

۩۩۩ ☫لحظه ای یادِ غزلهای(طریقت)کردم ☫۩۩۩
من بی مِی ناب خوابِ شب نتوانم
بی بـــاده طــعام طــعم لب نتوانم
من بنده آن دَمم که ساقی ریزید
یک جام دِگر ولــی رُطب نتوانم
****
صبرکن عشق زمینگیرشود جانِ شما
یا دل از دیدنتان سیر شود جانِ شما
چون کبوتر به کجا می پری ای رقصنده
ترسم این بال وُ پرت پیر شود جانِ شما
همگی بُغض کنید بغض عجب می ترکد
خنده با خنده نمک گیرشود جانِ شما
یک جهان حسرت لبخند شما را دارد
بوسه بر بوسه به زنجیر شود جانِ شما
جاودان باش که جانانه شدن آئین است
نکند آینه دلگیر شود جانِ شما
خواب دیدی که شبی شعر روان می آید
ابن سیرین به تعبیر شود جانِ شما
لحظه اي یادِ غزلهای (طریقت) کردم
تو بمان تا به يقين ديرشود جانِ شما
خــُلدستان طریقت(یاد غزلهای :طریقت )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، دوبیتی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : غزلهای طریقت , جانِ شما , خلدستان , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫خلدستان :شاعر (طریقت) انجمن ☫ ۩۩۩

گرچه می دانی که می خواهم تو را بسیار نیز
دست رد بر سینه ی من می زنی هــر بارنیز
تک نوازی ها برایت کرده ام با ساز عشق
دل شکستن ها فقط دیدم در این تکرار نیز
هر زمان که عطر و بوی بی محلی می دهی
آتشی هستم که افتاده است در نیزار نیز
دوست دارم زلف بازیگوش موهایت شوم
پشت گوش اندازی ام ؛ با دیدن اغیار نیز
زندگانی در کنارت می شود هموارتر
سخت شد این زندگانی بر در وُ دیوار نیز
شاعرِ شعرِ (طریقت) انتظارت می کشد
از شبِ شعر انجمن در حسرت دیدار نیز


![]()
خــُلدستان طریقت(زندگانی => این روزگار)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان , غزلیات , نیزار نیز
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ شاعر :باشد (طریقت )بودنم در خط آخر : اشعار ☫۩۩۩


دیگر نمانده حوصله پایانِ آذر
آتش زبانه می کشد بر ،دردِ بیدر
نامت شبیه زخمِ کاری خورده بر دل
آتش بگیرد از تب تو جانِ پیکر
از دستِ تو آتش گرفته مرغ ققنوس ،
وقتی خیانت می شود چندین برابر
حتی اگر صحرا شود شب در شبیخون
سوگند باید خورد تا از عشق نگذر
من زندهام با معجزات دادگستر
بی تو شبیه خاطراتِ خاک برسر
وقتی که بعدِ رفتن تو شهر خالی
صبحی نفس پُر می شود هنگام شب در
دستی نمانده تا بکشم روی زخم خویش
وقتی تو هم تیغی شدی هرشب سراسر
برگرد تا جان در بَــرت گیرم دوباره
شاعر (طریقت) بودنم در خطِ آخر
______________________________________
✍️محمّدمهدی طریقت
)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : شاعر , ادیب , طریقت , بودنم در خطِ آخر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
در انجمن عشق غــزل تاب ندارد
عاشق شده ام چشمِ ترم خواب ندارد
با آمدنت شاد کنی کلبه ی جان را
ویران شود آنکلبه که مهتاب ندارد
کو؟ سجده گَهِ وعده ی ایام وصالت
غیر از خم ابرو چرا گوشهء محراب ندارد
گفتی که رعایت شده آداب ادب را
عشق وُ هوس وُحادثه آداب ندارد
فردا که پسِ پنجره با گوشه ء چشمی
شد چک چکه : گلدانِ غزل آب ندارد
آن سرخ اناریکه نشاندی شب یلدا
در فصل خزان دانهی شاداب ندارد
از شعرِ(طریقت)شده این شهر چو شیراز
شیراز وُ اِرم غنچه یِ جذاب ندارد

کاپیتولاسیون :
شاعر چو حدیث عشق بشنید
اول بگریست : بعد بخندید
فرهاد چو مار حلقه برجست
شیرین طلبید وُ سوی او مَست
یوسف که گرفته حلقه در بر
می دید عزیز مصر پیکر
محمود وُ اَیاز : جان فروشم
بیحلقهٔ او مباد گوشم
گویند ز عشق : شد طایی
شد مَحرمِ عشق : آشنایی
من جانبِ عشق میپذیرم
گر عشق نبود، من بمیرم
پروندهٔ عشق شد سرشتم
سر دفترِ عشق سرنوشتم
هرکس که بود ز عشق خالی
چون نست ملال نیست حالی
یارب به خدایی خداوند
ما را به کمالِ عشق پیوند
کز عشق به غایتِ خردمند
شیرینی زندگی شود قند
از چشمهٔ عشق غرقِ نورم
ازظلمت غیر دورِ دورم
هردَم ز شراب عشق مستم
عاشقتر ازین کنم که هستم
گویند کتابِ عشق واکن
لیلیطلبی جنون رها کن
یارب : به جمالِ روی لیلی
شاعر شده ام زیاده خیلی
از عمر ( طریقت) است بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای
ﺧﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﺮﺣﯽ یک باﺭ ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ.ﻃﻮﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﺮ ﺑﯿﻦ 15 ﺗﺎ 40 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ.ﺧﺮ ﺩﺭ ﻗﺮﺍﻥ یک باﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﻩﺷﺪﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻭ یک باﺭ ﺑﺮﺍﯼ «ﺍِﻥَّ ﺍَﻧﮑَﺮَالاصوﺍﺕ لَصَوتُ ﺍﻟﺤَﻤﯿﺮ» ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﻻﻝ ﺷﻮﻡ ﮐﻮﺭ ﺷﻮﻡ ﮐﺮ ﺷﻮﻡ
ﻟﯿﮏ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺧﺮ ﺷﻮﻡ
.
ﻭ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﺧﯿّﺎﻡ:
ﺧﺮ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺧﺮﯼ
ﻫﺮ ﮐﻮ ﻧﻪ ﺧﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﻓﺮﺵ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ
.
ﻭ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﺑﻬﺎﺭ:
ﺗﺎ ﺧﺮﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻡ ، ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺧﺮﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ
ﻭﯾﻦ ﺧﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺁﻩ ﻭ ﺯﺍﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ
.
ﻟﮑﻦ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﺬﮐﻮﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﺧﺮ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ
ﻣﻘﻠّﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﺧﻮﺏ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ، ﮔﻮﯾﻨﺪ ﭘﺎﻻﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺍﺳﺖ
ﻭ
ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽﺩﻫﻨﺪ، ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﭘﺎﻻﻧﺸﺎﻥ ﮐﺞ ﺍﺳﺖ.
(ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺁﻭﺍﺯ ﺧﺮ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﺎﺷﺪ.)
ﺩﺭ ﭘﮋﻭﻫﺶﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ، ﺧﺮ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﺍﺳﺖ . ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺳﮓ ﻭ ﮔﺮﺑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﻫﻮﺵﺗﺮ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺷﮕﺎﻝ ﺧﺮﺳﻮﺍﺭ ﺩﺭ ﻣﺮﺯﺑﺎﻥﻧﺎﻣﻪ ﻫﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺑﺎﻭﺭ ﺭﺍﯾﺞ ﺧﺮ، ﺧﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺍﺳﺖ! ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﯾﮏ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ! ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﭘﺎﯾﺶ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﭘﻞ ﻧﻤﯽﺭﻭﺩ! ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺭﻓﺖ ﺻﺤﺮﺍ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ! ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﮔﺎﻭ ﺍﺯ ﺧﺮ ﺧﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﮔﺎﻭ ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﻔﺮﻩ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯽﺍﺵ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﻣﯽﻣﯿﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺧﺮ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﺩ! ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﺧﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯼﺍﺵ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﻧﮑﻨﺪ! ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻣﻬﻤّﯽ ﺍﺳﺖ ....
ﺍﻟﺒﺘّﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﺧﺮ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﺸﮑﻞ ﺁﻥ ﺧﺮ ﯾﺎ ﺧﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﺎﻧﺪﻩﺍﻧﺪ! ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻧﯿﺰ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻧﺴﯿﻢ ﺷﻤﺎﻝ:
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : از شعرِ , طریقت , غزلیات , خلدستان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩☫من از تبار ایرانیانم (طریقت )زنده بمانی (غزلیات ) شعر ☫۩۩۩
۩۩خُلدِستان طریقت۩۩
خواهم غزلی از تو سرایم به گمانی
ویران نشوی محکم و سرسخت ،بمانی
هر شهرِ تورا یاد کنم کشور جانان
تبریز تو وُ مولوی آن مونسِ جانی
وزن غزلم گاه پریشان شمال است
فردوسی اگر طوس خراسانِ خزانی
صد غمزه به پیچ وُ خم ابروی کمندست
گفتم که خریدارشدم کاخِ گرانی
حالم همه از دوری طهران خراب است
خود زین همه ویرانی من در جریانی
شبها مرا پُر کن آن چهار محالی
رسوا شود ار شهر سپاهان به "درانی"
با آینه گفتم مَشِکن: خود شکنان را
گفتا: تو به پیرایه زدی، عشق جوانی؟
گفتم که زیکرنگی احوالِ ، جنوب است
گفتا که بلوچ است : به سیستان همانی
یک فاجعه در بندرِ عباسِ تو رخ داد
از آن "الف" امروز به جامان "دِ" کمانی
گفتم غزلم را و سپردم به الهی
تا اینکه بدانی تو مرا جانِ جهانی
در مرکز ایران به :یزدی وُ "اَراکی"
گفته است (طریقت) همگی زنده بمانی

۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : من از تبار ایرانیانم , طریقت , زنده بمانی , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩۩☫جز(طریقت )هیچ شمعی در شبستانم نسوخت / کفن پوش برقص ☫۩۩۩۩

