شام است وُ هیچ قطرهء مُل در پیاله نیست
آلاهـــه ای نبوده وُ پــــروای لاله نیست

بی ذوق‌ می شوم اِنگار هفتاد ساله‌ام
آندم که در پیاله، شراب سه ساله نیست

اوراق باده، کی به مِی کهنه می‌رسد؟
ذوقی که در پیاله بُـوَد، در رساله نیست

جامی تهی ز نکهت گل می‌کند دماغ
وقتی که در بر آن بت ذو الجلاله نیست

شعرم روا نشد ز می لعل او مبین
تأثیر در قلمرو آن این حواله نیست

می در کف است، طرّه‌ی معشوق شد کنار
آری پیاله هست، اگر هم پیاله نیست

هر جام، جامِ لیلی وُ مجنون نمی شود
شام است وشعر جز به(طریقت) حواله نیست.

...هر ثانیه که میگذره از زمان، با صدای تیک تاک عقربه ی ثانیه شمار، یکقدم به مرگ نزدیکتر میشیم! نمیگم تا ابعاد منفی زندگی و هستی رو پررنگ کرده باشم! که البته مرگ بخش غیرقابل انکار زندگیه! بازگویی این قضیه به این خاطره که آگاه باشیم و بدونیم یکی از همین روزهای به ظاهر معمولی، دیر یا زود با هر اتفاقی یا جریان قابل پیش بینی یا حتی غیرقابل پیش بینی چشم به روی دنیا میبندیم! و تنی که سالها باهاش تو خوشی و ناخوشی دنیا سهیم شدیم، برای همیشه دفن میشه!

پیش از این اتفاق باید به خود اومد و کاری کرد! هرکسی رسالتی داره در این جهان! باید رسالتت رو پیدا کنی و براش زمان بزاری.. چی از جهان میخوای که بایستی دنبالش باشی؟ پیش از اتمام این بی بازگشت، دست به کار شو.. !

بچه قمری(یاکریم) رو زمین مرده بود

زنبور قرمزای بزرگ روش نشسته بودن خوشحال

و در حال خوردن

اون چیزی که برای یکی عزاست

برای دیگری میتونه عروسی باشه در هرصورت

بازی دنیا رو اینطوری ببینی زیاد جدیش نمیگیری

چون روزی اُون زنـــبـــورای قرمز عزادار میشن

و قمری(یاکریم) عروسی می گیرند...

این نیز بگذرد ...طریقت)

***

خمار می جگرم سوخت، ساغرم رهبر
تهی نکرده، یکی جام دیگرم رهبر

به یک پیاله نسازم، ز بس حریصم من
قدح پیاپی و ساغر، مکررم رهبر

چو مار تشنه دهان باز کرده‌ام ز خمار
ز حلق فاخته، خون کبوترم رهبر

خمار می‌کُشدم ذوق خامشی دارم
به چشم یار که پیمانه پُر ترم رهبر

***

زهد خشک رخم گشته خاک‌سان، بی آب
به چهره آبی از آن آتشّ ترم بدهید

ستور لاغر رم کرده از چراگاهم
به سبزه‌ی خطِ گل‌عارضان سرم بدهید

چنین که گشته تنم لاغر از ریاضت زهد
نه حکمت است که پیمانه لاغرم بدهید

چو (طالب) از ره حکمت فتاده‌ام به کنار
یکی به جانب میخانه رهبرم بدهید .

***

زهری نهان شدست زمان را علاج نیست

این درد بی گمان خسان را علاج نیست

دیوانگی جهالت این زهرِ درد شـــد

باید که جان فشاند جهان را علاج نیست

***

سخت است نهادنی که پیوسته شده

از منصبِ این جهان اگر خسته شده

سهل است آهسته به ممتنع می ماند

از ساقه وُ برگ وُ ریشه وابسته شده *

***

محمدعلی شاه برای کسب مجدد قدرت بر علیه مشروطه چیان مبارزه می کرد و عمده تلاش او از مشهد بود_ او یکبار پس از حمله به مشهد و گرگان و مازندران،شاهرود و دامغان و سمنان را تسخیر کرد ،ولی از عده کمی در ورامین شکست خورد و به عشق آباد پناه برد تا مجددا اقدام کند_ در این ایام در مشهد، صنعت فرش را که یک شرکت آلمانی به نام ای.گ.فارین به تحرک درآورده بود و مواد رنگرزی را از آلمان آورده و بطور رایگان بین رنگرزان مشهد توزیع کرده بود تا بجای رنگهای متداول طبیعی که از هند می آمد، استفاده کنند. رنگرزان مشهد بعد از یکماه رنگهای قبلی طبیعی را بر رنگهای شرکت آلمانی ترجیح دادند و البته این کار بی تاثیر از اقدامات کنسول انگلیس در مشهد نبود.

برای اینکه رنگهای هندی ارزان‌تر تمام شود،کنسول انگلیس تلاش کرد که گمرک مشهد از وزن خالص لاجورد هندی ،حق گمرکی بگیرد. در آن موقع محموله های رنگ هندی در جعبه های چوبی سنگین به مشهد آورده می شد و کنسول انگلیس در مشهد از طریق سفارت انگلیس در تهران می خواهد که دستورالعملی به گمرک مشهد بدهند که از رنگ خالص ،حق گمرک بگیرند و وزن جعبه منظور نشود. این کار صورت گرفت،اما سه ماه طول کشید که چنین رویه ساده ای اصلاح شود. و اینطور شد که انگلیسی ها رقیب اروپایی خود را از صنعت فرش ایران دور کردند.

***


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , رباعی , دوبیتی , حکایت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ | 1:42 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫اشعار:خلدستان(طریقت)دوبیتی (شاعر ) از مداوا گذشته کارم ☫۩۩۩

گر،کرده گُـنه : گناه بردارمکن

آن واقعه را دوباره تکرارمکن

با دادن یک تفوُیِ سربالائــی

بیچاره خودت اسیرِ پرگارمکن

❌❌❌❌

دهان دشمن شکسته بهتر، زمانه غیر از شرر ندارد
چو کودکانِ بهانه گیر است : زِ جنگِ بازیچه برندارد

چرا نشویَم به آبِ دیده رخی که زنگار غم گرفته
چرا نبندم لب از شکایت که کـدخــدائی خبر ندارد

بریز ساقی مُلی به ساغر : به وجد آورد جهان را
ز بس‌که هرشب ز غم ملولم شرابِ ساغر اثر ندارد

گنه نکردم چگونه از من کشد دمارِ عقوبت جم
مگر به غیر از ستم به جامِ زمانه کار دگر ندارد

مگرنشد از فراق یوسف دوچشم یعقوبِ زنده دل کور
پسر دریغا که التفاتی به حال زار پدر ندارد

همآره عاشق به سوز وُ ساز و همیشه معشوقه عشوه وُ ناز
جفا ز یار وُ وفا ز عاشق "ملل" به جز این مگر ندارد

شب است و بر خوانِ همه شهیدان به شامِ هجران
ز یکطرف صبح غم پریشان مگر که امشب سحر ندارد

کجاست مجنون که خون بگرید به حال زارِ همه یتیمان
شبان وُ موسی وُ گفتگو ها گریزپایی گذر ندارد

مرا حقیقت ! تو را (طریقت) ! که از مداوا گذشته کارم
طبیب گوید که هیچ دارو به درد (شاعر) ثمر ندارد.

***

صدشب به هوای میهنم سرزده ام

پرچم به نشانه ی"اَدب" در زده ام

آینده : ببین که من هواخواه تو اَم

شاعر : شده ام به سیم آخرزده ام


_________________________________
۩خــُلدستان طریقت۩ sorodehay-tarighat.blogfa.com ۩️✍محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , خلدستان , طریقت , دوبیتی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ | 0:36 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫خلدستان:غزلسرایان (دوبیتی) روایت چشم رنگیان => از خنده ء گل پسندیان ) شعر تر وُ نابِ ما طریقت ☫۩۩۩

جذابیت غزلسرایان،از نور دو چشم رنگیان است
شیرینی و شهد شعر اِمروز ،از شهد لبان قنـدیان است

گُلخندهٔ تو شروع امروز ، مجموعه ای ازشرابِ ناب است
لبخند بزن که خنـدهٔ ما،از خنــدهٔ گُل پسندیان است

شور وُ شرَرِّ حماسه سازان ،از شور نگاه مردمان است
شیرینی و شهد شاعران نیز،سرسلسلهء جهانیان است

باخندهٔ گل شروع گردید ، شعرتر وُ نابِ ما(طریقت)
لبخند بزن حقیقت از نو ، آغازِ گُــلِ بهاریان است

)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان , غزلسرایان , دوبیتی , روایت چشم رنگیان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ | 20:44 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم ☫۩۩۩

آنانکه نـان به نــرخ روزخـورند بیـنواترند!

این کهنه جامگان به جهان، بی ریاترند

نان می بُرند وُ سفره‌ی تزویر گسترند !؟

خرخاکیان زِ خرصفتان ، بی حیـاترند...*

...مارها،قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند،تا اینکه قورباغه‌ها علیه مارها به لک لک‌ها شکایت کردند.

🌻لک لک‌ها تعدادی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند و قورباغه‌ها از این حمایت شادمان شدند.

🌻طولی نکشید که لک لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها !!!

