خدا به فکر جهان بوده چون پری پرورد

اَلا برای جهانــــم پيمبــــــری پرورد

کمــی شبيه خودم باشد اين پرورده

به شکل خالق خود شاه دلبری پرورد

خدا برای پدر چیز بهتری : آورد

و برای زندگی از دینِ ديگری پرورد

به ذهن داشت که آن را فقط پرنده کند

به آسمـــان بفرستد کبــــوتری پرورد

جنون برای زلیخا، فنونِ يوسف را . . .

برای حضرت مريم، سبک سری پرورد

برای حضرت آدم اگر خدا . . . ! نَکند

اراده کرد کــــه تا مــــاه بهتــــری پرورد

نگاه کرد به آهو وَ : مُشک آهو را

برای نافه ی او چشم محشری پرورد

کشيد ماهیِ نازی و کردقرمز رنگ

که در دو برکه دو چشم شناوری پرورد

نخواست ماهی ِ زيبا اسير تُنگ شود

کشيد پلک قشنگی که تا دری پرورد

و از عصـــاره ی انگـور ريخت بر لب حور

زِ نابِ ناب شرابی زِ ساغری پرورد

برای آنکه (طریقت) به شاعری برسد

شراب نابِ غزل را به دفتـــری پرورد

( خلدستان )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم.