:برآستان جانان /دعا باران ۩۩

ازحالت عجیبت ،خواهد شد آشکارا

ای نازنین نگارا، میخورده ای گوارا

چون مست باده ای تودل بسته ا ی دمادم

دامن رهاکن ای دل مستان بینوا را

می ریزد از لبانت، و ز ابروی کمانت

پر کن پیـا له ام را، ای یار گلعذارا

آورده ای سبوئی،پی برده ام به بوئی

مست زلال اوئیم،پر کن سبوی مارا

در چهر ه ی زلالت ،مردانگی مروت

بردار این مرارت،بگذار آن هما را

سرچشمه ی بقارا خوش کرده ای تما شا

بردیده می نهم من، اقدام آشنا را

فخر "(طریقت)م " کن، ای یار ای نگارا

مست می سعادت،پروده کن دعارا

☫۩۩۩ نی شکر

گر زپا افتـاده ای برخیز پر آورده ام

خو شه ای از گلشن صبح سحر آورده ام

غنچه می داند غم بال و پر پروازرا

بلبلی اندر قفـس بر رهگذر آورده ام

گرچه شبنم را غم بال و پر پروازنیست

با نسیم صبحگـا هی کار گرآورده ام

در بهـا ران با عبور از کوچه سر سبز دل

گلعـذار ا ین چمن را بارور آورده ام

وادی یار ست واینجا گوئیا صبح امیـد

باغزل گویا سرسرما به سرآورده ام

چون قلم سر را به زیر پای خویش انداختم

هد یه ای از گلشن نور بصر آورده ام

گوش را بر خوشه ی فیض الهی باز کن

با دل تفدیده نم را سوی بحر آورده ام

کاملی امروز وفرداعاقبت پیدا شود

حاصـل افتادگی رادر خبر آورده ام

آخرت بین باش، فرزند نکو کار پدر

زند گی زیبا ست ای زیبا شکرآورده ام

چون �طریقت�گل کند نیکوبهارشعر را

نی شکر با خوردن خون جگر آورده ام

۩خــُلدستان طریقت( صفحه 109 )۩

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gifhttps://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

خــُلدستان طریقت(باران)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم

🍥 🍥

🍥

🍥 🍥 🍥

🍥

🎟 یکی از قابلیت‌ های وبلاگ این هست که امکان ویرایش تمام پست‌ های ارسالی رو فراهم کرده است؛ بنابراین این ویژگی ، این توانایی رو به من میده تا با رجوع به پست‌ های گذشتۀ وبلاگ، مواردی مثل به‌ روزرسانی به فرمت/ تصحیح غلط‌ های املایی/نگارشیِ احتمالی در اشعار، بازبینی صحّتِ انتسابِ هر سروده به شاعرش، درج و نشر اشعار جدید به جای سروده‌ هایی که دو یا چندبار به صورت تکراری نشر پیدا کردن، ارائه شعر کامل در صورتی که به صورت ناقص در وبلاگ منتشر شده و... رو به مرور و رفته‌ رفته انجام بدم...

🍥 🍥 🍥 🍥 🍥

🍥 🍥 🍥 🍥 🍥 🍥
وطن•🖤 ( ملک‌ الشعرای بهار ) 🖤•به تو ایمان دارم، چنان که انسان با اصل و نسب به وطن•🖤
هر کرا مهرِ وطن در دِل نباشد کافر است
معنی حب‌ الوطن‌، فرمودهٔ پیغمبر است
مُردن اندر شیرمردی بهتر از ننگِ فرار
کآدمی را عاقبت سیلِ فنا در معبر است
گر بباید مُرد باری خیز وُ در میدان بمیر
مرگ در میدان بِه از مرگی که اندر بستر است
قتلگاه خویش را با دیدهٔ خواری مبین
زان که ‌آنجا قصرِ حورالعین وُ حوضِ کوثر است
مقتدر شو تا زِ صاحب‌ قدرتان ایمن شوی
شیرِ آفریقا هماوردِ پلنگِ بَربَر است
مُردن از هر چیز در عالم بتر باشد ولی*
بندهٔ بیگانگان بودن زِ مُردن بدتر است
فقر در آزادگی بِه از غنا در بندگی
گاوِ فربه بی گمان صیدِ پلنگِ لاغر است
از خدا غافل مشو یِک ‌لحظه در هر کارکرد*
چون تو باشی با خدا هر جا خدایت یاور است
تکیه گاهی نغزتر از علم وُ استغنا مجوی
هرکه دارد علم وُ استغنا شه بی‌ افسر است
از طمع پرهیز کن زیرا که چون قلابِ دار
هر چِه ‌سعی ‌افزون‌ نمایی ‌عقده‌ اش‌ محکم‌ تر است
نیست‌ از رشک‌ وُ حسد سوزنده‌ تر چیزی از آنک
خفته‌ خوش‌ محسود وُ حاسد در میانِ ‌آذر است
مغز را روشن کن از دانش که آرامِ دِلست
جسم را نیرو ده از ورزش که حمالِ سر است
راست باش وُ پاک با هم‌ میهنان از مرد وُ زن*
کان ‌یکت همچون برادر وین یکت چون خواهر است
اندر استغنا بپوشان گوهرِ نفسِ عزیز
کز نظر پنهان کند آن را که گنجِ گوهر است
در ره کسبِ شرف باید گذشت از مال وُ جان
تا نپنداری که دنیا خود همین خواب وُ خور است
خلق وُ خویی در جهان بهتر ندیدم از گذشت
کز پسِ هر انتقامی انتقامی دیگر است
دستگیری کن اگر دیدی عزیزی خاکسار
زان که گوهر گرچِه زیرِ خاک باشد گوهر است
چون شدی مهتر بِه پاسِ کهتران بیدار باش
مه که بیدار است شَب‌ ها بر کواکب مهتر است
دوستارِ خلق شو تا مردمت گیرند دوست
هرکه راه مهر پیماید خدایش راهبر است
دِل زِ خشم وُ آز خالی کن که فرّ ایزدی
ره نیابد اندر آن دِل کاین دو دیوش همبر است
سعی فرما تا بِه قانون افکنی بنیانِ کار
هر که از قانون بِه پیچد سر سزایِ کیفر است
فتنهٔ صورت مشو زیرا که بهرِ کارِ ملک
زشتِ دانا بهتر از نادانِ زیبا منظر است
جهد فرما تا نشینی در دلِ فرمانبران
بهترین مامور فرمانده دلِ فرمانبر است
در ره فرهنگ وُ آئینِ وطن غفلت مورز*
ملکِ بی‌ فرهنگ وُ بی آ‌ئین درختی بی‌ بَر است
رونقِ فرهنگِ دیرین رهنمایِ هر دِلست*
اعتبارِ دین وُ آیین پاسبانِ هر در است
در ره تقوی وُ دانش رو که بهرِ کارِ ملک*
پیرِ دانشور بِه از برنایِ نادانشور است
با کتاب وُ اوستاد این قوم را پاینده ساز
چون زید قومی که او را نی ادب نی مشعر است
خاطرِ پاکت مبادا خالی از نورِ امید
زانکه ما را گر امیدی مانده باشد زین در است 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات ، قصاید
برچسب های خلدستان : طریقت , مولانا مولوی , 13آبان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوازدهم آبان ۱۴۰۲ | 13:43 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫ برآستان جانان (سعدی ) مولانا مولوی (خواجوی کرمانی ☫۩۩

شاعر تو را غربیه‌ی ساحل نشین سرود
شاعر تو را به سهم خودش اینچنین درود

آن روز، روز سهم سپیدی خدای شعر
شعر سپید چشم تو را آتشین ورود

با من بگو چقدر بزرگی که کهکشان
دنباله‌ی نگاه تو را نقطه چین فزود

مردان پابرهنه ادب ذوالفقار تو
باید تو را فرشته‌ی مردآفرین قنود

تنها برای خاطرشعر (طریقت) است
نام تو را خدای جهان در زمین فرود

«زر نباریده زآسمان به سرش

یا خودش دزد بوده یا پدرش»

***

یکی پرسید از آن گم کرده فرزند

که ای روشن گهر پیر خردمند

ز مصرش بوی پیراهن شنیدی

چرا در چاه کنعانش ندیدی

بگفت احوال ما برق جهان است

دمی پیدا و دیگر دم نهان است

گهی بر طارم اعلی نشینیم

گهی بر پشت پای خود نبینیم

اگر درویش در حالی بماندی

سر دست از دوعالم بر فشاندی

«گلستان حضرت سعدی»

زهرِ مار آن مار را باشد حیات نسبتش با آدمی باشد ممات

خلقِ آبی را بوَد دریا چو باغ خلقِ خاکی را بوَد آن مرگ و داغ

زَید اندر حقِّ آن، شیطان بوَد در حقِ شخصی دگر سلطان بوَد

پس بدِ مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد، این را هم بدان

تو به جِد کاری که بگرفتی به دست عیبش این دَم بر تو پوشیده شده‌ست

زآن همی تانی بدادن تن به کار که بپوشید از تو عیبش کردگار

همچنین هر فکر که گرمی در آن عیبِ آن فکرت شده‌ست از تو نهان

حال کآخر زو پشیمان می‌شوی گر بوَد این حالت اوّل کی دَوی؟

پس بپوشید اوّل آن بر جانِ ما تا کنیم آن کار بر وفقِ قضا

چون قضا آورد حکمِ خود پدید چشم وا شد تا پشیمانی رسید

نیمِ عمرت در پریشانی رود نیمِ دیگر در پشیمانی رود

ترکِ این فکر و پریشانی بگو حال و یار و کارِ نیکوتر بجو

ور نداری کارِ نیکوتر به دست پس پشیمانیت بر فوتِ چه است؟

گر همی دانی، رهِ نیکو پرست ور ندانی، چون بدانی کاین بد است؟

بد ندانی تا ندانی نیک را ضد را از ضد توان دید ای فتی

همچنین هر آرزو که می‌بَری تو ز عیبِ آن حجابی اندری

ور نمودی علّتِ آن آرزو خود رمیدی جانِ تو زآن جستجو

وآن دگر کاری کز آن هستی نَفور زآن بوَد که عیبش آمد در ظهور

ای خدای رازدانِ خوش‌سخن عیبِ کارِ بد ز ما پنهان مکن

.

منشور كوروش بزرگ👌

انعطاف پذير باش

بخشنده باش

کوتاه سخن بگو

نيروی خوبی باش

شوخ ‌طبع باش

قابل كنترل باش

وفادار باش

نمونه باش

مهربان باش

۷ آبان، بزرگداشت خالق ادبیات «گفتار نیک، پندارنیک، کردارنیک» کوروش بزرگ گرامی باد🌹

هماره بوی باران می تراود
تر وُ تازه بهــاران می تراود
نسیم زندگی پرشور وُ سرخوش
گلِ مریم غزلخوان می تراود

تصویر :(بابِل/عراق)>>>

خویش را صافی کن از اوصاف خود

تا ببینی ذات پـــاک صـــاف خود

رتبه ای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی

هرکه خود را کم ز ما میداند از مابهترست

پوریای ولی گفت که صیدم به کمند است

از همّــــت داوود نبی بخت بلند است

افتادگی آمـــوز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است


پست حاوی چند بیت شعر از شعرای مختلف ولی با موضوع یکسانه.بنظرم تا حالا توی وبم پستی نذاشتم که انقدر خوب شرح حال خود منو نشون بده. مخصوصا این بیت:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

خــُلدستان طریقت( صفحه غزل اشعار ) ۩ # محمد مهدی طریقت

ادامه مطلب


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , تنها برای , شعر طریقت , سعدی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سوم آذر ۱۴۰۱ | 18:1 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

  ۩۩۩ ☫برآستان جانان (طریقت) مولانا مولوی☫ ۩۩۩  

 

  

از جمــادی مـــُردم و نـــامی شـدم

وز نمـــا مـردم به حیوان بــــر زدم

 مـــردم از حیـــوانی و آدم شــــدم

پس چـــه ترسم کی ز مردن کم شدم

 حمــلـة دیـگــر بمـــیرم از بشـــر

تا بـــرآرم از ملایـــک بــال و پــر

 وز ملـک هم بــایــدم جستـن ز جو

کُــلُّ شَــیءهـالــک الـــّا وجــهه

بــار دیـگر از مـلـک قــربـان شـوم

آنچـه انــدر وهم ناید آن شــــــوم

 پس عـدم گــردم عـدم چون ارغنون

گـویــــدم کــــانّا إِلَیــه راجــعون

 ۩۩۩ ☫ شاهدشدگانیم ☫ ۩۩۩ 

 از جامِ می و کوی خرابات گذشتیم 

 از ظاهر و تقلید و عبادات گذشتیم 

 رنـــدانه بزن گام طلب در رهِ جانان 

 ازنیک وبد ،حال ، کرامات گذشتیم 

 هر بوالهوسی واقفِ رازِ دلِ مانیست 

 از زهدِ ریائی و مــــناجات گذشتیم  

هنـگام دعـاداد یکی شهپرِ توفیق  

پَرواز نمودیم و سماوات گذشتیم 

 چون باخبر از سوز دل و رنج نهانیم 

 ازهستی موهوم ومکافات گذشتیم 

 برمبدا عشق ازلی دل شده روشن 

 از وسوسه و قال، مقالات گذشتیم 

 ما دل شدگانیم و زعشاق ره عشق 

 از رمز و اشــارات و کتابات گذشتیم 

 نه شیخم ونی زاهد ونی فلسفه بافم  

وز درد سر و جاه و مقامات گذشتیم 

 استاد ازل درس صفا داده به ما یاد 

 دلباخته از حیله و طامات گذشتیم 

 شاهد شدگانیم (طریقت)شده بردوش 

 از هر دو جهان از همه آفات گذشتیم 

۩۩۩ ☫ دوبیتی : (طریقت)  اشعار    ☫ ۩۩۩  

 

غزلم دل به تودادم که غزل ساز کنی

نه فقط نــاز کُــنی دلــبری آغــاز کنی

لب زِ لب باز کـنی نغـمه وُ آواز کنی

وقت آواز کــمی جیــگرکی باز کنی  

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

اینچنین آن چشم جادو رخنه در دل می کند
از دلم هر رخنه ای را چاه بابل می کند

بسکه می آید به ناز از چشم او بیرون نگاه
چند جا تا خانه آیینه منزل می کند!

کی توان دل را به پایان برد راه زلف را؟
کاین چنین پُرپیچ وُ خم کار سلاسل می کند

چون کشم آه از جگر، کز بیم خوی نازکش
شمع دود خود گره چون لاله در دل می کند

می دهد از حسن عالمگیر مجنون را خبر
این که لیلی هر نفس تغییر محمل می کند

دیدن آیینه را بر طاق نسیان می نهی
گر بدانی شوق دیدارت چه با دل می کند

حفظ آب روی خواهش کن که گردون خسیس
نان خود را تر به آب روی سائل می کند

طنز را صحبت برای مانع سنگ ره است
سیل را این گنه مسعولان کاهل می کند

می نویسدشاعر اهل (طریقت) روزها
چون شهیدان جان نثار تیغ قاتل می کند

(طریقت)

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ  ۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت  


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , مولانا مولوی , اردی بهشت 1401

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۱ | 14:30 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫( این کجا و آن کجا (طریقت) به قلمدان درود ☫۩۩۩

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که پس از عمر چه ماند باقی ؟
مهر ست وُ محبّت است و باقی همه هیچ

