شبلی، عارف بزرگ بیمار گشت به خلیفه وقت خبر رسید،طبیبی ترسا که سخت حاذق بود، به وی فرستاد تا درمان کند.طبیب شیخ را گفت: اگر تو را از پوست و گوشت خودم دارو باید، دریغ نکنم!
شبلی گفت: داروی من کمتر از این است!
گفت: داروی تو چیست؟
شبلی گفت: زنّارت قطع کن من عافیت یابم!
پزشک ترسا گفت:شرط جوانمردی نباشد که دعوی کردم و به سر نبرم. اگر شفای تو در قطع زنّار ما است،آسان کاری است!
ترسا مرد با حقیقت زنار را برید و شبلی از بیماری برخاست!
خبر به خلیفه رسید. او را از این خبر خوش آمد، گفت:
پنداشتم که‌ طبیبی بر بیمار می فرستم، خود ندانستم که‌ بیماری بر طبیب می‌فرستم!


) تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری )

_____________________________________

بوی عطرَت گوئیا پیچیده در اشعارِ نیز
مثل سِیلی می رود ، بر پیکرِ آوارِ نیز

گفته بودم دلبری عاشق نخواهم شد چنین
در کمینت می نشستم روز وشب ، اقرار نیز

در جوارِ کعبه روز و شب گردش نمود
مرکزِ عشقی برای ِ گردشِ پرگارِ نیز

خواب دیدم غایبی ، از مرکزِ تعبیر آن
حاضران را شعله وَر شد ، عاشقِ تبدار نیز

حال نوزادی که از مادر جدا افتاده است
جانِ ما افتاده ، در دنیایِ ناهموارِ نیز

هی زدم فالی به عُمقِ نورچشمانت ولی
می جهد برقِ تمنا ، لحظه یِ دیدارِ نیز

من شفا می خواهم ازلیلی دَوای درد باش
مرهمِ مجنون نئی ، باشد طنابِ دارِ نیز

بعدِ تو شاعر نخواهم شد ، روانت پاکِ پاک
قهرمانِ قصه های عشقِ بی تکرارِ نیز !

از (طریقت) می توان فهمید افکار ، بلند
مطلعِ شعر طریقت مطلعِ ، افکارِ نیز

خــُلدستان طریقت(حکایت :شعر )۩محمد مهدی طریقت

<<خطبه دوم



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : حکایات , روایات , طنز , خلدستان طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۵ | 16:44 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

(بیداد ظالمان)

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باغ خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغ‌تان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سُم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلسِتان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

***

تیر بلا به جان شما باد خوشگوار
‏نوبت به امتحان شما باد خوشگوار

‏یک آشیان از آتش‌تان در امان نماند
‏آتش به آشیان شما باد خوشگوار

‏آن داغ‌ها که روی دل ما گذاشتید
‏دودش به دودمان شما باد خوشگوار

‏ای اختلاسگر که به کاهدون ما زدید
دژمن به کاروان شما باد خوشگوار

ما را به هفت‌خوانِ فلاکت کشانده‌اید
‏نوبت به هفت‌خوان شما باد خوشگوار

قوم چهار پا ! زِ ابابیلِ بی‌شمار
آیـد به آسمان شما باد خوشگوار

سجیل وار همه جا را شکافته
ماتحتِ استخوان شما باد خوشگوار

‏چیزی شبیهِ آنچه در آن جامِ زهر بود
‏کم‌کم به استکان شما باد خوشگوار

ما سبز می‌شویم در این خاکدانِ دون
‏آفت به بوستان شما باد خوشگوار

‏ای وارثانِ قلعه‌ی ضحاکِ ماردوش
‏پایان داستان شما باد خوشگوار

غار به غار شهر شد در طلبت شتافتم
لانه به لانه در به در جُستمت و نیافتم

آه که غار و قار آن رفت به باد عاشقی
جامه (لباسِ حق شد وُ) در همه عمر بافتم

بر دل غار تنگ شد(موسمی) از جدائیت
بی همگان به سر شد وُ سینهٔ خود شکافتم

از تف آتش غمت صد ره اگر چه تافتی
آینه‌سان به هیچ سو (غارنشین) نتافتم

غارنشین اگر مرا غار نشین شود روا
غارنشین اگرچه عمر در ره او شتافتم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : طنز , غارنشیان , طریقت , پسا مدرن

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ | 17:7 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

کریستف کلمب با یک کشتی به سواحل اروگوئه رسید من هم همراهش بودم ، البته اونزمان کشوری بنام اروگوئه وجود نداشت، قبلیه ی چارروا در اون منطقه حاکم بودن و بشدت و وحشیانه ب ما حمله کردن و ما ناچار شدیم با کشتی برگشتیم به اسپانیا و چند ماه بعد با استراتژی و نقشه و امکانات خوب و چندین کشتی مجهز به سواحل غربی افریقا رفته و برده های سیاه رو از بوتسوانا و موزامبیک و زامبیا و غنا جمع کرده و با خودمون بردیم ، جمعا پنج کشتی بودیم ، یک کشتی برده ها ، یک کشتی اذوغه ، یک کشتی سلاح و دو کشتی هم افراد خودمون بودن

طبق نقشه دوباره به سواحل اروگوئه رسیدیم و سیاها رو با سلاح آزاد کردیم

و طبق انتظار ما سیاها به سرخپوستای چارروا برخورد کردن و سرخپوستا چون تا حالا سیاه ندیده بودن فکر میکردن اینها شیاطین هستن و در صدد نابودیه سیاها براومدن و جنگ شدید و وحشتناکی بین سیاها و سرخها در گرفت

تمام اینها طبق نقشه و پیشبینی ما پیش رفت ، سرخها تونستن سیاها رو قتل عام کنن ولی خوده سرخها هم شامل تلفات سنگین شدن

بعد ما وارد عمل شده و از ساحل پیشروی کردیم ، سواحل و دشتهای نزدیک به ساحل ، غرق در خون و جنازه بود ، از ۷۰۰ سیاهی که به اروگوئه اوردیم جنازه ی ۵۰۰ نفرشون رو پیدا کردیم ، ۲۰۰ نفر دیگه یا اسیر شده بودن یا در دشتها فرار کرده و پنهان شده بودن ، ما بلافاصله در شب حمله کرده و قوم چارروا که بخاطر جنگ با سیاها شدیدا خسته و زخمی بودن رو تارومار کردیم و بسمت شمال پاتاگونیا و قبیله ی گوآرانی پیشروی کردیم ، گوارانی در پاراگویه ی امروزی بودن ، قبل از اینکه خبر قتل عام چارروا به گوارانی برسه و بخان خودشونو اماده و تجهیز کنن سریعا خودمونو به مرزهای گوارانی رسوندیم و با اسب و سلاحهای مجهزمون همه رو از دم تیغ گذروندیم ، فقط زنهای جوانشونو زنده نگه داشتیم ولی بچه ها و مردها و پیرهاشونو کشتیم

جالبه اونجا اصلا موجودی بنام اسب وجود نداشت و ما با اسبهامون اونها رو له میکردیم

فقط موجوداتی داشتن بنام لاما که شبیه شتر بودن و ما اونها رو شکار و برای تغذیه ی لشگر استفاده میکردیم

گوارانی از چارروا قوی تر و بیشتر بودن و بسختی شکستشون دادیم

بین گوارانی و امپراطوری اینکاها جنگلهای انبوه زیاد و مسافت طولانی ای بود و ما ناچارا دست نگه داشتیم و پیشروی نکردیم و پیکی ب پادشاهی اسپانیا فرستادیم برای گسیل نیروها و تدارکات بیشتر برای پیشروی بسمت غرب آمریکای جنوبی و فتح امپراطوری قدرتمند اینکاها..

۳۷ سال جنگیدیم تا تونستیم تمام سرخپوستان و اینکاها و کچوا و ایمارا رو سرکوب کرده و شکست بدیم و مسلط بر امریکای لاتین بشیم

بیانیه مهم پنتاگون درباره وقایع اخیر آمریکا/طنز
ملت قهرمان و بزرگ ایالات متحده آمریکا

در پی انتخابات دشمن شکن هشتم نوامبر و آرای کوبنده امت آمریکا که نشانه ای از بیعت دوباره با آرمان های بلند کریستف کلمب کاشف عظیم الشان آمریکا و آبراهام لینکن بنیانگذار ایالات متحده بود، متاسفانه مشتی عناصر حقیر و فریب خورده دست به آشوب زدند. ارتش ایالات متحده به عنوان حافظ اصلی آرمان های کریستف کلمب، ضمن بیعت مجدد با آموزه های آبراهام لینکن (ره) خطاب به امت شهیدپرور عرض می کند:
1- عناصر فریب خورده ای که دست به اردوکشی خیابانی زده اند، تحریک شده دشمنان این آب و خاک هستند و فرزندان کلمب کبیر به آنان اجازه عرض اندام نخواهند داد. از مدت ها قبل شبکه های بیگانه از جمله پرس تی وی (وابسته به شیطان بزرگ: ایران) در ذهن خود سودای نفوذ و سرنگونی ما را در سر می پروراندند.
2- بر اساس بررسی های انجام شده توسط برادران سی آی ای، فردی به نام کامران نجف زاده در پوشش خبرنگار پرس تی وی و به عنوان سرپل حوادث اخیر شناخته شده. دشمن بزرگ ایران، همچنین دفتر نمایندگی خود در نیویورک را به لانه جاسوسی تبدیل کرده که فرزندان کلمب کبیر، اجازه عرض اندام به این لانه فساد و جاسوسی را نخواهند داد.
3- متاسفانه برخی از فرزندان آمریکا و عناصر سیاسی هم تحت تاثیر نفوذ و تبلیغات دشمنان آمریکا مخصوصا ایران و کره شمالی قرار گرفته اند. این عده، جاده صاف کن نفوذ در کنگره و سنا هستند و دیگر حق هرگونه نامزدی یا کاندیداتوری در انتخابات را نخواهند داشت.
4- شخصی به نام هیلاری کلینتون که متاسفانه از صافی های نظام عبور کرده ،اما اکنون نمکدان می شکند، به عنوان پشت پرده این اردوکشی خیابانی در ساختمان جنوبی کاخ سفید حصر خانگی خواهد شد. سناتور ورشکسته موسوم به سندرز هم که در این حوادث نقش داشته، در وال استریت محصور خواهد بود. این افراد آزاد نخواهند شد مگر آن که به گناهان بزرگ خود اعتراف کرده و از محضر عیسی مسیح و مریم مجدلیه و امت آمریکا عذرخواهی نمایند.
5- فرزندان انقلابی شما در پنتاگون و بریگاد دلتا، تعدادی از عناصر فتنه به نام های جنیفر لوپز، رابرت دنیرو، بونجوی و ... که در روزهای گذشته از فتنه دفاع کرده بودند، یا علیه رئیس جمهور محبوب دونالد ترامپ تشویش اذهان عمومی کرده بودند را بازداشت کرده اند.
5- هرگونه تجمع ممنوع است و مسئولیت خونریزی های این اردوکشی خیابانی متوجه عاملان فتنه (ه ک) خواهد بود.
6- به دستور دادستانی کل آمریکا، احزاب دموکرات، سبز، اتحاد ملی برای آمریکا و یونایتد آمریکن غیر قانونی اعلام شدند.
7- انتشار هرگونه خبر از باراک اوباما (از عوامل پشت پرده فتنه) ممنوع است. اوباما باغی به آرمان های کلمب کبیر است و ممنوع التصویر و ممنوع الخبر است.
8- ظرف روزهای گذشته دشمنان ملت آمریکا در شبکه های مجازی نظیر فیس بوک و تویتر، جنگ روانی عظیمی را علیه آرمان های نظام آمریکا راه انداخته اند. فرزندان شما تمامی این سرشاخه های استکبار و در راس آن ها ایران و کره شمالی را شناسایی کرده و فیلتر کرده اند.
9- اینک که ابرهای فتنه فراگیر شده، فرزندان کلمب کبیر از تمام عاشقان مسیح و حواریونش می خواهد چشم بصیرت داشته باشند و در مقابل دشمن حقیر و زبون از فتنه با صدایی رسا اعلام برائت نمایند. این اَمر افضل مِن الفضائل است...


