برآستان جانان (اشاعه خرافات ) مظهرعدالت اجتماعی دراسلام مدرن
رادمان پور ماهک که با نام یعقوب لیث صفاری نیز شناخته می شود، در ۸ دی سال ۲۱۸ خورشیدی، نزدیک به ۲۰۰ سال پس از یورش عرب ها به ایران و پس از براندازی دودمان ساسانی، چشم به جهان گشود. آن هنگام که درباره زنده شدن زبان پارسی پس از دوران خفگی تازیان سخن می گوییم، ناخودآگاه به یاد فردوسی بزرگ خواهیم افتاد ولی پیشتر از فردوسی اگر بنگریم به کسی بر می خوریم که آتش زنده کردن زبان پارسی را روشن کرد.

آرامگاه رادمان - شهر دزفول
زادگاه رادمان، در شهر قرنین جایی در استان سیستان و بلوچستان امروزی و پایتخت شاهی او، شهر زَرَنج در افغانستان امروزی بود. رادمان در سال ۲۵۶ خورشیدی در گندی شاپور در گذشت و آرمگاه او، در شهر دزفول امروزی است. وی بر گستره بزرگی از ایران آن دوران که دربرگیرنده بخش هایی از ایران، افغانستان، پاکستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان امروزی فرمانروایی می کرد.

تندیس رادمان در ورودی شهر زابل
زمانی شاعری، شعری به زبان عربی در ستایش او سرود، وی او را سرزنش و نکوهش کرد که چرا به زبانی که نمی فهمد برایش شعر سرودهاست : «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت». این کار رادمان، سرآغازی برای سرایش شعرهای فارسی شد که در آینده، سامانیان این را گسترش دادند.
نام رادمان از دو بخش راد و مان است. راد در زبان اوستایی و فارسی میانه به چم (معنی) بخشنده، سخاوتمند و جوانمرد است و واژه رادیه ( rādīh) بخشندگی و سخاوتمندی و رادمان به چم رادمنش است. نام های رادمَند و رادمن و رادمنش گونه های دیگر نام رادمان هستند.
همچنین در پیشینه ایران، رادمان نام یکی از سرداران خسرو پرویز ساسانی نیز بوده است.
رادبُد نگهبان بخشندگی ، رادبِه بهترین جوانمرد و بهترین بخشنده، رادفَر شکوه - فَر جوانمردی و بخشندگی و رادمهر پیمان جوانمردی است که همگی دارای واژه راد هستند.شاهنشاه داریوش شاه یکم ساماندهی همه گیری (کاملی) به تشکیلات درونی کشور بخشید، وی ایران را به بیست شهرستان بخش بندی کرد و برای هر کدام یک خشتره پان (شهربان) تعیین کرد. این بخش بندی در سنگ نبشه نقش رستم آمده است.
همچنین برای اینکه دستورها در به سرعت به کانون (مرکز) ایالت ها برسد و در مواقع تجهیز سپاه هیچ درنگی (تعللی) نیاید، به دستور شاهنشاه در ایران و کشورهای (ممالک) دیگر راه هایی پدید آمد و ساخته شد (به وجود آمد) که نخست برای کارهای فرمانروایی و اداری به کار میرفت و در دیگر، این راه ها کاروان های تجاری و مبادلات تجاری را رونق می بخشید.
مشهورترین آن ها راهی بود که از سارد تا شوش و از آنجا تا پایتخت بود، درازای (طول) این راه ٢۶٨٣ کیلومتر، کمابیش (تقریبا) ۴۰۰ فرسنگ و شامل سَد (صد) و یازده ایستگاه یا منزل بود. گفتی است کاروان ها این راه را ٩۰ روزه می گذراندند (طی می کردند). در حالی که پیک های شاهی این راه را در یک هفته می پیمودند!

مشهور و شناخته شده (معروف) است که در این راه ها منزل ها و چاپارخانه هایی ساخته (تاسیس) شده بود و در جایگاه ها و برزن هایی (مناطقی) که این راه ها از کوهستان می گذشتند (عبور می کرد)، دِژ ها (قلعه ها) و کاروان سراهای کاخی گذاشته بودند. راه های هخامنشی را با پرسنگ میسنجیده اند. این واحد حدود ۶ کیلومتر و مقدار مسافتی بود که در یک ساعت پیموده می شد.
شاهنشاه داریوش بزرگ برای آسانی کارهای (امور) بازرگانی و داد و ستد، سکه زَر (طلا) زد، این سکه ها در همه سرزمین و کشورهای (تمام ممالک) ایران رواج داشت و آن را دِریک می نامیدند. دِریک، با عیار بالا و پایدار (ثابت)، نخستین (اولین) سکه زَر (طلا) در ایران بود.
سکه نخستین بار در لیدی در نیمه سَده (قرن) هفتم پیش از زایش مسیح (میلاد) ضرب شده است.روی سکه های داریوش نگاره شاه با کمان زه دار نقش شده بود، این کمان در نگاره های (تصاویر) سکه ها پایدار (ثابت) ماند و به همین شَوَند در آینده (بعدها) به این سکه ها کماندار نیز می گفتند.

