بیوگرافی و اشعار عباس یمینی شریف

برآستان جانان(عباس یمینی شریف) شاعر کودکان (مدرسه) خاطرات(بیوگرافی)
شادروان عباس يمينی شريف ـ (شاعر کودکان) در یکم خردادماه سال 1298 شمسی در تجريش (مرکز شميران) به دنيا آمد. بيشتر دوران کودکی و نوجوانی را در درّهی دربند، که در آن زمان هنوز صفای روستايی خود را حفظ کرده بود، گذراند. به نظر خودش همين صفای روستايی بود که بعدها در اشعار کودکانه او متجلی شد.
خانوادهی يمينی شريف؛ خانوادهای با فرهنگ و علاقهمند به شعر و ادب بودند و هر شعر و تصنيفی که رايج میشد، ياد میگرفتند و برای يکديگر میخواندند و زمزمه میکردند.
ديوانهای سعدی و حافظ و نيز روزنامه و مجله در خانه آنها در دسترس بود. اما شايد آن چه بيشتر سبب گرايش عباس يمينی شريف به شعر شد، آشنايی او با " محمد فرخی يزدی" شاعر پرشور و آزادیخواه آن زمان بود. همان شاعری که به جرم حقگويی، در جوانی و در يزد، دهانش را دوختند و باز به همين جرم در زندان قصر تهران به زندگیاش خاتمه دادند.
شعر و معلمی:
عباس يمينی شريف در 19 سالگی به دانشسرای مقدماتی رفت تا با تحصيل در آن معلم شود. در دانشسرا پای او به کتابخانه باز شد و با کتابهای کودکانهای که مانند آنها در ايران وجود نداشت، آشنا گشت. اين کتابها به زبانهای انگليسی، فرانسوی و عربی بود. يمينی شريف با مطالعهی اين کتابها، به اين موضوع پی برد که دنيای کودکی ويژگیهای خود را دارد و لازم است کودکان علاوه بر کتاب درسی، کتابهايی متناسب با دنيای ويژهی خود بخوانند تا ذوق آنها شکوفا شود. اين انگيزهای شد تا او کتابی از " افسانههای پريان" ترجمه کند و به معاون دانشسرا، که مربی دانايی به نام " دبيری" بود، برساند. معاون دانشسرا او را بسيار تشويق و به ادامهی کار ترغيب کرد. از اينجا بود که دوران خلاقيت ادبی عباس يمينی شريف شروع شد و او به خصوص سعی کرد استعداد شعری خود را در جهت سرودن اشعاری برای کودکان صرف کند.

علاقهی يمينی شريف به شعر کودک بعد با ورود او به دانشسرای عالی شدت يافت؛ به طوری که خودش میگويد:" از آن پس هرگز نمیخواستم دربارهی چيزی جز دربارهی کودک بينديشم، چيز بنويسم و شعر و سخن بگويم". در همين دوره بود که او مورد تشويق استادانی چون دکتر عيسی صديق، احمد بهمنيار، علیاصغر حکمت، محمدباقر هوشيار، پرويز خانلری و ذبيحالله صفا قرار گرفت.
من نغمهسرای کودکانم
شاد است ز مهرشان روانم
عباس يمينی شريفم
گيريد ز کودکان نشانم
در سال 1322 اشعار يمينی شريف به کتابهای دبستانی راه يافت و بدين ترتيب شعر او اعتبار تازهای پيدا کرد. در سال 1335،به همت او و دوستش جعفر بديعی، مجلهی کيهان بچهها تأسيس شد و يمينی شريف تا 23 سال بعد، يعنی تا اوايل پيروزی انقلاب اسلامی (1358) مسؤوليت انتشار اين مجله را به عهده داشت.
به نظر میرسد يمينی شريف، برخلاف بسياری ديگر از شاعران، اين اقبال را داشته است که همهی کسانی که از سال 1322 تا امروز به مدرسه رفته و میروند، يک يا چند شعر از او را خوانده باشند يا بخوانند. به طور مثال يکی از اولين شعرهای او، که شايد هنوز هم در خاطرهی افراد پنجاه، شصت ساله باقی مانده باشد، شعر سنگنپران است که نخستين بار در کتاب فارسی اول دبستان در سال 1329 چاپ شد.
در سال 1332 یمینی شریف با بورس دولتی به آمریکا اعزام شد و یک سال در دانشگاه کلمبیا به تحصیل دوره تخصصی در آموزش کودکان پرداخت و درجه فوق لیسانس دریافت کرد.
در سال 1334 دبستان روش نو را با همسرش توران مقومی پایه گذاشت که بعدها با گسترش فعالیت به مجموعهٔ آموزشی از کودکستان تا پایان دوره راهنمایی تبدیل شد. آنان تا سال 1358 آن مؤسسه را اداره کردند.
عباس یمینی شریف سرانجام پس از نیم قرن فعالیت برای کودکان در 28 آذر ماه 1368 به سبب بیماری درگذشت و پیکرش در گورستان ابن بابویه واقع در شهر ری، به خاک سپرده شد و در حقیقت، ادبیات کودکان یکی از برجستهترین خادمین خود را از دست داد.
او از نادر پیشگامان ادبیات تاریخ معاصر کودکان بود که هنوز تا چند روز پیش از مرگ خود عاشقانه به غنای این تاریخ می افزود؛ و نیز او از نادر کسانی است که با تاریخ حرفهی خود عجین میشوند، با آن و به خاطر آن زندگی میکنند.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
(فرزندان ایران)
ما گل های خندانیم
فرزندان ایرانیم
ما سرزمین خود را
مانند جان میدانیم
ما باید دانا باشیم
هشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باشی، ای ایران
آزاد باشی، ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باشی ای ایران
"عباس یمینی شریف"
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , عباس یمینی شریف , شاعر کودکان , مدرسه
خلدستان : ادبیات فارسی (سبک شعر) صاحب :سبک طریقت ۱۴۰۴=سبک مار : ادبیات فارسی ۱۳۴۴


۩☫ سبک شعر=سبک مار (طریقت )خوش آمدید... ۱۴۰۴ شعر ☫۩۩۩ ۱۳۴۴
سبك در لغت به معناي گداختن و به غالب ريختن زر و نقره است و در اصطلاح ادب روش و شيوه اي است كه هر شاعر يا گوينده اي به وسيله آن احساس و ادراك خود را بيان مي كند.
همانطور كه زبان بنا به مغتضيات زمان و مكان تحول و تكامل مي يابد سبك و شيوه بكار بردن كلمات تحت تاثير تحولات جامعه تغيير مي كند. با شناخت سبك هر شاعر يا نويسنده ميتوان به بسياري از خصلت هاي رواني، اخلاقي و انديشه هر شاعر پي برد. از نيمه قرن سوم تا كنون آثار ادبي ايران را به اغتضاي زمان با جند سبك نگارش يافت.
سبك هاي كهن شعر فارسي را به 4 دسته :
1- سبك خراساني
2- سبك عراقي
3- سبك هندي
4- دوره بازگشت
تقسيم كرده اند البته اين تقسيم بندي پايه علمي معتبري ندارد و بيشتر بر جنبه زماني و مكاني آن توجه شده است.
1- سبك خراساني: (ساماني)
از اواسط قرن سوم تا قرن ششم رايج بوده وبه اين جهت آن را سبك خراساني گفته اند كه اغلب گويندگان و نويسندگان از سرزمين خراسان و ماوراء النهر برخواسته اند. سبك شاعران عهد ساماني و غزنويان را سبك خراساني مي گويند
از ويژگيهاي سبك خراساني عبارتند از:
1- لحن ساده و روان و عاري از هرگونه تركيبات دشوار و پيچيده و واژه هاي عربي در آن به ندرت ديده مي شود.
2- مضمون مدح، پند و اندرز ، وصف شخصيت و شرح فتوحات پادشاهان و غيره
3- غالب شعري قصيده مي باشد.
4- تعبيرات و تشبيهات ساده و ملموس ميباشد.
از استادان اين سبك مثل رودكي و فردوسي و عنصري و فرخي و منوچهري مي توان نام برد
2- سبك عراقي
اين سبك در حوزه عراق عجم و آذربايجان از اواخر قرن ششم تا قرن نهم رايج بوده
از ويژگيهاي اين سبك عبارتند از:
1- بكار بردن واژه هاي عربي و ضرب المثل ها و آيات و روايات
2- غالب شعري غزل است و غزل جاي قصيده را مي گيرد
3- مضمون اشعار اخلاقي- تربيتي و پند و اندرز است
4- بكار بردن صنايع لفظي و معنوي و در نوشته هاي خود از استعاره و كنايه و ديگر صنايع ادبي استفاده مي كردند
5- ورود عرفان و تصوف
از نمايندگان اين سبك حافظ و سعدي و مولوي و نظامي و خاقاني و غيره ...
3- سبك هندي يا اصفهاني:
از قرن 9 تا 13 رايج بوده است . به علت استقبال دربار ادب پرور هند از شاعران فارسي و عدم توجه پادشاهان صفوي گروهي از شاعران به هندوستان رفتند و در آنجا به كار شعر و شاعري پرداختند. به واسطه دوري از زبان و در بيان مفاهيم و به سبب تاثير زبان و فرهنگ هندي و ديگر عوامل محيطي سبك هندي بوجود آمد
ويژگيهاي سبك هندي عبارتند از:
1- بكار بردن مزامين و معاني پيچيده
2- آوردن تركيبات غريب و نا آشنا و كلمات نامانوس
3- بكار بردن كنايات و استعارات دور از ذهن
4- استفاده كردن از لغات مهاوره اي و الفاظ بازاري ا
از نمايندگان اين سبك وحشي بافقي صاحب تبريزي و بيدل و سليم تهراني
4- دوره بازگشت:
از اوايل قرن 13 تحولي در شعر فارسي پديد آمد گروهي از گويندگان به سبك هندي كه كلام به نابودي كشيده شده بود اهميت ندادند و به پيروي از سبك شعرايي از قبيل فرخي منوچهري خاقاني و سعدي پرداختند. بازگشت ادبي سبك خاصي نيست بلكه نوعي تقليد است از گذشته. يعني تقليد از سبك خراساني و عراقي. چون كلام در سبك هندي پيچيده مي شود سير نزولي پيدا مي كند و شاعران از سبك شاعران قديم پيروي مي كنند كه در رأس آنها مشتاق و هاتف و عاشق اصفهاني و آذر بيگدلي قرار دارد. از ديگر شاعران اين سبك قا آني و سروش اصفهاني و نشاط اصفهاني را مي توان نام يرد.
شعر معاصر
به مجموعه اشعاري كه در نيم قرن اخير خارج از روش قديميان (متقدمان) سروده شده است مي گويند.
شاعران پس از مشروطيت در جستجوي قالب هاي تازه برآمدند از نخستين نمونه هاي موفق قطعه معروف دهخدا (يادار ز شمع مرده ياد ار) بعد از دهخدا برخي از شاعران معاصر از قبيل ملك الشعراي بهار و ابوالقاسم لاهوتي به ساختن دو بيتي هاي پيوسته پرداختند. در همان هنگام نيما يوشيج به نشر شعرهايي پرداخت كه در آنها علاوه بر تازگي در بيان تشبيهات و استعارات وزن هاي عروضي شعر فارسي به شيوه قديم رعايت نكردند به اين گونه شعرها شعر آزاد يا نيمايي مي گويند.
شيوه شعر هاي دوره معاصر:
1- شعر نيمايي يا آزاد
2- شعر سپيد
3- موج نو
1- شعر نيمايي يا آزاد:
اين گونه شعر ها داراي وزن عروضي هستند اما مصراع ها از لحاظ طول مساوي نيستند و بر حسب ضرورت كوتاه و بلند مي شوند. شاعر در بكار بردن قافيه آزاد است مثل اخوان ثالث
2- شعر سپيد:
شعري كه وزن ندارد اما موسيقي كلمات جبران كمبود وزن را مي كند. در واقع تقليدي از نثر مسجع و مصنوع است.
3- موج نو:
آهنگ و وزن و قافيه ندارد و فرق آن با نثر در تخيل شعري است و بنيان گذار آن احمد رضا احمدي مي باشد
نثر:
در لغت به معني افشاندن و پراكندن است و در اصطلاح ادب فارسي به سخني كه غير منظوم باشد و يا شعر نباشد نثر مي گويند. قديمي ترين نمونه نثر كتاب مقدمه شاهنامه منصوري است. نثرهاي قديم از نظر زبان و بيان با نثرهاي جديد تفاوت دارد به نثر فارسي از اواخر قرن سوم تا زمان مشروطه نثر قديم و از مشروطه تا امروز را نثر معاصر مي گويند.
سبك هاي نثر فارسي :
1- مرسل (ساده و روان):
نثري است ساده و روان و فاقد آرايه هاي ادبي و همچنين لغات و اصطلاحات پيچيده در اين نثر ديده نمي شود . از ويژگيهاي اين سبك كوتاهي جملات و كمي لغات عربي و ايجاز و اختصار و مطابقت دادن عدد و معدود و غيره ست مانند سفرنامه ناصر خسرو و كيمياي سعادت و قابوس نامه و سياست نامه
2- نثر مسجع:
(يعني قرينه ها داراي سجع است) سجع در لغت به معني آواز كبوتر و در اصطلاح آوردن 2 كلمه هماهگ در پايان جمله هاي قرينه
نثر به منزله قافيه در شعر است مانند مناجات نامه خواجه عبداله انصاري و گلستان سعدي
3- نثر فني و مصنوع:
در اين نوع نثر سجع هاي متوالي لغات تركيبات و اصطلاحات دشوار به گونه اي افراطي به كار گرفته شده است مانند جهان گشايي جويني و مرزبان نامه و كليله و دمنه
انواع سجع:
1- متوازي
2- متوازن
3- مطرف
1- در سجع متوازي آن است كه 2 كلمه قرينه در وزن و حرف آخر يكسان باشند
هر كه سخن نسجند در جوابش برنجد
متوازي متوازي
2- سجع متوازن آن است كه 2 كلمه قرينه در وزن يكسان باشد ولي در حرف آخر با هم اختلاف داشته باشد
فلان را اصلي صاف و تينتي پاك
متوازن متوازن
3- سجع مطرف 2 كلمه قرينه در دو حرف آخر يكسان ولي در وزن اختلاف داشته باشد
هر كه خيانت ورزد پشتش از حساب بلرزد
مطرف مطرف
ويژگي نثر امروز:
تحولات ادبي زبان فارسي را از نهضت مشروطيت تا به امروز كه دوره نو انديشي و بيداري مردم است. مهمترين عواملي كه در دگرگوني و تحول زبان و ادب فارسي نقش عمده داشته عبارتند از:
1- تاسيس مدرسه دارالفنون توسط امير كبير
2- ورود صنعت چاپ به ايران
3- گسترش روزنامه نويسي
4- پيشرفت امر ترجمه و نشر آثار اروپايي
5- آشنايي ايرانيان با ادبيات اروپايي
در نيمه اول صده چهاردهم دگرگوني هاي بزرگي در اوضاع اجتماعي و سياسي ايران پديد آمد كه اين دگرگوني ها خواه و نا خواه در ادبيات تحولي ايجاد كرد و در محتوا مضمون و سبك سخن دگرگوني مهمي را به وجو آورد.
مهمترين تغييراتي كه در نثر معاصر ايجاد شد عبارتند از:
1- زبان نوشته ها به زبان مردم نزديك شد يعني در اين دوره مثل ها و قصه ها و زندگي مردم عادي به ادبيات راه يافت
2- موضوع و محتواي نوشته ها تغيير كرد و واقعيت هاي زندگي و دردهاي اجتماعي و بحث در مورد حكومت و دولت فضاي شعر و نثر را تحت تاثير قرار داد
3- طنز و لطيفه هاي انتقادي در ادبيات اين دوره افزايش پيدا كرد و كساني چون دهخدا راه را براي نويسندگان روزنامه ها مجلات و داستان هاي انتقادي گشودند
4- زبان نثر ساده شد و آرام آرام واژه هاي مترادف خشك و نا آشنا كم رنگ شد
5- پيدايش يك رشته كار علمي و تحقيقي در زمينه ادبيات معمول شد.
و كساني چون دهخدا ملك الشعراي بهار و سعيد نفيسي و فروزان فر و همايي و غيره فصلي تازه در ادبيات ايران گشودند
نگارش:
نگارش به معني نوشتن است. اگر نويسنده بتواند آنچه را كه در ذهن خود دارد بي كم و كاست روي كاغذ بياورد به نگارش دست زده است. پس مقصود از نگارش رساندن پيام از سوي نويسنده به خواننده است. به هر نوشته كه بتواند افكار و اهداف نويسنده را به خواننده منتقل سازد آن نوشته كامل تر و رساتر است.
نگارش يكي از وسايل مهم اطلاعات به حساب مي آيد زيرا بيشتر تصميماتي كه مسئولان و سازمانها مي گيرند بر اساس گزارشاتي است كه دريافت مي كنند و اگر در تهيه آن دقت نشود منشع بسياري از زيانها مي شود. بكار بردن لغات و اصطلاحات و عبارات ساده درخور فهم خواننده به نوشته ارزش و اعتبار مي دهد
راههاي كسب مهارت در نگارش:
1- دائم نوشتن
2- خواندن
1- دائم نوشتن: نوشتن تنها با خواندن كتابهاي آئين نگارش و آداب نويسندگي امكان نويسندگي براي كسي ميسر نمي شود از اين رو بايد حدالامكان دائم نوشت.
2- خواندن: وقتي نوشته اي را مي خوانيم علاوه بر اينكه از محتوا و مفهوم آن بهره مند مي شويم ناخودآگاه نكاتي از لحاظ نگارش مي آموزي و به اين ترتيب با خواندن نوشته هاي مختلف انشاي ما روان تر مي شود و درست نوشتن و خوب نوشتن براي ما عادت مي شود
اصول نگارش:
نكاتي كه در نگارش بايد مورد توجه قرا گيرد عبارتند از:
1- فكر كردن پيش از نوشتن
2- توجه به هدف و موضوع و طرح
3- در نظر گرفتن خواننده
4- تعريف جمله و اقسام آن و نحوه كوتاه كردن جمله
5- ترجيح ساده نويسي بر پيچيده نويسي
6- بكار بردن افعال در وجه معلوم
7- پرهيز از بكار بردن لغات و تركيبات دور از ذهن
8- رعايت قوائد دستور زبان
9- رعايت نشانه ها و نكات مربوط به نشانه گذاري و همچنين آشنايي با آئين نگارش
10- بيان حقايق بدون قصد برانگيختن احساسات خواننده
11- نوشتن به طرز صحبت كردن نيمه رسمي
مشخصات يك نوشته خوب از لحاظ مفهوم عبارتند از:
1- پاسخ گوي نياز معنوي و روحي و اعتقادي مردم
2- خواننده را نسبت به مسئوليت خويش در برابر خدا و خلق آگاه سازد
3- ذوق و استعداد نهفته را بيدار كند
4- آگاهي و رشد اجتماعي و سياسي مردم را بالا ببرد
5- حوادث تازه زمان را نمايان سازد
6- جامعه را به سوي پيشرفت و سعادت و كمال رهنمون سازد.
نوشته هاي قديم از نظر نگارش:
از نظر شيوه نگارش نوشته هاي قديم را به 3 درجه 1- عادي 2- عالي 3- متوسط تقسيم كرده اند. اليته اين نوع تقسيم بندي در مطالعه آثار پيشينيان و تحقيقات ادبي سودمند است.
1- نوشته هاي عادي:
نوشته اي است ساده و روان كه عاري از آرايه هاي لفظي و معنوي است. نوشته هايي كه نزديك به زبان گفتاري است در رديف اين نوع نوشته ها قرار مي گيرد.
2- نوشته هاي عالي:
نوشته هايي را كه در آن تشبيهات و استعاره ها و صنايع بكار رفته باشد و نويسنده تلاش مي كند كه از نظر تخيلات شاعرانه و توازن كلمات سخن خود را به شعر برساند.
3- نوشته هاي متوسط:
نوشته هايي هستند كه در آن نثر عالي و عادي به هم آميخته مي شوند يعني در عين فصاحت ساده و روان هستند
نوشته هاي جديد:
1- وصفي
2- نقلي
3- تحقيقي
4- نامه نگاري
نوشته هاي جديد از لحاظ موضوع:
1- نوشته هاي وصفي :
نوشته هايي هستند كه از مناظر مختلف طبيعت مانند غروب و طلوع و فصلهاي مختلف و غيره سخن به ميان آورده مي شود. كار اصلي نويسنده در اين نوع نوشته ها تعريف و وصف است. نويسنده در اين نوشته از نيروي تصوير و تخيل كمك مي گيرد و موضوع را طوري وصف مي كند كه خواننده صحنه هاي گوناگون را در چشم خود مجسم مي كند.
2- نوشته هاي نقلي
اين نوع نوشته ها به نقل و بيان حوادث جهان و اتفاقات گوناگون روزگار اختصاص دارد يا به صورت داستان يا به صورت تاريخ نوشته مي شود.
3- نوشته هاي تحقيقي:
دراين نوشته ها از مسائل علمي ادبي اجتماعي و فلسفي بحث مي شود و جنبه بحث و تحقيق دارد و نوسنده بايد نظرات خود را با دليل و برهان بيان كند
4- نامه نگاري:
از نوع ديگر نگارش، نامه نگاري در ميان مردم رايج تر است. نامه ها را به دو دسته خصوصي و عمومي (اداري) تقسيم كرده اند
هرگاه فردي در ارتباط با افراد ديگر يا اجتماع براي رفع نيازمنديهاي خود اعم از مادي يا معنوي نامه اي بنويسد نامه خصوصي تلقي مي شود مانند پيام تبريك و تسليت
نامه عمومي (اداري) هر گاه شخصي در مقام و شغل اداري براي سازمان يا موسسه اي نامه اي بنويسد نوشته او جنبه عمومي دارد همچنين كليه مكاتباتي كه از ناحيه وزارت خانه اي انجام ميپذيرد در رديف نامه هاي عمومي قرار مي گيرد.
چند قاعده دستوري براي درست نويسي:
نويسنده بايد مطالب خود را به گونه اي بنويسد كه درست باشد تا نوشته مورد انتقاد ديگران قرار نگيرد و همچنين از دستور زبان آگاه باشد واژه ها را بشناسد و جايگاه آنها را در كلام بداند
1- مطابقت دادن زمان افعال :
يعني اگر مطلب مربوط به زمان گذشته است افعال بصورت ماضي و اگر مربوطه به زمان حال يا آينده نزديكاست افعال آن را در زمان مضارع آورده شود. مثال:
در حمل سال 1346 عده از مردم به نزد ظاهر شاه مي روند و مي گويند چرا در داخل مملكت اصلاحات نمي كنيد و مشكلات را با شاه بازگو كردند. رفتند گفتند
در اين نوشته نويسنده از دو زمان ماضي و مضارع در يك بند استفاده كرده است و افعال مضارع مي روند و مي گويند را با فعل ماضي بازگو كردند در آميخته است.
2- مطابقت صفت و موصوف:
در زبان فارسي بر خلاف زبان عربي صفت با موصوف خود در جمع مطابقت نمي كند و هميشه مفرد است و موصوف با كسره مي آيد
مدارس عالي دوستان گرامي
موصوف صفت موصوف صفت
هر گاه صفت جاي موصوف را بگيرد و در حكم اسم باشد مي توان آن را جمع بست . مثال:
دانايان گفتند انسانهاي دانا گفتند
صفت جاي موصوف موصوف صفت
قاعده جمع بندي: ـ ات ان ين ها ون ـ جاندار بي جان ـ نشانه جمع در زبان فارسي ها و ان است اغلب جانداران را با ان و اشياي بي جان را با ها جمع مي بندند مانند مردان – زنان- كتابها- قلم ها نشانه هاي ديگري كه مخصوص زبان عربي است از جمله ات ين و ون وارد زبان ما شده اند. ـ نشانه هاي ات اغلب در جمع بستن كلمات عربي و در زبان عربي رايج ميباشد كه مورد استفاده ما قرار مي گيرد مانند اطلاعات- افتخارات- موجودات ـ جمع بستن كلمات فارسي با ات جايز نيست مثل دستورات كه بايد دستورها گفته شود مثل فرمايشات و فرمايش ها
بهتر است براي جمع بستن از به كار بردن ين و ون پرهيز كرد و بجاي آن از نشانه ان استفاده كرد مثلا براي مخترعين مامورين معلمين بگوئيم مخترعان معلمان ماموران
فعل مركب:فعلي است كه بيش از يك جزء داشته باشد. در به كار بردن افعال مركب بايد دقت كرد كه بين اجزاي تشكيل دهنده آنها فاصله ايجاد نشود بجاي من هرگز سخن در ميان گفته ديگري نمي گويم بايد نوشت من هرگز د رميان گفته ديگري سخن نمي گويم
كلمات مركب:اجزاي كلمات مركب بايد سعي كرد پيوسته و با هم نوشته شود مانند بزرگداشت- يكشنبه- صاحبدل-
كلمه مركبي كه پيوسته نوشتن دو جزء آن سبب اشتباه يا دشواري در خواندن يا نوشتن كلمه مي شود بهتر است اين دو جزء از هم جدا ولي نزديك به هم نوشته شود مانند هم منزل- هم خانه- ضمانت نامه
تنوين:تنوين مخصوص زبان عربي است و در زبان فارسي نبايد آن را بكار برد بنابراين نوشتن كلماتي از قبيل جاناٌ زباناٌ گاهاٌ و ناچاراٌ درست نمي باشد و بايد به اينگونه نوشته شود به ناچار گاهي جان زباني
حذف فعل به قرينه:حذف در لغت يعني افكندن و در دستور زبان عبارت از آن است كه كلمه يا كلمه هايي را از اركان و ديگر اجزاي جمله به قرينه بياندازند. حذف ممكن است به قرينه لفظي يا معنوي انجام گيرد.
اگر كلمه اي را كه حذف مي كنيم معادل آن كلمه را در جمله داشته باشيم حذف به قرينه لفظي مي گوئيم
اگر كلمه اي را حذف مي كنيم معادلش را در جمله نداشته باشيم و از معني و مفهوم به آن كلمه پي ببريم حذف به قرينه معنوي مي گوئيم.
شرط اساسي حذف آن است كه فعل در تمام جمله ها مشترك باشد يعني فعل حذف شده به همان شكل در جمله آخر آورده شود. مثال:
بازرگاني را شنيدم كه 150 شتر با و چها بنده خدمتكار داشت. (حذف به قرينه لفظي( ( شتر بار داشت و ...)
دوستم به دانشگاه وارد و به كلاس رفت ( اشتباه است چون فعل وارد شد و كلاس رفت هم فعل نمي باشند)
باران رحمت بي حسابش همه جا رسيده و خوان نعمت بي دريغش همه جا كشيده ( حذف به قرينه معنوي . چون است حذف شده بدون اينكه جمله معيوب شود. رسيده است ...كشيده است)
شيوه نگارش اعداد در مطبوعات:
در روزنامه ها و مجله ها بر خلاف متن هاي ادبي و دستور زبان فارسي اصل استفاده از رقم است مگر در موارد استثنايي كه بايد همانند ادبيات از صورت حروف آن بهره جست.
معدود عددهايي كه بايد اعداد آنها با رقم نشان داده شود 1- مبلغ 2- درجه 3-صفحه كتاب 4-شماره مواد قانوني 5- شماره شناسنامه 6- تاريخ تولد 7- ساعت 8- سايز 9- ساعت و غيره
استثناعات اين قاعده:
بر خلاف اصل استفاده از رقم در مطبوعات در برخي از موارد بايد براي نشان دادن شمارش به صورت رياضي همانند ادبيات و دستور زبان فارسي از حروف استفاده كرد
1- اعداد يك رقمي مانند شش نفر- نه لشكر
2- اعدادي كه در آغاز سطر قرار مي گيرند
مثل ده نفر در جاده جان باختند(در اول جمله)
در جاده 10 نفر جان باختند (در وسط جمله)
3- اعداد تقريبي را به صورت حروف نوشته مي شود مثل چهار، پنج نفر در حادثه زخمي شدند.
4- اعداد ترتيبي اعدادي را گويند كه نشان دهنده رتبه معدود باشد مثل رتبه سوم لشگر نهم
5- اعداد غير آماري مانند صد بار گفتم (نشان دهنده كسرت است نه آمار)
تقطيع اعداد چند رقمي:
براي نشان دادن چنين اعدادي از تركيب حروف و اعداد استفاده مي كنند بدين طريق كه هر سه رقم را در رديف قرار مي دهند. قاعده تقطيع براي ارقام پنج رقمي و بالاتر صادق است. اگر رقمي به صورت 268.425.262 داشته باشيم بايد به صورت 268 ميليون و 425 هزار و 262 ريال نوشته شود
خلاصه نويسي:
كم كردن حجم مطالب بدون اينكه در مفهوم و هدف و پيام متن تغيير و كمبودي داده شود به عبارتي ديگر تهيه فشرده مطالب است براي جبران كمبود وقت در گذشته خلاصه كردن كتابها ارزش نداشت ولي در حال حاضر بدليل كمبود وقت انسانها ترجيح مي دهند از فشرده كتابها و نوشته ها استفاده كنند از اين رو خلاصه نويسي جاي خاصي در ادبيات معاصر پيدا كرده است.
فن خلاصه نويسي منحصر به داستان نمي شود بلكه در نمايش نامه ها مطالب روزنامه ها اخبار و غير جايگاه ويژه اي دارد هر نوشته اي را به دو صورت مي توان خلاصه كرد
الف- با حذف مطالب زائد به ترتيبي كه كلمات و عبارات نويسنده تا حد امكان حفظ شود
ب- به صورت نقل به مضمون و كوتاه كردن مطلب
روش اول بيشتر در كوتاه كردن مقاله ها و سخنراني ها و همچنين براي درج در روزنامه ها و مجله ها و يا نشر وسايل ارتباط جمعي معمول است و مي توان آن را (شيوه مطبوعاتي) ناميد در گزارش نويسي بايد از شيوه اول استفاده نمود زيرا يكي از شرايط خلاصه كردن رعايت امانت است براي خلاصه كردن كتابهاي مفصل بخصوص داستانها روش دوم متداول مي باشد.
شيوه خلاصه كردن يك كتاب:
1- مطالعه كتاب و درك كامل از موضوع و مفهوم و هدف نويسنده
2- نكات مهم و مطالب اساسي كه تعيين كننده سرنوشت قهرمان كتاب است در خلاصه نويسي حتما بايد ذكر شود
3- اگر داستان براي يك نتيجه اخلاقي اجتماعي و يا سياسي نوشته شده باشد خلاصه آن نيز بايد چنان باشد كه خواننده را به همان نتيجه راهنمايي كند
4- زمان افعال بايد هماهنگ و يكنواخت باشد
5- متني را كه خلاصه مي كنيم بايد يكسان و يك دست باشد
6- جملات بايد كوتاه و ساده و روان باشد
7- قواعد درست نويسي و قواعد دستوري بايد رعايت شود
8- در خلاصه نويسي بايد نتايج كتاب را با هوشياري بدست آورد.
بازنويسي و تفاوت آن با بازآفريني: در بازنويسي نويسنده تنها تكيه بر ذوق ادبي و توانايي خود دارد و اثر جديدي را خلق نمي كند بلكه همان متن كهن را گرفته با رعايت ضوابط و قواعد بازنويسي آن را از نو مي نويسد بذون آنكه محتوا و پيام متن اصلي را تغيير دهد در واقع در بازنويسي نمي توان طرح اصلي را دست كاري ككرد بلكه چهار چوب و طرح اصلي و استخوان بندي متن باقي مي ماند اما در بازآفريني نويسنده علاوه بر داشتن ذوق هنري و توانايي و قدرت نويسندگي به وجود آورنده يك پديده نو است و اثر جديدي را خلق مي كند در بازآفريني اساس و بنياد طرح اصلي به هم مي خورد و شكل و فرم تازه اي بوجود مي آيد
هدف از بازنويسي متن هاي كهن فارسي به زبان ساده امروزي آن است كه كودكان و نوجوانان بتوانند با شوق و رغبت بسياري آثار گذشنه را بخوانند و از طريق آن آثار گاه با مضامين پر ارزش و غني فرهنگ گذشته ايراني آشنا شوند و بتوانند پيوند خود را با گذشته حفظ كنند و از طريق آن ذهن خود را تلطيف نمايند.
گزارش نويسي: گزارش در لغت به معناي آگاه ساختن و شرح و تفصيل ( مفصل) گويي است
منظور از گزارش دادن اطلاعات و آگاهي سازمان يافته به خواننده است و در گزارش موضوعي به شرح و تفصيل بيان مي شود. منظور به طور دقيق تر گزارش نويسي عبارت است از نگارش اطلاعات حقايق، مسائل و رويدادها است كه بر مبناي آن گرفتن تصميم آگاهانه امكان پذير باشد.
هدف از گزارش نويسي: براي حل دشواريها و توسعه كشور و اقدامات اصلاحي نياز به نوشتن گزارش احساس مي شود. توسعه يك كشور ادامه ندارد مگر بر مبناي آگاهي هاي سحيح و ارقام و آمار كه به صورت منطقي تنظيم شده باشد در حقيقت هدف از گزارش نويسي كمك به حل دشواريهايي است كه در كشور وجود دارد. از آنجايي كه در سازمانهاي دولتي و شركتي و موسسات خصوصي مبناي تصميمات بر گزارش هايي است كه از طرف كاركنان و متخصصان تهيه و به مقامات داده مي شود و همچنين همه بررسي ها و پژوهشهاي علمي كه در دانشگاهها و موسسات تحقيقاتي انجام مي گيرد بايد به صورت گزارش در اختيار ديگران قرار گيرد.
انواع گزارش از لحاظ نحوه ارائه:
1- به صورت كتبي: هر گاه نتيجه كار و بررسي به صورت نوشته در اختيار گيرنده قرار گيرد آن را گزارش كتبي مي گويند
2- به صورت شفاهي: چنانچه گزارش به صورت سخنراني باشد آن را گزارش شفاهي مي گويند.
گزارش از حيث محتوا:
1- گزارش اطلاعي: اين گونه گزارش بر مبناي وقايع و حقايق تهيه و تنظيم مي شود و در آن گزارشگر اطلاعات لازم اعم از پيشامدها و ارقام و آمار در اختيار گيرنده گزارش قرار مي دهد
2- گزارش تحقيقي: اين گونه گزارش بر پايه تحقيق و بررسي است و گزارشگر به ذكر تحقيقات و كشفيات تازه خود مي پردازد
3- گزارش تحليلي: كاملترين نوع گزارش است اين نوع گزارش آميخته اي از گزارش اطلاعي و تحقيقي است. گزارش با تجزيه و تحليل و تفسير مطالب همراه است اين نوع گزارش بيشتر از انواع ديگر گزارشها رايج است
مراحل گزارش نويسي:
1- انتخاب موضوع
2- جمع آوري اطلاعات
3- طرح ريزي مطالب
4- عرضه كردن اطلاعات جمع آوري شده
جمع آوري اطلاعات:
يكي از پايه هاي اصلي گزارش نويسي محسوب مي شود عموما جمع آوري اطلاعات و تحقيق به سه امكان پذير است
1- مشاهده: سريع ترين و قابل اعتمادترين راه براي به دست آوردن اطلاعات است
2- پرس و جو: كه خودبه دو شكل مصاحبه يا پرسشنامه صورت مي گيرد
3- تحقيق از كتابخانه اينترنت و پژوهش از راه مطالعه
طرح ريزي مطالب:
در اين مرحله وظيفه نويسنده گزارش حساس تر است و پس از جمع آوري اطلاعات بايد مطالب طبقه بندي شوند. يادداشت هاي مهم و غير مهم از هم جدا شوند در اين بخش قسمتهاي مهم گزارش و تقدم و تاخر آنها نسبت به هم بايد مشخص شود.
عرضه كردن اطلاعات جمع آوري شده:
گزارش نويسيدر اين مرحله تجلي پيدا مي كند و نويسنده با هوشياري و دقت و ظرافت مطلب خود را عرضه مي كند
تفاوت خبر، گزارش و مقاله: خبر: امري تازه يا وقوع حادثه اي را به آگاهي خواننده مي رساند مثلا در منطقه اي از كشور سيل جاري مي شود
گزارش: بيان تشريهي يك خبر است اگر در مورد سيلي كه جاري شده است مطالب مفصلي همراه با عكس و سوابق سيل در منطقه و اظهار نظر در مورد حادثه و نحوه پيشگيريهاي زمانهاي سيل نوشته شود آن نوشته گزارش است.
مقاله: اگر مطلبي در همين زمينه نوشته شود كه جنبه اظهار نظر يا انتقاد داشته باشد اين نوشته را مقاله مي گويند و معمولا با عكس همراه نيست در حالي كه خبر و گزارش ممكن است با عكس همراه باشد . مقاله اغلب جنبه تفصيلي دارد و طبعا نظر و عقيده نويسنده را درباره موضوع مقاله بيان مي كند . مقاله مي تواند زمينه هاي مختلف و گوناگوني را بررسي كند و انواع گوناگوني دارد مثل تحقيقي اجتماعي فرهنگي سياسي و غيره
مكاتبات اداري :+مكتوب:
در لغت به معني نوشته و نامه مي باشد بنابراين مي توان گفت هر بياني كه بر روي كاغذ منتقل گرديده است مكتوب ناميده مي شود.
امور سازماني وقتي جنبه رسميت به خود مي گيرد كه به صورت مكتوب در آيد . مكاتبات اداري به گونه هاي مختلفي در سازمانها رايج است مهمترين آنها عبارتند از نامه- بخشنامه- حكم- صورتجلسه- دستورالعمل و دستور
نامه: در لغت به معني نوشته، كاغذ نوشته، كتاب و مكتوب است و در عرف بيشتر مكاتبات اعم از اداري و غير اداري نامه گفته مي شود نامه را مي توان با توجه به نويسنده و دهنده پيام به دو دسته خصوصي و عمومي تقسيم كرد:
1- نامه خصوصي: فردي براي اهداف شخصي خود به شخص ديگري مي نويسد
2- نامه عمومي (اداري): هرگاه شخصي در مقام و شخل اداري براي سازمان يا موسسه اي نامه اي بنويسد نوشته او جنبه عمومي دارد همچنين تمام مكاتباتي كه از ناحيه وزارتخانه انجام مي پذيرد نامه عمومي بحساب مي آيد. در اغلب كتابهاي نويسندگي از مكاتبات عمومي به عنوان نامه اداري تعبير شده است. زيرا اينگونه نامه همواره در جهت اداره امور سازماني نوشته مي شود.
مار اقتصاد ایران در سال سررسید سند چشم انداز یعنی سال ۱۴۰۴،به کدام سمت میخزد؟ ماحصل مطالعات اجمالی انجام شده در این مقاله، حکایت از این واقعیت مهم دارد. تمثیل مار برای سال آتیبرازنده بوده و اقتصاد ایران باز هم در سنگفرش پارادوکسهایرنگارنگ به خزیدن خود ادامه خواهد داد. ۱۴۰۴
خلدستان : ادبیات فارسی (سبک شعر) صاحب :سبک طریقت ۱۴۰۴=سبک مار : ادبیات فارسی ۱۳۴۴


