۩۩۩ ☫ +اشعار+غزل=قمار +دعا ☫ ۩۩۩

بسم الله الرحــــمن الرحـیــــــم
اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ
وَ یَکشِفُ السـُّوء ویجعَلُــکُم
خُلَفآء الاَرضِ ء اِلهٌ مَّع اللهِ قَلیلاً مّا تَذَکَّـــــرُنَ
....» ( آیه 62 سوره النمل )

دعای سوره ء نَمل ست برزبان جاریست
همیشه ِ وِرد لبم ذ کر،ذ کر بیداریست

به انتظار نشستم در این زمانه بسی
برای منتظران چاره نیست ناچاریست

به من مخند اگر شعرهای من ساده ست
قبول طبع شما نیست کوچه بازاریست

چه قاب ها و چه تندیس هابه بازارست
نه دَر زمن شنود، نی آنکه دیواریست !

.۞ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞

به این خوشم که بیائی به نامتان شادم
تمام سال اگر کارمن ولنگاریست

نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارم
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاریست

به قول خواجه ی ما در هوای طرهء تو
" چه جای دم زدن نافه های تاتاریست "

(کدام لحظه دعامان ز روی اخلاص است؟
مگر نه اینکه سرا پایمان ریا کاریست؟)*

بیا بیا که برای وصال مشتاقیم
دَم از فراق مزن باطن از نفاق عاریست

نیامدی به سرائی که بودخشت وگِلی
بیا ، بیا که بناهایمان نماکاریست

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

گرچه من افسرده حالم ،بُرده ای صبروُ قرار

مــن که رفتـم ازدیــارت، کم بمــان درانتظار

وقت رقصیدن نبودی ، اینچنین آشفته حال

میروم ازپیش چشمت، تا نباشی درکنار

مثل اسب بی سواری، رامِ آن دستان یــار

گرچه دانستم که آخر،پاره میگرددحصار

شعله ورگردیده حالم، همچوهیزم درتنورم

عاشقی ازسرپریده مثل بشکسته تغار

سربه صحرا می گذارم، گُم شوم دیوانه وار

بیخیال شورومستی ، نشنود جاهل هوار

لاابالی وار، دارم در غزل شور وُ نشاط

راه برگشتی ندارم، چونکه می بازم قمار

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gifhttps://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

۩# خُلدِستان طریقت( صفحه تازه)۩ # محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , غزل , دعا , نثر ارائه مطلب

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ | 21:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

منم فرهادِ شیرین وَش ،که دردی در درون پیکر
دلـی ازداغ هجـرانت چــو اقیانوسِ خـون
پیکر

پیِ لیلی نمی گردم (طریقت) کوچِ : لـیلـی ها

زمجــنون بیشـتر جانا ،زلیخایِ جـنون پیکر

***

از خدا بیگانه،با شیطان رفیق
آه از این حُکام ِ ناپیدا شفــیق

تاکجا گستاخ بودن این چنین
غاصبانِ حیِ: رَبَّ العـالمـین



***

اعلام تحریم‌های جدید انگلیس علیه ایران، احضار سفیر انگلیس به وزارت خارجه، حملات گسترده سایبری به فرودگاه‌های آمریکا، گزارش جدید آژانس از برنامه هسته‌ای ایران و لایحه قانونگذاران آمریکایی برای توقف فروش تسلیحاتی به عربستان،از مهم‌ترین خبر‌ها و رویداد‌های منطقه‌ای و بین المللی در ۲۴ ساعت گذشته بوده اند

آن بی‌وفا که چشمِ ترِ ما ندید کو
همچون غزال در دل صحرا رمید کو

دور از نگاه مست تو برشانه‌های شعر
اشکم چو موج بر رخ دریا چکید کو

بر باغ آرزوی من آن یار سیمتن
همچون نسیم بر سر گل‌ها وزيد کو

تا خون به جای اشک بریزم ز دیدگان
با تیر عشق خویش دل‌ِ ما دريد کو

آن طایر امید ، ز بامِ دلِ غمین
همچون خیال در دل شب پرکشید کو

چون مرغ کز شکستن شاخی ز جا پَرید
آهنگ دل‌شکستن ما را شنید کو

بر باغ خاطرات من آن شاعر نسیم
دامان خود به انجمن گل کشید کو

همراه مرغ عشق ، به دامان دشت‌ها
شاعر(طریقت)است ، چو عنقا پرید کو

محمد مهدی طریقت

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gifhttps://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , نثر ارائه مطلب , اخبار , حاکمی امروز کرده کافری

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 12:41 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

۩۩۩ ☫  (طریقت )با که می گوئی شکوه شاعرانی را   ☫ ۩۩۩  

سعادت شمعِ ره کردم که جویم شادمانی شاد
نجستم شادمانی را و جُستم بدگمانی شاد

کنون در راه  پیری آرزومندم که برگردم
به دنبالِ خیال خوش مسیر خوش گمانی شاد 

به یادِ یارِ شیرین بیسون گُم کرده را مانم
به ضرب تیشهء فرهادِ شیرین کاروانی شاد

چه بیداریِ یعقوب است ازخوابِ خوش مستی
که در چشمم به زهر آلوده شهدِ جاودانی شاد

سخن با من چه میگوئی الا ای شاعرِ شاداب 
(طریقت) با که میگویی شکوه شاعرانی را

دیدگاه ِ پرونده کرسنت

پرونده کرسنت یکی از سیاسی‌ترین و جنجالی‌ترین پرونده‌های صنعت نفت و گاز کشور است که با مشخص شدن رای این دادگاه، ۴ رییس‌جمهور را درگیر خود کرده است. البته که دانا گاز در بیانیه خود اعلام کرده بود، انتظار دارد میزان این خسارت در سال ۲۰۲۳ و پس از رای هیات داوری اعلام و بیشتر شود، چراکه این مبلغ را بسیار کم می‌داند.

البته که شکایت این شرکت اماراتی مربوط به هشت سال و نیم ابتدایی این قرارداد ۲۵ ساله است و مابقی سال‌هایی که قرار بود به این شرکت گاز فروخته شود نیز همچنان در دست بررسی است و برخی کارشناسان نیز بر این باورند که ممکن است مبلغ آن که تعداد سال‌های زیادی را نیز در برمی‌گیرد، افزایش یابد.

قرارداد کرسنت در صورت اجرایی شدن از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۳۰ را شامل می‌شد. اما چه چیزی باعث شد که این قرارداد به مرحله اجرا نرسد و برای هشت سال و نیم ابتدایی آن جریمه‌ای بیش از ۱۷ هزار میلیارد تومان (با ارز ۲۸ هزار تومانی) برای ایران در نظر گرفته شود؟ البته که تا روز شنبه، ۱۰ مهر ماه هیچ مقام رسمی به این خبر واکنش نشان نداده و بیژن زنگنه، وزیر اسبق نفت نیز همچنان در این خصوص سکوت کرده اگرچه که ۴ سال پیش گفته بود: «کسانی که امروز پرونده کرسنت را محکوم می‌کنند خودشان متهمان اصلی پرونده هستند.» این افراد امروز بر سر کار هستند. 

