جشن آب پاشونک ،جشن آغاز تابستان


۩۩۩ ☫خلدستان: (طریقت)مثنوی => معنوی ☫ ۩۩۩
جشن آب پاشونک ،جشن آغاز تابستان
ايرانيان باستان براي ايجاد نشاط و شادي هاي گروهي جشنهاي زيادي برپا مي كردند. معمولا شروع هر فصل با يك جشن همراه بود. علاوه بر آن اسم هر روز وقتي با اسم هر ماه برخورد مي كرد آن روز را هم جشن ميگرفتند. مثلا نام روز سيزدهم هر ماه تير بود که در ماه تير، روز تير سیزده تیر ماه
(سيزدهم) را جشن مي گرفتند.
مولا شروع قافیه ام ناب ناب شـد
شعرم در انتظار طلعت آن آفتـاب شد
بسیار تشنه ام ز صیـام و نبو د نت
شمـع و چرا غ بودن تو بی حساب شد
شاعـر شدم که سرایم حدیث عشق
آتـش گرفته بودم وسخنم آبَ آب شد
گفتم بیا بیـا که تو یی انتظـار من
(عجل علی ظهور ) آرزو ی بی جواب شد
پروانه ای نمـانده که بالش نسوخته
ای آفتاب حسن آرزوی من خراب شد
پیران و موی سپیدان تمـام عمر
چشمان پیر �طریقت � به خواب شد
چون خدا را دید در خود معنوی
عشوه آغازید موسی مثنوی
آینه، خورشید را در کیش دید
شد جهان نور خدا در خویش دید
بحر : دریا خود نداند یا در اوست
قطره : با دریاست یا دریا در اوست
پای بُرون کرد از گلیمش بیشتر
رخصت دیدار می داد از کلیمش پیشتر
او کمالِ ایزدی خو کرده بود
در گمانش مو به مو رو کرده بود
گرچه درد عشق درمان نیستش
گفتهاند از عشق فرمان نیستش
هردلی کین هر دو در فرمان شود
در طبــابَــت درد بــیدرمان شود
میخِ عشقش کند بنیادش رها
گفت :امسال است سالُ اژدها
از (صدیقی) گشت و موسی سر گذشت
شیخِ گریان گشت سوی کشتی در گذشت
گر چه خارا موم شد (ازگل )در او
حوزهء علمیه شد مضطر او
لشکر فرعونیان را در شکست
لیک از نمرودیان شد سر شکست
اندک اندک (انقلابی)پیر شد
دیر شد هنگام (شاهی) دیر شد
از (نمازِ جمعه) صد کاریش هست
علم را کز خاک برداریش هست
کودکان وی را به آب انداختند
مردمان از موج دریا ساختند
پیش فرعون آتشی افروختی *
خود از آن آتش (سند)را سوختی
پس به چوپانی بریدم جمعه ها
خانه کردم شمبه ها پنشمه ها
گوسفندان را به صحرا هی کنید
آتشی از دردها در نی کنید
نان خشکی، در (ولایت) داشتم
آفتابی ، ماهتابی چون حکایت داشتم
داشتم دور از جهان خاکیان ، چالاکیان
خرمی از غفلتی چون ماکیان،افلاکیان
شانهها آسوده از بار خرد می بافتم
غافل از آنچونکه بر من بگذردمی تافتم
خود تو میدانی که در من می زدی
سهمگین شد انجمن را ایزدی
خاست آوایی، فضایی شدمجاز
برق زد دستی، عصایی شدحجاز
گشت چوپانبچه ای پیغمبری
گوسفندانش بدل شد با خری
هرشب از دریا غلام آباد بُرد
آخرش دریای(اُزگل) شاد بُرد
ناخدا گر جامه را بر تن می درد
هر کجا خواهد خدا کشتی برد
شد امامِ جمعه نیش مار کش
دودمانِ شمبه را تیمار کش
موسم زرع است، (حجاب) از پیش کن
خاکِ (اُزگل) را تو نم نم خیش کن
گرچه نوبت ارزنک را نی شمار
این خُمارآن را چو میدانی شمار
جمعگان را وارهان از جمعگی
مردگان را ده صلای از جملگی
در شکن اهرام جفتِ اختلاس
بعد ازین آتش درافکن اقتباس
اشک شیخ از تشت مردم تاب ریز
لشکر فرعون را یکباره در تالآب ریز
رهروان را باز گیر از قدسیان
محضر اسناد شد آب دهان
صد سند کن پیش تیر قبطیان*
کی شوی آماج طعن سبطیان*
دیو خویان را دوای درد تو
چون ددان یک عمر صحراگرد تو
کیمیا کردن به قارون رهبری
رنج خود از گنج قارو ن اَبتری
چون سپاهِ علم و فن تعلیم کن
بعد ازآن گوساله را تعظیم کن
وای ازین احکام جانفرسای عشق
مُرد از پیغمبری موسای عشق
کِی زِ اینان چیزکی کم ساختی
جانِ عریان جسم آدم ساختی
می توانی کوه پیش و پس کنی
می توانی ناکسان را کس کنی
اَهلِ اسراییل و فرزندان وی
نسل ابراهیم وُ پیوندان وی
کظم موسای تو ،ایشان را جداست
باز کن گوساله را گویا خداست
تا تو را در جمعه ها این مردماند
شنبه ها یکشنبه ها موسی گماند
هرچه در آن جمعه جان کندم بس است
شنبه ها یک حرف بر مردم بس است
شیخ گریان خواجهای را زرخرید
جمعه شد بازاریش گوهر خرید
جمعه از دژمن خریدی ای ثنی
شنبه چندانی که هستی از منی
گر تو خود عمامهای هستم غلام
السلام ای شیخ گریان والسلام
ایکه شد (اُزگل) همه نیروی تو
حوزه علمیه شد کیلوی تو
جز تو از هر جمعه سیرش مانده
حسرت هرشنبه پیریش مانده
هست ماهِ روزه از بار تنش
نیست از عیدی فزون را رفتنش
وارهان از (جمعه ) آزادیش ده
غرقه کن هر شنبه ها ، شادیش ده
بود این آوازها در خطبه ها
ناگهان غلتید اشک ندبه ها
پیش چشمش برقی از تاریک زد
سیل نـــوری آمد وُ باریک زد
آسمان پر رعد در تاریخ شد
کوه در هم ریخت، در تاریخ شد
کس نمیداند (امام ) از بیخودی
بِه ز نیکی دید یا بِه از بدی؟
روز سوم چون سند اِفشا شده
صبحدم بر خطبه ها امضا شده
جست از جا طالع آن خاوری
شد امام اندیشهی پیغمبری
گیسوان ژولیده، در هم ریخته
اشک شادی از سند آویخته
روی خاکِ (اُزگل) خندان کشید
شد زمین مرغوب بردندان کشید
بوسه زد بر آن عبای ظلمسوز
روزه می آورد دوشادوش روز
نرم نرم از حوزه می آمد فرود
او خدا بود او دگر کاظم نبود
حمید(طریقت) 
![]()
۩#خلدستان طریقت ( مثنوی ، معنوی )۩ محمد مهدی طریقت
خــُلدستان طریقت(شعار:شعر )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 



























۩۩۩ ☫ خــُلــِدستان طریقت ☫ ۩۩۩