شبلی، عارف بزرگ بیمار گشت به خلیفه وقت خبر رسید،طبیبی ترسا که سخت حاذق بود، به وی فرستاد تا درمان کند.طبیب شیخ را گفت: اگر تو را از پوست و گوشت خودم دارو باید، دریغ نکنم!
شبلی گفت: داروی من کمتر از این است!
گفت: داروی تو چیست؟
شبلی گفت: زنّارت قطع کن من عافیت یابم!
پزشک ترسا گفت:شرط جوانمردی نباشد که دعوی کردم و به سر نبرم. اگر شفای تو در قطع زنّار ما است،آسان کاری است!
ترسا مرد با حقیقت زنار را برید و شبلی از بیماری برخاست!
خبر به خلیفه رسید. او را از این خبر خوش آمد، گفت:
پنداشتم که طبیبی بر بیمار می فرستم، خود ندانستم که بیماری بر طبیب میفرستم!
) تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری )
_____________________________________
بوی عطرَت گوئیا پیچیده در اشعارِ نیز
مثل سِیلی می رود ، بر پیکرِ آوارِ نیز
گفته بودم دلبری عاشق نخواهم شد چنین
در کمینت می نشستم روز وشب ، اقرار نیز
در جوارِ کعبه روز و شب گردش نمود
مرکزِ عشقی برای ِ گردشِ پرگارِ نیز
خواب دیدم غایبی ، از مرکزِ تعبیر آن
حاضران را شعله وَر شد ، عاشقِ تبدار نیز
حال نوزادی که از مادر جدا افتاده است
جانِ ما افتاده ، در دنیایِ ناهموارِ نیز
هی زدم فالی به عُمقِ نورچشمانت ولی
می جهد برقِ تمنا ، لحظه یِ دیدارِ نیز
من شفا می خواهم ازلیلی دَوای درد باش
مرهمِ مجنون نئی ، باشد طنابِ دارِ نیز
بعدِ تو شاعر نخواهم شد ، روانت پاکِ پاک
قهرمانِ قصه های عشقِ بی تکرارِ نیز !
از (طریقت) می توان فهمید افکار ، بلند
مطلعِ شعر طریقت مطلعِ ، افکارِ نیز
خــُلدستان طریقت(حکایت :شعر )۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : حکایات , روایات , طنز , خلدستان طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ خُلِدستان طریقت ☫ ۩۩۩
یــاران که به ما سِـــرّ غزل را گفتند
بر محتسبان برقِ شهاب آغشتند
بودنــد همه اهلِ(طریقت) هُشیــــار
آشفته نبودند که در خـون خفتند
***
از زاگرس به ساحلِ جیحون می رویم
با همسفر به ساحت سیحون می رویم
باهر صدف ز بستر دریا تکاملی
تا از صدف به گوهر مکنون می رویم
با کاروان شعر شدم یار و همکلام
تا از دیار وُ کوه به کارون می رویم
درگوشِ انجمن که به تاریخ سر زدم
پیوسته بر فراز قلّهی اکنون می رویم
اَرکستر ، اگر دمَد به شبآهنگ رهبری
از نینوا به شور و همایون می رویم
غوطه زدم به بحر خیال از پیمبری
تا در غزل به جوهر مضمون می رویم
گشتم مقیم اهل (طریقت) زِ سالکان !
زین، انجمن به بادهی گلگون می رویم.
سقراط بیشتر اوقات جلوی دروازه شهر آتن مینشست و به غریبهها خوشامد میگفت.
روزی غریبهای از راه رسید و نزد او رفت و گفت:
“من میخوام در شهر شما ساکن شوم. اینجا چگونه مردمی دارد؟”
سقراط پرسید:
“در زادگاهت چه جور آدمهایی زندگی میکنند؟”
مرد غریبه گفت:
“مردم چندان خوبی نیستند. دروغ میگویند، حقّه میزنند و دزدی میکنند. به همین خاطر است که آنجا را ترک کردهام.”
