
۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ☫۩۩۩
فرزانه ایروانی
تو را نه در آغوشم،
که در صدای تلفنی که هرگز جواب نمیدهی
دوست دارم.
در فاصلهی بین دو پیامِ نرسیده
و چراغی که در پنجرهی بیپاسخ میسوزد،
این عشق
مثل آسانسوری که در طبقهی اشتباه میایستد
تکرار میشود،
و من،
هنوز به درِ بستهی طبقهی تو نگاه میکنم.
#فرزانه_ایروانی.
خــُلدستان طریقت(برآستان جانان :ادبیات => فرزانه ایروانی
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : مجموعه آثار , کانون نویسندگان , شاعران , مهر1404
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
شب،
بر تن اردوگاه افتاده
بود!
سیمهای خاردار
زخمها را لیس میزدند...
باد
نامهای فراموش شده را
به گوش سگهای نگهبان
میخواند.
پاهای ما در گل میلرزید
در زنجیرها میسوخت...
پاهای ما دیگر پا
نبود...
تکههای استخوان بودند
که روی هم
میغلتیدند
تا باز هم راه بروند...
با خندههایی زنگزده،
با چشمهایی بیصدا ـ
میآمدند.
باتومهاشان...
مثل بارانِ سیاه،
بر سر ما،
بر شانهها،
بر صدای ما میباریدند!
و هر ضربه،
ستاره ی را خاموش میکرد
هر فریاد،
تکه ی از آسمان را
میدرید.
یکی زیر لب می گفت:
«مادر...»
یکی زیر دندانهای شکستهاش،
«خدا...»
و یکی،
حتی اسمش را یادش رفت
و فقط گریست.
صبحها
بوی نفت و خون
با بوی نانِ سوخته
پرندهها را نمیخواندند،
پرندهها،
مثل ما
در قفسهای سیمی
میلرزیدند...!!
تا
چشمان سربازی بَعثی
در آینهی آب افتاده
بود.
چشمهایی که هیچوقت گریه
نکردند،
فقط میدویدند،
فقط میکُشتند.
ما
در سکوت،
با پلکهای کبود،
شعرهای میخواندیم.
نه برای آنها،
نه برای خودمان،
برای پرچمی که در باد
خون میلرزاند
و وطن
که از دور
صدایمان را باور میکرد.!!!
#فرزانه_ایروانی
حلقهای روی لبانم
سرد است
و طعم فلز را
به دهانم میپاشد
چراغها خاموشاند
اما برقشان
زیر پلکهای شهر
میسوزد
عشقها حرف نمیزنند
فقط نفس میکشند
در تاریکی
و کسی نمیداند

۩۩۩ ☫ مجموعه آثار "کانون نویسندگان - شاعران" =>مهر1404 +فرزانه => ایروانی☫۩۩۩

عشق،
آهنگیست
بیکلام.
تو سکوت میکنی،
و من
میرقصم.
به کدام واژه
چنگ زنم
تا غربت شانه هایم
تن لرزه ی نبودنت را
بی دریغ بنوازد
مرا از موج گیسوانت نترسان
در من دریایی است
که راز یونس را بلعیده
و سفره ماهی ها
روزه ی سکوت شان را
در دهان من باز کرده اند
کدامشان
زنده است
و کدام
مرده
#فرزانه_ایروانی.
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : مجموعه آثار , کانون نویسندگان , شاعران , مهر1404
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ +برآستان جانان+اَشعار(طریقت) دوبیتی ☫ ۩۩۩
انقلابی رفته در: ماتحتِ خلق روزگار
شادمانی میخرد ،ماتم فروشد کردگار
من گلی نورسته بودم در زمانِ یادگار
گلفروشی آمد درجان من شدماندگار
هماره بوی باران می تراود
تر وُ تازه بهــاران می تراود
نسیم زندگی پرشور وُ سرخوش
گلِ مریم غزلخوان می تراود

انقلابی مـــیزنـــد بـــر پنجــــــره، یعنـی سلام ای جام زهر
یاد دارم از ،غــــزل، در کـــــودکـــــی دارد پیـام ای جام زهر
بـاز پـاییــــزست و زلفت مـیشـــود چون میگســار
بـاز افتـادست گنجشکی در آغـوشت به دام ای جام زهر
بـاز رهـبر مـیشــــوم بـا خـاطــــراتت در وصایای کلام
تا ببـارد بر زمین از آسمان ، با این ،کلام، ای جام زهر
چتــــر را مـیبنــدم آری، تـا بشـــویــم سینـه ها
بشنوم آهنـگِ قلبت را دمادم، یا مدام ، ای جام زهر
همچوآهو میدوی دردشت و من با چشمِ تَر
میزنم هو هو ز پیغامت ،امام،: ای جام زهر
ســرگـذاری بـر لَحَـد، بعـد از پریشـان گـوییات
حـــرمتــی کو ؟ تا کنم قـدری، قیـام، ای جام زهر
بــاز مـیخــــوانـم دوباره، بــاز مــیرقصــد نگـار
انقلابی مــیزند بــر پنجره، یعنـی تمام ، ای جام زهر
خویش را صافی کن از اوضاف خود
تا ببینی ذات پاک صاف خود
رتبه ای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی
هرکه خود را کم ز ما میداند از ما بهتر است
پوریای ولی گفت که صیدم به کمند است
از همت داوود نبی بخت بلند است
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
پست حاوی چند بیت شعر از شعرای مختلف ولی با موضوع یکسانه.بنظرم تا حالا توی وبم پستی نذاشتم که انقدر خوب شرح حال خود منو نشون بده. مخصوصا این بیت:
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

خــُلدستان طریقت ( صفحه غزل اشعار ) ۩ # محمد مهدی طریقت

ادامه مطلب ↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، منظومهء خوساری ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : مجموعه آثار , خلدستان , دوبیتی , غزل
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫)گردوست :طریقت ) به همه خط و خطوطی ☫ ۩۩۩
افتاد سر شاخه یِ گِردو وُ بلوطی
آسان چنان ژالهءِ در حال سقوطی
کوشید چنان شبنم وُ خندید بشوقی
چرخید به سرشاخه به منوال منوطی
لغزید به گودل ترک خورده ی باغی
غلتید به تغییر وُ فرآیند هبوطی
روئید که سرسبزتر از شاخه پیرش
رقصید ولی نرم تر از ساق سبوطی
بیدار به هنگام سحر همنفس باد
بالید ولی در گِرُوِ شرط وُ شروطی
پرید به هر شاخه که شدنغمه ساری
کوچید:پرستو زِ پِیِ قمری وُ طوطی
زیباست کنون در گذر عاقل و مستی
خوانسار :شده در نظر زاهد وُ لوطی
دیریست به لطفش همه همسایه گِردو
گِردو ست:(طریقت)به همه خط وُ خطوطی

۩۩۩ ☫ حاصل این طنزچیست ☫ ۩۩۩
ای شاعران! ای کاتبان! فکرِ منِ مجنون کنید
لیلی میانِ لالهها، جـام از مِیِ گلگون کنید
آمد یکی فرهاد وش ، گردد میانِ باغ وَش
باشد اگرشیرین وَش، از بینِ خود بیرون کنید
آن یوسف چون ماه را بر چاه یعقوب آمده
آن کلبهی محزون را رقاصه ای موزون کنید
از شعر ما چون وسمه ای در پیش آن مهرو نهید
آنگه زآن فتانه جان بر خویشتن مفتون کنید
دیوانه چون طغیان کند، زنجیر وُ زندانش کنید
از زلف لیلی حلقهای در گیسوی مجنون کنید
رویای مارا نیمهشب، مهتاب وُ مه را لب به لب
با هر معبر این عجب، از صبحخیزان! چون کنید
سوری برای دوستان، کوری برای دشمنان
اِسپند آتش مینهم، این هیمه را افزون کنید
زین تخت وُ تاجِ واژگون سیلاب می بینم زِخون
این تخت را ویران کنید، آن تاج برگردون کنید
شاعر خُمی اَندر سبو، خونِ (طریقت) میرود
ای شاهدان بزم طنز، پیمانه را پر خون کنید.
امشب بیا واز لب من یک غزل بگیر
از شهد شعرهای زلالم عسل بگیر
امشب برای گریه ام آغوش لازم است
تا این بهانه هست مرا در بغل بگیر
ای لات لا ابالی مستِ تبر به دست
بشکن وَ جان تازه ای از این هبل بگیر
حافظ که ترک ساقی و ساغر نمی کند
فالی برایم از لب شیخ اجل بگیر
با آن نگاه روشن و گرمت شبی مرا
از چشم های یخ زده ی مبتذل بگیر
قفلِ غزل بجز به لبت وا نمی شوند
امشب بیا و از لب ِ شاعر غزل بگیر
برچسب های خلدستان : شرح حال , خلدستان , مجموعه آثار , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
از ستم ویـرانــــــــه شد کجدار کج
خانــــــــه ها و مسجد و بازارکج
جملگی فرماندهان درخون تپد
خَم نشد ازمستقیمِ آن سپــه سالارکج
درطریق عشق سرهارفته است
چون سر حلّاج ها بـــــــر دارکج
درطریقت پاک وُ صاف وصادقند
شیشه انـــد از سینه ی زنگارکج
در ولایت از اطاعت عاجزنـــــد
در صداقت اقتصادِ میثم تمّارکج
بار دیگر جمله احیا کـــــرده ام
نام و یاد حمــــــــزه در پیکارکج
اقتصادی گفته اندو اختلاسی برده اند
در ره دین کـــــــرده اند ایثار کج
در حمایت از ســـــــرِ سرداران ها
سر بــــــر آرد سیلی از مختار کج
عاقبت کجدار ِ کج گفتارِ کج پندار کج
خـــــــون پنداری شود : سردارکج
***
۩۩۩ ☫برآستان جانان (خلدستان) طریقت☫۩۩۩
ای "تـرمهی" گلبوی "طراوت"
مصداقِ "صبوری" و صداقت
ای هر نفست معجزهی عشق
"مهتــاب" بلوریــن "اصالت"
ای "پـردهنشینِ" دلِ "خسـرو"
"گـلواژهی" شیرینِ "لطافت"
ای نغمـهی "بــارانِ" نــوازش
بـر "زمزمِ" جـاریِ "سعادت"
بیتو نفسِ "شادِ" غـزلْ، مُـرد
ای چشمهٔ جانبخشِ سخاوت
ای "پنجرهی" چشـم "ستاره"
"آیینـهی" سـیمایِ "رفــاقت"
"مستم" به سلامِ لبِ "ساقی"
ای بــادهی"جانسوزِ "ندامت"
حُکمی بـده بر حرمتِ مستی
ای "قاضی" دیـوان "عدالت"
"قمـری" دلم با "غزلت" کوک!
ای سایهی "خورشیدِ" نجابت
شاعر به (طریقت) غزلی گفت:،
تا خوانده شود محضِ عنایت
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
حمید↘
محمد مهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(طنز +سرود خاص )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : شاعر به , طریقت , غزلی گفت , مجموعه آثار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ مجموعه آثار "کانون نویسندگان - شاعران" =>سپید +فرزانه => ایروانی☫۩۩۩

عشق،
آهنگیست
بیکلام.
تو سکوت میکنی،
و من
میرقصم.
به کدام واژه
چنگ زنم
تا غربت شانه هایم
تن لرزه ی نبودنت را
بی دریغ بنوازد
مرا از موج گیسوانت نترسان
در من دریایی است
که راز یونس را بلعیده
و سفره ماهی ها
روزه ی سکوت شان را
در دهان من باز کرده اند
#فرزانه_ایروانی

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ برآستان جانان => فرزانه ایروانی 
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : مجموعه آثار , کانون نویسندگان , شاعران , سپید
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ مجموعه آثار "کانون نویسندگان - شاعران" =>سپید +فرزانه => ایروانی☫۩۩۩
***

