
۩۩۩ ☫ طریقت باروت (اردی بعشق) نخود و قهوه و تاروت ☫ ۩۩۩

این غزل همواره احوال مرا افشای افشا می کند
هر غزل دغدغه وُ حال مرا افشای افشا می کند
در نگاهت به رُخَم حس عجیبی پیداست
حال وُ روز من وُ امثال مرا افشای افشامیکند
زیر این گنبد گردون، همـگــی بی خبرند
صدرِ اخبار : تبخال مرا افشای افشامیکند
اگر اندازهٔ یک ذره از این انجمنت سرد شوم
سبب سستی و اِهمال مرا افشای افشامیکند
دل وُ جان وُ نفسم بند دو ابروی تو شد
جمعِ اموال مرا افشای افشا میکند
در دلم تا بشود ولوله از حال بدش
علت شورش و جنجال مرا افشای افشا میکند
این غزل مثل قناری که اسیر قفس است
گریه و ضجهٔ هر سال مرا افشای افشامیکند
نخود و قهوه و تاروت (طریقت) باروت
هسته ای روز ازل فال مرا افشای افشامیکند
۩۩۩ ☫ مثنوی (طریقت) حکایت / روایت ☫ ۩۩۩
شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرقِ خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد
بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم
(حکایت :شعر )۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : حکایت , روزگار امروز , چوپان , دروغگو
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩☫ کاش(طریقت)پسری داشتیم /خلدِستان ☫۩


۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت)شجریان / آواز ☫ ۩۩۩

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرُوُ باده وُ دفـــتر جـــایی
دل که آیینه صافی است غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به ســـخن پروایی
کَشتیِ باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی


اَلمنةُ لِله که به پایان رمضانست
از جانب دادار دگـر ماه نـشـانست
از آتش دوزخ همه را حضرت جانان
فرموده چنين روز بكف خط امانست
از مرحمت ماه پر از فيض وُ ضيافت
پاداش خداونــد به ما باغ جنانست
بشنو ز خروس سحر این نغمه آواز
بـر پيــكر اين روز بــه آوازِ گرانست
بر جمله (جوانان )بود عيد مبارك
كز نور حضورش طربی برهمگانست
پس سود وُ زيان نیست هراسی شده ميزان
از عيد صيامست نشان سود وُ زيانست
مقبول نمـــازيست نــيازش بود آسان
خوش آنكه بخيل فقـــرا لقمه نانست
خورشيد جهان بود همه صُــم و صلاتم
ای دخترکان با پسران كون و مكانست
پرنغمه کن اطــراف به شكرانه اين عيد
زيرا رم از آن را به جوان نغمه گرانست
اِشعار تورا خمس وُ زكاتست(طریقت)
جانانِ من این نقطه ی آغازِ جـهـانست
کاش ز کویت خبری داشتیم
ماه زِ سویت اثری داشتیم
کاش به هنگامه ی بُغض گلو
خلوتی وُ بال و پری داشتیم
در به در کوی تو ما گشته ایم
در پِیِ عشقت سفری داشتیم
تا به اَبد در کنَفَت بوده ایم
ما زِ اَزل چشم تری داشتیم
شاهد زیبا صنمی خواستیم
کاش (طریقت) پسری داشتیم ![]()
خــُلدستان طریقت ( صفحه غزل )۩ # محمد مهدی طریقت
برچسب های خلدستان : حکایت , روزگار امروز , چوپان , دروغگو
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ حکایت:روزگار امروز (چوپان)دروغگو ☫ ۩۩۩
یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود...
وقتی مردم خود را به چوپان رساندند، دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند: نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان میرساندند، میدیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر میرسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشیترینها و قویترین سگها را ...
چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوشتر(روشنفکر) بود، به بقیه گفت:
ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است!!!
مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند:
آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم.
اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگ ها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند، او را همراهی کردند.
بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آن ها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند.
در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند، به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست".
یکی از آن ها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم، باید برای آن ها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.
اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را میشنید گفت: دوستان ،بهتر است هیچگاه "گوسفندان"، "چماق" و "سگهای نگهبان" خود را به یک نفر نسپاریم. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا میبرد. مردم ده که از مهربانی و خوشاخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوهای نداشت تا این که...
یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ(آی دشمن آی دشمن).
۩۩۩ ☫ برآستان جانان /حکایت (طریقت) ای ایران : روایت ☫ ۩۩۩
«ای ایران» نام یکی از مشهورترین سرودهای میهنی و ملیگرایانه ایران، ساخته روحالله خالقی است که میتوان آن را سرود ملی غیررسمی ایرانیان دانست. سرود «ای ایران» به ثبت ملی رسیدهاست.
پیشینهٔ این ترانه از زمانِ جنگ جهانی دوم در ایران بازمیگردد. در سپتامبر ۱۹۴۱، متفقین ایران را اشغال کردهبودند. ایدهٔ این شعر از دیدن وضعیت اسفبار کشور، بهخصوص اهتزاز پرچم متفقین از پادگان استرآباد به شاعر الهام شد. روزی حسین گل گلاب در راه ملاقات با آقای خالقی در خیابان شاهد درگیری دو سرباز ایرانی و انگلیسی بود که در آن وضع سرباز انگلیسی به سرباز ایرانی که درجه بالاتری نیز نسبت به آن داشت سیلی زد و سرباز ایرانی به خاطر شرایط وقت که ایران در اشغال بود هیچ کاری نکرد. گل گلاب با دیدن این صحنه با چشمانی اشکبار به دیدار خالقی رفت و جریان را بازگو کرد. او میگوید شعری خواهم گفت تا ایران و روح ایرانی در آن زنده ماند. خالقی نیز میگوید که من آهنگ آن را تنظیم میکنم و بنان که آنجا بود نیز میگوید من هم شعر را خواهم خواند.
برخی به اشتباه قطعه «اي ایران» را سرود ملی می دانند، در حالیکه این قطعه سرود رسمی هیچ یک از دولتهاي ایران نبوده، بلکه یک سرود میهنی است. این سرود در اولین سالهاي پس از انقلاب اسلامی و تا پیش از جمع آوری اولین سرود ملی جمهوری اسلامی ایران، به عنوان سرود ملی استفاده میشد که براساس شعری از حسین گلگلاب، استاد پیشین دانشگاه تهران شکل گرفته ودر جریان اشغال نظامی ایران از سوی متفقین کامل شد. این قطعه همان سالها به رهبری روحالله خالقی، آهنگساز معروف و خوانندگی بنان اجرا شده و از جمله آثار درخشان موسیقی میهنی محسوب میشود.
![]()
حتی پس از گذشت دهه ها، حس ملی گرایانه و وطن پرستی همگی ما بعد از شنیدن از شعر فوران می کند و به درک ناچیزی از وضعیت جنگ جهانی دوم در کشورمان می رسیم.
منابع:با اندکی تلخیص و اضافات بر گرفته از سایت تالاب و ویکی پدیا![]()

