شعر می گوید(طریقت)شرح حال =>1405 شرح جان /اشعار ۩۩

المانیتور: بعید است ترامپ با توافقی موافقت کند که یادآور برجام باشد

انجمن خوبست در باور کنید
نصف باور را دِگــر داور کنید

در همه اوضاع با حال پریش
در خرابات مغان سـاغر کنید

ای گل فرخنده رویِ باختر
گاه گاهی رو سوی خارو کنید

عاشقی کو در هوایت پر کشید
در بـهــاران مـدتی پَـرپـر کنید

انجمن خون نامه ی احوال ماست
شرح حالِ عاشقی زیــور کنید

درکتابی پاس دار آن جان ماست
دشمنِ شوریده «خاکستر» کنید

شعرمی گوید(طریقت)شرح حال
شرح ِ جان خوبست نام آور کنید

)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان , کوی , طریقت , روایت شقایق

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوم فروردین ۱۴۰۵ | 9:41 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫خلدستان:کوی(طریقت ) روایت شقایق => فرزانه => مینا ء طریقت ☫۩۩۩

دشت وُ دشتستان سپیدی مَهَت زیباستی
از شقایق ها گُلِ فرزانه ی میناستی

از فراقِ تو نخواهم خُفت مغرب تا سحر
ماجرایم را ببین در چهره وُ سیماستی

گیسوانت شد پریشان لعلِ لبها شد عسل
می سرایم شعرِ چشمانِ ترا رعناستی

با تو قلبم پر ز مهر و مهربانی می شود
بی تو میمیرم دگر ای یارِ بی همتاستی

در فراقِ روی ماهت من غزل سر داده ام
فارغم کن وای من،مجموعهء ، ای واستی

ای طبیبِ من درمانده را درمان نما
من براین در مانده و آن بوعلی سیناستی

می کنم شعر وُ غزل گسترده زیرِ پای تو
ساکن کوی (طریقت) دلبرِ شیداستی ؛؛

***

جابجا می شوم ازجامِ جم این جا تنگ است

میز صبحانه بدون عسل ایــرانی
در خرابات مغان - کارِ دلِ من لنگ است

بهترین رایحه ی صبح از آغوش تو شد
نان داغِ دَم صبح سنگکی شب رنگ است

ماهتابِ لب حوض است که شب می تابد
بین فرزانه وُ من رزمِ بدون جنگ است

می پرد خواب شبِ شعر غزلهای مرا
چون که فرزانه سحر در طلب آهنگ است


)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : فرزانه , از شقایق ها , گُلِ فرزانه ی میناستی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۴ | 13:42 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

تو
در میانِ منی
مثل تپشی که از یاد نمی‌رود.
جهان خاموش است،
و اضطراب
در چینِ پوستِ هوا می‌لرزد.
دستم را بر قلبم می‌گذارم،
تا تو را بشنوم،
نه خودم را.
هیچ‌چیز آغاز نمی‌شود،
هیچ‌چیز تمام نمی‌شود،
فقط تویی
که در سکوتِ خون
جاری می‌مانی.

***

چیزی در اتاق می‌لرزد

نه صدا می‌کند

نه می‌میرد

مثل سایه‌ای که نفس‌های من را می‌شمرد

نور پنجره می‌لغزد

لبه‌های زمین و دیوار را لمس می‌کند

هر چیزی

جای خالی تو را نگه می‌دارد

من ایستاده‌ام

در فاصله‌ای که زمان فرو نمی‌ریزد

و چیزی

می‌تپد

بدون آغاز، بدون پایان
#فرزانه_ایروانی

***

فرزانه ،: علم وُ دانش تنها نه در کتاب است
پیر و جوان و کودک، در دین من خطاب است

مفتاح مشکلات از پاشیلِ هردو عالم ،
بر هر سوال وُ پرسش، آماده جواب است

مهر و عطوفت و علم ، در متن روزنامه
شعر و مثال و قصّه، گنج وُ سرود ناب است

آیین مهرورزی، شد رسم وُ راه انسان
در راه مهرورزی، همواره در شتاب است

تاریخ خوبرویان، در پهنهٔ زمانه
موسیقی وُ طرب شاد ،هندسه در حساب است

روشن کنم چراغِ، خورشیدِ معرفت را
در دوستی صداقت، هم پای آفتاب است

بر جان آدمیّت، باران رحمت اینحا
در آسمان دانش، کو؟ بهترین سحاب است

رشد و تعالی شهر، مدیون انتخابات
یاریگر جوانان، در وقت انتخاب است

میخانه های شهرِ، مستان رند وُ لوطی
نا لوطی وُ پیاله، درنوش وُ در شراب است

همواره خصمِ ویران ، گمراهی و جهالت
در ظلمت جهالت، رخشنده ماهتاب است

در کِسوتم همیشه، بی مزد وُ بی بهانه
دستی به سینه و پا، آماده در رکاب است

غفلت ز ایروانی ،غفلت ز زندگانـــی
غافل مشو ز من چون، زیبندهٔ جناب است

”شاعر ” کلام آخر،از گفتا(طریقت) این بس
پروانه علم وُ دانش، گنج سخن صواب است

افسوس
دیر آمدی—
چشمانم گلوگاه گره‌خورده‌ی باران است
حنجره‌ام خیس از فصلِ زرد
بوفی کور
میان پلک‌هایم
صادقت خواب هایم را هدایت میکند
شاخه‌های مژه
به خش‌خشِ سکوت مبتلا شده‌اند
و رگ‌هایم، مسیر بسته‌ی رودِ ی بی‌انگیزه‌
نه زندگی به من دخیل بسته
نه من
به تو

#فرزانه_ایروانی

صبح است و هَزارِ نغمه خوان فرزانه
خورشیدِ سحر در آســــمان فرزانه

صحرا همه گل ، گلآب بر روی شما
پیوسته وُ جاودان بمان فرزانه
___________________________________________
✍️محمّدمهدی طریقت

۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ | 15:20 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫( طفرهاد (فرزانه )گفتگو(خلدستان طریقت ۩۩۩

فرهادِ شیدایت شدم فرزانه بانو
مجنون ِ سیمایت شدم فرزانه بانو
کشتیِ امواجِ پر آشوبت مرا برد
من غرق دریایت شدم فرزانه بانو
با نازِ چشمانت دوباره شاعری کن
سرمستِ اشعارت شدم فرزانه بانو
در روزگاران معاصر مرد خواهی
فکر مداوایت شدم فرزانه بانو
دیوانه‌ام، آواره‌ام، آشفتگی ر‌ا،
آهسته رسوایت شدم فرزانه بانو
پیوسته کن امواجِ اشعارِ روانت
درگیرِ دریایت شدم فرزانه بانو
مژگانِ چشمت بار دیگر شاعری کرد
در دامِ رویایت شدم فرزانه بانو
در روزگاری ایروان فرزانگی کرد
شیرین لیلایت شدم فرزانه بانو
پروانه‌ام، فرزانه ای ،معشوقگی کن ،
چندی‌ زلیخایت شدم فرزانه بانو

!!

نفس که می‌کشی جهان تکان می‌خورد
من در عطر تو
مثل موجی بی‌قرار
روی حقیقت می‌لغزم
پوستت
حضورِ روشنِ زمین است
که خودش را
در من تجربه می‌کند
تو مرا نگه می‌داری
نه چون پناه
بلکه چون پرسشی زنده
و ما
دو موجیم
که هر بار
به ساحل یکدیگر می‌خوریم
و دوباره
به ناشناخته برمی‌گردیم.

#فرزانه_ایروانی

چندی‌ زلیخایت شدم فرزانه بانو


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : طفرهاد , فرزانه , گفتگو , خلدستان طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴ | 2:33 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫( طنز (فرزانه )گفتگو(خلدستان طریقت ۩۩۩

در جهانِ پیکسل‌ها
خدا
فقط یک خطای نوری‌ست،
یک لکه‌ی تصادفی
که از دور
به‌نظر
قصد دارد چیزی بگوید.
انسان
مؤمنِ تصویری‌ست
که کیفیتش پایین آمده
و هر چه نزدیک‌تر شود
کمتر می‌فهمد
که دارد دقیقا
به چه نگاه می‌کند.
حقیقت
گاهی با یک زومِ اضافه
می‌میرد.

#فرزانه_ایروانی

هر دم شعار وُ شعر غریبانه روشن است

میخانه روشن است ،فریبانه روشن است

از بس فسانه های غزل با تو گشته است

انــجُـم شــبیه بُرج پــریخــانه روشن است

فرزانه چنگ می زند وُ مست می کند

پروانه می پرد که چه میخانه روشن است

شکرانه با دعا سرشب تا دَم سحر

یک کهکشان ستاره ی جانانه روشن است

با کورسوی شرع به بیراهه می روم

مردانه ، بچه گانه ،حریصانه روشن است

مردان اگر به خال لبت می شوند اسیر

پنهان نبوده دام ولی دانه روشن است

نازم به شاعری که سحر شاعرانه بود

افطارعشق کرده وُ پروانه روشن است

زاهد خموش گشته وُ در خوشه های تاک

انگور حَبه حبه وُ صد دانه روشن است

با این همه خرابی اَهلِ خرابه ها

اینجا خرابه نیست که ویرانه روشن است

تضمین مصرعی غزلت را دوباره کرد

عُرفی(طریقت)است زِ بیعانه روشن است

____________________________________________________

#محمّد_مهدی_طریقت #خُلدستان#سبک_هندی #عرفی_شیرازی این غزل استقبالی از غزل عرفی شیرازی با مطلع: از نورِ یارِ چون نفسم خانه روشن است بیرون برید شمع که کاشانه روشن است

***

زینبی گفتا :خدایش را چنین

چندسالی ماندگارم در زمین

در جوابش :داد آن پروردگار

نیم قرن دیگری داری قرار

زینب ازفرصت بسی شادان شدی

رو بسوی زینت وُ حرمان شدی

پوست ازصورت کشیدی پشت گوش

عابران را بردی از کف عقل و هوش

نخ نما کردی دو ابرو چون کمند

دادی پیکان را ستاندی سمند

تیر مژگان را نمودی در کمان

رنگ مورا مثل شب شد بی گمان

با دو تا سرخاب لُپ های درشت

صورتش سرخ آمد وُ شد رو به رُشت

یک تتو بر ابروان ، خالی بلب

اهل آبادی همه در خوابِ شب

آن لب سرخ خدایی شد لبو

در هوسرانی شده مثل هلو

چاله زیبای زیر چانه اش

میبرد دل را بسوی خانه اش

آن دماغ گُنده ی همچون چُماق

شد بدست چون طبیبی پاک داغ

گونه را ماساژ داد وُ مشت وُ مال

تا شدی فرزانه ای کم سن و سال

روز دیگر ناگهان افتاد و مُــرد

از بزکهای خودش سودی نبُــرد

بردنش باگریه او را در بهشت

عاقبت در خشت باشد سرنوشت

رفت در نزد خدا با صد گله

گفت برای بنده بنهادی تله؟

پس چه شد آن وعده ی پایندگی

از چه افتاد م باین در ماندگی

حق بفرمودش توئی خیر النساء؟

پس چه شد آن سمعک و چوب عصا

اشتباهی گشته در کار اَجل

بی سبب افتاده ای تو در هچل

گفته بودم آنکه سیرت را نکوست

آورند اینجا پی دیدار دوست

گول صورت خورده این شیخ اَجل

زین سبب نامت شده در این غزل

گر نمی کردی چنین ناز آفرین

زنده بودی مدتی اندر زمین

ماهتابی ، آفتابی نازنین

آرزو کردم تورا در واپسین

آفرین ،برنازِ ناناز آفرین

سوی رب العالمین شد آخرین

خــُلدستان طریقت

(شعار:طنز)محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : پروانه , افسانه , فرزانه , زلیخا

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۴ | 17:20 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

تو
در میانِ منی
مثل تپشی که از یاد نمی‌رود.
جهان خاموش است،
و اضطراب
در چینِ پوستِ هوا می‌لرزد.
دستم را بر قلبم می‌گذارم،
تا تو را بشنوم،
نه خودم را.
هیچ‌چیز آغاز نمی‌شود،
هیچ‌چیز تمام نمی‌شود،
فقط تویی
که در سکوتِ خون
جاری می‌مانی.

