

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) ;کامل=>معشوقه ☫ ۩۩۩

بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنید
از یارِ آشْنا سخنِ آشْنا شنید
ای شاهِ حُسن چشم به حالِ گدا فِکَن
کـاین گوشْ بس حکایتِ شاه و گدا شنید
خوش میکنم به بادهٔ مُشکین مشامِ جان
کز دلقپوش صومعه بویِ ریا شنید
سِرِّ خدا که عارفِ سالِک به کَس نگفت
در حیرتم که بادهفروش از کجا شنید
یا رب کجاست محرمِ رازی که یک زمان
دل شرحِ آن دهد که چه گفت و چهها شنید
اینَش سزا نبود دلِ حقگُزارِ من
کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید
محروم اگر شدم ز سرِ کویِ او چه شد؟
از گلشنِ زمانه که بویِ وفا شنید؟
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
کان کس که گفت قصهٔ ما هم ز ما شنید
ما باده زیرِ خرقه نه امروز میخوریم
صد بار پیرِ میکده این ماجرا شنید
ما مِی به بانگِ چنگ نه امروز میکشیم
بس دور شد که گنبدِ چرخ این صدا شنید
پندِ حکیمْ محضِ صَواب است و عینِ خیر
فرخنده آن کسی که به سَمعِ رضا شنید
حافظ وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بَندِ آن مباش که نشنید یا شنید
هفت چیز بدون هفت چیز دیگر خطرناک است:
ثروت بدون زحمت، دانش بدون شخصیت، علم بدون انسانیت، سیاست بدون شرافت، لذت بدون وجدان، تجارت بدون اخلاق، و پرستش بدون ایثار.


۩۩۩ ☫برآستان جانان(حافظ) لسان الغیب ۩۩
جشنواره آیینی "چات" (پرستش خدای خورشید) در باختاپور نپال/ زوما

جشنواره آیینی قبائیل بومی ساکن منطقه "سامبورو" کنیا/ گتی ایمجز

سگ شکاری روسی برنده نمایشگاه سگ در دورتموند آلمان/ آسوشیتدپرس


دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عَرَقَش پاک کنید تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
جای آن است که در عقد وصالش گیرند دختر مست چنان، کین همه مستوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطربِ عشق راهِ مستانه زد و چارهٔ مخموری کرد
نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود آن چه با خرقهٔ زاهد، مِی انگوری کرد
غنچهٔ گُلبُنِ وصلم ز نسیمش بِشِکُفت مرغ خوشخوان طرب از برگِ گلِ سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود عِرض و مال و دل و دین در سرِ مغروری کرد
منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است دعایِ پیرِ مغان وردِ صبحگاهِ من است
گَرَم ترانهٔ چنگ صَبوح نیست چه باک نوایِ من به سحر آهِ عذرخواهِ من است
ز پـادشــاه و گدا فـارغم بحمـــدالله گدایِ خاکِ درِ دوست، پادشاه من است
غرض زمسجدوُمیخانهام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواهِ من است
مگر به تیغ اجل خیمه بَرکَنَم ور نی رمیدن از درِ دولت نه رسم و راهِ من است
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی فرازِ مسندِ خورشید، تکیهگاهِ من است
گناه اگر چه نبود اختــیارِ ما حــافظ تو در طریقِ ادب باش، گو گناهِ من است
کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت
من و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟
که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت
چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت
به می عمارتِ دل کن که این جهانِ خراب
بر آن سر است که از خاکِ ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغِ کنشت
مَکُن به نامه سیاهی مَلامَتِ منِ مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت؟
قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ
که گر چه غرقِ گناه است میرود به بهشت
خــُلدستان طریقت(حافظ :طریقت +پایندگی )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫برآستان جانان(حافظ) لسان الغیب ۩۩۩

دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عَرَقَش پاک کنید تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
جای آن است که در عقد وصالش گیرند دختر مست چنان، کین همه مستوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطربِ عشق راهِ مستانه زد و چارهٔ مخموری کرد
نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود آن چه با خرقهٔ زاهد، مِی انگوری کرد
غنچهٔ گُلبُنِ وصلم ز نسیمش بِشِکُفت مرغ خوشخوان طرب از برگِ گلِ سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود عِرض و مال و دل و دین در سرِ مغروری کرد
منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است دعایِ پیرِ مغان وردِ صبحگاهِ من است
گَرَم ترانهٔ چنگ صَبوح نیست چه باک نوایِ من به سحر آهِ عذرخواهِ من است
ز پـادشــاه و گدا فـارغم بحمـــدالله گدایِ خاکِ درِ دوست، پادشاه من است
غرض زمسجدوُمیخانهام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواهِ من است
مگر به تیغ اجل خیمه بَرکَنَم ور نی رمیدن از درِ دولت نه رسم و راهِ من است
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی فرازِ مسندِ خورشید، تکیهگاهِ من است
گناه اگر چه نبود اختــیارِ ما حــافظ تو در طریقِ ادب باش، گو گناهِ من است
کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت
من و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟
که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت
چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت
به می عمارتِ دل کن که این جهانِ خراب
بر آن سر است که از خاکِ ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغِ کنشت
مَکُن به نامه سیاهی مَلامَتِ منِ مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت؟
قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ
که گر چه غرقِ گناه است میرود به بهشت
خــُلدستان طریقت(حافظ :جان +دل )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت)اشعار/ جاهلیت مدرن ☫ ۩۩۩


۩۩۩☫ شاخِ اتم شکسته شد ،جان من امتحان کن ☫۩۩۩


گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند
گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار
گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود
عقلم از خانه به در رفت و گر می این است
دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود
صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می
تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود
فرخی یزدی :
قسم به عـزّت و قـدر و مقـام #آزادی
که روح بخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس
که داشت از دل و جان احترام آزادی
چگونه پای گذاری بصرف دعوت شیخ
به مسلکی که ندارد مرام آزادی
هزار بار بود به ز صبح استبداد
برای دسته پا بسته، شام آزادی
به روزگار قیامت بپا شود آن روز
کنند رنجبـران چون قیام آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز
کشم ز مُرتجعیـن انتقـام آزادی
زبند بندگی خواجه کی شوی آزاد
چو فرّخی نشوی گر غلام آزادی...
دیر است که دلدار ، پیامی نفرستاد ...
نـنوشت سلامی و کلامـی نفرستاد !...
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران ،
پیـکی نَـدوانیـد و سـلامی نفـرستاد ...
سـویِ مـنِ وحشـی صـفتِ عقـل رمـیده ،
آهو رَوشی ، کبکِ خرامی ، نفرستاد ...
دانست که خواهد شُدنم مـرغِ دل از دسـت ،
وز آن خطِ چون سلسله ، دامی نفرستاد ...!
فریاد که آن ساقـیِ شِـکَّر لبِ سرمـست ،
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد ...!
چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات ،
هیچم خـبر از هیچ مـقامی نفـرستاد !...
حافظ به ادب باش ، که واخواست نباشد
گـر شـاه پـیامی بـه غلامی نفرسـتاد !...
۩۩شاخِ اَتم شکسته شد،جانِ من امتحان کن۩۩
هر غلطی که میکنی، مزمزهکن، بیان کن
هر علفی که میخوری ،فکر ِ مکانِ کآن کن
میدهی از زبان خود آن سَرِگُندهِ را به باد
فکر به حالِ مِعده وُ بادبراین زبان کن
از وطنم بگو ولی جانب احتیاط را
با دُم شیر، دَمبدَم بازی آنچنان کن
نام خلیجفارس را پاس بدار تااَبد
دلقک بیسواد را مضحکهی جهان کن
حامی خاص جاعشی، در دوجهان کجاکشی
هلهله می کنی سخن راز کمی عیان کن