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، ترانه ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , حکایت , چوپان , دروغگو
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫(ارائه مطلب (اصول ،فروع =دین ☫۩۩


۩۩ حکایت:گاو=(طریقت) گوسفندان ۩۩۩
.png)

چوپانی تعریف میکرد، گاهی برای سرگرمی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلوی پایشان می گرفتم، طوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند، چوبدستی را کنار می کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند!!!!! گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است.
تعداد زیادی از آدمها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش میدهند؛ مایل به باور کردن چیزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند؛ مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند.
وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی، وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی.
(بیداد ظالمان)
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باغ خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلسِتان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
***
تیر بلا به جان شما باد خوشگوار
نوبت به امتحان شما باد خوشگوار
یک آشیان از آتشتان در امان نماند
آتش به آشیان شما باد خوشگوار
آن داغها که روی دل ما گذاشتید
دودش به دودمان شما باد خوشگوار
ای اختلاسگر که به کاهدون ما زدید
دژمن به کاروان شما باد خوشگوار
ما را به هفتخوانِ فلاکت کشاندهاید
نوبت به هفتخوان شما باد خوشگوار
قوم چهار پا ! زِ ابابیلِ بیشمار
آیـد به آسمان شما باد خوشگوار
سجیل وار همه جا را شکافته
ماتحتِ استخوان شما باد خوشگوار
چیزی شبیهِ آنچه در آن جامِ زهر بود
کمکم به استکان شما باد خوشگوار
ما سبز میشویم در این خاکدانِ دون
آفت به بوستان شما باد خوشگوار
ای وارثانِ قلعهی ضحاکِ ماردوش
پایان داستان شما باد خوشگوار
.
مشروح : حکومت اسلامی از صدر اسلام و ازدواج پیامبر با خدیجه (همسر ثروتمند ) نبی اسلام تا حکومت (جمهوری اسلامی ) که ایران از مجموعه سپاه پاسداران حذف و به روایتی سپاه پاسداران جهانی و بین المللی محسوب می شود . در تعبیر و تفسیر اجمالاً در ادامه مطلب به آن پرداخته خواهد شد. اصول دین و محکمات قرآن در همه جانبه بودن احکام اسلامی برای(عدالت اجتماعی) جامعه ثبات و ترویج پیدا خواهد کرد ،نه تنها اقتدار کذائی کار آمد نخواهد بود بلکه،هنگامی که به تعبیر رهبران یکی از اصول و محکمات قانون اسلامی سفت و محکم اجرا گردد و دیگری نادیده و از آن چشم پوشی شود همین خواهد شد که رعایت عدالت در جامعه از نظر حقوق بگیران زیر نظر دولت مغفول (چشم پوشی شده)زیرا هزینه سنگین به تعبیر دولت و حاکمان (اقتصاد مقاومتی )دارد . ولیکن رعایت حجاب آن هم نه برای همه جامعه بلکه برای معدود افراد ودرمحدوده مکان و زمان قانون برای حجاب قابل اجرا لیکن برای رعایت عدالت اجتماعی (دهک های کذائی) بین حقوق بگبران از کارگر ،معلم ، کارمند،کسبه ،تجار عوامل دولتی ، روحانیون ،قانون گزاران ،مجریان قانون ،ائمه جمعه و جماعات ،پاسداران ، بیت روحانیون ، نمایندگان مجلس ، نمایندگان شورای مصلحت نظام ، ماموران وابسته به دولت + جوانان بیکار ، دختران وپسران با مدرک تحصیلی دانشگاهی بیکار وغیره از جمله عواملی هستند که عنوان مطلب :یعنی اصول دین و فروع دین را متزلزل کرده و عدم قانون به وضوح حکومت اسلامی را در برابر پاسخگو بودن به(#اختلاس =#حجاب)@ در مقابل حقوق دهک های کذائی به چالش می کشد و صاحبان رساله و توضیح المسائل اسلامی در این باره بهترین کار یعنی سکوت را پیشه خود ساخته و یا عدم برقرای اصول و فروع را در حیطه عوامل اجرائی خود نمی دانند و در این موضوع نا کارآمدی خود را واضح اعلام نموده اند . به همین دلیل در ادامه مطلب به وضوح آشکارست اصول دین زیر پا گذاشته شده به خاطر عدم رعایت عدالت اجتماعی که شعار های بدو شروع انقلاب به فراموشی سپرده شده و توجیهات و توضیحات نا معقول نظم جامعه و استقرار نیروهای کذائی برقرار کننده امنیت خود نشان از ضد امنیت آنان را با صدای بلند به جهانیان اعلام می کند که ناتوانی وفشار کذائی روز به انفجار و شکست قدرت پوشالی خواهد انجامید .
یک شغالی رفت اندر خُم رنگ
پس درآن خُم کردیک لَختی درنگ
چون بر آمد پوستش رنگین شده
این منم طاووس علیین شده
تجربه نشان داده تاریخ مصرف شعار ها به سر رسیده و جامعه امروز گول شعار های دروغین را نخواهند خورد . پس اصول دین هنگامی در عرصه جامعه اجرا خواهد شد که فروع دین به مصلحت کنار گذاشته نشود . حکومت وقتی اسلامی می شود که رهبران و عوامل آن مقید به رعایت اصول و فروع در ظاهر و باطن خود باشند .
خــُلدستان طریقت(اصول دین +فروع آن )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

برچسب های خلدستان : حکایت , گاو , طریقت , چوپان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ حکایت (چوپان)دروغگو ☫ ۩۩۩
یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود...
وقتی مردم خود را به چوپان رساندند، دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند: نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان میرساندند، میدیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر میرسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشیترینها و قویترین سگها را ...
چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوشتر(روشنفکر) بود، به بقیه گفت:
ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است!!!
مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند:
آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم.
اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگ ها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند، او را همراهی کردند.
بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آن ها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند.
در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند، به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست".
یکی از آن ها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم، باید برای آن ها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.
اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را میشنید گفت: دوستان ،بهتر است هیچگاه "گوسفندان"، "چماق" و "سگهای نگهبان" خود را به یک نفر نسپاریم. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا میبرد. مردم ده که از مهربانی و خوشاخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوهای نداشت تا این که...
یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ(آی دشمن آی دشمن).