دلخوش نباشید که مسکن فقط میسازیم. آب و برق را مجانی میکنیم برای طبقه مستمند. اتوبوس را مجانی میکنیم. دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را عظمت میدیم. شما را به مقام انسانیت میرسانیم. ما هم دنیا را می آباد میکنیم و هم آخرت را.
واقعا دلخوش نباشید ...
ای باده نوش عشق ، زپیشم مَرو ، مَـرو
من مبتلای درد ، پریشم ، مَرو ، مـُرو
در کیش ما رسوم محبت(طریقت) است.
آری به رسمِ مذهب وُ کیشم مَرو ، مَـرو

پتیارهی روزگــار نـامرد کفن پوش برقص
در مجلس بیرگان بیدرد کفن پوش برقص
سرمَــست شــدی ز خونِ مـــردان و زنــان
رقاصهء رقصنده توئی مردکفن پوش برقص
مردم کُــشیت چـــو کرد خوشنــود بخوان
خونخوارگیت چو مستی آوردکفن پوش برقص
در جُــور تو نیست بـی هــمانـــند بــبال
در ظلم تو نیست یک هماورد کفن پوش برقص
در مرتع اوقاف چـو آهو ی غزالان بچر
در بیشهی شیر سگ ولگرد کفن پوش برقص
ح.(طریقت)
_5ngw.jpg)
انجمن ابري ست از آفاق چشمانم ببین
ابـــر، بارانی ست از رگــبار بــــارانم ببین
شیشه دل در شب امواج غم خواهد شكست
نكته را از سينه سرشار توفانم ببین
در همه لوح ضميرم هيچ نقشي جز تو نيست
آنچه مي گويم تو در آيينه جانم ببین
آتش عشقت مرا خاكستری بردل نهاد
گر نداري باور از دنياي ويرانم ببین
پرده در پرده همه خنيانگر عشق توام
شور و شوقم را ببین خُنیاگری خوانم ببین
در تب عشق تو مي سوزد چراغ هستي ام
سوزشم را اينك از اشعار سوزانم بپرس
جز (طریقت)هيچ شمعی در شبستانم نسوخت
باري از شمع ار نبــینی، از شبستانم ببین


۩۩۩ ☫ گاهی (طریقت)درد آشنا شد ☫ ۩۩۩
یک شب بگوشم هاتف ندا شد
گویا صدائی درد آشنا شد
گوشم مقامی از قرب می جُست
بر دل کلامی عین دعاشد
تا ربّنا شد گویا نمی شد
گشتیم وُ گشتیم، بی ادعا شد
بی ادعا شد، شاه وُ گدا را
بنگر کجا شد تا ،ناکجا شد
هموارِ رهوار ای بی خبر ها !
آن بی خبر را، اوج خدا شد
توحید مرزِ ایمان وُ کفر است
ایمان ، کُفرت بی انتها شد
ایمان وُ کفری بادا مبارک
این تازه بنیاد کی مبتلا شد
جایی که شرک است ایمان نگنجد
گر هست وُ باشد رنگ وُ ریا شد
رنجیدگان را درد آشنا شد
ح.(طریقت)

![]()
۩خــُلدستان طریقت( کفن پوش برقص )۩۩محمّدمهدی طریقت
✍️محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، عکس ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : غزلیات , اشعار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ قصه های(طریقت) مجموعه خلدستان:☫ ۩۩۩محمّدمهدی طریقت ✍️ 
هرگاه زیر چشم به بیگانه می کنی
خون مرا زِ جوش به پیمانه می کنی
ای آنکه دست بر سر من می کشی!مکش
نزد رقیب موی مرا شانه می کنی؟
گفتی ولی نصیحت دیــوانگان مکن!
گفتم:، ولی نصیحت دیوانه می کنی
ای شعر سنگدل که به آیینه سر زدی
در لانه ی شکسته دلان خانه می کنی؟
من شعر خودچگونه ببافم که عاقبت
چون رنگرَز شکایتِ پروانه می کنی
عشق است قصه های(طریقت)نه بیش وُ کم
این قصه را به جانِ خود افسانه می کنی
آنکه نگذاشت نعرهای بزنم
غــزلی را فــشرده در دهنم
منکه یک عمر زخم خوردم از او
منِ من نیست، لاجرم که ، "منم"
بسکه با خود همیشه در جنگیدم
جای سالم نمانده بر بدنم
دل بریدم ز هرچه ، نیکوئی
باید از هرچه نیک دل بکَنم
بعد عمری عزا، خدا را شکر
ای (طریقت) سفید شد : کفنم
۱۴۰۴
۱۴۰۴
در سال نو رؤیای دیـــرین آرزو کن
در سفرهء امسال هفت سین آرزو کن
سرتا به پا چونگل شدی باضرب سیلی
در صورتی گلدار رنگین آرزو کن
از لحظه ی زیبای تحویلِ کهن بوم
از چکمه وُ پوتین وُ از چین آرزو کن
تبریکی از شوق وُ شعف آید به سویت
بر صورتت لبخند شیرین آرزو کن
آئینه وُ شاخ نبات وُ شمع وُ سبزه
بر سفره هفت سین نسرین آرزو کن
شعر (طریقت) دلربا وُ دیدنی تر
دیوان(خلدستانِ) زرین آرزو کن
بر جــانور های جهانِ آدمّـیت
در عاقبت پایانِ ننگین آرزو کن
✍️محمّدمهدی طریقت

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : خلدستان , انجمن پیرِ , طریقت , به شکاف اندازد
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫خلدستان (طریقت)دوباره ، دوباره ☫۩۩۩
از عمق جان ، جانِ جهان را صدا کنیم
با ازدحــام این همه بت در حــریم حق
فکـری به حال غـربت دیـنِ خــدا کنیم
در سوگ صبح همدم مرغ سحر شویم
تا در طلــوع صبر به ســرو اقــتدا کنیم
باید دوباره قــبلهء خود را عوض کنیم
با خشت عشق کعـبه ی دیگر بنا کنیم
جای طواف و سجده بــرای فریب خلق
یک کار خیر محـــض رضــای خدا کنیم
ما سالکانِ اَهـل (طریقت)خُجسته ایم
باید دوباره فکــر عاقبت از ابـــتدا کنیم
زرنگاری که پُراز نقش زده گنبد مینایی را
ناز بخشیده تو را گرمی وُ زیبایی را
شده ای شُهره و همه دیوانه ی تو
با تنت ساخته لوحِ تماشایی را
رنگ چشمان تو با خط وُ خم ابرویت
چه فریبا زده ای نقش چلیپایی را
از گل سرخ لبت دیده فراوان غنچه
ناز کن خنده برآن شوق شکوفایی را
شده دیوانهءتو صید نگاه مستت
انجمن سوخته،آموخته شیدایی را
عطر جآن نافهء خوشبو که به دامن داری
می کشاند پی خود آهوی صحرایی را
حلقه ی یاس گره بسته به مویت دلبر
دلگشائی کنی از فیضِ گل آرایی را
پس زدم اهل (طریقت) که ،تو را کم دارم
نازِ گرم تو و آغوش پذیرایی را
****
امشب به لطفِ باده ، سرگشته ام دوباره
در خواب و در خيـالــم ، آکنده ام دوباره
از خاطرم نرفته ، زلفِ پریش وُ مویت
فرانه ی تو هستـم ، دیوانـــه ام دوباره
از گیسویِ تو مستم ، هر صبح و هر شبانگاه
گـــر شمع محفلی تو ، پروانــه ام دوباره
کاش اِمشبی توبامن، هم باده میشدی تو
در کــــویِ میگساران، مستانه ام دوباره !
از عیشْ قصِّه گفتم ،شعر و غزل سرودم
در بینِ آن غـــــــزل ها ، آواره ام دوباره
شد انجمن سبوئی ، لبریــز از حقیقت
شعرِ (طریقت)م من پُر ، باده ام دوباره !
#✍ محمد مهدی #طریقت


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان , پس زدم اهل , طریقت , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

![]()
۩۩☫ شعر(طریقت ) م بتا زانکه خطا نمی کنی ☫۩۩
سنـگ دلا چــرا دگــر جــور و جــفــا نـمــیکـنی
جـــور و جــفــا بکـن اگـر ،مـهـر و وفـا نـمــیکـنی
زخـــم دگـــر بــزن بــدل مــرهــم اگر نـمــینـهی
درد دگـــر بــده اگـــر خــســتـــه دوا نـمــیکـنی
عهد هر آنچه میکنی وعده به هر که میدهی
عـهـــد ز یــاد مــیبــری وعــده وفـــا نـمـیکـنی
تیــر غـمــم زدی بـجــان تـا کـه بـخــون نشـانیــم
شعرِ(طریقـت)م بـتـا ، زانـکه خطـا نمیکنی ،
سنـگ دلا چــرا دگــر جــور و جــفــا نـمــیکـنی
جـــور و جــفــا بکـن اگـر ،مـهـر و وفـا نـمــیکـنی
![]()
شعر:سوزان است نظم پارسی
هرکه خواهان است نظم پارسی
دل اگر تاریک ، روشن کوه نور
سَجع مُرغان است نظم پارسی
نامه هُدهُد فرآوان خوانده ای
از سلیمان است نظم پارسی
فرش و عرش وُانجمن برتافته
دل شبستان است نظم پارسی
دُرّ پنهان است شعر فارسی
راز پنهان است نظم پارسی
زلف بر باد مده ، گیسو پریش
دل پریشان است نظم پارسی
ای لبانت زندگی بخش جهان
مردن آسان است نظم پارسی
در(طریقت) شعر! غوغا می کند
مِهر مهمان است نظم پارسی