سقراط خردمند در جوابش گفت:
“مردم اینجا هم همان گونهاند. اگر جای تو بودم به جستجویم ادامه میدادم.”
چندساعت بعد غریبۀ دیگری به سراغ سقراط آمد و دربارۀ مردم آن شهر سوال کرد .
سقراط دوباره پرسید:
“آدمهای شهر خودت چه جور آدمهایی هستند؟”
غریبه پاسخ داد:
“فوقالعادهاند، به هم کمک میکنند و راستگو و پرکارند. چون میخواستم بقیّۀ دنیا را ببینم ترک وطن کردم.”
سقراط اندیشمند پاسخ داد :
“اینجا هم همین طور است. چرا وارد شهر نمیشوی؟
مطمئن باش این شهر همان جایی است که تصوُّرش را میکنی؟!”
شخصی که هر دو ملاقات را نظارهگر بود و راهنمایی و پیشنهادهای سقراط را شنیده بود با تعجُّب پرسید:
چرا به آن گفتی خوب نیست و برو بگرد و جستجوکن و به این گفتی خوب است و خوشآمد گفتی ؟
پاسخ داد :
👈 ما دنیا را آن گونه میبینیم که هستیم و در دیگران چیزهایی را میبینیم که در درونمان وجود دارد.
انسانی که مثبت و مهربان باشد، هر کجا برود در اطرافش و در آدمهایی که با آنها در ارتباط است جز نیکویی چیزی نخواهد دید و انسان کجاندیش و منفیباف نیز به هر کجا برود جز زشتی و نقصان در محیط پیرامونش چیزی را تجربه نخواهد کرد.
👈 وقتی تغییر نکنیم هرکجا برویم آسمان همین رنگ است.

۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، خاطرات ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی ، گلبانگ ، حکایات
برچسب های خلدستان : محتسب , اشعار طریقت , مجموعه خلدستان , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ دانی که در (طریقت )کزجان و دل گرانم ☫ ۩۩۩
گر مرد نام وُ ننگی، از کوی ما سفر کن
ما ننگ خاص و عامیم، از ننگ ما گذر کن
سر گشتگان عشقیم، بیدل مبین به دنیا
از ننگ وُ عار بگـذر ، آنگــه به ما نظر کن
بیرون زِ کُفر وُ کینم ، برتر ز صلح وُ دینم
در بندِطرحِ وصلم، طرحی دوباره تر کن
در رحمت و امانم. جانانِ جان جان جانم
بیرون ز هر گمانم، با ما ز خود سفر کن
در عشق باده نوشم، مانند باده جوشم
بیهوش وُ هم بهوشم، بی سر بپا توسرکن
دانی که در(طریقت)کز جان وُ دل گرانم
با ما میا در این ره،زینجا ز سر حذر کن


۩۩۩☫ ایوب صفت در طلب آل (طریقت) دیوان اَجل ☫۩۩۩
از روز ازل زنده ولى زنده به گوريم
تاروز اَبد زنده ولی اهل قبوريم
کانون جهان عاقبت خانه ى ما نيست
این کوچه ء تنگست که در حال عبوريم
ماملت راضى به رضاى خودمانيم
يک دسته دیگر همگی در پى حوريم
يک جمع به دنبال رسيدن به حقيقت
اندر خم این کوچه وآن کوچهء دوريم
يک جمع دگر در پی انوار هدايت
غافل شده از خويش که ما هالهء نوريم
ديريست که از منتظرانيم و صدافسوس
آقا چو نیآمد همه دنبال ظهوريم
آقابه حضورست،حصولست، شعورست
با چشم نبين، دل بگشا ما همه کوريم
دربند ترين مردم آزاد جهانيم !
