

۩۩۩☫برآستان جانان(ساعدمراغه ای)حکایت حکیمانه ☫۩۩۩
ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران قبل از انقلاب نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم…
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت:
«خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافه ای حق به جانب…
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت:
«خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»
شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت :
«خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو…؟!»
شدیم وزیر امور خارجه گفت :
«فلانی نخست وزیر است… خاک بر سرت کنند!!!»
القصه آن که شدیم نخست وزیر و این بار با گام های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد...
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت:
"خاک برسر ملتی که تو نخست وزیرش باشی"!!
نم باران نشسته روی شعرم دفتری دارم ...
نمیبینم تو را ابری ست در چشم تری دارم
سرم داغ است یک کوره تبم انگار
فقط یکریز میگردد جهان دور سری دارم ...
تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم
تمام هستی ام نابود شد بال و پری دارم ..
نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو ماندم
اذان گفتند و من کاری نکردم کافری دارم ؟!...
تن تو موطن من بوده پس در سینه پنهان کن
پس از من آنچه میماند بجا خاکستری دارم ...
نشستم چای خوردم شعر گفتم شاعری کردم
حقیقت را (طریقت)خوبِ خوبم بهتری دارم !!

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) مثنوی ،معنوی ☫ ۩۩۩
نباشد جهان دوستان مثنوی * نیابی به عالم دگر معنــوی
زِ خورِ جهان شدچنین رسم و راه * بـــرآید پگاه وُببندد نگاه
به عالم سرِ رشته را تافتن * نه سررشته را میتوان بافتن
سرِ سازگاری ندارد مجاز * کمر بسته بر کینِ مردم حجاز
ندارد جهان دوستی با کسی * نماند به گیتی جوانی بسی
(طریقت)،گره برگِره زن تو این پند را * تو فریاد کن،کیلوئی چند را
↘دعای (سوره نَمل) در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : اشعار , برآستان جانان , ساعدمراغه ای , حکایت حکیمانه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ برآستان جانان(قند مکرر)رهبر مردمی (نامه درگشاده ☫۩۩۩
'نسل انتقالی به پایان راه نزدیک میشود''*
اگر متوسط سن رزمندگان دفاع مقدس را ۲۳ سال در نظر بگیریم و سال ۶۳ را متوسط هشت سال دفاع مقدس محاسبه کنیم، سن متوسط بازماندگان دفاع مقدس (رزمندگان، جانبازان و آزادگان) در سال ۱۴۰۰ باید عددی حدود ۶۰ سال باشد و البته آسیب های روحی و جسمی وارده به این افراد، آنان را مشابه پیرمردانی ۷۰ تا ۸۰ ساله (بسته به نوع و شدت آسیب های روحی و جسمی) نشان میدهد.
دیگر خبری از والدین شهدا نیست و تقریبا پدران و مادران شهدا به آخر خط رسیده اند و جمعیت بسیاری از آنان به فرزندان خود پیوسته اند.آرام آرام جانبازان، ایثارگران و رزمندگان بار و بندیل سفر را می بندند تا به رفقای آسمانی خود بپیوندند و تقریبا هر روزه در هر کوی و برزنی صدای لا اله الا الله را برای تشییع اینان می شنویم.تا ده سال آینده، اگر خبرنگارانی هوس مصاحبه و گفتگو با یکی از رزمندگان زنده مانده از جنگ و دفاع مقدس را داشته باشند باید شهر به شهر، کوه به کوه و دیار به دیار، روزها و ماهها، بگردند، تا شاید بتوانند یک کهنه سرباز پیر و فرتوت را، که نای سخن گفتن ندارد ، پیدا کنند تا مصاحبه ای نمایند: اگر دوباره جنگی شروع شد و ما نبودیم از قول ما *رزمندگان دیروز* به *رزمندگان فردا* بگوئید:در حین مبارزه با دشمن متجاوز، به *بعد از جنگ* هم بیاندیشید.مبادا *ارزشها* در خاکریزها جا بماند، و ارزش ها، مثل امروز، *عوض* شود و *عوضیها* ارزشمند شوند.
می بینید که چگونه ما را *غریبه* میپندارند
!
آن روزها:
*قطار قطار* می رفتیم.. *واگن واگن* بر می گشتیم.
*راست قامت* می رفتیم.. *کمر خمیده* بر می گشتیم.
*دسته دسته* می رفتیم. *تنها تنها* بر می گشتیم.
بیهیچ استقبال و جشن و سروری.
فقط *آغوش گرم مادری* چشم انتظارمان بود و دگر هیچ..!
اما مردانه، ایستادیم...
باور کنید که:
ما هم دل داشتیم،
فرزند و عیال و خانمان داشتیم.
اما با
*دل* رفتیم... *بیدل* برگشتیم.
با *یار* رفتیم... با *بار* بر گشتیم.
با *پا* رفتیم... با *عصا* بر گشتیم.
با *عزم* رفتیم... با *زخم* برگشتیم.
با *شور* رفتیم... با *شعور* برگشتیم.
ما اکنون *پریشان* هستیم.
اما *پشیمان* نیستیم.
*ما* همان کهنه *رزمندگان* پیادهایم که *سواری* نیاموختهایم.
*ما* همان هایی هستیم که به *وسوسهی قدرت* نرفته بودیم.
میدانید *تعداد ما* در هشت سال جنگ، چند نفر بود؟؟؟
*۳/۵* درصد از کل جمعیت ایران!!!
اما *مردانگی* را *تنها* نگذاشتیم.
ما *غارت* را آموزش ندیده بودیم. رفتیم و *غیرت* را تجربه کردیم.
اکنون نیز *فریاد* میزنیم که:
این *حرامیان یقه سفیدان قافلهی اختلاس* از ما نیستند...
*این گرگانی که صد پیراهن یوسف را دریدهاند* از ما نیستند .
این *خرافات خوارج پسند* وصله ی مرام ما نیست.
ما *استخوان در گلو* و *خار در چشم*، از *وضعیت امروز مردم خوبمان* شرمندهایم,,
شرمنده ایم، با صورتی سرخ.
شرمنده ایم، با دستانی که در فکه و شلمچه و مجنون و هور و ارتفاعات غرب جا مانده است،ای همه ی آنانی که *احساس پاک* را می شناسید!*ما*، اگر به جبهه نمیرفتیم، با دشمنی که به تلافی قادسیه، برای هلاک مردم و میهن مان ایران، آمده بود، چه می کردید؟شما را به آن خون شهیدان، ما را *بهتر قضاوت* کنید.حساب اندکی از ما که *آلوده* شدند و *شرافت* خود را فروختند، را به پای ما ننویسید.*بگذارم و بگذرم*
سربازم و هرگز نکنم پشت به میدان
گر سر برود من نروم از سر پیمان
ای خاک مقدس که بود نام تو ایران
فاسد بود آن خون که به پای تو نریزد!؟
تقدیم به خانواده های محترم شهدا و جانبازان و ایثارگران هشت سال دفاع مقدس که مرد و مردانه از وجب به وجب این خاک حراست نمودند.
خــُلدستان طریقت(برآستان جانان )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