۩۩۩ ☫ قالب شعر(ادبیات فارسی )سبک شعر ☫ ۩۩۩
سبک طریقت ۱۴۰۴=سبک مار : ادبیات فارسی ۱۳۴۴قَصیده(مار) :یک قالب شعر کلاسیک فارسی است موضوع قصاید مدح شاهان و بزرگان، وصف طبیعت و گاه پند و اندرز است. در این نوع شعر بیت اول با مصراعهای زوج همقافیه است. شاعران ایرانی قصیده را از شعر عربی گرفتهاند. تفاوت قصیده با قالبِ غزل در تعداد ابیات و موضوع شعر است. کمی یا زیادیِ بیتهای قصاید بستگی دارد به اهمیت موضوع، قدرت و قوّت طبع شاعر و نوع قافیه و اوزان شعری. شاعر میتواند قصیده را در وزنهای گوناگونی بسراید. بخش عظیم ادبیات فارسی را در سدهٔ ششم هجری، قصیده تشکیل میدهد. از برترین قصیدهسرایان گذشته ادبیات فارسی میتوان به سنایی، خاقانی، ناصر خسرو، مسعود سعد سلمان، انوری و منوچهری اشاره کرد.
فرق قصیده و غزل
قصیده دارای ۲۰ تا ۷۰ بیت است غزل دارای ۵ تا ۱۴ بیت است.
موضوع قصیده مدح شاهان و بزرگان وصف طبیعت، گاهی پند و اندرز و همچنین تهنیت جشنها میباشد، اما غزل نوعی شعر عاشقانه میباشد که بیان عواطف و احساسات، زیبایی معشوق و شکوه روزگار است .
انواع قصیده
۱ مدحی ۲ مذهبی و فلسفی ۳ اخلاقی و زهدی ۴ سیاسی و اجتماعی

۩#خــُلدستان طریقتخلدستان : ادبیات فارسی (سبک شعر) صاحب :سبک طریقت ۱۴۰۴=سبک مار : ادبیات فارسی ۱۳۴۴ (صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : خلدستان , سبک طریقت ۱۴۰۴ , سبک مار , سبک شعر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫اشعار/ دیوان(طریقت )آئین نگارش (برآستان جانان)امتداد ☫۩۩۩
ادبیات فقط یک درس نیست،فقط یک زنگ کلاسی نیست، فقط یک کتاب و امتحان و تست و کنکور و ... نیست. ادبیات را نباید برای نمره بخوانیم! ادبیات را باید برای دلمان بخوانیم! ادبیات خود زندگی است!
اگر میخواهیم دربرابر رنج های زندگی جان سخت تر و صبورتر باشیم ، اگر میخواهیم زندگیمان معنا داشته باشد و در اوج سختی ها و تلخی ها هم کام جانمان شیرین باشد ، اگر میخواهیم دنیای خاکستریمان را رنگ بزنیم و آینده ای بهتر برای خودمان به تصویر بکشیم ، باید به سوی ادبیات برویم!
ادبیات خود زندگی است!در ادبیات از شادیها و غم ها ، امیدها و نومیدیها ، روشنی ها و تاریکی ها ، مهر و عشق و خشم ، و دیگر حالات و احساسات و عواطف انسانی می خوانیم و همه این ها در زندگی ما وجود دارد!
بیایید به ادبیات عشق بورزیم و بیشتر بخوانیم و ادبیات را زندگی کنیم تا زندگیمان بامعناتر و زیباتر شود.
من از شهر حساب وُ کوی انتگرال نظمم
من از آلونک تنهای رادیکال نظمم
فدای طاق ابروی بتا زیبای یونانی
گهی با اپسیلون در حد اضمحلال نظمم
توانم را به پای لُگنپرین ها هدر دادم
به پای مشتق هر تابع از دنبال نظمم
میان بازه ای بس دور و ناپیدای آ و ب
به سمت بینهایت فارغ از جنجال نظمم
تهی هستم ولی از انحنای نقطه جبری
برای منطق و تفسیر و استدلال نظمم
گهی گنگم گهی گویاترین مجموعه را دارم
گهی سالم گهی ناقص گهی نرمال نظمم
(طریقت) را ازین منظومه دنباله دار غم نترسانید
که در طول زمان در قصد عرض حال نظمم
♤♤♤
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت
ادامه مطلب↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : خلدستان , ادبیات فارسی , فنون , نگارش
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ خلدستان (طریقت)20 مهر بزرگداشت حضرت حافظ ☫ ۩۩۩

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
زان یارِ دلنوازم، شُکری است با شکایت
گر نکتهدانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را، مخدومِ بیعنایت
رندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآنجا
سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت
چشمت به غمزه ما را، خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد، خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی، ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان، میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم، روی از دَرَت نَتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
-------------------------------------------------------
#حضرت حافظ
بیستم مهر ماه روز بزرگداشت حضرت عشق جناب حافظ بزرگ مبارک باد 🌹
موضوعات مرتبط خلدستان: غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، بدون شرح ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : خلدستان , صبا به لُطف
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ادبیات فارسی (طریقت) پاینده+ایران ☫۩۩۩

شبی دل بود و دلدارِ خردمند دل از دیدار دلبر شاد و خرسند ،
که با بانگ بنان و نام ایران دو چشمم شد ز شور عشق گریان ،
چو دلبر شور اشک شوق را دید به شیرینی ز من مستانه پرسید ،
بگو جانا که معنای وطن چیست ؟ چه به مهرش، دلی گر هست دل نیست ؟
به زیر پرچم ایران نشستیم و در را جز به روی عشق بستیم ،
به یمن عشق در ناب سفتم و در وصف وطن اینگونه گفتم :
وطن خاکی سراسر افتخار است که از جمشید و از کِی، یادگار است ،
وطن یعنی نژاد آریایی نجابت، مهرورزی بی ریایی ،
وطن خاک اشوزرتشت جاوید که دل را میبرد تا اوج خورشید ،
وطن یعنی اوستا خواندن دل به آیین اهورا ماندن دل
وطن تیروکمانِ آرش ماست سیاوشهای غرقِ آتش ماست ،
وطن نقش و نگار تخت جمشید شکوه روزگارِ تخت جمشید ،
وطن فردوسی و شهنامه اوست که ایران زنده از هنگامه اوست ،
وطن منشور آزادی کورش وطن جوشیدن خون سیاوش ،
وطن آوای رخش و بانگِ شبدیز خروش رستم و گلبانگ پرویز ،
وطن را قصر شیرین بی ستون است که قصر عشق از خاک جنون است ،
وطن شیرین خسرو پرورِ ماست صدای تیشه آهنگر (افسونگر) ماست ،
وطن چنگ است بر چنگ نکیسا سرود باربدها خسرو آسا ،
وطن یعنی سرود رقص آتش به استقبال نوروزی فرهوش ،
وطن یعنی درختی ریشه در خاک اصیل و سالم و پر بهره و پاک ،
وطن یعنی سرود پاک بودن نگهبان تمام خاک بودن ،
وطن را لالههای سرنگون است که از خون شهیدان لالهگون است ،
وطن شوش و چغارنبیل و کارون ارس، زایندهرود و موجِ جیحون ،
وطن خرم ز دین بابک پاک که رنگین شد ز خونش چهره خاک ،
وطن یعقوب لیث آرد پدیدار و یا نادرشه پیروز افشار ،
به یک روزش طلوع مازیار است دگر روزش ابومسلم به کار است ،
وطن یعنی صفای روستایی زلال چشمههای بی ریایی ،
وطن یعنی دو دست پینه بسته به پای دار قالیها نشسته ،
وطن یعنی هنر یعنی ظرافت نقوش فرش در اوج لطافت ،
وطن در هی هی چوپان کرد است که دل را تا بهشت عشق برده است ،
وطن یعنی تفنگ بختیاری غرور ملی و دشمن شکاری ،
وطن یعنی بلوچ با صلابت دلی عاشق نگاهی با مهابت ،
وطن یعنی خروش شروه خوانی ز خاک پاک میهن دیده بانی ،
ز عطر خاک میهن گر شوی مست کویر لوت ایران هم عزیز است ،
وطن یعنی بلندای دماوند ز قهر ملتش، ضحاک در بند ،
وطن یعنی سهند سرفرازی چنان ستارخانش پاکبازی ،
مرا نقش وطن در جان جان است همان نقشی که در نقش جهان است ،
وطن یعنی سخن یعنی خراسان سرای جاودان عشق و عرفان ،
وطن گلواژههای شعر خیام پیام پر فروغ پیر بسطام ،
وطن یعنی کمال الملک و عطار یکی نقاش و آن یک محو دیدار ،
در این میهن دو سیمرغ است در سیر یکی شهنامه دیگر منطق الطیر ،
یکی من را ز دشمن میرهاند یکی دل را به دلبر میرساند ،
خراسان است و نسل سربداران زجان بگذشتگان در راه ایران ،
وطن خون دل عین القضاتست نیایشنامه پیرهرات است ،
وطن یعنی شفا ، قانون ، اشارات خرد بنشسته در قلب عبارات ،
نظامی خوش سرود آن پیر کامل «زمین باشد تن و ایران ما دل» ،
وطن آوای جان شاعر ماست صدای تار باباطاهر ماست ،
اگر چه قلب طاهر را شکستند و دستش را به مکروحیله بستند ،
ولی ماییم و شعر سبز دلدار دو بیت طاهر و هیهات بسیار ،
وطن یعنی تو و گنجینه راز تفال از لسان الغیب شیراز ،
وطن آوای جان مِی پرستان سخن از بوستان و از گلستان ،
وطن دارد سرود مثنوی را زُلال عشق پاک معنوی را ،
تو دانی مولوی از عشق لبریز نشد جز با نگاه شمس تبریز ،
وطن یعنی سرود مهربانی وطن یعنی شکوه همزبانی ،
وطن یعنی درفش کاویانی سپید و سرخ و سبزی جاودانی ،
به پشت شیر خورشیدی درخشان نشان قدرت و فرهنگ ایران ،
وطن شور و نشاط هستی ما وطن میخانه ما، مستی ما ،
وطن دارالفونِ میرزاتقیخان شهید سرفراز فینِ کاشان ،
وطن یعنی بهارستان، مصدق حضوری بیریا چون صبح صادق ،
ز خاک پاکها پروین بخیزد بهار پیر مهرآیین بخیزد ،
که از جان، ناله با مرغ سحر کرد دل شوریده را زیر و زبر کرد ،
وطن یعنی صدای شعر نیما طنین جان فزای موج دریا ،
وطن یعنی خزر، صیاد، جنگل خلیج فارس، رقص نور، مشعل ،
وطن یعنی تجلیگاه ملت حضور زنده آگاه ملت ،
وطن یعنی دیار عشق و امید دیار ماندگار نسل خورشید ،
کنون ای هموطن، ای جانِ جانان (طریقت ) را بگو پاینده ایران


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 



۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : خلدستان , کنون ای هموطن , ای جانِ جانان , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ برآستان جانان (طریقت)گلستان سعدی ☫۩۩

مـن چـرا دل بــه تــو دادم کـه دلـم میشکنی
یـا چـه کـردم کـه نـگـه بـاز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تــا نـدانـنـد حـریـفـان کـه تـو منظور منی
دیـگـران چـون بـرونـد از نـظــر از دل بــرونـد
تـو چـنـان در دل مـن رفته که جان در بدنی
تــو هـمــایی و مــن خـسـتـه بـیـچاره گدای
پـادشـاهی کـنـم ار سـایــه بـه مـن برفکنی
بـنـدهوارت بـه سـلـام آیـم و خـدمـت بـکـنـم
ور جـوابـم نـدهـی مـیرسـدت کـبـر و منی
مـرد راضی است کـه در پـای تـو افتد چون گوی
مسـتـی از عشـق نـکو باشد و بی خویشتنی
مست بـیخویشـتن از خمر ظلوم است و جهول
مسـتـی از عشـق نـکو باشد و بی خویشتنی
تـو بـدیـن نـعـت و صـفـت گـر بخرامی در باغ
بـاغـبـان بـیـنـد و گـویـد کـه تو سرو چمنی
مـــن بـــر از شـاخ امـیــدت نـتـوانـم خوردن
غـالـب الـظـن و یقـینم کـه تـو بیخم بکنی
خـوان درویـش بــه شـیـرینی و چـربـی بخورند
سـعـدیـا چرب زبـانی کـن و شـیرین سخنی
گله ما را، گله از گرگ نیست
کاین همه بیداد، شبان می کند.
(گلستان مقدمه ص و.)
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
معنی تحت اللفظی:گله رعایاازگرگ گلایه ندارد.برای اینکه چوپان مربوطه بسیار بیدادگر است.
در این جور مواقع، شبان در گرگ ذوب می شود و تثلیث «شبان ـ گرگ ـ گله»، فرومی پاشد و از آن دیالک تیک گرگ و گله باقی می ماند. در فکارخانه فکری غول آسای خلاقش برای این پدیده پاسخی سرهم بندی می کند و تحویل مدعی می دهد، ولی نمی تواند حتی خودش را قانع کند:
به قومی که نیکی پسندد خدای
دهد خسروی عادل و نیکرای
چو خواهد که ویران شود عالمی
نهد ملک، در پنجه ظالمی
سگالند از او، نیکمردان حذر
که خشم خدای است، بیدادگر
(دکتر حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص ۳۰)
معنی تحت اللفظی:
اگر خدا خیر قومی را بخواهد، برای آن قوم پادشاه عادل و نیک اندیش نصب می کند.
امااگر خدا سودای تخریب کشوری را در سر داشته باشد،
پادشاه ستمگری راروی کار می آورد.
از چنین پادشاه ستمگری نیکمردان به فکر فرار می افتند.
برای اینکه پادشاه ستمگرنشانه خشم خدا ست.
خوب، فرض کنیم که پادشاه بیدادگر خشم خدا باشد، ولی چنین پادشاهی چگونه می تواند سایه خدا تلقی شود؟سایه خدای مطلقا عادل چگونه می تواند ضحاکی بیدادگر باشد؟علاوه بر این چنین پادشاه خونریزی چگونه می تواند شبان جا زده شود؟
یک سال پس از تألیف بوستان، در حکایتی در گلستان، تئوری خدا و سایه و شبان را کنار می گذاردو
سرنگونی پادشاهی را به شرح زیر توضیح می دهد:
باری به مجلس او شاهنامه همی خواندند
و زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون.
مـن چـرا دل بــه تــو دادم کـه دلـم میشکنی
یـا چـه کـردم کـه نـگـه بـاز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تــا نـدانـنـد حـریـفـان کـه تـو منظور منی
دیـگـران چـون بـرونـد از نـظــر از دل بــرونـد
تـو چـنـان در دل مـن رفته که جان در بدنی
تــو هـمــایی و مــن خـسـتـه بـیـچاره گدای
پـادشـاهی کـنـم ار سـایــه بـه مـن برفکنی
بـنـدهوارت بـه سـلـام آیـم و خـدمـت بـکـنـم
ور جـوابـم نـدهـی مـیرسـدت کـبـر و منی
مـرد راضی است کـه در پـای تـو افتد چون گوی
مسـتـی از عشـق نـکو باشد و بی خویشتنی
مست بـیخویشـتن از خمر ظلوم است و جهول
مسـتـی از عشـق نـکو باشد و بی خویشتنی
تـو بـدیـن نـعـت و صـفـت گـر بخرامی در باغ
بـاغـبـان بـیـنـد و گـویـد کـه تو سرو چمنی
مـــن بـــر از شـاخ امـیــدت نـتـوانـم خوردن
غـالـب الـظـن و یقـینم کـه تـو بیخم بکنی
خـوان درویـش بــه شـیـرینی و چـربـی بخورند
سـعـدیـا چرب زبـانی کـن و شـیرین سخنی
فراز سرو سیمینش گلی بر بار میبینم
مگر طوبی برآمد در سرابستان جان من
که بر هر شعبهای مرغی شکرگفتار میبینم
مگر دنیا سر آمد کاین چنین آزاد در جنت
می بی درد مینوشم گل بی خار میبینم
عجب دارم ز بخت خویش و هر دم در گمان افتم
که مستم یا به خوابم یا جمال یار میبینم
زمین بوسیدهام بسیار و خدمت کرده تا اکنون
لب معشوق میبوسم رخ دلدار میبینم
چه طاعت کردهام گویی که این پاداش مییابم
چه فرمان بردهام گویی که این مقدار میبینم
تویی یارا که خواب آلود بر من تاختن کردی
منم یا رب که بخت خود چنین بیدار میبینم
چو خلوت با میان آمد نخواهم شمع کاشانه
تمنای بهشتم نیست چون دیدار میبینم
کدام آلاله میبویم که مغزم عنبرآگین شد
چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزار میبینم
ز گردون نعره میآید که اینت بوالعجب کاری
که سعدی را ز روی دوست برخوردار میبینم.
بوستان با یک مقدمه نسبتاً طولانی شروع میشود که در حمد خداوند، ستایش پیامبر اسلام، بیان دلیل نگارش کتاب و مدح ابوبکر بن سعد زنگی و سعد بن ابوبکر، حاکمان وقت فارس، سرودهشدهاست.[۴۹] این کتاب در ده فصل (اصطلاحاً ده باب) نوشته شدهاست که عبارتند از:عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربیت، شُکر، توبه و مناجات و ختم کتاب.[۱۳] حجم این بابها متفاوت است و بهجز باب اول و پنجم، همگی با یک مقدمه نسبتاً کوتاه شروع میشوند. هر باب مشتمل بر حکایتهایی است که بهصورت پیدرپی نقل میشوند. بر اساس نسخه تصحیح شده غلامحسین یوسفی، با احتساب دیباچه، مجموعاً ۱۸۳ حکایت در این کتاب نقل شدهاست.[۴۹] حکایتهای بوستان از نظر پیچیدگی و ساختار یکسان نیستند؛ برخی از ساختار داستانی پیچیدهتری برخوردارند و حوادث و اشخاص متعددی را در بر میگیرند، درحالیکه برخی دیگر ساده و درحد حکایتوارهاند.
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , گلستان سعدی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ بهارست (برآستان جانان ) مولانا ، حافظ+سعدی ☫ ۩۩۩
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
حُسْنَت بِه اِتِّفاقِ مَلاحَت جهان گرفت؛
آری، بِه اِتِّفاق، جهان میتوان گرفت
اِفشایِ رازِ خَلوتیان خواسْت کرد شمع،
شُکرِ خُّدا، که سِرِّ دِلَش در زبان گرفت
زین آتشِ نَّهُفْتِه که در سینهیِ من است،
خورشید، شُعلهایست که در آسمان گرفت
میخواسْت گُل که دَم زَنَدَ ازْ رَنگ و بویِ دوست،
از غیرتِ صَّبا نَفَسَش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چُو پرگار میشدم
دُوران، چُو نُقطه، عاقِبَتَم در میان گرفت
آن روز شوقِ ساغرِ مِی خَرمَنَم بِسوخت،
کآتش زِ عکسِ عارضِ ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کویِ مُغان آستینفِشان،
زین فتنهها که دامنِ آخرزمان گرفت
مِی خور که هر که آخرِ کارِ جهان بِدید،
از غم سَبُک بَرآمد و رَطلِ گِران گرفت
بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشتهاند؛
کـآن کس که پخته شد، مِیِ چون اَرغَوان گرفت
حافظ چو آبِ لُطف زِ نَظمِ تو میچِکد،
حاسِد چگونه نُکته توانَد بر آن گرفت؟
مجتمع نظامی – صنعتی ، اکنون به غولی تبدیل شده که ازبطری بیرون آمده ومهرونشان خود رابرهمه جای دنیا باقی گذاشته است. مهمترین تفاوت این مجتمع با دوران آیزنهاور ، ابعاد غول پیکرآن است. قبل ازبه پایان رسیدن جنگ سرد دردهه ی 1990 ، دهها بنگاه تسلیحاتی طرف قرارداد پنتاگون بودند اما اکنون ، فقط 5 شرکت غول پیکر، طرف قرارداد وزارت دفاع آمریکا هستند که عبارتند از : بوئینگ (Boeing) ، جنرال داینامیکزGeneral Dynamics ) ، لاکهید مارتین ، نورتوپ گرامن (Northrop Grumman) ، ورایتئون(Raytheon). این شرکتها که هواپیما ، خودروی زرهی ، سیستمهای موشکی ، وتسلیحات هسته ای می سازند ، نبض پنتاگون رابدست گرفته اند و بخش عمده ی بودجه ی آن رامی بلعند. دردوران جنگ سرد ، اتحاد شوروی رقیب آمریکا بود واکنون چین ، باجمعیتی به مراتب بیشتر واقتصادی قدرتمندتر، جای شوروی راگرفته است. تکنولوژی چین ، بسیارپیشرفته تر ازشوروی آن زمان است اما برخلاف شوروی ، رقابت چین وآمریکا، جنبه ی اقتصادی دارد نه نظامی. چیزی که باب طبع مجتمع نظامی – صنعتی نیست. دان گریزیر(D.Grazier) ، روزنامه نگار ومحقق برجسته ی آمریکائی معتقد است که تمرکز آمریکا براقتصاد چین ،بارشد بی سابقه ی بودجه ی نظامی این کشورهمراه می باشد. به نوشته ی او ، قدرت نیروی دریائی وزرادخانه ی اتمی آمریکا ، 9 برابرچین است وبودجه ی نظامی آمریکانیز سه برابر بودجه ی نظامی چین می باشد. انستیتوی بین المللی مطالعات صلح استکهلم نیزاین ارقام راتایید کرده است.
ادامه ی جنگ دراوکراین ، به نفع 5 غول تسلیحاتی آمریکاست چون ارزش سهام این شرکتها رابهبود بخشیده ومیزان سود آنها راافزایش می دهد. قبل ازتصویب بسته ی کمک نظامی 61 میلیارد دلاری به اوکراین ، کنگره ی آمریکا سه بسته ی دیگر به ارزش 113 میلیارددلاررادراختیاراین کشور قرارداده بود. بخش عمده ی این کمکها (7/54 درصد) دراختیار پنتاگون قرارگرفته تاازطریق مقاطعه کاران نظامی، به اوکراین منتقل شود. شواهد وقرائن موجود حاکی از آنست که 5 غول تسلیحاتی آمریکا ، اندکی قبل از آغازجنگ ، خود رابرای آن آماده کرده بودند. مدیر شرکت رایتئون درمصاحبه ای ، تنش در اوکراین و پاسیفیک را " فرصتی گرانبها برای فروش بیشتر تسلیحات به دنیا " عنوان کرده بود.چشم انداز مخاصمه ی آمریکا – چین نیز برای مجتمع نظامی – صنعتی غرب ، نوید بخش است.
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایي
چو خیالِ آبِ روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایي
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان؟
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
تو که گفتهای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی؛ اگر چو سعدی نظری بیازمایی
درِ چشم، بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی!.
۩خــُلدستان طریقت(غزل :برآستان)۩
محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم (سعدی)


