بزرگداشت (پدر) شادروان:احمد طریقت + مادرم( خورشید) غروب کرد

۩☫ بود در مرکز عالم(طریقت) وادی نالان ☫۩۩

۩۩۩ ☫اشعار/مثنوی /خاطرات (طریقت)پدر، مادر☫۩۩۩

پدر هرچند در ظاهر نرمال نشان می دهد اما در باطن و در مغز دچار گسستگی است و رفتار خاص و ظریف آن را فقط من متوجه می شوم. اینکه او بیشتر در گذشته و در دوران جوانی اش زندگی می کند و آن بخش از زندگی اش مدام در ذهنش مرور می شود و به اتفاقاتی که پیرامون اش الان رخ می دهد واکنشی مناسب از آن دوران ارائه می دهد. همیشه از خودش و جوانی اش و کارهایی که کرده تعریف می کند و اگر او را نشناسی تصور کنی که شصت بار زندگی کرده است؛ حجم خاطراتش گویا پایان پذیر نیست و هر روز و هر لحظه خاطرات جدیدی را بازآفرینی می کند و در چنته دارد. من که از این منم منم گویی های او دیگر خسته شده ام چاره ای ندارم جز اینکه وقعی ننهم و هرگز جمله ای نگویم تا باعث نشوم او حجم بیشتری از کارهایی که کرده است را شعبده وار در ویترین صحبتهابش بگذارد.

بر مال و جمال خویشتن غره مشو

کان را به شبی برند و این را به تبی

خاطراتی دارم ، آن ،انشاء کنم

از بهشت وُ ماجرا املاء کنم

قطعه ای را نوجوانی ساز کــرد

باسرودی، بغصِ خود آغاز كرد

انِ جانان ، اهلِ تقویٰ ، بوده اند

جان وُ تن را بهر آن ، فرسوده انـد

از بهشت هر جا سخن آید میان

مادر است و مادراست و مادران

ليك شرطش، دستِ بابا ديده ام

از برايشْ دستِ او ، بوسيـده ام

خاکِ پایِ مادر از زر بهتــراست

پینـهٔ دست پدر، کم از زَر است؟

مـادرانْ دريــایِ لطفِ رحمتنــد

هیبُت الله اند،بابا!، نـعمـتنــد

نا توانِ ، نمره دادن نیستم

بهــرِ اعلامِ نظــر ، من کیستم!

من دوصد را نمره دادم سربه سر صدِ به مادر ، یکصدِ دیگر پدر!

چرا در گوشِ جانانم نمی پیچد فغانِ ای جان

به جُز نامش نمی آید کلامی بر زبانِ ای جان

بیا در مجلس ای ساقی بده جامِی زبی نامی

قلوب اهل دل اینجاپریشانست جانِ ای جان

به هر بزم و به هر محفل نهادم گام و در کویت

تو بودی مونسِ جان و انیس و مهربانِ ای جان

کلامی خوشتر از عشقت نمی گویم نمی دانم

تو باشی مایه عشقِ دل و شورِ نهان ای جان

بمانم زنده و جاوید از عشق تو در عالم

فنایم کن، بقایم ده، توئی روح و روانِ ای جان

بود در مرکزِ عالم (طریقت) وادی نالان

کلام شعر شاعرشدفروغِ روح و جانِ ای جان

ناگهان در کوچه گُم کردم وفای نازنین

باز گُم کردم ز شادی دست و پای نازنین

دست وُپاچه با شتاب وُ نیمه حیران ناگهان

چشم در چشم روی در رو دلربای نارنین

چون گلی مهتابگون سرخاب وَش براق گون

روشنی می داد مشکین جامه های نازنین

گرم صحبت بود با آن خواهر کوچک ترش

تا بپوشد خنده های جــا به جــای نازنین

می درخشید از میان تیرگی ها گردنش

چون تکان می داد زلف مشک سای نازنین

گفته بودم «بعد از این باید فراموشش کنم»