این قرارداد ۲۰ سال پیش و در سال ۱۳۸۰ امضا شد و قرار بود از سال ۸۴ نیز به مرحله اجرا برسد. بر اساس این قرارداد، ایران ‌باید در ابتدا و به صورت روزانه ۵۰۰ میلیون مترمکعب گاز به این کشور صادر می‌کرد و پس از ۷ سال نیز حجم گازهای صادراتی را افزایش داده و به ۸۰۰ میلیون مترمکعب می‌رسانید. بر اساس آنچه منتشر شده در ۵ سال اول حدود ۱۳ میلیارد دلار عایدی صادرات گاز به این کشور بود. گاز صادره به امارات گاز ترش است که به دلیل قرار گرفتن در دریا توانایی تبدیلش به گاز شیرین برای ایران وجود نداشت. به همین دلیل بهترین کار صادرات آن بود. اما چرا مخالفت با این قرارداد صورت گرفت؟

برخی مخالفت‌ها پیرامون مبلغی بود که ایران بابت فروش این میزان دریافت می‌کرد. مخالفان معتقد بودند که چرا باید گاز با ۲۰ درصد تخفیف به فروش برسد یا به صورت کلی با قیمت پایین‌تری به این کشور شیخ‌نشین صادر شود؟

اگرچه که از منطق این مخالفت‌ها چیزی در رسانه‌ها منعکس نشده است ولی به صورت کلی فروش گاز میدان سلمان به این کشور می‌توانست علاوه بر جلوگیری از این خسارت که البته طرف اماراتی خوش‌بین است که در سال ۲۰۲۳ افزایش یابد، از سوختن و هدر رفتن آنها بر سر مشعل‌ها نیز جلوگیری کند. در این صورت می‌توان امید داشت که گاز نیز به اندازه نفت برای کشور مهم باشد و با تحریم یکی، گاز به عنوان یکی از منابع درآمدهای ارزی برای کشور ایفای نقش کند. بر اساس آنچه در رسانه‌ها مطرح شده بهای گاز در قرارداد و تا هفت سال اول به ازای هر هزار مترمکعب گاز، یک بشکه نفت یا ۱۷.۵ دلار بود. البته که در آن سال قیمت نفت ثابت و ۱۸ دلار بود. از سال هشتم تا پایان قرارداد نیز این رقم به ۳۸.۸ دلار می‌رسید. 


با تمام شدن دوران دولت دوم خاتمی، ایران به روزهای اجرایی شدن این قرارداد نزدیک می‌شد که محمدرضا رحیمی، معاون اول محمود احمدی‌نژاد که رییس دیوان محاسبات نیز بود اجرای آن را مساوی با خیانت عنوان کرد و دستور توقف آن را داد. البته که او بعدها به دلیل «دریافت مبالغی از افراد حقیقی و توزیع آن میان نامزدهای انتخاباتی مجرم شناخته شد و در ۲۶ بهمن نود و سه به زندان رفت»؛ اما مخالفت با اجرای این قرارداد باعث شد که این شرکت اماراتی ۴ سال بعد از توقف در اجرا، شکایتش را به دادگاه لاهه ببرد. 

چه کسی تعلل کرد؟
این قرارداد چهار طرف داشت، شرکت ملی نفت و گاز به عنوان فروشنده بود و شرکت دانا گاز نیز مجری این قرارداد محسوب می‌شد و قرار بود گازهای صادره از ایران را که توسط شرکت کرسنت خریداری می‌شود به دولت امارات به عنوان مصرف‌کننده نهایی برساند.

چهار سال بعد از اینکه معاون اول احمدی‌نژاد از اجرایی شدن آن جلوگیری کرد، طرف اماراتی شکایت خود را به هیات داوری ارایه کرد که این هیات نیز در سال ۹۳ و پس از ۴ سال از ثبت شکایت طرف اماراتی این قرارداد را معتبر و لازم‌الاجرا دانست.

گفته می‌شود در ۱۹ شهریور سال ۸۷ و پیش از اینکه این قرارداد به هیات داوری برده شود، طرف اماراتی به ایران آمده و گفت‌وگوهایی را پیرامون کرسنت انجام داده بود که روزنامه کیهان نیز در این خصوص نوشته بود: «مدیرعامل شرکت اماراتی «کرسنت» وارد تهران شده و قرار است ساعت ۱۲ امروز در جلسه‌ای با حضور وزیرکشور، قرارداد جدید خرید گاز از ایران را نهایی کند». اما مذاکرات به جایی نرسید و نامه ٢٥/١٢/٨٨ سعید جلیلی که آن روزها رییس شورای امنیت ملی بود خطاب به احمدی‌نژاد نیز به یکی از مهم‌ترین محورهای انتقاد از افرادی تبدیل شد که نگذاشتند این قرارداد اجرایی شود.

جلیلی در این نامه خطاب به رییس‌جمهور وقت نوشته بود که این قرارداد نباید اجرا شود، چراکه منافع ملی را پوشش نمی‌دهد و پس از آنکه احمدی‌نژاد نیز پاسخ داده بود درصورت اجرایی نشدن، خسارت احتمالی متوجه ایران می‌شود، جلیلی خسارت را ۸۵۰ میلیون دلار اعلام کرده بود. نکته در این است که شکایت اماراتی‌ها نه بر ذات قرارداد که بر اجرایی نشدن آن بود. رای صادره در سال ۹۳ در نهایت به محکومیت ایران به پرداخت ۱۸ میلیارد دلار ختم شد. علیرضا زاکانی، نماینده مجلس که در آن روزها رییس کمیته پیگیری قراردادهای نفتی مجلس بود، پیش از اعلام حکم گفته بود: «در حال حاضر این پرونده در لاهه با موضوع فساد در حال رسیدگی است و ما امروز در حال دست برداشتن از اعتراض به حق ضایع شده خود درباره فساد در این قرارداد هستیم و در صورت محکوم شدن ایران در داوری کرسنت، دولت باید بین ۸ تا ۳۵ میلیارد دلار خسارت و غرامت به طرف مقابل پرداخت کند.» 

مهر محرمانه بر قرارداد کرسنت
نکته‌ای که باید درخصوص این قرارداد به آن اشاره کرد، اعلام نظر نهایی کمیته‌ای که زنگنه در سال ۸۱ و بنا به درخواست حسن روحانی،دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی برای بررسی ابعاد فنی، اقتصادی، سیاسی و... تشکیل داده بود، به شورای عالی امنیت بود.

در این گزارش آمده بود که «اجرای قرارداد کرسنت در راستای حفظ منافع ملی کشور است». مشخص نیست از سال ۸۱ تا سال ۸۸ که جلیلی به احمدی‌نژاد نامه نوشت، چگونه و به چه عنوانی حفظ منافع ملی به خطر افتاد و حتی زنگنه نیز سال ۹۶ خطاب به جلیلی که معتقد بود این قرارداد فساد داشت، گفته بود: «ما طلبکار شما هستیم. شما یک گرهی که به سادگی می‌شد باز کرد، با لجبازی و بی‌تحرکی و ندانستن طبیعت کار و خارج کردن کار از مسیر طبیعی‌اش به یک معضل برای کشور تبدیل و ما را گرفتار کردید که حالا باید با تدبیر دربیاوریم. ما معتقدیم ریالی نباید به کرسنت پول داد اما شما هر روز عددها را بزرگ می‌کنید». البته که با گذشت چند روز از انتشار خبر محکومیت ایران در رابطه با این قرارداد همچنان مسوولان موضع‌گیری در این خصوص نکرده‌اند که البته شاید بخشی از آن به دلیل محدودیت‌هایی بود که شورای عالی امنیت ملی ایجاد کرده بود.

خبرگزاری فارس در اردیبهشت ۹۶ در یکی از مطالب خود پیرامون این موضوع نوشته بود: «نکته مهم اینجاست که مسوول اصلی پیگیری وضعیت پرونده کرسنت در دادگاه لاهه، شورای عالی امنیت ملی بوده و یکی از دلایل ایجاد وضعیت به ‌شدت مبهم درباره این پرونده در رسانه‌ها عدم تمایل و همچنین محدودیت‌های ایجاد شده توسط دبیرخانه این شورا برای اطلاع‌رسانی درباره این موضوع بوده است.» اگرچه که دامنه منتقدین از این قرارداد محدود به دولت یا افراد خاصی نمی‌شود.زنگنه در سال۹۶ و در مصاحبه‌ای به صراحت گفته بود:«کسانی که امروز پرونده کرسنت را محکوم می‌کنند خودشان متهمان اصلی پرونده هستند.»آن افراد درحال حاضر بر سرکار هستند و شاید روزی بتوانند مهر محرمانه را از گفت‌وگوها،صورتجلسات و آنچه میان ایران و امارات در خصوص این پرونده گذشت، برداشت و حقایق را آشکار کرد.

پشت پرده در ادامه مطلب  

 


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، سیاسی ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : طریقت , دیدگاهِ پرونده , کرسنت , اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۰ | 0:33 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

  ۩۩☫حکایات  حکیمانه (شکست) مغول ها ۩۩ 

 

شرکت های خصولتی،هیأت مدیره شرکت بورس کالا را در اختیار دارند!