تن کیو وری ماچ & والسلام علی مَن اِتَبع الهدی

امضاء + مهر پنتاگون


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، خاطرات ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : طنز , آمریکا , امریکا , کریستف کلمب

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سوم مرداد ۱۴۰۵ | 19:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫ افسوس که این شعر فقط باد هوا نیست ☫۩۩

اُردی که به عشق است ،خوشی هست،عزانیست
هرجاهمه عشق است عمل هست ریا نیست

بر سفره ی گسترده ی دولت همه جمعند
این سفره فقط سهم وزیر وُ وزرا نیست

از برکتِ تقسیمِ ســـهامِ گُل وُ بلبل
در کوچه وُ پس کوچه یکی فردِ گدا نیست

از لطفِ مدیریتِ مطلوبِ چپاول
وضعیتِ بازار زمین، کرب وبلانیست

چون عدل و عدالت همه جا ریشه دوانده
از ظلم و ستم دست کسی رو به خدا نیستت

تحریم، نه بر دولتِ امید، نه مردم
المنة لِلَّه، اثراتش بسزا نیست

هل دادنِ یک عده میانِ صفِ نذری
یادآوری از مستندِ راز بقا نیست

در غرب اگر دزدی و فحشا و فساد ست
در کشورِ ما مطلقاً از این «خبرا» نیست

تعریف زیادست وطن رفته به باد ست
اُردی که به عشق است فقط بادهوا نیست

۩#خــُلدستان طریقت(صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت

افسوس که از هم نفسِ آریم دمّـار
وَ ز عمرِ گرانمایه گذر شد: بسیار
البته نشد بکام یک لحظه زِ عمر
با همنفسی طبیب در آخر کار

با ساغرِ می گرفته ام دستِ کسی
با مسـتیِ میِ ، توان به دیــدار رَسی
با همنفسی برآرم از دل هوسی
با دادرسی نفس برآریم بسی !


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان , خوانسار است وبس , طنز , اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۵ | 2:17 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ بگذاریم که احساس هوائی بخورد ☫ ۩۩۩

ﭼرا ﺁﺳﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ برای خود ودیگران تلخ می کنیم.

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

بگذاریم غریزه پی بازی برود

ﭼﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﺧﻤﯽ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯿﻢ

ﻟﺬﺕ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ

ﭼﻪ ﺯﻭﺩ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ فردا می آید ، شاید ما نباشیم

۩خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی!

به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی

ز تو دارم این غم خوش ، به جهان از این چه خوش تر

تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی

چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین

بِه از این درِ تماشا که به روی من گشادی

***

بیآیید ای شهیدان ولایی

بلاجویان دشت نینوایی

بیآیید ای سبکبالان دی ماه

پرنده‌تر ز جاویدان کجایی

بیآیید ای شهان مُلک ایران

که ویران گشته را هم درگشایی

بیآیید ای ز جانِ خود رهیده

مرا کو میهمان گوید کجایی

بیآیید ای در زندان شکسته

زِ زندان وُ ز زندان بان رهایی

بیآیید ای در کشور گشاده

بیآیید ای نوای بی‌نوایی

در آن دریا که این عالم کف اوست

نباشد ناخدا را آشنایی

کف دریاست صورت‌ کد خدا را

ز کف بگذر اگر اهل وفایی

جاوید :خلاص از شب هجران شما باد

هنگامِ وصال جان به قربان شما باد

دل خون شرابی که ز مینای شما بود

خونِ جگر از نشاطِ دوران شما باد

آهی که زِ آتشکده بیرون می زد

آتشکده نه! شمعِ شبستان شما باد

اشکی که زِ طاقِ مژه بیرون غلتید

چون گوهر غلتان به دامان شما باد

صد بار گزیدم لبِ افسونِ غزل

بر حاشیه ی آن لب وُ دندان شماباد

سر با همه آشفتگی از عهدِ اَزل

تا شامِ ابد زلف پریشان شما باد

در حلقهٔ مرغان چمن ولوله زن

چون شاه غزل صحن گلستان شما باد

اشک بر از دیده ءیعقوب زِ یوسف

چون گریه که دور از لب خندان شما باد

داد از همه عشاق جگرخسته برآمد

یوسف "نه" زلیخا زده مژگان شما باد

گر زلف تو در طرف بناگوش فرو ریخت

تا شامِ اَبد گوش به فرمان شما باد

از صبح اَزل دم زده آن صورت زیبا

صاحب نظران را همه حیران شما باد

باخواجگی هر دو جهان جانبِ پیوند

تا بندگیِ سرو خرامان شما باد

با اهلِ (طریقت) همه دشنام که دادی

پاداش دعایی است که بر جان شما باد

خــُلدستان طریقت(تاریخ مصرف+شما =تکراری )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : طنز , خلدستا ن طریقت خمخانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ | 16:46 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

منظومهء " خوساری:میرآبوُن کُدبِرت دِرِ این "جنگِ" میرآب (خوسار ) طنز


وآروُن که اِدگیرو همِ ریشکوُ هم اعصاب

تقصیر وآروُن نی ، ندارهِ تاب بی: بی تاب

گا ئی تو جی اِنِدی خِبِّ دردِدّ به قربون

قربونِ اون دستِ رو عیدِ قِصاب

هر صاحب،بی صبحبونه اِشان رِی به بازار

هرشیِ کنار سفره،بُق کردتَوُوُ بشقاب

بی تو تموُم گوسفندآ راحتندِ

چِپونِمون کُد برت با یگ عالم اِرباب

شوما که یاچن دِرنَیهِ اِنگار وِیدَر

میرآبوُن کُدبِرت دِرِ این "جنگِ" میرآب


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، متفرقه(طــنــز) ، مشاجره ومشاعره ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، منظومهء خوساری ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : میرآبوُن کُدبِرت دِرِ این , جنگِ , میرآب , خوسار

تاريخ : چهارشنبه ششم خرداد ۱۴۰۵ | 19:40 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

قطـع شـد نـاگه انـــرژی از بِــهشت
نور می تابید،,وزیــرِ خوش سرشت

صد ملک ازســوی حـــق اعزام شد
وصل برق وُ آب وُ گاز ، اعلام شــــد

گشت عزرائیل در هنگامه روز
گفت نقصان است حتما ازفیوز

جبرئیل آمد جــلــو با فــازمتر
سیمها را کرد چندین بار متـــر

گفت میکائیل : نقص بــرق مـا
کار شیطان است بر ضــد شما

رفع آن بر عُــهـده ی ملت بُــوَد
رفع تحریم این زمان علت بُــوَده

ناگهان خندید رب العالمیـــن
خنده اش انداخت لرزه برزمین

گفت: آرید آن ، ادیسون هر کجاست
زوداحضارش کنید : او کَــدخـداســت

فاز متــــر و جعبه ی ابزارِ وی
او بیآیــد ، برق باشد کارِ وی

یک مَلَک گفتا ادیسون سالهاست
در جهنم همنشیـــن مار هاست

داخل پرونده ی آن بـــرق ساز
هرچه گشتم ای دریغ ازیک نماز

الغرض یک قاصد از سوی خدا
رفت و آوردش به صد ناز وادا

گفت قبل از وصل برق این مکان
باز پرسی می کنم من این زمــان

گفته بودی نور مومن از من است
نـورمومن چون چراغ روشن است

دربهشت وُ این همه مومـن،چـرا
هیچ نوری نیست، اینجا مبتلا

نامه اعمال من گر تیــره هست
اختراعم بر دوعالم چیـره هست

حضرت حق اندکی درفکر شد
در پی یک راه حل بـِکــر شــــد

گفت آری بی ادیسون،این بهشت
تنگ وتاریکست چون ویرانه زشت

عفو بنمودم تو را نـــقشِ برآب
آب وُ برق وُ گاز را با فاضلاب

بی ادیسون عرصه برما تنگ نیست
دادگاه ما ، اُمورش لَنگ نیســـــت

این بهشت ما بدون بـــــرق وُ گاز
از جهنم بدتر است ، تحریم باز

در ازای لامپ کم مصرف خدا
جایزه مخلوقِ اشرف را روا

دوسه تا از مومنین مُفت خـــور
صاحب پیشانـی فـنـدَک به مهر

مُنتقـــل سازیـــد سوی دوزخم
تا ادیسون هی نگردد بر مُخم

فازمتــر و جعبه ی ابــزار چین
نزد من بهتر ز مُهرِی بر جبیــن!

آئینه دارِ طلعتِ زیبای چشمه سار

مفتونِ عشقِ رویِ فریبای کردگار

در باغِ جانفزای فرح بخشِ زندگی

پابست سروِ قامتِ رعنای یک نگار

گشتم مقیم گوشه میخانه امید

مست و خرابِ ساغرِ صهبای انتظار

روشن شدست دیده جانم ز نورِ عشق

از خود گذشته عارف و بینای افتخار

بی شک و شُبه واقفِ رازِ حقیقتم

عمریست محوِ حُسنِ دلآرای روزگار

در آسمانِ دل که تجلّیِ ذاتِ اوست

ناظر به نورِ زهره زهرای کردگار

چون روزگارِ عشق شرر زد به جان و دل

دیوانه وار واله و شیدای روم کنار

باشم شهیر شهرگل وُ لاله سرنگون

گشتم ترانه خوان دلآرای این دیار

رسوای عشق وُشاعرِ اهلِ (طریقت)م

مدیون شهر موطن من گشته خوانسار

چشمک بزن بزن كه بپاشی جهان را
در هم بكـوب چــرخ وُ فلـک آسمان را

درمان نخواستم تو که آرام وُ دلبـری
ای همنشین جانِ من ! آرام جان را

میسوزم از تبی كه بسر شعله می رود
سرسبزی زبانه سخــن بــر زبان را

تشخیص درد من به دل خود حواله كن
آه ای طبیب درد روان را جوان را

نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون زِ دل به باده شود این وآن را

گفتی غریب شهر منی وا مصیبـتا
كاین شهر از تو می شنود داستان را

خاكستری است شهر من آری و من در آن
آن مجمری كه آتش زرتشت اَمآن را

طبعم زهند می رسد اینک به نصفهـان
جانِ جهان (طریقت) ام از اصفهان را

سه حرف قشنگ اولین عشق را

دو(عِین) است، زیباترین عشق را

به(شینِ) نگاهت غزل پا گرفت

به ذوق تو شد برترین عشق را

تو گفتی از این (عشق)‌ها بگذریم

ادب عشق شد با همین عشق را

دوباره جنون بود وُ دلدار ها

که خواندی به گوشم همین عشق را

(طریقت) جهان شدبه پیکار ها !

که می‌ترسم از آخرین عشق را

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : طنز , تحریم , قطع انرژی , قطع

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴ | 21:36 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

از فیض نگاهم لَبنِ سینه مُهیا

از دیدن رویت گل آئینه مُهیا

هر صبح لب از خندهٔ دیرینه مُهیا

بُلبل به هوا خاسته بی‌کینه مُهیا

****

***

شعرگاهی در دلی جوشیدنی
صبح و شامی وصلتی کوشیدنی

گاه نازی می کشد از دلربا
گاه کامی از لبی نوشیدنی

شِعر من وُ غرورِ تو شد آشنا یقین
رسمِ نو است اُلفتِ شاه وُ گدا یقین

پا در حریمِ محفلِ دل‌ ها شمرده نِه
آهسته باش نشکند این شیشه‌ ها یقین

از ربطِ حُسن وُ عِشق زِ هر سو رسانده‌ اند
نازِ تو وُ نیازِ اسیران صدا یقین

دل‌ هایِ داغ‌ دیده به بزمِ تو چون سپند
از جا جهند وُ گرم نمایند جا یقین

دور آنچنانم از تو که امّیدِ وصل نیست*
ما وُ تو را مگر برساند خدا یقین

هر پارۀ دلم به کفِ اشک رفته است*
شاید رسد به کویِ تو این پاره‌ ها یقین

گفتم وداع ‌شعر (طریقت) چنین بود
پیوسته می‌ رسند ستم‌ دیده‌ ها یقین
🌷

***

مرا در وادی حسرت رها کردی کجا ئی دی؟

تو در دل شور و آشوبی به پا کردی کجائی دی؟

دل و جان از شرابِ عشق شد لبریز و سرمستم

تو در بزمِ دلم شور و نوا کردی کجائی دی؟

حباب و قطره و موجم در این دریای بی‌ساحل

در این دریای طوفان‌زا چه‌ها کردی کجائی دی؟

به یادت بوده‌ام هر جا که رفتم هر که را دیدم

مرا تنها گرفتارِ بلا کردی کجائی دی؟

خدا عشقِ تو را از من نگیرد تا فنا گردم

مرا با درد و محنت آشنا کردی کجا ئی دی؟

بود مشکل رها گشتن ز چنگ وحشت هجران

مرا آشفته چون زلف دوتا کردی کجائی دی؟

نهم سر را به زانوی غم و نالم ز سوز دل

مرا دیوانه‌دل محو و فنا کردی کجائی دی؟

زمام عمر شاعر در کف مهر تو می‌باشد

(طریقت) را نصیب و مبتلا کردی کجائی دی؟

خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طریقت

خــُلدستان طریقت(حکایت :شعر )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم

<<<<<<ادمه مطلب


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : شاعر , طنز , فکاهی , اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴ | 17:50 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ شاه بیت غزل= فال نیکوی (طریقت) اشعار ☫ ۩۩۩

چشم شهلای تو انگار که در خواب آمد
سینهء شعله‌ورم، این همه بی تاب آمد
لبِ وُ لعلِ دهنت ، جسمِ خمارم بزدود
قامت وُ غنچهٔ لب‌های تو، شاداب آمد
آشنا گشته کجایی که زِ سوز افتادم
منم آن شمع، که سر تا قدمش آب آمد
دل پر خون من وُ این همه بی مهری تو
همچو آن کشتیِ افتاده به گرداب آمد
تار گیسوی تو با نبض دلم گشته عجین
که سر انگشت من وُ رشحهء مضراب آمد
خاطراتی که مرا کرده خراباتیِ مست
ازچه رو زاهد وارسته به محراب آمد
گوی دل در خم ابروی کجت می گردد
از ازل تا به ابد سوی تو پرتاب آمد
این چنین شاعر چشمان پری گون تو ام
فالِ نیکوی (طریقت) همه‌جا باب آمد

واعظان بر روی منبر ها،تاسف خورنده اند
از عدالت وعظ کردند ،با تخلف خورنده اند

می‌سرایم دوستان! معیار خوبی کج شده
بَل بَشو کردند وُ نانی باتصرف خورنده اند!

