تو شاه بیتِ شعرِ غزلخیزِ خلقتی
حسنِ ختامِ قصهی سبزِ نبوتی ...💚✨
«و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم...»
سوره انبیا آیهٔ ۱۰۷
مبعث رسول اکرم حضرت محمد مصطفی (ص) مبارک باد 💐🎉
من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
بر دست من نِه جام جان، ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان، پیش آر پنهان ساقیا
نانی بده نان خواره را، آن طامع بیچاره را
آن عاشق نانباره را، کنجی بخسبان ساقیا
ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم از بهر نان
برجَه گدارویی مکن، در بزم سلطان ساقیا
اول بگیر آن جام مِه، بر کفهٔ آن پیر نِه
چون مست گردد پیر ده، رو سوی مستان ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجا
ور شرم داری، یک قدح بر شرم افشان ساقیا
برخیز ای ساقی بیا، ای دشمن شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود، پیش آی خندان ساقیا
مبعث وُ مبعوث شد در انتظار
احمد وُ محمود ، باشد بی قرار
احمدی بر سجده بود اَندر حَرا
شد " محمد" معتکِف اَندر ثَنا
ناگهان جِبریل وارد شد نکوی
تا رساند وحی خالق را بگوی
قُل: محمّد؛خالق و معبود خویش
یاکه آدم آفرید از روح خویش
"هی" نبی گشتی به اَمر کردگار
"کی" نبوّت بانگ توحیدی بَرار
آنچه کردند اَنبیا در این زمین
کاملش گردان تو ختم مرسلین
کرد "احمد" آنچه را مامور بود
وحی آمد از خدا دستور بود
درحقیقت ناخدای عالمین
در (طریقت) رَحمَهُ لِلعالَمین

خــُلدستان طریقت( صفحه :جدید )۩ #
↘<<<<<<ادمه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان , در , طریقت , رَحمَهُ لِلعالَمین
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩☫ای (طریقت )شب تاریک مرا نور بده /مبعث ☫۩۩
ای که دلتنگ توام ماه تر از ماه پیام
هر نفس در غزلم با دلِ همراه پیام
بی تو یک مملکت انگار پریشان پگاه
ای همه هستی من، قلب مرا شاه پیام
دست من را تو بگیر و برسان تا خورشید
ای همه مقصد دل، ای بلدِ راه پیام
می شناسی تو مرا یا که ز یادت رفتم؟
منم این شاعر آن در و درگاه، پیام
قهر تو زهر ولی نازِ تو را می کشم آه
اخم تو قهوهءتلخی ست نه دلخواه پیام
ای(طریقت) شبِ تاریک مرا نور بِده
ای که دلتنگ توام، ماه تر از ماه پیام
بلغ العلی بکماله، کشف الدجی بجماله
حَسُنت جمیع خصاله، صلو علیه و آله
همه هستیَم به تو مُبتلا، همه عشق خاتمُ الانبیا
همه لطف آن شه لافتی، وَ سپس به عصمت کبریا
صلواة جلوه ی احمدی، صلواة نور محمدی
مبعث ، زمین وُ زمان آفریده شد
کوثر شد وُ هیجان آفریده شد
چرخید راست، چپ، شرق و غرب شد
آری افق کران به کران آفریده شد
این بی کرانه کیست که از آبروی ،وی
سیلابهای روان آفریده شد؟
تا لایق جلال قدمهای او شود
با اینهمه شکوه، جهان آفریده شد
وقت نماز بود، طلوع حجاز بود
رو کرد سوی قبله، اذان آفریده شد
نامی بلند بر لبش آورد: یا علی
قلب آفریده شد، ضربان آفریده شد
گویا (طریقت) است و درود خدا بر او
مداح او کلید ، زبان آفریده شد


۩خــُلدستان طریقت(9بهمن 1403 )۩۩️✍محمّدمهدی طریقت
****
خــُلدستان طریقت(مبعث:برآستان جانان )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان , درحقیقت ناخدای عالمین , در , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ حلقه بر گوشم (طریقت)در، رکابم کرده ای ☫۩۩۩

ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
میبینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا میفرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
میگویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن
کآیینهٔ خدای نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
بشتاب هان که اسب و قبا میفرستمت
سرخوشم گویا شماشاعرحسابم کرده ای
گوئیا عالی شدم باقر خطابم کرده ای
باده می سازم برین سازندگی راغبترم
عاشقِ راغب شدم چون انتخابم کرده ای
درمیان شهر می گشتم تمام شعر را
از خراباتی گذشتم چون خرابم کرده ای
حال بد دیوانه را چون صاحب دیوان کرد
بی نظر بودم ولی اهل کتابم کرده ای
گرچه بی نام و نشانبسی در عالمی
پیش چشم علمان عالیجنابم کرده ای
ساده باید گفت تا این سادگی باور شود
گرچه با پیچیدگی در پیچ وتابم کرده ای
دست خطم حلقهبر دیوانِ عبرت می زند
حلقه بر گوشِ (طریقت) در، رکابم کرده ای
حـاضرم بــاده بریزم که تو درمان بشوی
حالت شاعـریـم را سر و سامان بشوی
می شوم خاک قدومت که پر از گُل بشوم
خاکِ ره می شوم اینجا که تو باران بشوی
در دل شعــر فقط جُور کنِ قـــافیه ام
می نویسم به ردیفی که تو یاران بشوی
غنچهٔ دل شده پژمرده ز بیداد خزان
کاش از ره برسی فصل بهاران بشوی
خوب دانم که تو ماهی و چو عاشق گردی
خال تک در ورق جمله نگاران بشوی
یا زلیخا بشو، لِـیلیِ مجنون صفتان
گرچه یوسف بشوم باز تو کنعان بشوی
آسمان دل من صاف و زلال است ولـی
در سماوات دلم زهره وُ کیوان بشوی
همچو دُری و تو را قدر و بها بسیار است
خالقت خواسته تا لولؤ و مرجان بشوی
خلقتت کرده خدا از سر فرصت تا تو
صاحب طرهٔ گیسوی پریشان بشوی
شاعرم اهلِ(طریقت) برسی راحت جان
به دلم همچو گلی ساکن بُستان بشوی....
حافظ...
دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب میزدم
نقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب میزدم
آبرویِ یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یادِ گوشهٔ محراب میزدم
هر مرغِ فکر کز سرِ شاخِ سخن بِجَست
بازش ز طُرِّهٔ تو به مِضراب میزدم
رویِ نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخِ مهتاب میزدم
چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب میزدم
نقشِ خیالِ رویِ تو تا وقتِ صبحدم
بر کارگاهِ دیدهٔ بیخواب میزدم
ساقی به صوتِ این غزلم کاسه میگرفت
میگفتم این سرود و مِیِ ناب میزدم
خوش بود وقتِ حافظ و فالِ مراد و کام
بر نامِ عمر و دولتِ احباب میزدم..
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان , حلقه بر گوشم , طریقت , در
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب



۩۩۩ ☫ در(طریقت)جای سینه ،دل اناری داشتیم ☫ ۩۩۩
هر کسی بهر به دست آوردنت ترفند زد
کاش ما هم مثل آنان ابتکاری داشتیم
شاید اسم من بیفتد توی فال قهوه ات
کاشکی در کافه ای با هم قراری داشتیم
بخت ما از صبح روز آفرینش بسته شـد
کاش بر اسب سپیدی تک سواری داشتیم
اینچنینم گوشه گیر وبی سر و سامان نبین
نازنین ما هم برای خود ، تباری داشتیم
صد قدم سوی تو آمد دل ،چه کردی با دلم
نازنین ما هم ز یاران ، انتظاری داشتیم
باد گیسوی ترا دیده ست و آید سوی تو
کاش می پرسید شاید با تو کاری داشتیم
سرخی این گونه رامردم ز شرم انگاشتند
از لبت بر گونه ی خود یادگاری داشتیم
ما به عشق تو گرفتاریم و دربند غمیم
کاش از زندان غم راه فراری داشتیم
من اناری دیده ام ترکید چون دلتنگ بود
در(طریقت)جای سینه ، دل اناری داشتیم



درگیر تو بودم که نمازم به قــضا شد
در من غزلی درد کشید و سرِ زا شد
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما شد
در بین غزل نام تو شد وِردِ زبانم
آنگونه که تا آن سر پسکوچه ندا شد
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا شد؟
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سوی شما آمدم او سمت خدا شد
با شانه نکیسا سرِ زلفت شدم اما ...
من گُم شدم و شانه پی کشف طلا شد
در انجمنِ شعر شدم ، رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا شد !؟
می خواست بکوشد به فراموشی ات امّا
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا شد
محمّدمهدی طریقت
ادامه مطلب ↘...عشق طریقت#شاعرانه<<<<...
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : در , طریقت , جای سینه , دل اناری داشتیم
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب



۩۩☫مثنوی:در(طریقت)سلک نیکو می زنم /اشعار ☫۩۩
![]()


انجمن همواره یاهــو می زند
پیش پای عشق زانو می زند
باده پُر کن ساقی صاحب سخن
این غزل داغ است باغِ شعر من
از شقایق داغ بر جا مانده است
جای پایِ عشق اینجا مانده است
بر سرِ هر کوچه شعری ساختم
عــاقلـی را درجـنـون انــداخــتم
از بُــلورِ نــور در سبقت شدم
از سخندانان در رقــبت شدم
مثنوی: از مــولوی آمــوختم
معنوی در انجمن پـــرداختم
در حقیقت عشق هوهو می زنم
در (طریقت) سِــلکِ نیکو می زنم
۩۩۩ ☫مثنوی(طریقت)منتخب ☫ ۩۩۩
زندگی زیباست، در جانش کنیم
چون شراب کهنه در جامش کنیم
سرکشیم این جام سرمست از نشاط
با دل بی کــینه در طــیِ صـراط
زندگی همچو نسیم نو بهار
عطر افشان میرود کو بی قرار
لحظه ها را میبردباخود به کام
یادها میماند و اینجا والسلام
لحظه های رفته کن جستجوی
آب رفته بر نمی گردد بجوی
یادها پرورد آن پــرودگار
با تو می ماند به رسم یادگار
زنده از یادیم : یاد از عمر ماست
دَم غنیمت دان که دنیا بی وفاست
همدم اهلِ(طریقت) را دمیست
یارِ هـمدم از نشانِ آدمیست

به بستر افتم وُ مُردن كنم بهانه تو را
بدين بهانه مگر آرمت به خانه تو را
بسى شب است كه در انتظار مقدم تو
چراغ ديده نهادم بر آستانه تو را
حسود تنگنظر گو بهداغ غصه بمیر
هدف ز گوهر مقصود من نشانه تو را
كليد گنج معانی به دست مهوش بود
تو را چگونه ستایم كه در خزانه تو را
چو مرغ زيركم اى دهر سنگسار مكن
چرا كه بردهام اینک به آشيانه تو را
مرو كه سوز (طریقت) بگيردت دامن
دعا: بدست من اُفتی چهل شبانه تو را
![]()