🌻قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند!🐸🐸
عده ای از آنها با لک لک‌ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.🐍

🐛مارها بازگشتند ولی این بار همپای لک لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند!🐑
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند.🐊

ولی تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است !🔎
نمیدانستن توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان؟!⚫

دشت ما گرگ اگر داشت نمی‌نالیدیم;🐈
نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده است..🐕

***


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : خلدستان , حکایت , دوبیتی , روایت آمال مردم

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴ | 2:37 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ اشعار:دوبیتی /والفجر (طریقت) روایت ☫ ۩۩۩

گفتم : شنونده می شوم بعد از فجر
اصحاب رسانه ، می شوم بعد از هجر
فـجر آمد وُ والفـجر بـهنــگام خَــمیـد
می میرم وُ زنده می شوم بعد از زَجر

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

با زبانِ مادری، رویای اجدادیست شعر
مردمان شهر می‌پرسند آبادیست شعر

ما به گِرد خویش می‌گردیم در دور جهان !
جاودان‌،جاوید قولش را به ما دادیست شعر

شاعـرا : این انجمن زا ! بگذران از نیلِ شک!
اهلِ کنعان نیستی موسای این وادیست شعر

مثنوی ها وُ غزل ها جز فــراموشی نبود!
طنزها فرموده ای! البته با شادیست شعر

یار در فکر (طریقت) روی آرامش ندید!
راه بیرون رفتن از زندان آزادیست شعر

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

۩ خــُلدستان طریقت(صفحه :شعر، والفجر)۩ محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : اشعار , دوبیتی , والفجر , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴ | 3:1 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ اشعار/غزل شعر(طریقت) به وجودش روشن ☫ ۩۩۩

دمِ گـــرم این« سُمیه » اثری به جا ببخشد

سخن وُ کلـام شیــوا ثـمــری بـه ما ببخشد

همه از « بنی اُمیه» نشنیده سرِّ مطلق

بطلب از او تو فـیـضـی، گـهـر و ولا ببخشد

نه امـیــرِ کشورِ دل به یقین تـو التجا کن

کـه تجـلّیِ جمـالـش به دلت جلا ببخشد

نگذر ز مـالِ دنـیـا که فـکنـده دام هــر جا

چـو طمع از آن بریدی به تـو از صفا ببخشد

ز جهـان وُ کـام وُ مـالش نگذر که فیض‌ یابی

به تـو لطف و رحمت او به کرم عطا ببخشد

ز خـدای لایـزالــی بطلب صفای باطن

گُــهرِ محبـّتِ دل شهِ بانــوا ببخشد

بدهی تو دل بدلبر برسی به عرش صافی

به کلیـدِ جنتِ جان همـه آشنــــا ببخشد

ز فـروغِ عشق شاعر شده محوِ نـورِ باقی

که سُمیه میرزائی ، می جان‌فـزا ببخشد

هنر شعر به از هر هنری می اَرزد
مطلب شعر به از هر اثری می‌اَرزد

شعر می ورزم و در عالم جان مسرورم
این سرودیست که بربال و پری می‌اَرزد

داغِ شعر ست نشان دل صد پارۀ من
حاصل داغ دلم چشم تری می‌اَرزد

آبیاری کنم این باغ دلِ نخلِ امید
شاخ امیدِ وفا را ثمری می‌ اَرزد

یک نفس خاطرم آسوده نباشد همه عمر
همهء عمر به گنج وُ گهری می‌اَرزد

شاعر خسته به دل شعلۀ سوزان دارد
در سراپای وجودش شرری می اَرزد

غزلِ شعرِ (طریقت) به وجودش روشن
هنر شعر به صاحبنظری می‌اَرزد

۩خــُ

۩۩۩☫ اشعار (طریقت ) نرخ بوسش /دوبیتی ☫۩۩۩

.

معشوقهء ما که طعم بوسش قندست

معشوقه نگفته :نرخ بوسشچنداست

تاشامِ وصالِ وی هزاران شب وُ روز

مجنــونِ (طریقت) آرزویــش بندست جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

معشوقه ی ما تمام قند است وُ عسل
از طعم عسل نگــفـــته :نرخی ، زِ اَزل
ما تا به اَبد وصال «نسرین» طـلــب
معشوقه ی ما ، ساقی و می گشت وُغزل ...

ای سراپا شعله و گرما ، در آغوشم بگیر

بی تو من میمیرم از سرما ، در آغوشم بگیر

با نگاهت شور و مستی ریز بر جام دلم

هرکجا دیدی مرا ، آنجا در آغوشم بگیر

چشم من چون قاب عکسی ، خالی از تصویرتست

عکس خود بر دیده ام بنما ، در آغوشم بگیر

سینه ام لبریز و دل در التهاب از عشق تو

فارغم کن از غمت ، بازآ ، در آغوشم بگیر

نازنین ، آرام جانم ، روز و شب در لحظه ها

بی تو تنها میشوم ، تنها در آغوشم بگیر

با دل بی حوصله بازی چرا؟ ای گل ، نکن

وعده ی امروز را فردا ، در آغوشم بگیر

بوسه می گیرد (طریقت) آن لبان لعل را

همزمان با بوسه ی لبها ، در آغوشم بگیر

لدستان طریقت(بدیع=نو،تازه )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : خلدستان , اشعار , طریقت , نرخ بوسش

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴ | 1:32 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ سال نو /دوبیتی (میلادی)2026 مبارک☫۩۩۩

مژده آمد به صبـــا موعدِ دیدار خوش است

صبح صادق شَرَری بر شبِ بیمار خوش است

حبذا وقتِ سحر، طلعت میلاد مسیح

مرحبا طفل به حرف آمده بیدار خوش است

****

مژده :ای عالمیان شمسِ نکیسا آمد

نور چشمان خــداوند چـلیـپــا آمد

نفسِ بادصبــا ســوی کلیسا آمد

شبِ یلدا نفسِ عشق مسیحا آمد

****

مژده آمد به صبـــا موعدِ دیدار خوش است

صبح صادق شَرَری بر شبِ بیمار خوش است

حبذا وقتِ سحر، طلعت میلاد مسیح

مرحبا طفل به حرف آمده بیدار خوش است

Everything is possible

Hope makes everything tells him

Love makes all things beautiful, yes

I hope you have all got for Christmas

!Happy Christmas

همه چیز ممکن است،

امید باعث میشه همه چیز کارکنه،

عشق باعث میشه همه چیز زیباتر باشه،

امیدوارم درکریسمس همه رو داشته باشید .

کریسمس برشما مبارک!

فیض روح القُدُس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

گفتم: آفرین بر تو و ذوق ادیبانۀ تو! بگو ببینم امروز چه در چنته داری که یادی از «دمِ مسیحایی» کردی؟ گفت: اولاً فرخنده زادروز حضرت مسیح(ع) را تبریک می گویم و ثانیاً این روزها قرار است باز هم فیض روح القُدُس مددی فرماید و تعدادی از گل های پرپرشدۀ طوفان کرونا را بازگرداند!! گفتم: خواب دیدی؟یا چیزی زدی؟!گرچه همۀ ما در غم از دست رفتگان کرونا ماتم زده ایم،ولی این حرف های مالیخولیایی چیست که می گویی؟مگر می توان مردگان را زنده کرد؟ گفت: قربان! من نمی گویم.یکی از نمایندگان مجلس خواستار بازگشت به کار آن دسته از کادر درمانی شد که در دوران کرونا جان خود را از دست داده‌اند! گفتم: بر فرض او گفته باشد.تو چطور غیرممکن ها را باور می کنی؟ گفت:«اِحیاء» یعنی چه؟ گفتم: اِحیاء مصدر باب اِفعال عربی به معنی زنده کردن و زنده ساختن مردگان. گفت: بسیار خوب!من خودم در بیمارستان ها که هیچ حتّی در استخرها هم دیده ام که روی درِ اتاقی نوشته اند:«اتاق اِحیاء»!وقتی دیدم در استخر مرده را زنده می کنند،پیش خود گفتم لابددر مجلس انقلابی می توانند این کار را بکنند! گفتم: من در شگفتم از کسی که خود را نمایندۀ مردم می داند و این گونه سخن می گوید! گفت: تعجُّب ندارد. در جایی که ﻫﯿﭻ ﻗﻨﺎﺩﯼ، ﻗﻨﺪ نمی فروشد!ﻫﯿﭻ ﻋﻄﺎﺭﯼ، ﻋﻄﺮ نمی فروشد!هر ﻗﻬﻮﻩ خاﻧﻪ شاید ﻫﻤﻪ چیز دارد، ﺟﺰ ﻗﻬﻮﻩ!کولرگازی و آبی با برق کار می کنند!ارّۀ برقی با بنزین کار می کند!،،سه تار، ۴ تا تار دارد!،،،هفت‌تیر، ۶ تا تیر دارد!،،،،صائب تبریزی هم اصفهانی است! ،،،این آقا هم مثلاً نمایندۀ مردم است!

گفتم:باز هم #

خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩ محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : سال نو , دوبیتی , میلادی , 2026 مبارک

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی ۱۴۰۴ | 17:43 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

در عرصهء خورشید شقایق نگران

در ساحت جان دل دقایق نگران

در حادثه ها چنین وقایق نگران

در قایقِ لایق از حقایق نگران

*** تا جامه ی نرم عافیت بر تن کرد

انسان مدرن قلب را آهن کرد

دیگر چه هراس است دل سوخته را

آتش چو بغل گرفت و پیراهن کرد

برخیز: پشیمان زِ تعدی شده ایم

هشدار که قربانی بعدی شده ایم

تاریخ نیاکان به ما دوخته چشم

ماپارسیان دشمن سعدی شده ایم

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gifhttps://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

خــُلدستان طریقت(ترکیب : رباعی +رجب)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان , دوبیتی , رباعی , بداهه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ | 1:18 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫(پیر طریقت +خورشید آسمان (رباعی)دوبیتی (خلدستان طریقت ۩۩۩

***

این قصهء عمر را سر آغاز شب است

پایانِ حکومتی هم آواز شب است

اين واقعه را پیرِ (طریقت) می گفت :

خورشيد در آسمان ولی باز شب است

****

ای معلم ای تو فانوسِ جهان
ای فروزان از تو راه آسمان
ای فدایت سینهٔ ویران عشق
ای کلامت باعث درمان عشق
مُهر شد بر روی قعر سپهر
مثل تو حلمی نباشد در سپهر
نور مثل توده ای دنبال توست
آسمان مبهوت ازتمثال توست
من شهَادت می دهم اَندر جهان
بعد مادر هست دانش مهربان
بلبلی عاشق ندیدم در چمن
شد معلم خواستگاهِ انجمن
وی نشان صاحب نشانی داشته
از خدا راز نهانی داشته
موجِ نور و ساحلی گوهرفشان
شد معلم را نشان اَندر نشان؟
نام تو رونق دهد بر قلب علم
عطر تو خوش‌بو نماید نورِ حلم
شاخهٔ نیلوفری ، یادت بخیر
رهرو پيغمبری، یادت بخیر
یاد تو مانند باران در بهار
از کویر دل زداید شوره‌زار
چونکه آید در نظر ارشاد تو
بی قرارم می‌نماید یاد تو
ياور نستوه میهن، در پیام
با تو می‌گیرد وجودم التیام
راز و اصرار زمین در آسمان
جایگاهت شد بهشت جاودان
در جهان او عالمی وارسته‌ بود
بی گمان از دار دنیا رسته بود
بود استادی قوی و سختکوش
صاحبِ فنِّ بیان، دریای هوش
می‌چکید از هر کلامت معرفت
اولش عشق و ختامت معرفت
مقصد تو خاک نه، افلاک بود
جایگاهت سینه‌های چاک بود
بر ستیغ دین و دانش جای توست
علم ما یک قطره از دریای توست
می‌تراوید از نگاهت شعر ناب
بر رُخَت هرگز نمی‌دیدی نقاب
هرکجا بودی فقط : تدریس بود
در حقیقت علم را: تندیس بود
شعرِ " خُلدستان " در شأن تو نیست
توشه‌ای دیگر ندارم، چاره چیست
خوشه‌چین خرمن فضل ادب
تا قیامت شاهد بذل ادب
نیست نامت بر خیابانی اگر
مجلسِ ختمت شده در رهگذر
در حقیقت نام نیکت ماندگار
در (طریقت) مخلصِ پروردگار

***

فرهادِ شیدایت شدم فرزانه بانو

مجنون ِ سیمایت شدم فرزانه بانو

کشتیِ امواجِ پر آشوبت مرا برد

من غرق دریایت شدم فرزانه بانو

با نازِ چشمانت دوباره شاعری کن

سرمستِ اشعارت شدم فرزانه بانو

در روزگاران معاصر مرد خواهی

فکر مداوایت شدم فرزانه بانو

دیوانه‌ام، آواره‌ام، آشفتگی ر‌ا،

آهسته رسوایت شدم فرزانه بانو

پیوسته کن امواجِ اشعارِ روانت

درگیرِ دریایت شدم فرزانه بانو

مژگانِ چشمت بار دیگر شاعری کرد

در دامِ رویایت شدم فرزانه بانو

در روزگاری ایروان فرزانگی کرد

شیرین لیلایت شدم فرزانه بانو

پروانه‌ام، فرزانه ای ،معشوقگی کن ،

چندی‌ زلیخایت شدم فرزانه بانو

خــُلدستان طریقت

(شعار:طنز)محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : اين واقعه را پیرِ , طریقت , می گفت , دوبیتی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴ | 22:30 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫اشعار(طریقت)دوبیتی (گنجینه ) فقر ظاهر )☫ ۩۩۩

بهترینِ انجمن‌ها : راه حل‌ها می‌شود

شیوهء این روزگاران از عسل‌ها می‌شود

گوشه چشمی اگر صاحب نظر بر این اثر

این غزل ازبهترین ضرب المثل ها می‌شود

***

دل سراپرده‌ی محبّت کن
دیده آیینه دار طلعت کن

هر که سر در نیاورد زِ جنان
عاقبت : زیر بار منت کن

شیخِ طوبی وُ عشقِ قامت یار
سهمِ هر کس به قدر همت کن

گر من آلوده گشته ام نه عجب
همه عالم به راه عصمت کن

من که باشم حرم بپوشانم
مرحمت پرده دارِ حرمت کن

درحضورِ ادیبِ خوش منظر
اَنجمن را نمادِ : خلوت کن

این غزل را که شد چمن آرای
اثرِ : رنگ وُ بوی صحبت کن

دور مجنون گذشت :یوسف را
منصب آن عزیز شهرت کن

شاعری، عاشقی و گنج طرب
هرچه دارم ز یمن همت کن

من وُ دل گر فنا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت کن

فقر ظاهر مبین که "حافظ" را
سینه گنجینه‌ی (طریقت) کن .

۩۩۩ ☫اشعار(طریقت)دوبیتی (آری آری ) بگفتند )☫ ۩۩۩

بر انجمن شقایق از دور سلام

با دردسر علایق از دور سلام

در پرده چرا پیام گویم :حاشا

بی پرده مخالفانِ لایق از دور سلام

بابا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
دارا ستاره‌ای در هفت آسمان ندارد
کارون تپید،خشکید البرز لب فرو بست
در قله ی دماوند، آتش‌فشان ندارد
دیو سپیدِ دربند آسان رهید وُ بگریخت
رستم در این زمانهِ گُرزِ گران ندارد
روز وداع یاران ، زاینده‌رود خشکید
زیرا دِگر سپاهان، نقش جهان ندارد
نام خلیجِ دریا نامی دگر نهادند
افسانه های آرش تیر و کمان ندارد
رویای مازنی‌ها دریایِ دیگران شد
نادر به خاک رفتــه میهن جوان ندارد
بابا! کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند:کو دلستان ندارد
مآییم : پاره پاره :فریادمان بلند است
سالم نمانده جائی نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبزست این پرچم اَمانی
اما هزار افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه‌ای بخواند
شب نامه های دیروز دیگر بیان ندارد
دیگر بخواب کوروش اسلامِ آریایی
گفتند : آری، آری :نام و نشان ندارد

#خلدستان_طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان , دوبیتی , فقر ظاهر مبین که , حافظ

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سی ام آبان ۱۴۰۴ | 20:44 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ خُلدستان (طریقت)فرمانده : بسمه تعالی ☫ ۩۩۩

فرمانده ی: بسمه تعالی
کامل توئی وُ هنوز بُـــرنا
سرباز توایم ، مادر مهر
کن زندگیت حوالهء ما
فرزند تو خاک وُ آب پاکی
پاکیزه خرد جوهر گویا
تن خانه‌ی گوهر شریف است
گوهر :نه فقط همیشه والا
چون کار مراعات بسازم
مُفرد بروم، بسوی فردا
رندانه تو آمدی به میدان
زیباست هرآنچه هست دیبا
دیبای سخن حوالی جان
هرگز نشود چنین زیبا
این بند نبینی از خداوند
بر ماست مگر خاطر بینا
در بند مدارا به میان را
در بند مکن ملکِ دارا
گر مهر کنی آهنگ، بیابی
بهتر زِ بسی ملکِ مدارا
بشکیب ازیرا که نیابد
بر آرزوی خویش شکیبا
در آرزوی نبرد بشتابد
فرقان سخن آدم و حوا...
آزار مگیر از کس وُ بر خیر
کس را زِ مکافات مساوا
پُرکینه مباش همچنان خار
شیرینی شیره های خرما
کز گند فتاده‌‌ا‌ست در چاه
وز بوی چنان عود مطرّا
با کس منشین مبُرگمان نیز
بر راه خِرَد ، فراز عنقا
چون یار موافقت نباشد ،
تنها بهْ وُ، بِه بدونِ همتا
خورشید که تنهاست عجب نیست
بهتر ز ثریاست ثریا
از بیشی و کمّی جهان تنگ
با دهر مدارا وَ ، با خلق مواسا
احوال جهان گذَرگهان ‌‌است
باقیِ جهان هست چو ضرّا
ناجُسته بهْ آن چیز که تو
بشنو سخن خوب زِ صفرا
در خاک چه زر مانَد وُ سنگ ،
در رویِ زمین ،خانه‌ی خضرا
با آن که برآورد به غُمدان
حالی:نه غمدان و نه صنعا
دیوی‌‌است جهان صعب و فریبا
هشیار و خردمند همانا
گر هیچ خرد داری و هشیار
چون مست مرو در اثر سهل تمنا
آبی‌‌است جهان تیره و بس ژرف،
زنهار! که تیره نکنی جان مصفا
جانت به سخن پاک شود زآنک
از راه سخن برشود از چاه به جوزا
فخرت به سخن باید ازیرا
آری که نماند از پس او ناقه‌ی عضبا
زنده به سخن باید ازیراک
مرده به سخن زنده مسیحا
پیدا به سخن باید ماندن
در عالَم کس بی‌سخن اینجا،
آن بهْ که نگویی چو ندانی
ناگفته سخن بهْ زِ رسوا
چون تیر سخن راست کن آنگاه
بیهوده مگو، چوب مپرتاب ز پهنا
نیکو به سخن شو بدین صورت، زیبا
والا به سخن گردد مردم، نه به بالا
بادام بهْ از بید و سپیدارِ به‌بار
هرچند فزون کرد سپیدار درازا
بیدار نشین است به دیدار، ولیکن
پیدا به سخن گردد بیدار ز شیدا
دریای سخن‌ها سخن خوب
پر گوهرِ با قیمت و پر لؤلؤِ لالا
شور است به دریا مَثلِ صورت تنزیل
تأویل چو لؤلؤست سخن مردم دانا
اندر بُن دریاست همه گوهر و لؤلؤ
غوّاص طلب کن، چه دَوی بر لب دریا؟
اندر بُن شوراب ز بهر چه نهاده‌‌است
چندین گهر و لؤلؤ، دارنده‌ی دنیا؟
از بهر پیمبر که بدین صنع ورا گفت:
�تاویل به دانا ده و تنزیل به غوغا�
غوّاص تو را جز گل و شورابه ساحل
زیرا که ندیده‌‌است ز تو جز که معادا
معنی طلب از ظاهر تنزیل چو مردم
خرسند مشو همچو خر از قول به آوا
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد نروی روز ،دلت چون شب یلدا
قندیل مَیفروز، بیاموز که قندیل
بیرون نبَرَد از دل پرجهل تو ظلما
در زهد نه‌ای زهد، ولیکن به طمع در
برخوانی در چاه به شب خطّ معما
گر مار نه‌ای، دایم از بهر خزیدن
مؤمن ز تو ناایمن و ترسان ز تو ترسا؟
مخْرام و مشو خرّم از اقبال زمانه
زیرا که نشد وقف تو این کرّه‌ی غبرا
آسیمه بسی کرد فلک بی‌خردان را
و آشفته بسی گشت بدو کار مهیّا
دارا که هزاران خدم و خیل و حشم داشت،
بگذاشت همه پاک و بشد خود تن تنها
بازی‌‌است رباینده زمانه که نیابند
این خلق رها هیچ، نه مولی و نه مولا
روزی‌‌است از آن پس که در آن روز نیابد،
خلق از حَکَم عدل نه ملجا و نه منجا
آن روز بیابند همه خلق مکافات
هم ظالم و هم عادل، بی‌هیچ محابا
فردا که در آن هول و فزع بر سر آنست،
پیش فقرا دست من و، دامن لیلا
تا داد من از دشمن اولاد (طریقت)
بدهد به تمام ایزد دادار سُهیلا .