🌸☘روزتان با آرامش
موضوعات مرتبط خلدستان: متن ادبی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , مولانا , رهبر مردمی , نامه درگشاده
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ +اشعار+غزل=قمار +دعا ☫ ۩۩۩
بسم الله الرحــــمن الرحـیــــــم
اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ
وَ یَکشِفُ السـُّوء ویجعَلُــکُم
خُلَفآء الاَرضِ ء اِلهٌ مَّع اللهِ قَلیلاً مّا تَذَکَّـــــرُنَ
....» ( آیه 62 سوره النمل )
دعای سوره ء نَمل ست برزبان جاریست
همیشه ِ وِرد لبم ذ کر،ذ کر بیداریست
به انتظار نشستم در این زمانه بسی
برای منتظران چاره نیست ناچاریست
به من مخند اگر شعرهای من ساده ست
قبول طبع شما نیست کوچه بازاریست
چه قاب ها و چه تندیس هابه بازارست
نه دَر زمن شنود، نی آنکه دیواریست !
.۞ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞
به این خوشم که بیائی به نامتان شادم
تمام سال اگر کارمن ولنگاریست
نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارم
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاریست
به قول خواجه ی ما در هوای طرهء تو
" چه جای دم زدن نافه های تاتاریست "
(کدام لحظه دعامان ز روی اخلاص است؟
مگر نه اینکه سرا پایمان ریا کاریست؟)*
بیا بیا که برای وصال مشتاقیم
دَم از فراق مزن باطن از نفاق عاریست
نیامدی به سرائی که بودخشت وگِلی
بیا ، بیا که بناهایمان نماکاریست