در من
پرندهای مردهست
لبها یش
بر حاشیهی آوازی ناتمام خشکیده
و واژهها
با دستهایی بریده
در دهانش سقوط میکنند
شب، با چکمهی خیسِ کابوس
بر دیوارِ خوابش قدم میزند
و تو... اما
هنوز به حرف نیامدی
***
قسم میخورم
برای دوست داشتنت
چند پیراهن بیشتر پاره کنم!
حتی اگر بمیرم
در انتظار تو
چند کفن بیشتر از
مردگان پاره خواهم کرد
#فرزانه_ایروانی
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : شاعره , فرزانه ایروانی , مجموعه آثار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ مجموعه آثار "خلدستان" =>دوبیتی +غزل=> طریقت☫۩۩۩
***
در سایه عشق زنــدگی باید کرد
با جامهٔ عشق دونــدگی باید کرد
در طیِ طریق غیر را باید شست
بر درگه عشق بنــدگی باید کرد
کاش وقتی که دلم بی تاب می شد
مثلِ یک چینی شکسته قاب می شد
آن زمانی که دلم از غصِّه خست
در به رویِ آرزوها می شکست
کاش بر دوشم حمایلْ می شدی
خــارج از قید وسايل می شدی
مثلِ ایّٰامِ قدیمو خاطرات
وارداتی بود: بانگ ادرات
چینی بندزن داد می زد کوچه را
بند می زد کوچه وُ پسکوچه را
زندگی وُ بندگی با تازگی
سایه می شد حرمتِ دلدادگی
***
این انجمن سلام وُ، کلامی گُریزپاست
گاهی برای دیده شدن، گُم شدن نِـداست
لب بر سکوت می دهم از ناملایمات
زیرا سکوت، بستر فریادِ بی صداست
شمشیر می زند به زبانِ ، پیمبری
ساحل: جواب سرزنش موج ماسه هاست
بر ماسه ها نوشت سکوتم گرانبهاست
مرغی که دور می شود از دیده کو، رهاست
تیری که از کمان رهاشد که برنگشت
وحشی سرشت بدان جنگل آشناست
آتشفشانِ معرکه خاموش وُ سرد شد
توفندگان معرکه اِمشب ، شبِ بلاست
مصرع به مصرعِ این شعر پُر سکوت
بی سرصدا روایت محکومِ ماجراست
دیگر نفس بریده قلم، دَم نمی زند
وقتی کمالِ شعرِ (طریقت) بهِ مُنتهاست
( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی #طریقت
![]()



برچسب های خلدستان : خلدستان , گلچین قناری , مجموعه آثار , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ ای(طریقت)دعوی بیجا مکن خاموش باش ☫ ۩۩۩
میسرایم شاعرانــه ، قــدِ رعنای غزل
شانه خواهم زد به گیسویِ چلیپای غزل
خطبه می خوانم دمآدم تا دَم صبح، اَبد
در ازل با لحنِ نیکوی خوش آوای غزل
لحن من طالب آب وُ، لب تو مثل عسل
من به طوفان ندهم، ساحل دریای غزل
لنگر انداخت عطش، بهرِ لبِ خشکیده
انجمن محو لب وُ، لعل شکرخای غزل
همچو مجنون نیاسود، بشد جامهدران
جامِ جم از می ناب وُ لب صهبای غزل
لب فروبست جنون نغمه فروبست کنون
بلبل باغ عدن، صوت خوشآوای غزل
سودی از سرزنش اهلِ(طریقت) نَبرد
مدعی کاش ببیند، سر سودای غزل
****
من هوای اختران آسمان دانسته ام
من ندای عمق بحر بیکران دانسته ام
من سکوت دختر محجوب پر احساس را
در حضور مرد محبوب جوان دانسته ام
من سکوتی را که تنها با نوای ساز و چنگ
در میان انجمن گردد بیان دانسته ام
هم سکوت جنگل خاموش را پیش از بهار
هم سکوت مرگبار مردگان دانسته ام
داستان ماه را در بدر و تربیع و هلال
ماجرای شمس را با اختران دانسته ام
اعتراضات ملائک آنچه گفتند آشکار
وآنچه را کردند در خاطر نهان دانسته ام
آنچه حق آموخت آدم را ز اسماء جمال
وآنچه آدم خواند بر افرشتگان دانسته ام
سر آن خاک مبارک پی که در طوفان نوح
شد رهایی بخش نوح و نوحیان دانسته ام
آنچه آتش را گلستان کرد بر جان خلیل
وآنچه گلشن را کند آتشفشان دانسته ام
یونس اندر بطن ماهی با خدا دانم چه گفت
رمز آن زندان بی نام نشان دانسته ام
عطسه ی آدم که روح القدس در مریم دمید
وآنچه برد او را بر اوج آسمان دانسته ام
شاعر اهل (طریقت)گفت : گر خواهی کمال
می نگویم هیچ و حشر مردمان دانسته ام
بیا درعـالَـم حافظ ، لبی بـرسـاغـرم بگذار
حرامت باد اگربوسی لبی ازســاغرِ تبدار
خُم وُ خَمار وُ خیام اَر،نیرزد بوسه ای زینهار
من ازساقی خریدارم(طریقت)سعدی وُعطار

۩۩☫ بزن باران(طریقت)در کویرست ☫۩۩۩

بزن باران که! شاعــر باتو یارست
خـروشِ اشـکِ "لیـلا" در بهارست
بزن باران که! مجنون گشته فرهاد ُ
"طنیـنِ" نـالهاش در کوهسارست
بزن باران که! خسرو رفته از یـاد
نــگاهِ تـلخِ "شـیرین" بــرقــرارست
بزن باران که! دنیا مستِ خوابست
غروبش غرقِ کابـوس وُ غبارست
بزن باران که! دل "تنـــها" نِشَسته
قرارش "زندگی" در روزگــارست
بزن باران که! غُربت سهمِ یـارست
بهـایِ دوری از شــهــر وُ دیـارست
بزن باران (طریقت) !در کویرست
کویر "شعرِ" دریـــا "شوره زارست"
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : خلدستان , بزن باران , طریقت , در کویرست
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

| ای که مهجوری عُشّاق روا میداری | |
| عاشقان را ز بَر خویش جدا میداری | |
| تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب | |
| به امیدی که درین ره به خدا میداری | |
| دل ربودی و بِحِل کردمت ای جان لیکن | |
| به ازین دار نگاهش که مرا میداری | |
| ساغر ما که حریفان دگر مینوشند | |
| ما تحمّل نکنیم ار تو روا میداری | |
| ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه تست | |
| عِرض خود میبری و زحمت ما میداری | |
| تو به تقصیر خود افتادی ازین در محروم | |
| از که مینالی و فریاد چرا میداری | |
| حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند | |
| کار ناکرده چه امید عطا میداری؟ |
¤¤
رهبر انقلاب پس از دریافت پیام پادشاه عربستان: دو کشور میتوانند تکمیلکننده یکدیگر باشند
رهبر انقلاب اسلامی پس از دریافت پیام پادشاه عربستان تاکید کردند: دو کشور میتوانند تکمیلکننده یکدیگر باشند.
چون برگ خزان به شعربرمی خیزیم
با خُرد و کلان به شعر بر می خیزیم
روزی که اجل سراغ من آمده است
با شعر و کتابِ شعر برمی خیزیم
«خالد بن سلمان»(وزیر دفاع عربستان سعودی) عصر امروز پنجشنبه(۲۸ فروردین ۱۴۰۴) پیام پادشاه این کشور را تقدیم حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی کرد.
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار تاکید کردند: اعتقاد ما این است که ارتباط میان جمهوری اسلامی ایران و عربستان برای هردو کشور مفید خواهد بود و دو کشور میتوانند تکمیلکننده یکدیگر باشند.حضرت آیتالله خامنهای با تاکید بر اینکه گسترش روابط دو کشور دشمنانی دارد، خاطرنشان کردند: باید بر این انگیزههای خصمانه فائق آمد و ما در این خصوص آماده هستیم.