این‌که طبع شاعران خشکیده باشد عیب نیست
چون طمع کاران دمآدم بـا تعارف خورنده اند

عاشقان هم گاه گاهی بزم عرفان می‌کنند
عارفان در خلوتی ، عیشِ تصوف خورنده اند

ای زُلیخا ! قحطی عشق است، اینان را بهل!
کُلفت آئین وُ دین ، مُزد از تکلف خورنده اند

شاهکار این غزل را از (طریقت)گوش کن
گرگ‌ها را هم برادرهای یوسف خورنده اند

۩خــُلدستان طریقت(صفحه جدید )۩۩️✍محمّدمهدی طریقت

خُلدستان طریقت(جدید ) محمّد مهدی طریقت

خــُلدستان طریقت(حکایت :شعر )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : شاعر , طنز , فکاهی , اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۴ | 19:42 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ کتاب شمع فروزان به :گلستان (طریقت) شیخ و شحنه :اشعار ☫ ۩۩۩

شیخ وُ شحنه عاقبت ما را روانی کرده اند
"آدم وُ حوا" چه می دانی تبانی کرده اند

ساکنانِ آسمان گاهی زمینی می شوند
سالکانی در زمین صاحبقرآنی کرده اند

با من ِ نامهربان وُ آن خدای مهربان
مهربانی کرده اند، نامهربانی کرده اند

می رسد هنگامِ پیری، می رسد هنگام ضعف
رســتم وُ اسفندیاران ناتوانی کرده اند

می شود پرونده اُولادِ آدم هم قطور
روزِ قبل از فاتحه در بایگانی کرده اند

خاطراتی روشن از پیشینیان در پیش رو
آسمانها لامکانی را زمانی زندگانی کرده اند

شکوه شعر تو را نازم ای خدایی شعر
که آستان تو را انجمن کرانه‌ی شعر

نبوغ شعر‌جهان گشت سایه‌افکن جان
چه رنج‌ها و بلاها که بر ترانه ی شعر

نشد حریف هیولای شوم استبداد
نبرد خالص تو گشته جاودانه ی شعر

چه درس‌ها به اَدب دادی از اراده‌ی خویش
جهان ز عزم تو انگشت بر دهانه ی شعر

ندیده پادشهی چون تو دیده‌ی گیتی
تو را که مکتب آزادی وُ زبانه ی شعر

فسرده بودی وُ در ظاهری به معنی شاد
که سرخرویی دشمن مباد خانه ی شعر

کتاب شعر (طریقت ) بجاست هنوز
وطن یتیم شد ای مظهر یگانه ی شعر!

(شعار:طنز)محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم: بعد از نماز نافله چارشنبه


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، ترانه ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : کتاب شعر , شعار , طنز , محمد مهدی طریقت ↘

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴ | 18:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫+شکایات =>محشرشناسی (طنز)حکایات☫۩۩۩

خرمن گیسو به روی شانه مهمان داشتن
سر پناهی سر گرفتن رقص ایوان داشتن

عنبرین گیسو بزن عطری میان انجمن
از شمیم ماه عطر زلف پنهان داشتن

پیچ و تاب زلف را دیدم تعجب کرده ام
در تحیُــرها تو بر گردونه حیران داشتن

شهر ویران بود از افکار سخت مردمی
برج میلادی به قصد شهر تهران داشتن

پندِ پیرانِ (طریقت) گوشِ دل پرداختن
صاحب اندیشه را صدجلد دیوان داشتن

🧶🪝🪓 *شاهقلی می‌خواست خودکشی کنه ، حکیمی دیدش بهش گفت :

*چرا می‌خوای خودتو بکشی؟* *گفت : مشکل خانوادگی دارم.

*حکیم گفت : *مشکلی نیست که حل نشه، بگو مشکلت چیه؟
*شاهقلی گفت : *با یک زن بیوه ازدواج کردم که یه دختر داشت . پدرم تا دخترش را دید با اون ازدواج کرد !*
*پدرم شوهر دخترم شد و من پدر زنش !*
*بعد از مدتی زنم بچه دار شد که پدرم پدربزرگش شد و فرزندم برادر زن پدرم او خاله ام شد و فرزندم داییم !!*

و زمانی که زن پدرم بچه دار شد فرزندش برادرم شد و در آن واحد نوه‌ام ، چون نوه زنم می‌شد و زنم چون مادربزرگ برادرم می‌شد مادربزرگ منم هست . با این حساب من همسر مادربزرگم هستم و پدربزرگ برادرم از پدرم و پدربزرگ خودم و نوه خودم .....

حکیم گفت : توکل به خدا کن و خودکشی کن . خدا خودت و پدرت رو نابود کنه و لعنت بر پدر و مادر کسی که دوباره ازت سوال کنه!
این داستان چقدر شبیه همسان سازی بازنشستگان است. الان کل بازنشستگان ایران هنوز گیج هستند و نتوانستند بفهمند که آخر معما چی شد؟!

خــُلدستان طریقت(حکایت :ادبیات مبارزه)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , شکایات , محشرشناسی , طنز

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دهم مهر ۱۴۰۴ | 1:20 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

شیره را از خوشهءانگور می‌ باید گرفت
شَـهد را از لانۀ زنبور می باید گرفت

اِختلاس از مال مردم،درلباسِ حیدری !
سارقان بی‌پدر بدجور می باید گرفت !

احتیاجی نیست دیوار مساجد ساختن
سارقان با "کنترل از دور" می باید گرفت

عدّه‌ای دارای عنوان دائماٌ " لَم" می‌دهند
کاسبان را عدّه‌ای مزدور می‌ باید گرفت

روز روشن، زنده‌ها را از میان مردمان
مُرده هارا نیمه‌شب در گور می بایدگرفت

برق را در سیم‌ها وُ آب را از لوله‌ها
نعشهء پُر زور را در حُقّۀ وافور می باید گرفت

می روند آن سوی خلوت،می‌شوند مفعول هم
با زبان خوش نشد با زور می باید گرفت !

جای این که سکّه‌ای در کاسۀ کوری نهند
جایشان را از گدای کور می باید گرفت

وقت تفریح است وُ شادی "جانِ" ایران بزرگ
مُطربی تنها به این منظور می باید گرفت !

موریانه خورده بنیادِ ستم را ، انجمن
سارقان در پوشش مأمور می باید گرفت ...
🍃

خــُلدستان طریقت(مهر1404 +انجمن خلدستان )

۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز)
برچسب های خلدستان : طنز , شیرهء انگور , لانهء زنبور , مُطربی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه چهارم مهر ۱۴۰۴ | 14:30 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫ جان به لب آمد (طریقت)انتخابات 1402/اسفند ☫۩۩

گوسفندها مثل پلنگ نعره نمی‌کشند، مثل الاغ عرعر نمی‌کنند، مثل شیر نمی‌غرند،
مثل خرگوش نمی‌دوند،
مثل ماهی زیرآبی نمی‌روند،
و مثل اسب به سرعت فرار نمی‌کنند.. و شاید به همین دلیل است که همیشه به صورت " گله" هستند و یک " سگ" از آن‌ها مراقبت می‌کند تا عاقبت خورده شوند.
سگ‌ها مواظب گوسفندها هستند، نمی‌گذارند گرگ‌های وحشی آن‌ها را بخورد و مواظب‌اند که دزد آن‌ها را نبرد و سرانجام قصاب آن‌ها را بکشد.
سگ‌ها وفادارند،ولی نه به گوسفندها،بلکه به قصاب‌ها.علت این‌که دموکراسی به درد گوسفندان نمی‌خورد این است که آن‌ها یا باید به سگ رای بدهند، یا به قصاب،در غیر این صورت باید خیانت کنند و به سوی گرگ بروند که او هم آن‌ها را خواهد خورد.حتی اگر مدرنیزه هم بشوند،فقط به‌طور مکانیزه کشته می‌شوند،اگر دیندار هم بشوند، عید قربان قتل عام می‌شوند.اعلام همبستگی میان گوسفندان تا وقتی ترس از گرگ و اعتماد به سگ و چاقوی قصاب است، بیهوده است، فقط باعث می‌شود کشتارگاه مکانیزه ساخته شود.
انتخابات برگزار شد، همه گوسفندان به سگ رای دادند، جز او کسی را نمی‌شناختند.پشت سر هر گوسفند ناموفق،یک گرگ است.
⭕️دموکراسی در دنیای گوسفندها، یعنی انتخاب یکی از این سه گزینه:سگ... گرگ... یا قصاب!!؟؟من رای نداده‌ام رژیم �مرات زیازیکوف� رئیس جمهور کشور کوچک �اینگوشتیا�، در جنوب روسیه، به نظر می رسید الگوی کامل یک رژیم استبدادی و بی قانون باشد!سازمان های مدافع حقوق بشر بین المللی و نیز روسیه موارد زیادی از آدم ربایی، شکنجه و قتل توسط نیروهای امنیتی در سال‌های اخیر را گزارش می‌دادند.مردم اینگوشتیا با رژیم زیازیکوف به مقابله پرداختند و نتایج درخشانی گرفتند.

در سال ۲۰۰۷ تعداد کمی از مردم رأی دادند و دلیل آن این بود که اکثریت از دستکاری و تقلب در انتخابات مطمئن بودند و از طرفی دیگر می‌دانستند که این انتخابات هیچ تغییری ایجاد نخواهد کرد.اما رژیم ادعا کرد که ۹۸درصد در انتخابات شرکت کرده‌اند و اکثریت آن‌ها نیز به

حزب طرفدار مسکو و زیازیکوف رأی داده‌اند!اعتراض به نتایج انتخابات غیرقابل تصور بود، به خصوص که رهبران روسیه از زیازیکوف حمایت می‌کردند، اما زیازیکوف عزم و سرسختی شهروندان را دست کم گرفته‌بود!معترضان کمپینی تحت عنوان �من رأی نداده‌ام� راه انداختند و این کمپین در مدت کوتاهی موفق به اخذ امضای بیش از نیمی از واجدین شرایط شد!

معنی این کنش این بود که آمار ۹۸ درصد شرکت در انتخابات اعتبار ندارد!زیازیکوف اعلام کرد که این عمل �حماقتی واقعی و کاملا بی معنی است� و فعالان کمپین�من رأی نداده‌ام� بارها تهدید به خشونت شدند، ولی فعّالیت خود را ادامه دادند.

سرانجام مسکو، زیازیکوف را وادار به کناره‌گیری کرد و یکی از دلایل آن، عدم مشروعیت شرم‌آوری بود که کمپین �من رأی نداده‌ام� آن را افشا کرد.مردی که به خشونت معروف بود به ده‌ها هزار نفر که هیچ چیزی جز شهامت نداشتند،

باخت! آن‌ها با حرکتی که به قلم‌های خود دادند، او را پایین آوردند...