۩۩۩ ☫ برآستان جانان + سعدی +(شیرازی)شیخ اجل ☫ ۩۩۩


آرامگاه سعدی شیرازی ، استاد بی همتای سخن در تاریخ تمدّن بشری
سعدی از دست خویشتن فریاد
جان من جان من فداي تو باد
هيچت از دوستان نيايد ياد
می روي و التفات مي نکنی
سرو هرگز چنين نرفت آزاد
آفـــرين خداي بــــر پــــدری
که تو پرورد و مادري که تو زاد
بخت نيکت به منتهاي اميد
برساناد و چشم بد مرساد
تا چه کرد آن که نقش روي تو بست
که در فتنه بر جهان بگشاد
من بگيرم عنان شه روزی
گويم از دست خوبرويان داد
تو بدين چشم مست و پيشانی
دل ما بازپس نخواهي داد
عقل با عشق بر نمي آيد
جور مزدور مي برد استاد
آن که هرگز بر آستانه عشق
پاي ننهاده بود سر بنهاد
روي در خاک رفت و سر نه عجب
که رود هم در اين هوس بر باد
مرغ وحشي که مي رميد از قيد
با همه زيرکی به دام افتاد
همه از دست غير ناله کنند
سعدي از دست خويشتن فرياد
روي گفتم که در جهان بنهم
گردم از قيد بندگي آزاد
که نه بيرون پارس منزل هست
شام و رومست و بصره و بغداد
دست از دامنم نمي دارد
خاک شيراز و آب رکن آباد


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : رودکی , چوپان , دروغگو , خلدستان طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ حکایت (چوپان)دروغگو ☫ ۩۩۩
یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود...
وقتی مردم خود را به چوپان رساندند، دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند: نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان میرساندند، میدیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر میرسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشیترینها و قویترین سگها را ...
چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوشتر(روشنفکر) بود، به بقیه گفت:
ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است!!!
مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند:
آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم.
اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگ ها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند، او را همراهی کردند.
بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آن ها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند.
در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند، به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست".
یکی از آن ها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم، باید برای آن ها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.
اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را میشنید گفت: دوستان ،بهتر است هیچگاه "گوسفندان"، "چماق" و "سگهای نگهبان" خود را به یک نفر نسپاریم. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا میبرد. مردم ده که از مهربانی و خوشاخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوهای نداشت تا این که...
یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ(آی دشمن آی دشمن).


۩۩۩ ☫ برآستان جانان + سعدی +(شیرازی)شیخ اجل ☫ ۩۩۩


آرامگاه سعدی شیرازی ، استاد بی همتای سخن در تاریخ تمدّن بشری
سعدی از دست خویشتن فریاد
جان من جان من فداي تو باد
هيچت از دوستان نيايد ياد
می روي و التفات مي نکنی
سرو هرگز چنين نرفت آزاد
آفـــرين خداي بــــر پــــدری
که تو پرورد و مادري که تو زاد
بخت نيکت به منتهاي اميد
برساناد و چشم بد مرساد
تا چه کرد آن که نقش روي تو بست
که در فتنه بر جهان بگشاد
من بگيرم عنان شه روزی
گويم از دست خوبرويان داد
تو بدين چشم مست و پيشانی
دل ما بازپس نخواهي داد
عقل با عشق بر نمي آيد
جور مزدور مي برد استاد
آن که هرگز بر آستانه عشق
پاي ننهاده بود سر بنهاد
روي در خاک رفت و سر نه عجب
که رود هم در اين هوس بر باد
مرغ وحشي که مي رميد از قيد
با همه زيرکی به دام افتاد
همه از دست غير ناله کنند
سعدي از دست خويشتن فرياد
روي گفتم که در جهان بنهم
گردم از قيد بندگي آزاد
که نه بيرون پارس منزل هست
شام و رومست و بصره و بغداد
دست از دامنم نمي دارد
خاک شيراز و آب رکن آباد


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : حکایت , چوپان , دروغگو , ساغر زجام جان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ قلم،ورق(طریقت)حکایت ☫۩۩۩

۩۩☫ای (طریقت)می نگاری اشک جانسوز قلم /اشعار☫۩۩
چوپانی میگفت: گاهی برای سرگرمی، یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان، جلوی پایشان می گرفتم، طوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند، چوبدستی را کنار می کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم از روی مانع خیالی می پریدند. تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی پریده بودند. تعداد زیادی از آدمها نیز مایل به انجام کارها و باورهایی هستند که دیگران انجامش میدهند، بدون اینکه دلیل و درستی آنرا بدانند...