#فرزانه_ایروانی



موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴ | 22:14 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

پلک‌هایت پل‌های ناپایدارند
و ماه،

هر شب از آنها سقوط می‌کند.

#فرزانه_ایروانی


نامِ تو
مثل بادی‌ست که در من می‌پیچد،
وقتی از پنجره
به ماه نگاه می‌کنم.
و من،
در این دنیای دور و سرد،
فقط به لحظه‌ای فکر می‌کنم
که کسی
دستِ مرا بگیرد.

#فرزانه_ایروانی

<<<ادامه مطلب


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه , پلک

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و سوم آبان ۱۴۰۴ | 0:14 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

فرزانه ایروانی

تو را نه در آغوشم،
که در صدای تلفنی که هرگز جواب نمی‌دهی
دوست دارم.
در فاصله‌ی بین دو پیامِ نرسیده
و چراغی که در پنجره‌ی بی‌پاسخ می‌سوزد،
این عشق
مثل آسانسوری که در طبقه‌ی اشتباه می‌ایستد
تکرار می‌شود،
و من،
هنوز به درِ بسته‌ی طبقه‌ی تو نگاه می‌کنم.

#فرزانه_ایروانی.

خــُلدستان طریقت(برآستان جانان :ادبیات => فرزانه ایروانی


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : مجموعه آثار , کانون نویسندگان , شاعران , مهر1404

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ | 13:18 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

شب،
بر تن اردوگاه افتاده
بود!
سیم‌های خاردار
زخم‌ها را لیس می‌زدند...
باد
نام‌های فراموش‌ شده را
به گوش سگ‌های نگهبان
می‌خواند.
پاهای ما در گل می‌لرزید
در زنجیرها می‌سوخت...
پاهای ما دیگر پا
نبود...
تکه‌های استخوان بودند
که روی هم
می‌غلتیدند
تا باز هم راه بروند...
با خنده‌هایی زنگ‌زده،
با چشم‌هایی بی‌صدا ـ
می‌آمدند.
باتوم‌هاشان...
مثل بارانِ سیاه،
بر سر ما،
بر شانه‌ها،
بر صدای ما می‌باریدند!
و هر ضربه،
ستاره ی را خاموش می‌کرد
هر فریاد،
تکه ی از آسمان را
می‌درید.
یکی زیر لب می گفت:
«مادر...»
یکی زیر دندان‌های شکسته‌اش،
«خدا...»
و یکی،
حتی اسمش را یادش رفت
و فقط گریست.
صبح‌ها
بوی نفت و خون
با بوی نانِ سوخته
پرنده‌ها را نمی‌خواندند،
پرنده‌ها،
مثل ما
در قفس‌های سیمی
می‌لرزیدند...!!
تا
چشمان سربازی بَعثی
در آینه‌ی آب افتاده
بود.
چشم‌هایی که هیچ‌وقت گریه
نکردند،
فقط می‌دویدند،
فقط می‌کُشتند.
ما
در سکوت،
با پلک‌های کبود،
شعرهای می‌خواندیم.
نه برای آنها،
نه برای خودمان،
برای پرچمی که در باد
خون می‌لرزاند
و وطن
که از دور
صدایمان را باور می‌کرد.!!!

#فرزانه_ایروانی

حلقه‌ای روی لبانم
سرد است
و طعم فلز را
به دهانم می‌پاشد
چراغ‌ها خاموش‌اند
اما برق‌شان
زیر پلک‌های شهر
می‌سوزد
عشق‌ها حرف نمی‌زنند
فقط نفس می‌کشند
در تاریکی
و کسی نمی‌داند

۩۩۩ ☫ مجموعه آثار "کانون نویسندگان - شاعران" =>مهر1404 +فرزانه => ایروانی☫۩۩۩

عشق،
آهنگی‌ست
بی‌کلام.
تو سکوت می‌کنی،
و من
می‌رقصم.


به کدام واژه
چنگ زنم
تا غربت شانه هایم
تن لرزه ی نبودنت را
بی دریغ بنوازد


مرا از موج گیسوانت نترسان

در من دریایی است

که راز یونس را بلعیده

و سفره ماهی ها

روزه ی سکوت شان را

در دهان من باز کرده اند

کدام‌شان
زنده است
و کدام
مرده

#فرزانه_ایروانی.



موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : مجموعه آثار , کانون نویسندگان , شاعران , مهر1404

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ششم مهر ۱۴۰۴ | 1:55 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ مجموعه آثار "کانون نویسندگان - شاعران" =>سپید +فرزانه => ایروانی☫۩۩۩

عشق،
آهنگی‌ست
بی‌کلام.
تو سکوت می‌کنی،
و من
می‌رقصم.