شاید غزلم بگوشِ دلبر برسد

اَلبتـّه اگـــر پیام آخـــر برسد

صددفعه اگر برای من ناز کنی

ازپنجره بیرون کنی از در برسد

آوایِ لبت هست عسل ، یعنی چه؟
با گوشه کنایه مبتــذل یعنی چه!

گُلدسته صدائی از اذان می‌آید
با " حَیَّ عَلیٰ خَیرِ العَمل" یعنی چه؟

مُژگان دو دیده ات خَدنگ است مرا
رقاصه وُ لرز‌ها ؛ گسل یعنی چه؟

با ‌بوسه‌پس‌ازبوسه وُ بعد از بوسه !
شد دوبیتی وُ غزل ردّ و بدل یعنی چه

یاکه از گرمیِ آغوش سحر می‌خیزد
تازه مفهوم شود روز ازل یعنی چه

انجمن دست به تُرنج است تو بیرون مَیآ
این غزل در غزل از شیخ اجل یعنی چه

شعرها رو به صعودند(طریقت) باقی
پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه!

.***

گم شد جوانی‌ام همه در جستجوی یار
اما رهی نیافتم آخر به کوی یار

از حُجب و از حیا دلِ خُرده‌سنج من
شد بهره‌ور ز عشق، ولی زآرزوی یار

معشوقهء شناخته را ای صبا بگوی:
دل می‌کشد به‌سوی تو یعنی به‌سوی یار

گویی نصیب من نشد از عشق و سال‌ها
در گلشن خیال چمیدم به بوی یار

آیینه گفت در رخ آیینه رنگ من
آن روی دلپذیر شود آبروی یار

بودم جمالی از در عشق و صفا ولی
کَندم ز لطف شوی، دل از جستجوی یار

روی نکو و خوی نکو داشتم دریغ....
رویی تّرُش نصیب من آمد ز خوی یار

رویی عبوس و زشت و گران‌سایه داشتم
هم پیر و هم گریزان از گفتگوی یار

خاطرنشان به دیده‌ی او بود و فهم او
روی نکوی (لیلی) وُ روی نکوی یار

طی (طریقت) از عدم اینجا شروع شد
آن جا مگر دری بگشایم به روی یار

خــُلدستان طریقت(آبان:غزل)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : دوبیتی , غزل , شعرها رو به صعودند , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ | 22:3 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫شعر :دوبیتی :خلدستان (بدون شرح)مثنوی ☫۩۩۩

پائیز زمانِ، ریزشِ انسان‌ها!

دنیای عوارض است وُ این امکان‌ها

مهر است و گلایلی پَکَر می‌رقصد

امروزه بهشت است به گورستان‌ها !!

دوبیتی (خلدستان) مثنوی

آمده پاییز : بادی می‌وزد

از درخت آویز مهری سرخ و زرد‌‌‌‌

می‌وزد بادی خنک، عشقی لذیذ

می‌چکد باران کجدار وُ مریز ‌‌‌‌

زادروز ایزد مهر و وفاست

سالگردِ اینچنین روزی شفاست‌‌‌‌

دستبند انجمن ماری ببست

مهربانی شد مهار ما به دست

‌‌‌‌هفتمین هفته رسیده از قرار

هفت روز از ماه هفتم سال مار

‌‌‌‌جمع دهگان و یکانش هشت باد

هم به سن و هم به سالی بر نهاد‌‌‌‌‌

هم به روز مهرگان، در سالروز

اینچنین اسرار جمع ماه و روز‌‌‌‌

جشن مهر و مهرگان آغاز شد

مثنوی رازی به قلبم ساز شد

‌‌‌‌آسمان هفتم وُ مهر یقین

جشن نور است در این سرزمین‌

‌‌هفت رنگ نور در چشمان خلق

مثل یک رنگین‌کمان بر جان خلق‌‌‌‌

شهر‌بانوی زمین و آسمان

زندگانی می شود امن و امان

‌‌‌چشم بد از سرزمینم دور باد

هر حسودِ اهرمن هم کور باد

‌‌‌‌‌هفت بار آن چشم شیطان کور کن

سنگ بر ننگش بزن شر دور کن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

هفت سنگِ آسیاب است این سراب

بعد ازاین هر چشمه می باید پر آب‌‌‌‌‌

در طواف زمزمِ چشمش شدم

هفت بار این راه را مشکش شدم ‌‌‌‌‌

آن خداوند زمین و آب و رود

چشمه‌ بر چشمان او کرده ورود ‌‌‌‌‌

تور در دست چپ و ماهی به راست

تاج وُ تخت پادشاهان کرده راست‌‌‌‌‌‌

《هفت شهر عشق را عطار گشت》

قافیه هشت بار شد ایران ـ رشت ‌‌‌‌

هفت بار ایران در چله نشست

شور جنگ آورد در پستوی دشت

‌‌‌‌ساز خوش‌آوا دلاویز وطن

کو شفاعت می کند همراز تن‌‌‌‌‌‌‌

باز شد مهراب او بیدار شو!

در نماز و در نیازت کار شو‌‌‌‌

خواب چون رفتم صدایم را شنید

چشم‌های بسته‌ام رویش بدید‌‌‌‌

آنچنان زیباست آن بانوی مست

‌جلوه‌ای از چشم او فرجام دست‌‌‌

مهربان چون شوخ ، رقصنده به سور

خوش‌صدا آواز خواند در سرور‌‌‌‌

باوفا و راستگو و نیک‌نام

باوقار و ساده و خورشیدفام‌‌‌‌

همچو مریم پاک و زیبا و سپید

اینچنین لیلای خوشرویی که دید‌‌‌‌

ای خوشا ایران ، خوشا گنج وجود

رنج و درد و کینه را از میهن زدود‌‌‌‌‌

دوست میآید (طریقت) مهمان

در حقیقت رنگِ پاییزی ّ فشان

خــُلدستان طریقت

(مهر :دوبیتی=>مثنوی +پائیز)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، مثنوی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : شعر , دوبیتی , خلدستان , بدون شرح

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هشتم مهر ۱۴۰۴ | 13:17 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

در آسمانِ مهتاب ، چون شعرِ ناتمامم

مصراعِ مستِ مستم، مصراعِ جامِ جامم

از عطر بودن تو، خوشبو شدم چو عطار

من چون طبیب حاذق ، فرزانه گشته نامم

****

گاه ،تکرار شب وُ رمزِ شبم

در آسمانِ مهتاب ، چون شعرِ ناتمامم

مصراعِ مستِ مستم، مصراعِ جامِ جامم

از عطر بودن تو، خوشبو شدم چو عطار

من چون طبیب حاذق ، فرزانه گشته نامم

****

گاه ،تکرار شب وُ رمزِ شبم

نظمی از نظمی نشسته بر لبم

زیر لب پیوسته یارب یارَبّــم

لیک می دانم شده بالا تبم

خــُلدستان طریقت

(مهر :دوبیتی=> ساقی +روشنایی )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان , دوبیتی , مجموعه اشعار , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ششم مهر ۱۴۰۴ | 0:15 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

***

۩۩۩ ☫شعر :دوبیتی :خلدستان (بدون شرح) غزل ☫۩۩۩

ساربان آهسته ران پیوسته جانم رفته است

چارپایان بار بر پشتندـ یارم رفته است

گر به صد منزل فراق افتد میان جان و دوست

همچنان از این جهان ، هم این و آنم رفته است !

***

رفتیّ و همچنان به خَیال منی مُحاق

گویی که در برابر چشم منی اجاق

چندان که جهد نمودم ، اطاله بود

کوشش چه سود (طریقت) در این اتاق ؟!