شیخ سعودی ارکند رقص به ساز وچنگ تو
خشم خداست در کمین تکیهبر این کمان کن

تیر به سنگ می زنی، رنگ به رنگ میزنی
آب فرنگ میزنی، طعنه به شوکران کن
دوست تو نتانیاهو صهیونیست بنیامین
گوشت بِجور سرخ مو! سیخ در استخوان کن

خاور وُ شرق دیدهای پنبه به خواب دیدهای
دانه به دانه می خوری لُپ لُپ بیامان کن
خاور عشق مُلک ما، سور و دمشق شورِ ما
موی، پریش می کنی ، هلهله چون زنان کن

شام و عراق شدعرب، مُلک یمن از آنِ رَب
رقص کنان آمدی، موی مکش، فغان کن
مُلک عجم از آنِ ما، شهر،ری است جان ما
شاخِ اتم شکسته شد، جانِ من امتحان کن!
![]()
قسم به شعرِ قشنگِ شبِ لبِ کارون
هوا ،هوای قشنگی شده چو گل بارورن
به وعده های عجیبی که عاشقش بودم
قرارگاه پس از جنگ، جزیره ی مجنون
به عشقِ آیه ی باران به سورهء والفجر
به آیه های شکفته به تینِ والزیتون
بخاطر همگان چون زمین طلبکار است
از این همه غم نان، کشیده شد در خون
چقدر کوچه به نام شهید حک کردند؟
تمام کاخ به نام شماست؟ با افسون!
کسی چگونه ببیند میانِ آئــینش
مسیحِ گمشده را در بغل حواریون
چقدر آیتِ عظما "چقدر"دُلا شد
شما که مرجع تقلید بیش ازین مظنون
به برقراری اسلام هم امیدی نیست
همینکه باخبرید در گناه هم مسکون
به عشقِ آیه به آیه به سمت مین رفتن
به شوقِ هر قسمِ حق به تینِ والزیتون
به کوله بار تکیده لبـــاس پیغمبر
پیامتان نرسیده میان خون مدفون
بخاطـــر همه ی چیز ها طلبکار است
از اینهمه غم نانی که لقمه شد مدیون
چقدر کوچه به نام شهید سر دادید؟
چه کاخ ها که به نام شماست؟ بی قانون!
کسی چگونه ببیند میانِ حرص وَلع
مسیحِ گمشده را در دلِ حواریون
چقدر طالبِ "داد"ید در مقابلِ حق
شما که پشت نقابید و همچنان مظنون
به برقراری شعر (طریقت) مشهور
شما که باخبرید از گناهتان ممنون

{اوزیریس Osiris خدای بزرگ اولیه مصریان محسوب میشد که برادرش ست Set بدو جسارت کرده او را کشت. ایزیس Isis خواهر ست که زن اوزیریس بود او را زنده نمود و با کمک پسرش هوریس H0rus ست را کشت. اوزیریس را ربالنوع روشنائی و آفتاب دانسته و ست را خدای بدی و تاریکی میشناختند. یکی از عقاید مورد قبول عامه آنروز این بود که اوزیریس هر روزه در گاو اپیس Apis حلول میکند. گاو اپیس گاوی بود سیاه رنگ که وسط پیشانی او سفیدی به شکل ستاره داشت و بر پشت او علامتی شبیه عقاب و موی دمش دو شاخه بود. چنین گاوی اگر در کشور یافت میشد آنرا پذیرائی و برای 25 سال مورد پرستش قرار داده بعد آنرا غرق و در جستجوی گاو مشابه دیگری [تا اینجا صفحه 126 کتاب] بر میآمدند. گاو مغروق را حنوط کرده و دفن مینمودند و او را جزو خدایان محسوب میداشتند. اوزیریس و ایزیس موسوم به هوروس که هیکل انسان و سرش عقاب و مورد پرستش بود، در واقع سه نفری اوزیریس و ایزیس زن او و هوروس فرزندشان یک دسته از خدایان مصر بوده و دسته دیگر عبارت بودند از آمون Ammon خدای آفتاب و زن او موسوم به مو و پسر آنها خنسو Khonsou که بیشتر در شهر تبس مورد توجه بودند.
خدایان مصری تعدادشان بسیار زیاد بود. خدای عقل موسوم به فتاح Phtah که سر گوساله داشت ـ انوبیس Anubis که سر شغال داشت و غیره و غیره. صرف نظر از خدایان، ملت مصر گاو نر و ماده ـ قوچ ـ شغال ـ شیر ـ کروکودیل را میپرستیدند. اشکال آنها را ساخته با طلا و جواهرات زینت میدادند. فرعون سلطان تامالاختیار و آنرا سلطنت الهی دانسته و خودش را یکی از خدایان و پسر اوزیریس یا خود او را حلول در فرعون میشناختند و بدین ترتیب رئیس مذهبش میدانستند. با این قدرت و موقعیت فراعنه میتوانستند هر چه را اراده کنند از ساختن احرام تا تجهیزات ارتشهای بزرگ بمنظور کشورگشایی یا قتل و جور و ستم نسبت به افراد یا ملتی روا دارند. [تا اینجا صفحه 127 کتاب].}1
ارجاعات:
1ـ کتاب: تاریخ یهود ایران ، جلد اول/ مولف: حبیب لوی/ چاپ اول 1334 تهران/ صفحات 126و127

ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت
محبوب تو زیباست، قشنگ است، ملیح است
اعضای وجودم همه فریاد کشیدند
احسنت صحیح است، صحیح است، صحیح است
(حکایت+روایت : یک روی سکه خُلدستان طریقت )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
برآستان جانان (حافظ) لسان الغیب
دیر است که دلدار ، پیامی نفرستاد ...
نـنوشت سلامی و کلامـی نفرستاد !...
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران ،
پیـکی نَـدوانیـد و سـلامی نفـرستاد ...
سـویِ مـنِ وحشـی صـفتِ عقـل رمـیده ،
آهو رَوشی ، کبکِ خرامی ، نفرستاد ...
دانست که خواهد شُدنم مـرغِ دل از دسـت ،
وز آن خطِ چون سلسله ، دامی نفرستاد ...!
فریاد که آن ساقـیِ شِـکَّر لبِ سرمـست ،
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد ...!
چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات ،
هیچم خـبر از هیچ مـقامی نفـرستاد !...
حافظ به ادب باش ، که واخواست نباشد
گـر شـاه پـیامی بـه غلامی نفرسـتاد !...
موضوعات مرتبط خلدستان: عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
برآستان جانان (حافظ) لسان الغیب
دیر است که دلدار ، پیامی نفرستاد ...
نـنوشت سلامی و کلامـی نفرستاد !...
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران ،
پیـکی نَـدوانیـد و سـلامی نفـرستاد ...
سـویِ مـنِ وحشـی صـفتِ عقـل رمـیده ،
آهو رَوشی ، کبکِ خرامی ، نفرستاد ...
دانست که خواهد شُدنم مـرغِ دل از دسـت ،
وز آن خطِ چون سلسله ، دامی نفرستاد ...!
فریاد که آن ساقـیِ شِـکَّر لبِ سرمـست ،
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد ...!
چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات ،
هیچم خـبر از هیچ مـقامی نفـرستاد !...
حافظ به ادب باش ، که واخواست نباشد
گـر شـاه پـیامی بـه غلامی نفرسـتاد !...
موضوعات مرتبط خلدستان: عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
ما بی غمانِ مستِ دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کار خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
پیرِ مُغان ز توبهٔ ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم
کار از تو میرود، مددی ای دلیلِ راه
کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم
چون لاله مِی مبین و قَدَح در میانِ کار
این داغ بین که بر دلِ خونین نهادهایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست
نقشِ غلط مَبین که همان لوحِ سادهایم

