پیشکش=اهل : (طریقت) 1403 بوسه رم، ازآن

۩۩۩ ☫ پیشکش=اهل : (طریقت) 1403☫ ۩۩۩

بانوی غزل ساز من آواز بهارست
من سازم وُ مطرب تو همان باز بهارست
این کهنه ردیف آمده در انجمن عشق
در پرده ی موسیقی شهناز بهارست
اِسپندبهاریست بر این تار غزل ساز
در حسرت مضراب تو طنّاز بهارست
عهدی شده مابین من و جلوه ی دیدار
در معجزه ی خواجه ی شیراز بهارست
از زمزمه ی شعر تو در پنجه ی گیتی
چون رقص دل انگیز تو غمّاز بهار
تعبیر پر از وسوسه ی چشم تو تاعرش
در شعله ی این وسوسه دمساز بهارست
من اهلِ(طریقت) شده ام پیشکشت باد
از دفتر شعری که شد آغاز بهارست

تاریخ (بوسه 1403 )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم

ادامه نوشته

اشعار/آقای(طریقت) بخدا چائتان از دهن افتاد

  

    ۩۩۩☫  اشعار/آقای(طریقت) بخدا چائتان از دهن افتاد ۩۩۩  

در انجمنِ شعر  مسیرش به من افتاد
ناخــواسته در تیـر رَس انـجمن  افتاد

در تیر رس من گره انداخت به ابرو
آهسته کمان وُ سپرم از سخن افتاد

بی دغدغه ، وُ هیچ نبردی شدم آرام
در دام دو اَبـرو  وُ  دو شمشیر زن افتاد

می‌خواستم از او بگریزم ، ولی افسوس
این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد

لرزید دلم مثل همان روز که چشمم
در کشور بیگانه به یک هموطن افتاد

درگیر خیالات شدم راهزنــی  گفت:
آقای(طریقت)بخدا چائتان از دهن افتاد

 

ح(طریقت) جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگمحمّدمهدی طریقت    ۩خــُلدستان طریقت(  جدید  )

 

 

ادامه نوشته

 (برآستان جانان (شاعر؟)پیشکش  + اشعار/آقای(طریقت) بخدا چائتان از دهن افتاد

 

۩۩۩ ☫   (برآستان جانان (شاعر؟)پیشکش  ☫ ۩۩۩  

 

 ما که در امروزِ خود وآمانده  فردا پیشکش
غوطه  در  غم میخوریم وُ آبِ  دریا پیشکش

سیل اشک وُ   رودِ  مَشک وُ جــوی خون  
نیم لــبــخندی  نمانده ،با  تـمنّا  پیشکش

قـــاری قـــرآنمان هم   بچّه باز و دزد بود
درس وُ مشق وُ مدرسه : املا وُ انشا پیشکش

خوردن یک لقمه نان شد حسرت ایرانیان 
سنگک وُ کوبیده وُ  آب گوارا پیشکش

روضه خوان  آمد برابر بودن ما را گرفت
بر سر هم می‌زنیم کو جنگ وُ دعوا پیشکش

حورعین را کردی وُ خوردی و بردی ابترآ
وعدهٔ حور بهشت وُ باغ طوبیٰ پیشکش

پس خدا تدبیر تو از خلقت انسان چه بود ؟
ناخدا ،با کدخدا  گفتی :  خود آیا پیشکش
    ۩۩۩☫  اشعار/آقای(طریقت) بخدا چائتان از دهن افتاد ۩۩۩  

در انجمنِ شعر  مسیرش به من افتاد
ناخــواسته در تیـر رَس انـجمن  افتاد

در تیر رس من گره انداخت به ابرو
آهسته کمان وُ سپرم از سخن افتاد

بی دغدغه ، وُ هیچ نبردی شدم آرام
در دام دو اَبـرو  وُ  دو شمشیر زن افتاد

می‌خواستم از او بگریزم ، ولی افسوس
این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد

لرزید دلم مثل همان روز که چشمم
در کشور بیگانه به یک هموطن افتاد

درگیر خیالات شدم راهزنــی  گفت:
آقای(طریقت)بخدا چائتان از دهن افتاد

 

۩۩۩ ☫ دانی که در  (طریقت )کزجان و دل گرانم  ☫ ۩۩۩ 

 

گر مرد نام وُ ننگی، از  کوی ما سفر کن
ما ننگ خاص و عامیم، از ننگ ما گذر کن

سر گشتگان عشقیم، بیدل مبین به دنیا
از ننگ وُ  عار بگـذر ، آنگــه به ما نظر کن

بیرون زِ کُفر وُ کینم ، برتر ز صلح وُ دینم
در بندِطرحِ  وصلم، طرحی دوباره  تر کن

در رحمت و امانم. جانانِ جان جان  جانم
بیرون ز هر گمانم، با ما ز خود سفر کن

در عشق باده نوشم، مانند باده جوشم
بیهوش وُ هم بهوشم، بی سر بپا توسرکن

دانی که در(طریقت)کز جان وُ دل گرانم
با ما میا در این ره،زینجا ز سر حذر کن

 