گرچه من افسرده حالم ،بُرده ای صبروُ قرار
مــن که رفتـم ازدیــارت، کم بمــان درانتظار
وقت رقصیدن نبودی ، اینچنین آشفته حال
میروم ازپیش چشمت، تا نباشی درکنار
مثل اسب بی سواری، رامِ آن دستان یــار
گرچه دانستم که آخر،پاره میگرددحصار
شعله ورگردیده حالم، همچوهیزم درتنورم
عاشقی ازسرپریده مثل بشکسته تغار
سربه صحرا می گذارم، گُم شوم دیوانه وار
بیخیال شورومستی ، نشنود جاهل هوار
لاابالی وار، دارم در غزل شور وُ نشاط
راه برگشتی ندارم، چونکه می بازم قمار

![]()


۩# خُلدِستان طریقت( صفحه تازه)۩ # محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , غزل , دعا , نثر ارائه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ اشعار(طریقت) کتاب : دعا ☫ ۩۩۩


بسم الله الرحــــمن الرحـیــــــم
اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ
وَ یَکشِفُ السـُّوء ویجعَلُــکُم
خُلَفآء الاَرضِ ء اِلهٌ مَّع اللهِ قَلیلاً مّا تَذَکَّـــــرُنَ
....» ( آیه 62 سوره النمل )
انتظار عنوان مطلبی بود که در گذشته در انجمن محقر خلدستان طریقت ملاحظه شد.لذا از آنجائی که بزرگواران به بنده لطف داشتند این مطلب رامورد مطالعه قرار دادندکه هم اکنون توجه علاقمندان را مجدداً پیشگاه حضرت غائب از نظر تقدیم ونظر یا را ن و یاوران آنحضرت را جویا می شوم.


دعای سوره ء نَمل ست برزبان جاریست
همیشه ِ وِرد لبم ذ کر،ذ کــــر بیداریست
به انتظار نشستم در این زمانه بسی
برای منتظران چاره نیست ناچاریست
به من مخند اگر شعرهای من ساده ست
قبول طبع شما نیست کوچه بازاریست
چه قاب ها و چه تندیس هابه بازارست
نه دَر زمن شنود، نی آنکه دیواریست !
به این خوشم که بیائی به نامتان شادم
تمام سال اگر کارمن ولنگاریست
نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارم
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاریست
به قول خواجه ی ما در هوای طرهء تو
" چه جای دم زدن نافه های تاتاریست "
کدام لحظه دعامان ز روی اخلاص است؟
مگر نه اینکه سراپایمان ریا کاریست؟
بیا بیــا که برای وصال مشتاقیـــم
دَم از فراق مزن باطن از نفاق عاریست
نیامدی به سرائی که بودخشت وگِلی
بیا ، بیا که بناهایمـــان نماکاریست