ﻳﻚ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ۱۳۲۷ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ: ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻡ.ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﺑﻮﺩ! ﻣﻌﻠﻤﻢ، ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩ! ﺑﻪ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺎ ﻋﻀﻮ ﻧﻬﻀﺖ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ
ﺩﺑﯿﺮ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻣﺎ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﭘﺪﺭﺍﻥ،ﮐﺸﺘﻨﺪ! ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﯾﺎ ﭼﺮﯾﮏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘﻧﺪ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ،ﻣﺼﺪﻕ ﺩﺭ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ!! ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻢ .... ﺑﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﻧﺸﺤﻮﺋﯽ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺷﺪﻡ! ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺍﺯ ﻫﺮﻧﻮﻉ ﺣﺸﻤﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﻭﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﻭ ﭼﺮﯾﮏ،ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﻭ ﻓﺪﺍﺋﯽ .....ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﺴﺮﻭﮔﻠﺴﺮﺧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ!! ﭘﺴﺮ ﻫﺎﯼ،ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ!! ﮐﺴﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭﺳﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﺪ! ﯾﮑﯽ ﻣﺎﺭﮐﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺘﺎﻟﯿﻦ!! ﯾﮑﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺟﻼﻝ ﺁﻝ ﺍﺣﻤﺪ، ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻢ ﮐﺘﺎﺏ "ﻣﺎﺋﻮ،ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪ " ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﮔﺎﻩ،ﺷﻤﺎ ﺯﯾﻨﺐ ﻭﺍﺭ ﺷﻮﺩ!! ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﺴﺖ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻨﯽ ﺍﺣﻤﺪ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﺎ، ﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﭘﺮﺳﯿﺪ: " ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟" ﻫﻤﻪ،ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺁﻗﺎ ﻣﺎ! ﭘﺮﺳﯿﺪ: " ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯿﺪ؟ " ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ،ﻧﮑﺮﺩ! ﭘﺮﺳﯿﺪ: " ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪﯼ ﭼﻨﺪ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺑﺎﺏ ﻫﺎﯾﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ،ﺷﺪﻩ؟" ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!! ﭘﺮﺳﯿﺪ : " ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﺎﻣﯽ ﭼﯿﺴﺖ؟" ﮐﺴﯽ،ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!! ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!!! ﭘﺮﺳﯿﺪ: " ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﻭ ﺩﺭ ﮐﺠﺎ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ؟" ﭘﺮﺳﯿﺪ: " ﻧﺎﻡ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟" ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﮔﻔﺖ: "ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿﺪ!!!! ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﭙﺮﺳﻢ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺁﻥ ۵۳ ﻧﻔﺮﻋﻀﻮ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﻠﻮﯼ ﺭﺍ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏ، ﻧﺎﻡ ﻓﺎﻣﯿﻞ، ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ، ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻫﺴﺘﯿﺪ!! ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ،ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ (!!) ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟! ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻠﺖ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ،ﺧﻮﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺣﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ. ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺁﻥ ﻣﻤﻠﮑﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎﻫﺎ،ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿﺪ"!!
ﺩﺷﺖ ﻣﺎﻥ ، ﮔﺮﮒ ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺷﺖ ، ﻧﻤﯽ ﻧﺎﻟﯿﺪﻡ؛ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﮔﻠّﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺳﮓِ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ

۩۩۩ ☫ درستون قل مراد، از(طریقت)یادگار ☫ ۩۩۩

خسته‌ام ازمردمانِ سازگار

خیز وُ آهنگی بزن ناسازگار

مجلسِ انس است ، روزان و شبان

خاطراتِ بایگانی، مستعار

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های سربه زیر

سقف‌هاشد، آسمان‌هاآسمان شداستجار

پیرمَردِ سرشکسته،دستهایی پینه بسته

در جماعت کودکان چشم انتظار

صندلی‌ها چرخدارچرخ هاشان صف بصف

زندگانی درشعار وُ گریه‌ها بی اختیار

عصر کَلکَل کردن، نامردمانِ این حوالی

‌هرجوانی بی‌خیال، پیرتر هاهم خمار

رونوشت روزگار، سرنوشتی در زوال

شنبه‌های این دیار،جمعه‌های بی‌قرار

مردمانی بُردبار روزگاری برمراد

درستون قُلمُراد، از(طریقت)یادگار!

یار می آید ولی امروز وُ فردا لعبتی

بی خبر از عشق من دارد مدارا لعبتی

مهر می تابد دوباره برحریم عاشقان

ماه می آید شبی شام از تو زیبا لعبتی

دوش دیدم قاصدی آمد به شهر دوستان

گفت می آید کسی دارم تمنّــا لعبتی

یار می آید چنان با شور وشوق واشتیاق

نامه های عشق را بامهر وُ امضا لعبتی

جان به جانان می رسد در کوچه های آشتی

در بهار عاشقان او عزم نکیسا لعبتی

باز با چشم غزل خوان می رسد آن مه جبین

عشق دارد با خودش مشق زلیخا لعبتی

خنده می آید دوباره رنج ومحنت می رود

می رسد دلدار زیبا بی گره با لعبتی

گفت می آید شبی با شور وصبر وحوصله

در جوار ماه رویان خیمه بر پا لعبتی

جان به لب آمد(طریقت) در میان انجمن

هرکو مسیحادر هوای یار زیبا لعبتی

خــُلدستان طریقت(اسفتد :انتخابات )

۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، حکایات
برچسب های خلدستان : خلدستان , خاطرات , طنز , سبک مار 1404

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۴ | 12:4 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ خلدستان (طریقت) اشعار ☫ ۩۩۩

مثل گیسو این غزل دل را پریشان ساخته

بی دلی را روزگاری عشق ویران ساخته

ناگهان می‌آید و در سینه بنیاد غزل

می نگارد این قلم با خاک یکسان ساخته

جوهر از دریا گرفته ، نی تدَبـُر می کند ، !

موج را آهنگِ صخره کی پشیمان ساخته ؟!

مثل مجنون ، عاشق از روز ازل جان یافته

احمقی جان را به زخمی تازه مهمان ساخته

عشق می‌فهمد غم معشوقه ء جان مرا

زخمِ چشمت این خیانت‌ها فراوان ساخته

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

درد بی درمان(طریقت) مرگ درمان ساخته

***

*عکس پروفایل دختر در طبیعت

با دیگران صفا کن و با ما رفیق شو
در انجمن:به مهر وُ محبت دقیق شو

با دوستان اگرچه مروت سزاتر ست
با ما در این میانه رفیقی شفیق شو

از خورده شیشه های جماعت به دور باش
انگشتری میان جماعت عقیق شو

تو مثل گنجه های نهان در حقیقتی
از موزه های کشورِ و عهد عتیق شو

باور مکن هرآنچه سخن میرود بدان
دنبال مردمان شریف وُ صدیق شو

در ورطه های گردش گرداب زندگی
با زورقی شکسته نجات غریق شو

در کوره راه شبزدگانی زِ مصلحت
همراه جاودانِ مشعل طی طریق شو

زیبا اگر ترانهء شعر (طریقت) است
در هر نفس به خاطر بودن عمیق شو

۩#خــُلدستان طریقت ( #عمیق+رفیق=>دقیق )۩# محمد مهدی طریقت


برچسب های خلدستان : طنز , طریقت , مثنوی , خلدستان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۴ | 21:4 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩ ☫ ادبیات فارسی (غنای خنیاگر +موسیقی =>ترانه ۩

" ادبیات غنایی فارسی"

آنجاکه عقل پشت حرف دل اما‌ گذاشته
تردید نیست پا به خلوت دنیا گذاشته

این‌قدر اگر معطل پرسش نمی شدیم
مارا مقام وُ معرفت آنجا گذاشته

آنجا مرا فروخت ولی كاش بیخیال

مستِ مِیِ ساقیم تا نفسی می زنم

با می وُ ساقی فقط کار بسی می زنم

گر دلم از دست رفت دست نمی دارمش

مِنّتِ جانان هنوز دست رسی می زنم

خیز وُ گل عشق چین از چمن زندگی

تا مژه بر هم زنی خارِ خسی می زنم

پیر شدم از جهان دست زجان شسته ام

نیست بجز دیدنت گر هوسی می زنم

مرغ نشاطم پرید جز تن زارم نماند

طبع چه پرسند اگر :گو نفسی می زنم

نظم (طریقت) ز عشق زنده بود تا ابد

تا "اَبدُ الدَهر" من نام کسی می زنم

بحث با جُهال کارِ مردمِ فـــرزانه نیست
هر که با آخوند می‌گردد طرف دیوانه نیست
از شرافت نیست با آخوند گردیدن طرف
هوشمندی عقل را با(دولتِ) مردانه نیست

ترانه می‌رسد از راه، نغمه‌خوانِ بهشت
کـرانه از هیجـانِ ای مُـسافرانِ بهشت

تمام پنجره ها ، بازِ باز می باشد
شبانه آمده انگار از آسمانِ بهشت

برای اَنجمنِ شعر جاده بی تاب است ؛
دو تا چراغ، دو تا چشمِ مهربانِ بهشت

تمام مردم این شهر شعر می‌گویند :
همیشه داشته لبخند بر جهانِ بهشت

غروب می کند وُ ، پلک می زند بر هم
بخواب میرود از هشتمین دهانِ بهشت

برای خاطر اَعظم به، اشک می آورد
حکایتی که گمان می رود تکانِ بهشت -

که پیر می‌شود آدم به روزگار عجیب
مسافری که لب جاده‌ست، بعد از آن بهشت

سپیده طالع (خورشید) می شود، خنکآ
روانه می‌شود از پیله ها روانِ بهشت

چراغ های خطر را ندید ،برما بست
مرا تورا همه را ،درّه ناگهانِ بهشت

تمامِ شعر (طریقت ) هجایِ متروکِ،
شده‌ست خانه برای پرندگانِ بهشت

۩#خــُلدستان طریقت ( #رباعی دوبیتی )۩# محمد مهدی طریقت

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : طریقت , برآستان جانان , طنز , ورژ ن ددرد مولانا

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفتم تیر ۱۴۰۴ | 12:34 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

عرصه گاهی دوباره تنگ شده است
پخته نا پخته جنگ شده است

گفته بودم که نامِ: نام آور
چهرهء نام و ننگ شده است

وقتِ شام وُ ناهار این مردم
صرف تیر وُ تفنگ شده است

هدفِ: شیمیایی ِاست وُ اتم
نفسِ سرفه تنگ شده است

جای اشعار وُ شعر های نطنز
طعمگاه ِ نهنگ شده است

نوک انگشتِ شاه اسماعیل
روی این خاک چنگ شده است

دختری گفت: کشور م ایران
حاکمانش مَلنگ شده است

باز هم‌ خون صدای ... صلح ِ نوبل
در عبای زری فرنگ شده است

این ردائی که بر تن این هاست

مفتیان گفتنه اند قشنگ شده است


موضوعات مرتبط خلدستان: مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : طنز , طنزیمات , شام ونهار , آفتابه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۴ | 17:42 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ برآستان جانان /مولوی (طریقت)مولانا+طنز ☫۩۩۩

اهلِ نماز می شوم ، جمله نیاز می شوم
سوی حِجاز می شوم باز مقابلم تویی

باده ی ناب می شوم ، شِعر و کِتاب می شوم
یکسره خواب می شوم ، باز مقابلم تویی

هَمرهِ موج می شوم ، راهیِ اوج می شوم
فوج به فوج می شوم ، باز مقابلم تویی

سایه ی ماه می شوم ، در ته چاه می شوم
راهیِ راه می شوم ، باز مقابلم تویی

توی رَواق می شوم ، کُنجِ اُتاق می شوم
بسته به طاق می شوم ، باز مقابلم تویی

اینهمه مَرد می شوم، مَخزنِ درد می شوم
ساکت و سرد می شوم ، باز مقابلم تویی

از همه دور می شوم ، نقطه ی کور می شوم
زنده به گور می شوم ، باز مقابلم تویی

همدمِ خار میشوم ، بی کَس و یار میشوم
بر سرِ دار می شوم باز مقابلم تویی !

حضرت مولانا*

خرداد شد ، مرداد می آید خرامان
گیسو پریشان رخصتِ عمری نمایان

با طنزِ تلخی آمدم هوشت ربایم
اینجا (طریقت) می زند زیر زنخدان


چرا رفتند مردانِ عیالوار
شده نسلِ نوین هردم گرفتار

حقوق آخر برجم سه مثقال
معاشِ زندگانی چند خروار

زنان و دختران ناترس وُ دلدار
شجاعت هایشان تصویر بردار

نمی ترسد از سوسک وُ امیرند
تو گویی ماده شیرانی دلیرند
ازآن روزی که شاهنشاه : شد رفت
حکومت بر ملاشد آه: شد رفت

چون ملت دید افتاده گرفتار
عوض کردند آوازی به رفتار !

نفس باد صبا آفت جانان شده است
عید می آید و اجناس گران جان شده است

قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فکِ جوانان شده است

همسران چند ورق لیست به مردان دادند
جمله مردان تو گوئی که :بادنجان شده است

می زنند ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت حرفِ مامان جان شده است

بی همگان به سر شود، بی تو مامان نمی شود
در پسِ این مذاکرات ،ذکرِ فسنجان شده است؟!

مولوی آنکه سر زده، دوش به خوابم آمده
شامِ شبم یکی دو شب، قیمه بادنجان شده است !

در ره این "مذاکره"، گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات شدم، باز بگو " اذان" شده است !

كنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكی disk داد
بگفتا به رستم كه ای نيكزاد

در اين disk باشد يكی file ناب
كه بگرفتم از site افراسياب

دوست خوش مشربی دارم که قصه ی یک باز نشسته را بیان می کرد که شادی آفرین بود:
مرد به دخترش زنگ زد که مادرت می خواهد برود دکتر و نزدیک خانه ی شماست . بیا امشب ببرش تا فردا برای رفتن نزد پزشکش راحت باشد.
وقتی خانم رفت . از همسر مجازی یواشکی دعوت کرد: مانع مفقود ؛ مقتضی موجود !
تا صبح به باز نشسته خوش گذشت !
یک نفر گلدانی دختر خانم آورده بود مادر گفت گلدان خوبی است ؛ ببریم منزل ما و بعد برویم دکتر . چشمت روز بد نبیند کلید را به در انداخت و وارد شدند ! مرد با شلوارک دوید جلو آنها ولی دیدند آنچه نباید ببینند : سفره صبحانه و پدر و همسر پنهان پدر مشغول خوردن ! به زن حمله ور شدند که خود را به لال بودن زد ؛ او را رها کرده و به شماتت پدر پرداختند :
آخر پیری و معرکه گیری! هرچه سخن ناهنجار بود بار پدر کردند و کتک نیز نوش جان نمود!
زن را از خانه بیرون کردند تا بهتر به حساب پدر برسند . ناگهان موبایل پدر صدای زنگش جوّ را عوض کرد خانم گوشی را برداشت !
صدای خانمی به گوش رسید :
الو به آقا بگو پول به حساب من بریزد.
اِ ! تو مگر لال نبودی؟

_________________________________________________________________

دوستی می گفت چند روز پیش از بوئین میاندشت ‌(حدود ۷۰ کیلو متری خوانسار) سوار اتوبوس شدیم برویم تهران ، پیرزنی پشت سر راننده (عباس علایی)نشسته بود
اول جاده ی خوانسار پیرزن به راننده (حاج عباس) گُفت پسرم رسیدی دلیجان خبرم کن !
عباس علایی هم گفت باشد.
رسیدیم گلپایگان
پیرزن پرسید نرسیدیم دلیجان؟
راننده ( علایی) گفت نه
نزدیکی های موته دوباره پرسید: نرسیدیم؟
راننده گفت یه ساعت دیگه می رسیم.
نرسیده به دلیجان پیرزن به خواب رفت
عباس علایی رانندگی را به پسرش غلامرضا سپرد و پسر بی خبر از جریان پیرزن !
پیرزن از خواب بیدار شد گفت نرسیدیم دلیجان ؟
راننده (غلامرضا) گفت: رسیدیم خیلی هم ازش رد شدیم.
پیرزن داد و فریادش در آمد ! خودشو زد به جیغ و داد به طوری که همه مسافران به ستوه آمدند
راننده هم اولین دوربرگردان را به سمت دلیجان برگشت !
پیرزن ماشاء الله زبان به دهان نمی گرفت؛ دایم نفرین می کرد مسافران ساکت! خلاصه رسیدیم دلیجان
اول دلیجان راننده دور زد و به پیرزنه گفت ننه: رسیدیم با احتیاط پیاده شو
پیرزن گفت: برای چی پیاده شوم؟
من می خوام بروم تهران !
دکتر تو بوئین میاندشت گفت هر وقت رسیدی دلیجان قرص هایت را بخور . حالا بی زحمت یه لیوان اَب بده.

۩۩☫ براین (طریقت)کن فرج ای نوظهور آنیستی =حکایتِ صنم ۩۩۩

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

امشب دوباره خاطرم، دریای طوفانیستی

سیلاب بارانهای غم، مهمان رحمانیستی

برگل نشاندی قایقم ، عمق کویر عاشقی

درساحلِ خشکیده ات ، دل راتو ویرانیستی

معجون تلخم داده ای ، طرح محاق ماه وش

غمها بسان سرمه ای ، نقشی به مژگانیستی

راهی بجز مستی دگر، درمان نباشد درد من

آلوده ی میخانه ام، بامن توشیطانیستی

خاروخس خشکیده ام،ازپرتو احسان تو

زیرا گرفتی مسلکم ، بی دین وایمانیستی

عمری مرارقصانده ای، درجمع رندان بیخبر

بس کن صدای ساز خود، حالم پریشانیستی

یک دست جامِ بادهِ وُ یکدست نانازی صنم

بر این (طریقت)کن فرج، ای نوظهور آنیستی

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

تو موسیقیِ احساسی در این تاریکی دنیا

همانند دلم هستی، کمی عاشق، کمی تنها

منم آن زخمه‌ای هستم که بر سیمِ خیال تو

دَمادم چَنگ می‌رانم پُر از احساس و بی‌پروا

فراموشم شده شادی، شُعاع درد دورم زد

نمی‌بینم ردِ عشقی، در این شبهای بی‌فردا

دلم تنگ است و می‌دانم توام مشتاق دیداری

صدایم کن که این دوری، نفسگیر است و جانفرسا

تو از چشمم نمی‌افتی، هزاران سال دیگر هم

بیا برگرد، می‌خواهم تو را، تا محشر کبرا

مرا یک لحظه مهمان کن میان باغ آغوشت

که با آرایه‌ی چشمت بگویم شعرهایم را

برای بودن با تو چه باید کرد؟ راهی نیست

"فقیری مثل من را چه، به این بالا نشستن‌ها"!

نگو این را نفهمیدی که من وابسته‌ات هستم

همیشه دوست می‌دارم تو را تا آخر دنیا...

۩خــُلدستان طریقت (صفحه فرج: خاص =صنم )۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : طنز , خرداد شد , مرداد می آید خرامان , اینجا

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۴ | 17:19 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ ( باده اهل (طریقت) طنز (بداهه) فکاهی ۩۩۩

باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها

می‌نهند این خائنین بر دوش ملت بارها

پرده‌های تار و رنگارنگی آید در نظر

لیک مخفی در پس آن پرده‌ها اسرارها

مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند

الحذر باری از آن مجلس که دارد مارها

دفع این کفتارها گفتار نتواند نمود

از ره کردار باید دفع این کفتارها

کشور ما پاک کی گردد ز لوث خائنین

تا نریزد خون ناپاک از در و دیوارها

مزد کار کارگر را دولت ما می‌کند

صرف جیب هرزه‌ها، ولگردها، بیکارها

از برای این همه خائن بود یک دار کم

پر کنید این پهن میدان را ز چوب دارها

دارها چون شد به پا با دست کین بالا کشید

بر سر آن دارها سالارها، سردارها

فرخی این خیل خواب‌آلود مست غفلتند

این سخن‌ها را بباید گفت با بیدارها

ناپرهیزی: از‌ پنیر و مرغ و ماهی طنز شد
سیرخوردن از ریا باشیخ واهی طنز شد

آن چنان دور از خِرَد باشد که در قرن اتم
حق بجانب با رِدای کذب گاهی طنز شد

در پگاهِ صبح دیگر تیر بارانش کنند
هر که افشا می کند از دادخواهی طنز شد

مظهرِ تاریکی از‌‌ ضرب المثل خواهی‌ هنوز
این زغال از رو‌ سفیدی چون سیاهی طنز شد

می‌‌ دهد فرمانِ قتلِ معترض ها را ولی
روی منبر اعتراف از بی گناهی طنز شد

آن که با زهد و ریا لم داده بر جایِ خدا
در خیال خامِ خود کاری الهی طنز شد

ماجرا پایان ندارد مصلحت باقی هنوز
تااَبد بیزارم از شیخی که شاهی طنزشد

‏استالین در یکی از جلسات معمول خود ، خواست که برای او مرغی بیاورند:او آن را گرفت و در حالی که با یك دست آن را می فشرد با دست دیگر شروع به کندن پرهای آن مرغ کرد.مرغ از درد فریاد می‌زد و سعی می‌کرد از هر راهی که شده فرار کند ولی نتوانست چون دستان استالین برای او خیلی نیرومند بود.‏خلاصه استالین بدون هیچ مشکلی توانست همه پرها را از بدن مرغ بکند و پس از پایان کار به یارانش گفت: "حالا ببینید چه اتّفاقی می‎افتد.او مرغ را روی زمین گذاشت و از او دور شد ، رفت تا مقداری گندم بیآورد.‏همکارانش در کمال تعجُّب او را مشاهده می‌کردند ، در حالی که مرغ بیچاره در حال درد و خونریزی بود، او را دنبال می کرد!سپس استالین با دانه‌های گندمی که در دست داشت مرغ را به هر گوشه از اتاق به سمت خود می‌کشید. در همۀ این مراحل مرغ پی در پی او را تعقیب می‌کرد و قدم به قدم دنبال او می‌رفت.‏در این مرحله استالین به دستیاران متعجِّب خود روی کرد و گفت : احمق‌ها به همین راحتی اداره می‌شوند!

مشاهده کردید که مرغ با وجود تحمُّل تمام دردهایی که من برای او ایجاد کردم باز هم مرا تعقیب کرد تا دانه‌ای برای زنده‌بودنش از من بگیرد!نتیجه : جامعۀ احمق‌ها هم به همین راحتی اداره می‌شود!

دندانِ تیز ، حضرت چرکین ، گُراز ها

ابلیسهای نحس ، محاسن دراز ها

مخلوطی از شریعت و سنت ، ریا و جهل

تلفیقی از خرافه و وعظ حقه بازها

با کفشهای مندرس سنگی و فسیل

از مغزهای پوک ،برکه ای از گله غاز ها

برزین اُشتر بَدَود خوش خیال و مست

بر اسب و استر نَسَبی یکه تاز ها

پُر کرده از دروغ و دغل بالباس زهد

تر کرده از مجاری خود جانماز ها

در باغها خزیده مجاز جعل مستند

پیچیده اند حقه ی دیگر به نازها

دلتنگم از اسارت شیطان به نام دین

مشروطه ای که شرطه شده در فراز ها

ح. (طریقت)

دوباره میکده را فتح باب خواهم کرد
منم که یک شبه ترک شراب خواهم کرد

بیا به میکدهء ما وُ از حساب نترس
چو پیرِمیکده آخر حساب خواهم کرد

اگرچه جامعه ای را شعف نگهداری
برای کسبِ ترقّی شتاب خواهم کرد

نگو کتاب مفید است اگر کسی خواند
هزار مفسده رابا حجاب خواهم کرد

کسیکه صاحب ذهنی خراب می آید
تمام مجلسیان را خراب خواهم کرد

نبود قابل باور، کسی چه می داند
زمانه زاغ و زغن را عقاب خواهم کرد

برای خورده شدن،گَلِه گوسفندان را
دروغ بر سر منبر مجاب خواهم کرد

به فکر راه نجاتم بدست پیرمغان
دوباره نقش پلیدان بر آب خواهم کرد


خــُلدستان طریقت(تاریخ مصرف+(بداهه) دین )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز)
برچسب های خلدستان : فرخی , برآستان جانان , طریقت , طنز

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۴ | 15:47 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫ اشعار(روایت)/صفحه طنز (طریقت ) غزل ۩۩

توفیق، از مشهورترین نشریات فکاهی ایران است.