خــُلدستان طریقت(مهر1404 +انجمن خلدستان )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : شعر , دوبیتی , خلدستان , بدون شرح

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه دوم مهر ۱۴۰۴ | 17:30 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫برآستان جانان:حسان (چایچیان) عاشورا ☫ ۩۩۩

امشب شهادت نامه ی عشاق، امضا می‌شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می‌شود

امشب کنار یکدگر،بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشب بود برپا اگر، این خیمه ی ثاراللهی
فردا به دست دشمنان، برکنده از جا می‌شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خارها، گمگشته پیدا می‌شود

امشب رقیه حلقه ء زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می‌شود

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست سقّا می‌شود

امشب که قاسم، زینت گلزار آل مصطفاست
فردا ز مرکب، سرنگون، این سرو رعنا می‌شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می‌شود

امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

امشب سر سِرّ خدا بر دامن زینب بود
فردا انیس خولی و دیر نصاری می‌شود

ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد "حسان"
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می‌شود

۩۩۩ ☫برآستان جانان:حسان (چایچیان) عاشورا ☫ ۩۩۩

امشب شهادت نامه ی عشاق، امضا می‌شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می‌شود

امشب کنار یکدگر،بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشب بود برپا اگر، این خیمه ی ثاراللهی
فردا به دست دشمنان، برکنده از جا می‌شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خارها، گمگشته پیدا می‌شود

امشب رقیه حلقه ء زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می‌شود

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست سقّا می‌شود

امشب که قاسم، زینت گلزار آل مصطفاست
فردا ز مرکب، سرنگون، این سرو رعنا می‌شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می‌شود

امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

امشب سر سِرّ خدا بر دامن زینب بود
فردا انیس خولی و دیر نصاری می‌شود

ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد "حسان"
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می‌شود


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : دوبیتی , طریقت , اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ | 13:25 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ +برآستان جانان+اَشعار(طریقت) دوبیتی ☫ ۩۩۩

انقلابی رفته در: ماتحتِ خلق روزگار
شادمانی میخرد ،ماتم فروشد کردگار
من گلی نورسته بودم در زمانِ یادگار
گلفروشی آمد درجان من شدماندگار

هماره بوی باران می تراود
تر وُ تازه بهــاران می تراود
نسیم زندگی پرشور وُ سرخوش
گلِ مریم غزلخوان می تراود

انقلابی مـــی‌زنـــد بـــر پنجــــــره، یعنـی سلام ای جام زهر
یاد دارم از ،غــــزل، در کـــــودکـــــی دارد پیـام ای جام زهر

بـاز پـاییــــزست و زلفت مـی‌شـــود چون میگســار
بـاز افتـادست گنجشکی در آغـوشت به دام ای جام زهر

بـاز رهـبر مـی‌شــــوم بـا خـاطــــراتت در وصایای کلام
تا ببـارد بر زمین از آسمان ، با این ،کلام، ای جام زهر

چتــــر را مـی‌بنــدم آری، تـا بشـــویــم سینـه ها
بشنوم آهنـگِ قلبت را دمادم، یا مدام ، ای جام زهر

همچوآهو می‌دوی دردشت و من با چشمِ تَر
می‌زنم هو هو ز پیغامت ،امام،: ای جام زهر

ســرگـذاری بـر لَحَـد، بعـد از پریشـان گـویی‌ات
حـــرمتــی کو ؟ تا کنم قـدری، قیـام، ای جام زهر

بــاز مـی‌خــــوانـم دوباره، بــاز مــی‌رقصــد نگـار
انقلابی مــی‌زند بــر پنجره، یعنـی تمام ، ای جام زهر


خویش را صافی کن از اوضاف خود

تا ببینی ذات پاک صاف خود

رتبه ای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی

هرکه خود را کم ز ما میداند از ما بهتر است

پوریای ولی گفت که صیدم به کمند است

از همت داوود نبی بخت بلند است

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است


پست حاوی چند بیت شعر از شعرای مختلف ولی با موضوع یکسانه.بنظرم تا حالا توی وبم پستی نذاشتم که انقدر خوب شرح حال خود منو نشون بده. مخصوصا این بیت:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

خــُلدستان طریقت ( صفحه غزل اشعار ) ۩ # محمد مهدی طریقت

ادامه مطلب


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، منظومهء خوساری ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : مجموعه آثار , خلدستان , دوبیتی , غزل

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۴ | 13:32 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫برآستان جانان:حسان (چایچیان) عاشورا ☫ ۩۩۩

امشب شهادت نامه ی عشاق، امضا می‌شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می‌شود

امشب کنار یکدگر،بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشب بود برپا اگر، این خیمه ی ثاراللهی
فردا به دست دشمنان، برکنده از جا می‌شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خارها، گمگشته پیدا می‌شود

امشب رقیه حلقه ء زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می‌شود

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست سقّا می‌شود

امشب که قاسم، زینت گلزار آل مصطفاست
فردا ز مرکب، سرنگون، این سرو رعنا می‌شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می‌شود

امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

امشب سر سِرّ خدا بر دامن زینب بود
فردا انیس خولی و دیر نصاری می‌شود

ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد "حسان"
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می‌شود


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : محرم , خلدستان , دوبیتی , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هشتم تیر ۱۴۰۴ | 13:23 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩☫ آفاق را گرفت(طریقت)حضور تو+ مشق لطافت ☫۩۩

طواف عشق میخواهی، بیا دل را زیارت کُن
شبیه قطره ی باران، کمی دل را عبادت کُن

نظــیرقــطره ای باران، تلاوت کن اشارت را
زِ هربوسه به خاک دل،لبی تر کن عیادت کُن

بزن برهم تو قانون را،بشور آئین نخوت را
فقط یک شب شبیه من،به عقل خود عنانت کُن

گمانم مزه ی سجده،بُوَد شیرینتراز شیرین
به فرهاد دلت برگو،کمی امشب نجابت کُن

دل سجاده بی تاب است،برای سجده های تو
درآغوش نمازِخود،خدایت را رعادت کُن

همانند غروبی که،شبیه رنگ پاییز است
توهم با رنگ رخسارت،به شاعر هم حسادت کُن

بسوزامشب ولی آرام،که پروانه دمی خوابید
برای این (طریقت) هم، دمی مشق لطافت کُن

۩ ☫(گرگ)برآستان جانان(مردمان گر یکدگر را می درند /گرگ هاشان رهنما و رهبرند ۩

گفت: بسم الله از این خیره سر
هست پنهـــان در نهاد هر بشر
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب مابین هر انسان و گرگ
زور بـــازو چـــارۀ این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسـان رنــجور پــریــش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
ای بسا زور آفـــــرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته می شود انــسان پاک
وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست
گـرچه انسان می نماید گـرگ هست
هرکه با گُــرگـــش مُـدارا می کند
خُــلق و خــــوی گرگ پیدا می کند
در جـــوانی جــــان گـــرگت را بگیر
وای اگر این گـــرگ گـــردد با تو پیر
روز پیری گرچه باشی همچو شیر
ناتوانی در مـــصاف گــــرگ پـــــیر
مردمان گـَـر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهــــنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کـــنند
وآن ستمکاران که با هم محرمند
گرگ هاشان آشــــنایان هـــمند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت : این حال عجیب

فرزانه: وجود را فرو ریخته‌ای
پروانه: تو صورتی برانگیخته‌ای
جلل الخالق ز فرق سر تا قدمت
در قالب آرزو به هم بیخته‌ای

تو آن واضح‌ترین طنزی که در تاریخ می‌گویند
تو آن روشن ترین طنزی که با فانوس می‌جویند

تمام باغ‌ها در شام اشعار تو می‌خندند
تمام ابرها در شطّ چشمان تو می‌گریند

به‌شوق سجده‌ات هفت‌آسمان خم می‌شود اِنگار
به نام نامی‌ات احشام برون از خاک می‌رویند

قناری‌های عاشق از گلوگاه تو می‌خوانند
چو بلبل‌های سالک کو به کو راه تو می‌پویند

عیار موج‌ها در حلقه‌ی یاد تو می‌چرخند
عیار بادها نام تو را سرگرم هوهویند

تو تصویر تمام عطرهای بی‌ریا هستی
که تصویر تو را عشاق بر دیوار می‌جویند

تو آن ذکر جلی هستی(طریقت)را سزد مستی
به شعر شادمانی سبز زبانی سرخ می‌گویند


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، حکایات
برچسب های خلدستان : خلدستان , گفت , بسم الله , از این خیره سر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۴ | 0:21 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫دوبیتی (باباطاهر)برآستان جانان☫ ۩۩۩

بسر شوق سر کوی ته دیرم

بدل مهر مه روی ته دیرم

بت من کعبه ی من قبله ی من

ته ای هر سو نظر سوی ته دیرم

بابا طاهر همدانی

به صحــــــــرا بنگــــرم صحرا ته وینم

بــــه دریـــا بنگــــرم دریـــــــا ته وینم

به هــــر جا بنگــرم کوه و در و دشت

نشــــــــــان روی زیبــــــــای ته وینم

باباطاهر عریان

تو کــــه دور از منـــــی دل در برم نی

هوایـــــی غیـــــر وصلت در سرم نی

به جــــانت دلبــــرا کـــــز هر دو عالم

تمنـــــای دگــــــر جــــز دلبــــــرم نی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

به قبـــــــرستان گـــذر کردم صباحی

شنیــــــدم نالـــــه و افغــــان و آهی

شنیـــدم کلـــــه‌ای با خاک می‌گفت

کــــه این دنیـــا نمـــی‌ارزد به کاهی

بابا طاهر

نمـــــی دونــم دلم دیوانه ی کیست

کجــــــا آواره و در خـــــانه ی کیست

نمـــــی دونم دل ســــر گشته ی مو

اسیــــــر نرگس مستـــانه ی کیست

باباطاهر همدانی

چهره ی ترسیم شده بابا طاهر توسّط هوش مصنوعی

۩#خــُلدستان طریقت (باباطاهرعکس :هوش مصنوعی )۩#محمد مهدی #طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : دوبیتی , باباطاهر , برآستان جانان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۴ | 15:16 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ خُلِدستان طریقت ☫ ۩۩۩

وقتیکه انتقـــاد نـدارد اثـــر به گــوش

استادِ این زمانه طریقت بدآن مکـوش

دیگ از سرسگان بجوش آمد ازخروش

دیوار اعتماد بُود :ساکت وُ خمـوش

یــاران که به ما سِـــرّ غزل را گفتند

بر محتسبان برقِ شهاب آغشتند

بودنــد همه اهلِ(طریقت) هُشیــــار

آشفته نبودند که در خـون خفتند

***

از زاگرس به ساحلِ جیحون می رویم
با همسفر به ساحت سیحون می رویم

باهر صدف ز بستر دریا تکاملی
تا از صدف به گوهر مکنون می رویم

با کاروان شعر شدم یار و همکلام
تا از دیار وُ کوه به کارون می رویم

درگوشِ انجمن که به تاریخ سر زدم
پیوسته بر فراز قلّه‌ی اکنون می رویم

اَرکستر ، اگر دمَد به شبآهنگ رهبری
از نینوا به شور و همایون می رویم

غوطه زدم به بحر خیال از پیمبری
تا در غزل به جوهر مضمون می رویم

گشتم مقیم اهل (طریقت) زِ سالکان !
زین، انجمن به باده‌ی گلگون می رویم‌.