 زوال از یک روستا شروع شد !
‏صدوبیست سال مغول ها هر چه خواستند در ایران کردند ؛ جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشند .

از کشتن صدهزار نفر در یک روز گرفته تا تجاوز و غارت ‏برخی از قبایل ،
مغول‌ها پس از فتح ایران ساکن خراسان شدند، ولی چون بیابانگرد بودند، در شهرها زندگی نمی‌کردند !

مغول‌ها همه گونه حقی داشتند !
‏مغولان مجاز بودند هر که را خواستند بکشند، به هر که خواستند تجاوز کنند و هر چه را خواستند غارت کنند ؛ ایرانیان برایشان برده نبودند، احشام بودند .

در تاریخ دورهٔ مغول ، چنان یأسی میان مردم ایران وجود می داشته که حتی در برابر کشتن خودشان هم مقاومت نمی‌کردند .


‏ابن اثیر می‌نویسد ؛ یک مغول در صحرایی به هفده نفر رسید و خواست همه را با طناب ببندد و بکشد ؛ هیچ کس جرات نکرد مقاومت کند جز یک نفر ، که همان یک نفر او را کشت !
‏داستان از روستای باشتین و دو برادر که همسایه بودند شروع می‌شود ؛ چند مغول بیابانگرد به خانهٔ این‌دو می‌روند و زنان و دخترانشان را طلب می‌کنند .

‏بر خلاف ۱۲۰سال قبلش، دو برادر مقاومت می‌کنند و مغولان را می‌کشند ؛ مردم باشتین اول می‌ترسند، ولی مرد شجاعی به نام عبدالرزاق دعوت به ایستادگی می کند .
‏خبر به قریه‌های اطراف می‌رسد ؛ حاکم سبزوار مامورانی را می‌فرستد تا دو برادر را دستگیر کنند .

عبدالرزاق با کمک مردم روستا ماموران را می‌کشد .

‏در نهایت حاکم سبزوار سپاهی چندصدنفره را به باشتین می‌فرستد، ولی حالا خیلی‌ها جرأت مقاومت پیدا می‌کنند ؛ عبدالرزاق فرمانده قیام می‌شود .

‏در چند روستا، مردم مغولان را می‌کشند و خبرهای مغول‌کشی کم‌کم زیاد می‌شود ؛ عبدالرزاق نام سربداران بر سپاهیان از جان گذشته‌اش می‌گذارد .

‏فوج‌فوج مردمان به‌ستوه آمده از ستم مغول‌ها به باشتین می‌روند تا به عبدالرزاق بپیوندند و در برابر سپاه ارغونشاه (حاکم سبزوار) بایستند.
‏عبدالرزاق بر ارغونشاه پیروز می‌شود و سبزوار فتح می‌گردد ؛ پس از صد و بیست سال ایرانیان بر مغول‌ها فائق می‌شوند .

آن روز حتماً پرشکوه بوده است !
‏طغای‌تیمور ایلخان مغول، یک ایلچی مغول را می‌فرستد تا سربداران از او اطاعت کنند ؛ سربداران او را هم می‌کشند و از طغای‌تیمور می‌خواهند که اطاعت کند .


‌‎سربداران به جنگ می‌روند و طغای‌تیمور را شکست می‌دهند ؛
و این نقطهٔ پایان ایلخانان مغول است.
همان لحظه‌ای که ‎#سیف_فرغانی انتظارش را می‌‌کشید:

 

‏هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

‏آن کس که اسب داشت،غبارش فرونشست
باد سُم خران شما نیز بگذرد

در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد 

  ۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩#  محمد مهدی #طریقت 

 

 


برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , شکست , مغول ها , نثر ارائه مطلب

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۰ | 0:28 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫   دشمن قسم خورده ایران(طریقت)نثر ارائه مطلب  ☫ ۩۩۩ 

 

ارتش ناپدید شده مغول ناگهان مجددا آشکار شد

 

هفت دشمن قسم‌خورده ایران(دشمنان مرئی)(بخش یکم)

 

۱- اسکندر مقدونی
شکست ایرانیان از اسکندر مقدونی در دوران پادشاهی داریوش سوم
 ایران در طول تاریخش پنج  هجوم بزرگ، وحشتناک و سیاه و خانمان بر افکن ر ا از سر گذرانده و اگر هر ملتی غیر از ملت غیرتمند ایران بود  که در این سرزمین پهناور و دلاور پرور ساکن بود امروز نامی از این کشور باقی نمانده بود.
  در بین مهاجمانی  که   جسارت کرده و به ایران حمله نمودند
اسکندر مقدونی نخستین آنان  بوده است . 
درباره اسکندر قضاوت‌های متفاوت و متناقض زیادی وجود دارد. امروزه مابین محققان اتفاق نظر وجود ندارد که اسکندر حتما فرزند فیلیپ ساه مقدونیه بوده است. این نخستین خدشه ایست که به کارنامه اسکندر  مقدونی وارد می شود.
در ایران باستان   به او لقب «گجسته» به معنای ملعون (در زبان پهلوی)  داده بودند که حقا شایسته همین لقب نیز می با شد.

بعد از اسلام برخی از نا اگاهان او را  شخصیت قرآنی«ذوالقرنین»   معرفی کردند که با توجه به متن آیات قرآن در این ارتباط این معرفی صد در صد نادرست بود. زیرا ذوالقرنین مورد نظر قران مردی مورد تایید الهی بوده که خداوند سبب ساز پیروزیهای او بوده است،
در حالیکه اسکندر مقدونی به شهادت تاریخ خود غربیها فردی هم‌جنس باز،  مشروب خوار حرفه ای و بی بند و بار بوده است.
متاسفانه  برخی  شاعران  ما او را در «اسکندرنامه»‌ها ستوده اند و این خلاف حقیقت است. او از مقدونیه و یونان فقیر آن روز و به تحریک ارسطوی یونانی به ایر ان ثروتمند حمله کرد و این مهد تندن باستان را بهخاک و خون کشانید و ثروت این سرزمین را دزدیده و به یونان فرستاد.
البته خود فرصت نیافت و درمرز  خاک ایران و در بدترین  و ضع و حالت ممکن   هلاک شد.
برخی علت مرگ او را هپاتیت می دانند که از بی بند و باریها و فساد اخلاقی او می توانست نشات گرفته باشد.
برخی دیگر از تاریخ نگاران مرگ او را انتقام ایرانیان از او می دانند که زهر در شرابش ریختند و به کامش زندگی را تلخ ساختند و در حقیقت شربت هلاک را بدین متجاوز خوراندند.

غرب همواره به ایران حسادت داشته است . حتی امروزه که خودشان غرق در ناز و نعمت هستند باز سخت ترین چهره خود را در برخورد با ایر ان و ایر انی نشان می دهند.
در آن ایام شکوه و عظمت کشور ایران چشم غربیهای فقیر و مسکین را خیره می ساخت. و زمانی که اسکندر گجسته بر سر کار آمد و متوجه شد که ضعف بر ارکان حکومت هخامنشی سایه انداخته شمشیر به مشت و توبره به پشت در  حالی که یک پایش گیوه بود و پای دیگرش برهنه به ایر ان  حمله کرد

 

    این آزار و اذیت‌های فرسایشی، نیروهای شاه بیش از پیش خسته می‌شدند. اینک به طور ناگهانی، ارتشی که به فرماندهی جبه نویان، در جنوب ناپدید شده بود، از شمال غرب به سمت ماوراء النهر سرازیر شد. شاه آخرین نیروهای کمکی خود را که ارتشی با پنجاه هزار سرباز بود، به جنگ با جبه نویان فرستاد. شاه چندان هم نگران نبود، زیرا مردانش برتری خود را در نبرد دره فرغانه اثبات کرده بود.اما این بار شرایط متفاوت بود. مغول ها سلاح های عجیب و غریبی داشتند: تیرهای آغشته به قیر گداخته که پشت سرشان دود بلند می‌کرد و سواران سبک و سریعی که رعدآسا می‌تاختند، خطوط ارتش شاه را می‌شکافتند و راه را برای سواره نظام مسلح می‌گشودند.  پیراهن های ضد تیر داشتند

