(شاعر) به غیر میکــده و مِی کشان دهر=>دنبــال عزت وُ شــرف وُ آبـــرو مگـــرد
آییــــنه دار انجمن از آهِ سَـــردِ دَرد
شعری نبوده در کشاکش ایّـام، هــمنــوَرد
سـرخی صــورتــم شده از ســیلی ســتم
بر آتش است اگرچه مـرا رنگِ روی، زرد
مَــردانه وار آمدهام من به روزگــار
آئین حاکمانِ جهان نیست جای مَــرد
در روزگار دهــر، شده بخـتِ من ســیاه
آخر چــرا به دیــده کنـم تـوتیــایِ گَــرد؟
شعرم بـــرادری وُ سرودم بــرابـری است
در حاکمان نشانه ، به کینتوزی وُ نبــرد
چون خلـق در خمــود جهالت به سر بَــرَد
جانان کنـند به دسـتان ظـلم، طَــرد
گــرمـی مجوی از دلِ حکام روزگار
وقتی که نیست غیر بُرودت هوایِ سَرد
در فروَدین که فصل نشاطست غمخور
رویید خــاک بر سر نواب به جــای وَرد
(شاعر) به غیر میکــده و مِی کشان دهر
دنبــال عزت وُ شــرف وُ آبـــرو مگـــرد
خلدستان : کدخدائی خانه بر دوشند لا حولَ وَلآ
کدخدائی خانه بر دوشند، لا حولَ وَلآ
دائماً در فکر آغوشند، لا حولَ وَلآ
دودِ شمعِ ، انجمن بالانشیند در سمآ
در عزایِ خود سیه پوشند، لا حولَ وَلآ
تا پیام از گوهرِ افسر به دیوانی رسید
پای تا سَر در صفِ گوشند، لا حولَ وَلآ
سایبانِ سایۀ کمرنگِ خود گُم کرده اند
خاطراتِ خود فراموشند، لا حولَ وَلآ
مرغِ آتش بالِ پَر افشانده بر خاکسرند
خشمِ آتشگاهِ خاموشند،لا حولَ وَلآ
داغ هرجا گُل کند باغِ شقایق می شوند
بر سَرِ هر داغ می جوشند، لا حولَ وَلآ
دشت وُصحرا گشت آبادانِ مردانِ شهید
نایِ چوپانان، در یوشند، لا حولَ وَلآ
زان مِیِ باقی که ساقی ریخت در پیمانشان
طاقت از دِل شد، زِ سَر هوشند، لا حولَ وَلآ
گاه یوسف می شود ،بخشیِ شعرِ کوهسار
گاه افسرزاده چاووشند، لا حولَ وَلآ
خانِ خُلدستان :(طریقت)خانِ اسکندر شده
خانی از خونِ سیاووشند، لا حولَ وَلآ
من و گُل عارض ذات وجوديم
مشعشع هاى مرآت وجوديم
مرا از نور دان اشباح و ارواح
گه از آيينه پيدا گه زمصباح
بخوان الفاظ من در هر عبادت
به سوى روح مى باشد عنایت
زشمع سوز شد این دجله هامون
نـــوایِ نیــنوا آواز مجـــنون
نی هزاران فن وُ فوت است در عمل
نینوا هم بی نوا شد در مثل
نی،،،. نوای نینوا دارد هنوز
آتش اندر سینه ها دارد هنوز
گل وُ من عارض ذات حقیقت
مسلسل های مرآت (طریقت)
۩۩۩☫ بگوشب های تاریک بدون ماه بسم الله ☫۩۩۩
بگو شب های تاریک بدون ماه بسم الله
بزن سو سو برای زوزِهء روباه بسم الله
برای جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
ولیکن ازبرای آب زیر کاه بسم الله
بگو از دشمن دانای لامذهب اَمان الله
ولی ازعابدبی عقل ناآگاه بسم الله
پی گمگشته ام در چاه نادانی نمی گردم
نمی گردم نمیدانم چرااز چاه بسم الله
اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید، اما
نه از سختی ره،از سستی همراه بسم الله
من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم،از یک آه بسم الله
اگر عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
فِتَد در دست آن دجالهء خودخواه بسم الله
زقبرداریوش وکوروش و مُردار باکی نیست
فقط قداره بندان مرید شاه بسم الله
نمی ترسم ز درگاه خدای مهربانی،ها
ولیکن از طرفداران این درگاه بسم الله
محمّدمهدی طریقت
![]()









۩۩۩ ☫ خــُلــِدستان طریقت ☫ ۩۩۩