ﺍﺯ ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ می پرسند :
ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ؟
ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ :
ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩش ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ...
""ترس از تغییر"" !
برگ ریزان شیوهء عشقِ مـلال انگیز باش
برگ ریزان قصـه ی دلشوره ی پاییــز باش
پیش از آنکه آذر و آبان رسد از گَــرد راه
کوچه های مِهـرِ را از رنگ هـا لبریز باش
کس نگیرد عیبی از رخـت عروس فصلها
با همـه یک رنگیت نقـاش رنگ آمیـز باش
خش خش گلواژه هادر داستان برگ و باد
صحنهء برپائیِ ، آئین رستاخیز باش
رد پاهای جنون بـر برگ های رنگ رنگ
استنـاد مُستند از حملـه ی چنـگیــز باش
بــر سـر قبرِ شقـایق در گــذرگاه خـزان
خونِ سُرخ لالـه ها بـر نیـزه های تیز باش
ای (طریقت) می نگاری اشک جانسوز قلم
دائماً آمیزه ای از نکته های ریز باش
امروزه در عرصههای مختلف هنری و فرهنگی شخصیتهای بزرگی هستند که هر کدام به بهانهای مورد بیمهری و کمتوجهی قرار گرفتهاند و گویی تا مرگ احوالشان را نپرسد، کسی سراغشان را نمیگیرد وتا روحشان از کالبد تن آزاد نشود، به مثابه آن است که رها نمیشوند. در هر جامعهای هنرمند و هنردوست ، ورای دیدگاه و اعتقادات شخصی و سیاسی، سرمایههای ملی و اجتماعی به شمار میآید و مورد احترام و تکریم و تجلیل حاکمیت، نظام سیاسی و مردم قرار میگیرند. این رویه اما در کشور ما بدین گونه روایت نمی شود و بسیاری از چهرههای فرهنگی وهنری در حوزههای نویسندگی، شعر، سینما، موسیقی، آواز ،نقاشی ،تئاتر، و… روزگار خود را با محدودیت و ممنوعیت سپری میکنند و چون از میان ما رخت برمیبندند آنگاه نگاهها به دنبالشان معطوف میشود و فلان مسئول و مدیر اجازه برپائی مرثیهسرایی می یابد و سیل پیام و بیانیه و تسلیتنامه و مدیحه روانه رسانهها میشود. هرچند هنر زندگی، صلح، رهایی و مدارای هنرمندان عدهای را بیدار نکرد، لیکن رفتنشان تلنگری خواهدبود برای کسانی که گمان میکنند، میشود هنر و هنرمند را در بند کشید. استقبال این روزهای مردم ایران از هنر و هنرمندان نشان از آن دارد که می بایست در رفتار خود با بزرگان عرصه فرهنگ و ادب تجدیدنظر کرد؛ گرچه بارها حضور مردمی در استقبال یا بدرقه اهالی فرهنگ این پیام را از سوی مردم به "خدایگان قدرت و مکنت " منتقل کرد، اما گویی خواب ما این روزها سنگینتر از آناست که این هشدارها و انذارها حریف آن شود.

![]()

ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
![]()


خــُلدستان طریقت(روایت)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

حمید(طریقت) 
![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : ای , طریقت , اشعار , روایت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫چوپان (طریقت)بدون شرح ☫۩۩

امّا عاقبت چوپان گوسفندرا سر می برد
یا به قصاب می ده .!
مراقب چوپان زندگیمون باشیم ...
ما تو ایران از هر طرف حساب کنیم ،
گروگانیم
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت

✅
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : ارائه مطلب , چوپان , طریقت , زندگی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ حکایت (چوپان)دروغگو ☫ ۩۩۩
یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود...
وقتی مردم خود را به چوپان رساندند، دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.
آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند: نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است.
اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان میرساندند، میدیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر میرسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!
پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشیترینها و قویترین سگها را ...
چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوشتر(روشنفکر) بود، به بقیه گفت:
ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است!!!
مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند:
آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم.
اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگ ها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند، او را همراهی کردند.
بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آن ها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند.
در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند، به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست".
یکی از آن ها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم، باید برای آن ها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.
اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را میشنید گفت:
دوستان ،بهتر است هیچگاه "گوسفندان"، "چماق" و "سگهای نگهبان" خود را به یک نفر نسپاریم.
چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا میبرد. مردم ده که از مهربانی و خوشاخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوهای نداشت تا این که...
یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ(آی دشمن آی دشمن).
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , حکایت , چوپان , دروغگو
.: Weblog Themes By Pichak :.