جدا از این (به غیر از این) سازمان ها (تشکیلات) و ساماندهی ها، مردمان (اهالی) هر بخش (منطقه ای) آزاد بودند که همرای (موافق) و همراستا به باورهای خود، همچون (اعم) از باورهای دینی (مذهبی) و زبان رفتار کنند.خو و شیوه (عادات) و رفتار و مَنِش (اخلاق) و زبان کشورهای (مللِ) زیر فرمانرروایی (تابع)، نگه داشته شد (حفظ شد) و در کنار آن (و علاوه بر آن) هر کشوری (مملکتی) می توانست سازمان های (تشکیلات) ملی و میهنی و فرمانروای (سلسله حکما) و موبدان (روحانیان) خود را داشته باشد (حفظ کند). از این نمونه ها می توان به کشورهایی مانند قبرس و مصر و فنیقیه و یونانیان آسیای صغیر اشاره کنیم.گفتنی است هخامنشیان به تمدن باستانی کشورهای (ملل) زیر فرمانروایی (تابع) خود آگاه بودند، با خودسالاری (استقلال) گسترده ای (وسیعی) که در زمان شاهنشاه کورش بزرگ وگذار شد (اعطا شد) و با سیاست زیرکانه داریوش بزرگ، این فرهنگ های کُهَن (قدیمی) نگهداری (حفظ) شدند و در پیشرفت (توسعه) پایداری و استواری (ثبات) و برپایی (استقرار) شاهنشاهی (امپراتوری) نیز کارآمد (موثر) بودند.
نوشته های بالا از تلگرام زرتشت و مزدیستان برداشته شده است.جایگاه کورش و داریوش در شاهنامه
این یادداشت برگرفته از کتاب «زندگی و مهاجرت نژاد آریا بر اساس روایات ایرانی» نوشته استاد #جنیدی است که در سال ۱۳۵۸ برای نخستین بار چاپ شد. سخن نخست آن است که: بند شاهنامه با آنچه که امروزیان با خواندن تاریخ های اروپایی «تاریخ» اش می خوانند، همانا هنگام پادشاهی داراب، و دارای دارایان است...
پادشاهی هخامنشیان دو هنگام را در بر می گیرد: نخست ، هنگام کوروش و کمبوجیه، دو دیگر، هنگام داریوش و فرزندانش. و بدینسان می توان آنرا با دو نام کورشیان و داریوشیان خواند.
هنگام داریوشیان در شاهنامه به دارای دارایان(دارا پسر دارا) نامزد گردیده است و بسی از رویدادهای زمان داریوشیان در این هنگام بازگو شده است، چونان ساختن دارابگرد(تخت جمشید امروزین)، و کاخ شوش در خوزستان:
یکی شارسان کرد، زرنوش نام
به اهواز گشتند از او شادکام
کندن کانال از دریای سرخ به رود نیل و دریای مدیترانه و دیگر کانال ها که در یونان کنده شد:
ز پستی برآمد به کوهی رسید
یکی بیکران ژرف دریا بدید
بفرمود کز هند، وز رومیان بیارند کارآزموده ردان
گشایند از این آب دریا دری رسانند رودی به هر کشوری
چو بگشاد از آن آب، داننده بند
یکی شهر فرمود، پس سودمند
چو دیوار شهر اندر آورد گرد
ورا نام کردند دارابگرد
آتشی که در دو آتشدان سنگی کوه رحمت، کنار تخت جمشید (کاخ نوروزی دارا : دارابگرد) فروزان بوده است:
یکی آتش افروخت از تیغ کوه پرستیدن آذر آمد گروه
زهر پیشه ای کارگر خواستند همه شهر از ایشان بیاراستند
و برای آگاه شدن از کار کارگران همه کشورهای زیر فرمان هخامنشیان نیک است که به سنگنوشته های داریوش در تخت جمشید و شوش بنگریم، و نیز اکنون بجا است که نگاره های دیوارهای تخت جمشید را که داستان آوردن پیشکشی ها از سر تاسر آن مرز بزرگ، باز می گوید در شاهنامه ببینیم:
فرستاده آمد ز هر کشوری ز هر نامداری و هر مهتری
ز هند و ز فغفور و خاقان چین ز روم و ز هر کشوری همچنین
همه پاک، با هدیه و باژ و ساو نه پی بود با او کسی را، نه تاو!
در شاهنامه داراب پسر همای آمده است و همای گونه ای دیگر از هومای(هوماد) یا کشور نیک ماد است و چنانکه می دانیم کورش از سوی مادر، پیوسته مادیکان بود، و چرا از مای (ماد) در شاهنامه به گونه زن یاد کرده شده ؟ زیرا که در زبان های ایرانی باستان سرزمین و شهر و کشور در سخن به گونه زن بکار می رفته است چنانکه این ویژگی هنوز در زبانهای آریایی اروپا، و نیز در زبان تازی دیده می شود.
۩۩۩ ☫ خــُلــِدستان طریقت ☫ ۩۩۩