موضوعات مرتبط خلدستان: غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : عراقی , برآستان جانان , مولانا , حافظ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

ن وَ القَلَمِ وَ مآ یَسطُرُون .
۩☫ دوبیتی(طریقت) قلم/خلدِستان ☫۩

در خرابات فنا ملك بقا دارد قلم
خوش بقاى جاودانى زين فنا داردقلم
سرنگون از عشقِ جانان می تپدبهربقا
در(طریقت) لايزالی خون بها دارد قلم
ح. (طریقت)
![]()
خــُلدستان طریقت ( صفحه قلم )۩ # محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , دوبیتی , انواع اضافه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
انجمن با روزگار تار خود در جنگ شد
بینواچنگی به دل میزد ، نوای چنگ شد
نیست تنها غنچه در گلزار گیتی تنگدل
پس چرا معشوقه با من اینچنین دلسنگ شد
ننگ آزادی بوَد : آبادی روی زمین
پس چرا بیمهریِ محبوبه برمن ننگ شد
نوشدارو شد برای سربدارِ مرگ سرخ
بسکه در این شهر ننگین زندگانی تنگ شد
بس که دلخون گشتم از نیرنگ یاران دورنگ
دوست دارم هر که را در دشمنی یکرنگ شد
بیسر و پایی که داد از دست او چرخ فلک
کی سزاوار نگین و درخور اورنگ شد
شاه وُ شیخ وُ شحنه دریک مدرسه آموختند
قیل وُ قالِ جنگشان هم از سر نیرنگ شد
برندارم دست و ، با سر میروم مقصود را
تا نگویی این(طریقت) چون خرانِ لنگ شد.
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، دوبیتی ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : تا نگویی این , طریقت , چون خرانِ لنگ شد , اردی به عشق
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تعریف ادبیات فارسی: سبک شعر +برآستان جانان
فرنشین؛ (رییس) کارگروه تاریخ انجمن تاریانا با بیان اینکه از لحاظ تاریخی چیزی به اسم قوم فارس در ایران وجود ندارد اگفت: متاسفانه در چند سال اخیر تلاشهای اهریمنی در حال انجام است که به جامعه بقبولانند که یک گروه قومی خاص تحت عنوان قوم فارس که اتفاقا در اقلیت هم به سر میبرند تمام مملکت ایران را در قبضه خود گرفته است و با اسیر کردن بقیه اقوام ایرانی که به زعم این جماعت ملتهای ایران نامیده میشوند در واقع آنها را بدبخت و مفلوک کرده است.
در هشتمین نشست کارگروه تاریخ انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا که با موضوع بررسی جایگاه زبان فارسی در هویت ملی برگزار شد اشکان زارعی در ابتدا ضمن ابراز تاسف عمیق بابت ضایعه درگذشت سوزان بختیاریزاده گفت: خانم بختیاری زاده از جمله شخصیتهای قابل تحسینی بودند که در طول عمر کوتاه ولی پر برکت خود توانست منشاء خدمات بسیاری در زمینه فعالیتهای فرهنگی و رسانهای در استان خوزستان شود.
خانم سوزان بختیاریزاده نمونه یک فعال رسانهای متعهد و متخصص بود.
فرنشین کارگروه تاریخ انجمن تاریانا خانم بختیاریزاده را دارای ویژگیهای برجسته اخلاقی و نمونهای از تعهد و تخصص توأمان کاری دانست و یادآوری کرد: این فعال مدنی همیشه با یک علاقهای خاص و مثالزدنی در بسیاری از نشستهای هفتگی انجمن تاریانا شرکت میکرد و البته یک عرق ملی قابل تحسینی هم نسبت به تاریخ و فرهنگ این مملکت داشت بطوریکه بسیار نگران تحریفها و وارونگیهایی بود که متاسفانه اینروزها در تاریخ خوزستان انجام میشود.
وی ادامه داد: متاسفانه ایشان پس از یک دوره طولانی کشمکش با بیماری سرطان سرانجام در روز شنبه ۲۰ بهمن ۹۷ دارفانی را وداع گفت و انجمن تاریانا ضمن تسلیت مجدد بابت این ضایعه غیرقابل جبران بر خود وظیفه میداند که اولین نشست پس از درگذشت این بانوی بزرگوار را امروز پس از اعلام یک دقیقه سکوت به نام وی برگزار کند…. یاد و نامش گرامی و راهش پر رهرو باد.
هویت ملی عامل یکپارچگی کشور را فراهم میکند
این استاد دانشگاه عنوان کرد: برپایه دانشنامههای سیاسی و باور جامعه شناسان، تمامی جوامع انسانی که در یک جغرافیای سیاسی زندگی میکنند به تدریج میان آنها خودآگاهیهایی مشترک و منافع عمومی به وجود میآید که این منافع عمومی و خودآگاهیهای مشترک در ادامه زمینهساز پیدایش ارزشهای ملی یا وجدانی گروهی میشود که به آن اصطلاحا هویت ملی میگویند.
وی در مورد نتایج و دستاوردهایی که هویت ملی برای شهروندان یک کشور دارد توضیح داد: هویت ملی زمینهساز یکپارچگی و همبستگی ملی را فراهم میکند و موجبات دلبستگی بین شهروندان و علاقهمندی آنها به آب و خاک و سرزمین مادریشان میشود.
زارعی گفت: هویتملی از اجزاها و اندامهای گوناگونی چون سرزمین، زبان، تاریخ، دین و فرهنگ مشترک پدید آمده است که هرکدام از این اجزا در آرمان سازی یک جامعه نقش بسیار مهمی را ایفا میکنند.
بیگانگان برای نابودی یک جامعه ابتدا زبان آن را هدفگیری میکنند
این پژوهشگر تاریخ با بیان اینکه در میان اجزای سازنده هویت ملی “زبان” نقشی بسیار ممتازی را برعهده دارد توضیح داد: عامل زبان مشترک با ایجاد پیوندهای هرچه بیشتر در بین شهروندان یک جامعه میتواند زمینهساز آشنایی با تاریخ نیاکانی آنها را فراهم کند و این مسئله به خودی خود نه تنها دلبستگیهای سرزمینی را در بین شهروندان یک جامعه بیشتر میکند بلکه تلاشها را نیز برای ماندگاری هرچه بیشتر سرزمینشان را نیز بیشتر خواهد کرد.
وی در ادامه برای روشن شدن هرچه بیشتر این مسئله به نقش شوم بیگانگان در از بین بردن زبان ملی یک کشور اشاره کرد و تصریح کرد: همیشه حکومتهای بیگانه برای از بین بردن یک جامعه ابتدا زبان آن را مورد هدف قرار میدهند تا با این کار ضمن بین بردن تاریخ و ریشههای فرهنگی جامعه مذکور، موجبات تهی شدن و نهایتا اضمحلال آن جامعه را فراهم کنند. به طور مثال انگلستان وقتی که میخواست اقدام به تصاحب شبه قاره هندوستان بکند ابتدا با زدن ریشه زبان فارسی، جوانان هندوستانی را با سعدی، حافظ، مولوی، عطار و فردوسی بیگانه کرد و زبان اردو را که چیزی در چنته نداشت تقویت کرد تا نهایتا جوانان هندوستانی در این برزخ ایجاد شده به زبان انگلیسی روی بیاورند.
زارعی اضافه کرد: البته روسها نیز به همین منوال وقتی که خواستند سرزمینهای جدا شده از ایران را تا ابد به نام خود بیمه کنند ابتدا به ریشه زنی زبان ایرانی در این مناطق پرداختند چرا که زبان فارسی یک زبان زندهای با معنویات فراوانی از فلسفه و عرفان است که دارای کلام بزرگانی چون مولوی، حافظ، سعدی، فردوسی و... میباشد. لذا روسها زبان فارسی را زدند تا بتوانند زبان خود را حاکم کرده و از پوشکین، داستایوفسکی و چخوف بگویند.
از لحاظ تاریخی چیزی به اسم قوم فارس در ایران وجود ندارد.
فرنشین کارگروه تاریخ انجمن تاریانا ضمن بیان این مطلب که ایران سرزمین هزاران ساله با تاریخی کهن است که باید به آن افتخار کنیم اظهار کرد: علیرغم اینکه ایران در طول تاریخ کهن خود با تندبادهای بسیاری از جمله یورشهای بیامان یونانیان، مغولان، تیموریان و نژادپرستیهای امویان و عباسیان مواجه بوده است ولی با اتکا به همین اجزای هویت ملی خود که زبان فارسی نیز از اجزای مهم آن به شمار میآید توانست با پشتسر گذاشتن این اتفاقات سخت همچنان پابرجا و استوار باقی بماند.
وی تصریح داشت: محمد حسنین هیکل روزنامهنگار نامدار مصری میگوید اگر ایران ماند و مثل ما مصریها عرب نشدند تنها بدین خاطر بود که شخصیتی بزرگی چون فردوسی را در دامان خود داشت که قطعا منظورش از فردوسی نیز همین زبان فارسی است که کتاب شاهنامه با آن سروده شده است.
زارعی ادامه داد: سلیمان بن عبدالملک اموی نیز میگوید ایرانیان علیرغم اینکه هزار سال بر ما حکومت کردند ولی هیچگاه به ما محتاج نشدند ولی ما طی صد سالی که از صدر اسلام تا الان بر آنها حکومت کردهایم هیچگاه بدون کمک آنها نتوانستیم حکومت بکنیم.
این استاد دانشگاه در مورد علت این اعتراف خلیفه اموی گفت: در دوره خلافت امویان و عباسیان تمامی کارهای دیوانی و اداری خلفا در دست ایرانیانی بود که به زبان فارسی کتابت میکردند و وقتی هم که این دیوان به زبان عربی تدوین شد یک ایرانی انجام دهنده این کار بود البته علم صرف و نحو عربی هم بعدها توسط ایرانیان به وجود آمد.
وی عنوان کرد: متاسفانه علیرغم اینکه زبان فارسی به عنوان یکی از ارکان مهم هویت ملی تاکنون نقش به سزایی در همبستگی ملی و پایداری فرهنگ و تمدن ایرانیان داشته است ولی طی چند سال اخیر برخی تلاشهای اهریمنی در حال انجام است که جایگاه این زبان ملی و تاریخی ایرانیان را تا حد یک زبان قومی و محلی تنزل دهند.
زارعی گفت: واژههای رسمی، ملی و تاریخی شاید در کشورهای دیگر معنای خاصی از آنها استنباط نشود اما در ایران همیشه معنای یکسانی در طول تاریخ این سرزمین کهن داشته است یعنی زبان فارسی چه پیش و چه بعد از اسلام به عنوان زبان رسمی، ملی و تاریخی ایرانیان دارای جایگاه ویژهای بوده است.
این پژوهشگر تاریخ با بیان اینکه از لحاظ تاریخی چیزی به اسم قوم فارس در ایران وجود ندارد اظهار کرد: متاسفانه در چند سال اخیر تلاشهای اهریمنی در حال انجام است که به جامعه بقبولانند که یک گروه قومی خاص تحت عنوان قوم فارس که اتفاقا در اقلیت هم قرار دارند تمام مملکت ایران را در قبضه خود گرفته است و با اسیر کردن بقیه اقوام ایرانی که به زعم این جماعت ملتهای ایران نامیده میشوند در واقع آنها را بدبخت و مفلوک کرده است. به زبان سادهتر این جماعت اهریمنی از قوم فارس هیولایی ساختهاند که بر سرزمینهای این ملل چیره شده است و اینان حتی نام ایران را نیز نام تازهای میدانند که به وسیله رضاشاه پهلوی تحمیل شده است.
وی در مورد چگونگی اطلاق نام پارس به ایرانیان گفت: یونانیان در زمانی که برای اولین بار با تاریخ ما آشنا شدند هخامنشیان بر این سرزمین ایران حکومت میکردند و از آنجایی که آنها از جمله حکومتهای پارسی نژاد ایران به حساب میآمدند لذا واژه پارس از اینجا در ضمیر ناخودآگاه یونانیان قرار میگیرد و آنها نیز که بعدها مادر فرهنگی اروپائیان شدند این نام پارس یا پرشین را به کل اروپائیان منتقل کردند. بنابراین از این زمان به بعد واژه پارس در بین یونانیان، رومیان و سایر اروپائیان به سرزمین ایران اطلاق میشود و در منابع تاریخی خود نیز میآورند. البته رومیان نیز به همین منوال اشکانیان پارتی نژاد را پارس، پرسین و پرسیا میگفتند.
«ایران» نامی با قدمت کهن تاریخی است
زارعی ایران را نامی با قدمت کهن تاریخی دانست و در این زمینه تصریح کرد: ایرانیان از قدیم خود را ایرانی میگفتند و در کتاب اوستا هم به این مساله اشاره شده است و همچنین ما در دوره ساسانیان نیز به وفور و فراوانی با نام و واژه ایران برخورد میکنیم مثل ایرانشهر، ایران دبیر بد، ایران دبیر ارتش دارن، فر شاهی ایرانی و …پس بنابراین ایران نام کهنی است که به هیچ عنوان توسط شاهان پهلوی ساخته نشده است.
رئیس کارگروه تاریخ انجمن تاریانا در ادامه با بیان اینکه اعراب در کنار نام عجم از اسم ایران نیز استفاده می کردند اظهار کرد: تیمور ترکنژاد در تمامی نامهنگاری های خود سرزمین ما را ایران خطاب میکند و در تاریخ معاصر و از جمله در دورههای صفویه و قاجاریه نیز تمامی قراردادهای منعقده با دیگر کشورها به نام ایران بسته شده است.
وی عنوان کرد: واژه فارس برآیند یک قوم، یک جغرافیا و یک زبان نیست و زبان فارسی نیز همیشه نام آن زبان فارسی بوده و برآیندی از همه ایران است یعنی زبان فارسی ریشه در تاریخ کهن ما و همه گویشهایی دارد که در این سرزمین زندگی کرده و میکنند.
زارعی عامل اصلی پیدایش دستهبندیهای قومی و زبانی در ایران را استعمار پیر انگلستان دانست و گفت: امروزه این دستهبندیهای قومی و زبانی دستاویزی شده برای گروههای مختلف قومی چون پانترکیسم، پان عربیسم، پان کردیسم و غیره تا به دروغ خود را به عنوان مفلوک و بدبخت در یکسو قرار بدهند و بر طبل تبعیض قومی بکوبند و بگویند که این فارسهای ظالم همچون هیولایی هفتسر در حال خوردن حق ما هستند. در حالی که به هیچ عنوان چنین چیزی صحت ندارد.
زبان رسمی ایران پس از اسلام، همیشه فارسی بود
این استاد دانشگاه با بیان اینکه زبان رسمی ایران پس از اسلام نیز همیشه فارسی بوده است عنوان کرد: اولین نمود این مساله را در حکومت محمود غزنوی میبینیم. یعنی غزنویانی که ترکنژاد بودند و هیچ قرابتی با نژاد آریایی و پارسی ایرانیان نداشتند زبان رسمی و دیوانی خود را فارسی برگزیدند.
وی افزود: سلجوقیانی ترکنژادی هم که پس از غزنویان به ایران وارد شدند آنها نیز زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی و دیوانی حکومت خود برگزیدند و حتی پا را فراتر از این هم گذاشتند بطوریکه ملکشاه سلجوقی، سلطان سنجر و نیز آخرین سلطان این سلسله حکومتی به نام طغرل سوم اقدام به سرایدن انواع چکامههای موزون به زبان فارسی کردند؛ این خیلی حرف است که یک حکومت ترک نژاد که بر ایران قالب شده است زبان قوم شکست خورده را پذیرفته و آن را به عنوان زبان رسمی و دیوانی حکومت قلمرو خود میپذیرد.
زارعی رسمیت و گسترش یافتن زبان فارسی در دوره عثمانیان را نیز مرهون تلاشهای ترکان سلجوقی دانسته و در این زمینه توضیح میدهد: ترکان سلجوقی پس از شکست امپراطوری روم در جنگ ملازگرد و تصرف بیزانس، شاخهای را از سلجوقیان با نام سلاجقه روم در آنجا تاسیس میکنند و در آنجا اقدام به گسترش فرهنگ و زبان فارسی و ایرانی میکنند و این سلسه حکومتی که حتی بر فرزندان خود نامهای اصیل ایرانی چون کیخسرو، کی قباد و کیکاووس میگذاشتند بعدها به نوعی زمینه ساز گسترش زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در سلسله عثمانی هم میشوند.
این پژوهشگر ادامه میدهد: به همین دلیل است که سلطان محمد فاتح وقتی که امپراطوری عثمانی را تاسیس میکند زبان رسمی و دیوانی امپراطوری عثمانی را زبان فارسی اعلام میکند و تا به نزدیک به ۳۰۰ سال هم زبان فارسی همچنان زبان رسمی و دیوانی عثمانیها باقی میماند یعنی تا ۳۰۰ سال با این زبان نه تنها سخن میگفتند بلکه نامهنگاری هم میکردند و حتی برخی سلاطین عثمانی هم با تخلص فارسی نیز به شعر سرایی میپرداختند که در این خصوص میتوان به سلطان سلیم و سلطان سلیمان معروف اشاره کرد.
وی با بیان اینکه سلسلههای بعد از سلجوقیان نیز در ایران زبان رسمی و دیوانی خود را فارسی میگذارند اظهار کرد: چنگیز خان مغول در هنگام اعلام حمله عمومی به ایران در یک سخنرانی معروف به تمامی سربازان خود فرمان میدهد که پس از تسخیر ایران باید با زنان ایرانی ازدواج کنید تا نسل مغول در این کشور گسترش پیدا کند؛ البته اگر چه این ازدواجها در برخی از مناطق ایران انجام گرفت و نسلهای دورگه مغولی و ایرانی در این مناطق پدید آمد اما این نسل جدید که پدری مغول و مادری ایرانی داشتند با میل و رغبتی تمام حافظ، سعدی و شاهنامه را به زبان فارسی خواندند و به نوعی میتوان گفت که نقشهها و آرزوهای جناب چنگیز خان مغول را به باد دادند.
زارعی ضمن اشاره به این مطلب که آخرین امرای مغول نیز تحتتاثیر تمدن و فرهنگ غنی ایرانیان نهایتا اسلام ایرانی را پذیرفته و به تشیع مشرف میشوند عنوان کرد: در زمان مغولان نیز زبان فارسی به عنوان زبان رسمی ایران برگزیده شد بطوریکه حتی دو تن از ایلخانان مغول با نامهای گیوک خان و منگوقاآن به زبان فارسی با شاهان اروپا و از جمله فرانسه( پاپ اینوسان چهارم و سن لویی پادشاه فرانسه) نامهنگاریهای بسیاری میکنند.
فرهنگ و تمدن والای ایرانیان همه فاتحان وحشی خود را ایرانی کرد
رئیس کارگروه تاریخ انجمن تاریانا یادآوری کرد: واقعا این خیلی حرف است که مغولانی که با وحشیگری تمام ایران را به تصرف خود درآوردند و حتی نیشابور آنزمان را که پایتخت علمی جهان اسلام بود را با خاک یکسان میکنند هویت ایرانی را پذیرفته و زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی و دیوانی خود برمیگزینند.
وی با بیان اینکه تیمورلنگ هم پس از حمله به ایران همین رویه را ادامه میدهد اظهار کرد: تیمور لنگی هم که سهبار به ایران حمله میکند و شهرهای بسیاری از ایران را ویران میکند پس از تصرف کشور زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی و دیوانی خود انتخاب میکند و حتی نام فرزند و جانشین خود را نیز شاهرخ از اسامی اصیل ایرانی میگذارد. در واقع این اگر توانایی و قدرت فرهنگی ایرانی نیست چه میتواند باشد که یک قوم قالب پس از استیلا بر قوم مغلوب به جای دیکته کردن فرهنگ خود، اینچنین محصور فرهنگ و تمدن قوم مغلوب میشود.
زارعی گفت: تیمور لنگ علیرغم اینکه ترکنژاد و مغول زاده بود اما وقتی که میخواهد به سلطان بایزید عثمانی که اتفاقا آنهم ترک زبان است اعلام جنگ بدهد با زبان فارسی نامه مینویسد و جالب اینجاست که سلطان عثمانی هم به صورت فارسی به او جواب میدهد و البته اینگونه نامهنگاریهای تیمورلنگ تنها به سلطان عثمانی نیز خلاصه نبوده بلکه مکاتباتی از وی با فرماندار مصر و نیز شارل ششم پادشاه فرانسه هم به زبان فارسی در تاریخ وجود دارد.
این استاد دانشگاه افزود: البته بعدها شاخهای از تیموریان نیز تحت عنوان گورکانیان پس از تصرف هندوستان، زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی خود انتخاب میکنند و باعث میشوند که زبان فارسی تا ۵۰۰ سال پس از آن همچنان به عنوان زبان رسمی هندوستان شناخته شود و از دل آن بزرگانی چون دهلوی، اقبال و نویسندگانی دیگر پدید بیایند.
زارعی میگوید: این چیزی جز بزرگی فرهنگ و تمدن والای ایرانیان نیست که در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود توانستند فاتحان وحشی را که از لحاظ تمدنی هیچ بویی نبرده بودند را آنچنان در کوره فرهنگ و تمدن والای خود گداخته و حل کند که همگی آنها نه تنها به مرور زمان ایرانی شدند بلکه در مقابل این تمدن عظیم هم وادار به اعتراف و کرنش شوند.
زبان فارسی برآیندی از روح و جان ایرانیان در طول تاریخ است و هیچگاه با زور و اجبار زبان رسمی ایران نشده است
وی با بیان اینکه فاتحان ایران پس از مدتی همگی دلباخته فرهنگ و تمدن ایرانی و زبان فارسی میشدند گفت: وقتی که یعقوب لیث صفاری به عنوان حاکم بخش کوچکی از سرزمین ایران در جواب یکی از شاعران اردوگاهش که شعری را به زبان عربی در وصفش میسراید شدیدا عکسالعمل انتقادی نشان میدهد و میگوید چرا با زبانی که من نمیفهمم شعر خود را میسرایی و به او اخطار میکند که از این پس تنها به زبان فارسی شعرهای خود را عرضه کن آیا فاتحانی چون محمود غزنوی، ملکشاه سلجوقی و دیگر پادشاهانی که چه بسا قدرت و قلمرو بیشتری از یعقوب لیث صفاری داشتند نمیتوانستند به قوم مغلوب خود یعنی ایرانیان اینچنین دستور دهند که مثلا از این پس شاعرانتان باید به زبان ترکی شعر بگویند؟ مسلما که میتوانستند ولی نکردند ..چرا؟ چون میدانستند زبانشان تهی است و همگی آنها به قدرت زبان فارسی و به فرهنگ و تمدن ایرانی نه تنها ایمان کامل داشتند بلکه دلباخته آن نیز بودند.
زارعی با بیان اینکه زبان فارسی امروزی برآیندی از روح و جان همه ایران بوده و هیچگونه زور و اجباری در قرار دادن آن به عنوان زبان رسمی کشور وجود نداشته است افزود: در دوره صفویان سام میرزا یکی از فرزندان خاندان صفوی کتابی تحت عنوان تحفه سامی مینویسد که در آن از ۴۰۰ شاعر آذربایجانی نام میبرد که به زبان فارسی شعر میسرایند و البته خود سلاطین صفویان هم مانند دیگر سلسلههای پیش از خود با قرار دادن زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و دیوانی کشور اقدام به کتابت و نامهنگاری با این زبان میکردند.
اقوام مشروطه خواه ایران پس از فتح تهران با زبان فارسی فتح نامه خود را قرائت کردند.
این پژوهشگر تاریخ در ادامه سیر نقش و جایگاه زبان فارسی در حکومتهای ایران پس از اسلام به دورههای زندیه، افشاریه و قاجاریه میرسد و با اذعان به اینکه در تمامی این دورهها نیز زبان فارسی در جایگاه اول کشور قرار داشته است نهایتا به مسئله مشروطه در ایران هم اشاره میکند و میگوید: وقتی که محمدعلی شاه قاجار مجلس مشروطه را به توپ میبندد و برای ۱۳ ماه فرآیند مشروطه را در ایران به تعطیلی میکشاند از سه جای ایران اقوامی با سه گویش مختلف از جنوب، شمال و منطقه آذربایجان برای بازگردانی مجدد مشروطه و مردمسالاری و نیز سرکوبی مستبد قاجاری علم قیام برمیدارند. یعنی قشون بختیاری به سرکردگی سردار اسعد بختیاری، آزادیخواهان تبریزی به رهبری ستارخان و باقرخان و همچنین قوای شمالی به فرماندهی محمد ولی خان تنکابنی به عنوان نمایندگانی از سه گویش ایرانی متحد و منسجم میشوند و در حالی که پرچم سهرنگ ایران بزرگ را در دست دارند موفق به سرکوب استبداد محمدعلی شاهی میشوند و سپس پیروزمندانه در میدان بهارستان آن زمان یعنی جمهوری فعلی با زبان شیوای فارسی آغاز دوباره مشروطه در ایران را اعلام عمومی میکنند. آری اینان نیاکان ما بودند که نه تنها به ایران بزرگ و یکی بودن همه ما در قالب یک ملت کهن و باستانی اعتقاد راسخ داشتند بلکه به زبان فارسی به عنوان زبان رسمی، ملی و تاریخی ایران زمین باور عمیق داشتند.
ضعیف شدن زبان فارسی مقدمه تجزیه ایران است
وی در جمع بندی کلام خود زبان فارسی را تمامی دورههای تاریخی پس از اسلام یگانه زبان رسمی و ملی ایرانیان دانست و تصریح کرد: بنابراین اگر در این زمانها بدون کوچکترین اجباری نویسندگان و شعرای ما به زبان فارسی کتابت کرده بودند در عصر معاصر هم کتابهای صمد بهرنگی آذری زبان، ترانههای زیبای رحیم معینی کرمانشاهی کرد زبان، اشعار جاودانه پروین اعتصامی آذری زبان و غیره نیز بدون کوچکترین اجباری و تنها با میل و رغبت آنها به صورت فارسی سروده و نوشته شده است و صدالبته در خیلی پیش از زمان صفویان هم این مسئله صادق بوده است یعنی وقتی که بزرگان، دانشمندان، فیلسوفان و شاعران بزرگی همانند نظامی گنجوی شاعر و داستانسرای سده ششم هجری قمری در شعر خود اینچنین میگوید که “همه عالم تن است و ایران دل” بیگمان نشانه میل و رغبت شاعر به زبان فارسی و عدم وجود کوچکترین اجباری در ارائه اثر این شاعر به زبان فارسی است.
رئیس کارگروه تاریخ انجمن تاریانا با بیان اینکه تصریح کرد: البته این مباحث ذکر شده تنها جزئی از مستندات و شواهد فراوان و غیر قابل انکار موجود در بحث زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و تاریخی ایرانیان در طول تاریخ است و بیگمان همین قطره کوچک از دریای بیکرانی که در این خصوص وجود دارد نیز میتواند پاسخ محکمی باشد به کسانی که عامدا یا آمرا و یا از روی ناآگاهی میخواهند به جامعه ما اینچنین القاء کنند که زبان فارسی طی ۶۰ تا ۷۰ سال اخیر و آنهم با سیاستهای یکسانسازی رضاشاه پهلوی به عنوان زبان رسمی ایران انتخاب شده و در گذشته هیچگونه جنبه رسمیت در تاریخ این سرزمین اهورایی نداشته است.
زارعی ضمن تاکید بر این مطلب که زبان فارسی همیشه در طول تاریخ ایران زمینه همبستگی ملی کشور را فراهم کرده است خاطر نشان میکند: متاسفانه امروزه دستهای پلیدی در کار است که میخواهد با توسل به یکسری دروغ پردازیهای تاریخی و غیره نقش و جایگاه زبان فارسی را در ایران امروز هرچه بیشتر از قبل کمرنگ و کمرنگتر کنند تا بدین وسیله بتوانند با ضعیف کردن هرچه بیشتر زبان فارسی، همبستگی ملی را خدشهدار کرده و در واقع نقشه پلید خود را که همانا تجزیه و پاره پاره شدن کشور ایران است را پیاده سازی کنند.
زارعی ضمن اشاره به سخنان رهبری در تیرماه سال ۹۵ در رابطه با هویت ملی گفت: ایشان در این سخنان عنوان کردند که منافع ملی باید منطبق با هویت ملی باشد نه اینکه هویت ملی را تابعی از منافع ملی قرار دهیم یعنی مقام رهبری در سخن خود به آشکارا میگویند که هویت ملی نسبت به منافع ملی در ارجحیت قرار دارد.
این پژوهشگر تاریخ در ادامه وامگیری از سخنان رهبری انقلاب در مورد هویت ملی اظهار کرد: رهبری در این سخنان خود هویت ملی ایرانی را نیز برآمده از چهار مولفه زبان فارسی، مسلمانی، انقلابیگری و عمق تاریخ ایران دانست. یعنی ایشان به عنوان شخص اول مملکت در تعریف هویتملی به خوبی زبان فارسی را به عنوان مولفه اول معرفی کرده و ضمن ستایش و تایید آن میگوید این زبان فارسی هویت ملی تمامی مردم ایران است.
به هر اثر مکتوب، ادب یا ادبیات میگویند، از این واژه برای سخنی که از حدّ سخنان عادی، برتر و والاتر بودهاست و مردم، آن سخنان را در میان خود، ضبط و نقل کردهاند و از خواندن و شنیدن آنها دگرگون گشته و احساس غم، شادی یا لذّت نیز استفاده میشود.
ریشه شناسی ادبیات
واژه ادبيات از لحاظ لغت شناسي در اصل جمع مؤنث سالم و جمع الجمع ميباشد چرا كه بيش از يكبار جمع بسته شده و ديگر نميتوان آن را جمع بست و مثلاً نمیتوان گفت ادبياتها. پس در يك بررسي درمييابيم كه ادبيات جمع كلمه ادبيه و ادبيه جمع کلمه ادب است[2].» در فرهنگ معين نيز ادبيه به عنوان مفرد ادبيات آمده است و آن را دانشهايي متعلق به ادب، علوم ادبي و آثار ادبي دانسته و اما ادبيه منسوب به ادب است و آنچه پيوستگي به ادب دارد و به دانشها و فنهاي ادبي گفته ميشود. ما تا اينجا دريافتيم كه ادبيات از ادبيه و ادبيه از ادب گرفته شده است اما ادب چيست؟ در توضيح اين واژه بايد نوشت كه: ادب يك واژه غير پارسي است و در اصل به معناي فرهنگ ميباشد چنانكه ابونصر فراهي (قرن پنجم) در كتاب نصاب الصبيان (وسيله آموزش كودكان) ميگويد: «اديب را ادب آموز دان» در فرهنگ معين نیز در اين ارتباط به چنين واژهها و تركيباتي برميخوريم: «ادب يافته به معناي ادب گرفته، فرهيخته، فرهنگ پذيرفته و با فرهنگ و همچنين ادب شدن، تنبیه شدن، سیاست کردن و ادبستان به معنی مکتب، جایگاه ادب، پرورشگاه و... است. علم و ادب را نيز معرفت به احوال نظم و نثر از حيث درستی و نادرستی و خوبی و بدی مراتب آن میداند و آن را علم صناعی که اسالیب مختلفه کلام بلیغ در هر يك از حالات خود به توسط آن شناخته ميشود، ميشناسند[3].» گذشته از مفهوم لغوي «ادبيات»، بر سر انواع و اقسام آن نيز بين علمایي چون محمدبن محمود آملي مؤلف نفايس الفنون في عرايس العيون، ابن خلدون، احمد هاشمي، صاحب جواهر الادب، جرجي زيدان و ديگران، اختلافاتي وجود دارد و وارد شدن به اين مباحث خسته كننده نيز كه آنچه قدما جزو علوم ادبيه شمردهاند، داخل مسائل است يا جزء مقدمات و مبادي؟ تعريف ادبيات كار مشكلي است، (از ويژگيهاي ساخت و رفتار ذهني اين است كه همواره در هر مرحله ميكوشد مشاهدات و دريافتهاي خود را زير يك مفهوم كلي به نام «اصل» يا «قاعده» در آورد و آن را با مختصرترين عبارات به نام «تعريف» بيان كند و به تمام موارد مشابه «عموميت يا «تعميم» دهد تا علاوه بر جلوگيري از پراكندگي فكر و تجربه آن اصول و تعاريف را به عنوان «زيربنا» حفظ كند و بدين لحاظ است كه «تعريف» ادبيات مشكل است[4]. هر چند هنگام صحبت از ادبيات به نظر ميرسد همه ميدانند راجع به چه چيزي گفتوگو ميشود و آن را با فلسفه، تاريخ و روانشناسي و... اشتباه نميكنند.