۩۩ ☫ رباعی+دوبیتی( طریقت)اشعار ،معنوی ☫ ۩۩۩
چون روسری ات به پشت سر می بینم
گـیسوی تو تا قوس کمر می بینم ...
لا حــولَ وَ لا قُــوةَ اِلا بِــا الله
اسلام دوباره در خطر می بینم !!
رنگ مویت چون تـمـام شــهر محشر کرده است
پیش چشم عاشق من روسری سرکرده است
با حــــیابــودم ولــی با دیدنت فهمیده ام؛
آب گاهی مومنین را هم شناگر کرده است!
چرا به جای حقوق ۵۰ میلیون تومانی به منِ بازنشسته فقط ماهانه ۴ میلیون تومان می دهی؟قابل توجه معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه و هم چنین رئیس صندوق بازنشستگی کشوری
من یک معلم بازنشسته ام ،از هر کارمندی به محض استخدام ، ماهیانه مبلغی به عنوان سهم بازنشستگی کسر می شود و این کسور به صندوق بازنشستگی واریز می شود تا بعد از ۳۶۰ ماه و یا سی سال خدمت ، در زمان بازنشستگی حقوق بازنشستگی پرداخت شود .
علاوه بر مبالغ فوق از اعضای صندوق بازنشستگی کشوری در هر افزایش حقوق مبلغی نیز به عنوان "کسر مقرری ماه اول" کسر و به حساب صندوق بازنشستگی کشوری واریز می شود.مبلغ کسر شده برای صندوق از ابتدای استخدام تا انتهای آن بسته به حقوق فرد متفاوت است .
در یک محاسبه ساده مرکب با میانگین هر ماه ۲۰۰ هزار تومان کسر و واریز به صندوق و محاسبه سود ۱۸ درصد سالانه بعد از ۳۶۰ ماه یا سی سال اصل مبلغ و سود مبلغ ۳ میلیارد تومان می شود !
در این محاسبه " کسر مقرری ماه اول" محاسبه نشده است!
و سود مورد نظر حداقل سود برای یک حساب سی ساله لحاظ شده است و این محاسبه در بدبینانه ترین حالت محاسبه شده است !
به سهام صندوق بازنشستگی کشوری در امورات مختلف هم کاری نداریم که با محاسبه سود آن ها مبالغ مورد نظر به شکل تصاعدی بالا می رود!
حال بعد از سی سال ۳ میلیارد تومان متعلق به شخص بازنشسته است و اگر این مبلغ را در بانک با سود ۲۰ درصد که در بانک های معتبر انجام می گیرد ، سپرده گذاری کند و ماهانه سود آن را دریافت کند ، هر ماه مبلغ ۵۰ میلیون تومان می شود!
🅾یعنی میانگین حقوق یک بازنشسته فرهنگی امروز ۵۰ میلیون تومان باید باشد!
چرا این مبلغ به فرد بازنشسته پرداخت نمی شود ؟
و چرا برای پرداخت حقوق بازنشسته مِنت نهاده می شود !
انگار دولت و یا صندوق بازنشستگی از جیب خود و یا بیت المال می خواهد به بازنشسته پول بدهد!
اینجانب آمادگی دارم در صورت لزوم به همان شیوه دولتی و بانکی ، سود مرکب بانکی را با توجه به واریزی ماهانه کارمند به صندوق بازنشستگی کشوری ، محاسبه نمایم.
✍️علیرضاشیوایی اسکویی
فعال صنفی و معلمِ بازنشسته
ح. (طریقت)
![]()
![]()
۩خــُلدستان طریقت(صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ↘ <<< ادمه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : مثنوی , در , طریقت , سلک نیکو می زنم
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩ ☫ شاعر شعر (طریقت) امر به معروف +نهی از منکر ☫۩۩۩

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
نه بقا کرد ستمگر، نه بجا ماند ستم
ظالم از دست شد و پایه مظلوم بجاست
زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست
بلکه زنده است شهیدی که حیاتش ز قفاست
دولت آن یافت که در پای تو جان داد ولی
این قبا راست، نه بر قامت هر بی سر و پاست
در (طریقت) سر و جان باختی اندر ره عشق
تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست
****
میان آتش وخون پاره، پاره، پاره، برقص
به حکم نافذ نمرودیان، دوباره برقص
سربریده به میدان گذاشتی پا را
کنون به سرخ ترین شیوه، ای ستاره! برقص
همیشه عاشق دیدارزخم های تو اند
برهنه کن تن صد چاک را هماره برقص
تو لمحه لمحه بزن چرخ، ذوب وضایع شو!
تو شعله شعله به هرگوشه وکناره برقص!
بهشت سوخته من! ـ که دود وخاکستر
نشسته روی تنت جای برج وباره برقص
جهان که پارچه ـ آهنگ ناهماهنگیست
تو ناگزیربدانسان بکن گذاره برقص
خلاف میل ومرادت بساز با هرساز
وهر دُهُل که نوازند ـ نیست چاره ـ برقص!

۩۩۩ ☫ شاعر شعر (طریقت)تشنگی را آفرید ☫۩۩۩

مثل آشوبی که یک توفان به دریا می دهد
درد، گاهی شکل زیبایی به دنیا می دهد
یک نفر مثل تو عـهـدش را به آخر می برد
یک نفر در ابتدای ماجرا وا می دهد
از همان اول تو " تنها مرد میدان " بوده ای!
عشق کاری دست آدم های " تنها " می دهد
شاعرِ شعرِ(طریقت) تشنگی را آفرید
غیرت و مردانگی را هم به سقا می دهد ♥

