعر بیچاره، بیمار توام 

 

با تمام این غزلهائی که کردی قسمتم

من غزلخوانم (طریقت)مستِ  اَشعار توام

 

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت   

 


مثنوی هفتاد "من" مولوی:

  

  ۩۩۩☫برآستان جانان(مولوی    )  مثنوی هفتاد من     ۩۩۩   

 


 

https://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1397/03/20/13970320111407882143843210.jpg

                                    تفریح شیک ۲ آمریکایی  

مثنوی هفتاد "من" مولوی:

مَن(۱) اگر با مَن(٢) نباشم میشَوَم تنهاترین

کیست با مَن(٣) گر شَوَم مَن(۴) باشد از مَن(۵) ماترین

مَن(۶) نمیدانم کی‌اَم مَن(٧) لیک یک مَن(٨) در مَن(٩) است

آن که تکلیف مَنَ(١۰) اَش با مَن(١١) مَنِ(١٢) مَن(١٣) روشن است

مَن(١۴) اگر از مَن(١۵) بپرسم ای مَن(١۶) ای همزاد مَن(١٧)

ای مَنِ(١٨) غمگین مَن(١٩) در لحظه‌های شاد مَن(٢۰)

هرچه از مَن(٢١) یا مَنِ(٢٢) مَن(٢٣) در مَنِ(٢۴) مَن(٢۵) دیده‌ای

مثل مَن(٢۶) وقتی که با مَن(٢٧) میشوی، خندیده‌ای

هیچ کس با مَن(٢٨) چنان مَن(٢٩) مردم آزاری نکرد

این مَنِ(٣۰) مَن(٣١) هم نشست و مثل مَن(٣٢) کاری نکرد

ای مَنِ(٣٣) با مَن(٣۴) که بی مَن(٣۵) مَن(٣۶) تر از مَن(٣٧) میشوی

هرچه هم مَن(٣٨) مَن(٣٩)کنی، حاشا شوی چون مَن(۴۰) قوی

مَن(۴١) مَنِ(۴٢) مَن(۴٣) مَن(۴۴) مَنِ(۴۵) بی‌رنگ و بی‌تأثیر نیست

هیچ کس با مَن(۴۶) مَنِ(۴۷) مَن(۴۸) مثل مَن(۴۹) درگیر نیست

کیست این مَن(۵۰)؟ این مَنِ(۵۱) با مَن(۵۲) زِ مَن(۵۳) بیگانه‌تر

این مَنِ(۵۴) مَن(۵۵) مَن(۵۶) کُنِ از مَن(۵۷) کمی دیوانه‌تر ؟

زیر بارانِ مَن(۵۸) از مَن(۵۹) پُر شدن دشوار نیست

ورنه مَن(۶۰) مَن (۶۱) کردنِ مَن(۶۲) از مَنِ(۶۳) مَن(۶۴) عار نیست

راستی . . . این قدر مَن(۶۵) را از کجا آورده‌ام !!؟

بعد هر مَن(۶۶) بار دیگر مَن(۶۷) چرا آورده‌ام !!؟

در دهانِ مَن(۶۸) نمیدانم چه شد، افتاد مَن(۶۹)

مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من(۷۰) . . . !!!


مثنوی (هفتاد" من")مولوی

  

      ۩۩۩ ☫مثنوی (هفتاد" من")مولوی☫ ۩۩۩  

 

i31u_photo_2017-11-29_23-35-13.jpg
مَن(۱) اگر با مَن(٢) نباشم می شَوَم تنهاترین

کیست با مَن(٣) گر شَوَم مَن(۴) باشد از مَن(۵) ماترین

مَن(۶) نمی دانم کی‌اَم مَن(٧) لیک یک مَن(٨) در مَن(٩) است

آن که تکلیف مَنَ(١۰) اَش با مَن(١١) مَنِ(١٢) مَن(١٣) روشن است

مَن(١۴) اگر از مَن(١۵) بپرسم ای مَن(١۶) ای همزاد مَن(١٧)

ای مَنِ(١٨) غمگین مَن(١٩) در لحظه‌های شاد مَن(٢۰)

هرچه از مَن(٢١) یا مَنِ(٢٢) مَن(٢٣) در مَنِ(٢۴) مَن(٢۵) دیده‌ای

مثل مَن(٢۶) وقتی که با مَن(٢٧) می شوی، خندیده‌ای

هیچ کس با مَن(٢٨) چنان مَن(٢٩) مردم آزاری نکرد

این مَنِ(٣۰) مَن(٣١) هم نشست و مثل مَن(٣٢) کاری نکرد

ای مَنِ(٣٣) با مَن(٣۴) که بی مَن(٣۵) مَن(٣۶) تر از مَن(٣٧) می شوی

هرچه هم مَن(٣٨) مَن(٣٩)کنی، حاشا شوی چون مَن(۴۰) قوی

مَن(۴١) مَنِ(۴٢) مَن(۴٣) مَن(۴۴) مَنِ(۴۵) بی‌رنگ و بی‌تأثیر نیست

هیچ کس با مَن(۴۶) مَنِ(۴۷) مَن(۴۸) مثل مَن(۴۹) درگیر نیست

کیست این مَن(۵۰)؟ این مَنِ(۵۱) با مَن(۵۲) زِ مَن(۵۳) بیگانه‌تر

این مَنِ(۵۴) مَن(۵۵) مَن(۵۶) کُنِ از مَن(۵۷) کمی دیوانه‌تر ؟

زیر بارانِ مَن(۵۸) از مَن(۵۹) پُر شدن دشوار نیست

ورنه مَن(۶۰) مَن (۶۱) کردنِ مَن(۶۲) از مَنِ(۶۳) مَن(۶۴) عار نیست

راستی . . . این قدر مَن(۶۵) را از کجا آورده‌ام !!؟

بعد هر مَن(۶۶) بار دیگر مَن(۶۷) چرا آورده‌ام !!؟

در دهانِ مَن(۶۸) نمی دانم چه شد، افتاد مَن(۶۹)

مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من(۷۰)