بیاکه قصراَمل سخت سست بنیادست
بیار بــاده که بنـــیاد عـــمر بـَـــر بادست
غلام همَــت آنم که زیـــر چرخ کــــبود
ز هــر چه رنگ تعـــلق پَـــذیرد آزادست
بگویمت که به میخانه دوش مست وُ خراب
سروش عالم غیبم چه مُـــژدهها دادست
که ای بلندنظر شاهـــباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنـــگره عـرش میزنـــند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر وُ در عمل آر
که این حــدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور وُ پند من مَــبر از یاد
که این لطیفه عشقم ز رهروی یادست
رضا به داده بده وز جبین گِـره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگـشـادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزار دامادست
نشان عهد وُ وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فـــریادست
حسد چه میبری ای سست نظم برحافظ
قبول خــاطر و لطف سخن خدادادست
مامور بهانه های فردا گشتیم
دلبسته ی اما و اگر ها گشتیم
ما گمشدگانیم که در کوچه شهر
جامانده ترین حرف الفبا گشتیم
¤¤¤
بگذار ببینم ات که فردا چه کنم
پیغام تو هم رسیده اما چه کنم
از فصل خزان تکیده ام، شب یلدا را
امشب خبرم کنی که یلدا چه کنم
¤¤¤
سرشار تو ام خبر نداری گویا؟
از کوچه ی ما گذر نداری گویا؟
ای پنجه خورشید هوس آلوده
یلدای مرا سحر نداری گویا؟
بندِ شرابند وُ منم مستِ لبش
لب چو یاقوت زبان هست بکامِ رطبش
نـزنم جـامِ (طریقت) به تب وُ تاب تبش
بنشانم به خمارم خمِ گیسوی شبش
جمشید اگر جامِ جَمَش دُرّ گران است !
مجنون، لقبِ مُحتَرمش دُّرگران است !
آدم برود محضرِ جبریلِ امین باز
تک برگیِ حَقُ القَدَمَش دُرّ گران است !
بعد از سفری با دم کوتاه مسیحش
الیاس بیاید قَسَمَش دُرّ گران است !
شاعر بنشیند : بنوازد غزل ناب
چای وُ غزلِ تازه دَمَش دُرِّ گران است !
قابیل برای دیه یِ حضرتِ هابیل
یک دانگ هوایِ حَرَمَش دُرِّ گران است !
درویش، تبرزین بزند بازویِ کشکول
جمشید(طریقت) ، قَلَمَش دِرِّ گرانست !
در پیِ شعر وُ غزل چون سرو نازی ماوراء
خوشتر از معشوقه ای مهماننوازی ماوراء
بخت با من سازگار وُ ماه با من مهربان
شکر ایزد، کامکار وُ کارسازی ماوراء
سرو ناز قامتت از سر نهاده سرکشی
تُرک چشمی کرده ای با تُرکتازی ماوراء
یار چندان بادهام پیموده از دالان خویش
چون سبکبالان چرا در اهتزازی ماوراء
جامِ جانانی وُ ما افتادگان را دستگیر
ای بنازم ساقی مسکین نوازی ماوراء
عاشقی وُ مستی وُ خمخانه های نکته سنج
چون توانی داشتن پوشیده رازی ماوراء
شاهد این ماجرا چشم حریفان بست و رفت
نوبتی شد: نوبت سوز و گدازی ماوراء
هر یک از یاران ز مستی بر کناری خفته اند
برکناری خواب دیدم چشم بازی ماوراء
جا به تقریبی گرفتم در بر نازک خیال
دلبری در کف عنانِ حرص و آزی ماوراء
با سر زلفی که داری چشم امیدم توئی
آشنا آشفته دیدم دلنوازی ماوراء
پرتو ناز تو همچون طرّهی دلبند من
تا سحرگه داشتم راز و نیازی ماوراء
از مه رخسار تو نشناختم باز آفتاب
تا سحرگاهان قضا کردم نمازی ماوراء
آبرو دادی قلم را با(طریقت) همنشین
بعد ازین معشوقهء نان و پیازی ماوراء
خــُلدستان طریقت(برآستان :حافظ )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : خلدستان , مجموعه آثار , جمشید , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫اشعار:من سوخته ام دست خودم شعر(طریقت)۩۩۩
شعرِ غم را بر جبین ما نمیخواند جهان
ما جگرخون غمیم امّــا نمیداند جهان
عشقِ پیری گر بجنبد ،سازِ رسوائی مزن
آتش دل را ، به خاکستر نپوشاند جهان
اشکِ مَشکت در ره یاران سنگیندل مریز
دانه را ، در خاک بیحاصل نیفشاند جهان
در عدالت مرد حق؟: آیا درین محنتسرا
خود نرنجد از جهان با خود نرنجاند جهان
لیلی وُ مجنون،حساب روز محشر فارغست