آهسته شب ها بی کسی پیوسته آغوشم کند
آوارگــی، دیوانگـــی همسـایـه بر دوشــم، کند
از ماجرای دوستی : صدها هزاران داستان
در هر هزار وُ یک شبی القصه در گوشم کند
آید زِ آن آغوشِ دور آن عطر پیراهن فروش
آن عطر پیراهن سروش هردَم سیه پوشم کند
هردم سیه پوشم ولی! از عشق مدهوشم، ولی
از دست نسرین ماه وَش چون سرکه در جوشم کند
خواهی جوابم را بده، خواهی جوابم را مده
من یک تماس خسته ام ترسم فراموشم کند!
از این که نسرین وَش توئی از غصه فرهادم هنوز
حافظ (طریقت) روز وُشب سعدیِ مغشوشم کند
***
شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرقِ خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد
بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم
خــُلدستان طریقت(حکایت :شعر )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، ترانه ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : شعر پارسی , غزلیات , خلدستان , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ عشق است قصه های(طریقت)نه بیش و کم ☫ ۩۩۩
هرگاه زیر چشم به بیگانه می کنی
خون مرا زِ جوش به پیمانه می کنی
ای آنکه دست بر سر من می کشی!مکش
نزد رقیب موی مرا شانه می کنی؟
گفتی ولی نصیحت دیــوانگان مکن!
گفتم:، ولی نصیحت دیوانه می کنی
ای شعر سنگدل که به آیینه سر زدی
در لانه ی شکسته دلان خانه می کنی؟
من شعر خودچگونه ببافم که عاقبت
چون رنگرَز شکایتِ پروانه می کنی
عشق است قصه های(طریقت)نه بیش وُ کم
این قصه را به جانِ خود افسانه می کنی
![]()
۩۩۩☫اشعار(طریقت)بداهه :زدودنش آسان = غزلیات :نو، تازه ☫۩۩۩
باده:از بی تو بودنش آسان
دیگری را ستودنش آسان
گنج پنهان درون دل باشد
آشکارا نمودنش آسان
آنکه دل می ربود از همه کس
گوهر دل ربودنش آسان
بذر عشقی ربود از جانم
هر نگاهش، درودنش آسان
بند زنجیر زلف او شده است
بند بندم، گشودنش آسان
یار: دنیایی از غزل دارد
در دل اما سرودنش آسان
کوه کندن ز شور شیرین سهل
کوهکن بی تو بودنش آسان
شده محراب طاق ابرویش
از(طریقت) ، زدودنش آسان

۩خــُلدستان طریقت(غزل :آسان)۩
محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم (سعدی)


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , بداهه , زدودنش آسان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫پیر(طریقت) می شوم با این ادب آنم غزل ☫۩۩۩
امشب اگر یاری کنی، بر دیده، افشانم غزل
شادی به دل میافکنم، دریای ایمانم غزل
میجویمت، می بویمت با آن که پیدا نیستی
میخواهمت، می یابَمت هرچند پنهانم غزل
رِندانِ پند آمـــوز را در میگشایـــم اَنجمن
مُلایِ طاقتسوز را یکسر به زندانم غزل
یا عقلِ تقویپیشه کن ازعشق میدوزم کفن
من شاهدِ اندیشه را از عقل عریانم غزل
شاعر که فرمان میبرد ، نازِ تو با جان میخرد
پیرِ (طریقت ) میشوم با این ادب ، آنم غزل

✍️محمّدمهدی طریقت
![]()


برچسب های خلدستان : خلدستان , پیر , طریقت , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
یادی زِمنِ شیفته کن گاه به گاهی
از دِیر گَه وُ خانِــــقهِ پیر (طریقت)
پیشآرِ ازآن خرقهءصوفی صفتان باز نگاهی

۩۩۩☫غزلیات (طریقت) دوبیتی ،رباعی ☫۩۩۩
عشقم غزلم، حال مرا برده ای از یاد
استادِ اَزل : خاطره ها را به فنا داد
آن مصرعِ دُرّدانه که گفتی ...و شنیدی
معشوقهء فرزانه به من نامه فرستاد
با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی
یک بار عبور تو به این انجمن خسته نیفتاد
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی
یک ذره دلت تنگ نشد خانه ات آباد
این بود جواب من دل خسته ی عاشق
انصارِ رقیبان شده ای از لج فرهاد
شیرین گله ای نیست خدا پشت و پناهت
استاد خودت باش دمت گرم دلت شاد
***
شمیم ِ شعر سرودم که، صبح برخیزد،
هزار وِلـوِلِــه در انـجـمن برانگیزد
كبوتر سحری شوقِ ، بال وُ پر دارد
خبر رسیده به آغوش صبح بگریزد
دهانِ غنچهی نشكفتهی درسحرگاهان
سپیده طالع شعرِ سحر نیاویزد
فدای روح نوازشگر نسیم فرح
خوشم به جام شرابی پیاله میریزد
تو هم مرا به نگاهی شكوفه باران كن!
یگانه بلبل وُ گل ، عاشقی نپرهیزد
لبی بزن به ترانه تو ، ای شكوفهی صبح!
شعار وُ شعر (طریقت) به گُل درآمیزد!

۩۩۩☫ با می فروش اهل (طریقت)زدم قدم ☫۩۩۩
خــُلدستان طریقت(دوبیتی +رباعی :شعر )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : غزلیات , طریقت , دوبیتی , رباعی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
ن وَ القَلَمِ وَ مآ یَسطُرُون .
۩☫ رباب(طریقت)گنجینه /خلدِستان ☫۩


شبها دلم می گیرد وُ یاد تو در تن می کنم
اَمّا به یاد بودنت، طن تن تتن طن می کنم
خود را بغل می گیرم وُ، از بین این تاریکها
تنها به یادشعر تو، من میلِ رفتن می کنم
دُرد شراب وُ عشق رباب وُ کتاب نیز
فکر شباب وُ صوتِ جناب وُ عتاب نیز
ماذره ایم بروی خاک نقطه نقطه چین
مقصودِ مثنوی ،غزلی ناب ناب نیز
بایک کرشمه ربوده ست عقل و دین
آئین به هم زد است وِصال خراب نیز
محبوبه زنده میکند آشفتگی شباب
گاهی شتاب میدهدوُ گاهی عذاب نیز
از بسکه قد کشیده به بالا ی آسمان
معشوقه ماه می شود وُ آفتاب نیز
چشم خمار دارد وُ خمیازه می کشد
گاهی سکوت میکند وُ بی جواب نیز
کامش گرفته ام به دورکعت سر نماز
مِیِ نوش میکندکه بنوشی شراب نیز
بعد از اذان و ذکر(طریقت) نماز وصل
گنجینه دست وُدل تو ببوسم رباب نیز
محمّدمهدی طریقت
![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بداهه , طنز , طریقت , فکاهی افسونگری
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫حکایت(طریقت) روایت برآستان جانان ☫ ۩۩۩
معشوقه ار یاری کند، مسلخ به توفان می کشم
آتش به دل می افکنم، دریا به هامان می کشم
می جویمش، می جویمش، با آن که پیدا نیستش
می خواهمش،می خواهمش،پیداوُ پنهان می کشم
در بَندِ صبرآموز را، در می گشایم ناگهان
آزادِ طاقت سوز را، یکسر به زندان می کشم
آن عقل تقوا پیشه را، از عشق می دوزم کفن
یاعاشقِ اندیشه را، از عقل عریان می کشم
بازآ که فرمان می برم، عشق تو با جان می خرم
اهلِ(طریقت) می شوم ، این می کشم ، آن می کشم
میاسای از آموختن یک زمان
ز دانش مَیَفگَن دل اندر گمان
چو گویی که فامِ خرد توختم
همه هر چه بایستم آموختم،
یکی نغزبازی کند روزگار
که بنشاندت پیشِ آموزگار
#فردوسی(۳۱۹-۴۰۳خورشیدی)
سال ۱۹۵۸ وقتی اصلاحیّۀ قانون اساسی سوئیس در مورد عدالت اجتماعی در حال بررسی بود ، رئیس مجلس در رستورانی شاهد اتّفاقی بود که مسیر بررسی را تغییر داد! و امروز سوئیس بالاترین سطح عدالت اجتماعی را در دنیا دارد! او میگوید: در رستورانی بودم ، در میز مجاور ، مردی يک ساندويچ برای دو پسر كوچكش گرفت و گذاشت روی ميز ، به اولی گفت : تو نصف كن ! و به دومی گفت: و تو انتخاب كن ! و من مات و مبهوت ِنحوۀ تربيت و عدالت اين مرد شدم ! چون اگر اولى عمداً نامساوى نصف كند ، دومی حق داشته باشد كه اول انتخاب كند! فهمیدم که: نقش پدر، "قانون" است، پسر اول ، دولت و پسر دوم ، ملّت هستند و تا امروز این تجربه در همۀ أرکان سوئیس حاکم شده.
گفتم: این شیوۀ عادلانهای است و شایسته است همه جا از جمله در ایران هم اجرا شود.
گفت: درست است،ولی در بعضی جاها این پسر اول (دولت ،البتّه قصد بدی هم ندارد ها)،ولی گاهی بنا به یک چیزهایی صلاح و مصلحت میداند نقش پدر(قانون) را کنار بگذارد و دلبخواه عمل کند!
گفتم: یعنی چه؟ باید کاملاً مطابق قانون عمل کند!
گفت: درست است،ولی گاهی دستوراتی از بعضی جاها میرسد که لازمالاجراست! مثلاً یک نمایندۀ مجلس میگوید: ما فقط دربارۀ یک سوم بودجه حقِّ تصمیمگیری داریم!!
گاهی دستوراتی آنی به نام عدالت آسمانی صادر میشود که لازمالاجراست!
روزی سه نفر پسربچه پیش ملاّنصرالدّین رفتند و گفتند :
ما 10 تا گردو داریم اینها را با عدالت بین ما تقسیم کن؟
ملا گفت: با عدالت آسمانی یا عدالت زمینی؟
بچه ها گفتند: عدالت آسمانی بهتراست. با عدالت آسمانی تقسیم کن.
ملا 8 تا گردو به اولی و 2 تا به دومی میدهد و دوتا پس گردنی محکم هم به سومی میزند!
بچه ها شاکی میشوند و میگویند: این چه عدالتی است ملا؟
ملا میگوید: خدا هم نعمتهایش را بین بندههایش همینجوری تقسیم کرده است.
تصویر چهره ای زِ نکیسا کشیده ام
آیینه را درونِ کلیسا کشیده ام
از طره های زلف رها گشته در حریم
گیسوی خودبه عطر مسیحا کشیده ام
مانند لوتیان زِ عهد قدیم نیز
نالوتیان به شاید و اما کشیده ام
در امتدا راه فضیلت به غمزه ای
صد نیمه راه منزل حاشا کشیده ام
در بزم شب ترانه خود رقص می کنم
در محفلی که ماتَم دریا کشیده ام
چون گردباد سرزده از متنِ انجمن
این پرده را به دامن صحرا کشیده ام
با این غزل تغزلی از یارِ فتنه گر
با یک جرقه آتش بلوا کشیده ام
در امتدادِ نظم (طریقت) کرشمه ای
آدم ببین که صورت حوا کشیده ام
***
من و اندیشه های حاملِ نور
اسیر عقده های جور وآ جور
مردد می شوی در یک دوراهی
سرابی دلربا از زورِ بی زور
برگزیدم عاقبت، راه کج میخانه را
رای دادم روز وُ شب،من ساغر و پیمانه را
شور و حالی تازه دارم با رفیقان جدید
عاقلان گویند:( طریقت)شاعرِ ، دیوانه را


خــُلدستان طریقت(روزنامه:اعتماد)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز)
برچسب های خلدستان : خلدستان , غزل پیر , طریقت , ضرب المثل
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩۩☫جنون اهل(طریقت )به میوه ،شیرین / شرح حال ☫۩۩۩۩
لَعبتی زیبا وُ معشوقه پریشانِ منی
عاشق این انجمن افسونِ چشمانِ منی
گوهرِ بخشنده ذاتِ مرا نشناختی
در کف آوردی ولیکن لطفِ احسانِ منی
ارزشِ جان مرا، جانا ندانستی چرا
جوهرِ جانم تویی چون محو وُ حیرانِ منی
روز و شب در آتشی سوزان بسوزانی مرا
خاطرت می خواهم وُ شمعِ شبستانِ منی
شاعرم بر شاخسارِ شبنمِ انصارعشق ،
بلبلِ خوشنغمهء باغ و گلستانِ منی
از صفای باطن و دل شبنمی از رازِ عشق
همچو انصارِ (طریقت) چون غزلخوانِ منی
✍️محمّدمهدی طریقت
![]()


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , انصار بنفش , غزلیات , ادبیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
محمّدمهدی طریقت


۩۩☫( طنز (فغزلیات)سرود (خلدستان طریقت ☫۩۩۩
مثل تکرار قـند طنازی
هی بخندوُ بخند طنازی
در دماوند ،در خزر یا لوت
در ارس یا سهند طنازی
توی زنجان ِ یاکه رفسنجان
قله های بلند طنازی
گزمه هائی نشسته در مجلس
لایحه : بند بند طنازی
عید قربان وقت بسمل شد
آدمی گوسفند طنازی
از غم و شادیِ قضا رفته
در فضا شهروند طنازی
دفتر طنز:! لطفاَ آهسته
شک نکن کارمند طنازی
***
زینبی گفتا :خدایش را چنین
چندسالی ماندگارم در زمین
در جوابش :داد آن پروردگار
نیم قرن دیگری داری قرار
زینب ازفرصت بسی شادان شدی
رو بسوی زینت وُ حرمان شدی
پوست ازصورت کشیدی پشت گوش
عابران را بردی از کف عقل و هوش
نخ نما کردی دو ابرو چون کمند
دادی پیکان را ستاندی سمند
تیر مژگان را نمودی در کمان
رنگ مورا مثل شب شد بی گمان
با دو تا سرخاب لُپ های درشت
صورتش سرخ آمد وُ شد رو به رُشت
یک تتو بر ابروان ، خالی بلب
اهل آبادی همه در خوابِ شب
آن لب سرخ خدایی شد لبو
در هوسرانی شده مثل هلو
چاله زیبای زیر چانه اش
میبرد دل را بسوی خانه اش
آن دماغ گُنده ی همچون چُماق
شد بدست چون طبیبی پاک داغ
گونه را ماساژ داد وُ مشت وُ مال
تا شدی فرزانه ای کم سن و سال
روز دیگر ناگهان افتاد و مُــرد
از بزکهای خودش سودی نبُــرد
بردنش باگریه او را در بهشت
عاقبت در خشت باشد سرنوشت
رفت در نزد خدا با صد گله
گفت برای بنده بنهادی تله؟
پس چه شد آن وعده ی پایندگی
از چه افتاد م باین در ماندگی
حق بفرمودش توئی خیر النساء؟
پس چه شد آن سمعک و چوب عصا
اشتباهی گشته در کار اَجل
بی سبب افتاده ای تو در هچل
گفته بودم آنکه سیرت را نکوست
آورند اینجا پی دیدار دوست
گول صورت خورده این شیخ اَجل
زین سبب نامت شده در این غزل
گر نمی کردی چنین ناز آفرین
زنده بودی مدتی اندر زمین
ماهتابی ، آفتابی نازنین
آرزو کردم تورا در واپسین
آفرین ،برنازِ ناناز آفرین
سوی رب العالمین شد آخرین
🌱🍂
🌸
هی دَمبدَم خیال تو را میتوان سرود
تعبیر سن وُ سال تو را میتوان سرود
تقویم هفت روز هفته وهفت ماه وسال
البنه شرح وصال تو را میتوان سرود
آدینه وار انجمنی پرده میکشد
در پردهء محال تو را میتوان سرود ،
هرشنبه ا ی به دام نگاهت بهانه وار
در خط وُ خال تو را میتوان سرود
صبح دوشنبه پنجره آغوش میشود
درکوچه حس و حال تو را میتوان سرود
امّاسهشنبه ها گرفته تر از ابر نوبهار
لبخند لعل لال تو را میتوان سرود
هرچارشنبه ای که دچارم به چاره ای
سرچشمه ی زلال تو را میتوان سرود،
پنجشنبه ها به آینه ای عشوه میکند
دیوان فال تو را میتوان سرود
آدینه ها نشسته به دیوار انتظار
در پرده ای جمال تو را میتوان سرود
درمکتب توهم وُ تحریف شرح بزم.....
اینجا همان غزال تو را می توان سرود
![]()
(شعار:طنز)محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , غزلیات , غزل , خلدستان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ برآستان جانان (رعدی )آذرخشی ☫۩۩۩

من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان
که شنیده است نهانی که درآید در چشم
یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان
یک جهان راز در آمیخته داری به نگاه
در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان
چو بسویم نگری لرزم و با خود گویم
که جهانی است پر از راز بسویم نگران
چه جهانیست جهان ،نگه آنجا که بود
از بد و نیک جهان هر چه بجویند نشان
گه ازو داد، پدید آید و گاهی بیداد
گه ازو درد همی خیزد و گاهی درمان
نگه مادر پر مهر، نمودی از این
نگه دشمن پر کینه، نشانی از آن
گه نماینده مستی و زبونیست نگاه
گه فرستاده فر و هنر و تاب و توان
بس که در راز جهان فرو ماندستم
شوم از دیدن همراز جهان سرگردان
یاد پر مهر نگاه تو در آن روز نخست
نرود از دل من تا نرود از تن جان
چون شدم شیفته روی تو ، از شرم مرا
بر لب آوردن آن شیفتگی بود گران
نارسیده به زبان ، شرم رسیدی به سخن
لرزه افتادی هم بر لب و هم بر دندان
من فرو مانده در اندیشه که ناگاه نگاه
کرد دشوارترین کار ، بزودی آسان
تو به پاسخ نگهی کردی و در چشم زدن
گفتنی گفته شد و بسته شد آنگه پیمان
من برآنم که یکی روز رسد در گیتی
که پراکنده شود کاخ سخن را بنیان
به نگاهی همه گویند به هم راز درون
وندر آن روز رسد روز سخن را پایان
به نگه نامه نویسند و بخوانند سرود
هم بخندند و بگریند و برآرند فغان
بنگارند نشانهای نگه در دفتر
تا نگهنامه چو شهنامه شود جاویدان
خواهم آن دم که نگه جای سخن گیرد و من
دیده را برشده بینم به سر تخت زبان
من مگر با تو نگفتم سخن خود به نگاه
تو مگر پاسخم از مهر ندادی چونان ؟
بود آن پرسش و پاسخ همه در پرتو مهر
ور نه این راز بماندی به میانه پنهان
مردمان نیز توانند سخن گفت به چشم
گر سپارند ره مهر هماره همگان
بی گمان مهر در آینده بگیرد ، گیتی
چیره بر اهرمن خیره سر آید یزدان
به نگه باز نما هر چه در اندیشة توست
چو زبان نگهت هست به زیر فرمان
ای که از گوش و زبان ناشنوا بودی و گنگ
زندگی نو کن و بستان ز گذشته تاوان
با نگه بشنو و برخوان و بسنج و بشناس
سخن و نامه و داد و ستم و سود و زیان
گوهر خود بنما تا گهری همچو تورا
به گهر مادر گیتی نفروشد ارزان

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (غزل )طریقت ☫ ۩۩۩
شاد،شادم غزلی تازه همینم غزلست
باده را باز رساندی به یقینم غزلست
قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو
بسرایم ، بنوازم ، بنشینم غزلست
گله ای نیست من وُ فاصله ها میسازیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم غزلست
ماهتابی! تو در آن آئینه خورشیدی
نور می تابد وُ اینجاست زمینم غزلست
من همین قدر که با حال و هوایت گرمم
برگی از باغچه ی شعر بچینم غزلست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
من (طریقت)شده ام شعر ترینم! غزلست
طریقت(جدید ) محمّد مهدی طریقت
خودم اینجا دلم در پیش دلبر
خدایا این سفر کی می رود سر
خدایا کن سفر آسون به فایز
که بیند بار دیگر روی دلبر
اردی بعشق می دهد از آبروی عشق
می پیچــد از ســرِ هر پیـــچ بـوی عشق
حس می کنی و نفـس میکشی رفیـق
عطری که میوزد امشب ز کوی عشق؟
بــس کـن نشستن و بیــــرون بیـا کمــی
وقتش رسیـده بیایــی به ســـوی عشق
هــر شب به اشـک، وضــو گَر گــرفته ای
یــک شب نمــاز بخوان با وضـــوی عشق
بلبـــل ببیــــن، که با شــــور و اشتیـــاق
مــی پـــرســـد از همه راز مگـوی عشق
اردیبهشــــت اگــر عــاشـــق ات نـکــــرد
آواره باش تـو در جــست و جــوی عشق
بگـــــذار ماجرای (طریقت) درین بهار
حســـرت شــــود بـه دلــت آرزوی عشق



