خلدستان طریقت:باز گفتی میروم اهل(طریقت) زین سخن
۩۩۩۩☫اشعار(طریقت )معنوی ☫۩۩۩۩
بعدِ تو دانی پری شان زار وُ خون بارم هنوز
بعد تودانی پری شان زار و خونبارم ،هنوز
بعد هجــرانت بسی غمخواروُ بیمارم، هنوز
از خودت هـــرگز نپرسیدی چرا نامـــهربان
در فراقت چهره پرچینست وُ تبدارم هنوز
انتظار چهرهات را میکشیدم روز وُ شب
در غیابت خون بدل گُلرنگ رخسارم هنوز
من نمیدانم تو میدانی که من دیوانهام
عشق تو می کندبا هوش وُ افکارم هنوز
آمدی، دیدی که از شـادی، زبانم لال شد
بغض پنهان در گلو، لُکنت به گفتارم هنوز
از خدا میخواستم تا در جهان ، اقبال نیک
نوبتم از ره رسید، امــّا نــگــونسارم هنوز
چهرهات گاهی هویدا میکنی گاهی نهان
لعبتی بودی که رفتــی مـن گرفتارم، هنوز
رازها را سربه سر در سینه پنهان کرده ای
آتش افکندی به قلبـــم سِرٌالاسرارم هنوز
مات و حیرانم چرا در پــهندشـــتِ روزگار
رونَـقِ بـــازارِ مَــهـوش را خـــریدارم هنوز
پافشـاری مینمــایم تــا کــه آید، در برم
شایدازفیض اجل مُــشتاق اصـرارم هنوز
باز گفتی میروم اهل(طریقت) زین سخن
من دلی محزون وُ مجــنونم طلبکارم هنوز
ح(طریقت)
۩خــُلدستان طریقت( جدید )۩۩محمّدمهدی طریقت

۩۩۩ ☫ خــُلــِدستان طریقت ☫ ۩۩۩