ارابه‌ها در پس و پیش خطوط مغول ها به سرعت حرکت می‌کردند و تجهیزات به آنها می‌رساندند. نیزه‌های مغول ها آسمان را پوشانده بود و فشار بی‌امان و بی رحمانه وارد می‌کرد. آنها پیراهن ابریشمی سنگینی 

بر تن داشتند که اگر تیری پیراهن را می‌شکافت، به گوشت نمی‌رسید و به سرعت لباس خود را عوض می‌کردند

ارتش جبه نویان، نیروهای شاه را نابود کرد.شاه تنها یک راه داشت: عقب نشینی و بازسازی تدریجی ارتش

 او شروع به آماده سازی کرد.آیا و جادو شیطان چنگیز را هدایت می کرد؟

اما در این میان، اتفاقی باورنکردنی افتاد: یک ارتش به فرماندهی چنگیزخان ناگهان بیرون دروازه های شهر بخارا واقع در غرب سمرقند اردو زدند.آنها از کجا آمده بودند؟ آنها نمی‌توانستند از کویر قزل‌قوم در شمال عبور کرده باشند. ظاهرا از کویر گذشته بودند؛ ولی غیرممکن بود؛ مگر اینکه شیطان آنها را جادو کرده باشد. بخارا خیلی زود سقوط کرد و چند روز بعد سمرقند تسلیم شد. سربازان فرار کردند و فرماندهان نگران بودند. شاه، بیمناک برای زندگی‌اش، با تعداد انگشت شماری از سربازان فرار کرد و مغول ها سرسختانه او را تعقیب کردند.خوارزمشاه تنها و در حال گدایی

 چندماه بعد در جزیره‌ای کوچک در دریای خزر، تنها کسی که جان سالم به در برده بود، با لباسی ژنده، غذا گدایی می‌کرد. او کسی نبود جز حاکم پیشین ثروتمندترین امپراطوری شرق که سرانجام از بیماری و گرسنگی درگذشت.


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، گوناگون
برچسب های خلدستان : دشمن قسم خورده ایران , طریقت , نثر ارائه مطلب

تاريخ : پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۰ | 0:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 ۩۩☫برآستان جانان : (طریقت ) بدون شرح  ۩۩۩ 

بدون شرح-خاص  .  .

 جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

آتاترک  مبلغان مذهبی را احضار کرد و گفت، کشاورزان برای ما گندم و برنج و... کشت می کنند دامداران گوشت و لبنیات خیاطان لباس و کفاشان، کفش، شما چه تولیدی دارید
روحانیان(آخوندها) گفتند: ما برای شما و مردم دعا می کنیم، آتاترک آنها را به یک سفر دریایی با کشتی  مهمان کرد و به یکی از ملوان ها سفارش کرد که تا از ساحل فاصله گرفتند کشتی را سوراخ کند، و او نیز چنین کرد وسط دریا وقتی آقایان کشتی را سوراخ شده دیدند بر سر خود زدند که ای داد الان خواهیم مرد، آتاترک به آنها گفت شما دعا کنید، گفتند دعا فایده ندارد باید آبها را از کشتی خارج کنیم و به سرعت به ساحل برگردیم، آتاترک دستور داد تا سطل ها را به دست آقایان دادند و بی وقفه آب را از کشتی بیرون رانده و با سرعت و قبل از غرق شدن کشتی به ساحل بر گشتند و از فرط خستگی همه به گوشه ای افتادند.... آتاترک رو کرد به آنها و گفت حالا فهمیدید که ما به دعا کن نیازی نداریم باید کار کنید، حالا حکایت ماست چون حضرات(وعاظ، مداح، منبری، حاکم،پاسدار، طلبه، روضه خوان،رهبر ،شورای نگهبان، شورای مصلحت حفظ نظام، اطلاعات، امنیت میلی،صدا و سیما، بی دادگاه ها ، دادگاه ضد انقلاب ،امام جمعه ،امام جماعت ، امام شمبه ، استاد اخلاق ، امام دمبه، مرجع تقلید ، صاحب رساله، مسائل شرعی ، احکام اسلامی ، حوزه و دانشگاه  ، حوزه و زایشگاه ،مسائل شرعی پایین تنه، حراست فلان و بهمان ، ترویج اسلام، تبلیغ دین وآئین ، توسعه علوم دینی ، صدور انقلاب ، ایجاد انجمن های ،سرکوب اختلاس ، اختشاش ، احزاب اسلامی بین المللی ، احزاب داخلی و هزاران کوفت و زهر مار دیگر که بهتر می دانید .) حال کار و زحمت ندارند  در گوشه ای بدور از جماعت و کرونا...نشستند  از بیت المال حقوق میگیرند و  انواع دعاها را تجویز میکنند....

 

ح.(طریقت)   

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

   ۩خــُلدستان طریقت (صفحه  جدید  )۩۩️✍  محمّدمهدی طریقت   

 

 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , بدون شرح , نثر ارائه مطلب

تاريخ : دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۹ | 14:27 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) اردیبهشت ☫ ۩۩۩

اولِ اُردی نوشـــت "جشن گیاه آوری"

دومِ اُردیبــــهشت"جشن گیاه آوری"

مسچد وُ میخانه وُ دامنِ صحرا کِنشت

عاقبت اینک سرشت "جشن گیاه آوری"

جشن به بهانه تقديس گياهان و درختان و احترام و گراميداشت اين زيستمندان . در اين روز مردم به دامان طبيعت مي رفتندو لحظاتي را با گلهاوُ گياهان سپري مي كردند . همچنين روز گردآوري گياهان دارويي از صحرا نيز همين روز بوده است . بديهي است كه چنين جشني بايد در ابتداي ارديبهشت برگزار مي شده كه به طور معمول در اغلب نقاط ايران طبيعت يك سره سبز و پربار مي شده است . گردآوري گياهان از صحرا با مراقبت و دقت بسيار انجام مي شده و لطمه به گياهان باگردآوري بيشتراز حد لازم را گناهي بس بزرگ مي داشته اند . "جشن گياه آوري” نيز ازجمله آئين هاي طبيعت گرا نظير نياكان ما به شمار می رود و سابقه اي از آئين مشابه درسرزمين ها و فرهنگ هاي ديگر وجود ندارد.


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , دوبیتی , نثر ارائه مطلب , برآستان جانان

تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 17:10 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
 

  

۩۩☫   بانوشتن الهام بخش باشیم   (طریقت)نثر ارائه مطلب ۩۩

با خودم فکر می‌کردم چرا بعد از گذشت چند قرن آموزه‌های گلستان و بوستان سعدی دهان‌به‌دهان می‌چرخند و غزل‌های حافظ روح‌نوازند. چطور می‌شود که رمان‌ها و مقاله‌هایی از سال‌های دور هنوز الهام‌بخش و راه‌گشا هستند.

به گمان من جهان شبیه یک کشتی بزرگِ در حرکت است. کشتی‌ای که گهی تند و گهی خسته می‌رود و جایی هم به گل می‌نشیند.

یک کشتی رها در اقیانوسی عظیم با ساکنانی که هم را نمی‌فهمند. درکی از هم ندارند و هر که بار و توشه‌اش را زیر بغل زده و چشم‌به‌راه مقصد است.

قلمی که می‌تواند خودْ سکان‌دار باشد و چراغ راه.

اینجاست که او به دنبال دل‌خوشی بزرگی می‌گردد تا بتواند روح متجاسر خود را آرام کند.

نوشته‌های بزرگ از همین‌جا متولد می‌شوند. زایش کلماتی که در فهم نمی‌گنجند و زمان می‌برد تا کسی درک کند که چه می‌خواسته بگوید آنکه چنین قلم زده است.

نویسنده وقتی سطح فکر و دغدغه‌اش از محیط اطراف خود بالاتر می‌رود و نمی‌تواند آنچه را در ذهن دارد، بیان کند دیگر صدایش را خاموش کرده و قلمش را روشن.