این نشریه در سه دوره انتشاراتی و در طول ۵۰ سال (۱۳۵۱-۱۳۰۱)، توانست با استفاده از زبان طنز، کاریکاتورهای زنده و نقد مهم ترین مسائل سیاسی-اجتماعی، در قالب هفته نامه، ماهنامه و سالنامه، مخاطبان بسیاری را در میان طبقات مختلف اجتماعی فراهم آورد.
دفتر «موسسه توفیق» در خیابان استانبول، ضلع غربی خیابان لاله زار شماره ۱۲۸ قرار داشت و روزنامه، هفته نامه، ماهنامه، سالنامه و کتاب توفیق برای دهه ها و تا سال ۱۳۵۰ در این محل چاپ و منتشر می شد.
به گفته فریده توفیق توالت توفیق پر بود از شعار و نوشته! انگار تنها برای رفع حاجت آن جا نمی رفتند بلکه گاه برای مطالعه سر از مستراح در می آوردند. از آن جا هم به عنوان «مرکز مطالعات فکاهی» یاد می کردند. جلسات تحریریه در روز خاص و ساعت معین برپا می شد. در فاصله هر جلسه نیز فشرده اخبار مهم مطبوعات، رادیو، تلویزیون و حتی شایعات فهرست می شد، به تعداد افراد جلسه تکثیر می شد. کنار فشرده خبر ها هم کاغذ، قلم، مداد، پاک کن و مدادتراش می گذاشتند.بر اساس خبر ها در سکوت لابد با نوک مدادهای زیر لب به سوژه ها فکر می کردند. برای اعضای جلسه نیز یونیفورم خاصی طراحی شده بود، به رنگ سرمه ای، کلاهی نیز بافته شده بود، کاسه ای به سیاق کلاه توفیق بنیانگذار موسسه، بعد فکر کردن سوژه ها نوشته و طراحی می شد. بعد نوبت می رسید به رد و قبول مطالب نوشته شده؛ اگر مطلب قبول می شد اما به دلیل سانسور دولتی غیر قابل چاپ بود با مهر تند سیاسی، تند مذهبی، تند جنسی بایگانی می شد. آرشیو بزرگی از کار های خلاق و جذاب در آن سال ها در مجله توفیق درست شده بود، که مجال نشر پیدا نکردند. به گفته فریده توفیق در سال ۱۳۵۸ در بلبشو و بی نظمی های بعد انقلاب همه از بین رفتند.(

درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون اول

لبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون اول

هزاران کام در راهست،دل مشتاق و من حیران

دلِ مشتاق و من حیران اَلا سوی درون اول

مرام بندگی را کاش می دانستم از اول

و تسلیم قضایش می شدم بی چند و چون اول

رها می گشت روحم از حصار هر چه دور از اوست

چو فاتح می شدم بر خدعه ی نفس زبون اول

شبی در بزم عشقش یک نظر می شد خریدارم

و می پیوستم از لطفش به خیل مفلحون اول

به محشر می رساندم خویش را در محضرش بی سر

چونان یاران عاشورا ، سرا پا غرق خون اول

دلم می خواست پرگیرم به گرد آتش عشقش

بسوزم از غم آن لاله های نیلگون اول

لبانم جرعه نوش روضه های مقتل و معجر

شود روحم فنا در" عند رب یرزقون" اول

چونان دلدادگان و پاسداران حرم، باشم

فدای سوره یس و فجر و مومنون اول

غزل می ریزد از مشک عطش باران اَلا ساقی

شوم السابقون السابقون السابقون اول

شود ای کاش توفیقی (طریقت) ، را وُ دلهارا

بجنگم تحت فرمانت علیه خصم دون اول

ماهنامه گل‌آقا


بنيادگذار: كيومرث صابري فومني، صاحب امتياز و مدير مسوول: پوپك صابري فومني، سردبير: گيتي صفرزاده، دبير بخش گلنا: ريتا اصغرپور، صفحه‌آرا: مهدخت رضاخاني
اولين شماره ماهنامه گل‌آقا در مرداد 1370 منتشر شد، پس از تغييراتي در شكل و محتوا از سال 1375، با هدف عرضه تحقيقات، نقد و آثار صاحبنظران طنز نوشتاري و ترسيمي و پس از تعطيلي هفته‌نامه با اضافه كردن بخش سياسي گلنا به كار خود ادامه داد. اين نشريه پس از انتشار 195 شماره در نوروز 87 به كار انتشار خود پايان داد.

اولين شماره هفته‌نامه گل‌آقا در اول آبان 1369 منتشر شد. هفته‌نامه گل‌آقا حاوي طنز نوشتاري و ترسيمي با مضامين سياسي، اجتماعي و فرهنگي، حاصل ذوق ده‌ها طنزپرداز از سراسر كشور بود كه در آبان 81 ، كيومرث صابري فومني، بدون ذكر دليلي انتشار آن را متوقف كرد. پس از درگذشت گل‌آقا اذناب و اصحاب او هر سال، يك شماره از هفته‌نامه را به ياد او و در سالروز درگذشتش منتشر مي‌كنند.

سالنامه گل‌آقا => بنيادگذار: كيومرث صابري فومني، صاحب امتياز و مديرمسوول: پوپك صابري فومني، سردبير: ريتا اصغرپور، مدير هنري: اميرحسين داودي، صفحه‌بندي: مهدخت رضاخاني، طراح گرافيك: ثنا حسين‌پور
از سال 1370 تاكنون 16 جلد «سالنامه گل‌آقا» انتشار يافته است. سالنامه گل‌آقا كتابي تحقيقاتي در زمينه مسائل طنز و كاريكاتور ايران و جهان است كه در پايان هر سال منتشر مي‌شود.

خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩ محمد مهدی طریقت ۩


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : طنز , خلدستان , فکاهی , گل آقا

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۴ | 0:21 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫دوبیتی (اشعار )طریقت☫۩۩۩

برآستان جانان (بدون شرح)میرزا ادیب شاعر ونویسنده پاکستانی (1999) در یکی از کتابهایش چنین نوشته است :در دهه 60 جهت یافتن شغلی مناسب راهی دهلی شدم روزی در خیابان از اتوبوس پیاده شدم دستم را که در جیب فرو بردم آه از نهادم برخواست دزد همه ی 9 روپیه ای که در جیب داشتم با نامه ای را که برای مادرم نوشته بودم به سرقت برده بود.... در نامه نوشته بودم مادر مهربانم من کارم را از دست داده ام و این ماه نمی توانم مبلغ 50 روپیه ای که هر ماه جهت هزینه زندگی برایت می فرستام ارسال کنم، چند روز بود نامه را در جیب داشتم اما هزینه پست آنرا نداشتم و اکنون دزد آنرا با خود برده بود 9 روپیه پول زیادی نبود ولی برای کسی که شغل و درآمدی نداشت ارزش 9 هزار را داشت،روزها گذشتند و من بیکار ، روزی نامه ای از مادرم دریافت کردم ، از باز کردن پاکت نامه هراس داشتم ،می ترسیدم مادرم مرا به خاطر بی کفایتی در تأمین هزینه زندگیش توبیخ کرده باشد . به هر حال نامه را باز کردم و شگفت زده شدم مادرم نوشته بود حواله 50 روپیه ای تو را دریافت کردم چقدر انسان بزرگی هستی، با اینکه کارت را از دست دادی ولی بازهم برایم پول فرستادی از خود گذشتگی تو شگفت انگیز است و کلی برایم دعای خیر کرده بود

هاج وواج مانده بودم چه کسی این پول را واسه مادر من حواله کرده بود چند روزی گذشت وجوابی نیافتم تا اینکه نامه ای ذیگر دریافت کردم .در نامه نوشته شده بود : من آدرس خونه ات را از پشت پاکت نامه مادرت گرفتم 41 روپیه را بر 9 روپیه ات نهادم و به ادرسی که بر پشت نامه بود حواله زدم من بعد از اینکه پولهایت را به سرقت بردم نامه ات را باز کردم مادرت را با مادر خودم مقایسه کردم دیدم فرقی بین مادر تو و من نیست با خود گفتم چرا باید گناه گرسنگی مادر تو را بر دوش بکشم به همین خاطر مبلغ مورد نیاز مادرت را کامل کردم و برایش فرستادم

من کسی هستم که جیب تو را زدم مرا ببخش

گاهی وقتها شرافت دزدان بیشتر از کسانیست که مدعی انسانیتند اما مردم را گرسنه می یابند اما باز هم به فکر بدبخت کردن آنها هستند

کاش درکشورما معجزه برپا می شد
بلکه تحریم جهان موجِ چلیپا می شد
موشک نقطه زن وُ تیم هوابُرد جهان
در یَد قدرت آن حضرت عظما می شد

***

سحر ساقی در میخانه وا کرد
ز جامی کام میخواران روا کرد

ز لب مینای می را مهر برداشت
لبالب ساغری در کام ما کرد

"شراب وُ جام"را چندان به پیمود
که جانرا مطلق از قید ریا کرد

دلم کز منزل کبر و ریا خاست
نشیمن در حریم کبریا کرد

درآمد از درآن ماه دل افروز
ز مهرش خلوت دل با صفا کرد

زِ (خُلدستان طریقت)دردِ هجران
به داروخانه اش دارو ،دوا کرد.

۩۩☫درخت باغ بهشت وگناه تکراری (اشعار )طریقت ☫۩۩۩

درخت سیب و غزل، اشتباه تکراری
قسم به عصروُ زمان سربراه تکراری

قسم قسم که تو حوا شوی و من آدم
دوباره روز و شب وُ وعدگاه تکراری

گناه شاعرِ این شعر بی در وُ پیکر
شعار این غزلِ رو به راه تکراری

پناه خستگی روزگار در بُن بست
میان این همه طوفان، پناه تکراری

تو شاعرانه‌ترین رکعت غزل هستی
برای قافله ای قبله گاه تکراری

دوباره وسوسه ناز چشم تو بر خاست
درخت باغِ بهشت وُ گناه تکراری

۩۩☫دوبیتی (خاتم الانبیاء)حرام فرنگی ☫۩۩۩

نتیجه تصویری برای دسته گل تقدیمی
یادت بخیر رحمت حق آن خدیج را
بعد از ریاض اُمت تو در خلیج را
دین جدید درایران اِقامه شد
چون گوجه شدحرام فرنگی هویج را

۩۩☫اشعارخلدستان :بهترین حسن ختام (طریقت)قصصیده غزل ۩۩۩

۩۩۩ ☫ مطلع (طریقت )السلام :بهترین حسن ختام ☫ ۩۩۩

بر لب خشکده ام نام تو می روید مدام
بهترین معشوقه ای از دور می گویم سلام

از تو دورم مطلع شرقی ترین انتظار
لیلی عشقم تمام عشق ها شد نا تمام

ماهتابی از شکاف وُ چهره ات شد نورِماه
می تراود از قلم ، تا دل بگیرد التیام

عاشقان بی شماری دور تو پروانه اند
می بری دل از هزاران مثل من، با هر کلام

حلقه در گیسو به دورت عاشق و دلداده ام
با زیارت نامه می آیم به قصد احترام

ناز چشمان تو وُ عشق تو را باید حبیب
باز می آید نسیم از عطر سیبت بر مشام

مادرت حوآ ، پدر آدم : تو در دشتِ بلا
ای مرامِ دوستی البته هستی خوش مرام

السلام ای غـافــل از عشق تو ، من
دل بصحرا می زنم از دشمنِ گسترده دام

شعر اینجا آشنا می پرورد، لبیک گو
بیت ها را چیده ام با احترام وُ انسجام

مطلع شعرِ(طریقت) بر لبِ خشکیده ام
اربعین شد عید قربان، بهترین حسن ختام


http://sorodehay-tarighat.blogfa.com

لیلیِ کامل از آنجا جاری است

همزمان یاد تو در من باقی است

عاقبت :نامِ خودم یادم نیست

جای فرهاد در اینجا خالی است

محمّدمهدی طریقت

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gifhttps://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

۩خــُلدستان طریقت

(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : بدون شرح , هویج , خلیج , خدیج

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۴ | 22:10 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

وصل تو نصیب دل صاحب نظرانست

یاقوت لبت قسمت خونین جگرانست

المنة للّه که بدین انجمن شعر

وقت از سر شب رفته وُ شامِ سحرانست

پیداست ز مرغان سحر کاخِ گلستان

دورانِ زوال وُ غمِ پیچیده سرانست

فریاد که جزجنگ وُ چپاول به سحرگاه

در آن طرف آب بسی هم سفرانست

دلالِ خطرناک سحر گُم شده آخر

زیرا که درین ورطه بسی راهبرانست

تا آن صنم (بانوی اول ) به جهان ، گفت

الحق که درین پرده بسی پرده‌درانست

گفتم که چه داری بفروشی لبِ لعلش

گفتا که بجز اشک گران بی گُــهرانست

تا خود نشوی "طوسی هفت رنگ، زنی چنگ

انگشتِ سفیران ادب را نگرانست

در کوی خرابات رسیدم به مقامی

کانجا ز کرامات مقدس همگانست

جز دردسر از طنز کشی هیچ ندیدم

افسوس که صاحب خبری بی خبرانست

شرمنده شد آخر دل شاعر زِ فلاکت

این کوچهء بن بست زِ گاوان وُ خرانست

دیده برهم می‌نِهم دل را به کامت می‌کنم
این غزل را با پریشانی بـــه‌ نامت می‌کنم
چون قناری می‌نشینم دم‌به‌دم در باغ گل
عاقبت یک‌روز می‌بینی، که رامت می‌کنم
دیدنِ رخسار گلگون را کنی بر من تباه
بعد از آن بوییدن گل را حرامت می‌کنم!
عاشقت ‌باشم ولی با غنچۀ لبخند خود
مات و مبهوتم ولی البته خامت می‌کنم
می‌فریبی با کلامت، این دل بشگسته‌ را
شوروغوغا می‌کنم، محو کلامت می‌کنم
گرچه می‌باشد(طریقت)عرصهٔ شعر و ادب
انجمن تقدیم می دارم سلامت می‌کنم


۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی #طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , سعدی , خلدستان طریقت , طنز

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه نهم دی ۱۴۰۳ | 3:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان(طنز) ورژن جدید / غم مخور ☫۩۩

قصه های طنز

یک روز به اتفاق صحرا من و تو

از شهر برون شویم تنها من و تو

دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟

آن وقت که کس نباشد الا من و تو

\***

بر لب آمد گر ز بى‏ پولى تو را جان، غم مخور
يا تو را در زندگانى نيست سامان، غم مخور