۩۩۩ ☫ باشعر اشعار/ طریقت )(دوبیتی) ۩۩۩
دو فنجان مهربانی امشب از عشق
به جای کیک وُ شیرینی لب ازعشق
مکانی پشت جنگل ها شب از من
بـه هنگام همـآغوشی تب از عشق
با مستی آغوش وُ لب وُ خنده نَمی
از شادی بی شائبه وُ عشق یَمی
من باشم وُ عشق وُ موسیقی باد
ایوان وُ غروب وُ قهوه ی تازه دَمی
ح(طریقت)محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، حکایات
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , بداهه , زدودنش آسان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ برآستان جانان (رعدی )آذرخشی ☫۩۩۩

من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان
که شنیده است نهانی که درآید در چشم
یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان
یک جهان راز در آمیخته داری به نگاه
در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان
چو بسویم نگری لرزم و با خود گویم
که جهانی است پر از راز بسویم نگران
چه جهانیست جهان ،نگه آنجا که بود
از بد و نیک جهان هر چه بجویند نشان
گه ازو داد، پدید آید و گاهی بیداد
گه ازو درد همی خیزد و گاهی درمان
نگه مادر پر مهر، نمودی از این
نگه دشمن پر کینه، نشانی از آن
گه نماینده مستی و زبونیست نگاه
گه فرستاده فر و هنر و تاب و توان
بس که در راز جهان فرو ماندستم
شوم از دیدن همراز جهان سرگردان
یاد پر مهر نگاه تو در آن روز نخست
نرود از دل من تا نرود از تن جان
چون شدم شیفته روی تو ، از شرم مرا
بر لب آوردن آن شیفتگی بود گران
نارسیده به زبان ، شرم رسیدی به سخن
لرزه افتادی هم بر لب و هم بر دندان
من فرو مانده در اندیشه که ناگاه نگاه
کرد دشوارترین کار ، بزودی آسان
تو به پاسخ نگهی کردی و در چشم زدن
گفتنی گفته شد و بسته شد آنگه پیمان
من برآنم که یکی روز رسد در گیتی
که پراکنده شود کاخ سخن را بنیان
به نگاهی همه گویند به هم راز درون
وندر آن روز رسد روز سخن را پایان
به نگه نامه نویسند و بخوانند سرود
هم بخندند و بگریند و برآرند فغان
بنگارند نشانهای نگه در دفتر
تا نگهنامه چو شهنامه شود جاویدان
خواهم آن دم که نگه جای سخن گیرد و من
دیده را برشده بینم به سر تخت زبان
من مگر با تو نگفتم سخن خود به نگاه
تو مگر پاسخم از مهر ندادی چونان ؟
بود آن پرسش و پاسخ همه در پرتو مهر
ور نه این راز بماندی به میانه پنهان
مردمان نیز توانند سخن گفت به چشم
گر سپارند ره مهر هماره همگان
بی گمان مهر در آینده بگیرد ، گیتی
چیره بر اهرمن خیره سر آید یزدان
به نگه باز نما هر چه در اندیشة توست
چو زبان نگهت هست به زیر فرمان
ای که از گوش و زبان ناشنوا بودی و گنگ
زندگی نو کن و بستان ز گذشته تاوان
با نگه بشنو و برخوان و بسنج و بشناس
سخن و نامه و داد و ستم و سود و زیان
گوهر خود بنما تا گهری همچو تورا
به گهر مادر گیتی نفروشد ارزان

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (غزل )طریقت ☫ ۩۩۩
شاد،شادم غزلی تازه همینم غزلست
باده را باز رساندی به یقینم غزلست
قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو
بسرایم ، بنوازم ، بنشینم غزلست
گله ای نیست من وُ فاصله ها میسازیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم غزلست
ماهتابی! تو در آن آئینه خورشیدی
نور می تابد وُ اینجاست زمینم غزلست
من همین قدر که با حال و هوایت گرمم
برگی از باغچه ی شعر بچینم غزلست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
من (طریقت)شده ام شعر ترینم! غزلست
طریقت (جدید ) محمّد مهدی طریقت
خودم اینجا دلم در پیش دلبر
خدایا این سفر کی می رود سر
خدایا کن سفر آسون به فایز
که بیند بار دیگر روی دلبر
اردی بعشق می دهد از آبروی عشق
می پیچــد از ســرِ هر پیـــچ بـوی عشق
حس می کنی و نفـس میکشی رفیـق
عطری که میوزد امشب ز کوی عشق؟
بــس کـن نشستن و بیــــرون بیـا کمــی
وقتش رسیـده بیایــی به ســـوی عشق
هــر شب به اشـک، وضــو گَر گــرفته ای
یــک شب نمــاز بخوان با وضـــوی عشق
بلبـــل ببیــــن، که با شــــور و اشتیـــاق
مــی پـــرســـد از همه راز مگـوی عشق
اردیبهشــــت اگــر عــاشـــق ات نـکــــرد
آواره باش تـو در جــست و جــوی عشق
بگـــــذار ماجرای (طریقت) درین بهار
حســـرت شــــود بـه دلــت آرزوی عشق



۩۩۩ ☫ باشعر اشعار/ طریقت )(دوبیتی) ۩۩۩
دو فنجان مهربانی امشب از عشق
به جای کیک وُ شیرینی لب ازعشق
مکانی پشت جنگل ها شب از من
بـه هنگام همـآغوشی تب از عشق


با مستی آغوش وُ لب وُ خنده نَمی
از شادی بی شائبه وُ عشق یَمی
من باشم وُ عشق وُ موسیقی باد
ایوان وُ غروب وُ قهوه ی تازه دَمی
ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، حکایات
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , بداهه , زدودنش آسان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
در انجمن قدر غزل با غزلی دم شده است
مابین جـهان فاصـله ها کم شده است
عنوان غزل :قصیده چشمک زده است
پایان غزل:، قضیه محکم شده است
در مجلس عشق ، محفلی برپاشد
بزم ادب است وُ ، قافیه خم شده است
خَـم گشتن قافیـه ردیفــش : با من
این قافیه در ردیف : عالم شده است
بعد هم پشت همین انجمن خاک آلود
چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شده است
خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق
گریه مرهم بشود ، خون جگر مرهم شده است
شعریعنی :، عطش آمد به سراغم ، گفتم :
به فدای لب خشکت ! همه جا زمزم شده است
آنقدر دور غزل چرخ زدم رقصیدم
حرکاتی که بدین گونه مُـکرّم شده است
روی آن صحنه خودم یاد لبت افتادم
طپش شعر ،چنین واژه نم نم شده است
زنده ماندم که غلامی به سلامت برسد
شاعری شعر سراینده در هم شده است
من مسلمان شده ی مذهب لا مذهبیم
که درآن عاطفه با عشق چه توام شده است
سال ها پیر شدم در قفس دولت کفر
شعر وُدیوان قفس،محکم محکم شده است
کاروان دل من بس که به ماتم رفته است
تار و پود غزلم جاده ی ابریشم شده است
سال ها شعر وُ غزل ترد شداز جمع ادب
خون دل خوردن عشاق چه همدم شده است
شاعرِشعر(طریقت)شده سوی ملکوت
زین سخن در ملکوتست که :در هم شده است
حاصل از خاتمه : این قافیه تکثیرم کرد
شاه بیت غزلم قافیه ”قائم” شده است …
#خــُلدستان طریقت(صفحه جدید)۩#محمد مهدی #طریقت
( خلدستان )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم
.
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : شاعرِشعر , طریقت , شده سوی ملکوت , قصاید

۩۩۩ ☫ آن ذوقِ همایونِ(طریقت)که زسر رفت ☫ ۩۩۩

با "شعر وُغـزل" مایهء "اُمید" دوباره
دیوانِ ادب "سایه ی نُــومید" نظاره
در محفل رندان شَوَم مست نگاهت !
شیپور چیان خــوش بنوازید "نَقـاره"
***
اِقبالِ من از وسوسه های تو بدر رفت
از بختِ بد این فصلِ جوانی بهدر رفت
عمرِ من ِ دلباخته با ناز تو سر شد
اِمروز وصال تو به فردای دگر رفت
میخواستم ازعشق سخن را کنم آغاز
ذهنِ تو به سودای هوس رو بخطر رفت
هر گاه که از دیدنِ آن روی تو گفتم
افکار همه خَم شدوُ تا زیر کمر رفت
حرف از دل وُ دلدار که شد بال گرفتی
شد ساعت پرواز،به امّا و اگر رفت
دل داده و جان باخته را کو دل وُ جانی ؟
تا جان تو را دید ، تمنّابه نظر رفت
بینِ من و تو آنکه ضرر کرد، ضرر کرد
روزی که ازین سینه سپررفت سفر رفت
یک روز نشد راحت و آسوده بنالم
از فکرو خیالِ تو دلم سوی قمر رفت
در ماتم تو شمع شدم سوختم اما
فکر تو به دنبالِ بسی سود و ضرر رفت
در گوش من از عشق نگو قصه که دیگر
عصر من و ناکامیِ دوران حجر رفت
آن مرغ هما آمدو رقصید وُ ندیدی
آن ذوق همایونِ(طریقت)که زِسر رفت
محمّدمهدی طریقت