در تعريف ادبيات آنچه مسلم و غيرقابل انكار است اينكه: ادبيات جمع ادبيه است و امروزه در معني جمع ادب به كار ميرود واژه ادب از كلمه دب (dub) سومري به فارسي راه يافته و آنگــاه به زبان عربي رفته و اشتقاق پيدا كرده است و در اصل به معني لوحه و خط ميباشد واژههاي دبير، دبيرستان و دبستان در فارسي از اين ريشه است و براي آن معاني مختلفي چون: دانش، فرهنگ، هنر، روش، آئين و درستتر از همه نوشتن برشمردهاند واژه دبستان از همين كلمه است، جايي كه در آن نوشتن و شيوه رسمالخط را ميآموزند.
ادبیات چیست؟
گفته شده ادب يا ادبيات عبارت است از: «چگونگي تعبير و بيان احساسات و عواطف و افكار به وسيله كلمات در اشكال و صورتهاي مختلف[5]» اين تعريف كامل و جامع نيست، همچنان كه فلاسفه و ادباي بزرگي، كتابها راجع به ادبيات نوشتهاند ولي به تعريفي جامع دست نيافتهاند. عدهاي هم بدون تعريف وارد اهداف، ابزار و شاخههاي ادبيات شدهاند شايد، يكي از جامعترين تعاریف اين باشد كه بگویيم: «مجموعه تظاهرات هنري هر قوم كه در قالب كلام توصیفها ريخته شده است، ادبيات آن قوم به شمار ميآيد[6].»
ادبيات متشكل از ادبيه و ادبيه از ادب و ادب نيز در اصل به معني فرهنگ ميباشد و فرهنگ خود از دو جزء «فر» پيشوند به معني بالا، بيرون و پيش و «هنگ» به معني كشيدن است كه بر روي هم به معني پيش کشيدن «پيش بردن» بيرون كشيدن و بالاكشيدن استعدادهاي ذاتي نهفته در نهاد فرد و اجتماع است[7]. كتب لغت، ادبيات را دانشهاي متعلق به ادب- در معناي مورد نظر ما- علوم ادبي و آثار ادبي تعريف ميكنند و براي آن انواع و اقسام قائلند.
«ادبيات به علوم ادبي و يا آثار ادبي يك جامعه اطلاق ميشود. در فرهنگها، ادب به معني دانش، معرفت، روش پسنديده، خوي خوش، آزرم و در تركيبات اصطلاحي چون علم ادب به معني علومي كه انسان با داشتن قواعد آنها ميتواند درست شعر بگويد وخوب چيز بنويسد آمده است[8].»
«ادب در فرهنگ غرب به معني ظرافت و زيبايي و نيز نيك گفتاري و نيك كرداري است. از اين رو ما در زبان فارسي مفهومي برابر با Bellesletter (ادبيات، شعر و آثار زيبايي و هنري) و litleratare (ادبيات، ادب، و هنر، مطبوعات و نوشتارها) داریم، اولي پروردهها و تراويدهها فكري است، به ويژه سنت به آنچه به صناعات سخن گفتن و نوشتن باشد و دومي، مجموعه آثار ادبي يك ملت در يك قرن يا يك دوره است[9].»
«از نظر گاه دانش «زيباشناسي» تعريف ادبيات: هنر بيان نيات به وسيلة كلمات است اين معني تقريباً معادل مفهومي است كه از واژه (libleratare) در زبان فرانسه استنباط ميشود؛ بنا بر، اين تعريف و با توجه به مفهوم هنر كه «تجلي خارجي احساسات نيرومندي است كه انسان آنها را تجزيه و آزمايش ميكند و اين تجلي خارجي به كمك علائم، خطها، رنگها، حركتها، اشارهها، صداها و كلمهها، بيان ميشود[10]»
«شاعران و نويسندگاني كه آفريننده كلام زيبا در قالب شعر و نثر هستند، هنرمندند و آثار ادبي هر ملت نيز گنجينهاي است از مظاهر هنري افراد آن كه تحريك انديشه و احساس انسانها قدرتي نافذ و پايدار ايجاد ميكند و اين آثار از لوازم زندگي ملتهايي است كه از تمدن برخوردارند، زيرا همچنان كه علوم رياضي و منطق، تعقل را پرورش ميدهد، اين آثار ذوق و احساس را جلا و دقت خاصي ميبخشد.» و در تربيت نفس و خردمندي و باروري ذهن نقشی مؤثر دارد.
به نظر استاد زرين كوب ادبيات عبارت است از: تمام ذخاير و مواريث ذوقي و فكري اقوام و امم عالم كه مردم در ضبط و نقل و نشر آنها اهتمام كردهاند. اين ميراث ذوقي و فكري كه از رفتگان بازمانده است و آيندگان نيز همواره برآن چيزي خواهند افزود، همواره موجب استفاده و تمتع و التذاذ اقوام و افراد جهان خواهد بود.
سميون دبورا(simone debavra) ادبيات را فعاليتي ميداند كه به وسيله انسانها صورت ميگيرد تا جهان را بر آنان آشكار كند و اين آشكار كردن خود به منزله عمل است.
ادبيات يكي از مهمترين و اساسيترين نيازهاي روحي، فكري و معنوي بشر است كه قدمتي به ديرینگي عمر آدمي دارد و به دليل اهميت ويژه آن، از ديرباز مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. شايد بتوان از مجموع بحثهاي صاحب نظران در باب ادبيات، چنین نتيجه گرفت كه:«ادبيات، احساسات و انديشههايي است كه شاعر يا نويسنده، خودآگاه يا ناخودآگاه،با به كارگيري تخيل و امكانات بالقوۀ زبان، بيان ميكند. بنابراين بيان احساس و انديشه، اگر خيال انگيز و هنرمندانه نباشد جزو ادبيات محسوب نميشود مهمترين مضامين ادبيات را همين حقايق انساني از قبيل: مهر و كين، بيم و اميد، غم و شادي حسرت و حيرت و... تشكيل ميدهد و به دليل پيچيدگي، تنوع و حتي تناقص احساسات و عواطف گوناگون آدمي است كه تحت تأثير عوامل اجتماعي، تاريخي، اقتصادي و... در هر دوره و سرزميني، آثار ادبيات را دشوار يا ناممكن ميسازد[11]»
در يك تعريف كلي ادبيات به تمام محصولات ذوقي عاطفی و تخیلی و فكري يك ملت گفته ميشود كه به صورت مكتوب يا به صورت نقل قول (ادبيات شفاهي) به ثبت رسيده باشد، و اما اروپائيان معمولاً در فرهنگهايشان ادبيات را اينگونه تعريف كردهاند: «ادبيات دانشي است كه شامل مجموعه آثار مكتوب يك ملت و یا يك مملكت و يا يك زبان مشخص ميشود[12]» بر اين تعريف دو ايراد اساسي ميتوان گرفت: 1- امروزه در ادبيات هر ملتي، علاوه بر آثار مكتوب آثار غيرمكتوب ادبي نيز به چشم ميخورد مانند بسياري از دوبیتیهای عاميانه و افسانههاي محلي كه از قديمالايام سينه به سينه بين مردم نقل شده و ادامه حيات دادهاند و امروزه به آنها ادبيات شفاهي ميگوئيم 2-آثار مکتوبی در زمينه دانشهايي از قبيل طب، فلسفه، نجوم، رياضي و... داريم كه نميتوانيم آنها را جزو آثار ادبي به شمار آوريم چرا كه براين باوريم كه احساس و عاطفه جزءِ لاينفك آثار ادبي است و از اين رو ادبيات بر تمام آثار مكتوب يك ملت اطلاق نميشود.
طبق آنچه گفته شد به نظر ميرسد علميترين تعريفي كه از ادبيات ميتوان ارائه داد اين است كه بگوئيم: «ادبيات عبارت است از مجموعه آثار مكتوب و غير مكتوب يك ملت كه عواطف و احساسات آدمي را تحت تاثير قرار دهد[13].»
کارکرد ادبیات
ژرژ سمپرن نويسنده فرانسوي در رابطه با نقش ادبيات مينويسد: «توانايي ادبيات بياندازه است، اما چندين جنبه تفاوت دارد ميتواند چشمها را هم ببندد و هم بگشايد، جهان را هم آشكار سازد و هم در مفاهيم قالبي بپوشاند[14].»
سيمون دو بدوار در مورد توانايي ادبيات چنين مينويسد: «ادبيات فعاليتي است كه به وسيله انسانها و براي انسانها صورت ميگيرد تا جهان را براي آنها آشكار و اين آشكار كردن خود به منزله عمل است[15].»
علاوه بر تعاريف که از ادبیات نقل شد يك تعريف اخلاقي نيز از ادبيات ميتوان ارائه داد و آن اين است كه بگوئيم «ادبيات دانشي است كه آيين و چگونگي درست و شرافتمندانه زيستن را به انسان ميآموزد و او را به اوج قلههاي كمال روحي و معنوي هدايت ميكند[16].»
هدف ادبیات
دكتر محمد خزائلي مينويسد: «هدف از ادبيات استفاده از احساسات زيبا و گفتههاي لطيف و نوشتههاي ظريف در راه نیل به سعادت اجتماعي و اخلاق عمومي است[17].» علي هادي: «ادبيات را مجموعهاي از آداب، سنن، قوانين اجتماعي، اخلاقي و هنري يك جامعه جهت دستيابي به يك نظام مشترك فرهنگي ايدهآل كه رشد و توسعه آن بدون درك احساسات لطيف ممكن نخواهد بود ميداند.»
دكتر رحيم نژاد سليم- عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد باهنر كرمان- در تعريف ادبيات ميگويد: «ادبيات تجلي و ظهور انديشه، خرد، معرفت، عشق، احساسات، عواطف، عرفان، ايمان و جهانبيني در آیينه سخن والاست. پس ادبيات، سخن والاي پرحكمت پرانديشه و پرمعنا و جاودانه است[18]». ادبيات فارسي بدون اغراق از قويترين و تكامل يافتهترين ادبياتهای جهان است، «مدتها پيش از آنكه دانشمندان غربي به مباحث اجتماعي بپردازند، دانشمندان ايرانی بسيار عميقتر و با بياني شيوا، مسائل و مفاهيم گوناگون اجتماعي را در ادوار مختلف به نظم و نثر درآوردهاند، لذا بجاست كه دانشمندان ايران به تفحص در اين زمينه بسيار غني اصيل و سنتي بپردازند و هويت خود را بازيابند[19].» ادبيات زيبایيها، لطافتها و طراوتها را بيان ميدارد از شمع و پروانه و فانوس، بلبل و گل، فراق، وصال و شكسته دلي و احوال دل سخن ميراند:
با من زعشق شعله ورانه سخن بگو
شيرين دهاني قصهي دل را به من بگو
(دكتر رحيم نژاد سليم)
درونمایه ادبیات فارسی :
من اندر گريه، بلبل در فغان، پروانه در سوزش
تماشا داشت حال ما سه تن ديوانه در يك جا
(لاهوتی)
شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعند
اي دوست بيا رحم به تنهايي ما كن
(سعدی)
در كوي ما شكسته دلي ميخرند و بس
بازار خود فروشي از آنسوي ديگر است
(حافظ)
ادبيات پارسي لطيفترين، زيباترين، دلانگيزترين، خوش موسيقيترين سخنان را در بردارد. ادبيات تپش دل، طوفان روح، سرگذشت و قصهي عشق است و همه احوال روح انسان در درون عمر در ادبيات منعكس ميگردد. آرزوهاي جواني، حسرت پيري، راز و نيازها، شكستگي دل، بيوفايي روزگار، عشق و دلدادگي، حرفهاي جانسوز و... در ادبيات انعکاس مییابد؛ يعني ادبيات ماجراي دل و جان انسان را از سپيده دم حيات تا غروب خورشيد زندگي در خود منعكس ميسازد.
در اينجا جا دارد براي احوال روح كه یکی از موضوعهای ادبيات است شواهدي بياوريم نخست حسرت پيري از پيروي شيرازي و رودكي سمرقندي.
روزگاري زلف يارم در كف و اكنون عصايي
اي فلك ما را كشاندي از چه جايي تا چه جايي
(پيروي شيرازي)
و يا رودكي گويد:
مرا بسود و فرو ريخت هر چه دندان بود
نبود دندان لابل چراغ تابان بود
احوال ديگر، راز و نيازها بين عاشق و معشوق است و سخن را به بلندا كشيدن و اطناب و گفت و گوي زياد با معشوق كه يكي از زيبایيهاي ادبيات است:
من بودم دوش و آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وي همه ناز
شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد
شب را چه گنه قصه ما بود دراز
ادبيات حرف جانسوز است:
تا دلي آتش نگيرد حرف جانسوزي نگويد
حال ما خواهي اگر، از گفته ما جست و جو كن
(نظام وفا)
ادبيات از فراق و هجرانها سخن ميراند:
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي
(فصیح الزمان فسایی)
ادبيات تجلي عشق است، مولوي گويد:
بميرید بميرید درين عشق بميرید
درين عشق چو مرديد همه روح پذيريد
(مولوی)
و يا:
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند
(حافظ)
روي سخن ادبيات با دلهاي شكسته و غمگينان و رنجيدگان است:
اين قلب شكسته است و در او غير خدا نيست
يك لحظه خدا از دل بشكسته جدا نيست
و:
غم صيقل دل است و صفا ميدهد به دل
اما كدام غم، غمي كه خدا ميدهد به دل
و:
از درد سخن گفتن و از درد شنيدن
با مردم بي درد نداني كه چه درديست
(مهرداد اوستا)
ادبيات قصه عشق است و از فراقها ميگويد:
خدا مرا به فراق تو مبتلا نكند
نصيب دشمن ما را نصيب ما نكند
به شبهاي سياه هجر يارب مبتلا گردد
سهي هركس جدا كرد از بر ما دلبر ما را
ادبيات از جگر سوخته ناله سرميدهد و از وصل ميگويد:
نهادهام به جگر داغي و از آن ترسم
جگر نماند و آن داغ بر جگر ماند
و:
در وصل هم زهجر تو اي گل در آتشم
عاشق نميشوي كه بداني چه ميكشم
و بالاخره هرگونه سخن پرمغز و با احساسي كه بخواهي در ادبيات يافت ميشود. ادبيات سخن متعالي والاست، بازوان ادبيات جهان انديشه، دانش، هستي شناسي و جهان بيني، عرفان، عشق، احساسات، تأثيرات دروني و همه ماجراهاي دل و جان را در برگرفته است. «روح انسان و نفس ناطقه قدسي او بسيار لطيف است و به هر چه رو كند رنگ آن را به خود ميپذيرد[20]» دنياي ادبيات، دنياي لطافت، طراوت، عشق، احساس، ايثار، عرفان، جهان بيني است جان را تلطيف ميكند و روح را بهشت حقايق و معاني ميگرداند.
حقیقت ادبیات
دكتر رحيم نژاد سليم بر اين اعتقاد است كه تا حقيقت انسان شناخته نگردد تعريف ادبيات روشنتر جلوه نميكند چون ادبيات از علوم انساني است وي حقيقت انسان را «انديشه، دانش، كمال، معرفت، هستي شناسي، جهان بيني، عرفان و ايمان ميداند[21]» ادبيات حقايقي مانند انديشه، عرفان، عشق، عواطف و احساسات را در آغوش دارد. «ادبيات آينه تمام نماي افكار و انديشهها و عواطف و احساسات و خصوصيات رفتاري و ويژگيهاي فرهنگي يك ملت است[22]»
ادبيات علمي است كه ميتواند «فركانس امواج صوتي مظلومان را از پشت كوههاي سرد اعصار به گوش مصلحان برساند» و علاوه بر مسائل سياسي، اجتماعي و اخلاقي مسائل عاطفي را كه تنها با زبان ادبيات امكان پذير است با ايجاد روح تازه در كالبد جامعه نقش بسزايي داشته باشد از آنجاست كه گفتهاند: «شعر و ادبیات غذاي روح است» هر جا كه ملامت غالب شود بيتي زيبا و دلنشين همچون نم آب، گل پژمرده روح را شادابي ميبخشد[23].
ادبيات يكي از هنرهاي زيباست و وظيفهي آن ساختن هنر از واژههاست، همين و همين. براي بعضيها ادبيات همه چيز است، زيرا به آنها نوعي حس ابديت ميبخشد كه به مراتب ماناتر از معماري است و واژهها بيشتر از سنگها عمر ميكنند.
وظیفهی ادبیات چیست؟
«وظيفهي ادبيات به معناي وسيع كلمه، يك مبارزة واقعي است، وجب به وجب و كلمه به كلمه در راه تسخير واقعيت، كشف زندگي، مبارزه با مردگي و تمام عناصر مردگي مبارزهاي است براي ايجاد هيجان، ميدان به ميدان، واژه به واژه، انگشت به انگشت و دست به دست، تا انسان بر روي پلي از واقعيت بيدار شود و حركت روان و كف آلود رودخانة زندگي را از بالا در سپيده دمي كه وقوف را بر تارك ديدگاه انسان ميگستراند شاهد شود[24].»
«وظيفه ادبيات در شرايط عيار كننده موجود، عبارت است از اينكه آزادي را از قيد بردگي آزاد كند و آن را به صورت يك فانوس دريايي دعوت كننده و راهنما، در برابر مردمي كه كشتيهايشان دراين شبان راه گم كردهاند، نگاه دارد، تا همة مردم قلبها و انديشههاي خود را نسبت به موقعیت آن فانوس دريايي ميزان كنند و تمام حركات فردي و اجتماعي خود را با وضع آن منطبق سازند[25]»
و بالاخره آي، دي ريچاردز (A.Richards) ميكوشد تا نشان دهد كه وظيفه ادبيات عبارت است از اينكه: «در خواننده تعادل رواني و يا در واقع حالات متعادل رواني به وجود آورد، بدين معني كه معتقد است يك اثر هنري واكنش خاص و موزوني در بيننده يا خواننده ايجاد ميكند، زيرا زيبايي خود چيزي است كه موجب تعادل تركيبي ميشود. به هر حال او ميكوشد كه شناخت ارزش ادبي آثار را بر مبنایي روان شناسي استوار سازد[26].»
تقسیم بندی ادبیات
ادبيات بر دو نوع است «ادبيات خاص و ادبيات عام» «ادبيات خاص مخصوص حوزههاي ادبي است كه آثارشان انسان را تحت تاثير قرار ميدهد، غمگين ميسازد، شاد ميكند، برميانگيزد و دگرگوني در انسان به وجود ميآورد. و ادبيات عام مشتمل بر همة نوشتههايي است كه در زمينههاي علمي جلوهگري ميكند يعني هر دانشوري به نيروي ادبيات آثار خود را باقي ميگذارد. تمام نوشتهها در هر زمينه كه باشد زير مجموعة ادبيات عام است و در سايه اوست.[27]»
اما در يك نگاه ديگر ميتوان ادبيات را به دو گونه ديگر تقسيم كرد: ادبيات شفاهي (گفتاري يا محاورهاي) و ادبيات مكتوب (نوشتاري يا رسمي) و ادبيات شفاهي ذوقيات بومي مردمي در يك منطقه خاص ميباشد كه در آن قصهها، افسانهها، اشعار و كارهاي نمايشي در شكلهاي مختلف به چشم ميخورد و ادبيات رسمي به آن دسته از ويژگيهاي به ثبت رسيده و حاكم بر تاريخ و فرهنگ ايران زمین گفته میشود که به صورت آثار ذوقی یا فکری در نظم و نثر به کتابت در آمده و به دست ما رسیده است. کلیه آثار شاعران، عرفا، نویسندگان و خالقان آثار هنری به صورت نثر و نظم در محدوده این موضوع قرار دارد.
رابطه زبان و ادبیات
«اما زبان وسيلة بيان ادبيات است، به ادبيات شكل ميدهد و به عكس ادبيات شكل زبان را تعيين ميكند خواننده بايد به اصول زبان آشنا باشد و درك نمايد كه چگونه زبان به ايجاد مفاهيم و معاني كمك ميكند)[28]
ميگويند «ادبيات بخشي است از زبان كه در آدمي موجب انفعال ميشود و خواسته و احساسات ادب آفرين را به ديگران منتقل ميكند، زبان نيز كه وسيلة ادبيات است عامل پيام و افكار و احساسات آدمي به ديگران است به تعبيري زبان نيز دو نوع است: زبان ادبي كه ايجاد انفعال و هيجان ميكند و زبان غيرادبي كه بيان امور عادي و علمي و فني مينمايد. گاه پيش آمده است كه يك مبحث علمي را كسي به زبان ادبي بيان نموده است. بين زبان و ادبيات رابطة عموم و خصوص مطلق وجود دارد. «هر ادبياتي زبان هم هست اما هر زباني ادبيات نيست[29].»
زبان يك ملت به زبان عاميانه و زبان ادبي تقسيم ميشود حال در توضيح زبان عاميانه چنين بيان ميداريم كه: «زبان عاميانه زبان بيان احساسات و ادراكات ساده و مطالب روزانه و مورد نياز فردي و اجتماعي است كه مشتمل است بر گفت و شنودهاي مردم روستایي و شهري از بازاري و پيشهور و كارگر و همچنين شعرها، مثلها، نوحهها، ترانهها، متلها، مصطلحات عاميانه، عيارانه و واژههاي محاوراتي خاص آنان. و اما زبان ادبي زبان خواص قوم است كه براي مطالب علمي و ادبي و نقل تفكرات درست و بخردانه و بيان عواطف عميق آمادگي دارد[30].»
ويژگي ادبيات
برخي از مهمترين مشخصههاي عمدهي ادبيات براي شناخت به قرار زير است:
زبان كه از بنياديترين عوامل سازنده ادبيات ميباشد و به شكلهاي مختلفي به چشم ميخورد، مجموعه واژهها و تركيبات و نوع جملهبنديها در كنار هم بيانگر زبان يك ملت است در كنار اين مجموعه، قواعد حاكم بر آن يعني دستور نمود پيدا ميكند. محتوا و درونمايه نيز يكي ديگر از مشخصههاي ادبيات است و آن به كليه مفاهيم، موضوعات و پيامهاي موجود در هر اثر هنري يا غيرهنري كه به كار زندگي انسانها ميآيد، گفته ميشود و عناصري مانند احساس، عاطفه، اعتقادات، باورها و ويژگيهاي رفتاري زير مجموعة آن قرار ميگيرد.
تقسيم بندي ادبيات به لحاظ اثرگذاري در زندگي بشر
در تقسيم بندي ديگري كه محققين و بزرگان ادب براي ادبيات قائل شدهاند گفتهاند كه: «به لحاظ اثر گذاري در زندگي بشر و ايجاد تحول در ابعاد گوناگون زندگي ميتوان ادبيات را بر دو بخش تقسيم كرد: «ادبيات متعهد و ادبيات غير متعهد».
ادبیات متهد:
حال در شرح ادبيات متعهد بايد نوشت كه: هر اديب در هر جايگاهي كه به سر ميبرد در همه احوال بايد به رسالت انساني خود در خلق آثار ادبي و هنري پايبند باشد به گونهاي كه ديگران از پرتو آثار آن اديب در جهت اصلاح روح و روان و بحرانهاي حاكم بر جامعه و درمان دردهاي اجتماعي و بالابردن آگاهيها بهره گيرند و اينگونه است كه آن اديب توانسته است از اداي تعهد و رسالت هنري انسان خويش موفق بيرون بيايد در محدوده اين نوع ادبيات ادبا آمدهاند كه هنر خويش را در خدمت به مردم به كار گيرند. يعني هرگاه ظلم و بيداد ميبينند يا هر گاه فسادي را در جامعه احساس ميكنند به اصلاح آنها ميپردازند، بزرگاني هم مانند: فردوسي، مولانا، سعدي، حافظ، سنايي، عطار نيشابوري، نظامي گنجوي، سيف فرغاني، مسعود سعد سلمان، جامي آن عارف نامي و برخي از شاعران سبك هندي مانند: صائب تبريزي و نويسندگاني هم مانند امام محمد غزالي، ابوالفضل بيهقي، عنصرالمعالي، ابوسعيد ابوالخير، رشيدالدين ميبدي، محمد جرير طبري، عين القضاه همداني- شهيد راه عرفان- و بسياري از نويسندگان و بزرگان ديگر همه با چنين خصوصياتي زندگي كردهاند و توانستهاند با خدمتي كه به بشريت انجام دهند نام خويش را در جامعه به ثبت رسانند و براي هميشه جاودانه كنند. در اينجا به بررسي خدمات فرهنگي و هنري و عملكرد چند اديب ميپردازيم. رمز جاودانگي فردوسي بزرگوار جداي از خدمتي سترگ كه به فرهنگ و ملت ايران زمين با گردآوري افسانهها و داستانهاي كهن و اساطيري نمود و سرودن حماسه ملي ايران كه با زبان پارسي سره همراه بود، بيشتر به خاطر ستيز مستقيم با پادشاهان سبك سر و ظالم و بيدادگر بود كه جاودانه شد چنانكه در جاي جاي شاهنامه هر جا كه فرصتي به دست آورده آنها را به باد انتقاد گرفته است.
حافظ شيرازي نيز با برملا ساختن ظلم و ستم و جرم و جنايت و مفاسد اخلاقي پادشاهان منطقه پارس توانسته دين خود را به مردم خويش ادا نمايد. در كنار اين، براي اصلاح بيشتر جامعه به طبقات مختلف كه در صدد اغفال مردم و سوء استفاده از اعتقادات و احساس آنها بودند همانند صوفيان رياكار و زاهدان ريايي و صاحب منصبان نيز به شدت تاخته است.
سروري مولانا جلال الدين محمد بلخي تنها به خاطر تبيين مفاهيم عرفاني و به خاطر بيان داستانهاي شگرفي است كه در اخلاق و تعليم و تربيت اسلامي و روشن كردن دل حقيقت جويان و نشان دادن راه سعادت و آراسته شدن به فضايل و ملكات انساني به نگارش درآورده است و توانسته تا اين اندازه عزيز و سربلند گردد. در آثار مولانا در سطح وسيعي ضعفهاي اجتماعي بشر و موضوعات حاكم بر جامعه اسلامي در معرض نقد و انتقاد قرار گرفت و به واقع يكي از بزرگترين مصلحان اجتماعي و دين بود.
سعدي جادو سخن نيز با تبيين شخصيت متعالي يك انسان كامل و تشريح مباني تربيتي و اخلاقي، بشر را به سرزمين خوبيها يعني همان شهر آرماني افلاطوني دعوت كرده است. اين شاعر نيز بيپروا مظالم و نابكاريها و ستمهاي صاحبان قدرت را در جاي جاي آثارش برملا ساخته و كتاب بوستان و گلستان او پر از همين حقايقي است كه بدانها اشاره شد.
عطار نيشابوري نيز از آن شاعران عارفي بوده است كه در راه آرمانهاي انساني و اعتقادي خويش به جهت همدلي با مردمان زمانه خود جان خويش را فدا كرده است و براي نشان دادن مخالفت خود با دشمنان متجاوز، در كنار ياران و مردمان شهر خود –نيشابور- به شهادت رسيده است، در اين راستا سيف فرغاني و مسعود سعد نيز در راه مبارزه با ظلم و بيداد و ستم، سختيها و ملالتهاي فراواني را متحمل شدهاند و مدت مديدي از عمر خود را در زندانها بسر بردهاند، عينالقضاه همداني آن نويسنده توانا و عارف گذشته ما نيز در راه اعتقادات بلند عارفانه خويش در ستيز با متشرعين رياكار و صوفيان سالوس صفت جان به جان آفرين تسليم كرده است، اين بزرگان همه از افتخارات تاريخ اين سرزمين و ادبيات متعهد ما ميباشند.
ادبيات غير متعهد:
در ادبيات غيرمتعهد برخلاف ادبيات متعهد اصول اخلاقي و انساني و آرمانهاي جامعه سالم مورد توجه قرار نميگيرد؛ بلكه برعكس بيشتر اوقات اخلاقيات و اصول انساني زير پا گذاشته ميشود و هنرمندان به جاي هدايتگري و ارشاد انسانها و برقراري فضايل و صفات نيك انساني و به عبارتي به جاي پي افكندن يك جامعه سالم و هدفمند سعي در پايمال كردن و تباه كردن آن دارند. هنرمندان اين گروه بيشتر در پي لذت جويي و كامراني هستند و به برآوردن خواستههاي دروني و لذت جوييهاي خويش عشق ميورزند. آنها معتقدند كه در راه خلق آثار هنري زيبا اگر اصول اخلاقي و انساني ناديده گرفته شد عيبي ندارد مهم آفرينش اثر هنري زيباست حال به هر قيمتي كه ميخواهد باشد! البته اين نكته را نبايد از نظر دور بداريم كه گاهي اوقات برخي از هنرمندان بزرگ كه مورد قبول و تأیید مكتب ادبيات متعهد ميباشند در خلق آثار هنري خود به زبان كنايه و استعاره روي ميآورند و به ظاهر برخي از عناصر را كه مورد پسند جامعه انساني نيست به تصوير ميكشند. از همين جاست كه در شعر برخي از شعراي بزرگ همانند حافظ، فخرالدين عراقي و برخي از غزليات شمس مولانا صحبت از مي و ميخانه و شاهد و ساقي و معاشقه و مغازله (غزل يا تغزل) با زيبا رويان زميني مطرح ميشود و شكي نيست كه همه اين موضوعات جنبه كنايي و استعاري دارد و شايد در عالم واقع منظور نظر آن شاعر عارف نبوده است. پايمال شدن اخلاقيات و اصول انساني تنها در شعر و ادب ديده نشده بلكه در هنرهاي ديگر همانند: نقاشي، پيكر تراشي، موسيقي و هنر تصويري نيز به چشم ميخورد.[31]
شخص اديب بايد به گنجينههاي لغات و تركيبات دسترسي داشته باشد و همه واژگان در دستش همچون موم باشد به عبارتي ديگر، شخص اديب هركجا كه باشد هنگامي كه زبان به سخن ميگشايد بايد با واژگان درخشان آنجا را ستاره باران نمايد و به جزيره مرواريد تبديل سازد و بر كاروان واژهها فرماندهي نمايد.
دكتر نژاد سليم ميفرمايند: در دنياي ادبيات واژههاي درخشان مطلوب زيبا را به ستارگان و به مرواريدها تشبيه كردهاند، صدف دهان اديب است كه بايد دُر افشاني كند. تأثير سخن در جان و دل انسان بيان گرديده است؛ ادبيات جز سخن والا نيست اين سخن يا نثر است يا نظم؛ بايد شخص اديب در درياهاي نثر و نظم غوطهور گردد به امور سخن آشنا باشد از تركيب كلمات، سايه روشنهاي واژگان، از استعارات و كنايات و تشبيهات آگاه گردد تا مجرب و ورزيده شود و بتواند سخن والا بيافريند، ملكه آفرينش سخن در وي قوي باشد و چنانكه شبنم صبحگاهي بر روي گلبرگها مينشيند باران سخن نيز بر جان و دل او بايد ببارد، ادبيات در دوران حيات آدمي و در همه زمينههاي زندگي، حكم فرمايي ميكند.[32]
منبع: ( شيرين تر از قند ، سهراب سعيدي ، قم ، دارالتفسير، 1388)
[1]. جامعه شناسي ادبيات، دكتر غلامرضا سليم، توس، صفحه 5.
[2]. فرهنگ معین، ج 1، صص9ـ 178.
[3]. لغت نامه دهخدا.
[4]. ادبيات كودكان و نوجوانان، بنفشه حجازي (فراهاني) ص 17.
[5]. لغت نامه دهخدا، علي اكبر دهخدا، ج اول حرف (آ).
[6]. گذري در ادبيات كودكان، ليلي اعين و ديگران، ص1.
[7]. كودكان و ادبيات رسمي ايران؛ صديقه هاشمي نسب.
[8]. جامه شناسي در ادبيات فارسي، هدايت ا... ستوده ص 36.
[9]. ادبيات چيست، ژان پل سارتر، ترجمه ابوالحسن نجفي و مصطفي رحيمي، چاپ اول 1252 ص 59.
[10]. هنر چيست، لئون تولستوی، ترجمه كاوه دهكان، چاپ ششم ص 59.
[11]. هنر چیست، صص 54-53.
[12]. نقل به مضمون از افادات شفاهی، دکتر حمید طبسی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی جیرفت.
[13]. همان مآخذ.
[14]. ادبيات و بازتاب آن، ويليام گريس، ترجمه بهروز عزب دفتری، ص 19.
[15]. تصوير سخن در آينهي ادب؛ علي هادي مشا انزايي 1371.
[16]. نقل به مضمون از افادات شفاهي دکتر حميد طبسي، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی جیرفت.
[17]. شرح گلستان، دكتر محمد خزائلي، ص 17.
[18]. نقل به مضمون از افادات شفاهی دکتر رحیم نژاد سلیم.
[19]. جامعه شناسي ادبيات، دكتر غلامرضا سليم ص 9.
[20]. نقل به مضمون از افادات شفاهي دكتر رحيم نژاد سليم.
[21]. همان ماخذ پیشین.
[22]. نقل به مضمون از افادات شفاهي دکتر نعمت اصفهاني عمران.
[23]. تصوير سخن در آينهي ادب، علي هادي.
[24]. جامعه شناسي در ادبيات، هدايت ا... ستوده، ص 28.
[25]. ادبيات جهان و مفهوم آزادي، رضا براهني، مجله سهند، شماره اول 1357 صفحه 60.
[26]. نقد ادبي، عبدالحسين زرين كوب، تهران، انتشارات پيام نور، چاپ چهارم 1374.
[27]. نقل از افادات شفاهی دکتر رحیم نژاد سلیم در کلاسهای درس کارشناسی ارشد.
[28]. كودكان و ادبيات رسمي ايران، صديقه هاشمي نسب، تهران، سروش، ص 596
[29]. همان، همان جا.
[30]. همان جا.
[31]. نقل به مضمون از افادات شفاهی دکتر نعمت اصفهانی عمران در کلاسهای درس کارشناسی دانشگاه آزاد جیرفت در سال 87.
[32]. نقل به مضمون از افادات شفاهی و 
موضوعات مرتبط خلدستان: مناسبت ملی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : ادبیات , فارسی , طریقت , شعر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ اشعار (طریقت) با سعادت همردیف است☫۩۩۩

.gif)

ادبیات فارسی :اطناب ممل ،ایجاز مخل
اطناب ممل و ایجاز مخل چیست؟
"اطناب" در لغت به معنای طناب دراز است اما در اصطلاح ادبی به معنای (طولانی کردن کلام) یا "درازگویی" است!
"ممل" در لغت به معنای: (دردآور، اندوهگین کننده، آزرده کننده، ملول کننده، اندوه آور، به ستوه آورنده، غم افزا، غم فزا، ملال آور، رنج آور) است!
"اطناب ممل" به معنای طولانی کردن کلام است تا جایی که تعداد واژگان بیشتر از مفهوم پیام اصلی باشد و با بی حوصلگی شنونده یا خواننده همراه شود! (چیزی شبیه حشو قبیح)
"اطناب معتدل" که به نام "اطناب مقبول" شهره است؛ موجب ابهام، تعقید، غامض شدن کلام و آزردگی کسی نمى شود و اضافه بر آن بر رونق و زینت کلام نیز می افزاید. (چیزی شبیه حشو ملیح)
توضیح واضحات نیز میتواند، حشو متوسط و یا حشو قبیح تلقی شود!
*
"ایجاز" در لغت به معنای کوتاه کردن است اما در اصطلاح ادبی و دانش بلاغت، به سخن کوتاهی گفته می شود که دارای مفهوم بسیار باشد!
"مخل" در لغت به معنای: خراب کننده، نابود کننده، خلل آور، تباه کننده، فساد آور، ویران کننده، مختل کننده
"ایجاز مخل" به معنای کوتاه کردن سخن است تا جایی که از حیث معنوی عبارتی را ناقص، معقد یا مبهم سازد و از آن به عنوان «تقصیر» به معنای: (کوتاهی و سست کردن) نیز یاد شده است ولی ایجازی که خراب کننده ی معنا نباشد، می تواند بر رونق و بلاغت کلام بیفزاید! چنین ایجاز بر دو گونه تقسیم شده است:
یک؛ ایجاز "کوتاه کردن سخن به گونه ی بلیغ" که به نام "قصر" شهره است!
دو؛ ایجاز "حذف"
ایجاز قصر: کلام کوتاه و بلیغی است که کوتاهى آن به وسیله ی حذف واژگان و عبارات صورت نمی پذیرد!
ایجاز حذف: این نوع ایجاز هیچ گونه خللی در معنا بوجود نمی آورد و محصول حذف واژگان یا عباراتی است که از حیث مفهوم و رونق بخشیدن به جمله ها، کلیدی و پر رنگ به نظر نمی رسند!
*
(اطناب ممل) و (ایجاز مخل) نقطه ی مقابل یکدیگر و به دور از بلاغت کلام اند!
("اعتدال سخن" یا "مساوات کلام") در صورتی امکان پذیر است که میان لفظ و معنا اعتدال برقرار شود که رعایت میزان مناسب واژگان یا عبارات در نوشتار از بلاغت کلام است!
*
تفاوت (حشوهای ملیح و قبیح و جمله ی معترضه) با (اطناب های ممل و معتدل)
*
همانطور که در توضیح اطناب ممل گفته شد؛ در این نوع اطناب، میان واژگان و معانی اعتدالی برقرار نیست و کلام، بدون دلیل طولانی می شود و این امر از فصاحت کلام می کاهد و موجب خستگی روحی شنونده یا خواننده می گردد اما جملات معترضه غالبا در صورت نیاز برای توضیح بیش تر به کار می رود که کاربرد بی دلیل آنهم قطعا قبیح شمرده می شود!
در "حشو قبیح" که زواید، مربوط به واژه یا عبارت یا جمله است، درازگویی چندانی مشاهده نمی شود تا موجب خستگی روحی کسی گردد اما این نوع حشو از رونق کلام می کاهد و اثر ناخوشایندی بر فصاحت و بلاغت کلام وارد می سازد! چرا که غالبا تکرار واژگان هم معنای مرکب و ذکر بی مورد واژه یا عبارتی را حشو قبیح می نامند! مانند: برعلیه، مقابله به مثل، صداع سر، غم و اندوه، عسل شیرین، نمک شور، رطب تازه و ...
همانطور که می دانید؛ "حشو ملیح"، کلمه یا عبارت یا جمله ای است که بر رونق کلام و بلاغت بیان می افزاید اما "اعتدال کلام" یا "مساوات کلام" نوشتاری معمولی است که در آن کاربرد واژگان و عبارات به میزان مناسب صورت پذیرفته است!
ادامه دارد...
اذان عاشقی گفتی گمانم وقت دیدارست
غزل را پس نمی گیرم غزل اِنگار بیمارست
سرایت کرده چشمانت به شبهایی که من دارم
شبانگاه پُر احساسی که از چشمت پدیدارست
نگاهم می کنی چون گل شکوفا می شوی بلبل
پُر ازعطر گل وُ بلبُل فضایت خوب سر شارست
من آن مجروح محزونم ، صدای خسته ای دارم
دعایت مرحمی باشد بدین جسمی که تبدارست
غزل جز تو نمی خواهنم نشستی کنج احساسم
(طریقت) سبکِ موزون نگاهت را خریدارست
به زیورها بیارایند وقتی خوب رویان را .... تو سیمتن چنان خوبی که زیورها بیآرائی ..
دردم قابل تحمل بود ولی نمی گذاشت از دورهمی لذت ببرم، ژلوفن انداختم بالا. عین برامون شعری خوند از سعدی که دل و دین اش رو برده:به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را/تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی.
بعد گوشواره های منو تو دستش گرفت گفت یعنی این گوشواره.....تو بهش مفهوم دادی. دلقکِ عزیزی است. با هیجان نصفه شبی رفت خونه شون Game of Thrones ببینه.
یکی از دکمه های کیبوردم کنده شده دیگه نمی تونم عکس ورق بزنم به محمد و فتانه گفتم دکمه لپ تاپ تون رو می فروشید صد تومن؟ که من نرم تا چهار راه ولیعصر؟ چون مریض و خسته ام؟ داشتند رو نرخِ 500 تومن چک و چونه می زدن که روش یه چیزی بذارن....... درست شنیدم تلویزیون بخرن؟ درد داشتم بقیه این مکالمه مسخره رو نفهمیدم. دم نوش آرام بخش لیمو......بله یه فنجون خوردم ولی به من خوابِ آرام نمی ده. من با مواد شیمیایی با قرص های گچی سروکار داشته ام. واقعاً این دم نوش ها مضحک اند. بعید می دونم رو کسی اثر کرده باشه. فقط رنگ و لعاب و قوطی های لاکشری. یه مارک دیگه ای از این دم نوش ها بود اون هنرپیشه ای که ازش متنفرم تبلیغ اش رو می کرد. حاضر نیستم فیلمی که توش بازی کنه رو تحمل کنم. اگه از پنج تا بازیگر بدم بیاد یکی اش این آقا است که تو فیلم حاتمی کیا بازی کرده بود و روزگار جوانی آل پاچینو رو (که خودش هم بازیگر پر ادا اطواری است با اکت های اغراق آمیز به جز چند مورد استثنا.....دست کم دوست داشتنی که هست) الگو کرده بود. بگذریم...بیرون بودم داشتم با شیشه دلستر شمس(نعنا/لیمو) می انداختم بالا آدم ها یا عجیب نگام می کردن یا یه دری وری می گفتن، کی جون داره ری اکشن انسانی نشون بده؟ شماها با کون تون دلستر می خورید یا با نی؟ نی ضرر داره.دارویی که بایستی مصرف کنم رو همه داروخانه ها ندارن و این دیگه کلونازپام نیست که سر کوچه مون با نسخه ی لاشه لاشه هم بهم بدن، اساساً موجود نیست ولی شُکر گیرم اومد تو محله داروخانه-خیزی قدم می زدیم، رنگارنگ پر از تکاپوی زندگی و سوپری که تا دیروقت کرکره اش رو نکشیده بود پایین و با ما کشید و نشستیم تو رستوران کوچکی غذای ساده ای خوردیم با موهیتو که ازش بیزاره(سلیقه اش عجیبه، میونه ای با نعنا نداره) داستان جدیدم چفت و بستی پیدا کرده و وَر بدجنس و زیاده خواهم می گه کامپلکس هامُ بچسبم، ورِ خوشبین به لحظه لحظه ها می گه از کتابی که عید خوندی یاد بگیر، ببین می شه هم به ابتذال نیفتاد و هم هپی اندینگ ساخت. تو سینی بیضی که دم دستم بود براش چای ریختم کنارش کشمش، برای خودم رِد واین. زبونش قاصر بود از قاب بصری که ساخته بود. الان که کتابِ انتشارات بدقول مون چاپ شده(کتابِ من که اسم قشنگم روشه :)) اسم و فامیل زیبایی دارم و اضافه کنم طرح جلدش هم از این گه بازی های سلیقه ناشرا نیست عین نسخه انگلیسیه) انگیزه انسانی دارم که برم پرینت بگیرم از مرحله اول ترجمه نمایش نامه دوم و شروع کنم به کار کردن روش. به خصوص که موضوع اش اغواگرانه است و سکسی و البته مرموز. هم کیف و لذت و هم کاری فرهنگی.

خُلدستان طریقت(جدید ) ✍محمّد مهدی طریقت 
جورج ایوانویچ گورجیف (۱۸۶۶ –۱۹۴۹) را عارف دانستهاند که آموزۀ خود را راه چهارم و "مسیحیت رازورمزگرا" توصیف کرد. گورجیف در دوران زندگی خود بارها برای آموزش کار، کلاسهایی در سراسر بنیاد نهاد و بست. میگفت که آموزهای را که از تجربهها و سفرهای آغازین خود به باختر برده بیانگر حقیقتی است که در دینهای باستانی و آموزههای خرد و فرزانگی یافته که به آگاهی از خود در زندگی روزمره مردمان و جایگاه مردمیت در عالم مربوط میشود. تنها زمانیکه "من هستم"، بیانگر جوهر آموزههایش است. سلسلۀ نخست کتابهایش "قصههای بلزباب برای نوهاش" و "همه و همه چیز" نام دارد.
زندگی:
گورجیف از مادری ارمنی و پدری یونانی در ارمنستان به دنیا آمد.
در ۱۲۹۴ پی.دی. آسپنسکی را در مقام شاگرد میپذیرد، و در ۱۲۹۵ توماس دو هارتمن موسیقیدان و همسرش اولگا را. در این زمان کمابیش سی شاگرد داشته است. ترکها در کشتار همگانی ارمنیها (۱۲۹۴- ۱۳۰۲) پدرش را در ۱۵ ماه مه با گلوله میکشند. در بهار ۱۲۹۸ گورجیف با الکساندر سالزمنِ هنرمند و همسرش ژان ملاقات میکند و آنها را به شاگردی میپذیرد. در همان سال گورجیف با دستیاری ژان سالزمن نخستین نمایش رقصهای مقدس خود را به روی صحنه میبرد (حرکات در تالار اپرای تفلیس، ۲۲ ژوئن).
در پائیز ۱۲۹۸، گورجیف و نزدیکترین شاگردانش به تفلیس رفتند. آنجا همسر گورجیف، جولیا اوستروسکا، آقا و خانم استجوئرنوال، آقا و خانم دو هارتمن و آقا و خانم دو سالزمن بسیاری از زیربناهای آموزۀ او را گردآوری کردند. گورجیف روی بالۀ هنوز بر صحنه نرفتۀ خود کشاکش جادوگران متمرکز بود؛ توماس دو هارتمن (که نخستین پاگشایی هنری (دِبو) خود را سالها پیش به نام سزار تمام روسیه پشت سر گذاشته بود) روی موسیقی این باله کار میکرد؛ و الگا ایووونووُنا لازوویچ میلانف هینزنبرگ (که سالاها بعد با فرانک لوید رایت آرشیتکت امریکایی عقد زناشویی بست) رقصهای باله را تمرین میکرد.[۱۰] در ۱۲۹۸ گورجیف نخستین نهاد برای تکامل هماهنگ مردم (انسان) را بنیاد نهاد. گفته شده که انگار نیکولای مار، باستانشناس و تاریخدانی گورجی تأثیر زیادی روی او داشته است.
در اواخر ماه مه ۱۲۹۹ گورجیف و یارانش پای پیاده به باتومی در کرانۀ دریای سیاه و سپس به استانبول رفتند. گورجیف آپارتمانی اجاره کرد . این آپارتمان نزدیک خانقاه فرقۀ مولویه درویشان بود، جاییکه گورجیف، پی.دی. آسپنسکی و توماس دوهارتمن سماع چرخ درویشان را تجربه کردند.
در ماه اوت ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ گورجیف در اروپای باختری به سفر پرداخت. از ۱۳۰۳ گورجیف شروع به دیدار از امریکای شمالی کرد که در نهایت شاگردانی را که آلفرد ریچارد اوراژ درس میداد، به زیر بال خود گرفت. در ۲۶ اوت نهادش را "از هم پاشاند" (در واقع تنها شاگردانی را که کمتر به او وفادار بودند پراکنده کرد) و شروع به نوشتن همه و همه چیز کرد. در ۱۳۰۴ همسر گورجیف به بیماری سرطان دچار شد و در ژوئن ۱۳۰۵ با وجود پرتودرمانی و درمانهای مغناطیسی گورجیف رخت از این جهان بربست.
در ۱۳۱۴ گورجیف از نوشتن همه و همه چیز دست کشید. دو بخش نخست این سهتایی را کامل کرده بود، و سلسلۀ سوم را آغاز کرد (که با نام زندگی واقعی است، تنها زمانیکه "من هستم" به چاپ رسید). گورجیف در ۲۹ اکتبر ۱۳۲۸ در فرانسه چشم بر این دنیا فروبست.
آموزه ها:
گورجیف باور داشت که مردمان نمیتوانند واقعیت را در حالات در جریان خود ببینند زیرا آگاهی ندارند، بلکه بیشتر در حالت "خواب بیداری" هیپنوتیسمی زندگی میکنند. انسان) زندگیش را در خواب زندگی میکند؛ و در خواب میمیرد. مردم به صورت مردمماشینیهای خودکار ناخودآگاه زندگی میکنند، اما میتوان "بیدار شد" و گونۀ به کلی متفاوتی از آدم شد.
بحث گورجیف این بود که بسیاری از شکلهای موجود سنت دینی و معنوی روی زمین، پیوند خود را با معنا و سرزندگی آغازین خود از دست دادهاند و بنابراین دیگر نمیتوانند از راهی به مردمیّت خدمت کنند که در زمان شکلگیریشان نیت آنرا داشتند. در نتیجه مردمان در بازشناسی راستیودرستیها (حقایق) آموزههای باستانی کوتاهی میکردند و بیشتر همانند مردمماشینهای خودکاری میشدند که میشد آنها را از بیرون کنترل کرد و به شکل فزایندهای توانایی نشان دادن رفتارهای برخاسته از روانپریشی تودهای مییافتند که در جنگ جهانی ۱۹۱۴- ۱۹۱۸ شاهدش بودیم. در بهترین حالت، فرقهها و مکتبهای گوناگون بازمانده تنها میتوانستند تکاملی یکسویه فراهم کنند که پیامدش مردمی به طور کامل یکپارچه شده نبود. بنا به نظر گورجیف، تنها یک بُعد از سه بُعد شخص ـ یعنی یا عواطف، یا تن فیزیکی یا ذهن ـ میتوانستند در چنین مکتبها و فرقههایی تکامل یابند و در کل به بهای قوا یا به قول گورجیف مرکزهای دیگرشان. در نتیجه این مسیرها نمیتوانند مردمی درست متوازن شده تولید کنند. از این گذشته، هر کس که میخواهد یکی از مسیرهای رسیدن به دانش و شناخت معنوی را بپیماید (که گورجیف آنها را به سه مسیر ـ یعنی مسیر فقیر یا مرتاض، مسیر راهب و مسیر یوگی ـ کاهش میداد) لازم است از زندگی در دنیا کناره بگیرد. بنابراین گورجیف به "راه چهارم" تکامل بخشید" که میتوانست پاسخگوی نیازهای مردمان نوینی باشد که زندگی نوینی را در اروپا و امریکا زندگی میکنند. به جای تکامل بخشیدن به تن، ذهن یا عواطف به طور جداگانه؛ آموزۀ گورجیف روی هر سه کار میکرد تا تکامل درونی همهسویه و متوازن هر سه را به بار آورد.
گورجیف موازی با سنتهای معنوی دیگر، یاد میداد که هر کس باید تلاش چشمگیری نشان دهد تا آن گونه دگرگونی و تحولی را به وجود آورد که به بیداری برسد. گورجیف به تلاشی که هر کس در عمل نشان میدهد، کار یا کار روی خود مینامید.
گورجیف در آموزۀ خود معنای مشخصی به متنهای گوناگون باستانی مانند انجیل و بسیاری از دعاهای دینی میداد. او ادعا میکرد که آن متنها معنای بسیار متفاوتی از آنچه معمولاً به آنها نسبت داده میشود دارند. "نخواب"، "بیدار شو، زیرا ساعتش را نمیدانی"؛ و "پادشاهی آسمانها در درون است" نمونههایی از گفتههای انجیل است که به آموزهای روانشناسانه اشاره دارد که جوهرش فراموش شده است.
با بیاعتمادی به "اخلاق" که به توصیف او از فرهنگ به فرهنگ تغییر میکند، اغلب سطحی و سرشار از ناسازگاری است، گورجیف بر اهمیت وژدان (وجدان) بسیار تأکید داشت. این را در همۀ مردمان یکی میپنداشت که در زیرخودآگاهشان مدفون شده، بنابراین هم از آسیب خوردن به دلیل روش زندگی مردمان درامان مانده و هم بدون "کار روی خود" دسترسپذیر نیست.
برای فراهم آوردن شرایطی که بتوان با شدت بیشتری روی توجه درونی کار و تمرین کرد، گورجیف به شاگردانشان "رقصهای مقدس" یا "حرکات" را آموزش میداد که دیرتر با نام حرکات گورجیف شناخته و به صورت گروهی اجرا میشدند. از این گذشته او مجموعهای از موسیقی به جا گذاشت که از آنچه در دیدارهایش از معابد دورافتاده و جاهای دیگری شنیده بود الهام گرفته .
روشها:
گورجیف احساس میکرد که روشهای سنتی شناخت خود روشهای مرتاض، راهب و به تنهایی کافی نبودند و اغلب به شکلهای گوناگونی از ایستایی و رکود و یک سویه بودن میرسیدند. روشهای گورجیف به شکلی طراحی شده بودند که مسیرهای سنتی را با هدف شتاب بخشیدن به روند تکامل پرنیروتر کنند. خود گاه این روشها را راه رند مینامید. چون گونهای میانبر بود .
حرکات گورجیف (به انگلیسی: Gurdjieff movements) نامی است که به مجموعهای از رقصهای مقدس داده شده که از سوی جورج ایوانویچ گورجیف گردآوری و ساخته شدهاست .گورجیف یاد میداد که حرکات ورزش و نرمش، تمرینهایی برای کانونمند شدن (تمرکز) و نمایشهای هماهنگ تنانه و حسپذیری زیباییشناسانه نیستند، به عکس در حرکات دانش واقعی و منسجمی گنجانیده شده که از نسل به نسل رازآموختگان انتقال داده میشد ـ هر وضعیت بدنی و حرکت اشارهای نمایانگر حقیقتی کیهانی بوده که مشاهدهگر آگاه میتوانسته مانند کتاب آن را بخواند.
موسیقی:
موسیقی گورجیف به سه دوره مشخص تقسیم میشود. دورۀ نخست دربرگیرندۀ موسیقی برای باله کشاکش جادوگران و موسیقی حرکات است که تا پیش از ۱۹۱۸ ساخته شد.دورۀ دوم که به شکل بحثپذیری به خاطرش بسیار شناخته شده، با همکاری آهنگساز روسی توماس دو هارتمن آهنگسازی شده و نام موسیقی گورجیف ـ دو هارتمن را بر خود دارد.
آخرین دورۀ موسیقیایی، قطعههای فیالبداهه با هارمونیم است که اغلب پس از شامهایی که گورجیف در آپارتمانش در پاریس در دوران اشغال فرانسه و سالهای پس از جنگ تا زمان رخت بربستن از این دنیا در ۱۳۲۸ برگزار میکرد، بداههنوازی میکرده است. در آخر فیلم پیتر بروک در باره گورجیف به نام ملاقات با مردمان برجسته، (۱۹۷۸) میتوان نگاه آنی کوتاهی به رقصها داشت.
گورجیف یک مجموعه موسیقی به جای گذاشت که الهام گرفته از چیزهایی است که در دیدارهایش از خانقاه های دورافتاده و سایر مکان ها می شنید و با همکاری یکی از شاگردانش، توماس.د.هارتمن برای پیانو نوشته شد.
قطعات کوتاهی از آن را بشنوید :
http://www.gurdjieff.org/triangle.cd3-05.mp3
http://www.gurdjieff.org/triangle.cd2-18.mp3
http://www.gurdjieff.org/triangle.cd1-03.mp3
نوشتهها:گورجیف انتشار سه جلد اثری را که خود به نام همه و همه چیز نوشته بود تأیید کرد. نخستین جلد قصههای بلزباب برای نوهاش اثری تمثیلی است که شرح توضیحهای بلزباب به نوهاش در بارۀ موجودات سیارۀ زمین را دربرمیگیرد. از این اثر منحصربهفرد دو ترجمۀ انگلیسی وجود دارد، یکی زیر نظارت اکید خود او در زمان حیاتش صورت گرفته (بلزباب ۱۹۵۰ -۱۹۹۹) و دیگری پس از مرگش اولبار در ۱۹۹۱ بدون گوشزد به خوانندگان منتشر میشود. گورجیف به شکلی ارادی کوشیده تا تلاش لازم برای خواندن و دریافتن این اثر را دشوار سازد. در نتیجه شاید این کتاب بهترین راه آشنایی با انگارههای گورجیف نباشد، زیرا بخشی از نیّت کتاب به سرخوردگی کشاندن و زورستانی کردن از الگوهای معمولی اندیشه است. جلد دوم ملاقات با مردمان برجسته به شیوۀ دسترسپذیری نوشته شده و چنین مینماید که زندگینامۀ خودش در سالهای آغازین زندگی است و در عین حال گفتههای تمثیلی زیادی را هم دربردارد. جلد سوم که در ظاهر ناتمام مینماید دست استاد را نشان میدهد. زندگی واقعی است، تنها زمانی که ”من هستم“ دربرگیرندۀ پارههایی از زندگینامۀ سالهای آخر او و همچنین رونوشت چند سخنرانی است.
گورجیف تأثیر نیرومندی بر بسیاری از عارفان، نویسندگان، اندیشمندان داشته است از جمله اوشو . آموزههای اسپنسكی و گورجیف نوعی با طریقت آیین ذن قرابت دارد .
گورجیف پس از مرگش الهامبخش شکلگیری گروههای زیادی شد که همه تا به امروز کار و از انگارههای او پیروی میکنند.[۴۲] بنیاد گورجیف، بزرگترین سازمانی است که به شکلی مستقیم در اوایل دهۀ ۵۰ میلادی از سوی ژان دوسالزمن بر پایۀ انگارههای گورجیف بنیاد نهاده و با همکاری دیگر شاگردان او رهبری شد. چهار شاخۀ اصلی بنیاد. شاگردان گوناگون گورجیف و شاگران مستقیمش گروههای دیگری را شکل بخشیدند. ویلهم نیلند، یکی از نزدیکترین شاگردان گورجیف در اوایل ۱۳۴۰ از بقیه جدا شد تا بنیاد گورجیف نیویورک را بنیانگذاری کند. جین هیپ از سوی گورجیف به لندن فرستاده شد و تا زمان مرگش در ۱۳۴۳ گروهههایی را در آنجا رهبری کرد. لوئیس گوئپفرت مارچ که در ۱۳۰۸ شاگرد گورجیف شد، گروههای خود را در ۱۳۳۶ پایه گذاشت و اتحادیۀ هنر مردمی راچستر را در منطقۀ فینگر لیکس ایالت نیویورک بنیاد نهاد؛ تلاشهایش از نزدیک با بنیاد گورجیف نیویورک پیوند داشت. گروههای مستقلی از سوی جان جی بنت و خانم استاولی بنیاد نهاد و رهبری شد. در ۱۳۸۴ آلن فرانسیس پس از همکاری در بنیانگذاری بنیاد گورجیف در ارگان در ۱۳۷۸، مرکز روسی برای مطالعات گورجیف در مسکو را که مستقل است بنیاد نهاد.
در فیلم داستانی ملاقات با مردمان برجسته (۱۳۵۸) که بر اساس کتاب گورجیف با همین نام است، اجراهای کمیاب رقصهای مقدس یا حرکات را که به شاگردان جدی کارش آموزش داده میشد به نمایش میگذارد. مادام دوسالزمن و پیتر بروک فیلمنامه را نوشتند، بروک آن را کارگردانی و دراگان ماکسیوویک و ترنس استمپ و همینطور نمایشنامهنویس افریقای جنوبی و بازیگر آثول فوگارد در آن بازی کردند.
انیگرام:شکل هندسی انیگرام (Enneagram) یا نه وجهی، نخستین بار توسط گورجیف مطرح شد و بعدها چندی از روانشناسان برای طبقه بندی تیپ های شخصیتی از آن استفاده کردند که امروزه با نام تیپ های شخصیتی نه گانه انیگرام شناخته می شود. گورجیف معتقد بود که “هر کل کامل شده، هر کیهان، هر ارگانیسم، هر گیاهی یک انیگرام است. تمام دانش را می توان در انیگرام جای داد. برای کسی که می تواند از آن استفاده کند، انیگرام کتاب ها و کتابخانه ها را کاملاً غیرضروری می کند.” انيگرام
انيگرام همانطور كه گفتم روشي در شناخت تيپ هاي مختلف شخصيتي است. ennea در زبان يوناني به معناي 9 و gram به معناي نقطه است ، كلمه انيگرام به نمادي اشاره دارد كه در اين سيستم براي توضيح شخصيتهاي نه گانه انسانها به كار مي رود. نماد انيگرام يك دايره است كه 9 نقطه به نشانه 9 تيپ در آن به فواصل مساوي رسم شده است. هر نقطه توسط دو خط در داخل دايره به دو نقطه ديگر متصل مي شود كه نشان دهنده ارتباط هر يك از تيپهاي شخصيتي با تيپهاي ديگر است.
منشا انيگرام مشخص نيست برخي از پژوهشگران مي گويند كه نماد انيگرام در كارهاي فيثاغورث موجود بوده است و آموزه هاي آن را به افلاطون و فلوطين نسبت مي دهند و برخي ديگر منشاء آن را آموزه هاي عرفان يهودي ( كاباليسم) مي دانند و برخي ديگر منشا آن را به شخصيتها و فرق مختلف عرفان اسلامي مانند امام محمد غزالي، اخوان الصفا و يا فرقه نقشبنديه منتسب مي كنند و حتي عده اي معتقدند كه مولوي از بزرگان اين دانش بوده است.
در اينكه اولين بار در قرن بيستم فردي به نام گئورگي گورجيف از روسيه به ترويج و همگاني كردن اين دانش پرداخته است شكي نيست اما اينكه آن را چگونه كشف كرده است محل بحث است در هر حال برخي مي گويند وي در اقامت خود در خانقاهي مربوط به فرقه نقشبنديه در افغانستان با انيگرام آشنا شده است.
در اواخر دهه 60 ميلادي فردي به نام اسكار ايچازو در شيلي مدرسه خودشناسي آريكا را تاسيس كرد و به تدريس انيگرام در آن پرداخت وي مدعي بود كه به اين دانش از طريق تحقيقات و مطالعات مستقل خود دست پيدا كرده است.در زمان فعاليت مدرسه آريكا، كلوديو نارنجو روانپزشك و انسان شناس امريكايي به همراه جان ليلي محقق ذهن به شيلي رفت و در اقامتي چند هفته اي در مدرسه آريكا با آموزه هاي ايچازودرباره انيگرام آشنا شد. نارنجو در بازگشت به امريكا به توسعه و ترويج اين دانش در امريكا پرداخت و در طي چند سال روانشناسان و روانپزشكان مختلفي به شناخت و استفاده از انيگرام روي آوردند.
تیپ شخصیتی :او انسانها را به نه تیپ شخصیتی تقسیم می کند که هر تیپ دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود می باشد .در اینجا این نه تیپ به صورت خیلی مختصر ارائه می شود:
۱-تیپ کمالگرا:این افراد به دنبال کامل بودن در همه چیز هستند و از ناکامل بودن خود سر خورده اند.ایده آلیست هستند و هر قدر هم پیشرفت کنند باز راضی نمیشوند و یک ندای درونی به آنهامیگوید که خوب کار نمی کنی . این افراد به احتمال خیلی زیاد، دارای والد یا والدین ایراد گیری بوده اند که به راحتی راضی نمی شدند.این اشخاص هم ،ایرادگیر و کنترل کننده و معمولادارای اضطراب هستند و زمینه شخصیت وسواسی در آنان زیاد است، زیرا این ویژگیها را حد اقل از یکی از والدین یاد گرفتند.
-تیپ مهرطلب یا کمک کننده:.این افراد دائم به فکر دیگرانند.خود را به آب و آتش می زنند تابه دیگران کمک کنند.به قول قدیمیها حسن هلاک هستند .نیاز به محبت و توجه دارند .قادر به "نه" گفتن، نیستند، چون از طرد شدن واهمه دارند.افرادی وابسته و متکی به دیگرانند.حرمت ذات پایینی دارند و همواره به دنبال تایید و تحسین دیگرانندو...
۳-تیپ پیشرفتگرا یا موفقیت جو:این افراد برای پیشرفت سخت کار میکنند و جویای نام و مقام هستند.افرادی پر کار و رقابت جو هستند و برای پیشرفت کردن دست به هر اقدامی که لازم باشد میزنند. در حالت افراطی به تیپ "آ" تبدیل میشوند و ورکالیست هستند و بیشترین لذت را در کار کردن میبرند .این خطر در آنها وجود دارد که توجه به کار و موفقیت و رقابت با دیگران بیش از توجه به خود و خانواده اش اهمیت پیدا کند ...
۴-تیپ رمانتیک محزون یا هنرمند:این افراد بسیار احساساتی و زود رنج هستند .خود را با احساسات دیگران درگیر می کنند و چون از تخیل بسیار نیرومندی برخوردارهستند خودشان هم دچار همان احساسات می شوند.افسردگی و نوسان خلق در این افراد زیاد مشاهده می شود.از کارهای یکنواخت خسته می شوند و نیز اگر امکان آن باشد ولخرج هستند. در بین نه تیپ انیاگرام حساسترین تیپ شخصیتی، افراد تیپ چهار هستند و زندگی در کنار این افراد مثل راه رفتن روی یخ است ....تضادهای وجودی زیادی دارند و...(احتمال ابتلا به اعتیاد در این تیپ، به نسبت سایر تیپها ،بیشتر است).
۵-تیپ فکور:این افراد بسیار در خود فرو رفته یا درونگرا هستند (از بودن در جمع لذت نمی برند و اجتماع گریزند) .قادر به ابراز احساسات خود نیستند و معمولا تمایل کمی برای ازدواج دارند.در کلاس معمولا در ردیف آخر می نشینندتا همه را ببینند ولی دیگران او را نبینند.دوست دارند دیده نشوند و نامرئی باشند .همواره احساس را بعد از عقل تجربه میکنند.اهل کتاب خواندن و جمع آوری اطلاعات هستندو می خواهند از همه چیز سر در بیاورند ...
۶-تیپ وفاخو، وفاجو و شکاک:این افراد به همه چیز سوء ظن دارند . افرادی محتاط هستند . می خواهند بدانند که در ذهن دیگران راجع به آنها چه می گذرد.نگران خیانت و بی وفایی دیگرانند .معمولا اضطراب دارند و دوست دارند وظیفه آنها در جایی که هستند مشخص و تعریف شده باشد.و...
۷-تیپ خوش بین و خوش گذران:این افراد به دنبال لذت جویی بوده و برونگرا ترین تیپ در بین نه تیپ انیا گرام هستند.تابع فلسفه اپیکور هستند که زندگی یعنی لذت بردن و دوری از درد .افرادی اجتماعی و رفیق باز هستند. معمولا همه فن حریفند و در چند چیز تبحر دارند و بسیار خوش بینند. همواره به دیگران امید میدهند،نگران نباش همه چیز درست میشه. اهل بلوف زدن و خالی بندی و یا غلو کردن هم هستند و...( به خاطر لذت جوئی ، تنوع طلبی و هیجان خواهی بالا، احتمال گرایش به اعتیاد در این تیپ نسبتا زیاد است)...
۸-تیپ چالشگر یا قدرت طلب:این افراد به دنبال قدرت و تسلط بر دیگران هستند . دوست دارند مدیر و رهبر باشند و دستور بدهند. بسیار کنترل کننده هستند و آمرانه با دیگران رفتار میکنند.تمایل به دیکتاتور بودن دارند. اگر دیگران خصوصا زیر دستان آنها ،از آنان اطاعت نکند، سخت بر آشفته و عصبی می شوند..در عین حال حمایت کننده هم هستند و از زیر دستان خود حمایت میکنند ولی به این شرط که آن افراد مطیع اوامر این عالی جنابان باشند ؟! .افرادی انتقام جو بوده و .
۹-تیپ صلح طلب و میانجی:این افراد دنبال آرامش و صلح و آشتی با دیگرانند.همواره میخواهند بین دیگران میانجی شوند تا بین آنها آشتی بر قرار کنند.افرادی انطباق پذیر و تابع هستند.از درگیری و خشونت پرهیز می کنند و حتی شاید از آن می ترسند.نسبتا تنبل هستند .در تصمیم گیریها مشکل دارند و آخرین تصمیم را درست نمی گیرند و...
این ویژگیها سرنخهای این تیپها بودند .و شرح تفصیلی آن زیاد است.فرض بر این است که هر فرد همانگونه که دارای یک گروه خونی است دارای یکی از این تیپهای شخصیت می باشد. در ضمن میزان سلامت شخصیت در هر تیپ از یک تا نه در نوسان است .افراد در هر تیپ می توانند از سلامت کامل تا عدم سلامت در نوسان باشند . نکته دیگر اینکه نه گروه شخصیتی به سه گروه یا مثلث تقسیم می شوند و در درون هر مثلث ،هر تیپ به ویژگیهای بعضی تیپها نیز گرایش دارد که اصطلاحا به آن بال یا وینگ می گویند .این مثلثها به شرح زیر است:۱-مثلث اراده که شامل تیپهای یک،هشت و نه است.
۲-مثلث قلب یا احساسات که شامل تیپهای دو،سه و چهار می باشد.
۳-مثلث مغز یا تفکر که شامل تیپهای پنج،شش و هفت است.
برای شکل گیری هر تیپ علل خاصی پیش بینی شده است که بیشتر بر میگردد به تجربیات خاص دوران کودکی و نحوه ارتباط والدین باکودک .راه رشد و سلامت هم برای هر تیپ خاص همان تیپ است . برای شناخت تیپ شخصیتی خود باید با ابزار دقیق که همان تست شخصیت انیاگرام است ،مورد آزمون قرار گیرید و سپس راههای رشد و سلامت شخصیت خود رابا کمک روانشناس آشنا و مسلط به این تئوری، باز یابید.اینجانب برای اولین بار در ایران ، این تست را تدوین و استاندارد کردم و دارای ۷۵ گویه یا آیتم است و برای مشاوره و رواندرمانی بسیار کمک کننده بوده است.
مکاتب مختلفی در روانشناسی و روانپزشکی وجود دارند که انسان را از دیدگاه های مختلف طبقه بندی می کنند. از جمله یونگ، میرز- بریگز، هالند، ... همه تقسیم بندی ها به شناخت انسانها بسیار کمک کرده است اما تقسیم بندی که اناگرام ارائه می دهد کاملا کاربردی و ملموس است و به جز حیطه روانشناسی در علوم دیگر مثل مدیریت، جامعه شناسی هم بسیار تاثیر گذار بوده است بطوریکه امروزه نحوه گزینش و استخدام و جابه جایی منابع انسانی در سازمانها و شرکتهای بزرگ بر اساس هماهنگی تیپ شخصیتی فرد با شغل مورد نظر صورت می گیرد که در واقع هیچ مکتب دیگری بجز اناگرام در این بخش تا این حد قوی عمل نکرده است. در اناگرام متوجه می شویم هر تیپی چگونه عمل می کند چگونه فکر می کند چطور احساس می کند و ریشه های تحولی این تیپ از کجا ناشی می شود .
اناگرام نقطه شروع مشخصی ندارد مربوط به 2000 سال قبل است و سینه به سینه انتقال پیدا کرده در قرون وسطی این مکتب در خاورمیانه و ایران منسجم شده است. فردی که انسجامی به این مکتب داد گورجیف بود سپس شاگردان وی از جمله اسکار ایچازو، کلودیو نارانجو و .... آنرا به شکل امروزی در آورده اند.
در اناگرام افراد به نُه تیپ شخصیتی اصلی تقسیم می شوند هر تیپ علایق، نیازها، ترس ها و هیجانهای خاص خودش را دارد با شناخت تیپ شخصیتی افراد می توانیم پیش بینی کنیم که او دنیا را چطور می بیند، در مواقع فشارهای عصبی چگونه عمل می کند، در فضای امن چگونه رفتار می کند، در ارتباطاتش چگونه است و چه نقاط ضعف و قوتی دارد؟
ضمن اینکه شناخت تیپ های شخصیتی می تواند نقطه عطفی در زندگی فرد باشد باید آگاه بود که برای توجیه نقاط ضعف شخصیتی بکار گرفته نشود همانطور که نباید به مبارزه و جدل با آن پرداخت بلکه باید خود را از تسلط کامل تیپ مربوط به خود بیرون آورده و آگاهانه بسوی یکپارچگی هدایت کند.
در شخصیت شناسی جایگاه هر تیپ مشخص است ولی اینکه فرد در چه مرحله از تیپ شخصیتی خود قرار دارد مشخص است بنابراین تقسیم بندی یک بعدی نمی تواند جوابگوی درستی برای شخصیت شناسی باشد. هر تیپ در یکی از این سه مرحله رشد قرار دارد: سالم، متوسط و ناسالم. که هر یک از اینها خود به سه لایه تقسیم می شود.(مجموعا نُه لایه)
کتاب های ترجمه شده در ایران:1- قصه های بلزباب برای نوه اش – مترجم : رؤیا منجم – نشر علم – چاپ اول 1390
2- ملاقات با مردمان برجسته – مترجم : رؤیا منجم – نشر علم – چاپ اول 1390
این کتاب با نام ”در جستجوی آن دیگر” توسط سید داود طبایی عقدایی، نشر گفتار، سال 1378 نیز ترجمه شده است.
3- زندگی واقعی است تنها زمانی که “من هستم” – مترجم : رؤیا منجم – نشر علم – چاپ اول 1391
کتاب های ترجمه شده مرتبط با آموزه های گورجیف :
1- در جستجوی معجزه آسا – نویسنده : پیتر دمیانویچ اوسپنسکی – مترجم : رؤیا منجم و سامان سجادی – نشر علم – چاپ اول 1385
2- انرژی متعالی: فراروی از قوانین هستی – نویسنده : كاتلين ريوردن اسپيث – مترجم : مجيد آصفي – انتشارات فراروان – چاپ اول 1378
3- كاركردن = The work نظام تعليماتي گرجيف براي عصر جديد – نویسنده : جیمز وستلی – مترجم : مجید آصفی – انتشارات کلام شیدا – چاپ اول 1388
4- استادان گرجيف، سراهاي اقتدار – نویسنده : رافائل لفورت– مترجم : ماني صالحي علامه– انتشارات فراروان – چاپ اول 1382
5- صدای همیشگی: آشنایی با طریقت – نویسنده : هنریک آکپیان – انتشارات فراروان – چاپ اول 1388
6- بزرگان روانشناسي و تعليم و تربيت: گرجياف (سرگذشتنامه) – مؤلف : پروین دقیقیان – نشر دانژه – چاپ اول 1389
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، عکس ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , با سعادت همردیف است , ادبیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
مراعاتنظیر (تناسب)
آوردن واژههایی از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند. این تناسب میتواند از نظر جنس، نوع، مکان، زمان، همراهی و ... باشد.
مانند آوردن پسته، بادام و فندق در بیتی و یا آوردن گل، غنچه، برگ و میوه در بیتی دیگر، که اینها متناسب همند.
مراعاتنظیر را تناسب هم نامیدهاند. «حافظ» بیش از هر شاعر دیگری در اشعار خود تناسب و مراعاتنظیر را رعایت کرده است.
ساربان بارِ من افتاد، خدا را مددی/ که امیدِ کرمم همرهِ این مَحمِل کرد «حافظ»
در بیت فوق واژههای: ساربان، بار، افتادن بار، مدد کردن، همراه و محمل متناسب با هم است.
دلم از مدرسه و صحبت شیخ است ملول/ ای خوشا دامن صحرا و گریبان چاکی «مسکین اصفهانی»مدرسه و شیخ از اجزاء درس و دامن و گریبان چاک از اجزاء لباس هستند.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری «سعدی»
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت/ برآید که ما خاک باشیم و خشت «سعدی»
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد/ چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد «حافظ»
مجنون رُخ لیلی چون قیس بن عامر/ فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم «سعدی»
میترسم از خرابی ایمان که میبرد/ محراب ابروی تو، حضور نماز من «حافظ»
دوش آن صنم چه خوش گفت در حلقة مُغانم/ با کافران چه کارت؟ گر بت نمیپرستی «حافظ»
به اسمی که بعد از حروف اضافه می آید، متمم گویند.
وقتی که یک اسم بین دو حرف اضافه قرار بگیرد و بار معنایی روی حرف اضافه دوم باشد به آن «متمم تأکیدی» گویند.
در تاریخ گذشته زبان فارسی، گاهی یک «متمم» همراه با دو حرف اضافه به کار میرفت؛ مانند:
که من فرّ فرماندهی داشتم به سر بَر، کلاه مِهی داشتم ( بر سر)
زدش بر زمین بر به کردار شیر بدانست کاو هم نماند به زیر
به دریا در، منافع بیشمار است وگر خواهی سلامت، بر کنار است
به درگاه لطف و بزرگیش بَر بزرگان نهاده بزرگی ز سر
اگر سرفرازی به کیوان بر است وگر تنگدستی به زندان در است
بگیر و به گیسوی او بر، بدوز به نیک اختر و فال گیتی فروز
به رستم بر آن گه ببارید تیر تهمتن بدو گفت بر خیره خیر
مهتری گر به کام شیر در است شو، خطر کن ز کام شیر بجوی
به جمشید بر، تیرهگون گشت روز همی کاست زو، فر فردوسی گیتی فروز
کمندی به فتراک زین بر ببست بر آن باره پیل پیکر نشست
زنی بود برسانِ گُردی سوار همیشه به جنگ اندرون نامدار

۩۩۩ ☫ بهارست و گل ساقی گلعذار ☫ ۩۩۩
بهار است وگُل ، ساقی گُلعذار
بده جامی از آن مِـی خوشگوار
ســبو ئی بیاور گــریزی بـِریــز
شـــرابی پیاپی به پیـمانه ریز
لبی تر کنم من در ین بوستان
سپا هان سرایم ز هندوستان
جدائی فِــکند ست ما را زِ یاد
کزین انجـمن وصل ماند به یاد
مغنی بخوان نغمه ای دلپسند
که غم برگشــاید ِز هَر دردمند
به وَجـد آورد اَنجــمن را زِ غــم
نوائی بخوان نغمه ی زیر و بـَم
بده جامی از جـام جانا نه ام
نگهــدار پیمــان و پیـما نه ام
بهار وخزان طی شــود هوشیار
دَمی با (طریقت) غنیمت شمار
_____________________
ســیب شود رویتان سرخ وسپید وقشنگ
سبز شود جا نتان سـبز و بلندومَلَنگ
هردو جهان کا متان از کـَرم کـردگا ر
ســکه شـود کارتان از یــَد پروردگا ر
سایه ی عمرت بلندبرهمگان سازگار
طبع بلندت شــود همچو بهاران بهـار
پُـر زحلاوت شـود چون سَمـَنو زندگی
اُوج سعادت شود شیوه ی این بندگی
شیوه ی این بندگی گوهر تابندگی
گـــوهر تابــندگی مظــهر فرخندگی
عید که آمد رَوَد عـــید دگر زنده باد
گوهـــر رخسارتان خُرم و پاینده باد

وقت آن نیست که بازیچه و لجباز هنوز
حا کمانی که زبون ، همدل و همساز هنوز
لحظه ای نیست که ما هلهله از شوق زنیم
با شیاطین و دد و دیو ، چو انباز هنوز
گاه آنست که ما با تو هم آواز شویم
واپسین مصرع اشعار، سرآغاز هنوز
دم آنست که گر هجمه کند لشکر خصم
بهر ایران پریشان همه سرباز هنوز
موسم آن شده با مرغک خوشخوان سحر
در دل تیرگی شب ، همه دمساز هنوز
فصل آنست که در مدرسه عشق و جنون
فارغ از درس معلم ، همه ممتاز هنوز
حین آنست که بیدل بزند چنگ به ذوق
ساز چون کوک شود همره و همراز هنوز
عصر آنست که ناسوت فراموش کنیم
سوی لاهوت همه چون پَرِ پرواز هنوز
***
مبدا آلودگی ، مرجع چالاک بود
منشا هرفتنه ای ، مردک در خاک بود
قاضی و رازی ببین ، دلخوش ازین ابتکار
غایت آن راه کج ، ماحصل تاک بود
***
پر می کشم از پنجرهی خوابِ بر افلاک
هر شب من و دیدار، در این با بِ هوسناک
وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
یعنی همه جا شرح دهم، با، همه چالاک
ای اهلِ(طریقت)همه مخلوق، چرا من؟
ای اهل حقیقت ، همه مخلوق عطشناک
محمّدمهدی طریقت


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ادبیات فارسی , متمم تأکیدی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ ادبیات فارسی: حکایات حکیمانه(تذکرة اولیاو عطار) حج : عبدالله ۩۩۩
۩۩۩ ☫ ادبیات فارسی: حکایات حکیمانه (کلیله و دمنه) برآستان جانان ۩۩۩
گویند که در شهر نیشابور موشی به نام «زیرک» در خانهی مردی زندگی میکرد. زیرک دربارهی زندگی خود چنین میگوید: «هرگاه مرد صاحبخانه خوراکی برای روز دیگر نگه میداشت، من آن را ربوده و میخوردم و مرد هرچه تلاش میکرد تا مرا بگیرد، کاری از پیش نمیبرد.
تا اینکه شبی مهمانی برای مرد آمد.
او انسانی جهاندیده و سرد و گرم روزگارچشیده بود.
هنگامی که مهمان برای مرد سخن میگفت، صاحب خانه برای آنکه ما را از میان اتاق رفت وآمد میکردیم براند(فراری دهد)، دستهایش را بههم میزد. مهمان از این کار مرد خشمگین شد و گفت:
من سخن میگویم آنگاه تو کف میزنی؟ مرا مسخره میکنی؟
مرد گفت: برای آن دست میزنم که موشها بر سر سفره نریزند و آنچه آوردهایم را ببرند. مهمان پرسید:آیا هرچه موش در این خانهاند همگی جرات و توان چنین کاری را دارند؟
مرد گفت: نه! یکی از ایشان از همه دلیرتر است.
مهمان گفت: بیگمان این جرات او دلیلی دارد و من گمان میکنم که این کار را به پشتیبانی چیزی انجام میدهد. پس تیشهای برداشت و لانهی مرا کند. من در لانهی دیگری بودم و گفتههای او را میشنیدم.
در لانهی من ١٠٠٠ دینار بود که نمیدانم چهکسی آنجا گذاشته بود اما هرگاه آنها را میدیدم و یا به آنها میاندیشیدم، شادی و نشاط و جرات من چندبرابر میشد.
مهمان زمین را کند تا به زر رسید
و آن را برداشت و به مرد گفت:
که دلیل دلیری موش این زر بود. زیرا که مال پشتوانهای بس نیرومند است. خواهی دید که از این پس موش دیگر زیانی به تو نخواهد رسانید.
من این سخنها را میشنیدم و در خود احساس ناتوانی و شکست میکردم. دانستم که دیگر باید از آن سوراخ، به جایی دیگر رفت.
چندی نگذشت که در بین موشهای دیگر کوچک شمرده شدم و جایگاه خود را از دست دادم و دیگر مانند گذشته بزرگ نبودم. کار به جایی رسید که دوستان مرا رها کردند و به دشمنانم پیوستند.
پس من با خود گفتم؛که هرکس مال ندارد، دوست، برادر و یار ندارد.
مهمان و صاحبخانه، زر را بین خود بخش کردند. صاحبخانه زر را در کیسهای کرد و بالای سر خود گذاشت و خوابید، من خواستم از آن چیزی باز آرم تا شاید از این بدبختی رهایی یابم،
هنگامی که به بالای سر او رفتم، مهمان بیدار بود و یک چوب بر من زد که از درد آن بر خود پیچیدم و توان بازگشت به لانه را نداشتم. به سختی خود را به لانه رساندم و پس از آنکه دردم اندکی کاسته شد، دوباره آز مرا برانگیخت و بیرون آمدم. مهمان چشم به راه من بود، چوبی دیگر بر سر من کوفت، آنچنان که از پای درآمدم و افتادم. با هزار نیرنگ خود را به سوراخ رساندم. درد آن زخمها، همهی جهان را بر من تاریک ساخت و دل از مال و دارایی کندم. آنجا بود که دریافتم، پیشآهنگ همهی بلاها طمع است. پس از آن، به ناچار کار من به جایی رسید که به آنچه در سرنوشت است خشنود شدم. بنابراین از خانهی آن مرد رفتم و در بیابانی لانه ساختم.
برآستان جانان(تذکرة اولیاء عطار)حج:عبدالله
یک سال از حج فارغ شده بود. ساعتی در خواب شد. به خواب دید که دو فرشته از آسمان فرود آمدند. یکی از دیگری پرسید: امسال چند خلق آمده اند؟
یکی گفت: ششصد هزار. گفت: حج چند کس قبول کردند؟
گفت: از آن هیچکس قبول نکردند.
عبدالله گفت: چون این بشنیدم اضطرابی در من پدید آمد. این همه خلایق که از اطراف و اکناف جهان با چندین رنج و تعصب من کل فج عمیق از راههای دور آمده و بیابانها قطع کرده، این همه ضایع گردد؟
پس آن فرشته گفت: در دمشق کفشگری نام او علی بن موفق است او به حج نیامده است اما حج او قبول است و همه را بدو بخشیدند، و این جمله در کار او کردند.
چون این بشنیدم از خواب درآمدم، و گفتم: به دمشق باید شد و آن شخص را زیارت باید کرد. پس به دمشق شدم و خانه آن شخص را طلب کردم و آواز دادم. شخصی بیرون آمد. گفتم: نام تو چیست؟
گفت: علی بن موفق.
گفتم: مرا با تو سخنی است.
گفت: بگوی.
گفتم: تو چه کار کنی؟
گفت: پاره دوزی میکنم.
پس: آن واقعه با او. بگفتم: گفت نام تو چیست؟
گفتم: عبدالله مبارک.
نعره ای بزد و بیفتاد و از هوش شد. چون بهوش آمد گفتم: مرا از کار خود خبر ده.
گفت: سی سال بود تا مرا آرزوی حج بود و از پاره دوزی سیصد و پنجاه درم جمع کردم. امسال قصد حج کردم تا بروم. روزی سرپوشیده ای که در خانه است حامله بود، مگر. از همسایه بوی طعامی میآمد. مرا گفت: برو و پاره ای بیار از آن طعام. من رفتم. به در خانه همسایه. آن حال خبر دادم. همسایه گریستن گرفت و گفت: بدانکه سه شبانروز بود که اطفال من هیچ نخورده بودند. امروز خری مرده دیدم. بار از وی جدا کردم و طعام ساختم، بر شما حلال نباشد، چون این بشنیدم آتش در جان من افتاد. آن سیصد و پنجاه درم برداشتم و بدو دادم. گفتم: نفقه اطفال کن که حج ما این است.
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , تذکرة اولیاء عطار , حج , عبدالله
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ اشعار : دوبیتی (کلک »طریقت« زد رقم ☫۩۩۩
دین مدارانی که در طاعت چموشی می کنند
گر بساطش جور باشد باده نوشی می کنند
این دمِ آخر (طریقت) کوفه بازارِ نفاق ...
آنقدر گرم است:آقا دین فروشی می کنند
***
ای ترک تبریزی بیا این ترک بلخی آمده
قربان شوم ،قربان شده ، برخیز برخی آمده
شیرین تر از لیلا بیا مجنون شده فرهاد وَش
ای شور وُ شوق عاشقی تعجیل ،تلخی آمده
سرســبز شد هر انجمن ،پاییز زردی زد رقم
چون برگ سرخی بی تو من، سودای سرخی آمده
استاد برحق از ازل تا شامِ آخر عشق بود
استاد عشقم تا اَبد، این عقل یلخی آمده
خورشید پیش چشم تو، شمع است ،در بادصبا
با چشم خورشیدت بیا این ماه سَلخی آمده
آئین عشقی آمده ،این بار مِشکی سرشده
صوفیّ وُ فقهی را بِـبَر، معروف کَرخی آمده
گر دور گردون از کَرَم کلِکِ (طریقت) زد رقم
بر خاک وُ بالینم بیا، نوبت به ، چرخی آمده
حمید ↘
محمد مهدی طریقت
محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : شعر و غزل , آدمک , نی لبک , قاصدک
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ پند پیران (طریقت)گوش کن / انجمن افروختی خاموش کن /مثنوی/ اشعار ☫۩۩۩
★★★

مـاهـــرانـه باز، میکــوشـیم باز
لاجـــرم بـا ساز، نظمم ، کار ساز
نظم گــویـی نیست کـــار هـر خسی
چیت سازی نیست ! ، کـــار اطلسی
نظم یعنی عشـق و احساس نهــان
وزن وُ معنــــا وُ قـــوافــی در بیـــان
شـاعــران را نـظـم شـیوا لازم است
شرح معــنـا را مســیحا عــازم است
شارحـان بـا شعر ، بـازی میکنند
شــاعـــری را تُرک تـازی میکنند
واژه ها ،گلواژگــان را پیش وُ پس
تا که ، نام خود چپانند و ُ ، سپس
وعــدِ بـازیهـا،تقلب با تـــلاش
شـعر مـی سازنــد ،امّا،آش وُ لاش
شعـر می سازند گویا : هنــدسه
مثـــل روزِ اِمتــحان وُ مــــدرسه
بـا کمک از خطکـش و متــر و تــراز
بیت می سازند : بیــتی نیمــهسـاز
هــرکسی را نیست اســبابِ سخن
مایه های شعر باشــد فُـوت وُ فــن
چون که طبع شعر کـامل میشود
با تـخیل شعــر ، شامــل میشود
سوژه ها گلواژہهـــای شـاعـــرند
شـاعران چون باده نوشان مـاهرند
جامِ شعری بـاده ای از واژگــان
نظم ســربازان درونِ پــادگـان
چون بهار آمد به میدان ژاله ای
واژهها داننـد شــاعــر واله ای
در شعـارَت جملگی، اُستاده اند
مسـتـقر گـردیده جا، اُفــتاده اند
هرکه داردطنز طبـــع پـر تـــوان
بعد ازین اَشعــار او شد جاودان
آنکه طبعش خفتـه بیـدارش کنید
چـارهای در مَـتنِ گفتــارش کنید
بــــایــد اکنــــون در میان انجمن
گشت وُ پیداکرد یک صاحب سخن
هست لاکردار این طبــعِ خمـوش
ناگهان این دیـگ می آید به جــوش
شـاعری را ، اختــــیار خـــود مدان
نظمِ خود را خود بخود بیخود مدان
نظم چون بیـدار می گردد ز خـواب
ساعتی شعری شود خود کامیــاب
شاعری: شعرِ سخن گـویـا شده
دیگــری :شـوریـدہ و شــیدا شده
سـر ، فـــرود آور بـه نـــزد انجمن
انجمن می گویدت: صاحب سخن
نقـــد ، چکش می زند هر خام را
نقد :صیقل میدهد فــرجام را
نقـــد ،را سـازندہ دان ای اسـتوار
نغمه ی خود را، به نقــّـادان سـپار
گـر پـذیـــری نقــــد را ای هموطن
مـیشوی البته خود صاحب سخن
می کنــد بیـــدار ذهــن خفتـــه را
مـیشـود دُرّ معـانــی ، سُفتـه را
تــوسـن گفتار را ، گردی سـوار
چون بُوَد پندار وُ کردار اســتوار
شاعری گر تک سرائی کـردہ ای
گفتگو ها را خــدائی کـردہ ای
شعر تو مسطورهی خــروارهاست
شاعری : پـُـرکـــاریِ گفتــارهاست
مثنوی: جهـــد و تــلاشی بیبـدیـل
معنوی: مـوسیٰ زدہ هر دم به نیــل
شدحقیقت : در دل شـبهــای تـــار
شدشریعت : شعرهــای بـیشمــار
بــا فنـون شعر ، من گشتم عجین
درک کــــردم شعــــر را اندریقین
سـارقی بـا پول شعر آمیخته
بر نظام شـــاعــــری آویخته
مفلسان در نظم ،هامون کرده اند
هتک حـرمت بر همایون کرده اند
مِعـر میگوینـــد اما شعـــر نیست!
نالِه میبــافند ،بشکافنده کیست؟
غاصبان هم ، پـــا فـــراتــر ناخدا
تاج نقـــدِ شعـــر ، بــر سر تا کجا
یکسره در انـتـقــاد از دیگـــران
مـوشِ بازیگر شده شیر ژیــان
عرصــه را بگرفتــه در چنـگِ فتا
در مجـــازی گشــته آقای عطا
از چه؟ دایـم نقـــد چاکر میکنی
بــاد ، از نقدت بـه شاعر میکنی
شعر باید نقد وُ نقــّــادی شود
چکشِ استـاد ، اســتادی شود
نقـد :، اینجا صافکاری لازم است
ناقِـدان را شرط لازم کاظم است
چونکه نظمت خالی از آرایه شد
نقداشعار تو هم یک لایه شد
بی جهت بر شعرِ این وُ آن مپـیج
شاعــری ، آزردہ کردی هیچ پیــچ
نقــــد را ، آداب باشـد در میان
نکتـهگـویی عین نرمش در بیان
بــایــد اول نظم را جان ، پروری
سرسری از شعر دیــبا نــگذری
دور بــــایـــد گشـت از وحشیگری
تــا نگردد دوســتیها ، سرسری
خــودپسندیهـا بــوَد از چـاکری
نوکــــری حاصل نـــدارد بـاکری
گـر شــوی آگـــهْ ز معیــــار اَدب
بی اَدب مَــحرُم شد از لـطف رَبّ
چـونکه بـاید انتقاداتــی شِنُـفت
میتوان نقد تو را نقـــدینه سُـفت
پنــدِ پیرانِ (طریقت) گـوش کــن
انجمن افــروختی خاموش کــن
( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، مثنوی ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : اشعار , مثنوی , پنــدِ پیرانِ , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩ ☫ دو بیتی - رباعی- مسمط+ اشعار ☫ ۩۩۩
گفتگوئی شنیده ام که مپرس
سخت سختی کشیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
به (طریقت) رسیده ام که مپرس
مُسَمَّط به نوعی از قصیده یا اشعاری گفته میشود که شاعر بنای آن را بر چند مصراع همقافیه گذاشته و مصراع آخر را بر قافیهای دیگر قرار دهد.
هر بخش از مسمط را یک رشته میگویند. قافیه رشتهها متفاوت است و در هر رشته، همهٔ مصراع ها بجز مصراع آخر همقافیه است. در مسمط، مصراع آخرِ هر رشته را بند میگویند. بندها همقافیه و حلقهٔ اتصال همهٔ رشتهها به یکدیگر است.
مسمط همچنین به شعری اطلاق میشود که در آن، ابیات به چهار بخش هموزن تقسیم میشوند که در سه بخش نخستین، سجع رعایت میشود (و در بخش چهارم قافیه میآید)، و این نوع را شعر مسجّع نیز گفتهاند.
در وجه تسمیهٔ مسمط گفتهاند که از سمط گرفته شده که در عربی بهمعنای رشته (اسم) یا در رشته کشیدن مروارید (فعل) است. ازآنجاکه در قالب شعری، همهٔ بخشهای یک شعر با بیتهای مصراعی خاص دنبال میشوند که یا ازنظر قافیه مشابه و یگانهاند یا مصراع بعینه تکرار میشود، بهاینوسیله گویی رشتهای در میان آنها کشیده شدهباشد بنیانگذار این قالب منوچهری دامغانی، شاعر قرن پنجم، است.
معمولاً دو مصراع آخر برخی از مسمطها تضمینی از یک غزل مشهور است
مسمط بر سه قسمت است
مسمط مثلث : به مسمطهایی که بند و رشتهٔ مسمط آنها
مجموعهٔ سه مصراع باشد،
مسمطِ مثلث (سهتایی) اطلاق میشود.
|
ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتهی انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بیوفا گه خاک چون دیبا کنی گه شاخ پر جوزا کنی گه خوی بد زیبا کنی از بادیه دریا کنی گه سنگ چون مینا کنی وز نار بستانی ضیا ناصر خسرو |
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مسمط مخمس : به مسمطهایی که بند و رشتهٔ مسمط آنها مجموعهٔ پنجمصراعی باشد
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، متن ادبی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : مُسمط , ادبیات فارسی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫/ حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩

{در این سالهایی که در آمریکا و اروپا (به تناوب) ساکن هستم و در قلب جهان سرمایهداری به سر میبرم، ایمان آوردهام که بزرگترین سرمایهٔ انسانها نیروی کار و قدرت ابتکار آنها است. در ایالات متحده، افرادی هستند که با چند دلار پول توجیبی که از پدرشان گرفتهاند، کار خود را شروع کرده و حالا مانند آقای «بیل گیتس»اول سرمایهدار جهان هستند که حساب بانکیاش از بودجهٔ سالیانه ایالات متحده آمریکا بیشتر است!*
ملت های شرقی عادت به کار کردن ندارند. اوقات مفید خود را در طول روز، صرف خوابیدنهای طولانی یا غذا خوردن طولانی و وقت گذرانیهای بیهوده میکنند و اکثراً مشغول قلیان کشیدن، چپق کشیدن، سیگار کشیدن، استعمال مواد افیونی، مشروبخواری و امثالهم هستند.**
موقعی که ملکه ایران و رییس شورای عالی فرهنگ کشور بودم، نتیجه یک بررسی علمی و تحقیقاتی را مورد توجه قرار دادم. براساس این تحقیق، بیشتر ایام هفته در ایران به دلایل مختلف تعطیل بود و ایران در میان کشورهای جهان، مقام نخست را از حیث[تا اینجا صفحه ۱۱۰ کتاب] تعطیلیهای رسمی دارا بود! همین بررسی نشان میداد که یک ایرانی در طول ۲۴ ساعت شبانه روز فقط چند ساعت کار مفید میکند و بقیه مدت شبانه روز را به وقتکشی و تلف کردن عمر خود و اجتماع مشغول است!***
بنابراین تعجبی ندارد ملتی فقیر بماند و ملتی مثل مردم ژاپن که کار کردن برای آنها حکم عبادت را دارد، و در شبانه روز، بالغ بر هجده ساعت کار مفید میکنند، بدون داشتن کوچکترین منابع زیر زمینی و یک قطره نفت، به ثروتمندترین کشور جهان تبدیل گردند.[تا اینجا صفحه ۱۱۱ کتاب]
...........................................

حدود ۱۶۰ سال پیش ملک التجار روسیه یک دست چای خوری برای امیر کبیر تحفه فرستاد.
امیر اندیشید که آیا صنعت گران زبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند؟
سال ها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند. در این بین گدایی پیش آمد و درخواست کمک نمود و گفت:
من واقعا گدا نیستم .سرگذشتی دارم اگر حوصله ی شنیدن دارید، برایتان تعریف کنم.
او گفت: در زمان صدارت امیر کبیر یک روز حاکم اصفهان صنعت گران شهر را احضار کرد. گفت: آیا می توانید کسی را که در میان شما از همه استادتر است، معرفی کنید؟
صنعتگران مرا معرفی کردند.
حاکم گفت: امیرکبیر برای انجام کار مهمی تو را به تهران خواسته است .
من در تهران به حضور امیر رسیدم. سماوری نزد امیر بود. او سماور را آب و آتش نمود و تمام اجزای سماور را بیان کرد و گفت:
می توانی سماوری مانند این بسازی ؟
من تا آن زمان سماور ندیده بودم. جلو رفتم و پس از ملاحظه گفتم: بله می توانم.
امیر گفت : این سماور را ببر، مانندش را بساز و بیاور.
من سماور را برداشتم و مشغول شدم. پس از اتمام کار سماور ساخته شده را نزد امیر بردم و مورد پسند واقع شد. امیر پرسید:
این سماور با مزد و مصالح به چه قیمت تمام شده است؟
من عرض کردم :روی هم رفته ۱۵ ریال.
امیر دستور داد تا امتیاز نامه ای برای من بنویسند که فن سماور سازی به طور کلی برای مدت۱۶ سال منحصر به من باشد و بهای فروش هر سماور را ۲۵ ریال تعیین کرد.
پس از صدور این فرمان گفت به حاکم اصفهان دستور دادم که وسایل کارت را از هرجهت فراهم نماید.
در بازگشت به اصفهان به سرعت مشغول کار شده و چند نفر را نیز استخدام کردم و مجموعا مبلغ۲۰۰ تومان خرج شد. اما هنوز مشغول کار نشده بودم که از طرف حکومت به دنبال من آمدند. من را همچون دزدان نزد حاکم بردند.
تا چشم حاکم به من افتاد، با خشونت گفت:
میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت خلع شده و دیگر کاره ای نیست. تو باید هر چه زودتر مبلغ ۲۰۰ تومان را به خزانه ی دولت برگردانی.
در آن هنگام من پولی نداشتم. پس دستور مصادره اموال من صادر شد. با این وجود بیش از ۱۷۰ تومان فراهم نشد. برای ۳۰ تومان دیگر مرا سر بازار برده و در انظار مردم چوب زدند؛ تا این که مردم ترحم کرده و سکه های پول را به سوی من که مشغول چوب خوردن بودم، پرتاب کردند. سرانجام آن ۳۰ تومان هم پرداخت شد. اما به خاطر آن چوب ها و صدمات چشم هایم تقریبا نابینا شده و دیگر نمی توانم به کارگری مشغول شوم. از این رو به گدایی افتادم.....
این حکایت دویست ساله ماست که با تغییر اشخاص و حاکمان کل زیرساخت هایمان را شخم می زنیم !!! .
محمدعلی فروغی
هرکه شد خام، بهصد شعبده خوابش کردند
هرکه درخواب نشد، خانه خرابش کردند
بازی اهل سیاست که فریباست و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند
اول کار بسی وعدهیِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکهیِ نیکو و حلال
در نهانخانهیِ تزویر، شرابش کردند
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دلانگیز کبابش کردند
سالها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایهیِ ایجاد سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند
_____________________________________________________- فرخی یزدی
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , ادبیات فارسی , لطیفه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ امثال و حکم :علامه معدن فرهنگ-دهخدا☫ ۩۩۩

لغت نامه بزرگ دهخدا شامل شرح و معنی واژگان آثار ادبی و تاریخی زبان فارسی است. این لغت نامه، بزرگ ترین و مهم ترین اثر دهخدا است، که بیش از ۴۰ سال از عمر او، صرف آن شد. لغتنامه دهخدا، معانی، تفاسیر، و شروح تاریخی چندی از واژه های عربی را نیز داراست. لغت نامه بزرگ دهخدا شامل بخش بزرگی از واژگان ادبی زبان فارسی، با معنای دقیق، و اشعار و اطلاعاتی دربارهٔ آنهاست. با این وجود، این لغتنامه فاقد بخش اعظم واژگان علمی و صنعتی فارسی است که بیشتر در دهه های پس از تألیف این لغتنامه به حوزه زبان فارسی وارد شدند، منابع بسیاری در دنیای مجازی از این لغت نامه استفاده می کنند. این کتاب اکنون در ۲۶٬۴۷۵ صفحهٔ سه ستونی، به قطع رحلی، با تعداد شش هزار دوره، در دسترس علاقه مندان است. حدود نیمی از کتاب را لغات با معنی و شاهد و نیم دیگر آن اعلام تاریخی و جغرافیایی است. این اثر حاوی کلیه لغات فرهنگهای خطی و چاپی فارسی است و در نقل آنها بسیاری از غلط های گذشتگان تصحیح شده است و بسیاری از لغات ترکی، مغولی، هندی، عربی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، روسی و دیگر زبان های متداول در زبان فارسی نیز در این فرهنگ آمده است. برای صحیح خوانده شدن لغات در جلوی هر کلمه حروف حرکت دار به کار رفته است. علاوه بر این مزایا، یک دوره مفصل دستور زبان فارسی نیز در لغت نامه آمده است.
🔹دهقان پیر با ناله میگفت: ارباب ! آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی نمیدانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است. دخترم همه چیز را دوتا میبیند...
ارباب پرخاش کرد که: بدبخت، چهل سال است نان مرا زهرمار میکنی، مگر کور هستی نمیبینی که چشم دختر من هم چپ است؟!دهقان گفت: چرا ارباب میبینم ،اما چیزی که هست، دختر شما همهی این خوشبختیها را "دو تا" میبیند، ولی دختر من، این همه بدبختی را ...! “علی اکبر دهخدا”
ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد.
خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست.
شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند،چرا که خر تو از کاه و یونجه او می خورد و اسب هم به خرت لگد می زند و پایش را می شکند.
خر سوار آن سخن نشنیده گرفت، به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد.
خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.
شیخ ساکت شد و خود را به لال بودن زد و جواب نداد.
صاحب خر ، ابوعلی سینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد.
قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما ابوعلی سینا که خود را به لال بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت.
قاضی به صاحب خر گفت : این مرد لال است ...؟
روستایی گفت : این لال نیست، بلکه خود را به لال بودن زده، تا این که تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف می زد....
قاضی پرسید : با تو سخن گفت .؟چه گفت؟
صاحب خر گفت : او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد می زند و پای خرت را می شکند.......
قاضی خندید و بر دانش ابو علی سینا آفرین گفت.
قاضی به ابوعلی سینا گفت: حکمت حرف نزدنت پس چنین بود؟!!!
ابوعلی سینا جوابی داد که از آن به بعد درزبان پارسی به مثل تبدیل شد:
"جواب ابلهان خاموشی است"
گفت گوی استاد علامه دهخدا با خبرنگار صدای ایران حدود یک ماه قبل از کودتا علیه ملت و مصدق
هر ملتی ... وقتی در صدد استقلال برآید ، هیچ قوه ای در مقابل او ایستادگی نمی تواند بکند . ...ما ملتی هستیم قویم و قدیم . دارای چندهزار سال سابقه ، دارای تمام محاسن اخلاقی ، هوش ، عقل و سخاوت و هر چه که لازمه یک ملت است . منتها ما در قرون اخیر ، ما از تمدن جدید دور ماندیم و انحرافی پیدا شد . ولی امروز ما راه را پیدا کرده ایم صنایع خود را تکمیل خواهیم نمود ، زراعتمان را به حد کمال خواهیم رساند معادنمان را استخراج خواهیم کرد . محتاج احدی نیستیم ....دوباره تکرار می کنم که مملکت ما محتاج به اجنبی نیست . محتاج به کمک بیگانه نیست . اراضی ما وسیع است آب های مملکت ما فراوان است معادن ما غنی است . هوش و ذکاوت ایرانی از هیچ ملتی کمتر نیست ...
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، آثارچاپ شده ، حکایات ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : دهخدا , هفتِ اسفند , علامه , معدن فرهنگ ایرانی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫برآستان جانان/ نقداشعار (طریقت) ضرب المثل ☫۩۩

خروسِ مستجاب دعوه ای تو 🌺
همه مرغانِ عالم وعده ای تو 🌺
شوی آسوده از وهم و خیالات🌺
خروسی در جهان دور از مکافات🌺
گفتمت : دل می بری ؟زین طنزِ قند !
گفت : طنزت بر ادیبان گشته ،پـَند !
خنده کرد وُ طنزِ نغزش شد عسل
تا به خــود باز آمــدم شــد در بغـل
شعرِ نغزَش تا «اَبد» جا مانــدنی
جای طنزش «لَم یَزل» وا ماندنی
«لَم یَزل» : طنزی بگو ! اما نطنز
تا «اَبــد» : بامــا ،بخند !اما به طنز
خنده کــرد وُ طـــنزِ داغِ مُــبتـــذل
لا به لای شعر ها شد یک غــزل
درحکایت طنز ناب افتاده بود
زین روایت شــعر جا مانده بود ...
گفتمش : طنزی بگو پرسید طنز؟
گفتمش : آری ولیکن در نـــطــنز !
خنده کردم زین حقیقت در عمل
نَقدِ اشعار(طریقت) جملگی ضرب المثل
شاه بیتش روی خاک افتاده است
جای پایش چاک چاک افتاده است ...


محمد مهدی طریقت
( شهدِطریقت )محمّدمهدی طریقت
خــُلدستان طریقت( صفحه :ضرب المثل )۩
ادبیات (ضرب المثل) خروس بی محل
تعریف جامع و کاملی برای کلمهی ضرب المثل نیافته نشده، اما ضرب المثل را گونهای از بیان میدانند که معمولا تاریخچه و داستانی پند آموز در پس برخی از آنها نهفته است. دانستن این پیشینه گاهی برای مخاطب جذاب است. ضرب المثلها بر خلاف امثال و حکم مصطلح و عمومی هستند که باید در جملهای قرار گیرند تا عبارتی کامل حاصل شود.هر گاه کسی در غیر موقع حرف بزند و یا میان حرف دیگران بدود و خود را داخل کند چنین فردی را اصطلاحاً "خروس بی محل" میخوانند.در ادوار گذشته بانگ نابهنگام خروس را به علت و سببی شوم میدانستند، لذا در شرح ریشهی تاریخی آن چنین آمده است:کیومرث سر دودمان سلسلهی باستانی پیشدادیان ایران بود که مورخان به روایات مختلف او را آدم ابوالبشر و گل شاه یعنی شاهی که از گل آفریده شده و نخستین پادشاه در جهان دانستهاند. کیومرث را پسری بود به نام پشنگ که همیشه بر سر کوهها بود و به درگاه خدای تعالی راز و نیاز و مناجات میکرد. کیومرث به این فرزندش خیلی علاقه داشت و غالباً پسر و پدر به سراغ یکدیگر میرفتند.روزی دیوان که از دست کیومرث منهزم شده بودند (شکست خورده بود)، به منظور انتقام به سراغ پشنگ رفتند و هنگامی که سر به سجده نهاده بود پاره سنگی بر سرش کوفتند و او را هلاک کردند.حسب المعمول این بار که کیومرث برای دیدار فرزندش پشنگ با آذوقهی کامل رفته بود، جغدی بر سر راهش ظاهر شد و بانگ زد. کیومرث چون فرزندش را نیافت و دانست پشنگ را کشتند، جغد را نفرین کرد و به همین جهت ایرانیان جغد را پیک نامبارک و صدایش را شوم میدانند.آنگاه کیومرث در مقام انتقام از دیوان برآمد. سایر فرزندان را بر جای گذاشت و خود با سپاهی گران به سوی دیوان شتافت.در این سفر بر سر راه خویش خروسی سفید رنگ و مرغ و ماری را دید که خروس مرتباً به مار حمله میکرد و هر بار که موفق میشد با منقارش به شدت بر سر مار نوک بزند به علامت پیروزی بانگ میکرد. کیومرث را از اینکه خروس برای صیانت و دفاع از ناموس تا پای جان فداکاری میکند، بسیار خوش آمده سنگی برداشت و مار را بکشت و بانگ خروس را به فال نیک گرفت.کیومرث پس از غلبه بر دیوان، آن مرغ و خروس را برداشت و به فرزندانش دستور داد آنها را در خانه نگاهداری و تکثیر کند.معمولاً خروس به هنگام روز بانگ میکند و چون شب شد تا بامدادان که پایان شب و طلایه روز و روشنایی است بانگ نمیزند؛ ولی قضا روزی خروس موصوف شبانگاهان که بی موقع و نابهنگام بود بانگ برداشت. همه تعجب کردند که این بانگ نابهنگام چیست ولی چون معلوم شد که کیومرث از دار دنیا رفته آن خروس را "خروس بی محل" خواندند و از آن سبب بانگ خروس را بدان وقت به فال بد گرفته و صدایش را شوم دانستهاند.
![]()
![]()
۩۩☫ برآستان جانان /شعر(طریقت )دیوان شمس (مولانا ) مولوی ☫۩۩


چه دانستم كه این سودا مرا زین سان كند مجنون
دلم را دوزخی ســازد دو چشمم را كــند جــیحون
چه دانستم كه این سودا مرا زین سان كند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را كند جیحون
چه دانستم كه سیلابی مرا ناگاه برباید
چو كشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون
زند موجی بر آن كشتی كه تخته تخته بشكافد
كه هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بیپایان شود بیآب چون هامون
شكافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
كشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد كه چون غرق است در بیچون
چه دانمهای بسیار است لیكن من نمیدانم
كه خوردم از دهان بندی در آن دریا كفی افیون
۩۩☫اشعار:(طریقت) قصیده+دو بیتی ☫۩۩
✍️محمّدمهدی طریقت
" سلطان قلب ها "ی دل بی قرار کو؟
از دست روزگار "غم بی شمار" کو؟
تنها نه این که فکر " قرار بزرگ " رفت
با کوچک وُ بزرگ شعارِ قرار کو؟
هرکس اسیر رسته ی قزاق ها نشد
سرجوخه های معرکه ی الــفرار کو؟
رفتند مردمان جوانمردی " و شرف
پیمان شکن قرارِ همیشه شعار کو؟
" بابا شمل " شنید که " زن ها فرشته اند "
" آقای انتظار" همآهنگ یار کو؟
در سایه ی " همای سعادت " نشسته ایم
" دنیای پر امید " از او " انتظار"کو؟
برخاست یادِ " غیرت " میعادِ انقلاب "
از " کوچه کوچه ها" صفتِ انزجار کو ؟
مردِ دورو غرور " جوانمرد " راشکست
آن نارفیق پست ، بسی افتخار کو؟
" ناجورها " زدند شبیخون به پیکرم
در " عشق و انتقام " تب انفجار کو؟
باید زِ حرص " گرگ های گرسنه " به کوه زد
برنو بدست آمد و عزم شکار کو؟
قتل " غزل " به انجمن زخم ، ریشه داد
ای اسب ِ بی سوار تو را شهسوار کو؟
"خورشیدوار " نعره ی توفان " غروب کرد
" فریادِ خلق " تب صبح شرار کو؟
تنها نشست " شاعر وُ شب " را مرور کرد
با داستان " حاتم طایی " شکار کو؟
" چرخ فلک " به قلب " جهان پهلوان " کو؟
آن " قهرمان " که پیش حریف اقتدار کو؟
" سلطان شعر"شَهدِ(طریقت) قصیده بود
بسیار شکوه از ستم روزگار کو؟


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، متن ادبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : ادبیات , ضرب المثل , خروس بی محل
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()
۩۩۩☫ادبیات فارسی :اشعار (آرایه های ادبی ) نگارش ☫۩۩۩
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوسـت
ای محبوب من، چهره زیبایت را نشان بده، زیرا آرزوی باغ و گلستان دارم (و چهره ی تو همچون باغ و گلستان است). دهان باز کن و سخن بگو، زیرا آرزوی درک سخنان تو را که همچون قند شیرین است دارم.
معنی کلمات: بنمای: نشان بده / رخ: چهره / که: زیرا / بگشا: باز کن / جابجایی ضمیر: ضمیر« َم» در کلمات گلستانم و فراوانم به آرزو بر میگردند => آرزویَم است.
آرایه های ادبی: باغ و گلستان: تناسب، / باغ و گلستان: استعاره از حضور و دیدار یار / لب گشودن: کنایه از سخن گفتن و خندیدن/ رخ، لب: تناسب / قند: استعاره از سخنان شیرین و لبخند یار
ای آفتاب حسن برون آ، دمی ز ابر
کان چهرۀ مشعشع تابانم آرزوست
ای کسی که در زیبایی، همچون آفتاب درخشان هستی، کمی از پشت ابر غیبت بیرون بیا و پنهان نشو. زیرا آرزوی دیدار چهره ی تابان و درخشانت را دارم.
معنی کلمات: حسن: زیبایی / برون آ: بیرون بیا / کان: زیرا که آن / مشعشع: درخشان، تابان / تابان: تابنده /
آرایه های ادبی: آفتاب حسن: تشبیه / ای آفتاب حسن: استعاره از دلبر / دم: نفس، مجاز از لحظه / از پشت ابر بیرون بیا: کنایه از اینکه خودت را آشکار کن/ آفتاب، ابر، تابان: تناسب
گفتی ز ناز؛ بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
از روی ناز به من گفتی: بیش از این مرا نرنجان و برو. من حتی آرزوی شنیدن همین جمله ی «بیش از این مرا نرنجان» تو را دارم.
معنی کلمات: از ناز: از روی ناز / بیش: بیشتر از این / مرنجان: رنج نده
آرایه های ادبی: گفتی، گفتن: همریشگی (رشته انسانی) / واژه آرایی: مرنجان / واج آرایی: «ن»
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
من از همراهی با دوستان کم ایمان و بی همت و سست اراده خسته شده ام و دوستی (همچون شمس تبریزی) که به با ایمانی و شجاعت شیرخدا علی ابن ابیطالب (ع) و به پهلوانی رستم دستان است میخواهم.
معنی کلمات: زین: از این / سستعناصر: بی اراده، کم ایمان / دلم گرفت: اندوهگین شدم / شیر خدا: لقب حضرت علی (ع) => صفت جانشین موصوف / رستم دستان: رستم پسر دستان
آرایه های ادبی: شیر خدا: استعاره از شمس / رستم دستان: استعاره از شمس / واج آرایی: «س»
دی شیخ با چراغ همیگشت گِرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوسـت
دیشب پیر با چراغ پیرامون شهر میگشت و میگفت از انسانهای پلید و ستمگر که همچون دیو جانوران درنده هستند خسته ام و به دنبال یک انسان والا میگردم.
معنی کلمات: دی: دیشب / شیخ: پیر، مراد / گرد: پیرامون / کز: که از / دیو: اهریمن / دد: جانوران وحشی و درنده / ملول: خسته و ناامید
آرایه های ادبی: دیو: استعاره از انسانهای پلید / دد: استعاره از انسانهای ستمگر و حیوان صفت
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست
گفتند چنین کسی پیدا نمیشود، ما همه جا را جستجو کردهایم. گفت آن کسی که یافت نمیشود، همان را میخواهم.
معنی کلمات: مینشود: نمیشود / جستهایم: جستجو کردهایم / ضمیر «َم» در «آنَم» به آرزو بر میگردد=> آرزویم است. (جهش ضمیر)
آرایه های ادبی: یافت مینشود: تکرار / واج آرایی: «ت» / آرزوی چیزی که یافت نمیشود را داشتن به نوعی خرق عادت محسوب میشود.
پنهان ز دیدهها و همه دیدهها از اوست
آن «آشکار صنعتِ» پنهانم آرزوست
(شاعر در این بیت خداوند را که معبود و معشوق حقیقی انسان است توصیف میکند.) خداوند پنهان از چشم است و همه چشمها از خداست و همه چیز را میبیند (یا هر چیز دیده میشود هم از
آنِ اوست). آرزوی آن کسی را دارم که آفریده هایش آشکار هستند اما خودش پنهان است.
معنی کلمات: دیده: چشم / صنعت: ساخته، آفریده / جهش ضمیر: ضمیر «َم» در «پنهانم» به آرزو بر میگردد=> آن آشکار صنعت پنهان، آرزوی من است.
آرایه های ادبی: پنهان، آشکار: تضاد / دیدهها، پنهان: تکرار / «دیده» دوم: ایهام (۱- چشم ۲- آنچه دیده می شود) / تلمیح به آیه «لایدرکه الابصار و هو یدرک الابصار»: چشم ها او را نمیبینند و او بینندگان را می بیند. / آشکارصنعتِ پنهان: استعاره از پروردگار
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، متن ادبی ، مطالب دردست چاپ ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : ادبیات فارسی , آرایه های ادبی , تلمیح , نگارش
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ قالب شعر(ادبیات فارسی )سبک شعر ☫ ۩۩۩
قَصیده :یک قالب شعر کلاسیک فارسی است موضوع قصاید مدح شاهان و بزرگان، وصف طبیعت و گاه پند و اندرز است. در این نوع شعر بیت اول با مصراعهای زوج همقافیه است. شاعران ایرانی قصیده را از شعر عربی گرفتهاند. تفاوت قصیده با قالبِ غزل در تعداد ابیات و موضوع شعر است. کمی یا زیادیِ بیتهای قصاید بستگی دارد به اهمیت موضوع، قدرت و قوّت طبع شاعر و نوع قافیه و اوزان شعری. شاعر میتواند قصیده را در وزنهای گوناگونی بسراید. بخش عظیم ادبیات فارسی را در سدهٔ ششم هجری، قصیده تشکیل میدهد. از برترین قصیدهسرایان گذشته ادبیات فارسی میتوان به سنایی، خاقانی، ناصر خسرو، مسعود سعد سلمان، انوری و منوچهری اشاره کرد.
فرق قصیده و غزل
قصیده دارای ۲۰ تا ۷۰ بیت است غزل دارای ۵ تا ۱۴ بیت است.
موضوع قصیده مدح شاهان و بزرگان وصف طبیعت، گاهی پند و اندرز و همچنین تهنیت جشنها میباشد، اما غزل نوعی شعر عاشقانه میباشد که بیان عواطف و احساسات، زیبایی معشوق و شکوه روزگار است .
انواع قصیده
۱ مدحی ۲ مذهبی و فلسفی ۳ اخلاقی و زهدی ۴ سیاسی و اجتماعی
KHOLDESTAN-TARIGHAT.IRموضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : ادبیات فارسی , سبک شعر , KHOLDESTAN , TARIGHAT
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
انواع قالب شعری غزل
۱
1-- غزل عاشقانه
این نوع غزل عاشقانه را انوری جان تازی بخشید و سعدی آن را به کمال رساند.
2- غزل عارفانه
غزل عارفانه را سنایی غزنوی شکل داد و عطار نیشابوری، مولوی بلخی و فخرالدین عراقی آن را به تکامل رساندند. اوج غزل عارفانه را میتوان در اشعار مولانا دید.
۳- غزل تلفیقی؛ تلفیق عشق و عرفان
معانی و مضامین عاشقانه و عارفانه در قرنهای هفت و هشت ظاهر شد. این نوع غزل را میتوان در اشعار خواجوی کرمانی، اوحدی مراغهای، عماد فقیه کرمانی، سلمان ساوجی و حافظ دید. کاملترین نوع غزل تلفیقی را میتوان در اشعار حافظ دید.
۴- غزل قلندری؛ کنایهای به صوفیان ظاهر پرست
در غزل قلندری، شاعر به وصف رندی، لاابالیگری، بادهپرستی، کنایه و طعنه به زاهدان و صوفیان ظاهرپرست میپردازد. اشعار خاقانی، عطار، عراقی، سعدی و همچنین اشعار سنایی غزنوی و حافظ نیز حاوی این نوع غزلها هستند.
۵- غزل مضمون؛ سبکی هندی همراه با مضمونهای تازه
۶- غزل سیاسی – وطنی
۷- غزل نو؛ تصویر نو و جدید با زبان امروزی
۸- غزل پست مدرن؛ نقد مدرنیسم با تفکرات فلسفی
______________________________________________________
شعر غزل بیانگر عواطف و احساسات است و در بیشتر اشعار به ذکر زیبایی و کمال معشوق و شکوه روزگار میپردازد. اما لازم به ذکر است گه با گذشت زمان و بروز مفاهیم بلند اخلاقی و معانی زیبای عرفان و حکمت در شعر فارسی، قالب شعری غزل از صورت عاشقانه درآمده و بیشتر با عرفان و اخلاق عجین شده است.
غزل در لغت به معنای حدیث عاشقی است. این قالب شعری در قرن ششم، زمانی که قصیده در حال زوال بود پا گرفت و در قرن هفتم به اوج رسید و قصیده را کنار زد. در قالب شعری غزل معشوق مهم است و در پایان شعر، شاعر اسم خود را میآورد و با معشوق سخن میگوید و به راز و نیاز میپردازد. در اینجا معشوق میتواند زمینی، عرفانی یا آسمانی باشد که البته منظور از معشوق زمینی، معشوقی با ویژگیهای بارز است.
قالب شعر غزل بهطور میانگین بین ۵ تا ۱۴ بیت است. در این قالب شعری، مصراع نخست با مصراعهای زوج هم قافیه است. نکته قابل توجه در شعر غزل آن است که بیتهای غزل از لحاظ مضمون دارای استقلال هستند و معمولا شاعر در پایان شعر غزل نام یا تخلص (تخلص غزل) را میآورد. شکل ساختار غزل بهصورت زیر است.
…….. الف …….. الف
…….. …….. الف
…….. …….. الف
…….. …….. الف
______________
قالبی از شعر فارسی است که دارای ابیات زیادی بوده و برای سرودن داستانها و مطالب طولانی کاربرد دارد. در این قالب هر بیت دارای قافیهای جداگانه است و به همین دلیل به آن مثنوی (دو تا دو تا) گفته میشود. از بزرگترین سروده های ادبیات پارسی که در قالب مثنوی سروده شده اند، شاهنامه ی فردوسی می باشد. کلیله و دمنه رودکی و آفرین نامه ابوشکور بلخی نیز از اولین نمونههای مثنوی است. از جمله دیگر سرایندگانی که از این قالب استفاده کردهاند میتوان از مولانا جلالالدین بلخی نام برد که مطالب عرفانی خود را در قالب مثنوی سروده است. جامی و نظامی نیز از دیگر شاعران بزرگ این قالب اند. این قالب شعری خاص زبان فارسی است.
نمانیم که این بوم ویران کنند همی تاراج از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین چو ویران بود بوم ایران زمین
_
مولانا جلال الدين محمد بلخى(مولوى) Jalāl ad-Dīn Muhammad Rūmī
هركسى رويى به سويى بُرده اند - وآن عزيزان رُوبه بی سو كرده اند
هركبوترمى پَرَد درمذهبى - وين كبوترجانب بىجانبى
مانه مرغان هوا،نه خانگى - دانه ی مادانه ی بىدانگى
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : انواع قالب شعری غزل
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

![]()

۩۩۩☫ برآستان جانان (سعدی) دوست ☫۩۩۩

ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آن که شنید از دهان دوست
ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست
گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار
ما سر فدای پای رسالت رسان دوست
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست
رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگر دل نامهربان دوست
گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست
گر آستین دوست بیفتد به دست من
چندان که زندهام سر من و آستان دوست
بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست
بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد
وان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست
سرمست بُتی لطیف ساده در دست گرفته جام باده
در مجلس بزم باده نوشان بسته کمر و قبا گشاده
خورشید که شاه آسمان است در عرصه حُسن او پیاده
لعلش چو عقیق گوهرآگین زلفش چو کمند تاب داده
سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت. او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد.سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد. برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند.آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.
مرکز سعدی شناسی ايران از سال ۱۳۸۱ روز اول ارديبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول ارديبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز ارديبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی بهعنوان روز سعدی نامگذاری شد
ادب یا ادبیات به هر اثر مکتوب ادبیات میگویند، از این واژه برای سخنی که از حدّ سخنان عادی، برتر و والاتر بودهاست و مردم، آن سخنان را در میان خود، ضبط و نقل کردهاند و از خواندن و شنیدن آنها دگرگون گشته و احساس غم، شادی یا لذّت نیز استفاده میشود.در باور همگانی، ادبیات یک تیره یا ملت برای نمونه مجموعه متنهایی است که آثار ماندگار و برجسته پیشینیان آن تیره و ملت را تشکیل میدهند. یکی از طبقهبندیهای مشهور و پرکاربرد متنهای ادبی، طبقهبندی دوگانهایست که بر اساس آن متنها به دو گونهٔ اصلی شعر و نثر تقسیم میشوند. این طبقهبندی سنت دیرینهای در سخنشناسی، زبان فارسی و ادبیات جهان دارد. سخنوران و فیلسوفان از دیرباز در پی پررنگ
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , سعدی , تذکره شعرا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ اشعار (طریقت) مخمس (خلدستان)طُ ☫۩۩۩

مصرعی از ترانه ای بفرست
غــزل عاشــقانه ای بفرست
گوهری دانه دانه ای بفرست
کوچه ای بی نشانه ای بفرست
دوست دارم کـنـارمـان باشی
◇◇◇

در تب و تاب دوری ات چکنم
با دل و ناصبوری ات چکـنــم
با شب بی حضوری ات چکـنـم
در ره بی عبوری ات چکـنــم
نوبهاری که می رسی از راه
◇◇◇
شانه بر شانه سحر معشوق
عطــری از غنچه های تر معشوق
هم نمکدان وُ هم شکر معشوق
اثرت نیست خـوش خبر معشوق
انــجمـن عاشق جمال تو اند
◇◇◇
بگشا برقع از جمال گُلت
آگه هم کن دمی ز حال گُلت
خبری ده ز ماه و سال گُلت
من کِه باشم به جر وبال گُلت
در(طریقت)شدم، نمی آئی؟!
۩خــُلدستان طریقت (صفحه مخمس =جمالِ گل)۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت
(طریقت) بـيــامــوز آييـنِ كار بــه مــيـهنپــرســتــی تـو آموزگار


۩۩۩۩☫اقتباس(طریقت )در سخن ☫۩۩۩۩
![]()
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩
محمّدمهدی طریقت
در ادامه مطلب حماسه سرائی و اقتباس از فردوسی بزرگ شاهنامه )
↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , مخمس , خلدستان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫برآستان جانان : (طریقت) سعدی ☫۩۩۩

یکی را از وزرا پسری کودن بود پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مراین را تربیتی می کن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود، پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمی شود و مرا دیوانه کرد
چون بود اصل گوهرى قابل تـــربیت را در او اثـــر باشد
هیچ صیقل نکو نداندکـــرد آهنی را که بَـــدگهر باشد
سگ به دریای هفتگانه بشوی که چو تر شد پلــید تر باشد
خر عیسی گرش به مکه برند چـــو بیـــآید هــنوز خر باشد
۩خــُلدستان طریقت(ادبیات:فارسی )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , سعدی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ شعر :ادبیات (فارسی) قالب + سبک وانواع شعر ☫۩۩۩
منظور از قالب یک شعر، شکل آرایش مصرع ها و نظام قافیه آرایی آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعریف می گنجد و نه در قالب، ولی شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هایی رسیده اند و شکلهایی خاص را در مصراع بندی و قافیه آرایی شعر به رسمیت شناخته اند. به این ترتیب در طول تاریخ، چند قالب پدید آمده و ؛ شاعران کهن ما کمتر از محدوده این قالبها خارج شده اند. فقط در قرن اخیر، یک تحوّل جهش وار داشته ایم که اصول حاکم بر قالبهای شعر را تا حدّ زیادی دستخوش تغییر کرده است.
قالب شعر به شکل شعر گفته میشود که بر دو نوع است:شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بیوزنی، تساوی مصرعها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیهها : - در صورتی که قافیهای وجود داشته باشد - و صداها و حرکات ظاهری کلمه میشود.
قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر میبخشد. طول هر مصرع، چیدمان هجاهای هر مصرع، تعداد ابیات، آرایش مصرعها، قافیه آرایی آنها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین کننده قالب ظاهری شعرند.
بیت : کمترین مقدار شعر یک بیت است.
مصراع: هر بیت شامل دو قسمت است هریک از این بخش ها یک مصراع نام دارد کمترین مقدار سخن موزون یک مصراع است.
وزن شعر: آهنگ خاصی که در تمام مصراعهای یک شعر یکسان است همان وزن شعر نامیده می شود.
ردیف: کلمات هم معنی و مستقلی که در پایان مصراعها عیناً تکرار می شود ردیف نام دارد. شعری که ردیف دارد (مردّف) خوانده می شود.
قافیه : کلمات هم آهنگ و هم وزن مصراعهای شعر را قافیه گویند.
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
قافیه اجباری و ردیف اختیاری است ،ردیف همواره تابع قافیه است و بعد از آن می آید.
مصرّع : بیتی که هر دو مصراع آن قافیه داشته باشد مصرّع نام دارد.
قالب : شکلی که قافیه به شعر می بخشد قالب نام دارد . ( شعر سنتی قالب های متفاوتی دارد و شعر نیمایی (نو) قالب مشخصی ندارد.
قالب های شعری سنتی:مثنوی :شعری است بر یک وزن با بیت های مصرع ، که هر بیت قافیه ای جداگانه دارد . و چون هر بیت دارای دو قافیه است آن را مثنوی ( مزدوج یا دوتایی) نامیده اند . شعری که در آن هر بیت قافیه هایی مستقل و جدا از ابیات دیگر داشته باشد مثنوی ،یا دوگانی نام دارد.
مثنوی به سبب امکان نوکردن قافیه در هر بیت برای سرودن منظومه های بلند مناسب تراست. مثنوی از قدیمترین قالبهای شعر فارسی و مخصوص زبان فارسی است و در همه ادوار از آن استفاده می شده است .
موضوع مثنوی :حماسی و تاریخی : شاهنامه فردوسی،اسکندر نامه نظامی
اخلاقی و تعلیمی: بوستان سعدی
عاشقانه و بزمی: خسرو شیرین نظامی، ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی
عارفانه : مثنوی معنوی مولانا ، منطق الطیر ، عطار نیشابوری
شکل گرافیکی قالب مثنوی:
-----------------* ------------------*
-----------------+ -------------------+
-----------------# ------------------- #
-----------------& ------------------- &
و یا :
مثنوی را می توان به شکل زیر تصویر کرد:
......................الف ...................... الف
...................... ب ...................... ب
...................... ج ...................... ج
...................... د ...................... د
سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی، حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی اشاره کرد.
مشخصات مثنوی
1- تعداد ابیات مثنوی حداقل دو بیت است و حداکثر برای آن وجود ندارد
2- مثنوی مناسب ترین قالب برای بیـان داستان ها و مطالب طولانی از جمله تواریخ و قصص است
3- موضوع و درون مایه مثنوی حماسی ، تاریخی ، اخلاقی ، تعلیمی ، عاشقانه ، بزمی و عارفانه است
مشهورترین مثنوی سرایان عبارتنداز : فردوسی ، نظامی ، اسدی، مولوی ، عطّار ، سعدی ، سنایی ، جامی ، پروین اعتصامی و شهریار
نمونه ای از مثنوی از بوستان سعدی
حکایت
یکی گربه در خانه زال بود
که برگشته ایام و بد حال بود
روان شد به مهمان سرای امیر
غلامان سلطان زدند شر به تیر
چکان خونش از استخوان می دوید
همی گفت و از هول جان می دوید
اگر جستم از دست این تیر زن من و موش و ویرانه پیر زن
غزل:"غزل" در لغت به معنی "حدیث عاشقی" است. در قرن ششم که قصیده در حال زوال بود "غزل" پا گرفت و در قرن هفتم رسما قصیده را عقب راند و به اوج رسید. در قصیده موضوع اصلی آن است که در آخر شعر "مدح" کسی گفته شود و در واقع منظور اصلی "ممدوح" است اما در غزل "معشوق" مهم است و در آخر شعر شاعر اسم خود را می آورد و با معشوق سخن می گوید و راز و نیاز می کند. این "معشوق" گاهی زمینی است اما پست و بازاری نیست و گاهی آسمانی است و عرفانی
ابیات غزل بین 5 تا 10 ییت دارد و دو مصراع اولین بیت و مصراع دوم بقیه ابیات هم قافیه اند
شعری است بر یک وزن ویک قافیه به طوری که مصراع اول بیت نخست ، با همه ی مصراع های دوم ابیات دیگر هم قافیه باشد
تذکر : نحوه ی تکرار قافیه در غزل همانند قصیده است
موضوع غزل : درون مایه غزل عاشقانه، عارفانه یا آمیزه های از این دو است و یا مضمونی اجتماعی دارد. (بیان عواطف و احساسات وصف طبیعت یا گفت و گو از ایام جوانی
پیدایش غزل : غزل در قرن 6 هجری قمری رواج یافت بدین گونه که تغزل قصاید به صورت قالبی مستقل درآمد و غزل نام گرفت
محتوای غزل در آغاز عاشقانه بود سپس عارفانه (قرن 7 و 8) و بدنبال آن در دوره مشروطیت جنبه اجتماعی به خود گرفت . غزل در روزگار ما نیز همواره از قالبهای درجه اول و محبوب شعر فارسی بوده است
تخلّص شاعری : شاعر در پایان غزل نام خود یا تخلص شاعری خویش را می آورد
غزل سرایان بزرگ شعر فارسی: شهریار- هراتی . رهی معیری . صائب تبریزی . حافظ . سعدی . مولوی . سنایی غزنوی
شکل گرافیکی قالب غزل :
-------------------* -------------------*
------------------- -------------------*
و یا :
......................الف ...................... الف
...................... ب ...................... الف
...................... ج ...................... الف
مشخصات غزل :
1- تعداد ابیات غزل حداقل پنج بیت و حداکثر دوازده بیت است . ( گاهی غزل ها بیش از پانزده بیت هم یافت می شود . )
2- درون مایه و محتوای غزل بیان عواطف و احساسات ، عشق و عرفان و گاهی هم مضمون اجتماعی می باشد .
3- بیت اوّل غزل را مطلع بیت آخر آن را مقطع گویند . ( که هر کدام اگر به خوبی مطرح شوند حسن مطلع و حسن مقطع نام می گیرند . )
4- در غزل تنوع مطالب ممکن است . ( یعنی موضوع هر بیت می تواند با ابیات دیگر فرق داشته باشد.)
5- غزل از قرن ششم به وجود آمده است . ( در واقع همان تغزل قصیده است ) از آغاز پیدایش ، عاشقانه و با ظهور سنایی عارفانه می شود . )
6- با ظهور انقلاب مشروطه ، غزل مضمون اجتماعی نیز به خود می گیرد .
نکته : غزل عاشقانه را سعدی و غزل عارفانه را مولوی به اوج خود رساندند
حافظ که سر آمد غزل سرایان شعر فارسی است ، شیوه ی عاشقانه – عارفانه را به کمال رساند .
مشهورترین غزل سرایان عبارتنداز : حافظ ، سعدی ، مولوی ، صائب تبریزی ، عراقی ، فرخی یزدی ، رهی معیری ، شهریار و ...
فرق غزل و قصیده :
1- از نظر تعداد ابیات
2- درون مایه و محتوای
3- وحدت موضوع نکته : اگر شاعر بیت نخست مطلع غزل و قصیده خود را زیبا و دلپسند بیاورد ، از آن به حسن مطلع تعبیـر می شود به طوری که شنونـده برای شنیدن باقی سخـن تشـویق گردد .
نکته : اگر شاعر بیت آخر شعرش را ( معمولاً قصیده یا غزل ) به نحوی شیوا و دلنشین بیاورد که به عنوان حسن ختام در روح شنونده و خواننده اثر نیک و خوش باقی بگذارد ، از آن به حسن مقطع تعبیر می شود .
نمونه ای از غزل حافظ:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
قصیده :
شعری است که مصراع اول و مصراعهای زوج آن با هم همقافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیشتر است (تا هفتاد و هشتاد بیت)
موضوع قصیده: غالباً ستایش ، نکوهش وصف طبیعت با مسائل اخلاقی است.
هر قصیده چهار بخش دارد:
الف) تغزل : مقدمه قصیده است بامضامینی چون عشق ، یاد جوانی و وصف طبیعت
ب) تخلص: رابطه میان مقدمه باتنه اصلی قصیده است.
ج) تنه اصلی: مقصود اصلی شاعر با محتوایی چون مدح ،رثا، پند و اندرز، عرفان ، حکمت و...
د) شریطه: دعای جاودانگی ممدوح در پایان قصیده است.
مطلع: بیت اول قصیده را گویند.
مقطع: بیت آخر قصیده را گویند. به گفته ای قصیده مهمترین قالب شعری است چون میزان قوت و توانمندی شاعر را در شاعری می سنجد.
قصیده سرایان بزرگ شعر فارسی: رودکی ، فرخی سیستانی ، منوچهری،ناصر خسرو،مسعود سعد سلمان،انوری ،خاقانی قاآنی، ملک الشّعرای بهار، دکتر مهدی حمیدی ، امیری فیروزکوهی، و مهرداد اوستا
شکل گرافیکی قالب قصیده همانند غزل است .
نمونه ای از قصیده
قصیده "بهاریه" فرخی شامل صد و بیست و پنج بیت و در مدح سلطان محمود غزنوی است که برای نمونه ابیاتی از آن نقل می شود:
بهار تازه دمید، ای به روی رشک بهار
بیا و روز مرا خوش کن و نبید بیار
همی به روی تو ماند بهار دیبا روی
همی سلامت روی تو و بقای بهار
رخ تو باغ من است و تو باغبان منی
مده به هیچکس از باغ من، گلی، ز نهار!
به روز معرکه، بسیار دیده پشت ملوک
به وقت حمله، فراوان دریده صف سوار
همیشه عادت او بر کشیدن اسلام
همیشه همت او نیست کردن کفار
عطای تو به همه جایگه رسید و، رسد
بلند همت تو بر سپهر دایره وار
کجا تواند گفتن کس آنچه تو کردی
کجا رسد بر کردارهای تو گفتار؟
تو آن شهی که ترا هر کجا شوی، شب و روز
همی رود ظفر و فتح، بر یمین و یسار
خدایگان جهان باش، وز جهان برخور
به کام زی و جهان را به کام خویش گذار
طول قصیده از 15 بیت تا 60 بیت می تواند باشد.
دوبیتی: قالب شعری است که از دو بیت با قافیه هایی در مصراعهای اول ،دوم و چهارم درست شده است.
- وزن دوبیتی: وزن دوبیتی معمولاً مفاعیلن ،مفاعیلن، مفاعیل است و با رباعی فرق دارد.
- روش تشخیص رباعی از دو بیتی : 1- وزن 2- موضوع
- دوبیتی را در فارسی ((ترانه)) هم می گویند.
- موضوع دوبیتی : موضوع دوبیتی عارفانه و عاشقانه است.
- دوبیتی را بهترین قالب شعری در نزد روستاییان خوش ذوق و خوش لهجه است.
- معروفترین شاعران دوبیتی گو: بابا طاهر عریان و فایز دشتستانی
- شکل گرافیکی قالب دوبیتی : دو بیت هم وزن است که از نظر شکل قافیه همانند رباعی است .
نمودار دوبیتی :
..................* ......................*
.................. ....................*
نمونه:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
رباعی :"رباعی" از کلمه ی "رباع" به معنی "چهارتایی" گرفته شده است.
"رباعی" شعری است چهار مصراعی که بر وزن "لاحول و لاقوة الابالله" سروده می شود.
سه مصراع اول رباعی تقریباً مقدمه ای برای منظور شاعر هستند و حرف اصلی در مصراع چهارم گفته می شود.
قالبی ویژهی شعرهای ایرانی است که چهار مصراع دارد و معمولا مصراع سوم آن قافیه ندارد. محتوای رباعیها بیشتر عارفانه، عاشقانه یا فلسفی است. خیام بزرگترین رباعی سرای جهان است.
شکل رباعی
------------+ ------------+
------------ ------------+
نمونه هایی از رباعی:
هر سبزه که بر کنار جویی رسته است ---- گویی زلب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی ---- کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است (خیام)
ترجیع بند :غزل هایی است هم وزن با قافیه های متفاوت که بیت یکسان مُصرَّعی آنها را به هم میپیوندند. به هر غزل یک خانه یا رشته و به بیت تکراری میان آنها ترجیع یا برگردان میگویند.
قالب ترجیع بند ویژهی شعر فارسی است. درون مایه های ترجیع بند عشق، مدح و عرفان است.
شکل ترجیع بند
------------+ ------------+
------------ ------------+
------------ ------------+
------------#
------------#
------------+ ------------+
------------ ------------+
------------ ------------+
------------#
------------#
نمونه ای از ترجیع بند از دیوان سعدی
دردا که به لب رسید جانم ----- آوخ که ز دست شد عنانم
کس دید چو من ضعیف هرگز ----- کز هستی خویش در گمانم
پروانه ام اوفتان و خیزان ----- یکبار بسوز و وارهانم
گر لطف کنی به جای اینم ----- ورجور کنی سرای آنم
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله کار خویش گیرم
زان رفتن و آمدن چگویم ----- می آیی و می روم من از هوش
یاران به نصیحتم چه گویند ----- بنشین و صبور باش و مخروش
ای خام، من این چنین در آتش ----- عیبم مکن ار برآورم جوش
تا جهد بود به جان بکوشم ----- و آنگه به ضرورت از بن گوش
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم
ای بر تو قبای حسن چالاک ----- صد پیرهن از جدائیت چاک
پیشت به تواضع است گویی ----- افتادن آفتاب بر خاک
ما خاک شویم و هم نگردد ----- خاک درت از جبین ما پاک
مهر از تو توان برید هیهات ----- کس بر تو توان گزید حاشاک
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم
مستزاد :شعری است که به آخر هر مصراع آن واژه یا واژه هایی افزوده شود. افزوده های معنی مصراع پیشین و یا پسین خود را کامل می کنند.
هرکه گدای در مُشکوی توست پادشاست
شه که به همسایگی کوی توست چون گداست
قطعه : شعری است حداقل دو بیت که معمولا مصراعهای زوج آن هم قافیه است. محتوای قطعه بیشتر اخلاقی، اجتماعی، آموزشی و تعلیمی، مدح و هجو است.
شکل قطعه
------------ ------------∆
------------ ------------∆
------------ ------------∆
------------ ------------∆
"قطعه" شعری است که معمولاً مصراع های اولین بیت آن هم قافیه نیستند ولی مصراع دوم تمام ادبیات آن هم قافیه اند. طول قطعه دو بیت یا بیشتر است.
قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری بکار می برند. قدیمی ترین قطعه ها مربوط به ابن یمین است و از بین شاعران معاصر پروین اعتصامی نیز بیشتر اشعارش را در قالب قطعه سروده است. پروین اعتصامی مناظره های زیادی در قالب قطعه دارد از قبیل مناظره نخ و سوزن، سیر و پیاز و ......
شکل تصویری قطعه به شکل زیر است:
علت اسم گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک قصیده برداشته شده باشد و در واقع قطعه ای از یک قصیده است.
نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی ----- بررست و بردمید بر او بر، به روز بیست
پرسیدازچنار که توچند روزه ای؟ ----- گفتا چنار سال مرا بیشتر ز سی است
خندید پس بدو که من از تو به بیست روز ----- برتر شدم بگوی که این کاهلیت چیست؟
او را چنارگفت که امروز ای کدو ----- باتو مراهنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان ----- آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست!!!
(انوری)
مُسَمَّط :شعری است که از رشته های گوناگون پدید میآید. قافیهی رشته ها متفاوت است و در هر رشته همهی مصراع ها به جز مصراع آخر هم قافیهاند. به هر بخش رشته میگویند و به مصراع آخر هر رشته، بند گویند. در ضمن تمام بندها با هم هم قافیه میباشند.
شکل مسمط
------------+ ------------+
------------+ ------------ رشته
------------+ ------------# بند
------------× ------------×
------------× ------------×رشته
------------× ------------# بند


![]()
۩#خــُلدستان طریقت ( #ادبیات و سبک شناسی)۩# محمد مهدی طریقت
<<<ادامه مطلب
در ادامه مطلب به سبک شعر پرداخته شده ملاحظه فرمائید
موضوعات مرتبط خلدستان: مقدمه ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : ادبیات فارسی , سبک , قالب و انواع شعر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
|
تاریخ بیهقی منبعی زیبا از آرایه های به روز ادبی این قسمت در شرح آغاز وزارت خواجه احمد حسن برای سلطان مسعود غزنوی و خلعت دادن اوست:
دیگر روز بدرگاه آمدی
|
||
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , تذکره تاریخ ابالفضل بیهقی , نثرمرسل ادبی

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) مثنوی ،معنوی ☫ ۩۩۩
دراین دنیا بپوشم بر تنم شولای عرفانی
وگرنه می خورد دیو سیاهی روح جسمانی
برو زاهد به علم خود عمل کن با خرد ورزی
شتر هم می برد بر دوش خود سی جزء قرآنی
"فقیر" از هر" فقیهی "راز خالق را خبر دارد
"گدای کوچه "می داند نشان "منزل خانی" ...
به عشق آبادِ مسکینان بدل خواهد شد این ایران
اگر در مشکلات انسان بگیرد دست انسانی
شبانی از سر تنهایی اش می گفت گرگ آمد
بیا باور کنیم این مـــرتبه فــــریاد چوپانی
الهی شُکر من را می کند باور،خدایِ بی پدر مادر
نمک را می خوری لطفی کن و نشکن نمکدانی
به من ایمان بیاور در حقیقت معجزی دارم
خدایِ ملک شعر آمد (طریقت) خودپرستانی


نم باران نشسته روی شعرم دفتری دارم ...
نمیبینم تو را ابری ست در چشم تری دارم
سرم داغ است یک کوره تبم انگار
فقط یکریز میگردد جهان دور سری دارم ...
تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم
تمام هستی ام نابود شد بال و پری دارم ..
نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو ماندم
اذان گفتند و من کاری نکردم کافری دارم ؟!...
تن تو موطن من بوده پس در سینه پنهان کن
پس از من آنچه میماند بجا خاکستری دارم ...
نشستم چای خوردم شعر گفتم شاعری کردم
حقیقت را (طریقت)خوبِ خوبم بهتری دارم !!
۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) مثنوی ،معنوی ☫ ۩۩۩
نباشد جهان دوستان مثنوی * نیابی به عالم دگر معنــوی
زِ خورِ جهان شدچنین رسم و راه * بـــرآید پگاه وُببندد نگاه
به عالم سرِ رشته را تافتن * نه سررشته را میتوان بافتن
سرِ سازگاری ندارد مجاز * کمر بسته بر کینِ مردم حجاز
ندارد جهان دوستی با کسی * نماند به گیتی جوانی بسی
(طریقت)،گره برگِره زن تو این پند را * تو فریاد کن،کیلوئی چند را

دوبیتی و رباعی هردوتاشون شکل هم هستند ! یهنی از دو بیت تشکیل شده اند و مصرع اول بیت اول با مصرع دوم بیت اول و مصرع دوم بیت دوم هم قافیه اند .اما راه تشخیص دوبیتی از رباعی چیه و چطور می شه تشخیص داد ؟
برای این که بتوانیم تشخیص دهیم که شعری دوبیتی است یا رباعی باید به هجای اول هر مصراع توجه کنیم. بدین صورت که اگر اولین هجای هر مصراع بلند باشد، آن شعر رباعی و اگر اولین هجای هر مصراع کوتاه باشد ،آن شعر دو بیتی است.
هجای بلند = صامت + مصوت بلند ( با ،می ،سو )
هجای بلند= صامت+ مصوت کوتاه+ صامت(بر: ب،ــَـ ، ر
؛دل:د، ــِـ ، ل ؛ مُر : م، ـــُــ، ر )
هجای کوتاه = صامت + مصوت کوتاه : که : ک ، ــِــ ؛
پَ : پ، ــَـ ؛ .
مثال : رباعی
****** خیام******
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنكنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
كان دردبه صد هزار درمان ندهم
******مولوی******
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به راه نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت كه چون باید رفت
******عطار******
دشت از مجنون كه لاله میروید از او
ابراز دهقان كه ژاله میروید از او
طوبی و بهشت و جوی شیر از زاهد
ما و دلكی كه ناله می روید از او
****** خیام******
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنكنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
كان دردبه صد هزار درمان ندهم
*****مولوی******
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به راه نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت كه چون باید رفت
در مجموع باید به این نکته اشاره کرد که (رباعی): بر وزنِ«لاحولَ ولاقوةَ اِلا بالله»
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، دوبیتی ، بدون شرح ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : اشعار , ادبیات , رباعی , دوبیتی
.: Weblog Themes By Pichak :.

