بازین چه شورش است که ایران پُر از غم است
گویـــا تمام سال در ایران مٌحرم است
این نوعروس حجلهی ایرانِ خوشدلیست
جز ما به هرکه هست در این شهر مٓحرم است
جمعی خدوم بر سرِ خوان عیش وُ نوش
هل من مزید گوی که روزی ما کم است
دل را چگونه (گول بمالیم )اَربعین
وقتی که اَربعین فراموش عالم است
ما را ولی نصیب ز خمخانهی جهان
از قطره قطره به تشبیه شبنم است
هرگز گمان مدار که این قوم روضه خوان
آبستن است و در رحمش آب زمزم است
در قلعهای به حیلت و افسون وُ خدعه ها
افسونِ بازنَشسته همان اسم اعظم است
این زخم کهنه ای است که بدخیم میشود
امید ما هنوز نه دارو نه مرهم است
فریاد ما به گوش فلک میرسد ولی
گویا برای حضرتشان زنگ ماتم است
فرصت برای صحبت وُ تکمیلِ بـــودجـــه
از پاسدار وُ حضرت آقا که همدم است
این قصهی دراز به پایان نمیرسد
تا روضه خوان وُ مصیبت در عالم است
☆
من که از آرامش پهلویِ تو دم میزنم
دل برای دیدن رویت، به محشَر میزنم
گشته طوماری ،کناب من نمیدانم چرا
یادگاری مینویسد هر کسی روی تنم
من کتابی نیستم اما دمادم چون کتاب
باده هایی درونِ جسموُ جانم میتنم
گرچه باشد باده پرور زندگانی ، عاقبت
میرسدآخر زمانی زین مکان دلمیکَـنم
شادمانی بهر ما از روز اول شد حرام
آتشی افتاده در اطراف خاک میهنم
من خودم اهل (طریقت) در میان عاقلان
غیر نادانی نمیباشد ولیکن دشمنم
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : دل را چگونه , گول بمالیم , اَربعین
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.