نامهی یوسف به تشریح زلیخا برساند جهان
غم مخور جانِ(طریقت)شعر! اگر پروانه شد
عشق ، بر تخت جنون خویش بنشاندجهان
شاعر شده یک مرتبه عاشق شده باشی
دیوانه ی در چشمِ خلایق شده باشی
هرگز شده در زمزمهء شعروُسرودی
درگیر وُ گرفتار علایق شده باشی
بیرون بزنی هر شب از این خانه تنها
در حق خودت نیز موافق شده باشی
آیا شده شعرت بشود همدم نامرد
یک ثانیه هم آینه ی دق شده باشی
شاعر شده دریا بشوی موج بگیری
طوفان بوَزَد باد منافق شده باشی
دریاشوی وُ کشتی بشکسته درامواج
هم صحبت مرغابی و قایق شده باشی
من سوخته ام ،دست خودم نیست(طریقت)
هیهات طریقت که شقایق شده باشی
نازنین دیــر آمدی چون نوبت پاییز شد
قالب شعرم سـر آمد گوئیا لبریز شد
زادهء اُردی بعشقم تیر وُ مردادم گذشت
بُرج شهریور دَمارِ عشق حلق آویز شد
مهر، با بیمهری وُ نامهربانی سررسید
نیمه ی لیوان برایم پیش ازین ناچیز شد
بی تو عمرم درمَثل توفانِ پاییزی گذشت
بی تو باران باز یاران را خیال انگیز شد
ای عزیزان یادِ یاران در دل پاییز سرد
شعر باران در فضا پیچید وُ عطر آمیز شد
"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟"
شهریاران را (طریقت) مصلحت انگیز شد
برای درک مطلب قصد ایثار
کدامین مصلحت گفتار ، کردار
به پنداری که در سر شد دگر بار
الا ای طوطیِ گویایِ اسرار"
"مبادا خالیَت شِکَّر ز مِنقار
چو دریا ساحلت خوش باد جاوید
همه آب و گِلت خوش باد جاوید
صفای محفلت خوش باد جاوید
نوای و کل کلت خوش باد جاوید
سَرَت سبز و دلت خوش باد جاوید"
"که خوش نقشی نمودی از خطِ یار
نوا نورسته گفتی با حریفان
غزل برجسته گفتی با حریفان
اگرچه خسته گفتی با حریفان
ولی پیوسته گفتی با حریفان
سخن سربسته گفتی با حریفان"
"خدا را زین معما پرده بردار
چه آبم بگذرد از سر گلابی
روان شد اشک چشم تر گلابی
هلا جانان جان پرور گلابی
بیار از چشمه ی کوثر گلابی
به رویِ ما زن از ساغر گلابی"
"که خواب آلودهایم ای بختِ بیدار
نزه بود این که زد در پرده مطرب
نگه بود این که زد در پرده مطرب
گنه بود این که زد در پرده مطرب؟
تبه بود این که زد در پرده مطرب؟
چه رَه بود این که زد در پرده مطرب"
"که میرقصند با هم مست و هشیار
عجب رسم دل انگیزی پی افکند
دلم را دست مستان با وی افکند
نفس با نغمه ای نو در نی افکند
مرا هی برد بالا و هی افکند
از آن افیون که ساقی در مِی افکند"
"حریفان را نه سَر مانَد نه دَستار
نشستی آرزومندم حسابی
شبی برفی و صبحی آفتابی
گلابی سهم دارم یا گلابی
در ان مجلس که با حکم غیابی
سِکَندَر را نمیبخشند آبی"
"به زور و زر مُیَسَّر نیست این کار
کمی هم ماجرای زرد بشنو
روایت های غمپرورد بشنو
که می نالد به خلوت؟ مرد بشنو
چه بازیگوشی ای شبگرد بشنو
بیا و حالِ اهلِ درد بشنو"
"به لفظِ اندک و معنی بسیار
به هرجا گفت و گوی دین و دل هاست
اگر می در سبوی دین و دل هاست
زمان جست و جوی دین و دلهاست
جهانی راهپوی دین و دل هاست
بُتِ چینی عدویِ دین و دلهاست"
"خداوندا دل و دینم نگهدار
نه هشیارم پی انکار مستی
که شادان تنگ بستم بار مستی
من و غوغای خوش هنجار مستی
در این دنیای بی کردار مستی
به مستوران مگو اسرارِ مستی"
"حدیثِ جان مگو با نقشِ دیوار
شب تارم نمایان گشت ماهی
نخواهم رفت راهی اشتباهی
خدا را این من و این سر به راهی
زبانم گرم شد خواهی نخواهی
به یُمنِ خُلد وُ خلدستان گاهی"
"عَلَم شد حافظ اندر نظمِ اشعار
خدا خود را خدای بندگان کرد
مدارا با جفای بندگان کرد
به حدی او هوای بندگان کرد
که هر کاری برای بندگان کرد
خداوندآ (طریقت) بندگان را"
"همایون دار با مجموعه آثار
ح.(طریقت)
![]()

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خداوندآ , طریقت , بندگان را , همایون دار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.