زنجير به پای خودمان کرده چو موريم
زندانيه باور شده ايم از سرتحریف
بيچاره ترين نوع بشر گفته :غيوريم
گفتند یکی بود نبودست به عالم
این بود وُنبودست که درخواب سموريم
دیوان اَجل شعر(طریقت) همه اعجاز
ايوب صفت درطلب آل صبوریم


خــُلدستان طریقت(تماشا آفرین )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : محمد مهدی طریقت , خلدستان , مجموعه اشعار , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫کبوتری که(طریقت) بلند پروازست/ غزل ☫۩۩۩
مجموعه اشعار+حکایات+ روایات =>طریقت
به نام نامی معشوقه این سر آغازست
خدای عارف وُعاشق بسی غزل سازست
شعار کاتب این ماهپاره های زمین
کرشمه کردنِ با عشوه های تننازست
هزار پند به گوشم پدر سرود وُ نگفت
حدیثِ واقعه جان خانمان بر اندازست
پدر نگفت چه رازیست،گوئیا پنهان
کتاب عشق خدایا بسی خوش آوازست
به بام شاه وُ گدا مثل ابر می بارد
خدای عشق عزیزست وُ دست و دل بازست
بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عاشق
نماد سنگ صبورست وُ محرم رازست
ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که (طریقت) بلند پرواز ست
هر که را مینگرم غرقِ تمنا شده است
خاطری نیست که آسوده ز دنیا شده است
دلِ مجنونِ من امروز پریشانِ پریش
در کفِ بادِ صبا طرهٔ لیلا شده است
شاعرم:زنـدهدلم از دو جهان منفصلم
شعر در سینه و دل واله و شیدا شده است
ذرهای نیست که خالی بود از جلوهٔ عشق
هر کجا جلوهٔ آن شاهدِ زیبا شده است
خلقِ آشفته گرفتارِ هوا وُ هوسند
شاعر آن نیست که وارسته وُ بینا شده است
وقتِ عیش وُ طرب وُ موسمِ شادی به چمن
انجمن در چمن وُ دامنِ صحرا شده است
هرکه تر کرد لب از بادهٔ تسلیمِ جهــان
فارغ از کشمکشِ فتنه وُ غوغا شده است
روی زردِ من و چشمِ تر و آهِ دلِ خون
رازِ سربستهٔ عشقِ تو هویدا شده است
شاعر از سوختگان شررِ عشق جداست
در شرارِ غمِ لیلاست شکیبا شده است
***
بحث با جُهال کارِ مردمِ فـــرزانه نیست
هر که با آخوند میگردد طرف دیوانه نیست
از شرافت نیست با آخوند گردیدن طرف
هوشمندی عقل را با(دولتِ) مردانه نیست
ترانه میرسد از راه، نغمهخوانِ بهشت
کـرانه از هیجـانِ ای مُـسافرانِ بهشت
تمام پنجره ها ، بازِ باز می باشد
شبانه آمده انگار از آسمانِ بهشت
برای اَنجمنِ شعر جاده بی تاب است ؛
دو تا چراغ، دو تا چشمِ مهربانِ بهشت
تمام مردم این شهر شعر میگویند :
همیشه داشته لبخند بر جهانِ بهشت
غروب می کند وُ ، پلک می زند بر هم
بخواب میرود از هشتمین دهانِ بهشت
برای خاطر اَعظم به، اشک می آورد
حکایتی که گمان می رود تکانِ بهشت -
که پیر میشود آدم به روزگار عجیب
مسافری که لب جادهست، بعد از آن بهشت
سپیده طالع (خورشید) می شود، خنکآ
روانه میشود از پیله ها روانِ بهشت
چراغ های خطر را ندید ،برما بست
مرا تورا همه را ،درّه ناگهانِ بهشت
تمامِ شعر (طریقت ) هجایِ متروکِ،
شدهست خانه برای پرندگانِ بهشت
۩#خــُلدستان طریقت ( #رباعی دوبیتی )۩# محمد مهدی طریقت 
![]()

۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : شاهانه تر است , مجموعه اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫خموش باش (طریقت) سخن مگو به عوام☫ ۩۩۩