به کدام واژه
چنگ زنم
تا غربت شانه هایم
تن لرزه ی نبودنت را
بی دریغ بنوازد


مرا از موج گیسوانت نترسان

در من دریایی است

که راز یونس را بلعیده

و سفره ماهی ها

روزه ی سکوت شان را

در دهان من باز کرده اند

#فرزانه_ایروانی


۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ برآستان جانان => فرزانه ایروانی


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : مجموعه آثار , کانون نویسندگان , شاعران , سپید

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۴ | 22:14 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

فرزانه ایروانی

به کدام واژه
چنگ زنم
تا غربت شانه هایم
تن لرزه ی نبودنت را
بی دریغ بنوازد

to which word grab My shoulders are so far away The trembling of your absence Play without hesitation

#فرزانه_ایروانی
@farzane.iravani

‍ وقتی به هم رسیدیم
آینه‌ها، به ناگاه روشن شدند
وقتی شعر گفتی
دنیا پر از لبخند شد
آسمان هم خندید
و
در گیرودار عشق ما
نم‌نم، مهربانی بارید

اما امروز
امروز، کسی از من دلگیر نشود
می‌خواهم امروز
تنهاییِ خود را سخت در آغوش بگیرم
عشق در ذات خود است که آتش می‌زند
و من، ققنوس‌وار بر آنم که از خود بزایم
خود را در آیینه عاشق شوم

#فرزانه_ایروانی

۩خــُلدستان طریقت(بهمن 1403 )۩۩️✍محمّدمهدی طریقت

****

خــُلدستان طریقت(قبله :برآستان جانان )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هفتم بهمن ۱۴۰۳ | 22:14 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫ دیباچخه جانان /گفت(بغداد ) به (طریقت)ردیف +قافیه ☫۩۩۩

از شعر وُ غـــزل قـافیــه تعداد افتاد
با اینکه ردیفست بجز چشم تو ایراد افتاد

من شاعر آن مثنوی بحر طویلم
دزدید کسی " دست مریزاد" افتاد

در انجمن آغوش به آغوش مباح است
صیاد چرا در طلب : ماهی آزاد افتاد!

نقاش نبودم؛ که به عکاس سپردم...
از نقش دواَبروی خودت شاد افتاد

رفتی و دگر نانه رسان را خبری نیست
هر نامه رسان را که نشان داد، افتاد

از آذر اشعار من امروز سرودست
سرمازده ای : گرمی مرداد افتاد

دیباچهء بغداد (طریقت) به فنا رفت !
استاد توئی فاصله بین من وُ استاد افتاد...

خــُلدستان طریقت

(شعار:طنز)محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : دیباچهء بغداد , طریقت , به فنا رفت , طنز

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هشتم آذر ۱۴۰۳ | 13:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

بسکه شیرین شد لبت پیوسته قندک می‌زنی
تا نگاهت می‌کنم ، آهسته چشمک می‌زنی
یک بــرنده بازی ما دارد آن هم دلــبر است
شاه دل رو می‌کنم همواره پشتک می‌زنی
یک‌نفر بایـــد بگوید لا جــرم از راز خویش
برسخنگویان بگو: دولت بسی فک می‌زنی
باغ وُ بستان ‌را نمی‌دانم که آن سرو چمن
بر دل شوریده ام همواره ، ناوک می‌زنی
سینه‌ای دارم که از هُرم نگاهت شعله‌ور
کرده ای مجلس بپا،یا سازوُ تنبک می‌زنی
هـردَم از بـرق نگاهـت محفلی آراســتی
با دو چشم دلربا، پیوسته عینک می‌زنی
چهرهٔ مهتاب کامل شد (طریقت) ماه وَش
گرتو معشوقه منی برسینه ام لک می‌زنی

حکیمی می‌نویسد: در سفرم به روستایی بزرگ برخوردم که هیچ کس در آن نبود ،به بیرون روستا متوجّه شدم، دیدم جماعت انبوهی بیرون بر تپّه‌ای گرد درخت کهن سالی جمع‌اند.به آنان نزدیک شدم .دیدم مشغول عبادت درخت هستند و نذورات فروان به پای درخت می‌ریزند و درخت با آنان سخن می‌گوید! هرکس مال بیشتری هدیه می‌کند ،درخت با نام و کُنیه وی را مورد تفقُّد قرار می‌دهد! ساعت ها به کناری ایستادم تا مراسم تمام شد ،گوشه‌ای مخفی شدم ببینم این چه معرکه‌ای است ؟! ساعتی پس از رفتن مردم ، مردی از درون درخت بیرون آمده و شروع به جمع‌آوری غنائم جهل مردم شده! خودم را به وی نزدیک کردم، نزدیک بود از ترس قبض روح شود. گفت:کیستی؟گفتم :من ازطایفۀ جُهّال نیستم، ولی چرا بر سر این مردم این چنین می‌کنی ؟!
گفت:سزای مردمی که نه فکرمی‌کنند و نه تعقُّل همین است. به درون روستا رفتم و شب را در خانۀ بزرگ طبق رسومشان مهمان شدم. از صاحبخانه پرسیدم :حال این درخت چیست؟ آن مرد بزرگ ده‌ها حدیث و قصّه بر اثبات کرامات درخت گفت! القصّه مدّعی شد که این همان درخت است که خدا با موسی از درون آن سخن گفت! گفتم: ای مرد، خداوند خالق و صاحب اشیاء است و قادر متعال و بر همۀ ذرّات احاطه دارد و پیامش را به بندگان خاصش از طُرُق مختلف می‌رساند. این چه ربطی به این جادو دارد؟! به من فرصتی ده تا فردا این حُقّه‌بازی را رسوا سازم و با او هم‌سوگند شده و اسرار آن مرد را گفتم . چند روزی در خانه‌اش مخفی شدم تا روز موعود که مجدّداً مردمان برای سخنرانی درخت جمع شدند. مقداری آتش و هیزم تهیّه کرده و با بزرگ روستا به کنار درخت آمدم و فریاد زدم:

ای شیطان! از آن درخت بیرون می‌آیی یا تو را با درخت بسوزانم . مقداری آتش و دود راه انداختم ،به یک‌باره مردک از میان درخت بیرون پرید و رسوا شد.مردم که سالیان سال دچار جهل و حماقت و جادوی تقدُّس درختی به خود شرم کرده بودند ،درخت را با تبر قطع و هیزمش کردند. آری وقتی یک جامعه با دست خودش بت‌هایی می‌سازد، نمی‌تواند به راحتی به آنان پشت کند و خودش هم باور می‌کند ،اوهام دست ساخته برایشان حقیقت می‌شود و عدّه‌ای که سور و ساتی از قبل این نذورات دارند، به سختی و هراسان و سینه‌چاک از این بُت‌ها حمایت می‌کنند. حقِّ مالکیت برای خودشان قائل می‌شوند و خود را صاحب اختیار مردم می‌دانند!اگر کسی بخواهد وارد عرصۀ منافعشان شود یا خطری ایجاد کند به جانش می‌افتند و قصّه و رنج‌ها برایش ایجاد می‌کنند.پس راه نجات مردم خودشان هستند که دیوها و بچّه دیوها را به زنجیر بکشند .امروز کمی فرصت داریم بر جهل خود بخندیم!
به قول سقراط حکیم:ریشه تمام بدبختی‌های بشر،جهل است.بیاییم با کتاب‌خواندن و آگاه‌شدن و آگاهی‌دادن درخت جهل را بسوزانیم و ریشه‌کن کنیم. جهل ،دشمن اصلی زندگی است.

< ادامه مطلب <<

خاص (ویژه عکس )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضـــــوعات مــــرتبط: اشعار، نثر ( ارائه ی مطلب)، مناسبت مذهبی، مناسبت ملی، متن ادبی، سیاسی، غزلیات، برآستان جانان(تذکره شعرا) __________ ======
برچسب‌ها: خلدستان طریقت, چهرهٔ, مهتاب شد همچون, زلیخا
ادامه مطلب

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : طنز , فرزانه , گفتگو , خلدستان طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳ | 16:22 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ در(طریقت)جای سینه ،دل اناری داشتیم ☫ ۩۩۩

کاش در نزد تو ای جان اعتباری داشتیم
کاش لیلی جان! به عشقت اشتهاری داشتیم

هر کسی بهر به دست آوردنت ترفند زد
کاش ما هم مثل آنان ابتکاری داشتیم

شاید اسم من بیفتد توی فال قهوه ات
کاشکی در کافه ای با هم قراری داشتیم

بخت ما از صبح روز آفرینش بسته شـد
کاش بر اسب سپیدی تک سواری داشتیم

اینچنینم گوشه گیر وبی سر و سامان نبین
نازنین ما هم برای خود ، تباری داشتیم

صد قدم سوی تو آمد دل ،چه کردی با دلم
نازنین ما هم ز یاران ، انتظاری داشتیم

باد گیسوی ترا دیده ست و آید سوی تو
کاش می پرسید شاید با تو کاری داشتیم

سرخی این گونه رامردم ز شرم انگاشتند
از لبت بر گونه ی خود یادگاری داشتیم

ما به عشق تو گرفتاریم و دربند غمیم
کاش از زندان غم راه فراری داشتیم

من اناری دیده ام ترکید چون دلتنگ بود
در(طریقت)جای سینه ، دل اناری داشتیم

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

درگیر تو بودم که نمازم به قــضا شد
در من غزلی درد کشید و سرِ زا شد

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما شد

در بین غزل نام تو شد وِردِ زبانم
آنگونه که تا آن سر پسکوچه ندا شد

بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا شد؟

من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سوی شما آمدم او سمت خدا شد

با شانه نکیسا سرِ زلفت شدم اما ...
من گُم شدم و شانه پی کشف طلا شد

در انجمنِ شعر شدم ، رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا شد !؟

می خواست بکوشد به فراموشی ات امّا
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا شد

Slide 25 of 26: Pomegranate

محمّدمهدی طریقت

۩۩☫( طنز (فرزانه )گفتگو(خلدستان طریقت ۩۩۩

***

زینبی گفتا :خدایش را چنین

چندسالی ماندگارم در زمین

در جوابش :داد آن پروردگار

نیم قرن دیگری داری قرار

زینب ازفرصت بسی شادان شدی

رو بسوی زینت وُ حرمان شدی

پوست ازصورت کشیدی پشت گوش

عابران را بردی از کف عقل و هوش

نخ نما کردی دو ابرو چون کمند

دادی پیکان را ستاندی سمند

تیر مژگان را نمودی در کمان

رنگ مورا مثل شب شد بی گمان

با دو تا سرخاب لُپ های درشت

صورتش سرخ آمد وُ شد رو به رُشت

یک تتو بر ابروان ، خالی بلب

اهل آبادی همه در خوابِ شب

آن لب سرخ خدایی شد لبو

در هوسرانی شده مثل هلو

چاله زیبای زیر چانه اش

میبرد دل را بسوی خانه اش

آن دماغ گُنده ی همچون چُماق

شد بدست چون طبیبی پاک داغ

گونه را ماساژ داد وُ مشت وُ مال

تا شدی فرزانه ای کم سن و سال

روز دیگر ناگهان افتاد و مُــرد

از بزکهای خودش سودی نبُــرد

بردنش باگریه او را در بهشت

عاقبت در خشت باشد سرنوشت

رفت در نزد خدا با صد گله

گفت برای بنده بنهادی تله؟

پس چه شد آن وعده ی پایندگی

از چه افتاد م باین در ماندگی

حق بفرمودش توئی خیر النساء؟

پس چه شد آن سمعک و چوب عصا

اشتباهی گشته در کار اَجل

بی سبب افتاده ای تو در هچل

گفته بودم آنکه سیرت را نکوست

آورند اینجا پی دیدار دوست

گول صورت خورده این شیخ اَجل

زین سبب نامت شده در این غزل

گر نمی کردی چنین ناز آفرین

زنده بودی مدتی اندر زمین

ماهتابی ، آفتابی نازنین

آرزو کردم تورا در واپسین

آفرین ،برنازِ ناناز آفرین

سوی رب العالمین شد آخرین

خــُلدستان طریقت

(شعار:طنز)محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم

ادامه مطلب...عشق طریقت#شاعرانه<<<<...