او در پی تغییر است و تغییر را از خودش شروع می‌کند. قدرت نویسنده برای تغییر جهان همین حروف کوچک و بزرگی است که به هم می‌چسبند و گاهی فریاد می‌شوند و گاه بغض می‌مانند.

می‌گویند همیشه سنت و خلاقیت در تضادند. حالا فرد خلاق چگونه خود را در جامعه‌ای سنتی ابراز کند که نه خود به ستوه بیاید و نه دیگران؟

هنر اینجا قد علم می‌کند و به‌زعم من نوشتن برترین ابزار ابراز است چراکه «کلمه» ثروت عظیمی است و وجه مشترکی که می‌تواند پیوند راحت‌تری با دیگران برقرار کند.

با نوشتن الهام‌بخش باشیم به دیگران نشان دهیم که بدون اینکه مسیر تعریف‌شده‌ای را پیش بگیرند می‌توانند کارهایی که دوست دارند را راحت‌تر و بهتر انجام بدهند.

 عشق و اشتیاقمان را گسترش دهیم.

 «نوشتن» را یاد بگیریم!

آنچه آموخته‌ایم را به دیگران انتقال دهیم.

 با کلمات به تمام نقاط جهان پل بزنیم.

 منحصربه‌فرد بودن خودمان را درک کنیم و نشان دهیم.

 الهام‌بخش باشیم.

تغییر از خود ، خانه ، محله ، شهر ، کشور و جهان یک فرایند بی‌پایان است و هرکدام از ما می‌توانیم با نوشتن و بیشتر نوشتن دری به روی زیبایی‌ها باز کنیم. پنجره‌ای بگشاییم و بی‌کرانی توانمندی‌ها و کارایی‌ها را نشان دهیم. 

 ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت    

 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : بانوشتن الهام بخش باشیم , طریقت , نثر ارائه مطلب

تاريخ : دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۷ | 2:59 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

در عروسی های ویتنام خبری از رنگ سفید نیست. در واقع رنگ قرمز است که سمبلی از خوش شانسی می باشد. به همین دلیل در مراسم آنها، تمام لباس ها، دکوراسیون و وسایل عروس به رنگ قرمز طراحی شده است. حتی هدیه هایی مانند میوه، کیک... که خانواده داماد به خانه عروس می برند، در کاغذ کادویی قرمز پیچیده شده است که همگی نشانه ای از خوش اقبالی است.


 
نماد خوش شانسی در جشن عروسی مناطق مختلف جهان

 

  

4jq_photo_2018-03-07_00-46-00.jpg 


📌 آیا میدانید اصطلاع "حرف مفت" چگونه به وجود آمد؟

📝 در زمان ناصرالدین شاه به همت "میرزا ملکم خان ناظم الدوله" و جمعی از نوآموزان مدرسه دارالفنون اولین خط تلگراف در ایران راه اندازی شد.

روزی که تلگرافخانه برای اولین بار در تهران بازگشایی شد، مردم نمی‌توانستند باور کنند که، با کمک چند سیم، حرف‌های آنها به راحتی و در مدت زمان کوتاهی به نقاط مختلف ایران منتقل شود، حتی بعضی گمان می‌کردند که این کار، کار شیاطین و اجنه است.

به دلیل عدم استقبال مردم از این دستگاه جدید، وزیر تلگراف وقت "علیقلی خان مخبرالدوله" به فکر چاره افتاد.
به این منظور دستور داد که تلگرافخانه‌ها به صورت مجانی حرف‌های مردم را منتقل کنند، همین ترفند ساده باعث شد، مردم به تدریج از این دستگاه جدید استفاده کنند.

چون مشتری تلگراف زیاد شد، مخبرالدوله دستور داد که بر سر تمام تلگرافخانه‌ها بنویسند؛
"دیگر از امروز حرف مفت قبول نمی‌شود"
و برای هر کلمه یک عباسی حق المخابره باید پرداخت شود.

مردم که به حرف مفت عادت کرده بودند، برایشان این اقدام عجیب بود و از طرفی حرف از نظر مردم قیمت داشت و نباید سخنی را بدون تفکر بر زبان جاری کرد، در نتیجه این عبارت، یعنی "حرف مفت" در نظر مردم ناخوشایند آمد و با گذشت زمان این عبارت، برای مطالبی به کار برده می‌شود که گوینده بدون تأمل و تفکر کافی کلامی را بر زبان جاری ساخته باشد.


#حکایت ریش واعظ 🐐

واعظی بر منبر سخن می گفت. شخصی از مجلسیان سخت گریه می کرد؛ واعظ گفت: ای مجلسیان صدق از این مرد بیاموزید که این همه گریه به سوز می کند. مرد برخاست و گفت: مولانا من نمی دانم که چه میگویی اما من بُزکی سرخ داشتم، ریشش به ریش تو می مانست. در این دو روز سقط شد. هر گاه که تو ریش می جنبانی مرا از آن بُزک یاد می آید، گریه بر من غالب می شود.
#عبید_زاکانی


موضوعات مرتبط خلدستان: عکس ، حکایات
برچسب های خلدستان : عکس , عروس , حکایت حکیمانه , نثر ارائه مطلب

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۶ | 23:10 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

   

۩۩۩ ☫ رب اوزعنی ☫ ۩۩۩  

  رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ

وَعَلَى وَالِدَيَّ

وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ

وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي

إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ

لحظه هایم پر شد از نعمات دوست           سجده بر خاک درش ما را نکوست

خوش به حال هر که با تو شد رفیق          بی تو هرکس سر کند بی آبروست

با تو بودن بودن راهی کویت شدن                     همنشینی با تو مارا آرزوست  

 ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید  )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩ 


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , رَبِّ أَوْزِعْنِي , برآستان جانان , حکایت

تاريخ : جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ | 22:54 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

   

۩۩۩ ☫ طنز (باور-تردید )طریقت ☫ ۩۩۩    

روزی کسی نزد ملا آمد و از او درخواست کرد تا الاغش را برای ساعتی به او قرض بدهد .ملا که نمی خواست الاغش را قرض دهد، گفت: 

الاغ اینجا نیست. پسرم آن را به صحرا برده است.
در همین لحظه صدای عرعر الاغ بلند شد .
مرد همسایه گفت: تو که گفتی الاغ در صحرا است .پس این چه کسی است که عرعر می کند ؟
ملا با عصبانیت گفت: عجب آدمی هستی؟

 حرف پیرمردی مثل من را قبول نداری، اما عرعر کردن یک الاغ بی شعور را باور می کنی؟

نکته:بالاترین نوع خودخواهی این است که متوقع باشیم دیگران آنچه را به عنوان واقعیت می گوییم، بر آنچه آن ها خود مشاهده می کنند، ترجیح دهند. بدون شک اسم دو کلمه ای تردید از زیباترین و با مسما ترین اسامی زبان فارسی است زیرا وقتی اشک زلال دیدگان آدمی را تر می کند دنیا در برابر چشم انسان تیره و تار شده و او بخوبی قادر نخواهد بود واقعیت را از شبیه آن تشخیص دهد. 

 ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید  )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩

 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، متفرقه(طــنــز) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه , طنز , باور

تاريخ : شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ | 14:36 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

 

  

۩۩۩ ☫ زندگی باید کرد    (نثر ارائه مطلب )طریقت☫ ۩۩۩    

زندگی ات را طی کن

 و آنگاه که به بلندترین قله هایش رسیدی

لبخند خود را نثار سنگریزه های کن که پایت را خراشیدند 

زندگی در پی پیمودن قله هاست  

زیرا زندگی باید کرد 

 

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید  )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩ 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب)
برچسب های خلدستان : زندگی باید کرد , نثر ارائه مطلب , طریقت

تاريخ : چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ | 2:39 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

 

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (قمپز در کردن ) :علامه دهخدا ☫ ۩۩۩

 

 

 

قُمپُز در کردن

اصولاً آدمها دوست دارند همیشه از خود تعریف کنند و انجام

گرفتن کارهای مهمی را بر خلاف واقعیت به خود نسبت داده و

قیافه متکبرانه به خود بگیرند.

اینجاست که می گویند :

یارو قُمپُز در می کند.