بیا بیا که سخن از می و مغان باشد
سخن ز باده کشان و ز مطربان باشد
ز پیر و میکده و جام و ساغر و باده
ز می فروش و ز آئینِ می کشان باشد
ز باده ای که همه انبیا بنوشیدند
زمان جان بکفانست وُ شرحِ آن باشد
ز باده ای که همه اولیا از آن مستند
ز ساغری که در آن بوده زهرِ جان باشد
ز پیرِ باده فروشان علیِ عمرانی
ز باده بود دوازده عدد عیان باشد
ز نورِ باده برافروز جامِ ما ساقی
ز حافظ و سخنِ نغز، خوش بیان باشد
ز معرفت که همه عارفان حق دارند
ز میرِ مُلکِ ولا، صاحب زمان باشد
خموش باش(طریقت)سخن مگو به عوام
کمالِ طبعِ روان شعرِ جاودان باشد
محمّد مهدی طریقت
خــُلدستان طریقت(اسفتد :انتخابات )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


محمّد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، عکس ، قصاید ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , مجموعه اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()
وانگهی رعدی درخشيدن گرفت این روزها
شعله شعله قصد تابیدن گرفت این روزها
هر چه با دقّت نظر کردم به آن زُلف سیاه
قطره قطره سمت باريدن گرفت این روزها
اندک اندک خاطراتِ نوجواني هاي من
مِیل رقصُ وُقصد رقصيدن گرفت این روزها
خاطراتم را عجین کردم به یاد یاس ها
نرگس آمد شوق خنديدن گرفت این روزها
يادِ آن ايّام افتادم که بودي در نظر
مُشگ آهويي خراميدن گرفت، این روزها
نازِ شصتت آتشی در جان من افکنده ای
ساغر و خُمخانه جوشيدن گرفت این روزها
زُلف توروي برشانه هایت چون پريشان کند
پیچ زُلفت قصد پيچيدن گرفت این روزها
خاطراتِ اولين ديدارمان هنگام صبح
عشقِ آنجا میل بوسيدن گرفت این روزها
اشكِ شوقي باز چشمم خيس كرد
حس و حالِ ژاله لغزيدن گرفت این روزها
يادم از شعر(طریقت)جاودان جانی گرفت
نظم زيبائی تراشيدن گرفت این روزها
سهم ملائک در اَزل وقتی به هم خورد
ابلیس سرگرم عبادت بــود، کـــم خورد
جمـع خـلایـق تا اَبـد در انتــظارند
آخوند آمد در حکومت: جام جم خورد
در خـاطرات مـــادرم حــــوا سرشته
خورشید را با گیسوانی پیچ وُخم خورد
حوا بـه سیب، آدم زِ انگور: آفــریدند
مخلوق هم، جبریل غم، شیطان قسم خورد
خوانسار من: از انگبین اصفهان است
شیرازِ حافظ گندم از : باغِ اِرم خورد
وقتی رئیس انجمن برنامه را گفت:
آنگه میانِ شاعران نامم رقم خورد
نامِ(طریقت) در درون شـــعر آمد
اسمم سپس از جمع عاقل ها قلم خورد
***
دل می شود روانه سویِ تبارت ای دوست
شد مثل زادگاهم خاکِ دیارت ای دوست
تا بال و پَر گرفتم گشتم اسیرِ مِهرت...
صد آسمان نهفته دراین حصارت ای دوست
گُل داده ذره ذره ایوان خاطراتم...
چون می نشینم آن جادر انتظارت ای دوست
دل بُردی و به شدت در شوکِ این محالم..
مانده تمامِ دنیا در ابتکارت ای دوست
هر تکه از وجودم در حسرت وصالت...
تو عشقِ بی مثالی، من بی قرارت ای دوست
در باورم نگنجد یک لحظه دوری از تو...
قلبم به طورِ دائم در انحصارت ای دوست
رفتی ولی دلی ماند آشفته با خیالت...
من راضی ام بمانم درگیر و دارت ای دوست
از غصه ی (طریقت) شب شد همه جهانم...