۩۩۩ ☫ (طریقت):ترک شیرازکه حافظ بر سر خالش ☫ ۩۩۩

چنان مستم که هر چشمم می انگور میبخشد
شعاع حیرتم آتش به کوه طور میبخشد
مسلمان، مسلمانان یقین دارم که تردیدم
بلاتکلیفِ خوشرنگی به چشم حور میبخشد
طنابِ دار من قلادهای زیباست بر گردن
جنون من انالحق در سر منصور می بخشد
پر از تاریکیام در سینهی من خضر و اسکندر
یکی آیینه میسازد یکی انگور میبخشد
حقیقت پای لنگ چارپا را بر نمی تابد
اگر در خود بمانی بر سرت تیمور میبخشد
به چشم زخم من قند و نمک همزاد و همخوناند
دلی دارم که لبخندی بهجانش شور میبخشد
براین شعر تر شیرین، بر این عرفان عطرآگین
گلاب از حجرهی عطار نیشابور میبخشد
(طریقت):ترک شیرازی که حافظ بر سر خالش
سمرقند و بخارا را به آنی دور میبخشد.
***
وقتی شراب می رود در زیر هاشور
نفرین تـاکستان رسیداز دورمهجور
بابرترین اندیشه کاری می توان کرد
باید زکشمش توبه کرد،انگور انگور
۩خــُلدستان طریقت(بدیع=نو،تازه )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫برآستان جانان(حافظ) لسان الغیب ۩۩۩