یعنی حرفهایش توخالی و بی پایه و اساس است ،

بشنو و باور نکن .

خلاصه قُمپُز در کردن به گفته علامه دهخدا به معنی :

دعاوی دروغین کردن ، بالیدن نابجا و فخر و مباهات

بی مورد داشتن  است .

قمپوز توپی بود کوهستانی و سرپُر به نام "قمپوزکوهی" که

دولت امپراطوری عثمانی در جنگهای با ایران مورد استفاده

قرار می داد .

این توپ اثر تخریبی نداشت زیرا گلوله ایی در آن به کار

نمی رفت بلکه مقدار زیادی باروت در آن می ریختند و

پارچه های کهنه و مستعمل را با سُنبه و فشار در آن جای

می دادند تا کاملا سفت و محکم شود  سپس این توپها را در

مناطق کوهستانی که موجب انعکاس و تقویت صدا می شد به

طرف دشمن آتش می کردند .

در جنگهای اولیه بین ایران و عثمانی صدای مهیب و هولناک

این توپها  تمام کوهستان را به لرزه در می آورد و در روحیه

سربازان ایرانی اثرمی گذاشت  طوری که از پیشروی آنان تا

حدود زیادی جلوگیری بعمل می آورد و تا مدتی صحنه جنگ را

تحت الشعاع  قرار می داد.

بعدها که ایرانیان به ماهیت و توخالی بودن آن پی بردند هرگاه

صدای گوشخراش این توپها را می شنیدند به یکدیگر می گفتند :

" نترسید قمپوز درمی کنند."

یعنی تو خالی است وگلوله ندارد .

کلمه قمپوز مانند بسیاری از کلمات تحریف و تصحیف شده

رفته رفته به صورت قُمپُز تغییر شکل داده ضرب المثل شده است


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , برآستان جانان , قمپز در کردن , علامه دهخدا

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 1:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (حکایت) :مولانا  ☫ ۩۩۩

  

دهقانی مقداری گندم در دامن (لباس) پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!
در راه با پرودرگار سخن می گفت:
« ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای!»
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندم ها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندم ها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه


موضوعات مرتبط خلدستان: متن ادبی ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه , برآستان جانان , حکایت

تاريخ : سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 15:30 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

۩۩۩ ☫  حکایت باور کذائی و باور حقیقی   ☫ ۩۩۩

 


مسجدی کنار مشروب فروشی قرار داشت و امام جماعت آن مسجد در خطبه هایش هر روز دعا می کرد که :
"خداوندا! پروردگارا! زلزله ای بفرست تا این میخانه ویران شود."

روزی زلزله‌ای آمد و دیوار مسجد روی میخانه فرو ریخت و میخانه ویران شد...


صاحب میخانه نزد امام جماعت رفت و گفت :
"تو دعا کردی، میخانه‌ی من ویران شود، پس باید خسارتش را بدهی!"

امام جماعت گفت :
"مگر دیوانه شده‌ای! مگر می شود با دعای من زلزله بیاید و میخانه‌ات خراب شود؟!"

جدل بالا گرفت. پس هر دو به نزد قاضی رفتند.
قاضی با شنیدن ماجرا گفت :
"در عجبم که صاحب میخانه به خدای تو ایمان دارد، ولی تو خودت که امام جماعت هم هستی به خدای خود ایمان نداری!
 

خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید  )۩۩ محمد مهدی طریقت  


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه , حکایت باورِ کذائی و باورحقیقی

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 14:10 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 ۩۩۩ ☫ حکایت (بالان -باران )نثر ارائه مطلب  ☫۩۩۩

      

شانک های جدید برای دوستداران کتاب ( 15 عکس)

آیا می دانستید که تقریباهمه ی فارسی زبانان، حتی بزرگانی از ادب فارسی، اصطلاح " گرگ بالان دیده " را که کنایه از افراد آزموده ، سرد و گرم چشیده و دنیا دیده است، به غلط " گرگ باران دیده " می گویند و می نویسند ؟

  به کار بردن واژه ی« باران» در این اصطلاح اساسا نادرست است، زیرا همه ی گرگ ها  باران دیده هستند و اتفاقا در روزهای زمستانی و بارانی  بیشتر از لانه خارج می شوند و به شکار می پردازند و اگر باران دیدن علت با تجربه شدن گرگ باشد، این شامل تقریبا همه ی حیوانات است ،نه فقط گرگ ها.
 شکل درست این اصطلاح" گرگ بالان" دیده است و معنی " بالان"، دام و تله مخصوص گرگ است و گرگی که چند بار از دشواری و خطر بالان نجات یافته باشد، پختگی و آزمودگی لازم را در شکار پیدا کرده است. افراد آزموده و سرد و گرم چشیده نیز آنانی هستند که با اندیشه های عاقلانه ازهمه ی دشواری ها و بلاها رهایی یافته و راه و رسم زندگی را فرا گرفته اند.
 عامه ی مردم چون معنی واژه ی " بالان "را نمی دانستند، آن را به« باران» و بدین ترتیب اصطلاح را به " گرگ باران دیده " تبدیل کرده اند. 

 

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩  


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایت , بالان , باران , نثر ارائه مطلب

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ | 10:9 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

  

۩۩۩ ☫ حکایت(طنز ) طرح پرسش☫۩۩۩

  

دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد:
«فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»
ماكس میگه:
«چرا از كشیش نمی پرسی؟»
جك نزد كشیش می رود و می پرسد:

«می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»
كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»
جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.
ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشیش میره و می پرسه:

« وقتی در حال سیگار كشیدنم، می تونم دعا كنم؟»
كشیش مشتاقانه پاسخ می ده: مطمئناً پسرم، مطمئناََ‌!


 رونمای امروزی آن:
- کسی که نماز می خونه و روزه مي گيره ، می تونه اختلاس و دزدی کنه؟
👈- نه!
- کسی که اختلاس و دزدی می کنه، می تونه نماز بخونه؟
👈- بله مطمئناً!
پس، باید سوال رو درست پرسید! 

 

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩  

 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه , طرح پرسش

تاريخ : پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۵ | 12:24 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

۩۩۩ ☫ حکایت ماندلاو قذافی ☫۩۩۩

  

البته این حکایت را هم می دانید که مرد از محفل خارج شده و برای متنبه ساختن میزبان و میهمانان با لباسی فاخر و مجلسی مراجعت می نماید.

پایان ماجرا را هم همه می دانند:مدعو در عوض اینکه غذا را بر دهان بگذارد آن را پیشکش آستین نموده و در میان بهت و حیرت همگان "آستین نو!پلو بخور!" را بر زبان می آورد.

در حالی که بیشتر ما بارها و بارها به لطیفه فوق خندیده ایم کمتر کسی "چرا می خندید؟" و "اوضاع و احوال فعلی جامعه ما هم همینطور است" می گوید.

واقعیت این که گوینده پر بیراه نمی گوید زیرا به عنوان نمونه در حالی که در "حرف" مدرک تحصیلی را کاغذ پاره ای بیش نمی دانیم در "عمل" سواد و معلومات بالا را "پشیزی نمی ارزند!" می گیریم تا گوشی "چگونگی اوضاع و احوال جامعه" حسابی دستمان بیاید.

ماندلا و قذافی هر دو آفریقایی بودند ، 

هر دو آزادی خواه بودند ،  هر دو مبارز بودند ، 

هر دو در مبارزه پیروز شدند ، هر دو به محبوبیتِ فراوان رسیدند 

و هر دو موفق شدند که رهبری کشورهایشان را به دست بگیرند ، 

ماندلا امّا بدون خون ریزی به پیروزی رسید و بدون خون ریزی ادامه داد 

و قدافی با خون بر مسند نشست و با خون ادامه داد . 

ماندلا گوشش را برای شنیدن صدای مردم باز کرد 

و قذافی دهانش را به نعره گشود تا گوش مردم از صدایش پر باشد . 

ماندلا کتابِ مردم را خواند 

و قذافی کتابی نوشت و مردم را وادار به خواندن آن کرد . 