سقراط بیشتر اوقات جلوی دروازه شهر آتن می‌نشست و به غریبه‌ها خوشامد می‌گفت.

روزی غریبه‌ای از راه رسید و نزد او رفت و گفت:
“من می‌خوام در شهر شما ساکن شوم. اینجا چگونه مردمی دارد؟”
سقراط پرسید:
“در زادگاهت چه جور آدم‌هایی زندگی می‌کنند؟”
مرد غریبه گفت:
“مردم چندان خوبی نیستند. دروغ می‌گویند، حقّه می‌زنند و دزدی می‌کنند. به همین خاطر است که آنجا را ترک کرده‌ام.”
سقراط خردمند در جوابش گفت:
“مردم اینجا هم همان گونه‌اند. اگر جای تو بودم به جستجویم ادامه می‌دادم.”

چندساعت بعد غریبۀ دیگری به سراغ سقراط آمد و دربارۀ مردم آن شهر سوال کرد .

سقراط دوباره پرسید:
“آدم‌های شهر خودت چه جور آدم‌هایی هستند؟”
غریبه پاسخ داد:
“فوق‌العاده‌اند، به هم کمک می‌کنند و راستگو و پرکارند. چون می‌خواستم بقیّۀ دنیا را ببینم ترک وطن کردم.”
سقراط اندیشمند پاسخ داد :

“اینجا هم همین طور است. چرا وارد شهر نمی‌شوی؟
مطمئن باش این شهر همان جایی است که تصوُّرش را می‌کنی؟!”

شخصی که هر دو ملاقات را نظاره‌گر بود و راهنمایی و پیشنهادهای سقراط را شنیده بود با تعجُّب پرسید:

چرا به آن گفتی خوب نیست و برو بگرد و جستجوکن و به این گفتی خوب است و خوش‌آمد گفتی ؟
پاسخ داد :
👈 ما دنیا را آن گونه می‌بینیم که هستیم و در دیگران چیزهایی را می‌بینیم که در درون‌مان وجود دارد.
انسانی که مثبت و مهربان باشد، هر کجا برود در اطرافش و در آدم‌هایی که با آن‌ها در ارتباط است جز نیکویی چیزی نخواهد دید و انسان کج‌اندیش و منفی‌باف نیز به هر کجا برود جز زشتی و نقصان در محیط پیرامونش چیزی را تجربه نخواهد کرد.

👈 وقتی تغییر نکنیم هرکجا برویم آسمان همین رنگ است.

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت

<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : اشعار , مجموعه , شعر , دوبیتی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سوم خرداد ۱۴۰۴ | 22:5 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ☫ ۩۩۩

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.

۩۩۩ ☫ روزگار تا مقصد : روایت=> حکایت ☫ ۩۩۩

۞ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞

بی خبران مژده دهم ، ميکده باز باز شد
نيمه شبی درانجمن خفته دُچارِ آز شد

شيخ فرو رفته نفس، منبرِ وعظ وُ مرثيه است
مطرب عشق زان ميان هی زد و برفراز شد

ساز وُ دوهُل درآورید :بانگ رباب وُ چنگ وُ دف
يارِ خجسته می رسد همهمه‌ نازِ ناز شد

چنگ به دامنش زدم عشوه نمود وُ غمزه کرد
حلقه چو بر درش زدم ، هر در بسته باز شد

عشق چو سر در آورد :ماده به بندگی بَرد
سلسله ی سبکتکين ، خاک در اياز شد

رَمزِ وجود خال تو ، شعبده ی خيال تو
پُرتره ی جمال تو ، صورتِ اهل راز شد

طرّه‌ی کيميا ی تو ، تاب و توان انجمن
عشقِ وصال عاقبت ختم بدين مجاز شد

آينه وقت ديدنت بر دلش آه، خيمه زد
سرو چو ديد قامتت خم شد و در نماز شد

(شاعر) اگر(طریقت)م نعره کشيدی از جگر
شکر خدا که این غزل محکم وُ کار ساز شد


هر که را می‌نگرم غرقِ تمنا شده است

خاطری نیست که آسوده ز دنیا شده است

دلِ مجنونِ من امروز پریشانِ پریش

در کفِ بادِ صبا طرهٔ لیلا شده است

شاعرم:زنـده‌دلم از دو جهان منفصلم

شعر در سینه و دل واله و شیدا شده است

ذره‌ای نیست که خالی بود از جلوهٔ عشق

هر کجا جلوهٔ آن شاهدِ زیبا شده است

خلقِ آشفته گرفتارِ هوا وُ هوسند

شاعر آن نیست که وارسته وُ بینا شده است

وقتِ عیش وُ طرب وُ موسمِ شادی به چمن

انجمن در چمن وُ دامنِ صحرا شده است

هرکه تر کرد لب از بادهٔ تسلیمِ جهــان

فارغ از کشمکشِ فتنه وُ غوغا شده است

روی زردِ من و چشمِ تر و آهِ دلِ خون

رازِ سربستهٔ عشقِ تو هویدا شده است

شاعر از سوختگان شررِ عشق جداست

در شرارِ غمِ لیلاست شکیبا شده است

***

بحث با جُهال کارِ مردمِ فـــرزانه نیست
هر که با آخوند می‌گردد طرف دیوانه نیست
از شرافت نیست با آخوند گردیدن طرف
هوشمندی عقل را با(دولتِ) مردانه نیست

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : هوشمندی عقل را با , دولتِ , مردانه نیست , دوبیتی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۴ | 22:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ خلدستان (طریقت) اشعار ☫ ۩۩۩

مثل گیسو این غزل دل را پریشان ساخته

بی دلی را روزگاری عشق ویران ساخته

ناگهان می‌آید و در سینه بنیاد غزل

می نگارد این قلم با خاک یکسان ساخته

جوهر از دریا گرفته ، نی تدَبـُر می کند ، !

موج را آهنگِ صخره کی پشیمان ساخته ؟!

مثل مجنون ، عاشق از روز ازل جان یافته

احمقی جان را به زخمی تازه مهمان ساخته

عشق می‌فهمد غم معشوقه ء جان مرا

زخمِ چشمت این خیانت‌ها فراوان ساخته

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

درد بی درمان(طریقت) مرگ درمان ساخته

***

هر انجمن که فاجعه ها را دلیل نیست
آنجا به غیر دردسر وُ قال وُ قیل نیست

بسیار در حکایتِ صورت جمیل هست
لیکن یکی روایتِ صبر جمیل نیست

گُمگشته ‌ای که تشنه‌لبِ آب زمزم است
او را مجالِ تشنگیِ سلسبیل نیست

پوشیده گیر ، بگذر از این دشت هولناک
چون حکمت است :به ز توکل دلیل نیست

حاکم ز محکمیش کند چشم خویش لوچ
لوچی به تنگ‌درزی مشت بخیل نیست

بستیم راه سیل به فرعون روزگار
برما شکاف دیده کم از رود نیل نیست

بخت سیاه روزِ ازل را سرشته است
جایی که زور پشّه بجز چشم فیل نیست

(شاعر) به قول صائب دانا بگو که گفت
«اینجا مقام پر زدن جبرئیل نیست»

در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
در عالم مشاهده راه دلیل نیست

عیبی به عیب خود نرسیدن نمی‌رسد
گر ثقل خود ثقیل بداند ثقیل نیست

بگریز در خدا ز گرانان که کعبه را
اندیشه از تسلط اصحاب فیل نیست

چرخ کبود دشمن فرعونیان بود
ورنه کلیم را خطر از رود نیل نیست

گردون سیاه‌کاسه ز طبع خسیس توست
هر جا طمع وجود ندارد بخیل نیست

زاهد به آب رانده‌ی پندار باطل است
ورنه شراب تلخ کم از سلسبیل نیست

در گوش عارفی که بوَد هوش پرده‌دار
یک برگ بی صدای پر جبرئیل نیست

بازیچه‌ی محیط حوادث شود چو موج
در دست هر که لنگر صبر جمیل نیست

(صائب) خموش چون نشود پیش اهل حال؟
آن جا مجال دم زدن جبرئیل نیست.

برای شادی روحم غزل غزل گفتم
برای شادی ارواح ،راه حل گفتم

همیشه کام مرا تلخ می کند شیرین

به قدر تیشه ء فرهاد از، عسل گفتم
کمی به حال خودم می سرودم اشعاری

فقط برای کمی گریه لااقل، گفتم

کسی میان شما عشق را فهمید

کمی دغل نکند ، عشق لا اَقل گفتم
کجاست کوهکنی تا نشان دهد فرهاد

شِکر شِکر نشود ،تامن ازعمل گفتم
به زور آمده بودم، به اختیار جنون

ببر به آخر دنیا از این محل گفتم

نمانده راه زیادی، (طریقت) ازسفرم

پیاده می شوم اینجا، همین بغل گفتم

(شعار:قانون )محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم خلدستان طریقت(جدید ) محمّد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : انجمن , دوبیتی , طریقت , اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 3:15 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ اشعار:فرهاد/حکایت (طریقت) روایت ☫ ۩۩۩

اُردی بهار می‌شنوم از صدا بهشت
نازکتر از گل است گلِ گونه‌هابهشت

ای در کمان نبض تو آهنگ قلب من
شعر (طریقت ) از سُخنِ آشنابهشت

***

ای غزل همنفسِ صبح پس از بارانی
همنفس در قفسِ خـاطـره‌ها پنهانی

مانده ام در هوسِ عشق تو پرواز کنم یا نکنم
باز هم در قفسِ یاد توام زندانی

شرحِ دل‌بستن و دل‌کندنِ ما آسان نیست
من دوصد خانه ی نو ساختم از ویرانی!

بی‌گناهی مگر از ترسِ عذاب است نه عشق
برحذر باش از این وسوسه‌ی شیطانی

چشم بستیم، ولی جای نظربازی داشت
شرحِ دیدارِ تو در جامه‌ی تابستانی

در پسِ گیسوی تو شا مِ شب آغاز شود
شرح این نکته نشد ! انــجمنی طولانی ...

برنمی تابد دلم غیر از هوای همدلی
زآنکه بینم کوهی از ماتم زده زانو عیان

گرچه میدانی که با ما دولت حاکم چه کرد
جای صدها دشنه دارد روی هر پهلو عیان

ملتی جز سر بزیری در(طریقت) یار نیست
می شکافد برق شمشیری اگر ابرو عیان

۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت) اشعار ☫ ۩۩۩

تا چند اسیرِ رنگ وُ بو می باشی وجدانِ غلط را تو نکو می باشی

کو چشمه زمزمی کـجا آب حیات آخر به دل خاک فرو می باشی

۩#خــُلدستان طریقت ( #دوبیتی )۩# محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، دوبیتی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : دوبیتی , طریقت , نگران است , اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 1:3 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫ برآستان جانان /گفت(حافظ) به (طریقت) دهنت آلودست ☫۩۩۩

تو همچون عطر بارانی که می‌پیچد به صحرا ها

تو آن فانوسِ سو سوئی که می تازد به دریا ها

تو همچون داستان شیرین که فرهادِ بیابانگرد

مثالِ سوره ی یوسف که می سازند رویاها

***

ای چلیپا زده باسلسلهء زلف دراز آمده‌ای

رُخصتت باد که فـــرزانه نواز آمده‌ای

فرصـــتی ناز مفرما و بگردان ساغر

چونکه در میکــده ، ارباب نیاز آمده‌ای

قد رعنای تو نازم چه به صلح و چه به جنگ

چون به هر حال برازنده ناز آمده‌ای

آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل

«وُ اِن یکاد» است بسی شعبده بازآمده‌ای

آفرین بر دل نرم تو که از بعد اَذان

با وضو غمزه هنگام نماز آمده‌ای

زهد من با تو چه کردست که در حین سجود

مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌ای

گفت حافظ : به( طریقت) دهنت آلوده‌ست

مگر از مکتب آن طایفه باز آمده‌ای

***

تو آن شوق جاویدان که در قلبم تویی لیلا

بیا با من قدم می زن در این دنیای بی فردا

بیا مثل بهاران باش در این زندگی زیبا

(طریقت): ،زندگی زیبا : در این دنیای نا زیبا

۩#خــُلدستان طریقت ( #اشعار+غزل (شاعر>طُ) )۩# محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان , طریقت , زندگی زیبا , دوبیتی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۴ | 21:11 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫ بااهل(طریقت)همه گفتند و شنیدند ۩۩۩

تقدیرنه آغاز وُ نه انجامِ جهان گشت

از بس غم وُ شادی که پسِ پرده نهان گشت

هرکسکه برآشفت، زمینش بخورد زود

دریا شود آن جوی که آهسته روان گشت

اَفسوس وُ دریغا که در این بازیِ خونین

بازیچـــه ی دورانِ همه آدمیان گشت

دل بر گذرِ قافله ها لاله و گُل کاشت

گُلگــشت که پامالِ ســوارانِ خزان گشت

روزی به سُرایند نــفـس های ِبهاری

آنگاه گُل وُ سبزه کران تا به کران گشت

بااهلِ(طریقت)همه گفتند وُ شنیدند

شاعرچقدَر فاصله در دست وُ زبان گشت

نظام هستی برمبنای خدمت بنا نهاده شده استکنگره بهتر زیستن را به من آموخت

تو یادت هست آن شب ها که تنها
به بزمی ساده مهمانِ تــمنّـا ؟
تو میخواندی که: دل دریا کن ای دوست
من اما غرق چشمان تو اَمــّا؟

‌تو می‌گفتی که: پروا کن صد افسوس
مرا پروای نام و ننگ دست بوس
من آن ساحل‌نشین سنگ سختم
چه‌ها بر سینه ی این سنگ مانوس

‌مکش دریا به خون خواندی و بستی
تمـــناکـــردی وُ ، نا گه نشستی
چو ساحل‌ها گُـــشودم بازوان را
تو امــواج (طریقت ) راشکستی

۩۩☫ عقاب اهل (طریقت)به آسمان برخاست ۩۩۩

به‌ روزگار نمایش چو نقش برآبست

مریدِ ساقیِ خویشم که باده‌اش نابست

زمانه کیفرِ بیداد، سخت خواهد داد

سزایِ رستمِ دستان، مرگِ سهرابست

کلاغ ‌ها به هوا پر گشاده‌اند و عجیب

سزای ترکش صیاد ، نقش در قابست

قدح ز هرکه گرفتم بجز خمار نداشت

مریدِساقیِ خویشم که باده‌اش خوابست

دوباره کیفرِ بیداد، سخت خواهد آمد

سزایِ کذب وُ ریا ، مرگ مرگِ بی تابست

عقاب‌اهل(طریقت) به آسمان برخاست

که این نمایشِ پرواز، قاب در قاب است

***

" سلطان قلب ها "ی دل بی قرار کو؟
از دست روزگار "غم بی شمار" کو؟

تنها نه این که فکر " قرار بزرگ " رفت
با کوچک وُ بزرگ شعارِ قرار کو؟

هرکس اسیر رسته ی قزاق ها نشد
سرجوخه های معرکه ی الــفرار کو؟

رفتند مردمان جوانمردی " و شرف
پیمان شکن قرارِ همیشه شعار کو؟

" بابا شمل " شنید که " زن ها فرشته اند "
" آقای انتظار" همآهنگ یار کو؟

در سایه ی " همای سعادت " نشسته ایم
" دنیای پر امید " از او " انتظار"کو؟

برخاست یادِ " غیرت " میعادِ انقلاب "

از " کوچه کوچه ها" صفتِ انزجار کو ؟

مردِ دورو غرور " جوانمرد " راشکست
آن نارفیق پست ، بسی افتخار کو؟

" ناجورها " زدند شبیخون به پیکرم

در " عشق و انتقام " تب انفجار کو؟

باید زِ حرص " گرگ های گرسنه " به کوه زد
برنو بدست آمد و عزم شکار کو؟

قتل " غزل " به انجمن زخم ، ریشه داد
ای اسب ِ بی سوار تو را شهسوار کو؟

"خورشیدوار " نعره ی توفان " غروب کرد
" فریادِ خلق " تب صبح شرار کو؟

تنها نشست " شاعر وُ شب " را مرور کرد
با داستان " حاتم طایی " شکار کو؟

" چرخ فلک " به قلب " جهان پهلوان " کو؟
آن " قهرمان " که پیش حریف اقتدار کو؟

" سلطان شعر"شَهدِ(طریقت) قصیده بود
بسیار شکوه از ستم روزگار کو؟



طریقت, [شعر، ادب و هنر]
, [آدرس : اینستا گرام ]
https://eitaa.com/joinchat/1632567634C9c73a7c494 🖕لینک :عضویت در گروه شعر ،ادب وهنر ادبیات


برچسب های خلدستان : خلدستان , تو امــواج , طریقت , راشکستی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۴ | 16:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

شاعر شعر (طریقت) شعرتر ارزانیت

۩۩۩ ☫عید قربان / دوبیتی ☫ ۩۩۩

بگذر از فرزند و جان و مال خویش
تا خلیل اللّه ِ دورانت کنند
سَر بِنه بر کف، (طریقت) کوی دوست
تا چو اسماعیل، قربانت کنند

***

چرخ زدم چه ناگاه، نور شدم چه آسان
روح من از مدینه ست، خاک من است ایران

کیست برابر من ؟ آن سوی مشعر من
کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان

نذر دلم کن امشب سلسلة الذهب را
چیست به غیر زنجیر سلسله های عرفان
این تب لیلة القدر یا تب عید اضحی ست
این شب شام قدر ست یا شب عید قربان ؟

***

تبریک عید سعید قربان عکس و اس ام اس

عید قربان آمد و من هم شدم قربانیت
گرچه من دعوت ندارم آمدم مهمانیت
مفلسم آهی ندارم در بساطم ناگزیر
شاعر شعر (طریقت) شعرتر ارزانیت

از بس سر خود،در قفس سینه فشردیم
با خونِ جِـــگر ، دولــت خونین ستردیم

من حاصل عمرم همه از خون جگر بود
باخونِ جگر،ذره ای از خون دل خلق نخوردیم

ایمان به می وُ میکده داریم، به باطن
در ظاهر خود راه به میخانه نبردیم

چون طالب حق بوده و در خاطرهء عمر
جان و سر خود را به همین راه سپردیم

در خلوت شب عید بسی دشت جنون بود
بیدار نشستم ، هِـی ایام شمردیم

خون بر لبمان آمده وُ جانانِ (طریقت)
قربانی قربان در این سینه فشردیم.

۩خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست

فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد

هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب

به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز

که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید

چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد

که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید

بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب

که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید

***



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : شاعر شعر , طریقت , شعرتر ارزانیت , عید قربان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۴ | 1:20 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫مُفسران (طریقت)غم زمانه شده ☫ ۩۩۩

غزل ،غزل پُـرِ عطر وُ شکوه ژاله شده

در انتظار شقایق ، چه شاعرانه شده

به واژه های گلستان ،چو بلبلِ عاشق

ترانه های قدیمی ، چه صادقانه شده

بریده ام زِ مکان وُ زمان حیلت ساز

فضای انجمن شعر دلبرانه شده

ببر مرا به نخستین ، مردمان اَلَست

مرادِ من زتو اینجا ، چه کودکانه شده

سروده ام به غزل ، زجام دل به جنون

غزالِ شعر وُ سرودم که شادمانه شده

در این مشاعره، آمد حقیقت جان را

زِ باغ نظم وُ غزل، شعر جاودانه شده

مُشاعرانِ زمانه ، مُشاعرانِ مکان

مفسرانِ (طریقت) غمِ زمانه شده

۩۩۩ ☫پیر(طریقت) می شوم با این ادب آنم غزل ☫۩۩۩

امشب اگر یاری کنی، بر دیده، افشانم غزل
شادی به دل می‌افکنم، دریای ایمانم غزل
می‌جویمت، می بویمت با آن که پیدا نیستی
می‌خواهمت، می‌ یابَمت هرچند پنهانم غزل
رِندانِ پند آمـــوز را در می‌گشایـــم اَنجمن
مُلایِ طاقت‌سوز را یک‌سر به زندانم غزل
یا عقلِ تقوی‌پیشه کن ازعشق می‌دوزم کفن
من شاهدِ اندیشه را از عقل عریانم غزل
شاعر که فرمان می‌برد ، نازِ تو با جان می‌خرد
پیرِ (طریقت ) می‌شوم با این ادب ، آنم غزل

✍️محمّدمهدی طریقت


۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی #طریقت



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، خبر ـ اطلاعیه ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان , اَشعار , طریقت , دوبیتی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۳ | 10:15 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ آهنگ دلبرآید ( دوبیتی ۩۩۩

عکس عاشقانه
آهنگ دلبر آید

با رِنِگِ وُ عنبرآید

عاشق شو ار نه روزی

کار جهان سر آید

۩۩۩ ☫ اشعار/غزل شعر(طریقت) به وجودش روشن ☫ ۩۩۩

دمِ گـــرم این« سُمیه » اثری به جا ببخشد

سخن وُ کلـام شیــوا ثـمــری بـه ما ببخشد

همه از « بنی اُمیه» نشنیده سرِّ مطلق

بطلب از او تو فـیـضـی، گـهـر و ولا ببخشد

نه امـیــرِ کشورِ دل به یقین تـو التجا کن

کـه تجـلّیِ جمـالـش به دلت جلا ببخشد

نگذر ز مـالِ دنـیـا که فـکنـده دام هــر جا

چـو طمع از آن بریدی به تـو از صفا ببخشد

ز جهـان وُ کـام وُ مـالش نگذر که فیض‌ یابی

به تـو لطف و رحمت او به کرم عطا ببخشد

ز خـدای لایـزالــی بطلب صفای باطن

گُــهرِ محبـّتِ دل شهِ بانــوا ببخشد

بدهی تو دل بدلبر برسی به عرش صافی

به کلیـدِ جنتِ جان همـه آشنــــا ببخشد

ز فـروغِ عشق شاعر شده محوِ نـورِ باقی

که سُمیه میرزائی ، می جان‌فـزا ببخشد

هنر شعر به از هر هنری می اَرزد
مطلب شعر به از هر اثری می‌اَرزد

شعر می ورزم و در عالم جان مسرورم
این سرودیست که بربال و پری می‌اَرزد

داغِ شعر ست نشان دل صد پارۀ من
حاصل داغ دلم چشم تری می‌اَرزد

آبیاری کنم این باغ دلِ نخلِ امید
شاخ امیدِ وفا را ثمری می‌ اَرزد

یک نفس خاطرم آسوده نباشد همه عمر
همهء عمر به گنج وُ گهری می‌اَرزد

شاعر خسته به دل شعلۀ سوزان دارد
در سراپای وجودش شرری می اَرزد

غزلِ شعرِ (طریقت) به وجودش روشن
هنر شعر به صاحبنظری می‌اَرزد

۩خــُلدستان طریقت(بدیع=نو،تازه )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , نرخ بوسش , دوبیتی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۳ | 17:28 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ اَشعار(طریقت) دوبیتی ☫ ۩۩۩

هماره بوی باران می تراود
تر وُ تازه بهــاران می تراود
نسیم زندگی پرشور وُ سرخوش
گلِ مریم غزلخوان می تراود

دامن به تماشای جهان چیده انجمن
کــو؟ باغـــبانِ خــــزان‌دیده انجمن

اعضایِ گل نچیدن و از ناله‌ های خوش
از خیر گل به چیده و ناچیده انجمن

گامی نهاده ایم به این محفل عجیب
از همرهی مردم سنجیده انجمن

بس پند که هاتف ز ره لطف به ما داد
دادیم گران گوش که نشنیده انجمن

ما غنچه‌ی بی‌طالع ایامِ خزانیم
از شاخه دمیدیم پسندیده انجمن

از طعنه‌ی بی‌حاصلی از بسکه خمیدیم
چون بید سرافکنده و رنجیده انجمن

معلوم نشد هیچ ازین هستی موهوم
بی‌خواست رسیدیم که فهمیده انجمن

از فکر به مضمون قضا ره نتوان برد
پشتک زده قاضی پیچیده انجمن

با پیر (طریقت) به مغان جای نکردیم
در مسلک ارباب خِرَد بالـــیده انجمن .

✍️محمّدمهدی طریقت


۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی #طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اَشعار , طریقت , دوبیتی , خلدستان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۳ | 22:51 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ شعر(طریقت )فدای چشمانت غزاله ☫ ۩۩۩

دوباره شعر مرا عاشقانه میخوانی
هجای درد دلی با ترانه میخوانی

سکوت نیمه شبی مانده از طلوع سحر
اَنــار بغض مرا دانه دانه میخوانی

به یُـمن نافله هایی که بی اجابت ماند
دعای مختصری بی بهانه میخوانی

چه قصه ها که گذشت و مرا نفهمیدی
چه نغمه ها که بیاد زمانه میخوانی

تو کوچه های پر از خاطرات لبریزی
غزاله شعر مرا روی شاخه میخوانی

اگر چه ساده گرفتی همیشه شعرم را
دوباره با نفسی شاعرانه میخوانی

غزاله شعرِ(طریقت) فدای چشمانت
تو ماهـتـاب منی ماهرانه میخوانی

۩۩۩ آهنگ دلبرآید ( دوبیتی ۩۩۩

عکس عاشقانه
آهنگ دلبر آید

با رِنِگِ وُ عنبرآید

عاشق شو ار نه روزی

کار جهان سر آید

۩۩۩ ☫ اشعار/غزل شعر(طریقت) به وجودش روشن ☫ ۩۩۩

هنر شعر به از هر هنری می اَرزد
مطلب شعر به از هر اثری می‌اَرزد

شعر می ورزم و در عالم جان مسرورم
این سرودیست که بربال و پری می‌اَرزد

داغِ شعر ست نشان دل صد پارۀ من
حاصل داغ دلم چشم تری می‌اَرزد

آبیاری کنم این باغ دلِ نخلِ امید
شاخ امیدِ وفا را ثمری می‌ اَرزد

یک نفس خاطرم آسوده نباشد همه عمر
همهء عمر به گنج وُ گهری می‌اَرزد

شاعر خسته به دل شعلۀ سوزان دارد
در سراپای وجودش شرری می اَرزد

غزلِ شعرِ (طریقت) به وجودش روشن
هنر شعر به صاحبنظری می‌اَرزد

۩خــُلدستان طریقت(بدیع=نو،تازه )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، ترانه ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , نرخ بوسش , دوبیتی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۳ | 14:23 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعــــلق محمد مهدی طریقت می باشد.: Weblog Themes By Pichak :.آخرین مطالب چشم برهم زده از عرش به فرش افتادم=> باورم نیست، (طریقت)که خطا کرده غزل برآستان مادر : شعر منتخب خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم هزار و یکشبی در کعبه ی آمال مردم +چپاول می شود اندازهء اموال مردم جهانِ پیر ـ (طریقت) شیر ، همه با هم ،کنارِهم => ای که مغرور(طریقت)دو سه روزی بر ما جانِ جانانِ (طریقت) دعوتم در دلبری=> خلوتم را ، فرصتم را ،لذتم را دعوتم؟ خلدستان طریقت: طنزیم رادیو ، شده => چندین مستند من عطرِ(طریقت) به دو عالم نفروشم خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز=> ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت) خلدستان:(نکیسا،چلیپا، کلیسا،مسیحا)مژده =>ادب دوستان آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴تیر ۱۴۰۴ آرشیو پيوندهای روزانهhttp://blogsky.com شعروموسیقی اصیل ص. بازنشستگی آپلود /خلدستان قالب : اشعار https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/ | Weblog Themes By : Pichak.net