ما (طریقت) پیشگانِ مرز وُ بُـوم (مثنوی) خلدستان
آیت الله از پی گشت و گذار
پاسدارش کرد عبور از مرغزار
چاکران وُ نوکران اندر رکاب
حافظان از هر طرف در پیچ و تاب
خیمه وُ خرگاه وُ بنز آمد براه
آیت الله است اینک پادشاه
شد هتل اندر هتل ها خوشگوار
خیمه وُ خرگاه آنجا استوار
شیهه اسبان و مداحان کنون
قشقرق افکنده اندر وی جنون
صدر اعظم در کنار رهبری
یک نفس اندر مجیزش خرخری
آن طرف تر پیر مردی زنده دل
فارغ از این دنگ وُ فنگِ آب وُ گل
قلقلی افکنده در قلیان خویش
خلوتی در پشت آن گیسوی خویش
پیر فرزانه کنارِ خلــوتــی
دیده رهبر را اسیر جَــلوتی
زد بفرمایی که ای حبل المتین
ما به ایمانِ قدیم خود یقین
پُک بقلیان میزند بی ترس وی
مطلع رهبر نمود از ماهِ دی
گفته این رهبر خدا همراه اوست
آنکه مردم را نوازد شاه اوست
ملتت بیزار تبعیض است و بس
راه قانون گیر و بگذر از سپس
دین نداری: لا اقل آزاده باش
فکر میهن باش یا فرزانه باش
گریه در چشمان رهبر حلقه زد
حسرت اندر روح و جانش خیمه زد
در جواب آن سخن های گران
وی نگاهی کرده سوی چاکران
چون تواند بگذرد زین رهبری
یا ز عنوان مقام اَبتری
قصد سنگینی چنین صعب العبور
مسچدالقصی شده چون چوب زور
ای خوشا بر حال آن درویش زار
بهره می جوید چنین در لاله زار
این همه جنت به میهن ساخته
وادی ارواح گلشن ساخته
چون برای زندگی : این زین و برگ
بی گمان ابتر شده سلطانِ مرگ
چونکه رهبر را سخن شد انتها
پیر فرزانه شنیدی منتها
رو به رهبر کرد و گفتا این گذشت
کار مردان است و دارد ناز شصت
من به اسلامی سپردم تو بباغ
من پی نورم تو دنبال چراغ
در گذشت ما کند روشن زمان
حسرت کس را نخور اندر مکان
آنچه را باشد فنا در این جهان
کسبِ قدرت شد کذائی در توان
در بقا چون دل ببستی برده ای
ورنه در ایران تو بازی خورده ای
چون عدالت پیشه کردی در وطن
فقر را بیچاره کردی جان وُ تن
ما (طریقت) پیشگانِ مرز وُ بُـوم
درحقیقت شد دچار جُـقدِ شُـوم

۩۩۩ ☫ زمین:عزَوجل +بهشت: جنگ وجدل +(طریقت)شیخ اجل ☫ ۩۩۩
وقتی زمین عَـزَ وَجَل می شود مرا
لبهای حوریان چو عسل می شودمرا
خیلی شکیل بزم غزل افتتاح شد
زین انجمن دوباره مَچل می شود مرا
اِمشب برآمده است همان ماهِ لَم یزل
فتانه ای که حُسن اَجل می شود مرا
لیلی وَشی ماه رُخی گُلپری خجل
سیمین بری ،چگونه بغل می شود مرا
« یکدست جام باده وُ یکدست زلف یار»
مفعول وُ فاعلات وُ فعل می شود مرا
زین انجمن که باده حلالست ساقیا
ساغر بریز ،عینِ گُسل می شود مرا
بسمل شدم (طریقت) ما مبتذل مخوان
رفتن:بهشت جنگ وُ جَدَل می شود مرا
۩۩۩ ☫ اَشعار/با(طریقت) سپس ☫ ۩۩۩
تاولِ روح من از زخم سَنان بیشتر است
در اَزل مَــرهَـم اندوه جهان نیشتر است
واعظ از خدعه و سالوس صلا در می داد
وَرنه در وضع خودش مصلحت اندیش تر است
زاهد، آن نیست که همواره ریاضت بکشد
هر که غمخوار یتیمان شده درویش تر است
واعظان مسجد وُ محراب غنیمت دانند
عالِم از اینکه دل اهل سَرا ریش تر است
با (طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید
شاعر غم زده با سوز مِحَن خویش تر است
حمید↘
محمد مهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(مثنوی:مرز وُبوم+دی )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


.





۩۩۩ ☫ خــُلــِدستان طریقت ☫ ۩۩۩