امر به معروف تان چون منکر است
بانگ عَرعَر هایتان صوت خر است
خر چه داند می دهد فتوای شرع
آنچه از خر میبرآید، عرعر است
آنکه پشت پرده ها پنهان شده
هیبتالله است یا ملااختر است؟
کس ندیده آن امیرالمجرمین
آن چلاقی کو که ناماش افسّر است
زن به زندان حجاب جهل تان
گوییا این سنت پیغمبر است
نیست در قرآن چنین حکمی که زن
صرف در خانه برای بستر است
پارسی با آنکه میدانید، باز
در زبان روضه خوانان اخگر است
قوتی نسوار و تفدانیِ قیف
روی میز و روی صفحه دفتر است
نیست تنها چرخ افکارت خراب
"تَیرِ" تدبیر است خنجر پنچر است
گر به یک دست شما قرآن بوَد
پنچریتان از فشار خنجر است
هر چه میگوئید اینک در جهان
چشمها کورست گوشا تان کر است
با چماق خود به فرق زن زنید
بیخبر از اینکه آن زن مادر است
حبذا بر جسمِ مُــردار شما
مرحبا از مُردگی تان بهتر است
داد از اسلام و ایمان میزنید
لیک رفتار شما خود کافر است
قومبازیهای تان روبه صفت
پیروی از رهبری تان اَبتر است
جای ملای حقیقی یک چلی
بر فراز و در جوار منبر است
نی وکیل است و محاکم، نی ثبوت
کیفر مردم بدون محضر است
زندهها مان را فراری کرده اید
پیکر هر کشته در جوی و جر است
آنقدر جولان نخواهیم از شما
در نشستن گو زمانی کمتر است
تا کجا خواهید تاخت ای دهریان!
تا کجا در دست تان دُمب خر است؟
حمید(طریقت) 
![]()
۩#خلدستان طریقت ( صفحه تشنگی )۩ محمد مهدی طریقت
خــُلدستان طریقت(شعار:مُحرم)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : در , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

عاشقم از دوریت، حیرانِ حیــرانم هنوز
واژه احساس را تُــفنده طـــوفانم هنوز
کاش بودی با نبـــودت انجمن تنهاييم
خلوت تنهـائیم ، گریانِ گـریانم هنوز
من خریدار نگاه خسته ات هستم هنوز
با همان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز
شمع گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست
نازنین زیبای من ! پروانه ات هستم هنوز
ای چراغ روشن شبهای تار زندگی
من صدای غربت کاشانه ات هستم هنوز
دستهایت بستر بی انتهای سادگی است
خوب میدانی چرا دلداده ات هستم هنوز
با قدمهای صبورت عشق را اندازه کن
من وفادار تو و پیمانه ات هستم هنوز
بارها گفتم مرا با عشق محرم کن دمی
آشنای خنده ی رندانه ات هستم هنوز
در مسیر زندگی با من مدارا کرده ای
در (طریقت) جانِ من جانانه ات هستم هنوز
![]()



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، قصاید ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : در , طریقت , اشعار , دوبیتی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫در (طریقت)پاکبازی فکر آسایش فناست ☫۩۩۩
۩۩۩ ☫ برآستان جانان(طریقت) شعر با عطر سرزلف پرآشوب ☫ ۩۩۩


نقــاب از باده بــردارید،کز شعرِ تر ما
به یـاد نغمه بسپارید سودای سرِ ما
برای آنکه بار دیگری از جای برخیزم
سحرگاهی به غزل آرید نام دلبر ما
به یُمن واژهء باران در دشتِ شقایق
نـشانِ تــیــرِ مُـــژگـــان پیکر ما
شـده اشـعار ما اِشــراق اُمــید
به شرح صـدر شـــد در باور ما
همان شرحی که شد چشم انتظاری
اگر جوید کسی اشعار از خاکستر ما
پرِ پروازمی خواهم ازین اجسام خاکی
بچیند گر فلک هر روز از بال و پر ما
(طریقت) شعر با عطر سر زلف پر آشوب
بگیرد زیر گام خویشتن بوم وُ بَـر ما

هر که را تاب وُتب یک جرعه ای بر دل نشد
وای بر حال دلـــش کــز زندگــی حاصل نشد
همچو فرهاد از جنون زد تیشه رابر فرق خویش
این شهید عشق را جز عاشقی قاتل نشد