۩۩۩ ☫   بر اهل (طریقت ) همه دشنام که دادی ☫ ۩۩۩  

 

جانی که خلاص از شب هجران تو شاعر

در روز وصال تو به قربان تو شاعر

 خون بود شرابی که ز مینای تو خوردم

غم بود نشاطی که به دوران تو شاعر  

آهی ست کز آتشکدهٔ سینه برآیــد

چون شعلهء شمعی به شبستان تو شاعر

 دل با همه آشفتگی از عهده برآمد

هر عهد که با زلف پریشان تو شاعر  

در حلقهٔ مرغان چمن وِلوِله انداخت

هر ناله که در صحن گلستان تو شاعر  

 بر اهلِ(طریقت)  همه دشنام که دادی

پاداش دعایی ست که بر جان تو شاعر

 

ادامه نوشته

 (برآستان جانان (شاعر؟)پیشکش

۩۩۩ ☫   (برآستان جانان (شاعر؟)پیشکش  ☫ ۩۩۩  

ما که در امروزِ خود وآمانده  فردا پیشکش
غوطه  در  غم میخوریم وُ آبِ  دریا پیشکش

سیل اشک وُ   رودِ  مَشک وُ جــوی خون  
نیم لــبــخندی  نمانده ،با  تـمنّا  پیشکش

قـــاری قـــرآنمان هم   بچّه باز و دزد بود
درس وُ مشق وُ مدرسه : املا وُ انشا پیشکش

خوردن یک لقمه نان شد حسرت ایرانیان 
سنگک وُ کوبیده وُ  آب گوارا پیشکش

روضه خوان  آمد برابر بودن ما را گرفت
بر سر هم می‌زنیم کو جنگ وُ دعوا پیشکش

حورعین را کردی وُ خوردی و بردی ابترآ
وعدهٔ حور بهشت وُ باغ طوبیٰ پیشکش

پس خدا تدبیر تو از خلقت انسان چه بود ؟
ناخدا ،با کدخدا  گفتی :  خود آیا پیشکش
 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگجدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

          ۩#خــُلدستان طریقت #غزل )۩#  محمد مهدی طریقت   <<<ادامه مطلب

ادامه نوشته

(برآستان جانان (شاعر؟)پیشکش

۩۩۩ ☫   (برآستان جانان (شاعر؟)پیشکش  ☫ ۩۩۩  

ما که در امروزِ خود وآمانده  فردا پیشکش
غوطه  در  غم میخوریم وُ آبِ  دریا پیشکش

سیل اشک وُ   رودِ  مَشک جــونِ جــگَر  
نیم تبسّم هم نمانده ، تـمنّا  پیشکش

قاری قرآنِ ما  هم  بچّه باز وُ  دزد بــــود
درس وُ مشق وُ مکتب وُ املا وُ انشا پیشکش

خوردن یک لقمه نانی حسرت ایران  شده
سنگک وُ کوبیده وُ  آب گوارا پیشکش

منفعت آمد برابر بودن ما را گرفت
بر سر هم می‌زنیم کو جنگ وُ دعوا پیشکش

حورعین را کردی و خوردی و بردی زاهدا
وعدهٔ حور بهشت وُ باغ طوبیٰ پیشکش

پس خدا تدبیر تو از خلقت انسان چه بود ؟
ناخدا ،با کدخدا  گفتی :  خود آیا پیشکش

 

 

 جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

یلدا، شب رو به سوی مردم کردن

با مِهر، به زندگی تبسم کردن

تقسیم امید و مهربانی، لبخند

با لهجه ی عاشقی، تکلم کردن

2

یلدا، شب فال حافظ و قرآن است

در سفره، صفای سبزه و ریحان است

یلدا، شب ذکر ناب «بسم الله» است

در سینه عاشقان، خدا مهمان است

3

یلدا، شب ذکر ناب «یا الله» است

هنگام تولد دلِ آگاه است

اعلام برائت از شب و تاریکی است

یلدا، شب بارش شکوه ماه است

4

یلدا، شب سیب و خنده و شیرینی است

بیرون زدن از حقارتِ خودبینی ست

هنگامه مهرورزی و همدردی ست

از باغ محبت و صفا، گل چینی است

5

یلداست، در انتظار حافظ بنشین

در خاطر بی قرار حافظ بنشین

فالی بزن و غزل بخوان، عاشق شو

با آینه در کنار حافظ بنشین

6

یلدا، شب عارفان و بیداران است

آیینه شدن به شیوه باران است

بیرون زدن از سیاهی ابلیس است

یلدا، شب رونمایی از انسان است

7

یلدا، شب مهربانی باران است

هر چند که باغ، بی بر و عریان است

آغاز بهار سبزِ بعد از این است

هر چند به خاک، بوی گل پنهان است

8

یلدا، شب همنشینی و مهمانی

هنگامه عاشقی، غزل افشانی

با آینه، سر زدن به «بابا طاهر»

با لهجه ناب عشق، حافظ خوانی

 9

لرزید زمین و بیش تر دل هامان

افتاد و شکست شادی دنیامان

شد از غم تو عزیز دل کرمانشاه

هم شب تر و هم بلندتر یلدامان

ادامه نوشته