ماندلا خودش را کشت تا مردمش زنده باشند 

و قذافی مردم را کشت تا خودش زنده باشد . 

ماندلا گفت : « ما » و قذافی گفت : « من » . 

ماندلا مردم را فرزندان خود خواند 

و قذافی مردم را سوسک و موش خطاب کرد . 

ماندلا پیش از این که از زندگی کناره بگیرد، از قدرت کناره گرفت 

و قذافی تا آخرین لحظات به تخت و خیمه اش می اندیشید.

و حالا نلسون ماندلا و معمّر قذافی - هر دو نفر - در پیشگاهِ ابدیّت تاریخ ایستاده اند و ما تنها به احترام ماندلا  می ایستیم 

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩  

 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه

تاريخ : چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۵ | 12:53 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

۩۩۩ ☫ حکایت :یک روی سکه ☫۩۩۩

  

زیباترین زن جهان "مریلین مونرو"در پی ابراز عشقی به نابغه ریاضیات و فیزیک جهان؛
آلبرت انیشتین نوشت:
فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم،بچه هایمان با زیبایی من و هوش تو چه محشری می شوند!

انیشتین پاسخ داد:
سپاسگزارم از این همه لطف و دست و دلبازی خانم واقعا هم که چه غوغایی می شود!
ولی این یک روی سکه است!
فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود،
چه رسوایی بزرگی برپا می شود:
فرزندانی به زشتی من و به کودنی شما! 

 

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩  

 

    

          

علامه شهید استاد مرتضی مطهری: معلمی شغل نیست. عشق است. ذوق است. ایثار و فداکاری است.

اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست، بر تو مبارک باد.

مرحوم دکتر شریعتی: اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد. چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است.

 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایت , یک روی سکه , نثر ارائه مطلب , عید نوروز

تاريخ : سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ | 9:21 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

۩۩۩ ☫  طنز ☫۩۩۩

 
 عکس روز نشنال جئوگرافیک؛ لحظه برخورد صاعقه

کودکی با  دوچرخه خود در مقابل درب مجلس ایستاده، دوچرخه اش را گوشه ای گذاشت و مشغول بازی شد.  نگهبانی به او نزدیک شد و گفت: 

به چه جراتی دوچرخه ات اینجا گذاشته ای؟ اینجا محلی است که نمایندگان و وزرا و مسؤولان کشور رفت و آمد می کنند! 

پسرک پاسخ داد : نگران نباش! زنجیر محکمی دارم  و با آن دوچرخه ام را محکم به درخت می‌بندم که هیچ کدام نتوانند آن را بدزدند!

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩   


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، متفرقه(طــنــز) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه

تاريخ : دوشنبه دوم اسفند ۱۳۹۵ | 12:30 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

 

۩۩۩ ☫نثر ارائه مطلب (طنز) ☫۩۩۩ 

  امروز رفته بودم شهردارى واسه انجام كار ساختمانى کارمنده پرسيد :📢 📢

 مالكي يا مملوك ؟ وكيلي يا موكل؟  موجرى يا مستاجر؟

  گفتم:

 الغوث الغوث خَلِصنا مِن النار یا رَب...!!!😜😜

 

نمیدونم چرا پرتم کرد بیرون .😨😨

 مگه جوشن کبیر این عبارت  رو تکرار  نمی کنند  ؟🤔🤔‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌😅‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩  


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، متفرقه(طــنــز)
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , ظنز

تاريخ : یکشنبه یکم اسفند ۱۳۹۵ | 1:11 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

ژاپن پس از جنگ جهانی دوم
الگوی روشنفکران وطنم برای پیشرفت. 
قبل از سقوط بر تن دختران ژاپن کیمونو (لباس محلی ژاپن) خودنمایی می کرد و فرهنگ اصیل شرقی را به رخ دختران مهاجر بی ریشه گاوچران ها می کشاند.
اما بعد از سقوط اوضاع تغییر کرد. ژاپنی ها تمایلی به مرگ_بر_آمریکا گفتن ندارند! در برابر تجاوز به دخترانشان در پایگاههای آمریکایی هم صرفا طی تجمعی در اعتراض به این عمل 15 دقیقه سکوت می کنند. خوب ژاپنی ها با فرهنگند مثل ما که متحجر نیستند.چرا باید به سفارت خانه و پایگاه آمریکایی ها حمله کنند؟
آنها طور دیگری انتقام گرفته اند به قول روشنفکران وطنی الان تلفن روی میز رئیس جمهور آمریکا پاناسونیکه!!
به قول یانکی ها wow چه پیشرفتی، چه هوشی، چه عظمتی! ناموس در برابر صادرات! دخترانشان در برابر تلفن پاناسونیک! شرافتشان در برابر تکنولوژی مدرن غربی!!
خوب البته ما نباید بخاطر تجاوز به دختران ژاپنی ناراحت شویم. شاید فردا روزی هم کاخ سفید تصمیم گرفت یک جارو برقی اصل ژاپن خریداری کند، و باز هم یک پیروزی دیگر در کتاب افتخارات مردم ژاپن و هواداران متمدن و روشنفکرشان در داخل ایران اضافه شود.

 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب)
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , ژاپن چگونه ژاپن شد

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵ | 15:53 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

 

۩۩۩ ☫  حکایات حکیمانه  ☫۩۩۩

 

پادشاهی در خواب دید تمام دندانهایش افتادند!
دنبال معبر خواب فرستاد...
اولی گفت: تعبیرش این است که مرگ تمام خویشاوندانت را به چشم خواهی دید
پادشاه ناراحت شد و دستور داد او را بکشند...
دومی گفت: تعبیرش این است که عمر پادشاه از تمام خویشاوندانش طولانی تر خواهد بود...
پادشاه خوشحال شد و به او جایزه داد!

هر دو یک مطلب یکسان را بیان کردند اما با دو جمله بندی متفاوت...
نوع بیان یک مطلب، میتواند نظر طرف مقابل را تغییر دهد 

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩ 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ | 8:32 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
 

فَبَشرالذین آمنو یَستمِعون القول و یَتَبِعون اَحسنه

۩۩۩ ☫  حکایات حکیمانه ☫۩۩۩

  

Image result for ‫خروشچف‬‎


ﺷﺒﻲ نيكيتا ﺧﺮﻭﺷﭽﻒ (ﺭﻫﺒﺮ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﻟﯿﻦ) ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍین که ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ نشود، ﮔﺮﻳﻢ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﻥ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺳﻴﻨﻤﺎ ﺭﻓﺖ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﻓﻴﻠﻢ ﺍﺻﻠﻲ، ﻳﻚ ﻓﻴﻠﻢ ﺧﺒﺮﻱ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﺩﺭﺁﻣﺪ. ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺧﺮﻭﺷﭽﻒ ﺑﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ. ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺧﺮﻭﺷﭽﻒ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪند ﻭ ﺑﻪ اﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﻭ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻧﺪ!
ﺧﺮﻭﺷﭽﻒ ﺍﺷﻚ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ و ﻋﻤﻴﻘﺎً ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻱ ﺷﺎﻧﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻜان ﺩﺍﺩ ﻭ ﺯﻳﺮ لبي ﮔﻔﺖ: 

ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﻣﺮدک ﺍﺣﻤﻖ! ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ! ﺍﻣﺎ ﭼﺮﺍ ﻣﻲﺧﻮﺍهی ﺳﺮت را ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺑﺪهی؟!