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، ترانه ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : طنز , فرزانه , گفتگو , خلدستان طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی ام مهر ۱۴۰۲ | 0:24 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ اشعار(طریقت ) دوبیتی ☫ ۩۩۩

در فسق وُ فجور بی امان باید شد

آزادتـــرین فـــردِ جهــان بایـد شد

بر آنچه که شیخ گفته باید نشوید

از کوری چشم وی همآن باید شد

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

آلاله رخت زِ بت‌پرستی خوش‌تر

وز باده وُ از جام تو مستی خوش‌تر

در هستی عشق تو از مگرنیست شوم

چون نیستی از هزار هستی خوشتر


جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

نقاب افکنده آن روی دل آرا

بود چون شمع در فانوس پیدا

دل شاعـر چو پروانه به دورش

(طریقت) سوختن باشد تمنّــا

ح.(طریقت) جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت

۩۩۩ ☫همای اهل(طریقت ) مراد خواهی داد ☫ ۩۩۩

زِ اوج خاطره ها بوی سیب می آید

صدای پای مُـدیرش عـجیب می آید

سلام خاطره بانو نشسته بر دلِ من

دوای حالِ پریشان، طبیب می آید

کویر خسته ی ما را همیشه بارانی

دوایِ دوری دردم ، قریب می آید

برای دل وُ دلت ای قریبه ی تنها

دعا نکرده تو گوئی حبیب می آید

بهای درد وُ دلت داروی شکفتن ها

به سمت اوج نگاهت شکیب می آید

همای اهل (طریقت) مراد خواهی داد

دوباره نغمه ی"اَمن یُجیب" می آید

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی _طریقت


برچسب های خلدستان : فرزانه , طریقت , شیرین ترین اشعارمن شعر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ | 0:47 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

<<<ادامه مطلب


برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ | 11:24 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

عشقـم، نفسـم، زنــدگی ام، دلبـــرِ نازم
فرزانه عزیزم به تو : ســرشارِ نیازم

در سینه ی شب آه وغم‌ وشکوه بریزد
از تار و دف و نالـه ی پُرسوز و گـدازم

در کــوچـه ی پُـر پیـچ وُخم عشق ملولم
با کــودک دل ای گـلِ پـروانه چــه بسازم

فرزانه شکـوفا شــده ی گــونه اناری
شد بافـه ی گیسوی تــو یلــدای درازم

با آنکه هـوس در دل مـن جــای ندارد
گلخـنده ات آخـر بکنـد وســوسه بازم

دلشوره ام از بعد دوتا بوسه هوسناک
آشفته ام وُ در هوسِ پیچ هـرازم

***

گفته بودی که مرا با تو نباشد گذری
گذر افتاده به آشفتگی و عشوه‌گری
قامتت گشت دوتا، مثل دو ابروی سیاه
تا کجا ناز وُ ادا؟ گرچه بسی در به دری
داغ عشقت به دلم روز ازل افتاداست
گرچه در روز اَلست آمدی وُ، مستتری
درشگفتم که چرا این همه شیرین دهنی
همچو کندوی عسل باشی وهم نیشکری
من تو را شاخ نبات حافظ شیراز خطاب
حرف این شاعر سرگشته ندارد اَثری
"بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش
ای که از کوچهٔ معشوقهٔ ما، بی‌خبری"
عطر اشعار(طریقت) شده چون باغِ بهار
ببر از باغِ گلستان ثمرِ مختصری

✍️محمّدمهدی طریقت



فرزانه (طریقت)غزلم منبع شهد است
پیــوسته بـرآنـــم کـــه لبـت را بنـوازم

ح.(طریقت)


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، ترانه ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : فرزانه , طریقت , غزلم منبع شهد است

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ | 10:3 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫ شعر:(طریقت)مثنوی پیوسته شد ☫۩۩