ح. (طریقت)
۩خــُلدستان طریقت(صفحه تکرار "دعا" )️✍محمّدمهدی طریقت
~8.jpg)
خــُلدستان طریقت(دعا:طریقت)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , کتاب , دعا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ +اشعار+غزل=قمار +دعا ☫ ۩۩۩
بسم الله الرحــــمن الرحـیــــــم
اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ
وَ یَکشِفُ السـُّوء ویجعَلُــکُم
خُلَفآء الاَرضِ ء اِلهٌ مَّع اللهِ قَلیلاً مّا تَذَکَّـــــرُنَ
....» ( آیه 62 سوره النمل )
دعای سوره ء نَمل ست برزبان جاریست
همیشه ِ وِرد لبم ذ کر،ذ کر بیداریست
به انتظار نشستم در این زمانه بسی
برای منتظران چاره نیست ناچاریست
به من مخند اگر شعرهای من ساده ست
قبول طبع شما نیست کوچه بازاریست
چه قاب ها و چه تندیس هابه بازارست
نه دَر زمن شنود، نی آنکه دیواریست !
.۞ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۩۞
چندیست که بابایم دارد سَر دلداری
شبها منم و اشک وُقابی ست به بیداری
ای سبز ترین آیه در مستي و شیدایی
باشد که تو برداری ، از روی دلم باری
عمریکه دلم میخواست،دلداده ترین باشد
رفت است ازین دنیا هرگز نبُدش کاری
ما عمر هدر دادیم در حال نگون بختی
در چرخ به دور خود،با گردشِ پرگاری
تکرار نکردم بد ، یک بار ندیدم خوش
باشد که ز یک بارم صد حادثه برداری
ایکاش که می بودم، من معتکفِ کویت
تا هاله صِفت بودم،یک عمر پرستاری
بین من و تو نظمی ،در گردشِ گردونست
ای انجمنِ ساری ،در بزمگه جاری
امروز شعار من ،سنگینی پشت سر
ای مسلک دیندار، مانده است که ، برداری
آخر به دو صد حسرت بار سفرم بستم
تا اینکه (طریقت) را بر خاطره بسپاری
۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞
به این خوشم که بیائی به نامتان شادم
تمام سال اگر کارمن ولنگاریست
نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارم
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاریست
به قول خواجه ی ما در هوای طرهء تو
" چه جای دم زدن نافه های تاتاریست "
(کدام لحظه دعامان ز روی اخلاص است؟
مگر نه اینکه سرا پایمان ریا کاریست؟)*
بیا بیا که برای وصال مشتاقیم
دَم از فراق مزن باطن از نفاق عاریست
نیامدی به سرائی که بودخشت وگِلی
بیا ، بیا که بناهایمان نماکاریست

گرچه من افسرده حالم ،بُرده ای صبروُ قرار
مــن که رفتـم ازدیــارت، کم بمــان درانتظار
وقت رقصیدن نبودی ، اینچنین آشفته حال
میروم ازپیش چشمت، تا نباشی درکنار
مثل اسب بی سواری، رامِ آن دستان یــار
گرچه دانستم که آخر،پاره میگرددحصار
شعله ورگردیده حالم، همچوهیزم درتنورم
عاشقی ازسرپریده مثل بشکسته تغار
سربه صحرا می گذارم، گُم شوم دیوانه وار
بیخیال شورومستی ، نشنود جاهل هوار
لاابالی وار، دارم در غزل شور وُ نشاط
راه برگشتی ندارم، چونکه می بازم قمار

سر زمینی پشت گاو استاد راست
گاو نَر پا در زمین سر در هواست
گردش این روزگار همواره برهیچ است وُبس
زندگانی معبَــر ِ پیچ است وُبس
فکر کن بر دولت هر پادشاه
کین همه بر هیچ می چرخد نگاه
تا همه برهیچ می باشد یکی
کین دوشک باطل بود، بر بی شکی



۩۩۩ ☫ +اشعار+غزل=قمار +دعا ☫ ۩۩۩
بسم الله الرحــــمن الرحـیــــــم
اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ
وَ یَکشِفُ السـُّوء ویجعَلُــکُم
خُلَفآء الاَرضِ ء اِلهٌ مَّع اللهِ قَلیلاً مّا تَذَکَّـــــرُنَ
....» ( آیه 62 سوره النمل )
دعای سوره ء نَمل ست برزبان جاریست
همیشه ِ وِرد لبم ذ کر،ذ کر بیداریست
به انتظار نشستم در این زمانه بسی
برای منتظران چاره نیست ناچاریست
به من مخند اگر شعرهای من ساده ست
قبول طبع شما نیست کوچه بازاریست
چه قاب ها و چه تندیس هابه بازارست
نه دَر زمن شنود، نی آنکه دیواریست !
.۞ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞
به این خوشم که بیائی به نامتان شادم
تمام سال اگر کارمن ولنگاریست
نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارم
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاریست
به قول خواجه ی ما در هوای طرهء تو
" چه جای دم زدن نافه های تاتاریست "
(کدام لحظه دعامان ز روی اخلاص است؟
مگر نه اینکه سرا پایمان ریا کاریست؟)*
بیا بیا که برای وصال مشتاقیم
دَم از فراق مزن باطن از نفاق عاریست
نیامدی به سرائی که بودخشت وگِلی
بیا ، بیا که بناهایمان نماکاریست