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه

تاريخ : پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵ | 15:12 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
فَبَشرالذین آمنو یَستمِعون القول و یَتَبِعون اَحسنه

۩۩۩ ☫  حکایات حکیمانه ☫۩۩۩

 

 

خری و اشتری به دور از آبادی به طور آزادانه باهم زندگی می کردند....
نیمه شبی در حال چریدن علف ، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسان ها شدند.
شتر چون متوجه خطر شد، رو به خر کرد و گفت :
ای خر! خواهش می کنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم ؛ مبادا انسان ها به حضورمان پی ببرند!"
خر گفت : "اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سر دادن من است."
شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد.تا مبادا به دست انسان ها بیفتند.
خر گفت: " متأسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت می دانی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!"
پس خر بی محابا نعره های دلخراش بر می داشت.
از قضا کاروانی که در آن موقع از آن آبادی می گذشت، متوجه حضور آنان شدند و آدمیان هر دو را گرفته و در صف چارپايان بارکش گذاشتند.
صبح روز بعد در مسیر راه ، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود. پس خر را بر شتر نشانيده و شتر را به آب راندند.
چون شتر به میان عمق آب رسید، شروع به پایکوبی و رقصیدن کرد.
خر گفت :ای شتر چه می کنی؟ نکن رفیق وگرنه می افتم و غرق می شوم."
شتر گفت : خر جان، من عادت دارم در آب برقصم.!!
ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!"
خر بیچاره هرچه التماس کرد، اما شتر وقعی ننهاد.
خر گفت:تو دیگر چه رفیقی هستی؟!
شتر گفت : " چنان که دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود!!!
امروز زمان رقص ناساز اشتر است!"
شتر با جنبشی دیگر خر را از پشت بينداخت و در آب غرق ساخت.
شتر با خود گفت : "
رفاقت با خر نادان ، عاقبتی غیر از این نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشيد!

منبع ، مرجع :  :  >>>>>>>                       امثال و حکم علامه دهخدا


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه , آواز خری وُ رقص شتری

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۵ | 0:2 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

  

۩۩۩ ☫مهاجران/مسافر ☫۩۩۩

  

کوچ پرنده هایمهاجر مسافررا دوست دارم ...

پرنده ای که کوچ می کند ...

دل کندن را خوب می داند .

یاکریم ها و گنجشک های پشت پنجره و روی شاخه درختان .. 

 

دوست داشتنی هستند اما  مهاجران مسافر دوست داشتنی ترند. 

 

 پرستوها و غازهای  که ماندن بلد نیستند مهاجران مسافر خوبی هستند 

 

 

۩۩۩ ☫ /اشعار/دوبیتی ☫۩۩۩  

 

  

 

وقتی شراب می رود در زیر هاشور

 

نفرین تـاکستان رسیداز دورمهجور

 

 بابرترین اندیشه کاری می توان کرد

 

باید زکشمش توبه کرد،انگور  انگور

 

  ۩۩☫مثنوی  (طریقت)خمخانه ها  ☫۩۩ 

 

 

 

نتیجه تصویری برای عکس های بارانی

 

اگرجویم من از چشمان او افسانه ها را
خُمارِ چشم او ریزد به هم خُمخانه ها را

 

در این فصل گل ای ساقی که غم بگریزد از جام
چه سازم با غم عشقی که  دل رو کرده بر بام

 

رسانی گر به من پیمانه ها را
 تو سامان کرده ای سامانه ها را

 

سر عقل آوری دیوانه ها را
پریشان کرده ای  بیگانه ها را

 

به طوفان داده ام کاشانه ها را
لب آ لب کرده ام  پیمانه ها را

 

به دل  یکسر زدم سنگ محبت
زِدشمن خاست  آهنگ محبت

 

اگر خواهی که از خاطر برم غم
مرا با خود ببر آهسته  کم کم 

 

 

  ۩۩۩ ☫ برآستان جانان+شعر (طریقت)پر شور آفرید    ۩۩۩  

 

 جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

 

با شعر وُ شانه های تو، سر آفریدگار 

 

ایـــزد چقدر شــانه به سر آفریدگار 

 

 معجون سرنوشت مرا باده  سرنوشت

 

بی شک به شکل شیر و شکر آفریدگار

 

 پای مرا برای دویدن به سوی عشق

 

پای تــو را برای سـفر آفریدگار

 

 لبخند را به روی لبانت چه پایدار

 

اخم تو را چه زودگذر آفریدگار 

 

 دیوان شعر هر سر سوزن شبیه توست

 

خوب آفریده است، اگر آفریدگار 

 

 تا چشم شور بر تو نیفتد «وَاِن یَکاد»

 

آیینه را بدون نظر آفریدگار 

 

آئین  ریشه، مانع پرواز می شود

 

پروانــه را بــدون پــدر آفریدگار 

 

 شعرِ (طریقت)است پر شور آفرید

 

باری که روی شانه ی هر آفریدگار

 

 

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩#  محمد مهدی #طریقت

 

 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه , مهاجران , مسافر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵ | 20:33 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
 

Картинки по запросу
 

 

۩۩۩ ☫ حکایات حکیمانه ☫۩۩۩

 


روزی لئو تولستوی نویسنده معروف در خیابانی قدم می زد. ناخودآگاه به زنی تنه زد. زن شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد.
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش خور کرد، تولستوی کلاه از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و گفت:
مادمازل من لئو تولستوی هستم.
زن بسیار شرمنده شد و ضمن عذر خواهی فراوان گفت:
چرا شما خود را زودتر معرفی نکردید؟
تولستوی گفت:
شما آن چنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید...


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه

تاريخ : سه شنبه نهم آذر ۱۳۹۵ | 20:17 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

  

 

۩۩۩ ☫ حکایات حکیمانه ☫۩۩۩

     

یکی از بزرگان می گفت: 

ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.

یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟
گفتم: بله!

گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟

گفت: قبل از این که خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همین طور بودند. هرکس خانه اش گازکشی می شود، دیگر سلام علیک او تغییر می کند…

از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت می داد. عوض این که بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد.

سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال می کردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم، ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.

یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد!

 

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید ) ۩۩ محمد مهدی طریقت ۩  

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه

تاريخ : جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۹۵ | 9:58 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

 

 

۩۩۩ ☫ حکایت کوک  چهارم ☫۩۩۩

  

شخصی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد.
کفاش نگاهی به کفش کرده می گوید: 

این کفش سه کوک می خواهد و اجرت هر کوک ده تومان می شود که درمجموع خرج کفش می شود سی تومان.
مشتری قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و کفش تعمیر شده را تحویل بگیرد.
کفاش دست به کار می شود.
کوک اول، کوک دوم و در نهایت کوک سوم و تمام .
اما با یک نگاه عمیق در می یابد اگر چه کار تمام است، ولی یک کوک دیگر اگر بزند، عمر کفش بیشتر می شود و کفش محکمتر خواهد شد.
از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزند.
او میان نفع و اخلاق و میان دل و قاعده توافق مانده است.
یک دو راهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.
اگر کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده. اما اگر بزند، به انسانیت تعظیم کرده.
اگر کوک چهارم را نزند، روی خط توافق و قانون جلو رفته، اما اگر بزند، صدای لبیک او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.

دنیا پر از فرصت کوک چهارم است . و من و تو کفاش های دو دل.
بیا تا کوک چهارم را بی منت و چشم داشت بنوازیم

 

 

    ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید)۩۩ محمد مهدی طریقت ۩  

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : نثر ارائه مطلب , حکایات حکیمانه

تاريخ : شنبه هشتم آبان ۱۳۹۵ | 12:31 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعــــلق محمد مهدی طریقت می باشد.: Weblog Themes By Pichak :.آخرین مطالب چشم برهم زده از عرش به فرش افتادم=> باورم نیست، (طریقت)که خطا کرده غزل برآستان مادر : شعر منتخب خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم هزار و یکشبی در کعبه ی آمال مردم +چپاول می شود اندازهء اموال مردم جهانِ پیر ـ (طریقت) شیر ، همه با هم ،کنارِهم => ای که مغرور(طریقت)دو سه روزی بر ما جانِ جانانِ (طریقت) دعوتم در دلبری=> خلوتم را ، فرصتم را ،لذتم را دعوتم؟ خلدستان طریقت: طنزیم رادیو ، شده => چندین مستند من عطرِ(طریقت) به دو عالم نفروشم خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز=> ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت) خلدستان:(نکیسا،چلیپا، کلیسا،مسیحا)مژده =>ادب دوستان آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴تیر ۱۴۰۴ آرشیو پيوندهای روزانهhttp://blogsky.com شعروموسیقی اصیل ص. بازنشستگی آپلود /خلدستان قالب : اشعار https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/ | Weblog Themes By : Pichak.net