۩۩۩ ☫ شاعر شعر (طریقت)ت>> مهتاب (لیلی ام) آفرید ☫۩۩۩


((" اِنا لِله وَ اِنا اِلیه واژگون "))
ز باده بیم ندارم همیشه در بَغَلست
تو را دروغ ، مرا صدق بهترین عملست
اگر به ژاله رسیدی وُ واژگون نشدی
بیا به میکده ،میخانه خالی از خِلَلست
به روی منبر وُ تزویر وُ ،پند مدعیان
شراب نقد به از فتنه کاری جَمَلست
مده عِنان طرب را ،به دست مار وُ بپیچ
سیاستی شده عقرب که زَهرشان مَثَلست
به فالِ خواجه ی شیراز اگر نگاه کنی
شراب سرخ بیابی که خواجه شاه غزلست
***
ﺑﺸﮑﻔﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﻻﻟﻪ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻣﺮﺍﺩ
ﻏﻨﭽﻪ ﺳﺮﺥ ﻓﺮﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺩﻝ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ
ﻣﻦ ﻧﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺁﯾﺪ ﺑﺎﺯ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﻮﺩ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﮔﺮﯼ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺑﻬﺎﺭﺍﻥ ﺩﮔﺮ
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻨﺮ ﺍﺳﺖ ، ﺷﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﻨﺮﯼ ﻭﺍﻻﺗﺮ
ﻟﯿﮏ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﭙﺴﻨﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﯾﺶ
ﮐﻪ ﭼﻮ ﯾﮏ ﺷﮑﻠﮏ ﺑﯽ ﺟﺎﻥ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ
ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺑﯽ ﻏﻤﯽ ﻋﯿﺐ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ
ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺁﯾﻨﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﻭﻥ ﺑﯿﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﯾﻢ
ﺁﻧﭽﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺁﯾﻨﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﯾﻢ
ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺁﮔﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﻧﻬﺎﺩ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺁﻣﻮﺯﺩ ﻭ ﺟﺎﻭﯾﺪ ﺷﺪﻥ
ﭘﯿﮏ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺷﺪﻥ
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻨﺮ ﺍﺳﺖ ﮔﺮ ﺑﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﺗﻮ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺩﮔﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﺷﺎﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺻﺤﻨﻪ ﯼ ﯾﮑﺘﺎﯼ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﯼ ﻣﺎﺳﺖ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﻐﻤﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭﺩ
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
۩۩☫با اینک عشق نقطه ی پایان (طریقت ) است ☫۩۩

گرگ ها در این بیابان حکمرانی می کنند !
در میان گوسفندان روضه خوانی می کنند !
با لباسی از پَر طاووس و خویی چون غزال
گله را مجذوب رنگ وُ مهربانی می کنند !
گوسفندان دانش آموزند ،گُرگان وُ شبان !
از میان گلّه برخی ها تبانی می کنند !
در میان گوسفندان عده ای چالاکتر !
تا معلم می رسدآنان نگهبانی کنند !
گلّه راضی ، گُرگ راضی ،نیست ناراضی قرار !
درقراری بیقراران پاسبانی می کنند !
گله می رانند و می زایید تا نسلی دگر !
چون مدافع در حریم گرگ دربانی کنند !
داد زد یک روز یک بزغاله ای در این میان...
تا معلم نیست شغالان سخنرانی کنند !
گفت آن بزغاله این شعر و بدام گرگ شد !
یا که گُرگان تاابد همواره زندانی کنند !
گلّه از آن روز مجبور است از شب تا به صبح
از کتاب این(طریقت) باز روخوانی کنند !
وای اگر این گلّه روزی رم کند در عید فطر !
عید قربان صد هزاران گرگ قربانی کنند
من مُرده ام که بی تو نفـس می زنم نفس
دسـتـم بِــدار ، پای نــه پــس می زنم نفس
در خواب های نیمه شبم نقطه چین توئـی
فـریـاد شاعرانــه بــــرس مـی زنم نفس
یـــک شـب خبــررسید که تاصبح انتـظار
تـــا صبح انتـــظار عبث مــــی زنم نفس
زنـــدانــی ام ، به یـــاد تــو درجاده مسیر
در پشتِ میـله های قـــفس می زنم نفس
بـر روی بوم چشـم غزل ، پـشت یکدگر
همراه هر غزل به چه کس می زنم نفس
در قاب لحظه ها،من و تو ،در کـــنار هــم
هنگام مـوت بانگ جرس مـی زنم نفس
مهر تـــو را بــــه دوش غزل بار می کنم
از چابـهار تا بـــه ارس می زنم نفس
با اینکه عشق نقطه ی پایان(طریقت)است
تا انتها به عشقِ هـوس می زنم نفس
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت
شــبها همه شب محاقم وُ کابوسم
کامل:شده(مهتاب)تو را می بوسم
من گِـرد جهان مثـالِ یک فانــوسم
قــامـوس توئی مـثالِ اقیــانــوسم
***
با زبانم شــعر گــفتم، با لـــبم بوسیدمت
وقت شادی خنده کردم، گاهِ غم بوسیدمت
آدمِ حجب وُ حیا بودم ولیکن ناگهان
"از جمادی ناگهان نامی شدم" بوسیدمت!
من که در زندان وُ زندانبان خود بودم عجیب
از خودم بیرون زدم هی دَمبدم بوسیدمت
عشق من مهتاب: گاهی رابعه... گاهی فروغ...
بینقاب عاشق شدم هرجا "خودم" بوسیدمت
عشق، غمهای فراوانی به قلبم هدیه کرد
پس چرا«مهتاب»ای معشوقه کم بوسیدمت؟
حمید(طریقت) 
![]()
۩#خلدستان طریقت ( #مهتاب )۩ محمد مهدی طریقت
ادامه مطلب↘...برای مطالعه #خاص<<<<...مشروح
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، متن ادبی ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , دوبیتی , قصاید , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩☫( خلدستا ن (محشر )گفتگو(خلدستان طریقت ☫۩۩۩
قیامت باشد آن قامت در آغوش
شراب سلسبیل از چشمۀ نوش
پیام کیست آن لعبت که ما را
به بند خویش کرده حلقه در گوش
پری پیکر بتی کز سحر چشمش
نیامد خواب در چشمان من دوش
نه هر وقتم به یاد خاطر آید
که وی هرگز نمیگردد فراموش
حلالش باد اگر خونم بریزد
که سر در پای او خوشتر زنم نوش
نصیحت گوی ما عاقل چه داند
بیادرعقد ما کامل بکن کوش
دهل زیر گلیم از خلق پنهان
نشاید کرد و آتش زیر سرپوش
بیا ای دوست ور دشمن ببیند
زما فریاد می آید تو خاموش
تو از ما فارغ و ما با تو همراه
(طریقت)راتو کردی مات و مدهوش
از آتشِ غزلم چون شرار می بارد
زِ شام بی کسی ام شام تار می بارد
مرا امید سحر نیست در شب هجران
خزان زندگی ام را بهار می بارد
به زیر نور تو مهتاب سایه می جویم
زِ چشم مست تو لیل وُ نهار می بارد
بوصف خویش نبینی تو بهتر از طنزم
زِ وعده ها که تو دادی هزار می بارد
اسیر عشق تو،زندانی ام درین محبس
به خانه ای که نباشی مزار می بارد
دویده ام به (طریقت) همیشه جان بر کف
چکیده های(طریقت) زِ دار می بارد

حمید (طریقت) ،
درود بر تو وُ قـــدر وُ جلال و عنوانت!
سلامِ ما به صُحُف ، چون کتابِ قرآنت!
سلامِ ما به تو یاسین و نور و فرقانت!
درود ما به تو اِنجیل وُ جان به قربانت!
سلام بر شرف و اقتدار سلمانت
سلام مکه وُ غار حرا به پیمانت
سلامِ ما به مسیح وُ کتاب توراتش
یگانه مریم روح القدس عباراتش
بشر رسید به آیین راستین امشب
خدا نمود برون،دست از آستین امشب
رسید حلقه، توحید را نگین امشب
طلوع کرد رخ آفتاب دین امشب
بتان کعبه! بیفتید بر زمین امشب
خدای را بستایید از همین امشب
ظهور مکتبِ �خیرالورا� مبارکباد
طلوع شعر (طریقت) حرا مبارک باد
دفتر شعرِ (طریقت) خُلدستان
خسته ام از آرزوها، آرزوهای قناری
محبوبه بهر دیدنت، هــرلحظه پرپر میزنم
هرجا روی پروانهوار با جان وُ دل سرمیزنم
هرکس که میآید ز ره، من را ملامت میکند
حرف دلم را آن جهان، در روز محشر میزنم
من سادهام آری درست، دلدادهام آری درست
با این همه دلبستگی، بر سینه خنجر میزنم
آنجا که هستی جان من، باید چراغانی شود
از بهر تو در آسمان خورشید و اختر میزنم
حتی اگر در پشت کوه، پنهان بگردی از نظر
تا اینکه بینم چهرهات، بیوقفه معبر میزنم
ابروشده محراب عشق، گیسو، بلندآی دمشق
با عطر و بوی پیکرت، همواره عنبر میزنم
معشوقه بی رخسار عشق، ماتم بماند جام عشق
شعر (طریقت) گفته ام تا روزِ ، محشر میزنم
شوق اشعار مجازی بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، پشت هم تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های شعاری
آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های غباری
با نگاهی سرشکسته، دست هایی پینه بسته
خسته از این بسته های، بسته از چشم انتظاری
صندلی های شکسته، میزهای خشک وُ خسته
خنده های اشک آلود ، گریه های اختیاری
سطرجدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های اداری
رونوشت نامه ها را، روی هم سنجاق کردم:
شنبه ها زیبا کناری ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را، از غبار بایگانی
خاک خواهد خورد روزی، زیردستِ بُرد باری
روی دیوار محله ، آگــهی شد سوگواری
دفتر شعرِ (طریقت) مانده از ما یادگاری
حکایت کرده اند:چون فردوسی فوت کرد، شیخ ابوالقاسم کرگانی حاضر نشد بر او نماز بخواند و بهانه آورد که او مداح کفار بوده است. بعد از مدتی خواب دید که فردوسی در بهشت با فرشتگان است .شیخ با تعجب و حیران به او می گوید: به چه چیز خدای تعالی تو را آمرزید و در جنت مسکنت داد!؟
فردوسی گفت: به دوچیز، یکی به آن که تو بر تن نماز نکردی و دیگر آن که این بیت در توحید گفته ام:
جــهان را بلنــــدی و پستی تویی
ندانم چه ای، هر چه هستی تویی