راویان گفتند دزدی نابکار
رفت تا دزدی کنددر شام تار

گربه سان او بر سر دیوار شد
نرده‌ اش افتادوُ او هم دار شد

از قضا هم نرده هم دزد پلید
ماجرا را رنگ دیگر شد پدید

دزد محکم خورد بر روی زمین
گشت خون‌آلود، از پا تا جبین

چونکه از آن نرده ناراضی برفت
لنگ لنگان تا برِ قاضی برفت

چون به قاضی گفت شرح نرده را
قلب قاضی ریش شداین پرده را

گفت: می‌باید شود بالای دار
صاحب آن خانه‌ی بی‌اعتبار

آوریدش تا بپرسم کاو چرا
کرده بر این فرد بیچاره جفا

پس بیاوردند صاحبخانه را
آن ز قانونِ نوین بیگانه را

چونکه قاضی خواند متن دادخواست
گفت: ای قاضی مگو چون ناروا ست

نیست تقصیر من برگشته بخت
چوبِ نَرده خُب نبوده خوب سخت

باید آن نجّار آید پای دار
چونکه چوب سست بنموده بکار

گفت قاضی: حرف او باشد درست
باید آن نجّار را فِی‌الفور جُست

گزمه‌ها رفتند و او را یافتند
زود سوی محکمه بشتافتند

مثل مرغ گیر کرده بین تور
در عدالتخانه بردندش به زور

کرد قاضی چپ نگاهی سوی او
از نگاهش گشت سیخ هر موی او

گفت: ای نجّار، مُردن حقّ توست
نرده می‌سازی چرا با چوب سست؟

گفت آن نجّار: هستم بی‌گناه
در قضاوت می‌نمایی اشتباه

چوب سُست و بد کجا بردم به کار؟
بوده جنس نرده از چوب چنار

لیک وقتی نرده را می‌ساختم
چون به محکم‌کاریش پرداختم

ماهرویی کرد، از آنجا عبور
جامه بر تن داشت همرنگ سمور

بس لباسش بود خوش‌ رنگ و قشنگ
از سَرم رفت هوش و از رُخ رفت، رنگ

چونکه من هم شاکیم، بنما جواب
گو بیاید او دهد ما را جواب

با نشانی‌ها که آن نجّار داد
گزمه‌ ای آورد او را همچو باد

دید قاضی وه چه زیبا منظرست
راستی کو دلربا و دلبر ست

گفت: ای زیبا رخ و رنگین لباس
مایه‌ی اخلال در هوش و حواس

دانی از نجّار بُردی آبرو
میخ‌ها را جابجا کرده فرو

زان لباس نو که بر تن کرده‌ ای
خلق را درگیر با هم کرده ای

در جواب او بگفت آن ماهرو
هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو

از قد و اندام و چشمان و دهان
بنده هم هستم مثال دیگران

گر لباسم اندکی زیباتر ست
پاسخش با مردمان دیگرست

رنگرز اینگونه رنگش کرده است
بیشتر از حد قشنگش کرده است

گفت آن قاضی: از این هم بگذرید
رنگرز را، زود اینجا آورید

پس در آن دَم گزمه‌ها بشتافتند
رنگرز را در پسِ خُم یافتند

گزمه‌ ای سیلی بزد بر گوش او
جَست برق از گوش و از سر هوش او

گزمه‌ ای آنقدر گوشش را کشید
تا به نزد قاضیِ عادل رسید

چون سلام از رنگرز قاضی شنُفت
«نه» جوابش داد، با فریاد و گفت:

جامه‌ی نسوان ملوّن می‌کنی؟
بنده را با دزد دشمن می‌کنی؟

هیچ میدانی طناب و چوب دار
هست بهر گردنت در انتظار؟

رنگرز با این سخن از هوش رفت
بر زمین افتاد و رنگ از روش رفت

گفت قاضی: زود بالایش کنید
حکمِ من حکم است،اِجرایش کنید

گزمه‌ها بردند او را پای دار
تا بماند عدل و قانون پایدار

رنگرز را روی کرسی داشتند
مدعی را در سخن وا داشتند

داد زد: ای گزمگان، ای نابکار
گردنش بالاتر است از چوب دار

گزمه چون اعدام را دشوار دید
بی تأمّل تا برِ قاضی دوید

گفت: قربانت شوم، این بی‌تبار
کلّه‌اش بالاتر است از چوب دار

گفت قاضی: بردی از ما آبروی
زودتر یک فرد کوته‌تر بجوی

رنگرز پیدا نشد، یک رنگکار
یک نفر باید شود بالای دار

زودتر معدوم کن یک زنده را
تا که بربندیم این پرونده را

آری آن پرونده اینسان بسته شد
از(طریقت)مثنوی پیوسته شد

۩#خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، خاطرات ، مثنوی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : شعر , طریقت , مثنوی پیوسته شد , طنز

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهارم تیر ۱۴۰۲ | 15:22 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫( طنز (فرزانه )گفتگو(خلدستان طریقت ۩۩۩

***

زینبی گفتا :خدایش را چنین

چندسالی ماندگارم در زمین

در جوابش :داد آن پروردگار

نیم قرن دیگری داری قرار

زینب ازفرصت بسی شادان شدی

رو بسوی زینت وُ حرمان شدی

پوست ازصورت کشیدی پشت گوش

عابران را بردی از کف عقل و هوش

نخ نما کردی دو ابرو چون کمند

دادی پیکان را ستاندی سمند

تیر مژگان را نمودی در کمان

رنگ مورا مثل شب شد بی گمان

با دو تا سرخاب لُپ های درشت

صورتش سرخ آمد وُ شد رو به رُشت

یک تتو بر ابروان ، خالی بلب

اهل آبادی همه در خوابِ شب

آن لب سرخ خدایی شد لبو

در هوسرانی شده مثل هلو

چاله زیبای زیر چانه اش

میبرد دل را بسوی خانه اش

آن دماغ گُنده ی همچون چُماق

شد بدست چون طبیبی پاک داغ

گونه را ماساژ داد وُ مشت وُ مال

تا شدی فرزانه ای کم سن و سال

روز دیگر ناگهان افتاد و مُــرد

از بزکهای خودش سودی نبُــرد

بردنش باگریه او را در بهشت

عاقبت در خشت باشد سرنوشت

رفت در نزد خدا با صد گله

گفت برای بنده بنهادی تله؟

پس چه شد آن وعده ی پایندگی

از چه افتاد م باین در ماندگی

حق بفرمودش توئی خیر النساء؟

پس چه شد آن سمعک و چوب عصا

اشتباهی گشته در کار اَجل

بی سبب افتاده ای تو در هچل

گفته بودم آنکه سیرت را نکوست

آورند اینجا پی دیدار دوست

گول صورت خورده این شیخ اَجل

زین سبب نامت شده در این غزل

گر نمی کردی چنین ناز آفرین

زنده بودی مدتی اندر زمین

ماهتابی ، آفتابی نازنین

آرزو کردم تورا در واپسین

آفرین ،برنازِ ناناز آفرین

سوی رب العالمین شد آخرین

خــُلدستان طریقت

(شعار:طنز)محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : طنز , فرزانه , گفتگو , خلدستان طریقت

تاريخ : یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 17:25 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

‍ وقتی به هم رسیدیم
آینه‌ها، به ناگاه روشن شدند
وقتی شعر گفتی
دنیا پر از لبخند شد
آسمان هم خندید
و
در گیرودار عشق ما
نم‌نم، مهربانی بارید

اما امروز
امروز، کسی از من دلگیر نشود
می‌خواهم امروز
تنهاییِ خود را سخت در آغوش بگیرم
عشق در ذات خود است که آتش می‌زند
و من، ققنوس‌وار بر آنم که از خود بزایم
خود را در آیینه عاشق شوم

#فرزانه_ایروانی



http://shoresheidai.blogfa.com/ >>> : وبلاگ جهانی شاعران و نویسندگان >>>


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲ | 10:39 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

عصیان می کند
حقیقت مرگ!
از جنس جنون
که از ریشه اجدادیم
ارث برده است!