دیدمش وز یاد بردم گفته های نازنین

دیدم و آمد به یادم دردمندی های دل

گرچه غافل بود آن مه مبتلای نازنین

تا به من نزدیک شد، گفتم :سلام ای آشنا

گفتم امّا هیچ نشنیدم صدای نازنین

کاش بشناسد(طریقت)راه را گُم کرده ای

آه اگر بیگانه باشد آشنای نازنین

خُلدستان طریقت(جدید ) محمّد مهدی طریقت

ادامه نوشته

بزرگداشت (پروین اعتصامی)25 اسفند

۩۩۩☫بزرگداشت : (طریقت)پروین اعتصامی ☫۩۩۩

پروین اعتصامی در هجده سالگی فارغ‌التحصیل شد. او در تمام دوران مدرسه‌اش دانش آموزی ممتاز بود البته قبل از ورود به مدرسه فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدر آموخت. او حتی می‌توانست داستان‌های مختلفی را به زبان انگلیسی بخواند. او به دانستن علاقه داشت و سعی می‌کرد در حد توان خود از همه‌چیز آگاهی پیدا کند؛ به همین دلیل در مدرسه قبلی‌اش ادبیات فارسی و انگلیسی تدریس می‌کرد

سخنرانی در جشن فارغ‌التحصیلی

در خرداد ۱۳۰۳، جشن فارغ‌التحصیلی پروین در مدرسه برپا شد. او در آن جشن درباره بی‌سوادی و بی‌خبری زنان ایران حرف زد اعتصامی در قسمت‌هایی ازاعلامیه �زن و تاریخ� گفته است:

داروی بیماری مزمن شرق، منحصر به تعلیم و تربیت است. تعلیم و تربیت حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوانگسترده معروف مستقیذنماید. پیداست برای مرمت خرابی‌های گذشته، اصلاح معایب حالیه و تمهیدسعادت آینده، چه مشکلاتی درپیش است. ایرانی باید ضعف و ملالت را از خود دور کرده، تند و چالاک از این پرتگاه‌ها عبور کند.

ازدواج

پروین در نوزده تیر ماه ۱۳۱۳ با پسر عموی پدرش (فضل الله اعتصامی)ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد و ازدواج به همراه همسرش برای زندگی به کرمانشاه رفت. همسر پروین از افسران شهربانی و هنگام ازدواج با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. پروین پس از دو ماه زندگی با همسرش به دلیل اختلافات روحی و اخلاقی با وی، با گذشتن از مهریه‌اش در مرداد ماه ۱۳۱۴ از همسرش جدا شد. اخلاق نظامی و خشک همسر پروین با روحیه شاعرانه و لطیف پروین کاملاً مغایر بود و این دلیل جدایی پروین از شوهرش بود

پروین تا پایان زندگی‌اش با هیچ کس درباره این ازدواج ناموفق سخن نگفت و فقط سه بیت در این باره سرود:

ای گل تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟ جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

ای شمع دل‌افروز تو با این همه پرتو جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟

(آستان جانان :ایران پروین )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم

ادامه نوشته

پیر ما پیر (طریقت)مست و شیدا بایدش (تجلیل / بزرگداشت) اشعار

۩۩☫پیر ما پیر (طریقت)مست و شیدا بایدش (تجلیل / بزرگداشت) اشعار ۩۩

هر دَم این آشفتگی آهنگِ نجوا بایدش

بی قراری بیشتر اما مدارا بایدش

با وجود خستگی بیتاب دیدارم هنوز

در وجودم حسِ نابت را تمنّـا بایدش

میبرم دست خیالم را به سوی قاب عکس

جانمازم عطری از احساس بابا بایدش

آیه ها ی سوره ی قرآن الرحمن شده

آیه هایت ، ختم شد امــّا مداوا بایدش

ای پدر آرامشم ، از دوریت هجران گرفت

شمع جانم حال وُ روزم را تماشا بایدش

تا بگیرد شعر من عطر نفس های تو را

پیرِ ما پیرِ(طریقت) مست و شیدا بایدش

ادامه نوشته

بزرگداشت: سا ل گشت میرزا احمد طریقت

۩۩☫مادر (طریقت) ایامت مبارکباد☫۩۩

به هستی دو موجود والاترست

دوم میهن وُ اَولــــش مادرست

ستایش کند هر که او مادرست

که والاتر ازهرچه سیم وُ زَر ست

تو ای مادر من فــــدای تُو مَن

توئی ســــرور مُلک هر انجمن

بزرگداشت: سا ل گشت میرزا احمد طریقت

16/فروردین/1402

مردانه ترین واژهء گنجینه اَلَـســتی!
احسان به شما گشته از آن اولِ هَستی

از روز اَزل تا به اَبَــدی خسرو داوَر
فرمان اطاعت زده: مادر ، پدرستی!