دیگر کسی به ذکر مفاتیح می شود
شوری به نغمههای تواشیح می شود
تا بانگ صبح، گوش به اصوات قدسیان
نجوای عاشقانهی تسبیح می شود
هر سو جهان به جاذبه ای جلوهگر شده ،
این جلوه را چگونه به ترجیح می شود
حکام در جهان به اولِ حرف تو مانده اند
توجیه روضه ها ، همه، توضیح می شود
در هر اشاره محشری از رقص یاد توست
رقصِ (عبــا )به صنعت تلمیح می شود
این نظم بر کتیبهی دل، نقش بسته است
شاعر:(طریقت)است که تصحیح می شود

حمید↘
محمد مهدی طریقت

برچسب های خلدستان : اشعار , خلدستان طریقت , معشوقه محبوبه , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ خلدستان (غزلیات ) لقمان حکیم اصل:( خلدستان طریقت) روایت ☫ ۩۩۩
لقمان حکیم، در دوران بردگی خویش ، به سبب دانایی که داشت، نسبت به سایر غلامان ، بیشتر مورد توجه خواجه خود بود. به همین دلیل، غلامان به او حسد می ورزیدند و همواره در پی فرصتی برای بدنام کردن او در نزد خواجه بودند.روزی، خواجه غلامان خود را برای چیدن میوه به باغ فرستاد و لقمان نیز در میان آنان بود. در راه ،غلامان میوه های چیده شده را یک به یک خوردند و بدون میوه، به خانه بازگشتند و هنگامی که خواجه درباره میوه ها پرسید، گفتند : «لقمان آن ها را خورده است ». خواجه بر لقمان خشمگین شد .هنگامی که لقمان ، سبب خشم و پریشانی خواجه را دریافت ، نزد او رفت و گفت :« ای خواجۀ من ، بندۀ خیانت پیشه ، هیچ امیدی در درگاه خداوند ندارد . به تو خیانتی شده است و برای کشف این خیانت همه ما را امتحان کن : به من و غلامان، همگی آب گرم بنوشان و سپس ما را در صحرایی پهناور، در حالی که خود سوار بر اسب هستی، وادار به دویدن کن. در این وقت است که خادم را از خائن باز خواهی شناخت». این پیشنهاد لقمان مورد قبول خواجه قرار گرفت و دستور داد تا آب گرمی آوردند و همه از آن خوردند و خود با اسب در صحرا می رفت و لقمان و سایر غلامان به دنبال او می دویدند.
پس از ساعتی، لقمان و همه غلام ها به استفراغ افتادند و آب گرمی که خورده بودند، هر چه را که در معده شان بود، بیرون ریخت!. غلامانی که میوه های باغ را خورده بودند . همه میوه ها را همراه با «استفراغ» بیرون آوردند ولی هرچه که از دهان لقمان بیرون می آمد چیزی جز آب صاف نبود. و به این ترتیب، بی گناهی لقمان ثابت شد.
آنکه دل با نگهاش برده ز دست، معشوقه
آنکه بر سینهٔ تفدیده نشست، معشوقه
آنکه تا ساخت خدا جسم مرا از گِل و آب
برده قلب من از آن روز الست، معشوقه
آنکه با لشکر مژگان و دو چشمان سیاه
داده این شاعر دیوانه شکست، معشوقه
آنکه با شهد گوارای لب چون عسلش
میکند عاشق سودازده مست، معشوقه
آنکه باعث شده بر من بشود خواب حرام
دیده را تا سحر از گریه نبست، معشوقه
پای دل تا به ابد در غل گیسوی تو شد
آنکه در سینه و از دیده برست، معشوقه
آنکه چشم بر رخ افسرده (طریقت) نگشود
تا نشد در به در و باده پرست، معشوقه
مثل آشوبی که یک توفان به دریا می دهد
درد، گاهی شکل زیبایی به دنیا می دهد
یک نفر مثل تو عـهـدش را به آخر می برد
یک نفر در ابتدای ماجرا وا می دهد
از همان اول تو " تنها مرد میدان " بوده ای!
عشق کاری دست آدم های " تنها " می دهد
شاعرِ شعرِ(طریقت) تشنگی را آفرید
غیرت و مردانگی را هم به سقا می دهد ♥
خــُلدستان طریقت(لقمان:دی 1402)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

حمید(طریقت)
![]()
۩#خلدستان طریقت ( صفحه تشنگی )۩ محمد مهدی طریقت
برچسب های خلدستان : خلدستان , غزلیات , چشم بر رخ افسرده , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

![]()
چو آهو چشم سنگین دل، خرابم می کنی باشد
به آتش می کشی روزی، کبابم می کنی باشد
من از هُرم نفس های تب آلود تو دانستم
همان نیلوفری در پیچ و تابم می کنی باشد
اگر چه شاخه تاکی گرد ایوان تو می پیچم
پر از شیدایی وُ شور وُ شرابم می کنی باشد
قمارِ عشق می جُستم به روی کاکلت بستم
تکانم می دهی ای جان سرابم می کنی باشد
برای سرنوشت آخر مرا بیچارگی روزی
چو مجنونان دیوانم کتابم می کنی باشد !
همی دانم وفاداری به رسم عهد و پیمانت
همی دانم که روزی انتخابم می کنی باشد
(طریقت) سالک آوارگی هایم به خُلدستان -
چو مدیونان دیوانت حسابم می کنی باشد
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، ترانه ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , خُلدستان طریقت , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ حلقه بر گوشم (طریقت)در، رکابم کرده ای ☫۩۩۩


***
طعم شراب می دهد، آن لب چون شراب یار
مست و خراب می کنـــــد سلسله خراب یار
رهــگذری ز رحمتش ، یک دم اگــر به در زند
عرض حساب می برد،رحمت بی حساب یار
***
از چله می گریخت سراسیمه از کمان
هر بوسه ای که رد و بدل میشد آن میان
مجنون وشانِ دو ابرو سروده اند
غافل از استعاره های شبانگاه بی گمان
مجنون اگر اشارت ابرو پسند کرد
محو جمال وُ ابرو وُ گیسویم وُ دهان
در چشم یار ما همه ی چشما ن خیره اند
از بس که مردمی نگران دارد و جوان
پیشینیان کمان دو ابرو سروده اند
در استعاره های ادب نقش در جهان
مجنون اگر اشارت ابرو پسند کرد
محو کمالِ برق دوگیسو شدم نهان
در وصف یار ما همه زیبا سروده اند
این گله رام می چرد از پرتو شبان
در پاکی و زلالی شعر غزل بخوان
روی زمین سروده (طریقت) از آسمان

از وجودت شد وطن، ویرانه از روز اَلَــست
بارها آتش زدی، از کینه بر بنیاد هست
خورده ای زَهرِ هلاهِل نازِشصت
گشته ای ضرب المَثل ای خود پرست

ویکتور هوگو میگه: ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﻘﺮ ﺗﻦ ﺩﻫﺪ؛
ﺩﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛
ﻭ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺳﺘﻢ ﮐﻨﺪ؛
ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪﺍﻧﺪ...
ﻣﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﯼ، ﺑﺪﻭﻥ ﺭﻫﺒﺮ میخواهم...
ﺩﯾﻨﯽ، ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺤﻤﯿﻞ...
ﻭ ﮐﺸﻮﺭﯼ، ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺮﺯ...
ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻢ!!!
ﻭ بههمین دلیل ﮐﺘﺎﺏ ﺑﯿﻨﻮﺍﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ.
آن روز
آب ، چه تر بود!
باد به شکل لجاجت متواری بود.
من همه مشق های هندسی ام را
روی زمین چیده بودم..
آن روز چند مثلث در آب
غرق شدند...
![]()
۩۩۩☫دوبیتی (طریقت)پنهان وآشکارا ☫۩۩۩


بر عکس در مسجد و میخانه ، کنیسه
آغوش منه بی سر وُ پا یکسره باز است

هر دَم ریاضت ما عشق تو بود، یارا
چندی شکیب داری، ساعت نماند ما را
پنهان اگر (طریقت) چندین هزار مونس
طاقت نمانده مارا ، پنهان و آشکارا
*چه بی گناه افتم و مردن كنم بهانهء دار
به پای دار مگر آرمت نشان نشانهء دار
بسى شب است كه در انتظار مقدم یار
چراغ انتظار بسوزم بر آستانهء دار
حسود تنگنظر را بگو خــلاص مجو
كه هست خاتم مقصود بر کرانهء دار
كليد گنج سعادت به دست شاهوشى
كه بر فقــير نبنــدد در خـــزانـهء دار
نه مرغ زيركم اى دهر سنگسارم كن
چرا كه بردهام از ياد جودانهء دار
مرو كه سوز (طریقت) بگيردت دامن
شعارِ انجمن وُ مجلس شبانهء دار
***
![]()
۩#خــُلدستان طریقت ( #غزل )۩# محمد مهدی طریقت
<<<ادامه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : روی زمین سروده , طریقت , از آسمان , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب



۩۩۩ ☫ در(طریقت)جای سینه ،دل اناری داشتیم ☫ ۩۩۩
هر کسی بهر به دست آوردنت ترفند زد
کاش ما هم مثل آنان ابتکاری داشتیم
شاید اسم من بیفتد توی فال قهوه ات
کاشکی در کافه ای با هم قراری داشتیم
بخت ما از صبح روز آفرینش بسته شـد
کاش بر اسب سپیدی تک سواری داشتیم
اینچنینم گوشه گیر وبی سر و سامان نبین
نازنین ما هم برای خود ، تباری داشتیم
صد قدم سوی تو آمد دل ،چه کردی با دلم
نازنین ما هم ز یاران ، انتظاری داشتیم
باد گیسوی ترا دیده ست و آید سوی تو
کاش می پرسید شاید با تو کاری داشتیم
سرخی این گونه رامردم ز شرم انگاشتند
از لبت بر گونه ی خود یادگاری داشتیم
ما به عشق تو گرفتاریم و دربند غمیم
کاش از زندان غم راه فراری داشتیم
من اناری دیده ام ترکید چون دلتنگ بود
در(طریقت)جای سینه ، دل اناری داشتیم