آن پیله جنینی
تمام تر
در کفرهایم قد می کشد!
تهی از ایمان
کنار جمجمه!
فریاد لعنت خورده ای که عشق می گویم!
تنهایی ها
سرآغازتولد تا مرگ!
گویا
دوباره زاده می شوم!

عریان کوچ می‌کنند

واژگان صبور به جلد صدایم

از کور مال زخمی ترین نقطه های تردید

به عصای کور رنگی پاهایم

دفن میکنم در گلو

بغض فروپاشی آواز بال‌ لهیده را

درواپیسن سهمم،

ازباید فراموشی توهمات پرواز

#فرزانه_ایروانی

@farzane.iravani


موضوعات مرتبط خلدستان: متن ادبی ، عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ | 9:22 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

عصیان می کند
حقیقت مرگ!
از جنس جنون
که از ریشه اجدادیم
ارث برده است!

آن پیله جنینی
تمام تر
در کفرهایم قد می کشد!
تهی از ایمان
کنار جمجمه!
فریاد لعنت خورده ای که عشق می گویم!
تنهایی ها
سرآغازتولد تا مرگ!
گویا
دوباره زاده می شوم!



http://shoresheidai.blogfa.com/ >>> : وبلاگ جهانی شاعران و نویسندگان >>> فرزانه ایروانی

(شاعره +فرزانه )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم آثار


موضوعات مرتبط خلدستان: عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : شاعره , فرزانه_ایروانی , برآستان جانان , ایروانی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ | 12:56 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫ برآستان جانان (فرزانه) :ایروانی ۩۩۩۩۩

دوستش دارم

ودکمهای پیراهنم گذرمیکند

تابه دامنه ی کوه های تنم برسد

در آغوشش زير گوشم

زمزمه ميكند

اين دكمه هاي پيراهن مرا آزار ميدهد

ميدانيد

زير پيراهنم ديواني شعر عاشقانه دارم

كه

هميشه زير گوشم ميگويد

ديوان شعرت عشق من

هميشه... و تا هميشه براي من خواندني بوده و هست

فرزانه ايرواني


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , فرزانه , ایروانی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 16:11 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ششم آذر ۱۴۰۰ | 6:26 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

فرزانه ایروانی

به کدام واژه
چنگ زنم
تا غربت شانه هایم
تن لرزه ی نبودنت را
بی دریغ بنوازد

to which word grab My shoulders are so far away The trembling of your absence Play without hesitation

#فرزانه_ایروانی
@farzane.iravani

‍ وقتی به هم رسیدیم


آینه‌ها، به ناگاه روشن شدند
وقتی شعر گفتی
دنیا پر از لبخند شد
آسمان هم خندید
و
در گیرودار عشق ما
نم‌نم، مهربانی بارید

اما امروز
امروز، کسی از من دلگیر نشود
می‌خواهم امروز
تنهاییِ خود را سخت در آغوش بگیرم
عشق در ذات خود است که آتش می‌زند
و من، ققنوس‌وار بر آنم که از خود بزایم
خود را در آیینه عاشق شوم

#فرزانه_ایروانی



http://shoresheidai.blogfa.com/ >>> : وبلاگ جهانی شاعران و نویسندگان >>>


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۰ | 0:9 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

عصیان می کند
حقیقت مرگ!
از جنس جنون
که از ریشه اجدادیم
ارث برده است!

آن پیله جنینی
تمام تر
در کفرهایم قد می کشد!
تهی از ایمان
کنار جمجمه!
فریاد لعنت خورده ای که عشق می گویم!
تنهایی ها
سرآغازتولد تا مرگ!
گویا
دوباره زاده می شوم!



http://shoresheidai.blogfa.com/ >>> : وبلاگ جهانی شاعران و نویسندگان >>> فرزانه ایروانی


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و یکم آبان ۱۴۰۰ | 23:22 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعــــلق محمد مهدی طریقت می باشد.: Weblog Themes By Pichak :.آخرین مطالب چشم برهم زده از عرش به فرش افتادم=> باورم نیست، (طریقت)که خطا کرده غزل برآستان مادر : شعر منتخب خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم هزار و یکشبی در کعبه ی آمال مردم +چپاول می شود اندازهء اموال مردم جهانِ پیر ـ (طریقت) شیر ، همه با هم ،کنارِهم => ای که مغرور(طریقت)دو سه روزی بر ما جانِ جانانِ (طریقت) دعوتم در دلبری=> خلوتم را ، فرصتم را ،لذتم را دعوتم؟ خلدستان طریقت: طنزیم رادیو ، شده => چندین مستند من عطرِ(طریقت) به دو عالم نفروشم خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز=> ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت) خلدستان:(نکیسا،چلیپا، کلیسا،مسیحا)مژده =>ادب دوستان آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴تیر ۱۴۰۴ آرشیو پيوندهای روزانهhttp://blogsky.com شعروموسیقی اصیل ص. بازنشستگی آپلود /خلدستان قالب : اشعار https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/ | Weblog Themes By : Pichak.net