گر چه آزادند دزد و رانت‏خوار و مختلس
در عوض روزنامه‏ چى باشد به زندان، غم ‏مخور
قيمت گور و كفن هرچند بالا مى ‏رود
در مقابل، نرخ انسان هست ارزان غم مخور
اى كه دارى مدرك ليسانس و خدمت كرده ‏اى
عرضه كن سيگار در كنج خيابان، غم مخور

گرچه دانشگاه آزاد از تو ميليون ‏ها گرفت
ليك يك شاهى نيرزد مدرك آن، غم مخور
چون جرايد جمله تعطيل موقّت ! مى ‏شوند
چيزهاى ديگرى آيد به ميدان، غم مخور
نوبت فرزندسالارى رسيد، اى زن ‏ذليل
سلطنت را نيست درين خانه سلطان،غم مخور
روزگارى در كوير و غيره سدها ساختند
گر به جاهاى دگر باريد باران، غم مخور
مصلحت را مى ‏دهد تشخيص، از ما بهتران

صحبت از مجلس نكن، بهر وكيلان غم مخور
گر (طریقت) ناگهان ترمز بريد و تند رفت
چون از اوّل كنده بود از جاى، فرمان، غم مخور
«شاعر»! اينجا تا به قبرستان دو فرسنگ است، ولي
«هيچ راهى نيست كان را نيست پايان، غم مخور»

۩#خــُلدستان طریقت (طنز+غم مخورجدید )۩#محمد مهدی #طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، سیاسی ، غزلیات ، متفرقه(طــنــز) ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طنز , ورژن جدید , غم مخور

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ | 13:53 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫ دیباچخه جانان /گفت(بغداد ) به (طریقت)ردیف +قافیه ☫۩۩۩

از شعر وُ غـــزل قـافیــه تعداد افتاد
با اینکه ردیفست بجز چشم تو ایراد افتاد

من شاعر آن مثنوی بحر طویلم
دزدید کسی " دست مریزاد" افتاد

در انجمن آغوش به آغوش مباح است
صیاد چرا در طلب : ماهی آزاد افتاد!

نقاش نبودم؛ که به عکاس سپردم...
از نقش دواَبروی خودت شاد افتاد

رفتی و دگر نانه رسان را خبری نیست
هر نامه رسان را که نشان داد، افتاد

از آذر اشعار من امروز سرودست
سرمازده ای : گرمی مرداد افتاد

دیباچهء بغداد (طریقت) به فنا رفت !
استاد توئی فاصله بین من وُ استاد افتاد...

خــُلدستان طریقت

(شعار:طنز)محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : دیباچهء بغداد , طریقت , به فنا رفت , طنز

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هشتم آذر ۱۴۰۳ | 13:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫ بداهه=طنز (طریقت )فکاهی افسونگری +غزلیات) ☫۩۩۩

سر سپردم تا بیـآبم روزگار طنز را
سازگاری من ندیدم جز غبار طنز را

یادگاری در تَهِ پسکوچه‌های گم کرده‌ام
جلوه گاهی‌ دیده ام من روزگار طنز را

داده‌ای از روی غفلت خطبهء اندیشه را
شنبه ها بشکسته دارد ننگ و عار طنز را

کوکب اقبال مسندبا سند گردد خموش
داده‌ا ی از کف همه دار و ندار طنز را

فی البداهه بال جان در محفل آدینه ها
تا به دست آری سلاح وُ اقتدار طنز را

گر توانم ره برم در بزم اهل معرفت
زین سبب بینم به عالم گلعذار طنز را

شد فکاهی لحظه‌ای تا با خودم خلوت کنم
هاتفی گفتا طلب کن غمگسار طنز را

روزگار رفته با اهل(طریقت)صبر کن
یا غنیمت دان شکوه وُ اعتبار طنز را

چشم هایت دو تیله ی ناز ست
بودنِ با تو حس پرواز ست
دلبر و دلـربا و طنــاز ست
تو قشنگی ، قشنگ شهناز ست

مخملِ بی بدیلِ رعنایت
مشِ دودیِ روی موهایت
با وقارِ قدم زدن هایت
شعر هایِ ، سپیدِ نیمایت!

گونه های لطیف و پُر برکات
گفتنِ نوک زبانیِ ات حسنات
نگـهِ نـازِ رو به رو سکنات
تو سراپا صدا ، صدای لبات !

عشوه ی ریز، جای لبخندت
دهنِ کـارخانه ی قندت
چشم های دو قرصِ پیوندت
سوژه ی فیلم های بند بندت !

بوسه هایت شراب انگورست
طعم لبهات شهـدِ زنبـور ست
می زنم طبل و تار و تنبورست
خوش به حالم که با من او جورست

از فکــر تو هر ثانیه شد دفتر اشعار
با من به مقابل بنشین دلبر اشعار

یک بار دگر لب بتکان و به طرب آی
خالی شده از شرب لبت ساغر اَشعار

دلتنگ توام گرچه به من رحم نکردی
ای قاتل جان من و غارتگر اَشعار

چندیست که در انجمنی گوشه نشینم
فرمانده تنها شده در لشکر اَشعار


تقدیر چنین بوده که دور از تو بمانم
تو قایق بی مقصد و من لنگر اَشعار ..

تو رفتی و یادم به فراموش سپردی
من مانده به یاد تو دراین سنگر اَشعار

حالا که دلت یاد من غم زده افتاد
کامل تو به آغوش بکش پیکراَشعار..

خــُلدستان طریقت(برآستان :جانان )

۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم





موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان اشعار , طنز , ادبیات , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ششم آبان ۱۴۰۳ | 12:33 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

http://www.askquran.ir/gallery/images/2/1_besm_130.gifن وَ القَلَمِ وَ مآ یَسطُرُون .

۩☫ رباب(طریقت)گنجینه /خلدِستان ☫۩

شبها دلم می گیرد وُ یاد تو در تن می کنم
اَمّا به یاد بودنت، طن تن تتن طن می کنم

خود را بغل می گیرم وُ، از بین این تاریکها
تنها به یادشعر تو، من میلِ رفتن می کنم

دُرد شراب وُ عشق رباب وُ کتاب نیز
فکر شباب وُ صوتِ جناب وُ عتاب نیز

ماذره ایم بروی خاک نقطه نقطه چین
مقصودِ مثنوی ،غزلی ناب ناب نیز

بایک کرشمه ربوده ست عقل و دین
آئین به هم زد است وِصال خراب نیز

محبوبه زنده میکند آشفتگی شباب
گاهی شتاب میدهدوُ گاهی عذاب نیز

از بسکه قد کشیده به بالا ی آسمان
معشوقه ماه می شود وُ آفتاب نیز

چشم خمار دارد وُ خمیازه می کشد
گاهی سکوت میکند وُ بی جواب نیز

کامش گرفته ام به دورکعت سر نماز
مِیِ نوش میکندکه بنوشی شراب نیز

بعد از اذان و ذکر(طریقت) نماز وصل
گنجینه دست وُدل تو ببوسم رباب نیز

محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بداهه , طنز , طریقت , فکاهی افسونگری

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سوم آبان ۱۴۰۳ | 11:11 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

بسکه شیرین شد لبت پیوسته قندک می‌زنی
تا نگاهت می‌کنم ، آهسته چشمک می‌زنی
یک بــرنده بازی ما دارد آن هم دلــبر است
شاه دل رو می‌کنم همواره پشتک می‌زنی
یک‌نفر بایـــد بگوید لا جــرم از راز خویش
برسخنگویان بگو: دولت بسی فک می‌زنی
باغ وُ بستان ‌را نمی‌دانم که آن سرو چمن
بر دل شوریده ام همواره ، ناوک می‌زنی
سینه‌ای دارم که از هُرم نگاهت شعله‌ور
کرده ای مجلس بپا،یا سازوُ تنبک می‌زنی
هـردَم از بـرق نگاهـت محفلی آراســتی
با دو چشم دلربا، پیوسته عینک می‌زنی
چهرهٔ مهتاب کامل شد (طریقت) ماه وَش
گرتو معشوقه منی برسینه ام لک می‌زنی

حکیمی می‌نویسد: در سفرم به روستایی بزرگ برخوردم که هیچ کس در آن نبود ،به بیرون روستا متوجّه شدم، دیدم جماعت انبوهی بیرون بر تپّه‌ای گرد درخت کهن سالی جمع‌اند.به آنان نزدیک شدم .دیدم مشغول عبادت درخت هستند و نذورات فروان به پای درخت می‌ریزند و درخت با آنان سخن می‌گوید! هرکس مال بیشتری هدیه می‌کند ،درخت با نام و کُنیه وی را مورد تفقُّد قرار می‌دهد! ساعت ها به کناری ایستادم تا مراسم تمام شد ،گوشه‌ای مخفی شدم ببینم این چه معرکه‌ای است ؟! ساعتی پس از رفتن مردم ، مردی از درون درخت بیرون آمده و شروع به جمع‌آوری غنائم جهل مردم شده! خودم را به وی نزدیک کردم، نزدیک بود از ترس قبض روح شود. گفت:کیستی؟گفتم :من ازطایفۀ جُهّال نیستم، ولی چرا بر سر این مردم این چنین می‌کنی ؟!
گفت:سزای مردمی که نه فکرمی‌کنند و نه تعقُّل همین است. به درون روستا رفتم و شب را در خانۀ بزرگ طبق رسومشان مهمان شدم. از صاحبخانه پرسیدم :حال این درخت چیست؟ آن مرد بزرگ ده‌ها حدیث و قصّه بر اثبات کرامات درخت گفت! القصّه مدّعی شد که این همان درخت است که خدا با موسی از درون آن سخن گفت! گفتم: ای مرد، خداوند خالق و صاحب اشیاء است و قادر متعال و بر همۀ ذرّات احاطه دارد و پیامش را به بندگان خاصش از طُرُق مختلف می‌رساند. این چه ربطی به این جادو دارد؟! به من فرصتی ده تا فردا این حُقّه‌بازی را رسوا سازم و با او هم‌سوگند شده و اسرار آن مرد را گفتم . چند روزی در خانه‌اش مخفی شدم تا روز موعود که مجدّداً مردمان برای سخنرانی درخت جمع شدند. مقداری آتش و هیزم تهیّه کرده و با بزرگ روستا به کنار درخت آمدم و فریاد زدم:

ای شیطان! از آن درخت بیرون می‌آیی یا تو را با درخت بسوزانم . مقداری آتش و دود راه انداختم ،به یک‌باره مردک از میان درخت بیرون پرید و رسوا شد.مردم که سالیان سال دچار جهل و حماقت و جادوی تقدُّس درختی به خود شرم کرده بودند ،درخت را با تبر قطع و هیزمش کردند. آری وقتی یک جامعه با دست خودش بت‌هایی می‌سازد، نمی‌تواند به راحتی به آنان پشت کند و خودش هم باور می‌کند ،اوهام دست ساخته برایشان حقیقت می‌شود و عدّه‌ای که سور و ساتی از قبل این نذورات دارند، به سختی و هراسان و سینه‌چاک از این بُت‌ها حمایت می‌کنند. حقِّ مالکیت برای خودشان قائل می‌شوند و خود را صاحب اختیار مردم می‌دانند!اگر کسی بخواهد وارد عرصۀ منافعشان شود یا خطری ایجاد کند به جانش می‌افتند و قصّه و رنج‌ها برایش ایجاد می‌کنند.پس راه نجات مردم خودشان هستند که دیوها و بچّه دیوها را به زنجیر بکشند .امروز کمی فرصت داریم بر جهل خود بخندیم!
به قول سقراط حکیم:ریشه تمام بدبختی‌های بشر،جهل است.بیاییم با کتاب‌خواندن و آگاه‌شدن و آگاهی‌دادن درخت جهل را بسوزانیم و ریشه‌کن کنیم. جهل ،دشمن اصلی زندگی است.

< ادامه مطلب <<

خاص (ویژه عکس )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضـــــوعات مــــرتبط: اشعار، نثر ( ارائه ی مطلب)، مناسبت مذهبی، مناسبت ملی، متن ادبی، سیاسی، غزلیات، برآستان جانان(تذکره شعرا) __________ ======
برچسب‌ها: خلدستان طریقت, چهرهٔ, مهتاب شد همچون, زلیخا
ادامه مطلب

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : طنز , فرزانه , گفتگو , خلدستان طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳ | 16:22 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ نثر :ارائه مطلب /محمّد مهدی (طریقت) روایت ☫ ۩۩۩

« آنچه سبب میشود که در ملت غنی و فقیر بوجود بیاید این نیست که اغنیا بیشتر از فقرا به مردم خدمت می رسانند و زحمت میکشند، بلکه تفاوت بین غنی و فقیر؛ بر اثر دو چیز بوجود می آید یکی وجود خدا ،وجود دیگری حکومت واسطه خدا و مردم عوام. هرجا که خدائی وجود دارد و حکومتی موجود است، عده ای غنی و دسته ای فقیر می شوند. زیرا کاهنان خدای مصر به خود حق می دهند که بهتر از دیگران زندگی کنند و غنی تر باشند و کارکنان حکومت هم خود را ذی حق میدانند که از تمام مزایا برخوردار شوند. این دو دسته، برای اینکه تفاوت بین خود و دیگران یعنی بین غنی و فقیر را حفظ نمایند قوانینی را به مورد اجرا می گذراند که حتی المقدور، فقرا ثروتمند نشوند و بپای آنها نرسند.