اَحسنت كه مهتاب شبــم روى غزل شد
سرسلسله ی سلسله ها موى غزل شد
موم لب تو پرشده از شهد عسل هـــا
تلخى لبم حسرت كندوى غزل شد
در فصل درو كاش شوم خوشه گندم
تا در بغل داس وُ دو بازوى غزل شد
چشمى كه خمار قدحى باده ناب است
مست مى آن نرگس جادوى غزل شد
موسى يد بيضا و مسيحا نفسش را
درمان دلم گوشه ابروى غزل شد
بگذار سرت رابه سر شانه ام امشب
بر دست دلم حلقه گيسوى غزل شد
من عطر نخواهم ز در اهلِ (طریقت)
جایی که در آن ذره ای از بوی غزل شد
ح. (طریقت)
![]()
۩#خلدستان طریقت (صفحه جدید ) ۩ #محمد مهدی #طریقت
<<<ادامه مطلب +بحر طویل
" خاطر اهل(طریقت)سهل است"
برچسب های خلدستان : در , طریقت , پاکبازی فکر آسایش فناست , بحرطویل
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ برآستان جانان (حافظ)در (طریقت) ما کافریست رنجیدن ☫۩۩۩
منم که شهرهء شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
_____________
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آیینه وصف جمال
که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , در , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩☫ برآستان جانان (حافظ) در (لسان الغیب ) تذکره ☫۩۩۩
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , در , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ برآستان جانان (حافظ) در (طریقت) هرچه پیش سالک آید خیر اوست ☫۩۩۩
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
--------------------------------
شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد
گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن
که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد
که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند
که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد
ز حسرت لب شیرین هنوز میبینم
که لاله میدمد از خون دیده فرهاد
مگر که لاله بدانست بیوفایی دهر
که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد
بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد
نمیدهند اجازت مرا به سیر سفر
نسیم باد مصلا و آب رکن آباد
قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ
که بستهاند بر ابریشم طرب دل شاد

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید، جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید، بیدقی خواهیم راند
عرصهی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند سادهی بسیارنقش؟
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است؟
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد، گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خودفروشان را به کوی میفروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بندهی پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربی است
عاشق دردیکش اندر بند مال و جاه نیست
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , در , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ در(طریقت) راز استشمام شم برداشته☫ ۩۩۩

زاده ی اُردی بعشق از عشق نَم برداشته
بـاده ی اُردیبهشت ازجــام جَـــم برداشته
شاعر این زخمه ها بر زخمها مرهم شده
جِـلـو گــاه بـاده را آهـنـگِ غـم برداشته
چارگاهی را که بر هم می زدم راهی نبود
عقل می فرمود :سهم از جامِ سَم برداشته
دشمنی شمشیر را از رو به رویم بسته بود
در حـقیـقت شاعری تـنـهـا قدم برداشته
خود قضاوت کن به استشمام طبع شاعری
در(طریـقت) راز استشـمام شَـم برداشته
![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : در , طریقت , راز استشمام شم برداشته , اردی بعشق
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ در(طریقت) راز استشمام شم برداشته☫ ۩۩۩


مَن عَلَّمَنی حَرفاً فَقَد صَیَّرَنی عَبداً
زاده ی اُردی بعشق از عشق نَم برداشته
بـاده ی اُردیبهشت ازجــام جَـــم برداشته
شاعر این زخمه ها بر زخمها مرهم شده
جِـلـو گــاه بـاده را آهـنـگِ غـم برداشته
چارگاهی را که بر هم می زدم راهی نبود
عقل می فرمود :سهم از جامِ سَم برداشته
دشمنی شمشیر را از رو به رویم بسته بود
در حـقیـقت شاعری تـنـهـا قدم برداشته
خود قضاوت کن به استشمام طبع شاعری
در(طریـقت) راز استشـمام شَـم برداشته
درست با آن ضرب المثلی که از بزرگان ما به ارث رسیده مصداق پیدا می کند آن ضرب المثل این است " بعد از مرگ سهراب نوشدارو "

![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
ادامه مطلب ↘برآستان جانان
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : در , طریقت , راز استشمام شم برداشته , اشعار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ در(طریقت) راز استشمام شم برداشته☫ ۩۩۩
زاده ی اُردی بعشق از عشق نَم برداشته
بـاده ی اُردیبهشت ازجــام جَـــم برداشته
شاعر این زخمه ها بر زخمها مرهم شده
جِـلـو گــاه بـاده را آهـنـگِ غـم برداشته
چارگاهی را که بر هم می زدم راهی نبود
عقل می فرمود :سهم از جامِ سَم برداشته
دشمنی شمشیر را از رو به رویم بسته بود
در حـقیـقت شاعری تـنـهـا قدم برداشته
خود قضاوت کن به استشمام طبع شاعری
در(طریـقت) راز استشـمام شَـم برداشته
![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
ادامه مطلب ↘برآستان جانان زاد روز رهی معیری
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , خُلدستان , در , طریـقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ در (طریقت) مسیردلشدگان ☫ ۩۩۩