بگذار تا نگویم از شامِ تارت ای دوست

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت
ادامه مطلب↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، منظومهء خوساری ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , مجموعه اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ بهارست و گل ساقی گلعذار ☫ ۩۩۩
بهار است وگُل ، ساقی گُلعذار
بده جامی از آن مِـی خوشگوار
ســبو ئی بیاور گــریزی بـِریــز
شـــرابی پیاپی به پیـمانه ریز
لبی تر کنم من در ین بوستان
سپا هان سرایم ز هندوستان
جدائی فِــکند ست ما را زِ یاد
کزین انجـمن وصل ماند به یاد
مغنی بخوان نغمه ای دلپسند
که غم برگشــاید ِز هَر دردمند
به وَجـد آورد اَنجــمن را زِ غــم
نوائی بخوان نغمه ی زیر و بـَم
بده جامی از جـام جانا نه ام
نگهــدار پیمــان و پیـما نه ام
بهار وخزان طی شــود هوشیار
دَمی با (طریقت) غنیمت شمار
_____________________
ســیب شود رویتان سرخ وسپید وقشنگ
سبز شود جا نتان سـبز و بلندومَلَنگ
هردو جهان کا متان از کـَرم کـردگا ر
ســکه شـود کارتان از یــَد پروردگا ر
سایه ی عمرت بلندبرهمگان سازگار
طبع بلندت شــود همچو بهاران بهـار
پُـر زحلاوت شـود چون سَمـَنو زندگی
اُوج سعادت شود شیوه ی این بندگی
شیوه ی این بندگی گوهر تابندگی
گـــوهر تابــندگی مظــهر فرخندگی
عید که آمد رَوَد عـــید دگر زنده باد
گوهـــر رخسارتان خُرم و پاینده باد

وقت آن نیست که بازیچه و لجباز هنوز
حا کمانی که زبون ، همدل و همساز هنوز
لحظه ای نیست که ما هلهله از شوق زنیم
با شیاطین و دد و دیو ، چو انباز هنوز
گاه آنست که ما با تو هم آواز شویم
واپسین مصرع اشعار، سرآغاز هنوز
دم آنست که گر هجمه کند لشکر خصم
بهر ایران پریشان همه سرباز هنوز
موسم آن شده با مرغک خوشخوان سحر
در دل تیرگی شب ، همه دمساز هنوز
فصل آنست که در مدرسه عشق و جنون
فارغ از درس معلم ، همه ممتاز هنوز
حین آنست که بیدل بزند چنگ به ذوق
ساز چون کوک شود همره و همراز هنوز
عصر آنست که ناسوت فراموش کنیم
سوی لاهوت همه چون پَرِ پرواز هنوز
***
مبدا آلودگی ، مرجع چالاک بود
منشا هرفتنه ای ، مردک در خاک بود
قاضی و رازی ببین ، دلخوش ازین ابتکار
غایت آن راه کج ، ماحصل تاک بود
***
پر می کشم از پنجرهی خوابِ بر افلاک
هر شب من و دیدار، در این با بِ هوسناک
وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
یعنی همه جا شرح دهم، با، همه چالاک
ای اهلِ(طریقت)همه مخلوق، چرا من؟
ای اهل حقیقت ، همه مخلوق عطشناک
محمّدمهدی طریقت


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : خلدستان , اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ راه طریقت☫ ۩۩۩
بی تو به جان رسیده ام، حال مرانظاره کن
کارزدست می رود ،نبض مراشماره کن
بی تو به جان رسیده ام ، حال مرا نظاره کن
کار ز دست مــی رود ، نبض مرا شماره کن
ای تومسیح خستگان! راحتِ روح وجان جان
گرکه شفا نمی دهی ، مـــرگ مرا نظاره کن
زهرفراق خورده را ، شربتِ وصل هم بده
چون شده ای طبیب من،دردببین وچاره کن
پلک به هـــم نمی زند ، چشم امیدواری ام
منتـــظرعنـــایتـــــم ، جانب من اشاره کن
ای توسپیده ی سحر ، سینه ی شام را بدر
خیمــه ی سبزچرخ را ، قتلگه ستاره کن
آبِ حیاتِ من تویی ،کشته ومرده ی توام
چون به رهت فداشوم،جان به تنم دوباره کن