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامنِ کفن نکشم زیرِ پایِ خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محرابِ ابرویت بنما تا سحرگهی دستِ دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سویِ هاروتِ بابلی صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب بیمار باز پرس که در انتظارمت
صد جوی آب بستهام از دیده بر کنار بر بویِ تخمِ مِهر که در دل بکارمت
خونم بریخت وز غمِ عشقم خلاص داد مِنّت پذیرِ غمزهٔ خنجر گذارمت
میگریم و مرادم از این سیلِ اشکبار تخمِ محبّت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سویِ خود تا به سوزِ دل در پای دمبهدم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضعِ توست فِیالجمله میکنی و فرو میگذارمت
#حافظ
من اگه جای پوتین بودم اگه تحریمهای اقتصادی از اون حد غیر قابل قبول رد میشد یا به عبارت دیگه آب از سرم میگذشت اوکراینو بمبارون هسته ای میکردم. همینطور کل اروپا رو. بعدم میشستم با آمریکا قرارداد صلح امضا میکردم. چون آمریکا بازدارندگی داره ولی اروپا نداره.
جای اروپا بودم هم زیاد تو سوراخ مار چوب نمیکردم.
بعدش هم....
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرونست طلب از گشمدگان لب دریا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش او به تایید نــظر حل مُـــعما می کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست ونردان آینه صد گونه تماشا می کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم، گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد
بیدلی درهمه احوال خــدا بـــا او بود او نمی دیدش و از دو رخــــدایا می کرد
آن همه شعبده ها عقل که می کرد اینجا،سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد
گفت آن یار کزو گشت سردار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
گفتمش زلف چو زنجیر بتان از پی چیست؟ گفت حافظ گله از خوشدل شیدا می کرد
*روسیه هراسی و تطهیر آمریکا (هیچ غلطی نمی تواند بکند...آری یا نه؟
آیا باید حملات روسیه را محکوم کنیم یا تایید*
در پاسخ به این دسته از سوالات باید به سه نکته بپردازیم:
الف) روسیه
1-روسیه امروز نه روسیه تزاری و تحمیل کننده عهدنامه های گلستان و ترکمانچای است و نه شوروی حامی صدام، حتی روسیه زمان یلتسین (غرب گرا) هم نیست
2-روسیه امروز برای نابودی داعش (و نجات ایران و البته خودش)، دست در دست شهید سلیمانی گداشت و آمریکا فقط یک دست از سلیمانی به جای گذاشت
3- روسیه امروز به همراه چین، مانع تصویب قطعنامه ضد ایرانی و تحریمی آمریکا (2 سال قبل) شدند و آمریکا تا توانسته ایران را تحریم کرده است
4- روسیه و چین تا توانستند در قضیه برجام در طول 7 سال اخیر کمک کردند و نقض برجام هم نکردند اما آمریکا تا توانست بندهای ظالمانه را در برجام گنجاند و نهایتا هم نقض کرد
5-زمانی که برجام نقض شد و فروش نفت به پایین ترین حد (200 هزار بشکه) رسید، همین روسیه به نام خودش نفت ایران را به میزان 500 هزار بشکه فروخت و دلار ها تحویل و ایران را نجات داد
6- روسیه و چین علیرغم نبود شرایط عضویت ایران در پیمان شانگهای، با این عضویت موافقت کردند
7- روسیه و چین بودند که ایران را از واکسن های سالم اشباع کردند و آمریکا حتی به متحد خود (ژاپن) هم خیانت کرد
8- روسیه در طول 30 سال اخیر در هیچ آشوب و کودتا و خسارت و تحریم و ... در ایران دخالتی نداشته و آمریکا هرچه توانسته کرده و هرچه نکرده نتوانسته
9- روسیه امروز متحد اقتصادی ایران نیز هست و توافقات اخیر با ایران موجب شد که آمریکا در مذاکرات جاری کوتا بیاید
10- پوتین جلسه ای دو ساعته با مقام رهبری داشتند (وحتی روحانی رو به دلیل غرب گرابودن راه نداد) اما رهبر معظم حتی حاضر نشدند پاسخ پیام رئیس جمهور آمریکا را بدهند
ب) حمله روسیه
1-امیرمومنان علیه السلام، کورش، شهید سلیمانی و عقل، همگی معتقدند که با دشمن باید در خانه او جنگید نه اینکه صبر کنیم تا پشت مرزها بیاید کاری که شهید سلیمانی در سوریه و لبنان و ... انجام داد پس به روسیه هم حق دفاع از خودش را بدهیم
2- روسیه امروز در خط مقدم مبارزه با ناتو است و این حمله به اوکراین، حساب کار را برای دیگران (آذربایجان) نیز مشخص کرد و آنها به سرعت عقب نشینی کردند که این به نفع ایران نیز شد چرا که در غیر این صورت باید منتظر نصب موشک های آمریکایی و ناتو در مرز آذربایجان با ایران می بودیم
ج) روسیه با اوکراین می جنگد یا آمریکا
روسیه اگر با اوکراین جنگ داشت، تمام مناطق حتی مسکونی را هم هدف قرار می داد اما جنگ او با ناتو است لذا فقط مراکز نظامی نابود کرد تا اوکراین از سلاح های آمریکایی و غربی خالی شود و حتی یک گلوله به سمت مردم شلیک نکرد حتی به نیروهای ارتش هم امان داد و اعلام کرد تا ارتش قدرت را به دست گیرد
نکته آخر: این اقدام روسیه موجب تغییرات سیاسی نیز در آسیای میانه خواهد شد که قطعا به نفع ایران خواهد بود
| آن که چُنان میرَوَد ای عَجَبْ او جانِ کیست؟ | سَخت رَوان میرَوَد سَروِ خُرامانِ کیست؟ | ||
| حَلقهٔ آن جَعْدِ او سِلْسِلهٔ پایِ کیست؟ | زُلْفِ چَلیپاوَشَش آفَتِ ایمانِ کیست؟ | ||
| در دلِ ما صورتیست ای عَجَب آن نَقْشِ کیست؟ | وین همه بوهایِ خوش از سویِ بُستانِ کیست؟ | ||
| دیدم آن شاه را آن شَهِ آگاه را | گفتم این شاهِ کیست؟ خُسرو و سُلطانِ کیست؟ | ||
| چون سُخَنِ من شنید گفت به خاصانِ خویش | کین همه دود از کجاست؟ حالِ پَریشانِ کیست؟ | ||
| عقلْ روانْ سو به سو روحْ دَوانْ کو به کو | دلْ همه در جُست و جو یا رَبْ جویانِ کیست؟ | ||
| دل چه نَهی بر جهان؟ باش دَرو میهمان | بَندهٔ آن شو که او دانَد مهمانِ کیست؟ | ||
| در دلِ من دار و گیر هست دو صد شاه و میر | این دلِ پُرغُلْغُله مَجْلِس و ایوانِ کیست؟ | ||
| عَرصهٔ دلْ بیکَران گُم شُده در وِیْ جهان | ای دلِ دریاصِفَت سینه بیابانِ کیست؟ | ||
| غَم چه کُند با کسی دانَد غَم از کجاست؟ | شادِ اَبَد گشت آنْک دانَد شادانِ کیست؟ | ||
| ای زده لافِ کَرَم گفته که من مُحْسِنَم | مرگِ تو گوید تو را کین همه اِحْسانِ کیست؟ | ||
| آن دَمْ کین دوستان با تو دِگَرگون شوند | پس تو بِدانی که این جُمله طِلِسمْ آنِ کیست؟ | ||
| نَقْدِ سُخَن را بِمان سِکّهٔ سُلطان بِجو | کِی زَرِ کامل عِیار نَقْدِ تو از کانِ کیست؟ |
موضوعات مرتبط خلدستان: مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫برآستان جانان(حافظ) لسان الغیب ۩۩۩

سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همیکند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
بیا که خرقه من گر چه رهن میکدههاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
طبیب راه نشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آن که بر در میخانه برکشم علمی
بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند
به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی
دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی
نمیکنم گلهای لیک ابر رحمت دوست
به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی
چرا به یک نی قندش نمیخرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست
جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی

موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩☫ برآستان جانان (حافظ) در (لسان الغیب ) تذکره ☫۩۩۩
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , در , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ برآستان جانان حافظ) لسان الغیب ☫ ۩۩۩

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب


۩۩۩ ☫ برآستان جانان (حافظ) لسان الغیب ☫ ۩۩۩
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد
هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر
دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد
بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهیست
زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
.
.
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ برآستان جانان (حافظ) لسان الغیب ☫ ۩۩۩
روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعّم که خزان میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
آن پریشانیِ شبهای دراز و غم دل
همه در سایۀ گیسوی نگار آخر شد

چو بــاد عزم سر کــوی یــار خواهم کرد
نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بطالتم بس از امــروز کــار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثــار خــاک ره آن نـــگار خواهم کرد
چو شمع صبحدمم شد زِمهر او روشن
که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهد قـــدیم استوار خـــواهم کرد
صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل
فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد
ساقیا لطف نمودی قَـدَحَت پُر مِی باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ برآستان جانان : (حافظ) لسان الغیب ☫۩۩۩

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب

۩۩ ☫برآستان جانان (حافظ )لسان الغیب ☫۩۩

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

در ادامه مطلب : موضوع انشاء

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است
از صبا هر دم مشام جان ما خوش میشود
آری آری طیب انفاس هواداران خوش است
ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است
مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق
دوست را با ناله شبهای بیداران خوش است
نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست
شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است
از زبان سوسن آزادهام آمد به گوش
کاندر این دیر کهن کار سبکباران خوش است
حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست
تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩۩☫برآستان جانان (لسان الغیب ) حافظ ☫۩۩۩۩
![]()
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد
.
.
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , لسان الغیب , حافظ

۩۩ ☫برآستان جانان (حافظ )لسان الغیب ☫۩۩

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب

۩☫ برآستان جانان(حافظ) لسان الغیب ☫۩
ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
لطف کردی سایهای بر آفتاب انداختی
تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت
حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی
گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش
جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی
هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت
زان میان پروانه را در اضطراب انداختی
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما
سایه دولت بر این کنج خراب انداختی
زینهار از آب آن عارض که شیران را از آن
تشنه لب کردی و گردان را در آب انداختی
خواب بیداران ببستی وان گه از نقش خیال
تهمتی بر شب روان خیل خواب انداختی
پرده از رخ برفکندی یک نظر در جلوه گاه
و از حیا حور و پری را در حجاب انداختی
باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم
شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی
از فریب نرگس مخمور و لعل می پرست
حافظ خلوت نشین را در شراب انداختی
و از برای صید دل در گردنم زنجیر زلف
چون کمند خسرو مالک رقاب انداختی
داور دارا شکوهای آن که تاج آفتاب
از سر تعظیم بر خاک جناب انداختی
نصره الدین شاه یحیی آن که خصم ملک را
از دم شمشیر چون آتش در آب انداختی
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩☫برآستان جانان (حافظ )لسان الغیب ☫۩۩

| ما ز یاران چشم یاری داشتیم | خود غلط بود آن چه میپنداشتیم | |
| تا درخت دوستی کی بر دهد | حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم | |
| گفت و گو آیین درویشی نبود | ور نه با تو ماجراها داشتیم | |
| شیوه چشمت فریب جنگ داشت | ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم | |
| گلبن حسنت نه خود شد دلفروز | ما دم همت بر او بگماشتیم | |
| نکتهها رفت و شکایت کس نکرد | جانب حرمت فرو نگذاشتیم | |
| گفت خود دادی به ما دل حافظا | ما محصل بر کسی نگماشتیم |
حافظ
*★★*

![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
۩۩☫برآستان جانان (حافظ )لسان الغیب ☫۩۩

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند...![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب

۩۩☫برآستان جانان (حافظ)لسان الغیب ☫۩۩
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب

۩۩۩ ☫برآستان جانان : (حافظ )لسان الغیب ☫ ۩۩۩
صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار
وز او به عاشق بي دل خبر دريغ مدار
به شکر آن که شکفتي به کام بخت اي گل
نسيم وصل ز مرغ سحر دريغ مدار
حريف عشق تو بودم چو ماه نو بودي
کنون که ماه تمامي نظر دريغ مدار
جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است
ز اهل معرفت اين مختصر دريغ مدار
کنون که چشمه قند است لعل نوشينت
سخن بگوي و ز طوطي شکر دريغ مدار
مکارم تو به آفاق مي برد شاعر
از او وظيفه و زاد سفر دريغ مدار
چو ذکر خير طلب مي کني سخن اين است
که در بهاي سخن سيم و زر دريغ مدار
غبار غم برود حال خوش شود حافظ
تو آب ديده از اين رهگذر دريغ مدار
حافظ
.
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
۩۩☫ برآستان جانان (طریقت)لسان الغیب ☫۩۩

🔶🔹🔸
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , لسان الغیب

۩۩۩ ☫ بر آستان جانان ☫۩۩۩

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
دل شوریده ما را به بو در کار میآورد
من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد
فروغ ماه میدیدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشید در دیوار میآورد
ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم
ولی میریخت خون و ره بدان هنجار میآورد
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه
کز آن راه گران قاصد خبر دشوار میآورد
سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود
اگر تسبیح میفرمود اگر زنار میآورد
عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پیامی بر سر بیمار میآورد
عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه
ولی منعش نمیکردم که صوفی وار میآورد
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , لسان الغیب
۩۩۩ ☫برآستان جانان☫ ۩۩۩
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
برآستان جانان (لسان الغیب)
موضوعات مرتبط خلدستان: مناسبت مذهبی ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , لسان الغیب

۩۩۩ ☫برآستان جانان☫ ۩۩۩
شب قدر ست وطی شدنامه هَجر
سلامٌ فیه حتی مطلع الفجر
دلا در عاشقی ثابت قدم باش
که در این ره نباشد کار بی اجر
من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهِجر و الحَجر
برآی ای صبح روشن دل خدا را
که بس تاریک میبینم شب هجر
دلم رفت و ندیدم روی دلدار
فغان از این تطاول آه از این زجر
وفا خواهی جفاکش باش حافظ
فان الربح و الخسران فی التجر
برآستان جانان (لسان الغیب)
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩

سلام فیه …… یعنی تا بامداد در ان درود و سلام است.
و لو أذیتنی….. یعنی اگر مرا با دوری و با سنگ زدن آزرده سازی.
فان الربح …. یعنی سود و زیان در بازرگانی است.
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , لسان الغیب
.: Weblog Themes By Pichak :.