لذا تا وقتی که یک خدا و یک حکومت در مصر هست تفاوت بین غنی و فقیر باقی است و چون مصر و کشور دیگر بدون خدا و حکومت نمیتواند زندگی کند پس پیوسته این تفاوت وجود دارد و فرعون تو که میخواهد این تفاوت را از بین ببرد مبادرت به عملی دیوانه وار میکند و چون این عملِ اخناتون سبب زوال مصر میگردد باید او را از بین برد تا مصر نجات پیدا کند، هنگام فریضه صفوف اول با محافظت و زنجیر وُ نرده از سایر عبادت کنندگان جدا می شود زیرا آنان عبادتشا مقبولتر از سایر بندگان صف های آخر به کفار نزدیکترند ...»

نتیجه گیری: اگر امام زمانی خوب است که مردم را در انتظار نگه دارد، اگر هم در کار نباشد که نیست! اگر هم بخاد قیام کنه و چیزی رو درست کنه خودطرفداران ظاهری امام زمان خنجر مبارک را به فلان طرفداران حواله خواهند کرد و خودِ آنان صاحب الامر را خواهند کشت 👌🏻

خُمسِ لبم مالِ تو سهم امام از شبات

بوسه بگیر وُ بده ،چون عسل از آن لبات

بوس وُ بغل سهم من ،شهد و شکر شد زکات

طرحِ (طریقت) شده حافظ وُ شاخِ نبات

۩۩۩ ☫ نثر :ارائه مطلب /حکایت (طریقت) روایت ☫ ۩۩۩

تا روز حشر، کم نشود سوزِ داغ عشق
هرگز به یُمنِ فیض نمیرد چراغ عشق

مستِ ملامتیم به اقبال مِی‌فروش
خلوت‌نشین به خواب نبیند فراغ عشق

پرورده‌ی هوای گلستانِ آن گُلیم
تابِ نسیمِ خُلد ندارد دماغ عشق

ماراست خوش‌گوارتر از آب زندگی
گر یار، زهر می‌فکنَد در اَیاغ عشق

باغِ گلی‌ست هر ورق ما ز وصف دوست
دامان گل بَرند حریفان ز باغ عشق

چون گل شکفته‌ایم و دل‌آزاده همچو سرو
هرچند خار غم دمد از باغ و راغ عشق

اهــل(طریقت)عشق! را نِــهان مکن
تا مدعی به خاک برد رشکِ داغ عشق
────────────────
با عاشقان، همه قصد جراحت است اینجا
وز این جراحت ما را چه حاجت است اینجا

گُل خنده‌ی نمکین،‌ خون کُنَد دلِ ریشم
شکر لبی که کمال ملاحت است اینجا

با صبحِ طلعت او، دل کجا رسد به صفا؟
مارا صفا ، همه حُسن و صداقت است اینجا

شکر لبا! سوی عاشق، چو بگذری خندان
شکر شکن ، شکرین،‌پر جراحت است اینجا

از بلبلان به فصاحت چه نغمه می آید
چهچه بزن که شعارِ (طریقت) است اینجا

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ
ح. (طریقت)الهی و ربّی من لی غیرک ؟!

خــُلدستان طریقت(حکایت :روایت )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طنز , ورژن جدید , غم مخور

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۳ | 2:6 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ (طریقت )پائیز وُمهر تمیز و فصل برگ ریز ☫ ۩۩۩

شعرِ غم را بر جبین ما نمی‌خواند جهان
ما جگرخون غمیم امّــا نمی‌داند جهان

عشقِ پیری گر بجنبد ،سازِ رسوائی مزن
آتش دل را ، به خاکستر نپوشاند جهان

اشکِ مَشکت در ره یاران سنگین‌دل مریز
دانه را ، در خاک بی‌حاصل نیفشاند جهان

در عدالت مرد حق؟: آیا درین محنت‌سرا
خود نرنجد از جهان با خود نرنجاند جهان

لیلی وُ مجنون،حساب روز محشر فارغست
نامه‌ی یوسف به تشریح زلیخا برساند جهان

غم مخور جانِ(طریقت)شعر! اگر پروانه شد
عشق ، بر تخت جنون خویش بنشاندجهان

.

غزل ، گل مخملینِ ریز،ریزست

نگاهی ناز وُ شورانگیز لیزست

قدم در بُــرج آبان می گذارد

عزیزم دخترِ پاییز عزیزست

***

پاییز وُ مهرِ تمیز وُ فصلِ برگ ریز
پاییز وُ«نامِ دیگرِ من رفته زیر میز»
بر باد می‌دهم همۀ شعر خویش را
یعنی تو را بدستِ خودت می‌ کنم عزیز!
باران بشور، یاکه بباران قضیه را ...
وقتی تمامِ زندگیم گشته ریز ریز
پایانِ تو رسیده گلِ کاغذیِ غزل
حتی اگر قنات شوم شبه کاریز
اصرار می‌کنی که مرا زودتر بریز
گاهی چنان سریع که جا می‌گذارمت!
پاییزِ وُ مهر ،فصل غم‌انگیزِ برگریز!
یک روز این دوشاخه رسد نزد آن پریز !

۩#خــُلدستان طریقت ( #قصاید )۩# محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، خاطرات ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان , طنز , طریقت , انتخاب

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه شانزدهم شهریور ۱۴۰۳ | 15:33 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

چرا در گوشِ جانانم نمی پیچد فغانِ ای جان

به جُز نامش نمی آید کلامی بر زبانِ ای جان

بیا در مجلس ای ساقی بده جامِی زبی نامی

قلوب اهل دل اینجاپریشانست جانِ ای جان

به هر بزم و به هر محفل نهادم گام و در کویت

تو بودی مونسِ جان و انیس و مهربانِ ای جان

کلامی خوشتر از عشقت نمی گویم نمی دانم

تو باشی مایه عشقِ دل و شورِ نهان ای جان

بمانم زنده و جاوید از عشق تو در عالم

فنایم کن، بقایم ده، توئی روح و روانِ ای جان

بود در مرکزِ عالم (طریقت) وادی نالان

کلام شعر شاعرشدفروغِ روح و جانِ ای جان

البته جهانِ خوب‌تر خواهی دید
رفتند خران وُ نَره خر خواهی دید
ضرب المثلی این بِـتـَر ‌خواهی دید
در هر وجبی هزار خر خواهی دید!

سید محمود علوی وزیر پیشین اطّلاعات ۳ شهریور ۱۳۹۸گفتند:‏در جاهایی ⁧ جاسوس⁩ کشف کردیم که مسوولان دچار شگفتی شدند! ‏افرادی که نفوذ می‌کنند معمولاً داغ‌ترین شعارهای حکومت را می‌دهند، خیلی زود دیگران را متّهم می‌کنند؛ پیش از این که خودشان در معرض کوچک‌ترین توهُّم و شُبهه‌ای قرار گیرند. گفتم: پس با این وضع اسرايیل در تمام ارکان نظامی و امنیتی ما نفوذ کامل دارد.ما چطور بفهمیم چه کسی خادم میهن است و چه کسی جاسوس دشمن؟! گفت: می‌گویند شبی ملّانصرالدّین در جمع مهمانان لحظاتی سکوت کرد و ناگهان فریاد زد: دوستان! الان دزدی وارد خانه شده،در صدد دزدی است! همه شگفت‌زده پرسیدند: تو چطور فهمیدی دزد وارد خانه شده است؟ ملّا پاسخ داد: مگر نمی‌گویند دزد صدای پا ندارد؟ من به دقّت هر چه گوش دادم،صدای پایی نشنیدم! پس یقین کردم که دزدی آمده است!!

یادش به خیر دلبر روشن ضمیر عشق
دلــدار ما ، دلاور مــا ، دلــپذیر عشق

یاری که در کشاکش گرداب‌ِ لحظه ها
دستی زِ دستِ بسته‌ی او دستگیر عشق

یادش دوید در دلم و چون نسیم نم
بگذشت و تازه کرد سراسر کویر عشق

ما را هوای اوست درین برگ ریز مهر
پر می‌کشد ز سینه ،تو گویا زِ گیرعشق

صیاد ما که بخت و کمندش بلند باد
پرسیده هیچگاه که : کو آن اسیر عشق؟

صبح است روی دوست چراغی زِ ماهتاب
او را چه غم که سلسله برپا امیر عشق

بس نقش ها زدند ولی روز آزمون
یک از هزارشان نشد آن بی نظیر عشق

تیر دعا رهاست در این آسمان کجاست
مرغ دلی که سینه سپارد به تیر عشق

روزی به سر نیامده شامی بپای خاست
زود آمدست وُ دیر رسیده است دیر عشق

فریاد ما ز دشنه ی دشمن نبود دوست
خنجر برون کشید و بر آمد نفیر عشق

آنان که لاف دایگی وُ مادری زدند
خوردند خون ما وُ بریدند شیر عشق

آنــجا که باغبان کمر سرو می‌ بُـرد
و ز باغ می‌بُرد همه عطر وُ عبیر عشق

شـعرِ روانِ مـن تو ، به آییــنه‌ای ببین
بر روی و موی بیدبن سر به زیر عشق

می‌گفت: پیر ما به (طریقت) که روز سخت
شعرم قصیده ای ست "طریقت" به پیر عشق

چون عقل را به گوشه‌ی میخانه باختیم
عشق تو ماند در همه حالی دبیر عشق

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت

<<ادامه مطلب


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , حکایت روایت , طنز , بداهه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ | 21:30 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ مارا چه عارفانه، نمک گیر کرده است(طریقت)سروده است☫۩۩۩

مارا چه شاعرانه نمک گیر کرده است
دربندکرده است و گرفتار کرده است
شعرت بلند باد که این نظم پُرگُهر
آزادگان غیر تو بیزار کرده است
خوشبخت آندلی که گناهی نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است
چون سرو سرفرازشدم سرو سر به زیر
قربان بلبلی که مرا خوار کرده است!

مارا چه عارفانه (طریقت) سروده است

درنظم جاودانه سبکبار کرده است

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت۩

ناپرهیزی: از‌ پنیر و مرغ و ماهی طنز شد
سیرخوردن از ریا باشیخ واهی طنز شد

آن چنان دور از خِرَد باشد که در قرن اتم
حق بجانب با رِدای کذب گاهی طنز شد

در پگاهِ صبح دیگر تیر بارانش کنند
هر که افشا می کند از دادخواهی طنز شد

مظهرِ تاریکی از‌‌ ضرب المثل خواهی‌ هنوز
این زغال از رو‌ سفیدی چون سیاهی طنز شد

می‌‌ دهد فرمانِ قتلِ معترض ها را ولی
روی منبر اعتراف از بی گناهی طنز شد

آن که با زهد و ریا لم داده بر جایِ خدا
در خیال خامِ خود کاری الهی طنز شد

ماجرا پایان ندارد مصلحت باقی هنوز
تااَبد بیزارم از شیخی که شاهی طنزشد


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , طنز , فکاهی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ | 14:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعــــلق محمد مهدی طریقت می باشد.: Weblog Themes By Pichak :.آخرین مطالب چشم برهم زده از عرش به فرش افتادم=> باورم نیست، (طریقت)که خطا کرده غزل برآستان مادر : شعر منتخب خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم هزار و یکشبی در کعبه ی آمال مردم +چپاول می شود اندازهء اموال مردم جهانِ پیر ـ (طریقت) شیر ، همه با هم ،کنارِهم => ای که مغرور(طریقت)دو سه روزی بر ما جانِ جانانِ (طریقت) دعوتم در دلبری=> خلوتم را ، فرصتم را ،لذتم را دعوتم؟ خلدستان طریقت: طنزیم رادیو ، شده => چندین مستند من عطرِ(طریقت) به دو عالم نفروشم خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز=> ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت) خلدستان:(نکیسا،چلیپا، کلیسا،مسیحا)مژده =>ادب دوستان آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴تیر ۱۴۰۴ آرشیو پيوندهای روزانهhttp://blogsky.com شعروموسیقی اصیل ص. بازنشستگی آپلود /خلدستان قالب : اشعار https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/ | Weblog Themes By : Pichak.net