گرچه من افسرده حالم ،بُرده ای صبروُ قرار
مــن که رفتـم ازدیــارت، کم بمــان درانتظار
وقت رقصیدن نبودی ، اینچنین آشفته حال
میروم ازپیش چشمت، تا نباشی درکنار
مثل اسب بی سواری، رامِ آن دستان یــار
گرچه دانستم که آخر،پاره میگرددحصار
شعله ورگردیده حالم، همچوهیزم درتنورم
عاشقی ازسرپریده مثل بشکسته تغار
سربه صحرا می گذارم، گُم شوم دیوانه وار
بیخیال شورومستی ، نشنود جاهل هوار
لاابالی وار، دارم در غزل شور وُ نشاط
راه برگشتی ندارم، چونکه می بازم قمار

![]()
![]()
۩# خُلدِستان طریقت( صفحه تازه)۩ # محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , غزل , قمار , دعا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ اشعار (طریقت) دعا ☫۩۩۩
(( اَمَّن یُجیبُ المُضطرَّ اِذا دَعاهُ وَیکشِفُ سوء وَیجعلُکُم خُلفاء الاءرضِ ءَاِلةُ مَّع اللهِ قَلیلاً ما تَذکّرون )) نمل 62
دعای سورهء نمل است بر زبان جاریست همیشه ورِدِ لبم ذکر ذکر بیداریست
به انتظار نشستم در این زمــانه بَـسی برای منتظران چاره نیست ناچاریست
به من مَخنداگرشعر های من سادست قبول طبع شمانیست کوچه بازاریست
چه قاب ها وُ چه تندیس ها به بازارست نه در زِمن شنود نی آنکه دیــواریـست
به این خوشم که بیائی به نامتان شادم تمــام سـال اگر کار من ول اِنگاریـست
نه اینکه جمــعه فقط صــبح زود بیــدارم تو شنبه ها نمیآئی عجیب زنگاریست
به قول خواجه ی ما:در هوای طرهءتــو چه جای دم زدن از طره های تاتاریست
کدام لحظه دعامان زِ روی اخلاص است مگر نه اینکه سرا پایــمان ریاکاریست
نیامدی به سرائی که بود خشت وُگِلی بیا ،بیا که بــنــا هایمان نِـما کاریـست

۩خــُلدستان طریقت (صفحه 3وم مرداد )۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، قصاید ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , مذهبی , دعا , نمل62
۩۩۩ ☫ آخربیان نغز (طریقت)کلام جان ☫ ۩۩۩
گرچه روزِ اَوّلت سـرشار بودی ای صنم
بـا شروع کَل کَلَت تب دار بودی ای صنم
سربه سر ميـزاشـتی از روز ، اول بي دليل
با وفـا وُ صــادق وُ دلــدار بودی ای صنم
خير اگر امروز محكومی به تهمت های پوچ
پـاســــبـانِ آستان بـازار بودی ای صنم
تكيه گاهِ عاشقی پنداشتی در خستگــی
پشتِ پرچین در پسِ ديوار بودی ای صنم
خود به ناحق در میانِ اهلِ قــربان می كنی
کاش با ما اندكی هوشـيار بودی ای صنم
حرفِ مُفتِ ديگران زهر است ، حتی تلـخ تر
بي خـبر از طـعنه ي اغــــيــار بودی ای صنم
من ترا لبیک می گویم (طریقت) با ادب
پـيـشِ من سرمنشاء اشعار بودی ای صنم
خُلدستان طریقت (جدید ) محمّد مهدی طریقت

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , با ادب , دعا

۩۩۩ ☫ اشعار(طریقت) بعد ازین دعا ☫ ۩۩۩


بسم الله الرحــــمن الرحـیــــــم
اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ
وَ یَکشِفُ السـُّوء ویجعَلُــکُم
خُلَفآء الاَرضِ ء اِلهٌ مَّع اللهِ قَلیلاً مّا تَذَکَّـــــرُنَ
....» ( آیه 62 سوره النمل )
انتظار عنوان مطلبی بود که در گذشته در انجمن محقر خلدستان طریقت ملاحظه شد.لذا از آنجائی که بزرگواران به بنده لطف داشتند این مطلب رامورد مطالعه قرار دادندکه هم اکنون توجه علاقمندان را مجدداً پیشگاه حضرت غائب از نظر تقدیم ونظر یا را ن و یاوران آنحضرت را جویا می شوم.

