۩۩۩ ☫ دیدم که به آنها زده برچسب طریقت☫۩۩۩

“مقصود تویی! کعبه و بتخانه بهانه”

این نائب رهبرهمه را کرده نشانه

حاجی فرج از مکه چو برگشت دوباره
آورد دوصد گونه ره آوردبه خانه

سوغات گرانقیمت و اجناس نفیسی
کز حسن و ظرافت همه را بود فسانه

از رادیو و ساعت و یخچال و فریزر
تا ادکلن و حوله و آیینه و شانه

از پردهء ابریشم و رو تختی مخمل
تا جامه ی مردانه و اجناس زنانه

در بسته ء محکم همه را چیده مرتب
تا لطمه نبینند ز آفات زمانه

دیدم که به آنهازده برچسب(طریقت)
“مقصود تویی! کعبه و بتخانه بهانه”

قلم ز شوق نهادم به عهد وُ پیمانه

شرابِ عشق بنوشم ز جام ودُردانه

ز آشنائی ناکس چنان ملول شدم

که اضطراب نمایم ز خویش و بیگانه

نفس کشیدن من مایه عذابم شد

شدم ز شدتِ احساس مِثل دیوانه

دلی که عشق ندارد صفا نمی گیرد

جفاست باخبر از سوزِ عشق فرزانه

نبوده گوهرِ یکدانه هم طرازِ سفال

که دُرِّ عشق بِه هفت بحرِ مستانه

مرا ز کوی محبت به آسمان بفرست

نه با حدیثِ بهشت و قصور افسانه

بیابسوز و خاکسترم به دریا کن

به گردِ شمعِ جمال تو بود پروانه

طریق خضر شده طرح جاودانگیَم

طریق مهر (طریقت) به راهِ جانانه

كاش ميدانستي افکارت عذابم ميدهد
فکروُ ذکرت دم بدم هی پيچ و تابم ميدهد

هر زمان از حال و احوالت که جویا میشوم
فکرهايت جاي لبهایت جوابم ميدهد

باز بعد از ديدن تو خانه را گم كرده ام
بس كه افکارت مرا جام خرابم ميدهد

خود خرابم ميكني و فکر هاي بیشتر
مرحمي بر زخم احوالِ کبابم ميدهد

خواب ديدم گوشهايت را به رويم بسته ای
قصه های ابن سيرين اظطرابم ميدهد

من كه ذهنم خالي از گل واژه هاي تازه نیست
واژهای تو مرا اشعار نابم ميدهد

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gifhttps://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

خــُلدستان طریقت(ترکیب : پدر +رجب)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : پدر , از آسمان چه خبر , مرا نمانده اثر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ششم دی ۱۴۰۴ | 16:16 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

بردی از یادم بر این ماتم عزادارم هنوز

اعترافی تلخ خواهی؟ دوستت دارم هنوز...

سلام ای ســکوت غریبانه مادر
سلام ای امیـد دل نا امیـدانه خواهر
سلام ای( تو) لبـخند زیبـا پدر
خداحافظ ای آشنای بهاری دگر
خداحـافظ ای خفته در خـاک(بابا)
خداحـافظ ای مانده در یاد(مادر)

بغلت چیست؟ به آمیزش شب گوشه کنار
من دچارم به گلبوسه ای ازحضرت معشوقه! دچار
من که معروف به خودداری و منطق بودم
بغلت کردم و رفت از سر من صبر و قرار
پس از آن تجربه ی بکر در آغوشِ بغل
قلب و دست و بغل و شانه ی من گشته خمار
شده یادآوری خاطره اش وسوسه ام
بعد از آن روز شدم سرخوش و دیوانه و زار
مگر آغوشِ بغل جلوه ی جادو دارد؟
من چرا ساده ی بغل کرده او را به چه کار؟
همه ی عمر به سودای رهایی بودم
منِ یاغی شده ام عاشق آغوش و حصار
بغلت شهر من و حرف تو قانون من است
شهروند بغلت هستم و معشوقه مدار
هر زمانی که مرا خسته و درهم دیدی
در زمین دل من دانه ی آغوش بکار
شده مجنونِ جدیدی پس از آغوش بدان
نام من عاشق و مجنون تو شد ایل و تبار


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : به یاد , خواهر , پدر , خفته در خاک مادر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه چهارم خرداد ۱۴۰۳ | 12:8 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

بردی از یادم بر این ماتم عزادارم هنوز

اعترافی تلخ خواهی؟ دوستت دارم هنوز...

سلام ای ســکوت غریبانه مادر
سلام ای امیـد دل نا امیـدانه خواهر
سلام ای( تو) لبـخند زیبـا پدر
خداحافظ ای آشنای بهاری دگر
خداحـافظ ای خفته در خـاک(بابا)
خداحـافظ ای مانده در یاد(مادر)

بغلت چیست؟ به آمیزش شب گوشه کنار
من دچارم به گلبوسه ای ازحضرت معشوقه! دچار
من که معروف به خودداری و منطق بودم
بغلت کردم و رفت از سر من صبر و قرار
پس از آن تجربه ی بکر در آغوشِ بغل
قلب و دست و بغل و شانه ی من گشته خمار
شده یادآوری خاطره اش وسوسه ام
بعد از آن روز شدم سرخوش و دیوانه و زار
مگر آغوشِ بغل جلوه ی جادو دارد؟
من چرا ساده ی بغل کرده او را به چه کار؟
همه ی عمر به سودای رهایی بودم
منِ یاغی شده ام عاشق آغوش و حصار
بغلت شهر من و حرف تو قانون من است
شهروند بغلت هستم و معشوقه مدار
هر زمانی که مرا خسته و درهم دیدی
در زمین دل من دانه ی آغوش بکار
شده مجنونِ جدیدی پس از آغوش بدان
نام من عاشق و مجنون تو شد ایل و تبار


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : به یاد , خواهر , پدر , خفته در خاک مادر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۳ | 12:8 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩☫ بود در مرکز عالم(طریقت) وادی نالان ☫۩۩

۩۩۩ ☫اشعار/مثنوی /خاطرات (طریقت)پدر، مادر☫۩۩۩

پدر هرچند در ظاهر نرمال نشان می دهد اما در باطن و در مغز دچار گسستگی است و رفتار خاص و ظریف آن را فقط من متوجه می شوم. اینکه او بیشتر در گذشته و در دوران جوانی اش زندگی می کند و آن بخش از زندگی اش مدام در ذهنش مرور می شود و به اتفاقاتی که پیرامون اش الان رخ می دهد واکنشی مناسب از آن دوران ارائه می دهد. همیشه از خودش و جوانی اش و کارهایی که کرده تعریف می کند و اگر او را نشناسی تصور کنی که شصت بار زندگی کرده است؛ حجم خاطراتش گویا پایان پذیر نیست و هر روز و هر لحظه خاطرات جدیدی را بازآفرینی می کند و در چنته دارد. من که از این منم منم گویی های او دیگر خسته شده ام چاره ای ندارم جز اینکه وقعی ننهم و هرگز جمله ای نگویم تا باعث نشوم او حجم بیشتری از کارهایی که کرده است را شعبده وار در ویترین صحبتهابش بگذارد.

بر مال و جمال خویشتن غره مشو

کان را به شبی برند و این را به تبی

خاطراتی دارم ، آن ،انشاء کنم

از بهشت وُ ماجرا املاء کنم

قطعه ای را نوجوانی ساز کــرد

باسرودی، بغصِ خود آغاز كرد

انِ جانان ، اهلِ تقویٰ ، بوده اند

جان وُ تن را بهر آن ، فرسوده انـد

از بهشت هر جا سخن آید میان

مادر است و مادراست و مادران

ليك شرطش، دستِ بابا ديده ام

از برايشْ دستِ او ، بوسيـده ام

خاکِ پایِ مادر از زر بهتــراست

پینـهٔ دست پدر، کم از زَر است؟

مـادرانْ دريــایِ لطفِ رحمتنــد

هیبُت الله اند،بابا!، نـعمـتنــد

نا توانِ ، نمره دادن نیستم

بهــرِ اعلامِ نظــر ، من کیستم!

من دوصد را نمره دادم سربه سر صدِ به مادر ، یکصدِ دیگر پدر!

چرا در گوشِ جانانم نمی پیچد فغانِ ای جان

به جُز نامش نمی آید کلامی بر زبانِ ای جان

بیا در مجلس ای ساقی بده جامِی زبی نامی

قلوب اهل دل اینجاپریشانست جانِ ای جان

به هر بزم و به هر محفل نهادم گام و در کویت

تو بودی مونسِ جان و انیس و مهربانِ ای جان

کلامی خوشتر از عشقت نمی گویم نمی دانم

تو باشی مایه عشقِ دل و شورِ نهان ای جان

بمانم زنده و جاوید از عشق تو در عالم

فنایم کن، بقایم ده، توئی روح و روانِ ای جان

بود در مرکزِ عالم (طریقت) وادی نالان

کلام شعر شاعرشدفروغِ روح و جانِ ای جان

ناگهان در کوچه گُم کردم وفای نازنین

باز گُم کردم ز شادی دست و پای نازنین

دست وُپاچه با شتاب وُ نیمه حیران ناگهان

چشم در چشم روی در رو دلربای نارنین

چون گلی مهتابگون سرخاب وَش براق گون

روشنی می داد مشکین جامه های نازنین

گرم صحبت بود با آن خواهر کوچک ترش

تا بپوشد خنده های جــا به جــای نازنین

می درخشید از میان تیرگی ها گردنش

چون تکان می داد زلف مشک سای نازنین

گفته بودم «بعد از این باید فراموشش کنم»

دیدمش وز یاد بردم گفته های نازنین

دیدم و آمد به یادم دردمندی های دل

گرچه غافل بود آن مه مبتلای نازنین

تا به من نزدیک شد، گفتم :سلام ای آشنا

گفتم امّا هیچ نشنیدم صدای نازنین

کاش بشناسد(طریقت)راه را گُم کرده ای

آه اگر بیگانه باشد آشنای نازنین

خُلدستان طریقت(جدید ) محمّد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : بزرگداشت , پدر , احمد طریقت , مادر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۳ | 5:28 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ اشعار (طریقت) قصاید :مثنوی : گوش می کنید ۩۩۩

پدرم آفتابِ ایمان بود

بوسۀ اشتیاقِ باران بود

دستهایش تَبَلوُرِ خورشید

سینه­ اش مُحتَوایِ قُرآن بود

پدرم کُوهِ صبر و آرامش

اِنعِکاسِ صدایِ انسان بود

پُشتِ دلواپسیِ چشمانش

دانه اَشکی همیشه رَقصان بود

حیف ، دستانِ پینه­ بستۀ او

از نگاهم همیشه پنهان بود

بر لبانش همیشه ذِکرِ دُعا

طویِ دستانِ خَسته­ اش نان بود

خانه از عِطرِ مِهرِ او لَبریز

خانمان همچُنان گُلِستان بود

حِسِّ آسودگی و اَمنِیّت

زندگانی همیشه بُنیان بود

من (طریقت) شدم به خاطرِ او

پدرم آفتابِ ایمان بود

***

مشو مغرور ملک وُ گنج قارون

که دنیا همچو تو دارد فراون

خدا را می پرست از جان پرنور

که نورحق بُود نوراً علی نور

بهر کاری خدا را یاد می‌دار

به امیدخدا ،اُمید می دار

بکاری گر مدد خواهی ازاو خواه

که باشد بهترین در گاه الله

بطاعت خوی کن وز معصیت دور

که ندهد طاعتت با معصیت نور

بسی نرمی کن وُ هرگز نه در خشم

که باتندی همی می افتی از چشم

مکن از کینهٔ کس سینه پرسوز

چراغ دوستی هرآن برافروز

حسادت را مکن بر خویشتن تیر

زِ تیر بدگمانی می شوی پیر

دروغ و کژمگو از هیچ راهی

که بیراهی بود هردَم گناهی

حسد گر بر نهادت چیره گردد

پشیمانی به جانت خیره گردد

چو کاری را بخواهی داد انجام

نگو اندیشه کن تا فصل فرجام

ز بی‌صبری دلت گر سخت باشد

صبوری کن چنان تاوقت باشد

اگر خواهی گَهی همدم گزینی

خردمندی گزین تا غم نبینی

بصد نا اهل در شو در زمانه

که تا عهدی کنی اندر میانه

کسی را امتحان ناکرده مَگذار

خودت رابی خودی هرگز میازار

مگردان هیچ احمق را گرامی

که احمق در غلط افتد زخامی

مگو هرگز به پیش ابلهان راز

مده هرگز جواب احمقان باز

مکن کس را زِکج خلقی چنان پیر

ز خلق خوش نکو گردد جهانگیر

به معیار خرد چون مبتلائی

خردمندان عالم را دوائی

پریشان گیسوان وُ گوشواره

نه پشت زین خود بسته نقاره

به هنگامی که اندر شهوت آیی

همآهنگی نما منما جدایی

زلیخافان را خو، کرده ای تو

به چاه یوسفان مو کرده ای تو

نخست اندیشه کن آنگه سخن گو

بسی پرسیدن و گفتن بِکن خو

سخن خوش گوی چندانی که گویی

که خوش گوییست اصل هر نکویی

مگوی از هیچ نوعی پیش همجنس

رقبیانند وُ سر بازند، بدجنس

فلان فرزند را دل دار زنده

چنین نقشی زِ عالم دار بنده

پسر را از قرین بد نگهدار

که عالم از قرین گردد گنهکار

گرامی دار پیران کهن را

که در پیری بدانی این سخن را

سخن کم گوی تا در کار گیرند

که در بسیار بد بسیار گیرند

سخنهای بزرگان است چون دُرّ

ز خیل عاشقان باشد جهان پُرّ

کسی کو در هنر آداب داند

کلید گنج خود ارباب داند

کسی را کز تو عزت یافت یک بار

بنادانی مکن خوارش فلک وار

کسی با تو سخن گوید براندیش

مگو کین را شنودستم من از پیش

کسی را کازمودی چند و چونش

مکن زنهار دیگر آزمونش

مکن بدگوی را نزدیک خود رام

که بد گوید ترا هم در سرانجام

مبادت هیچ با نادان سر و کار

که تا زو ناردت جان کاستن یار

کسی کو کار بد گوید که چون کن

مده بازش ز پیش خود برون کن

سخن چین را مده نزدیک خود جای

که هر روزت بگرداند بصد رای

همی عیب کسی کان ناپدیدست

که حق داند که چونش آفریدست

سوی هر کس چنان گردان نظر را

که بهتر بینی از خود هر بتر را

گمان بد مبر بر کس نکو بر

حلیمی کن به کمتر کس فرو بر

برغبت بر همه کس مهربان باش

همه کس را چو خورشید جهان باش

اگر خواهی که گردد کعبه آباد

بکن اهل دلی از خویشتن شاد

نظر از روی نامحرم نگهدار

مشو از یک نظر در زیر آوار

مکن غیبت مده بیهوده دشنام

که در حسرت فرو مانی سرنجام

مثالِ اشک از شمعی فروزی

که درغلتیده بودست سوزی

مده بر باد عمرِ رایگان را

کسی نشناخت قدر زندگان را

به پاسخ زیر دستان را نکو دار

که گویندت بود : مردِ نکوکار

میفکن در سخن کس را بخواری

خود افکن باش گر استاد کاری

بچشم سر نگر سوی کس هم

که چون طاوس می‌باید مگس هم

مگو بیهوده کس را ناسزاوار

زِ وقت تنگ جانان را میازار

اگر پیش تو آید احمقی باز

تکبر کن بپیش احمق آغاز

وگر پیش تو آید مرد یزدان

فروتن باش خود را خاک گردان

اگر گِرد کسی بسیار گردی

اگرچه بس عزیزی خوارگردی

اگر بسیار کس را سر دهی باز

ز دردسر فراوان سر نهی باز

به پیران کن تقرب تا توانی

که ایشانند آگاه از جوانی

به درویشان رسان از مال بهری

که تا مالت نگردد مار و زهری

توانگر چون برت آید بخدمت

مدار او را برای سیم حرمت

ور آید پیش تو درویش خسته

بپرسش تا نگردد دل شکسته

کسی کو بر تو حق دارد بآبی

فراموشش مکن در هیچ بابی

مجوی از عیب بر موری فزونی

که در قدرت تو چون موری زبونی

نکو بین باش گر عقلت بجایست

تو گر بی عیب می‌جویی خدایست

مکن در هیچ کاری ناسپاسی

رضایت را بدان در حق شناسی

اگر مرغ اجل شد ناگهانی

بگورستان بُرو اندک زمانی

به خندیدن نباشد کارِ عاقل

بکنجی در شو وُ می باش قافل

چو خواهی کز بلا یابی رهایی

به زنجیر اسیران ده جدایی

زمانی در سیاست کن توقف

که تا از پس نمانی در تاسف

مکن با هیچ کس ، درگفت بسیار

تباهت می کند مشتی تبهکار

مکن گستاخ کودک را برخویش

که در گِل کرده باشی گوهر خویش

مکن در وقت پاسخ پیش دستی

که شرط پیش دستی ، تنگدستی

سخاوت کن که هر کس کوسخی بود

روا نبود بگویم دوزخی بود

دلت خرسند کن تا جان نپوسد

که تاجانان نپوسد جان نپوسد

مگو از خویش بسیاری بپاکی

بدان خود را که مشتی آب و خاکی

مکن ز اندیشهٔ بیهوده دلت ریش

که خود اندیشه داری از عدد بیش

مخور حسرت ز غمهای کهن بار

که نبود این سخنها را بن و بار

چو عیسی باشد خندان و شکفته

که خر باشد ترش روی و گرفته

بخوبی و بزشتی تا توانی

مده اقرار بر کس تا ندانی

اگر دل زنده ای از پردهٔ راز

ز بگذشته به نیکویی بگو باز

سخن گرمست گوید چون نگو گفت

بجان بپذیر و آن منگر که او گفت

اگر خصمی شود بر تو بداندیش

به نیکویی زفان بندش کن از خویش

ز بهر خلق نیکویی رها کن

نکویی خاص از بهر خدا کن

به ترک هرچ گفتی تا توانی

دگر مندیش از آن گر کاردانی

چو در ره می‌روی سر پیش می‌دار

مبین در خلق و دل با خویش می‌دار

طعام افزون مخور ناگاه و ناساز

که آن افزون ترا بی‌شک خورد باز

چو شب در خواب خواهی شد بعادت

بگو از صدق دل قولِ شهادت

بوقت صبح سر از خواب بردار

که آن دم بهترست از خفته مردار

چو هنگام نماز آید فرازت

مکن زندیشها باطل نمازت

ز کار عاقبت اندیش پیوست

که هر کو عاقبت اندیش شد رست

همیشه حافظ اوقات خود باش

بفکرت در حضور ذات خود باش

برون را پاک می‌دار از شریعت

بپرهیز از پلیدی طبیعت

درون را نیز در معنی چنان دار

که خجلت ناردت گر شد پدیدار

چنان وقتی بدست آرد زمانه

که گر گویند زو گردی روانه

اگر زر داری و گر پادشاهی

بکن چیزی که باز آن کرد خواهی

زبانت چون شود در نزع خاموش

همه اندیشها را کن فراموش

مترس آن ساعت و امید می‌دار

چراغی بهرتاریکی نگهدار

که هر کو جان دهد بر شادمانی

بسی لذات یابد جاودانی

بکارست این مثل اینجا که گویی

بجان کندن بباید تازه رویی

مدار از غافلی پند مرا خوار

یکایک کار بند و بهره بردار

ترا گر در ره اسرار کارست

مدان کس را که به زین یادگارست

بدان این جمله و خاموش بنشین

زبان در کام کش وز جوش بنشین

صبوری پیشه کن اینک( طریقت)

خموشی شد کلیدِ هر حقیقت

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gifhttps://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

۩خــُلدستان طریقت(خطبه اول )محمد مهدی طریقت <<خطبه (شعر)دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , مثنوی , پدر , مادر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۳ | 1:45 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (پدر )دوبیتی ☫۩۩۩

هی قلعه ی افکار تو تسخیرم کرد
در جان وُ دل از عشق سرازیرم کرد
روح و تن یخ کرده (طریقت) با مرگ
همواره در آغوش تو تبخیرم کرد

***

مدعی دید كراواتم و غُرید چو شیر

گفت این چیست كه بر گردن توست ای اكبیر

گفتمش چاكرتم، نوكرتم، سخت مگیر!

می‌كنم پیش تو اقرار كه دارم تقصیر

كآنچه اسباب گرفتاری هر مرد و زن است

همه تقصیر كراوات من است.!.

لكّه غرب به دامان شما اصلا نیست

نام دختر كتی و مِرسده و ژیلا نیست

كُت خوش‌فرم شما طرح فرنگی‌ها نیست

جین آن تازه جوان تحفه‌ی آمریكا نیست

این كراوات فقط كار سوئیس و وین است

همه تقصیر كراوات من است.!.

گر كه سیمرغ نشسته است سر قُلّه قاف

كند از یاری مرغان دگر استنكاف

گر كه اصناف ندارند اثری از انصاف

گر كند بخش خصوصی به خلایق اجحاف

گر فلان گردنه در دست فلان راهزن است

همه تقصیر كراوات من است.!.

آن سخن‌های غم‌انگیز كه مردم گویند

آنچه از شدت بحران تورم گویند

آنچه از روی تأسف به تألم گویند

یا كه از راه تمسخر به تبسّم گویند

و آنچه نشخوار زن و مرد به هر انجمن است

همه تقصیر كراوات من است.!.

گر به هر كوچه زباله است چو خرمن توده

گر در این شهر ز بس گشته هوا آلوده

دم به دم دود به حلق تو رود یا دوده

كارها گر همه پیچیده به هم چون روده

جوی‌ها گر همه آكنده ز لای و لجن است

همه تقصیر كراوات من است.!.

خیط، گر وضع اتوبوس بود داخل خط

یا اگر مثل غریقی تو گرانی است چو شط

گر خر كل‌حسن از گرسنگی گشته سَقَط

اگر آن لامپ كه روزی سه تومن بود فقط

این زمان قیمت او بیش‌تر از صد تومن است

همه تقصیر كراوات من است.!.

ابوالقاسم حالت

الهی و ربّی من لی غیرک ؟!

خــُلدستان طریقت(حکایت: پدر گرامی داشت )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : گرامیداشت , پدر , برآستان جانان , ابوالقاسم حالت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ | 0:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫مادر (طریقت) ایامت مبارکباد☫۩۩

به هستی دو موجود والاترست

دوم میهن وُ اَولــــش مادرست

ستایش کند هر که او مادرست

که والاتر ازهرچه سیم وُ زَر ست

تو ای مادر من فــــدای تُو مَن

توئی ســــرور مُلک هر انجمن

بزرگداشت: سا ل گشت میرزا احمد طریقت

16/فروردین/1402

مردانه ترین واژهء گنجینه اَلَـســتی!
احسان به شما گشته از آن اولِ هَستی

از روز اَزل تا به اَبَــدی خسرو داوَر
فرمان اطاعت زده: مادر ، پدرستی!

از صُلب پدر آمده آن خونِ ! جهنده!
آمیخته شد گُوهر انسـان به مستی!

سحراست کویری که به این سمت وزیده
این راز بقا بوده ازآن مایع پستی!

از روح هدایت چو درین ماده دمیدست
آن خویش پرستی شده این عشق پرستی

ای خاک فروزنده ! تو در ماهِ فرو شو !
مردانه در این ظلمت جان‌کاه شکستی!

در این شب میلاد (طریقت)توُ به تدبیر
بر ظلمت شب دست بکش شعرنشستی

صد بوسه به پیشانی چین‌دار پدر زن
مردانه ترین ثروت دنیاست نشستی وُ خُجستی!

بابا به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن،
ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند

ای آفتاب!،آهسته نِــهِ ، پــا درحریم این (پدر)
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند...

━━━━━━━━━━━━◇♡◇━━━━━━━━━━━━━

مردانه ترین واژهء گنجینه اَلَـســتی!
احسان به شما گشته از آن اولِ هَستی

از روز اَزل تا به اَبَــدی خسرو داوَر
فرمان اطاعت زده: مادر ، پدرستی!

از صُلب پدر آمده آن خونِ ! جهنده!
آمیخته شد گُوهر انسـان به مستی!

سحراست کویری که به این سمت وزیده
این راز بقا بوده ازآن مایع پستی!

از روح هدایت چو درین ماده دمیدست
آن خویش پرستی شده این عشق پرستی

ای خاک فروزنده ! تو در ماهِ فرو شو !
مردانه در این ظلمت جان‌کاه شکستی!

در این شب میلاد (طریقت)توُ به تدبیر
بر ظلمت شب دست بکش شعرنشستی

صد بوسه به پیشانی چین‌دار پدر زن
مردانه ترین ثروت دنیاست نشستی وُ خُجستی!

****

شد چه شد طریقِ جـفــا را به ما اَدا کردی ؟...
چه شد که شیوه‌ی دیوانگی رها کردی

به مِهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
چه شد که بر سر قهر آمدی جفا کردی

منم که مهر و صفا دیدم و جفا کردم
تویی که جور و جفا دیدی و رها کردی

بیا که با همه یِ مهربانی‌ات بــابــا !
خوش آمدی بخدا هی خدا خدا کردی

جدا شدی زجهانی جفای دیدی وُ ، بَس
نپرسد از تو که کسی شرح ماجرا کردی

منم به یک نگه ِ عاجزانه می‌بخشم
خطا وُ کرده ی ما را قلم ! خطا کردی

اگرچه کار جهان بر مراد ما نشود
بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

هزار درد فرستادی‌ام خدایِ حافظ را
تو آمدی همه ی دردها دوا کردی

کلید گنج غزل‌ها (طریقت ) بابا
تمام پادشهان را تــو مبتلا کردی

***

ﮔﻔﺘﯽ ﺑﯿﺎ،ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ؟ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﺎﻥ ﻣﺎ
ﮔﻔﺘﯽ ﻣﺮﻭ . ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ؟ ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺗﻮﺭﺍ
ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻭﺻﻠﺖ ﻣﯿﺪﻫﻢ.ﺟﺎﻡ ﺍﻟﺴﺘﺖ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪﻩ . ﮔﻔﺘﯽ ﭼﻮ ﺭﺳﺘﯽ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﮔﻔﺘﯽ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﻧﻮﺵ ﮐﻦ. ﻏﻢ ﺩﺭ ﺩﻟﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﻦ
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺍﻣﺴﺘﯽ ﺩﻫﯽ،ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﻫﯽ
ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ،ﭘﺮ ﺯﺍﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ؟ ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﻮﺩﺁ
ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻣﺎﻧﺖ ﺩﻫﻢ . ﺑﺮ ﻫﺠﺮ ﭘﺎﯾﺎﻧﺖ ﺩﻫﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ،ﮐﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﯾﻦ؟ﮔﻔﺘﯽ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ
ﮔﻔﺘﯽ ﺗﻮﯾﯽ ﺩﺭﺩﺍﻧﻪ ﺍﻡ . ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ
ﻣﺎﺭﺍ ﺑﺒﯿﻦ،ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺒﯿﻦ ﺩﺭﻋﺎﺷﻘﯽ ﯾﮑﺪﺍﻧﻪ ﺍﻡ
ﮔﻔﺘﯽ ﺑﯿﺎ . ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ. ﮔﻔﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﻘﺎ
ﮔﻔﺘﯽ ﺑﺒﯿﻦ. ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﺭﺍ؟ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺁ

گفتی که هستت کرده ام پر زانچه هستت کرده ام

گفتم: تمــنــا می کنــم گفتا که:تا گـفتی خودآ

گفتی که درمــانت کنم از هـــــجر پـایـانت کنم

گفتم کجا،روی زمین؟ گفتا : معانی در یقین

***

هر نفس با زجر آمد،با هزاران درد رفت
یک به یک دوران عمرم با"چه باید کرد؟" رفت

برده ام سر را به زیر پر که دیگر این زمان
آنکه شادی را برایم هدیه می آورد رفت

دل به امید وفای هیچکس هرگز مبند
سال،هم زیبا و گرم آمد ولیکن سرد رفت

در میان گرد باد زندگی ماندم هنوز
گرچه تکه تکه از جانم شبیه گرد رفت

می رسد روزی که می گویند"او یکرنگ بود"
این (طریقت) زرد بود و زرد ماند و زرد رفت

***

یک جرعه غزل، سهم من از هر دو جهان رفت
از هر دو جهان، عشق مرا نام و نشان رفت

یک قطعه ترنّم ز لبِ بادِ مسافر
یک چشمه تبسّم ز لبِ آب روان رفت

همسایگی باغ گلی شاعر و شیدا
هم‌صحبتی باغچه‌ای غنچه‌دهان رفت

یک کوزه پُر از خواهشِ نوشیدن دوران
یک سفره پُر از خاطره‌های خوشِ جان رفت

یک رکعت مقبول، ارادت به گل سرخ
یک باغچه ادراک ز گلبانگ اذان رفت

یک قبله دعا در شب عرفانیِ تقدیر
یک جرعه اجابت ز سبوی رمضان رفت

لب‌تشنه‌ ی، آبم بدهید از غزل عشق
بابای(طریقت) غزلم، از دو جهان رفت

۩۩۩ ☫اشعار/مثنوی /خاطرات (طریقت)پدر، مادر☫۩۩۩

خاطراتی دارم ، آن ،انشاء کنم

از بهشت وُ ماجرا املاء کنم

قطعه ای را نوجوانی ساز کــرد

باسرودی، بغصِ خود آغاز كرد

جانِ جانان ، اهلِ تقویٰ ، بوده اند

جان وُ تن را بهر آن ، فرسوده انـد

از بهشت هر جا سخن آید میان

مادر است و مادراست و مادران

ليك شرطش، دستِ بابا ديده ام

از برايشْ دستِ او ، بوسيـده ام

خاکِ پایِ مادر از زر بهتــراست

پینـهٔ دست پدر، کم از زَر است؟

مـادرانْ دريــایِ لطفِ رحمتنــد

هیبُت الله اند،بابا!، نـعمـتنــد

نا توانِ ، نمره دادن نیستم!

بهــرِ اعلامِ نظــر ، من کیستم!

من دوصد را نمره دادم سربه سر

صدِ به مادر ، یکصدِ دیگر پدر!

۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت

<< ادامه مطلب+باران نمی آید هنوز<<<<


موضوعات مرتبط خلدستان: مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بزرگداشت , پدر , مرحوم , میرزا احمدطریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ | 21:51 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩☫پدر (طریقت)+حقیقت :اشعار۩۩

شاﻧﻪ ﯼ پیوسته ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡﭘﺪر
ﻟﺮﺯﺵ آهسته ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

بعدتو پرواز هرگز لحظه ی خوبی نبود
ماجرای خسته ات را دیر فهمیدم پدر

ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡﭘﺪﺭ

ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ
ﭘﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

ﺗﺎ ﺍﺑﺪ با ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭ تو اﻡ
ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡﭘﺪﺭ

مهر آﻏﻮﺷﺖ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ پدر
ﺗﺎﺑﺶ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

لحظه های کودکی را ، ﻏﺼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﻧﺎﻟﻪ ﯼ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

ﻣﻦ (طریقت) را حقیقت تافتم در ﺯﻧﺪﮔﯽ!!!
ﺑﺎﻭﺭ ﻭﺍﺭﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ ....

۩۩☫ ((بی پدری) اشعار:غزل /طریقت/۩۩۩

وظیفه خودم میدونم که روز پدر را به :

بابا حیدر ،بابا احمد ،بابا صفر،بابارضا ،بابا باقر
پدر ژپتو- پدر پسر شجاع _پدر خوانده، پدر سالار-پدر سوخته
بابا لنگ دراز _باباطاهر عریان(لختی) _باباقوری
به بابا! -علی بابا -بابا نوئل
و در نهایت به پدر و مادرکسی که در هیچ مکانی آشغال نریزد تبریک بگم 😆😂😂😂

روز پدر مبارک 😉🌹

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
بی تو دنیا به درک بی تو جهنم به سرم

۩۩۩ ☫ رباعی+دوبیتی( طریقت)اشعار ،معنوی ☫ ۩۩۩

چون روسری ات به پشت سر می بینم
گـیسوی تو تا قوس کمر می بینم ...
لا حــولَ وَ لا قُــوةَ اِلا بِــا الله
اسلام دوباره در خطر می بینم !!

رنگ مویت چون تـمـام شــهر محشر کرده است
پیش چشم عاشق من روسری سرکرده است
با حــــیابــودم ولــی با دیدنت فهمیده ام؛
آب گاهی مومنین را هم شناگر کرده است!

۩#خــُلدستان طریقت ( #رباعی+دوبیتی )۩# محمد مهدی طریقت

دوبیتی

کفر مطلق شده ام
دایره ای بی وترم

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

اینجا ردیف باده ها چون ماه باشد
شـاعـر ز سِرِ باده ها آگـاه باشد
باید بگیرد وزنِ ابیاتش دو دستی
شاید سر راهش ، مثالِ چاه باشد
با قرن ها تنهایی وُ باده پرستی
با رنج فردوسی کمی همراه باشد
باید که گُل کارَد ولی اصلا نباید
عمر عزیزِ باغبان کــوتاه باشد
هر باغبان دنیایِ پُر امید دارد
هرگز نباید باغ تاکش آه باشد
ساقی برای روزهای سخت دوران
باید همیشه در رکاب شاه باشد
من راضیم درگاه مارا کاش میشد
اهل(طریقت) شاعرِ دلخواه باشد

۩#خــُلدستان طریقت (مثنوی جدید )۩#محمد مهدی #طریقت

خــُلدستان طریقت(اصول روز پدر )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : ﻣﻦ , طریقت , پدر , خاطرات

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 19:34 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

***

۩۩۩ ☫ بوی سیب ☫ ۩۩۩

دیگر از رهگذرِ عشق، گدایی نــکنیـد
در مسیرِ سفرِ عشق، گدایی نـکنیـد
دیگر ای مرد، مبادا که بمانی محتاج
از همین لحظه سرِ عشق، گدایی نـکنیــد

غیرِ ایزد نکند دل به شریعت بندی
یا به هر کس، دلِ خود را به حقیقت بندی
نکند دردِ خودت را به خلایق گویی
چشم خود را به رخِ یار طریقت بندی

دلِ خود را به هواخواهِ توانا بسپار
کاسه ی خالی از این دامِ گدایی بردار
از خدا خواه که همواره سخاوتمند است
به تو بخشد ز کرم، یار که دارد بسیار

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bism/3.gif

لاف رِندی می زنی ،برهم مـزن کاشانه را
جای پنــدت حالیـا لبریـــــز کن پیمانه را

زاهـدِ خلوت نشین ، ٌصهبای اهل معرفت
خوش نمی دارندغیرازمستی و ميخانه را

لاف از مذهب مـزن ویرانه کردی خانقاه
جای پنــدت حالیـا لبریـــــز کن جانانه را

شاعـر خلوت نشین استادِ كـوی معرفت
وادیِ اهلِ (طریقت) مستی وُ خُمخانه را

***

بُرده عِطر سیبِ آخرعاقبت از هوشمان

میتراود قطره قطره مستی از آغوشمان

آنچنان از شربتِ لب های هم نوشیده ایم

کَرشده گوش فلک از بانگِ جوشا جوشمان

همچو مارِ پیچ خورده زیر باران خفته ایم

سایه سار گیسوانت ، ریخته بر دوشمان

تا نبیند رویمان ، چشمان شور آفتاب

جامه ای از جنس گمنامی شده تن پوشمان

پادشاهِ "کشور "ایجاد تن ها ایم ما

عشق ولذّت،میوه هایِ باغهایِ شوشمان

در شبِ وصلِ "عطش" مارا به دام انداخته

آفتاب و ماه می آیند دوشادوشمان

تا که در بازارِ طعنه هیچ حرفی نشنویم

این(طریقت)،پنبه را کرده فرو در گوشمان

http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/1395/02?p=2

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

۩#خلدستان طریقت( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

داشت یکی ابله بی دردوُ عار گوش درازی سمٍ گردی بکار
ابله و سم گرد ثنـایا نبود چند دگر از عمر بقـایا نبود
بوی بد هیکل آن دُم دراز خوک صفت بود شبیه گراز
کوریکی چشم و یکی لنگ پای ابله و خرخورده علف تا به نای
ابله بی کار به خود گفته به خر بفروشم که ناسفته به
کرد عنـان در بر ناپخته خر داد بر آورد که از من بخر
چون نخریدند از او خر خری بانگ برآود بسی عرعری
داد به دلال چو افسـار را گفت چو خر،خر شده ام یار را
مرد میانجی چو زبان باز کرد درصفت خر سخن آغاز کرد
گوش درازیست که آهو نهاد برتن صحـرا بدود مثل باد
سم که نگو تیز تک پا طلا بر در و برتخته زنیـد از بلا
بار برد همچو سمنـد اصیل پیل صفت بگذرد از رود نیل
ابله بیعا ر چو اینها شنیـد نامزد خر شد و آنجا لمیـد
گفت سجایای خرم می خرم بهر خرم پیـرهنم می درم
نیست حماری که مرایاد بود در همه ی عمـر مرا یار بود
شُکرکه اینگونه الاغی رسید خرتر از اینگونه الاغی که دید
گفت میانجی گردلال کیش هم تو خری هم خر دجال پیش
···
مقصدم از نقل روایت چه بود حاصلم از ذکرحکایت چه بود
حرص و طمع در بشر آمیخته قالبی از انـس درآن ریخته
حرص و طمع بهر برافروختن عاقبت و معـرفت آموختن
از بشر و مورچه این آز چیست یکسره درعمردهن باز چیست
گور دهن باز بشر می خورد لقمه طلب صاحب خر می خورد
آنکه نکرد ست طمع را رها گور برندش جهت خونبهـا
آنکه تنش پرورش از جان دهد پرورش لقمـه ی موران دهد
آنکه سر سفره دونان نشست عاقبت او معرفت جان شکست
باش چو آهوی ختاخوش نفس چونکه خوردبرگ گیاهان وبس
در پی سیم و زر عالم مباش آدم آـشفته و درهم مبـاش
بگذرد از وطه ی ما این سپنج حکمت این خاک نهانجمع گنج؟
حکمت عالم توبدان هوشیار بگذرد این حشمت واین روزگار
آه ازین معدهء آدم فروش کونکنـد پرده ای از پرده پوش
در ره این معده پر پیچ و تاب هر چه فروگشت در آمد خراب
جاذبه اش جاذبه ی اخگری ها ضمه اش کوره ی آهنگـری
بازکه داری طمع وحرص و آز نیـش بود تا به بنـاگوش باز
مخزن جمشید و فریدون چه شد گنج فرو رفته ی قارون چه شد
با رگه خویش ببستننـد بس جمله درین خاک بخفتنند بس
آمده هرکس به سـرای سپنج هرچه بر آورد نهـان کرد گنج
کرده اشارت زحقیقت بدان گنج عدویی ست«طریقت »بدان

۩#خلدستان طریقت ( صفحه تشنگی )۩ محمد مهدی طریقت

خــُلدستان طریقت(شعار:مُحرم)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , مثنوی , خاطرات , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۱ | 16:39 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

  ۩۩☫ برآستان جانان  (پدر )منم پیراهل (طریقت) پسر ☫۩۩ 

 

پدرم آفتابِ ایمان بود

بوسۀ اشتیاقِ باران بود

دستهایش تَبَلوُرِ خورشید

سینه­ اش مُحتَوایِ قُرآن بود

پدرم کُوهِ صبر و آرامش 

اِنعِکاسِ صدایِ انسان بود

پُشتِ دلواپسیِ چشمانش

دانه اَشکی همیشه رَقصان بود

حیف ، دستانِ پینه­ بستۀ او  

از نگاهم همیشه پنهان بود

بر لبانش همیشه ذِکرِ دُعا 

طویِ دستانِ خَسته­ اش نان بود

خانه از عِطرِ مِهرِ او لَبریز

خانمان همچُنان گُلِستان بود

حِسِّ آسودگی و اَمنِیّت

زندگانی  همیشه بُنیان بود  

من (طریقت) شدم به خاطرِ او  

پدرم آفتابِ ایمان بود

***

 

به نام  خدای  پدر  آفرین
پدر  آفرین، راهزار  آفرین

 


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , پدر , منم پیراهل , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۱ | 22:45 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

(کُلُ مَن عَلَیهافآن وَ یَبقا وَجههُ رَبُکَ ذوالجلالِ وَ الاِکرام)

چهلمین روز درگذشت میرزا احمد طریقت

خوانسار بهشت فاطمه(س)22/اُردیبهشت /1401

تهران تالار کوثر (کوکا کولا) 29/اُردیبهشت /1401

━━━━━━━━━━━━◇♡◇━━━━━━━━━━━━━

پدرم کاش هم اینک توکنارم بودی
دست در دست وُ باز تویارم بودی
دوقدم زود بیا باز پدر دلتنگم
من توراصیدشدم ؟یاتو شکارم بودی؟
یادآن شب!!! چه شبی بود که مابی وقفه
نوشِ جان بر سر بالین ه ولی باده گسارم بودی
من همه اشک شدم ازسردوشت جاری
ای تو زیبا نفسم ..در سه وُ چارم بودی!!
من که یعقوب شدم نورِ دو چشمانِ پدر
نور چشمان تو گفتم ..توشعارم بودی
یوسف قلب خرابم شده ایی می دانی؟
قلب تسلیم تو شد فصل ... بهارم بودی

بیقرارت شده ام باز بیا.بابا جان .

عشق من کاش هم اینک...تو کنارم بودی!!

و سوگند به آسمانِ خالی از ستاره ی شب هایم
و أقسم بالسماء الفارغة لنجوم الليل🌙✨🦋؛

مثل همون جایی که باید گفت با بغض شبانه :

(شبم از بی ستارگی«بدون پدر» شبِ گور، در دلم پرتو ستاره‌ی دور...)

پناه بر (اِنااِلیه) از حُزنِ شبانه..
ملجأ للشعر من أحزان الليل المفاجئة

_پناه بر شعر، بر ناجیِ این دردِ رسیده به جان🦋

🍂
بابا به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن،
ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند

ای آفتاب!،آهسته نِــهِ ، پــا درحریم این (پدر)
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند...

━━━━━━━━━━━━◇♡◇━━━━━━━━━━━━━

چه شد طریقِ جـفــا را به ما اَدا کردی ؟...
چه شد که شیوه‌ی دیوانگی رها کردی

به مِهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
چه شد که بر سر قهر آمدی جفا کردی

منم که مهر و صفا دیدم و جفا کردم
تویی که جور و جفا دیدی و رها کردی

بیا که با همه یِ مهربانی‌ات بــابــا !
خوش آمدی بخدا هی خدا خدا کردی

جدا شدی زجهانی جفای دیدی وُ ، بَس
نپرسد از تو که کسی شرح ماجرا کردی

منم به یک نگه ِ عاجزانه می‌بخشم
خطا وُ کرده ی ما را قلم ! خطا کردی

اگرچه کار جهان بر مراد ما نشود
بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

هزار درد فرستادی‌ام خدایِ حافظ را
تو آمدی همه ی دردها دوا کردی

کلید گنج غزل‌های (طریقت ) بابا
تمام پادشهآن را تــو مبتلا کردی

***

قبله گــهِ عاشقان ، میکده را کوبهشت
این دل حیرت زده ، مست میِ بو بهشت

عهد من و مهـــــر تو ، نقطهٔ پایان کجاست
نقطهٔ پایان من ، خال لب رو بهشت
***

۩۩ ☫شعار ی درغزل(طریقت )بی نصیب از باده ☫ ۩۩۩

با شعاری از غزل، دستی در آغوشش کنم
می‌روم خُتیاگــری را غـم فراموشش کنم

سر در آغوشش گذارم با امید آتشین
آن امید آتشین، از گریه خاموشش کنم

ایدل از دوران ظلمت گر سلامت بگذری
صبح روشن را غلام حلقه در گوشش کنم

بعد ازین‌، اهل (طریقت)بی‌نصیب از باده شد
از شراب نامرادی مست وُ مدهوشش کنم

***

زبان حال«باباپیر»

سر سری می آمدی بر بسترم بر باد رفت
خشت خشت خانه ام با، پیکرم بر باد رفت
من که «بابا پیر» بودم پــای کوه زاگرس
نیم بستر سوخت، نیم دیگرم بر برباد رفت
از پرستاری فقط خاکستری مانده به جا
شمع وُگل پروانه کردم، دخترم بر باد رفت
با همین خشت وُ گِلِ ، معمولی ساده بساز
آب وُ گِل کردی مرا ، عاشق‌ترم بر باد رفت
پای کوبیدم (طریقت) بشکنم عمرم گذشت
بــا «نِــدای اِرجعی» بال وُ پرم بر باد رفت

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه "بزرگداشت)۩۩محمد مهدی طریقت

۩ خــُلدستان طریقت(صفحه جدید )۩محمد مهدی طریقت ۩۩

ادامه مطلب...


برچسب های خلدستان : چهلم , پدر , آفتاب ایمان , محتوای قرآن

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 22:5 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫ برآستان جانان (پدر )منم پیراهل (طریقت) پسر ☫۩۩

به نام خدای پدر آفرین
پدر آفرین، راهزار آفرین

پس از حَمد رحمن ، نام پدر
که با بودنش درد ها دربدر

پدر تاج زریّن، زریّن کلاه
فروزنده ماه وُ ناهید و جاه

اگر کلِّ تن هم شود چشمِ سر
نشد یارِ دیدار گنج پدر

اگر عین وزنم دهم سیم و زر
ندادم به جبرانِ رنج پدر

به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس
به عمرش نبیند به غیر هراس

چنین روزِ فرخّ درین نو بهار
به شعری دهم هدیه ای یادگار

مرا تاجِ زریّن به سر ناصری
که همتای او در جهان نادری

بِود مرد میدان کار و تلاش
به هنگام کار وُ به وقت معاش

بر آن پینهٔ دست او صد درود
که دارد مقام هزاران سجود

به نظمی زنم بوسه بر پینه اش
برون می کنم غصّه از سینه اش

سرِ سال نو عرض تبریک من
به جمع پدرهای چون تهمتن

ندیدم به دنیا مثالت پدر

منم پیر اهل (طریقت) پسر

۩۩۩ ☫می گفت: پیرما به (طریقت)که روز سخت ☫ ۩۩۩

یادش به خیر دلبر روشن ضمیر عشق
دلــدار ما ، دلاور مــا ، دلــپذیر عشق

یاری که در کشاکش گرداب‌ِ لحظه ها
دستی زِ دستِ بسته‌ی او دستگیر عشق

یادش دوید در دلم و چون نسیم نم
بگذشت و تازه کرد سراسر کویر عشق

ما را هوای اوست درین برگ ریز مهر
پر می‌کشد ز سینه ،تو گویا زِ گیرعشق

صیاد ما که بخت و کمندش بلند باد
پرسیده هیچگاه که : کو آن اسیر عشق؟

صبح است روی دوست چراغی زِ ماهتاب

او را چه غم که سلسله برپا امیر عشق

بس نقش ها زدند ولی روز آزمون
یک از هزارشان نشد آن بی نظیر عشق

تیر دعا رهاست در این آسمان کجاست

مرغ دلی که سینه سپارد به تیر عشق

روزی به سر نیامده شامی بپای خاست
زود آمدست وُ دیر رسیده است دیر عشق

فریاد ما ز دشنه ی دشمن نبود دوست
خنجر برون کشید و بر آمد نفیر عشق

آنان که لاف دایگی وُ مادری زدند
خوردند خون ما وُ بریدند شیر عشق

آنــجا که باغبان کمر سرو می‌ بُـرد
و ز باغ می‌بُرد همه عطر وُ عبیر عشق

شـعرِ روانِ مـن تو ، به آییــنه‌ای ببین
بر روی و موی بیدبن سر به زیر عشق

می‌گفت: پیر ما به (طریقت) که روز سخت
شعرم قصیده ای ست "طریقت" به پیر عشق

چون عقل را به گوشه‌ی میخانه باختیم
عشق تو ماند در همه حالی دبیر عشق

۩☫مخمس(طریقت )رجب :خوش آمدید(رهبر اکبر ) شعر ۩۩۩

سـاقی ِ اَهل (طریقت)زآن شراب خوشگوار
می پیاپی سرکِشم چون بی قرارم بی قرار
مطربا بَــزم طرب برپـــا نما زین کــارزار
نـی نوازان تار بنوازید در فصلِ بــهـــار

موسم شادی شده طرف چمن شو رهس‍پار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

فاطمه بنت اســــــد از بیت رب آمـد پدید
خنده برلب با دوصد نازوطـرب آمد پدید
در بغل بنــــگر ورا والا نسـب آمـد پدید
نفس احمد حیـــدر نیــــکو لقــــب آمـد پدید

شیر رب در ماه رب از بیـت رب شد آشکار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

ای محــــبان ولا ســـــاقی کوثــر آمــــده
حجت حــق بر همه مــولا ورهبر آمـــده
درب شهر عــلم احمــد، شـیرداور آمــده
مـرتـــضی شـاه نجــف فـتاح خیبر آمـده

از سر سرو سهی بشنو نوای صـد هزار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

در رجـب ازیک گلی عالم گلسـتان گشته است
کعبه را بنگرعجب قدرش دوچندان گشته است
احمد از مولود او شـاداب و خندان گشته است
گلشن دین را علی سـرو خــرامان گشته است

سبزه و یاس و سمن بنگر هویــدا هر کنار
لافتــــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

امشب از وجد و طرب در های رحمت وا شدست
از گـل رخــسار مولا خنــده بر لــب ها شدست
از برای بُــت پرســتان بٌـــت شـکن پیدا شدست
از پـــی اکمال دیـن شــاه نجــف مـــولا شدست
بلبل اندر شاخ گل دارد نوای صد هزار
لافتــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

آمـــده تا بعد احمد ســـید و مــــــــولا شود
آمـــده تا همسر دخــــــــت شه بطـحا شود
آمـــده تا بر یتیمان از وفا بــــــابــــــا شود
آمـــده تا بر مساکین منـجی وملـــــجا شود

قمریان چهچه زنان ازشوق او بـر شاخسار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالــفـقار

مهر او اصـل هدایــت بر تمام انس و جـان
کیـن او عین ضلالـــت بر جمیع گــمرهـان
دست خیبر گیر او دستی بگیرد هــر زمان
گشته اوراد ملک نـــــام شهـنـشـاه جـهـان

از نـسـیم گُلبُـن کویـــــش رســد بـوی بـهـار
لافتــــــــی الاعـــــــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

ای امـــــــام نـصِ قرآن یا امیرالـمؤمـنــیـن
خانـــه زاد حی سبحان یا امیرالـمؤمـنــیـن
گاه جان دادن ز احسان یا امیرالـمؤمـنــیـن
می شود آیـــی خرامان یا امیرالـمؤمـنــیـن

بر لــــب آور این کلام اهل (طریقت) بیشمار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

ح(طریقت) ۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , پدر , منم پیراهل , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:18 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

مردانه ترین واژهء گنجینه اَلَـســتی!
احسان به شما گشته از آن اولِ هَستی

از روز اَزل تا به اَبَــدی خسرو داوَر
فرمان اطاعت زده: مادر ، پدرستی!

از صُلب پدر آمده آن خونِ ! جهنده!
آمیخته شد گُوهر انسـان به مستی!

سحراست کویری که به این سمت وزیده
این راز بقا بوده ازآن مایع پستی!

از روح هدایت چو درین ماده دمیدست
آن خویش پرستی شده این عشق پرستی

ای خاک فروزنده ! تو در ماهِ فرو شو !
مردانه در این ظلمت جان‌کاه شکستی!

در این شب میلاد (طریقت)توُ به تدبیر
بر ظلمت شب دست بکش شعرنشستی

صد بوسه به پیشانی چین‌دار پدر زن
مردانه ترین ثروت دنیاست نشستی وُ خُجستی!


برچسب های خلدستان : در این شب میلاد , طریقت , توُ به تدبیر , پدر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۰ | 0:13 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫اشعار/مثنوی /خاطرات (طریقت)پدر، مادر☫۩۩۩

  

خاطراتی دارم ، آن  ،انشاء کنم

از  بهشت وُ ماجرا املاء کنم 

قطعه ای را  نوجوانی ساز کــرد

باسرودی، بغصِ خود  آغاز كرد

جانِ جانان  ، اهلِ تقویٰ ، بوده اند

جان وُ تن را بهر آن ، فرسوده انـد

از بهشت هر جا سخن آید میان

مادر است و مادراست و مادران

ليك شرطش، دستِ بابا ديده ام

از برايشْ  دستِ او ، بوسيـده ام

 خاکِ پایِ مادر از زر بهتــراست

 پینـهٔ دست پدر، کم از زَر است؟

مـادرانْ دريــایِ  لطفِ رحمتنــد

هیبُت الله اند،بابا!، نـعمـتنــد

 نا توانِ  ،  نمره  دادن  نیستم!

بهــرِ  اعلامِ نظــر ، من کیستم!

من دوصد  را نمره دادم سربه سر

صدِ به مادر ، یکصدِ دیگر  پدر! 

 جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ 

 

 ۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت    

    جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگآهنگ

آهنگ زیبای ایرج مهدیان هر چی غمه مال منه


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات
برچسب های خلدستان : اشعار , مثنوی , خاطرات , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۰ | 19:14 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک هاhttp://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 

 

۩۩☫مادر (طریقت) ایامت  مبارکباد☫۩۩ 

 به هستی دو موجود والاترست

دوم میهن وُ  اَولــــش مادرست

ستایش کند هر که او مادرست

که والاتر ازهرچه سیم وُ زَر ست

تو ای مادر من فــــدای تُو مَن

توئی ســــرور مُلک هر انجمن

 

لبخند مهربان تو جان بر تنم دمید

تنهای خاکیم شده یا اَیُهاالحمید

مهتاب حاجتم چو برآمد مرا اُمید

مادر مبارک است تورا مهربان نوید

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

Image result for ‫عکس مادر مت�­رک‬‎ 

  

۩۩۩ ☫اشعار/مثنوی /خاطرات (طریقت)پدر، مادر☫۩۩۩

 

 

خاطراتی دارم ، از  ،انشاء کنان

از  بهشت وُ ماجرا املاء کنان 

قطعه ای را  نوجوانی ساز کــرد

باسرودی، بغصِ خود  آغاز كرد

جانِ جانان  ، اهلِ تقویٰ ، بوده اند

جان وُ تن را بهر آن ، فرسوده انـد

از بهشت هر جا سخن آید میان

مادر است و مادراست و مادران

ليك شرطش، دستِ بابا ديده ام

از برايشْ  دستِ او ، بوسيـده ام

 خاکِ پایِ مادر از زر بهتــراست

 پینـهٔ دست پدر، کم از زَر است؟

مـادرانْ دريــایِ  لطفِ رحمتنــد

هیبُت الله اند،باباها!،پُرغیرتنــد

 نا توانِ  ،  نمره  دادن  نیستم!

بهــرِ  اعلامِ نظــر ، من کیستم!

من دوصد  را نمره دادم سربه سر

صدِ به مادر ، یکصدِ دیگر  پدر! 

 جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ 

 

 ۩۩۩ ☫اندوه مادر زاد☫ ۩۩۩   

 شیرین تر از لیلی، مجنون تر از فرهاد 

ره سهل وآسانست این را ه بی بنیاد  

هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران

هر کوه با فرهاد، کاهی به دست باد 

آبا و اجدادم  از نسل غم بودند

 ما در ازل بودیم، اندوه مادرزاد  

 افتان و خیزانیم ما تا اَبد یکسر

افتاده ام در راه ،البته  بادآ باد 

    جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 ۩خــُلدستان طریقت ( مادر)۩#  محمد مهدی طریقت

http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/

[تصویر:  31718529521530363562.gif] 

  

 

عکس پروفایل فوت مادر

 
 

در ادامه مطلب ملاحظه فرمائید. 


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : اشعار , مادر , پدر , مثنوی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۹ | 19:16 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

  

۩۩۩ ☫اشعار/مثنوی /خاطرات (طریقت)پدر، مادر☫۩۩۩

  

خاطراتی دارم ، از  ،انشاء کنان

از  بهشت وُ ماجرا املاء کنان 

قطعه ای را  نوجوانی ساز کــرد

باسرودی، بغصِ خود  آغاز كرد

جانِ جانان  ، اهلِ تقویٰ ، بوده اند

جان وُ تن را بهر آن ، فرسوده انـد

از بهشت هر جا سخن آید میان

مادر است و مادراست و مادران

ليك شرطش، دستِ بابا ديده ام

از برايشْ  دستِ او ، بوسيـده ام

 خاکِ پایِ مادر از زر بهتــراست

 پینـهٔ دست پدر، کم از زَر است؟

مـادرانْ دريــایِ  لطفِ رحمتنــد

هیبُت الله اند،بابا!،نــعمتنــد

 نا توانِ  ،  نمره  دادن  نیستم!

بهــرِ  اعلامِ نظــر ، من کیستم!

من دوصد  را نمره دادم سربه سر

صدِ به مادر ، یکصدِ دیگر  پدر! 

 جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ 

 

 ۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩#  محمد مهدی #طریقت     

    جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگآهنگ


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مثنوی
برچسب های خلدستان : اشعار , مثنوی , خاطرات , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سوم بهمن ۱۳۹۷ | 16:27 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعــــلق محمد مهدی طریقت می باشد.: Weblog Themes By Pichak :.آخرین مطالب چشم برهم زده از عرش به فرش افتادم=> باورم نیست، (طریقت)که خطا کرده غزل برآستان مادر : شعر منتخب خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم هزار و یکشبی در کعبه ی آمال مردم +چپاول می شود اندازهء اموال مردم جهانِ پیر ـ (طریقت) شیر ، همه با هم ،کنارِهم => ای که مغرور(طریقت)دو سه روزی بر ما جانِ جانانِ (طریقت) دعوتم در دلبری=> خلوتم را ، فرصتم را ،لذتم را دعوتم؟ خلدستان طریقت: طنزیم رادیو ، شده => چندین مستند من عطرِ(طریقت) به دو عالم نفروشم خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز=> ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت) خلدستان:(نکیسا،چلیپا، کلیسا،مسیحا)مژده =>ادب دوستان آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴تیر ۱۴۰۴ آرشیو پيوندهای روزانهhttp://blogsky.com شعروموسیقی اصیل ص. بازنشستگی آپلود /خلدستان قالب : اشعار https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/ | Weblog Themes By : Pichak.net