نــالــه ی سینه سوزمن ، هیچ اثرنمی کند
از دَم گــــرم همّـتی همرهِ این شراره کن
چشـــم خمـــارکن ، ولی جام نگاه پُربده
عاشق سربه راه را،رندِ شرابخواره کن
من نه به اختیارخود،پای زجمع می کشم
غیرتِ عشق گویدم کزهمه کس کناره کن
ای که زتربیت کنی لعل وعقیق،سنگ را
اشک چوگوهرمرا ، لایق گوشواره کن
چون رهِ عشق می روی،یکدله بایدت شدن
راه (طریقت)ار رَوی، پشت به استخاره کن
تن چه دهی به پیرهن،ای دل ناصبورمن؟
دوست ز راه می رسد،جامه زشوق پاره کن
۩#خــُلدستان طریقت ( #شاعر(تضمین از: حکایات )۩# محمد مهدی طریقت
خــُلدستان طریقت(اصول شاعرانه +اشعار )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (سعدی)شیرین سخن ☫ ۩۩۩
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقتِ بارِ فراق این همه ایامم نیست
خالی از ذکرِ تو عضوی چه حکایت باشد
سرِ مویی به غلط در همه اندامم نیست
میلِ آن دانه ی خالم نظری بیش نبود
چون بِدیدم ؛ رَهِ بیرون شدن از دامم نیست
شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
بامدادت که نبینم ؛ طمعِ شامم نیست
چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم؛
به همین دیده سرِ دیدنِ اقوامم نیست
نازنینا مکن آن جور...که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
گو همه شهر ؛ به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوتِ خاصم ؛ خبر از عامم نیست
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم
بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست
به خدا و به سراپای تو کز دوستیَت؛
خبر از دشمن و اندیشه زِ دُشنامم نیست
دوستت دارم اگر لطف کنی...ور نکنی؛
به دو چشمِ تو که چشم از تو به انعامم نیست
( سعدیا )نامُتناسب حَیَوانی باشـــد
هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست
۩۩۩نه قم میریم نه کاشون :لعنت به هر دوتاشون ۩۩۩
یکی از حکایات عطار بیتی با عنوان ( به بازار تکبر می خرامی / نیارد گفت کس با تو چه نامی) وجود داشت که توجهم را جلب کرده بود و در طی تحقیقاتم متوجه شدم نیارد گفت کس با تو چه نامی؟ یعنی هیچ کس جرئت ندارد از تو بپرسد اسمت چیست. این تعبیر هنوز در کدکن رواج دارد که می گوید (فلان کار را می کنم و اسمت را هم می آورم) مثلا (می زنم توی گوشت و اسمت را هم می آورم) یعنی با شجاعت و جرئت کاری را انجام می دهم.یکی از اصطلاحات معروف شعرا اصطلاح (حجاب به معنی مانع) است. عطار نیز در یکی از حکایات خود بیتی با عنوان (زِ حُبِّ مال و حُبِّ جاه برخیز / حجاب خود تویی، از راه برخیز)آورده بود که کنجکاو شدم از معنی آن سر در بیاورم.قبل از همه بایزید بسطامی ، عارف و اسطوره ی بزرگ کتب عطار، گفته است: (آن کس که خود حجاب خویشتن است چه چیز حجاب او تواند شد؟) و محمد بن عبدالجبار نفری ، عارف قرن چهارم، گفته است: (حجاب تو نَفس توست که حجاب ترین حجاب هاست.) و ابوسعید ابوالخیر گفته است: (حجاب میان بنده و خدا، آسمان و زمین نیست. عرش و کرسی هم نیست. پنداشت و مَن بودن ماست که حجاب است. منیت و نفس خود را از میان برگیر تا به خدای رسیدی.)
۩۩۩نه قم میریم ، نه کاشون : لعنت به :هر دوتاشون ۩۩۩
خــُلدستان طریقت(اشعار:دوبیتی )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , اشعار , روایات , حکایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.