دعای سوره ء نَمل ست برزبان جاریست
همیشه ِ وِرد لبم ذ کر،ذ کــــر بیداریست
به انتظار نشستم در این زمانه بسی
برای منتظران چاره نیست ناچاریست
به من مخند اگر شعرهای من ساده ست
قبول طبع شما نیست کوچه بازاریست
چه قاب ها و چه تندیس هابه بازارست
نه دَر زمن شنود، نی آنکه دیواریست !
به این خوشم که بیائی به نامتان شادم
تمام سال اگر کارمن ولنگاریست
نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارم
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاریست
به قول خواجه ی ما در هوای طرهء تو
" چه جای دم زدن نافه های تاتاریست "
کدام لحظه دعامان ز روی اخلاص است؟
مگر نه اینکه سراپایمان ریا کاریست؟
بیا بیــا که برای وصال مشتاقیـــم
دَم از فراق مزن باطن از نفاق عاریست
نیامدی به سرائی که بودخشت وگِلی
بیا ، بیا که بناهایمـــان نماکاریست

ح. (طریقت)
۩خــُلدستان طریقت (صفحه تکرار "دعا" )۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , بعد ازین , دعا
۩۩۩ ☫دعا ،دوبیتی☫ ۩۩۩

زمانی که خدا بخواهد ...
لطفی در حق بندگانش کند ...
اولین کاری که می کند واداشتن آنها به دعاست ...
چشم هایت خُمار وُ بی پایان
لب ،نگو،چون حلاوت دل وجان
گر بخندی طلسم خواهد شد
قیمت پسته ،پستهء خندان

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : اشعار , دعا , دوبیتی

۩۩۩ ☫ دعا ☫ ۩۩۩
|
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد حافظ آن گاه که می خواهد برای سلامتی کسی که اورا دوست دارد دعا کند ، باز هم از واژه هایی استفاده می کند که بهتر از آن واژه ها را نمی توان پیدا کرد . در بیت اول با استفاده از حرف «ز» می بینیم که چه آهنگ زیبایی در فضا طنین انداز می شود . واژه های «ناز»،«نیاز» ،«نازک»،« آزرده » وگزند ... شعر را دارای موسیقی دلنوازی کرده اند اما زبان شعر هم فوق العاده زیبا و صمیمی است و امیخته به عشق و علاقمندی آشکاری است : ومعنی آن چنین می شود که : خدا نکند که بیمار بشوی و تن زیبای تو به طبیبی نیازمند باشد و طبیب بخواهد برای مدوای تو ناز بکند و فخر بفروشد . در مصرع بعد هم زیبایی سخن را به حد اعلا می رساند و با به کار بردن وجود نازک ترکیبی می سازد که وجود طرف را ظریف و نازک معرفی می کند که از خدا می خواهد که هیچ گزند و آسیبی ، باعث نشود که آزرده شود. |
||
|
سلامت همه آفاق در سلامت توست:
آنان است وا بسته است . به عنوان مثال وقتی کسی را که دوست داریم مریض ببینیم انگار خودمان مریض هستیم . وقتی مادری فرزندش را گرسنه ببیند نمی تواند
به راحتی غذایی در دهان خود بگذارد و توجهی به وضعیت فرزندش نداشته باشد و به همین ترتیب اگر عاشقی معشوق خود را سالم وشاد ببینید تصور می کند که همه مردم جهان سالم وشادمانند. وبرعکس نیز نتیجه ی عکس آن را دارد پس حافظ اگر احساس کندکه معشوقش مریض است ، همه ی مردم دنیا را هم مریض تصور می کند عاشقی که معشوق اورا رها کند ، خود را درخلایی می بیند به طوری که انگار همه مردم اورا ترک کرده اند وکسی که قابل توجه او باشد در اطرافش نیست . از این جهت از ته دل دعا می کند که : به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد!
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩
هر چند زندگی همه اش با دعا گذشت عمر من و تو باز هم از هم جدا گذشت
|
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، متن ادبی ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : دعـــــا , نثر , ارائه ی مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


