بدون شرح :
در مصلا می شود "آقای گندمگون"یافت
آیه های محشرِ " والتین و الزیتون"یافت
اهلِ گندمزار را لیلی وُ مجنون می شود
باقیات الصالحات از"لیلی وُ مجنون "یافت
***
ساقی باقی مرا جامی دو صدمَن جام باش
از لب لعل شکر کامی برای کام باش
چشم شوخت را ز بهر صید جان آماده کن
از دو زلف عنبرین دامی برای دام باش
از رخ چون روز روُشن زلف همچو شام تار
جان ما را صبحی و شامی برای شام باش
مژده وصلش اگر دادی صبا از معرفت
پیش این مهجور پیغامی پَسِ پیغام باش
جان که شد از درد هجرت مضطرب
برامید وصل آرامی وُ دلآرام باش
من دعای جان همی گویم مدام
در عوض یکبار دشنامی برین دشنام باش
بی سروسامان شدم در عشقِ جان
کار عاشق را سرانجامی به نیک انجام باش
چون (طریقت) نیست آغازی پدید
چون نبود آغاز انجامِی به سر انجام باش
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز)
برچسب های خلدستان : تا عقل , خلدستان طریقت , فروغ , شمع
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫اهل تحسین و ادب باش (طریقت)ز فروغ مه و مهر ☫ ۩۩۩
نشود فــاش دَمی آنــچه مــیان من و توست
چون عجب قاصدکی نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به اِشارت که زبان من و توست
روزگاری شد و هر نیلبگی مرد ره عشق نشد
گــوئیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه از خلوت راز دل ما آگــه نیست
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
نوبهار من وُ جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنّـای بهشت
گفتـــگویی زِ خیال وُ ، ز جهان من و توست
نقش نیکو بنگارند به دیباچه ی شهر
این همه نامه ی عشق است نشان من و توست
اهل تحسین وُادب باش(طریقت)زِ فروغ مه و مهر
مهر وُمه آتش روشن شده جان من و توست
ح. (طریقت)
۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ↘<<<<<<ادمه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : طریقت , فروغ , ماه و مهر , پیام
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
......................................................................................................................
.
.
۩۩۩ ☫ برآستان جانان (فروغ) فرخزاد ☫۩۩۩
آه ای مردی كه لبهاي مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای
هيچ در عمق دو چشم خامُشم راز اين ديوانگي را خوانده ای
هيچ ميداني كه من در قلب خويش
نقشي از عشق تو پنهان داشتم
هيچ ميداني كز اين عشق نهان
آتشي سوزنده بر جان داشتم
گفته اند آن زن زني ديوانه است گر لبانش بوسه آسان ميدهد
آري اما بوسه از لبهاي تو بر لبان مرده ام جان ميدهد
هرگزم در سر نباشد فكر نام اين منم كاينسان ترا جويم بكام
خلوتي مي خواهم و آغوش تو خلوتي مي خواهم و لبهاي تو
فرصتي تا بر تو دور از چشم غير
ساغری از باده ی هستي دهم
بستري مي خواهم از گلهاي سرخ
تا در آن يك شب ترا مستي دهم
آه ای مردي كه لبهاي مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
اين كتابي بي سر انجامست و تو
صفحه كوتاهي از آن را خوانده ای
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , فروغ , فرخزاد
.: Weblog Themes By Pichak :.
