آتش+ آتشکده +آئین +دیرین => استقبال (فروَردین)
۩۩۩ ☫ آتش (طریقت)آتشکده / استقبال => فروردین / اشعار ☫۩۩۩
آتش +آتشکده +آئین +دیرین =>استقبال (فروردین)
جمعیت انبوه با گاوی چموش
نعره اش کر کرده :گویا و خموش
صاحب نیسان آبی آتشین
از برای حمل گاوی پیش ازین
های و هو یِ آدمی افزون شده
وحشتِ گاوان نر مجنون شده
چوب و مشت و ناسزاها بی اثر
گاوِ ترسیده از نیسانِ خر
عابرِ این صحنه هنگام مرور
نزد آن گاو آمده عبور از راه دور
خیره در چشمان گاوِ بی شعور
گاو بیچاره روان شد سوی گور
عابر از این فعل خود سر مست و شاد
مردم از هر سو برایش زنده باد
غرقه در توصیف خود بودی چنین
کار نیکو را سزا باشد همین
فکر بکری زد به سر مردانه شیر
تا کند آن گاو دربند وُ اسیر
عابر اما چون بمنزل پانهاد
برکشیده آه حسرت روز جهاد
همسرش بر سر زنان شیون کنان
دربدر دنبال گاو بی زبان
ناگهان سر مستی اش کردی افول
چون حقیقت تلخ و باید شد قبول
گاو او دید : چون نــشناختـــی
عابر اما دیدوُ خود را بـــاختی
رسم خود بینی چنین است ای دریغ
دیده بیند دل نمیگیرد حــریق
گر ببینی با دل مثنوی
گوهری باشی (طریقت) معنوی

"آتـشکده" بــرپاســت بـا آئین دیرین
فرهادوَش رنگین شده لبهایٔ شیرین
باید پرید: از آتشِ حُکم سلاطـــین
فَرّ جهان : دیرینِ دیرن است ، "آئیـن"
ای نازنین "آتـش" به پـاکن برفرامین
ننگ است برایرانِ ما غمگینِ غمگین
ایرانیان "آتـش" نشانِ رسم دیرین
هم:ناکثین وُ مارقین،قاسطین باشند وَ تین
آتش زمیــن وُ "آسمان " پیوند پیشین
پـــروردگارِ خــالقِ روز : "نخستین"
هفت آسمان وُ هفت سیــنِ آئین رنگین
برکندن : ننگ از زمین ،باِ "فرِ وَردیـــن"

۩۩☫ برآستان جانان (سعدی) اخلاق بر دیانت مقدم است (طریقت)چارشنبه سوری ☫۩۩

اخلاق من جمیع جهات بر دیانت مقدم است! و حتی ما به حکم اخلاق امر خدا را اطاعت میکنیم. چون هم امر او اخلاقی است و هم اطاعت نکردن از او غیراخلاقی است. لذا نگویید اگر دین نبود اخلاق کجا میرفت. اخلاق هیچجا نمیرفت. اخلاق از دین نیامده است. البته اگر کسی معتقد باشد که اخلاق از دل تئوری تکامل بیرون میآید، پایش لنگ است. آن یک حرف دیگری است. اما نفس اینکه کسی به خدا معتقد نباشد به خودی خود بی اخلاقی نیست. بلکه میتواند آزادگی باشد. مبنای اخلاق عقلانیت است و عقل هم در همۀ آدمیان اعم از با خدا و بیخدا وجود دارد
چو دخلت نیست خرج آهستهتر کن که میگویند ملاحان سرودی
اگــر بــاران بـه کـوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی
گر چه دانی که نشنوند بگوی هر چه دانی ز نیکخواهی و پند
زود باشد که خیـــره سر بینی به دو پای اوفــتاده انــدر بند
دست بر دست می زند که دریغ نشنیدم حــــدیث دانشمند
که سعدی هرچه گــوید پنـــد باشد حریص پند دانشمنــد باشد


۩۩۩ ☫ اهل روز عشق آمد ، سراغی از(طریقت)هم بیگر / عشق ۩۩۩
معبد آرامشم، آغوش بی تاب زن است
گردنه حیران من،در پیچ و تاب آن تناست
هر نگاهی مستحق غارت چشم تو نیست
وصف زیبایی تو، نوعی عبادت کزدن است
من برای با تو بودن، قید دنیا را زدم
در دلت،همواره عشقم تشنهی روییدناست
گر چه در آغوش تو از هر جهان سیرم ولی
شکندارم جنس سخت قلبتو از آهناست
نیمه شب،، غرق عرق های هوس آلوده ام
بسکه درگیری ذهنم، پشت دیوار تن است
پشت این سرسختی مرموز دنیا مانده ام
آخرین امید من، آن دکمه ی پیراهن است
نیّت یک عمر کردم، تا هوا خواهت شوم
مرگ قلبم، روز تلخ از دل من رفتن است
سالروز لمس چشمت،،،،،طبق تقویم دلم
نوبت وا کردن دروازه های دامن است
"روز عشق" آمد، سراغی از (طریقت)هم بگیر
فکر می کردم دلت، دیوانهی قلب من است

ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت( جدید )۩
↘
۩۩۩ ☫ خــُلــِدستان طریقت ☫ ۩۩۩