عشق را گر سری پـدیـدستا این غـزل شعــر را کلیدستا
نرسد هیچکس بدرگه دوست چاکری هیچکس رسیدستا
یا اگــر پیشگــاه وی نــرسد بـار گــاهی که دور دیدستا
لیک عالم ز عشق بنیـاد ست وَرنه عــاشـق نیــارمیدستـا
در دل ار نیستی تسلی عشق بـارها زین قــفس پریدستا
در بیابان عشق نعره زنان دشت وُصحراست میدویدستا
گاه چون خاک میفتاد بدشت گاه چون بـــاد میوزیـدستا
بــه یکــی آه آتــشین در راه پـَرده از پیــش بَـر دریدستا
در میان شرابخانهٔ عشق بی دهان قطرهای چـشیدستا
در(طریقت) مسـیـر دلشدگان نعرهٔ عشق بــر کشیدستا
دل شاعـربرای این معنی
سُـخن تـازه پــروریدستا
![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , خُلدستان , در , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫در (طریقت)پاکبازی فکر آسایش فناست ☫۩۩۩
هر که را تاب وُتب یک جرعه ای بر دل نشد
وای بر حال دلش کــز زندگــی حاصل نشد
همچو فرهاد از جنون زد تیشه ای بر فرق خویش
این شهید عشق را جز عاشقی قاتل نشد
دل فروشد همچو گردابی به کار خویشتن
وز کسی چشم گشایش بهر این مشکل نشد
شمع را این روشنی از سوز عشقی حاصل است
گرمی عشق از نبودش جلوه در محفل نشد
در شگفتم از دلم کاین قطره طوفانی به دوش
در ره عشق و جنون آسایش منزل نشد
خضر راهم شد جنون تا دل به مقصد راه برد
کی به جایی می رسید ار مرشدی کامل نشد
در (طریقت) پاکبازی فکر آسایش فناست
نزد ما جز نیستی آرامش باطل نشد
ح. (طریقت)
![]()
۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
<<<ادامه مطلب هفت بیت(طریقت)وصلهء ناجور
برچسب های خلدستان : اشعار , غزلیات , در , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩☫ اشعار/در (طریقت) رعد غرش ،در نگاهت ، مشت کاهی ☫۩

حبسِ تُنگَم، مثل ماهی،با غمِ بیسرپناهی
در حبابِ آرزوها رو سیاهی، رو سیاهی
بر تنم، زخمِ غریبی،با وجودِ بیگناهی
خسته از موجِ سکوتم،غرقِ باده، بیصُراحی
ملتهب در بسترِ غم با دریغ و اشک و آهی
میزنم بر باورِ دل،آتشِ بیتکیهگاهی
با طلوعِ تیرهروزی در غروبِ کورهراهی
ای! نصیبِ خانهی "غیر"ای! "همایِ" قصرِ شاهی،
در(طریقت)رعدِ غرش،در نگاهت، مُشتِ "کاهی"
ح.(طریقت)
![]()
خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩ # محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , غزلیات , در , طریقت
۩۩۩ ☫در(طریقت) شده ام باز بگو ققنوسم ☫۩۩۩
من که با ناز تو در هر غزلی مأنوسم
دوری از روی تو دائم کسِل وُ مأیوسم
رخ برافروز و بزن شعله و پیوسته بتاب
بدران پرده ی شب راکه توئی فانوسم
از همان لحظه که با خنده نشستی بدلم
گریه ها می کنم و عکس تو را می بوسم
ماهها رفت و کماکان من ِدلداده هنوز
سعدِ سلمانم و در بند غمت محبوسم
مثل برگی که شد از پیکره ی ساقه جدا
دارم از دوری تو روی زمین می پوسم
دوستت دارم وُ افسون شده ی توفانم
چاره ای کن که منِ خسته پر از افسوسم
بال و پر می زنم از فاصله ها دور و برت
در (طریقت)شده ام بازبگو ققنوسم
۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
برچسب های خلدستان : اشعار , در , طریقت , شده ام بازبگو
.: Weblog Themes By Pichak :.