درگیر تو بودم که نمازم به قــضا شد
در من غزلی درد کشید و سرِ زا شد
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما شد
در بین غزل نام تو شد وِردِ زبانم
آنگونه که تا آن سر پسکوچه ندا شد
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا شد؟
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سوی شما آمدم او سمت خدا شد
با شانه نکیسا سرِ زلفت شدم اما ...
من گُم شدم و شانه پی کشف طلا شد
در انجمنِ شعر شدم ، رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا شد !؟
می خواست بکوشد به فراموشی ات امّا
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا شد
محمّدمهدی طریقت
ادامه مطلب ↘...عشق طریقت#شاعرانه<<<<...
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : در , طریقت , جای سینه , دل اناری داشتیم
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()

۩۩☫لیلی(طریقت)است تمنّـا نمیشود: غزل ☫۩۩
این انجمن به باده مداوا نمیشود
دفـتـر عـلاجِ دیــو فـریبــا نمیشود
سـاقی بیـار باده گِـره از جبين ما
زین خطِ نُقطه چین گِره وا نمیشود
آیداگربه روی زمین حوری ازبهشت
همچون تو دلفریب هویدا نمیشود
گُم شد سهیل ستاره زیبا وُ دلفریب
هرگز پریوش این همه زیبا نمیشود
مردم ندیدهاند نکیسا که گفتهاند
زیباتر از ستاره سُـهیلا نمی شود
تا غنچه وا نشود با نسیم صبح
عطرگلاب بر کسی افشا نمیشود
میخواستم نظیر تو پیدا کنم تورا
دیدم که بی نظیری وُ پیدا نمیشود
از سرو وُ گل سُخن به میان آمد انجمن
محفل بدون عشق دلآرا نمیشود
دریای عشق هر صدفی را نپرورد
هرمادری که مریم عيسی نمیشود
قنبر فکنده لرزه بر اندام مسلمین
لرزنده تن ، غلامی مولا نمیشود
این انجمن به بادهء گلگُون مبتلاست
لیلی (طریقت) است تمنّــــا نمیشود


۩☫من از تبار ایرانیانم (طریقت )خوش آمدید(دوبیتی) شعر ☫۩۩۩

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرُوُ باده وُ دفـــتر جـــایی
دل که آیینه صافی است غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به ســـخن پروایی
کَشتیِ باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی




تو را برای دَمی عاشقانه کم دارم
تو در میانه ی دریا کـرانه کم دارم
تو را سپاس و آغوش مهربانت را
برای خلوتِ یک شاعرانه کم دارم
غروب آمد و اسباب غم فراهم شد
برای از تو سرودن بهانه کم دارم
من آن هـوای بهاری به زیر بارانم
برای با توشدن آشــیانه کم دارم
نخواه از تو و این میل کهنه برگردم
که در برابر حرفت گمانه کم دارم
ببخش اگر سخنانم تو را مکدر کرد
من از تبار (طریقت) ترانه کم دارم

ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت ۩خــُلدستان طریقت( جدید )۩
۩۩۩ ☫ باشعر اشعار/ طریقت )(دوبیتی) ۩۩۩
دو فنجان مهربانی «یارَّب» از عشق
به جای کیک وُ شیرینی لب ازعشق
مکانی پشت جنگل ها شب از من
بـه هنگام همـآغوشی تب از عشق


با مستی آغــــوش وُ لب وُ خنده نَمی
از شادی بی شــــائبه وُ عشق یَمی
من باشم وُ عشق وُموسیقی بادآباد
ایـــوان وُ غروب وُ قهوه ی تـــازه دَمی

ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
![]()
حمید↘
محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی
برچسب های خلدستان : خطبه اول , دوم , اشعار , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ گذشته فصل (طریقت)خزان بهار من است ☫۩۩۩
با کافر خود کمی مسلمانی کن
بیمار توام ، امــیــد درمـانی کن
تشخیص طبیب از(طریقت) فانی
لَـختی بنشین وُ چای ارزانی کن
اگـر غلـط نکنم ، بــویِ عطر یار من است
گلاب وُ گل چو نسیمی که بر مزار من است
گُــلی که آمده بر تُــربَــتم نمی داند
هزار غنچه ی خشکیده در جوار من است
کنار گل که رسیدی ، مپرس حال مرا
به غم چنان دچارم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه ای که خشکیده
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است
بخوان تو شعر مرا تا زخاک بر خیزم
گذشته فصل(طریقت)خزان بهار من است

۩۩۩ ☫با اهل (طریقت)شو،از صحبت تا اهلان (طریقت)اشعار ☫ ۩۩۩


با شادی وُ هوشیاری، ای هم نفسان خیزید
یــارانِ مـــوافــق را از خــواب بَــرانگـــیزید
یـــاران همه مشتاقند در آرزوی شـــادی
مِی بَـــر فکن ای ساقی از مست نپرهیزید
جامی که تهی گـــردد از خون دلم پر کن
وآنــگه می صافی را با درد بــیـآمــیزید
چون روح حقیقت را افتاد می اندر سر
این نفس شریعت را از دار در آویزید
از خاک نصیب آمد از جور فلک ما را
ایران به چنگ آرید بر فرق فلک ریزید
یاران قدیم ما در موسم گُــل رفتند
خونین جگر خود را از دیده فرو ریزید
با اهل(طریقت)شو،از صحبت نا اهلان
با شادی وُ هُشیاری ، از کذب بپرهیزید
خــُلدستان طریقت ( صفحه :جدید )۩ #
![]()
↘<<<<<<ادمه مطلب


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، آثارچاپ شده ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خُلدستان طریقت , اشعار , غزلیات , قصاید
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()
۩۩☫ اشعار/استقبال (طریقت ) بدین سرود ☫۩۩

سوژهء اشعار من در گوشه ای از شال ها
گوشه ها جامانده در تقویم ماه وُ سال ها
گرچه میخواهم به نظم خود بپردازم بسی
گفته ام : کو بهتر از پرسیدن احوال ها
دیدن باغ بهشت وُ جنت وُ حور وُ پـری
مثلِ بابای بزرگم : آدم وُ اقبال ها
انجمن شد شمه ای از عطر وُ بوی کاکلت
ای تمام شاخه ها سر در خُم آمال ها
دولت سرگشته کی بیند بخود نام و نشان
تا نگیرد توشه از اوصاف خط و خال ها
دل نمی بندم به دولت گر نباشد دلبری
پی نمی گیرم به غیر از عشق مالامال ها
مثل رگباری که خود را وقف دولت می کند
نظمِ شعرم قطره ای از جوهر دجال ها
بعد ازین عمر (طریقت) شرط استقبال شد
می گدازم انجمن را سعی: استقلال ها
![]()
۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت
↘<<<<<<ادمه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بعد ازین عمر , طریقت , شرط استقبال شد , غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩☫ دوبیتی (طریقت )اشعار ☫۩۩۩
***** 
خبر، چشمک به هر درمیزند مِهر
نسیمِ کوچه، شب پر میزندمِهر
سَحَر، چشمانتظار ِ ماهِ مِهرست
(طریقت)، سازِ دیگر میزند مِهر


آمدم با مِهر بیدارش کنم امّا نشد
از هوای ِ مِهر سرشارش کنم امّا نشد
در دلم گفتم که من پائیز چشمانِ توام
خاستم آهسته تکرارش کنم امّا نشد
پلکهای ِ مخملش بر روی ِ هم عمرش بلند
خاطرم بود " آفرین " بارش کنم امّا نشد
کاش دستی بر بلور ِ خاطراتِ مرمرش
لذت از این بود آزارش کنم، امّا نشد
فصلی از ،پائیز آمد باشروع ماه مِهر
دست بردم غرق رگبارش کنم امّا نشد
آفتاب آورده بودم تا که تعویضش کنم
باخبر از صبح ِ دیدارش کنم امّا نشد
کبک ِ ناز ِ برفی اش لَم داده زیر ِ برگ ِ گل
تور آوردم گرفتارش کنم امّا نشد
گرچه میدانستم او هرگز نمیخواهد مرا
دل به دریا می زدم دارش کنم امّا نشد
رفتم از پیشش ولی ،اهلِ (طریقت)خاستم
لحظه ا ی از خواب بیدارش کنم امّا نشد


![]()
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیـــام آشــنایـان بنـــوازد آشــنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

شببخیر، زیباترین مهتابِ شب بیدارِ جان
شب بخیر ، شیرینیِ این دل گُلِ زیبای جان
شب بخیر ، نیـلوفـرِ مردابیِ فـردای عشق
شب بخیر ای آتـشِ افتـاده در دنیای جان
شب بخیر اینازنین افتـاده یـادت در دلم
شببخیر روشنترینمهتابدر شبهای جان
شببخیربارانِ یادتکرده دلرا مستِ خود
شببخیرغرقِنگاهتکردهاینچشمانِ جان
شب بخیر غـارتگرِ جانـم، کـه حالا نیستی
شببخیر ایجسمِ تو لیلیترین لیلای جان...





۩خــُلدستان طریقت(خطبه اول )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه (خاص)دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، عکس ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : خلدستان , طریقت , غزلیات , مشهور
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

شاعر: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال را
مُطرب :طرب نواز همه شور و حال را
پر می زند دلم به هوای غزل، غزل
گویم غزل : بغل نکنم ابتذال را
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا شمال را
دیوان چارفصل اَدب را ورق زدم
دیوانه سبزه زار سرآغاز سال را
کال آمده است پرسش ما در جواب فال
مال وُ منال وُ حوصله قیل وُ قال را
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم کـو، ملال را
گیرم به فال نیک بگیرم حلال کو
چشم و دلی برای تماشا جلال را
دیوان چارفصلِ(طریقت)مشاعره است
شعرِ جلال وُ رونق وصف کمال را
ح. (طریقت)
![]()
۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ↘ <<< ادامه مطلب


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : دیوان چارفصلِ , طریقت , مشاعره است , خلدستان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.