یک نکته ازین بــاده بگوئیم ، سپس هیچ
دست از کف
پیمانه بشوئیم ، سپس هیچ

در گسترده قامت و زیبائی عــالــم
دلداده به معشوقه وُ موییم ، سپس هیچ

کی می رسد ؟آن طرهء سر سبز ِ بهاران
تا غنچه گشائیم وُ بروئیم ، سپس هیچ

خاریم و سر راه تو روییده که روزی
از نافه مشکا ت ببوئیم ،سپس هیچ

چون می گذرد فرصت بی رونق ایام!
جامانده این راز مگوییم ،سپس هیچ

در صحنه بی رونق عالم خبری نیست!
ما
راهنما از که بجوئیم ،سپس هیچ

۩۩☫برآستان جانان (لیلی) مجنون ۩۩

يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او

پُر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي

نيشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق،دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پنهان و پيدايت منم

سالها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عا قل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت

غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سر مي زني

در حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در راهت کنم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , مولانا مولوی , طریقت , به قلمدان درود

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سیزدهم اسفند ۱۴۰۰ | 2:31 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ وصیت نامه  ☫ ۩۩۩  

 امشب انگار سر سیر وصیت دارم  

گوئیا مثنوی سیر حقیقت دارم   
نگذارید که بی باده بمانم اینجا
بگذارید که از سینه بنالم اینجا
تا توان دارم و از حنجرم آید نفسی
بگذارید که با باده سرآید نفسی
ساقیاشب همه شب جام شرابست مرا
آخرین لحظه ی عمراز مِی نابست مرا
عاقبت مست و خراب از می ناب آلوده 
از اَزل  تا به اَبد نشئه ی خواب آلوده  
هر که پرسید بگوئید جوابش فردا
بدهید ازمِی خالص انگور برایش فردا
بعد غسلم وسط قبر مرا چاک کنید
اندر آن چاک نهال از قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بخواند  واعظ
مطرب شهربخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دَف آرید
لَحَدم را دَف و تنبور زدن کف آرید
"هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید"  

بر مزارم بنشینید همه مست و خراب   

هرکه آمد،بدهیدش دوسه جامی زشراب
روی قبرم بنویسید (طریقت ) اینجاست
شاعرِ سالکِ  درطیِ شریعت اینجاست  

 

 

 

 


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , مولانا مولوی , وصیت نامه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۰ | 16:24 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

   

 ۩۩۩ ☫( این کجا و آن کجا (طریقت) به قلمدان  درود ☫۩۩۩

     کس نگفتست که این آمدن از بهر چه بود ؟

        یا چرا ماندن و دلمردگیش دارد سود ؟

     دیگر از منظره ی دولت لبریز چه ماند

     روبـه پیری ما مرغ جوانی چه ربـود

    با دل سوخته ای از غم تنهایی خویش

    هرچه گفتیم ، کسی حرف دل ما نشنود

     همچو بازیچه ی گردونه ، ولی ذرّه صفت

     ناامیدیم که دلخوش نه به تاریم ، نه پود

     شادی از خانه ی افسردهء ما چون بگریخت

       غم فراز آمده بر خانه ی افسرده غنود

     در گذرگاه زمان ، عمر شتابنده ی ما

       هرچه بگذشت زمان ، بر غم دیرینه فزود

     رهسپاریم به هر سوی سراسر ابهام

     گویی از گمشدگانیم در این بود و نبود

     او سپهر سخن وُ آن گهر پارسی اش

      آنکه جانانه سخن از ادب و شعر سرود 

    هاتفی گفت که :« این راز،خدا داند وُبس

      نازک اند ،اهل (طریقت) به قلمدان  درود

 جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ 

عده ای سرب و گلوله, عده ای میلیاردها
هر دو تا خوردند اما این کجا و آن کجا!

این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا
هر دو می سوزند اما این کجا و آن کجا!

عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو
هر دو خوابیدند اما این کجا و آن کجا!

این یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش
هر دو  آرام اند اما این کجا و آن کجا!

این یکی در عمق دجله, آن یکی آنتالیا
هر دو در آب اند اما این کجا و آن کجا!

این یکی با گاز خردل, آن یكی با گاز پارس
هر دو می سازند اما این کجا و آن کجا!

عده ای کردند کار و عده ای بستند بار
هر دو فعال اند اما این کجا و آن کجا!

باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب
هر دو تا رفتند اما این کجا و آن کجا!

آن یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک
هر دو مسئول اند اما این کجا و آن کجا!

عده ای بر تار شیطان می تنند چون عنکبوت
عده ای بر حق وُ جاویدند اما این کجا و آن کجا!

 

  ۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩#  محمد مهدی #طریقت    


برچسب های خلدستان : طریقت , به قلمدان درود , اشعار , مولانا مولوی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰ | 23:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 

۩۩۩ ☫ حکایت(طریقت)مولانا مولوی  ☫ ۩۩۩  

فراسوی  دانائی: نادانی عظمتی است ناپیدا در  فراسوی دانش  و اطلاعات که فراتر از آن با در هم شکسته دانائی (عقل) بشر را به درک بی کرانه شکوه ، ظرفیت ،تواضع  رهنمون می کند تا دانائی را به گستره عیش  ساحل دانائی (عشق)  را متبلور و در نهایت  عشق متولد می گردد. مولانا مولوی می فرماید :

اَبلهی ام بس مبارک اَبلهی است

که دلم با برگ جانم متقی است

  

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت   

 


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایت , طریقت , مولانا مولوی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۸ | 12:46 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

   

 ۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) مولانا  مولوی   ☫۩۩۩

بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم  

در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم

شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم

چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم

آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم

بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم

من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم

دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم

من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر

آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم

ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین

آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم

از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم

من گوهر کانی بدم کاین جا به دیدار آمدم

یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست

ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم

ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی

کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ 

 

روی  نفس مطمئنه در جسد

زخم ناخن های فکرت می‌کشد

فکرت بد ناخن پر زهر دان

می‌خراشد در تعمق روی جان

تا گشاید عقدهٔ اشکال را

در حدث کرده ست زرین بیل را

عقده را بگشاده گیر ای منتهی

عقده یی سخت ست بر کیسهٔ تهی

در گشاد عقده‌ها گشتی تو پیر

عقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر

عقده‌یی که آن بر گلوی ماست سخت

که بدانی که خسی یا نیک‌بخت

حل این اشکال کن گر آدمی

خرج این کن دم اگر آدم‌ دمی

حد اعیان و عرض دانسته گیر

حد خود را دان که نبود زین گزیر

چون بدانی حد خود زین حد گریز

تا به بی‌حد در رسی ای خاک‌بیز

عمر در محمول و در موضوع رفت

بی‌بصیرت عمر در مسموع رفت

هر دلیلی بی‌نتیجه و بی‌اثر

باطل آمد در نتیجهٔ خود نگر

جز به مصنوعی ندیدی صانعی

بر قیاس اقترانی قانعی

می‌فزاید در وسایط فلسفی

از دلایل باز برعکسش صفی

این گریزد از دلیل و از حجاب

از پی مدلول سر برده به جیب

گر دخان او را دلیل آتش است

بی‌دخان ما را در آن آتش خوش است

خاصه این آتش که از قرب و ولا

از دخان نزدیک‌تر آمد به ما

پس سیه‌کاری بود رفتن ز جان

بهر تخییلات جان سوی دخان

۩خــُلدستان طریقت ۩۩ محمد مهدی طریقت  

 


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , مولانا مولوی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۸ | 15:35 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
 

 

 

      ۩۩۩ ☫برآستان جانان (طریقت) مولانا مولوی☫ ۩۩۩  

 


روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا مى روم؟ آخر ننُمایى وطنم

مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا
یا چه بودست مراد وى ازین ساختنم

جان که از عالم علوى ست، یقین مى دانم
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
 

مرغ باغ ملکوتم ، نیّم از عالَم خاک
دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنم

اى خوش آن روز که پرواز کنم تا برِ دوست
به هواى سرِ کویش پر و بالى بزنم
 

کیست در گوش که او مى شنود آوازم؟
یا کدام است سخن مى نهد اندر دهنم؟

کیست در دیده که از دیده برون مى نگرد؟
یا چه جان است، نگویى، که منش پیرهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایى
یک دم آرام نگیرم نفسى دم نزنم


مِىِ وصلم بچشان، تا درِ زندان ابد
از سرِ عربده مستانه به هم درشکنم

 
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز بَرَد در وطنم
 
تو مپندار که من شعر به خود مى گویم
تا که هشیارم و بیدار یکى دم نزنم
 
شمس تبریز، اگر روى به من بنمایى
و الله این قالب مردار به هم درشکنم


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , مولانا مولوی

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ | 8:37 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 ۩۩۩ ☫برآستان جانان (طریقت) مولانا مولوی☫ ۩۩۩  

 

  

از جمــادی مـــُردم و نـــامی شـدم

وز نمـــا مـردم به حیوان بــــر زدم

 مـــردم از حیـــوانی و آدم شــــدم

پس چـــه ترسم کی ز مردن کم شدم

 حمــلـة دیـگــر بمـــیرم از بشـــر

تا بـــرآرم از ملایـــک بــال و پــر

 وز ملـک هم بــایــدم جستـن ز جو

کُــلُّ شَــیءهـالــک الـــّا وجــهه

بــار دیـگر از مـلـک قــربـان شـوم

آنچـه انــدر وهم ناید آن شــــــوم

 پس عـدم گــردم عـدم چون ارغنون

گـویــــدم کــــانّا إِلَیــه راجــعون

****

 

من و جام می و معشوق الباقی اضافات

 

اگر هستی بسم الله وَ گرنه، رفــع  آفات

 

 مرا محتاج می بینی خلافی  وُ  ملالی نیست

 

تو هم محتاج خواهی شد، خلافات وُ مکافات

 

مــرا  اِقـــرار  اِجــباریــست  معاذالله باور کن 

 

مـرا کی توبه از عشق است وُ  ازین  اعترافات

 

میان خضر وُ موسی چون فراق افتاد فهمیدم

 

که گاهی در (طریقت) واقعیت با حقیقت در منافات

 

اگـــر در اصل دین حُب آفریده خالق مطلـــق 

 

به جز دلداگی جز عشق می باشد  خرافات

 

 

 

  ۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت

 

 


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , مولانا مولوی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۶ | 13:28 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعــــلق محمد مهدی طریقت می باشد.: Weblog Themes By Pichak :.آخرین مطالب چشم برهم زده از عرش به فرش افتادم=> باورم نیست، (طریقت)که خطا کرده غزل برآستان مادر : شعر منتخب خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم هزار و یکشبی در کعبه ی آمال مردم +چپاول می شود اندازهء اموال مردم جهانِ پیر ـ (طریقت) شیر ، همه با هم ،کنارِهم => ای که مغرور(طریقت)دو سه روزی بر ما جانِ جانانِ (طریقت) دعوتم در دلبری=> خلوتم را ، فرصتم را ،لذتم را دعوتم؟ خلدستان طریقت: طنزیم رادیو ، شده => چندین مستند من عطرِ(طریقت) به دو عالم نفروشم خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز=> ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت) خلدستان:(نکیسا،چلیپا، کلیسا،مسیحا)مژده =>ادب دوستان آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴تیر ۱۴۰۴ آرشیو پيوندهای روزانهhttp://blogsky.com شعروموسیقی اصیل ص. بازنشستگی آپلود /خلدستان قالب : اشعار https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/ | Weblog Themes By : Pichak.net