از صُلب پدر آمده آن خونِ ! جهنده!
آمیخته شد گُوهر انسـان به مستی!

سحراست کویری که به این سمت وزیده
این راز بقا بوده ازآن مایع پستی!

از روح هدایت چو درین ماده دمیدست
آن خویش پرستی شده این عشق پرستی

ای خاک فروزنده ! تو در ماهِ فرو شو !
مردانه در این ظلمت جان‌کاه شکستی!

در این شب میلاد (طریقت)توُ به تدبیر
بر ظلمت شب دست بکش شعرنشستی

صد بوسه به پیشانی چین‌دار پدر زن
مردانه ترین ثروت دنیاست نشستی وُ خُجستی!

بابا به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن،
ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند

ای آفتاب!،آهسته نِــهِ ، پــا درحریم این (پدر)
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند...

━━━━━━━━━━━━◇♡◇━━━━━━━━━━━━━

مردانه ترین واژهء گنجینه اَلَـســتی!
احسان به شما گشته از آن اولِ هَستی

از روز اَزل تا به اَبَــدی خسرو داوَر
فرمان اطاعت زده: مادر ، پدرستی!

از صُلب پدر آمده آن خونِ ! جهنده!
آمیخته شد گُوهر انسـان به مستی!

سحراست کویری که به این سمت وزیده
این راز بقا بوده ازآن مایع پستی!

از روح هدایت چو درین ماده دمیدست
آن خویش پرستی شده این عشق پرستی

ای خاک فروزنده ! تو در ماهِ فرو شو !
مردانه در این ظلمت جان‌کاه شکستی!

در این شب میلاد (طریقت)توُ به تدبیر
بر ظلمت شب دست بکش شعرنشستی

صد بوسه به پیشانی چین‌دار پدر زن
مردانه ترین ثروت دنیاست نشستی وُ خُجستی!

****

شد چه شد طریقِ جـفــا را به ما اَدا کردی ؟...
چه شد که شیوه‌ی دیوانگی رها کردی

به مِهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
چه شد که بر سر قهر آمدی جفا کردی

منم که مهر و صفا دیدم و جفا کردم
تویی که جور و جفا دیدی و رها کردی

بیا که با همه یِ مهربانی‌ات بــابــا !
خوش آمدی بخدا هی خدا خدا کردی

جدا شدی زجهانی جفای دیدی وُ ، بَس
نپرسد از تو که کسی شرح ماجرا کردی

منم به یک نگه ِ عاجزانه می‌بخشم
خطا وُ کرده ی ما را قلم ! خطا کردی

اگرچه کار جهان بر مراد ما نشود
بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

هزار درد فرستادی‌ام خدایِ حافظ را
تو آمدی همه ی دردها دوا کردی

کلید گنج غزل‌ها (طریقت ) بابا
تمام پادشهان را تــو مبتلا کردی

***

ﮔﻔﺘﯽ ﺑﯿﺎ،ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ؟ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﺎﻥ ﻣﺎ
ﮔﻔﺘﯽ ﻣﺮﻭ . ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ؟ ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺗﻮﺭﺍ
ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻭﺻﻠﺖ ﻣﯿﺪﻫﻢ.ﺟﺎﻡ ﺍﻟﺴﺘﺖ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪﻩ . ﮔﻔﺘﯽ ﭼﻮ ﺭﺳﺘﯽ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﮔﻔﺘﯽ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﻧﻮﺵ ﮐﻦ. ﻏﻢ ﺩﺭ ﺩﻟﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﻦ
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺍﻣﺴﺘﯽ ﺩﻫﯽ،ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﻫﯽ
ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ،ﭘﺮ ﺯﺍﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ؟ ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﻮﺩﺁ
ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻣﺎﻧﺖ ﺩﻫﻢ . ﺑﺮ ﻫﺠﺮ ﭘﺎﯾﺎﻧﺖ ﺩﻫﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ،ﮐﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﯾﻦ؟ﮔﻔﺘﯽ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ
ﮔﻔﺘﯽ ﺗﻮﯾﯽ ﺩﺭﺩﺍﻧﻪ ﺍﻡ . ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ
ﻣﺎﺭﺍ ﺑﺒﯿﻦ،ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺒﯿﻦ ﺩﺭﻋﺎﺷﻘﯽ ﯾﮑﺪﺍﻧﻪ ﺍﻡ
ﮔﻔﺘﯽ ﺑﯿﺎ . ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ. ﮔﻔﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﻘﺎ
ﮔﻔﺘﯽ ﺑﺒﯿﻦ. ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﺭﺍ؟ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺁ

گفتی که هستت کرده ام پر زانچه هستت کرده ام

گفتم: تمــنــا می کنــم گفتا که:تا گـفتی خودآ

گفتی که درمــانت کنم از هـــــجر پـایـانت کنم

گفتم کجا،روی زمین؟ گفتا : معانی در یقین

***

هر نفس با زجر آمد،با هزاران درد رفت
یک به یک دوران عمرم با"چه باید کرد؟" رفت

برده ام سر را به زیر پر که دیگر این زمان
آنکه شادی را برایم هدیه می آورد رفت

دل به امید وفای هیچکس هرگز مبند
سال،هم زیبا و گرم آمد ولیکن سرد رفت

در میان گرد باد زندگی ماندم هنوز
گرچه تکه تکه از جانم شبیه گرد رفت

می رسد روزی که می گویند"او یکرنگ بود"
این (طریقت) زرد بود و زرد ماند و زرد رفت

***

یک جرعه غزل، سهم من از هر دو جهان رفت
از هر دو جهان، عشق مرا نام و نشان رفت

یک قطعه ترنّم ز لبِ بادِ مسافر
یک چشمه تبسّم ز لبِ آب روان رفت

همسایگی باغ گلی شاعر و شیدا
هم‌صحبتی باغچه‌ای غنچه‌دهان رفت

یک کوزه پُر از خواهشِ نوشیدن دوران
یک سفره پُر از خاطره‌های خوشِ جان رفت

یک رکعت مقبول، ارادت به گل سرخ
یک باغچه ادراک ز گلبانگ اذان رفت

یک قبله دعا در شب عرفانیِ تقدیر
یک جرعه اجابت ز سبوی رمضان رفت

لب‌تشنه‌ ی، آبم بدهید از غزل عشق
بابای(طریقت) غزلم، از دو جهان رفت

۩۩۩ ☫اشعار/مثنوی /خاطرات (طریقت)پدر، مادر☫۩۩۩

خاطراتی دارم ، آن ،انشاء کنم

از بهشت وُ ماجرا املاء کنم

قطعه ای را نوجوانی ساز کــرد

باسرودی، بغصِ خود آغاز كرد

جانِ جانان ، اهلِ تقویٰ ، بوده اند

جان وُ تن را بهر آن ، فرسوده انـد

از بهشت هر جا سخن آید میان

مادر است و مادراست و مادران

ليك شرطش، دستِ بابا ديده ام

از برايشْ دستِ او ، بوسيـده ام

خاکِ پایِ مادر از زر بهتــراست

پینـهٔ دست پدر، کم از زَر است؟

مـادرانْ دريــایِ لطفِ رحمتنــد

هیبُت الله اند،بابا!، نـعمـتنــد

نا توانِ ، نمره دادن نیستم!

بهــرِ اعلامِ نظــر ، من کیستم!

من دوصد را نمره دادم سربه سر

صدِ به مادر ، یکصدِ دیگر پدر!

۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت

<< ادامه مطلب+باران نمی آید هنوز<<<<

ادامه نوشته

پیر ما پیر  (طریقت)مست و شیدا بایدش (تجلیل / بزرگداشت) اشعار

۩۩☫پیر ما پیر (طریقت)مست و شیدا بایدش (تجلیل / بزرگداشت) اشعار ۩۩

هر دَم این آشفتگی آهنگِ نجوا بایدش

بی قراری بیشتر اما مدارا بایدش

با وجود خستگی بیتاب دیدارم هنوز

در وجودم حسِ نابت را تمنّـا بایدش

میبرم دست خیالم را به سوی قاب عکس

جانمازم عطری از احساس بابا بایدش

آیه ها ی سوره ی قرآن الرحمن شده

آیه هایت ، ختم شد امــّا مداوا بایدش

ای پدر آرامشم ، از دوریت هجران گرفت

شمع جانم حال وُ روزم را تماشا بایدش

تا بگیرد شعر من عطر نفس های تو را

پیرِ ما پیرِ(طریقت) مست و شیدا بایدش

ادامه نوشته

پیر ما پیر  (طریقت)مست و شیدا بایدش (تجلیل / بزرگداشت) اشعار

۩۩☫پیر ما پیر (طریقت)مست و شیدا بایدش (تجلیل / بزرگداشت) اشعار ۩۩

هر دَم این آشفتگی آهنگِ نجوا بایدش

بی قراری بیشتر اما مدارا بایدش

با وجود خستگی بیتاب دیدارم هنوز

در وجودم حسِ نابت را تمنّـا بایدش

میبرم دست خیالم را به سوی قاب عکس

جانمازم عطری از احساس بابا بایدش

آیه ها ی سوره ی قرآن الرحمن شده

آیه هایت ، ختم شد امــّا مداوا بایدش

ای پدر آرامشم ، از دوریت هجران گرفت

شمع جانم حال وُ روزم را تماشا بایدش

تا بگیرد شعر من عطر نفس های تو را

پیرِ ما پیرِ(طریقت) مست و شیدا بایدش

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩
ادامه نوشته

پیرِ ما پیرِ(طریقت) مست و شیدا بایدش (تجلیل /بزرگداشت)

 

 ۩۩☫پیر ما پیر  (طریقت)مست و شیدا بایدش (تجلیل / بزرگداشت) اشعار ۩۩

هر دَم این  آشفتگی آهنگِ نجوا بایدش

بی قراری بیشتر  اما مدارا بایدش

 با وجود خستگی بیتاب دیدارم هنوز 

در وجودم حسِ نابت را تمنّـا بایدش

 

میبرم دست خیالم را به سوی قاب عکس 

جانمازم عطری از احساس بابا بایدش

  آیه ها ی سوره ی قرآن الرحمن  شده 

آیه هایت ، ختم شد امــّا  مداوا بایدش

 ای پدر آرامشم ، از دوریت هجران گرفت 

شمع جانم حال وُ روزم را تماشا بایدش

 تا بگیرد شعر من عطر نفس های تو را

پیرِ ما پیرِ(طریقت) مست و شیدا بایدش

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت  

در ادامه مطلب  

    ↘

ادامه نوشته

شعار ی درغزل(طریقت )بی نصیب از باده

 

۩۩۩ ☫شعار ی درغزل(طریقت )بی نصیب از باده ☫ ۩۩۩   

 با شعاری از غزل، دستی در آغوشش  کنم
می‌روم  خُتیاگــری را  غـم فراموشش کنم

سر در آغوشش گذارم با امید آتشین 
آن امید آتشین، از گریه خاموشش کنم

ایدل از دوران  ظلمت گر سلامت بگذری
صبح روشن را غلام حلقه در گوشش کنم

بعد ازین‌، اهل (طریقت)بی‌نصیب از باده شد
از شراب نامرادی مست وُ مدهوشش کنم

***

زبان حال«باباپیر»

سر سری می آمدی بر بسترم بر باد رفت
خشت خشت خانه ام با، پیکرم بر باد رفت
من که «بابا پیر» بودم  پــای کوه زاگرس
نیم بستر سوخت، نیم دیگرم بر برباد رفت
از پرستاری  فقط خاکستری مانده به جا
شمع وُگل پروانه کردم، دخترم بر باد رفت
با همین خشت وُ گِلِ ، معمولی ساده بساز
آب وُ گِل کردی مرا ، عاشق‌ترم بر باد رفت
پای کوبیدم (طریقت) بشکنم عمرم گذشت
بــا  «نِــدای اِرجعی» بال وُ  پرم بر باد رفت

 

 ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه "بزرگداشت)۩۩ محمد مهدی طریقت 

ادامه نوشته