پیرکی، لال، سحرگاه، به طفلی، الکن،

می­ شنیدم که، بِدین نوع، همی راند سخن،

که: ­ای ز زلف ات، صُـ صُـ صبح ام: شا شا شامِ تاریک؛

وی ز چِهرَ ات، شا شا شام ام: صُـ صُـ صبحِ روشن!

تِـ تِـ تِریاکی ام و، بی شَـ شَـ شهدِ لَـ لب ات،

صَـ صَـ صبر و، تا تا تاب ام، رَ رَ رفت، از تَـ تَـ تن.

طفل، گفتا: مَـ مَـ من را، تو تو، تقلید مکن!

گُـ گُـ گُم شو! ز بَرَ ام؛ ای کَـ کَـ کَم تر، زِزِ زن

می می­خاهی، مُـ مُـ مُشتی، به کَـ کَلَّه ات، بزنم،

که، بیافتد، مَـ مَـ مَغز ات، میـ میانِ دَ دَهَن؟!

پیر، گفتا: وَ وَ وَ الّاه! که، معلوم است، این،

که که: زادم، منِ بی­چاره، ز مادر، الکن!

هَـ هَـ هفتاد و هَـ هشتاد و سه سال است فزون،

گُـ گُـ گُنگ و، لا لا لال ام، به خَـ خَلّاقِ زَمَن!!

طِفل، گفتا: خُـ خُدا را، صَـ صَـ صَد بار، شُـ شُکر!!!

که، بِرَستم، به جهان، از مَـ مَلال و، مِـ مِحَن!

مَـ مَـ من هم: گُـ گُـ گُنگ ام، مِـ مِـ مِثلِ تو تو تو!

تو تو تو هم: گُـ گُـ گُنگ ای، مِـ مِـ مِثلِ مَـ مَـ من!!!

�قا آنی شیرازی�

۩۩۩ ☫هفت بیت(طریقت)وصلهء ناجور☫۩۩۩

صبح وُشام است مرامقصدوُ منظور سلام

تو که نزدیکتری دیرتر ، از دور سلام

پای دارست سرم ، دخـــترِ فـــرخنده لَقاء

مـادرِ مــام وطن ، بِیگمِ تیمور سلام

گر توبا شور وُ شعف باز بداری به علیک

کهنه دلقیست مراسوژه منصور سلام

گر بـرانی به دروغی بُرو، مزدور علیک

با تحیات فراوانِ کلام ازطرف مور سلام

ما که مُردیم ازین گور به آن گور شدن

به تو از دور سلامی صدفِ هور سلام

هفت بندم شده تاراج، به اقلیم ادب

هفت بندیست به اقلیم وطن پور سلام

شاهدُختیست مَلکخوی به سیمای ادب

هفت بیت از طرف وصله ی ناجور سلام...

۩#خلدستان طریقت( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت <<<ادامه مطلب

۩۩۩ ☫)آغاز قرن پانزده(خورشیدی) نوروز (مبارک باد ) اعتدال بهاری ☫ ۩۩۩

. .

شروع جشن نوروز با اعتدال بهاری همزمان است. موعدی که خورشید در حرکت ظاهری‌اش در ابتدای برج حمل، استوای زمین را قطع می‌کند و ساعات روز و شب با هم برابر می‌شود. در تقویم خورشیدی، لحظه تحویل سال، اولین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین شمرده می‌شود(آغاز قرن پانزدهم خورشیدی را به فال نیک می گیریم).

زُلیخا گفــت: یوسف این عبارت
که نبود وصل شیرین بی‌مرارت

سبب را در ره وصل تو دادم
که بی‌سرمایه صعب افتد کنارت

ســزاوارست تــا جاوید مانم
که مرگ سرخ بهتـر از حقارت

مرا تهدید کشتن چون کند دوست
به عمر شاهـدان بخشد بشارت

برون نه از دل سوزان من عشق
که می‌ترسم بسوزی از حرارت

که دارد فرصت خونخواریِ جان
که صد تن می‌کشـد با یک اشارت

به زلف و خال و خط بردی دلم را
سپه را عشوه فرمودی به غارت

مجو در گریه (شاعر )را صبوری
(طریقت) یا تجـارت یا عمارت

خُلدستان طریقت(جدید ) محمّد مهدی طریقت