۩۩۩ ☫(برآستان جانان طریقت )شهربانو(طُ) ☫۩۩۩
در عشق(طُ)
شعرم همه شور گشت وُ مانم بگریست
در عشق تو دَمبدَم همی بـــاید زیست
از من اثــری نماند ایـن عـشق ز چیست
عاشق که نه معشوق شدم عاشق کیست

![]()
۩#خــُلدستان طریقت ( #(طِ) )۩# محمد مهدی طریقت
خوشا آن دل که دلبندش بنفشه
امید و لطف و پیوندش بنفشه
غم و شادی به قهر و آشتی ها
شکوه مهر و لبخندش بنفشه
حریم ساحت امن و امان است
جهانی که خداوندش بنفشه
در این جغرافیای بی نهایت
ری و بلخ و نهاوندش بنفشه
هرات و مرو کشمیر و دماوند
خراسان و سمرقندش بنفشه
غزل در دفتر مهر تو خوبست
قصاید را که پابندش بنفشه
به آزادی نمی اندیشم اول
به شبهائی که دربندش بنفشه
چه فرقی میکند هر جای دنیا
ارسباران و الوندش بنفشه
خوشا نرمی به لای برگ و باری
تب خرمای اروندش بنفشه
بهاران می رسد از ره (طریقت):
تمام برج اسفندش بنفشه
♤♤♤
گرچه در کل جهان مثل پرتو مغرور توئی
غزلی دارم از آن پرتو تیمور توئی
پیش از آنی که به آتش بکشی عالم را
خم ابروی منی اینهمه هاشور توئی
آمدی تا که به غارت ببری شاگردی
مثل من هیچکسی اینهمه مسرور توئی
آی ای تاک پر از خاطره سرمستی
سیب ما از تو فقط خوشه انگور توئی
گرچه با تیغ نگاهت دل و دین را بردی
گردن خسته مادستهء ساطور توئی
تو خودت باعث دوری و فراقی پرتو
راه آواره به کاشانه تو دور توئی
گر تو را نازکنم از تو چه کم خواهد شد؟
شعر لامذهب دین آیت منشور توئی
۩۩۩ ☫ شاعر : فتوا = باطل (طریقت) / انجمن خلدستان /قصاید/ اشعار ☫۩۩۩
★★★
بیچاره خسروی که غم انگیز غافلست
در فکر تاج وُ تخت به پرویز مایلست
فرهاد کوهکن چو امیران انجمن
خسرو که چون عروس بزک کرده حاملست
سرهای بی خِـردان را به باد داد
آب طلب نکرده همان آب بسملست
معشوقه ها وُ لیلی و فرهاد را که کشت؟
هر قصهای که شرح دهم عشق قاتلست
مشغول عشق باش ولی مشق عشق نه
دریا کنار، لذت دریا به ساحلست
میخواستم که عشق مداوا کنم ولی
دریای عشق ، رفعت امواج مشکلست
ماه حرام رفت گرفتند عید و من
ماهی گرفته ام به یقین ماه کاملست
ای بخت ریز سرزنش ساحلم مکن
لنگر کشتی ما شور ساحلست
با این غزل حماسه بپا کرده ام ، ولی:
آنجا که دوست خواسته منزل کند دلست
شاعر بدون عشق طواف چه میکنی
فتوا نمیدهم به طوافی که باطلست
![]()
۩#خلدستان طریقت (بدیع ، تازه = نو )۩ محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , خیام , عشق
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب



۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت )خیام ☫ ۩۩۩

سال ۱۳۴۲ خورشیدی (۱۹۶۳ م.) یادمانی در نیشابور ساخته شد که به عنوان آرامگاه خیام ثبت شده است. انجمن آثار ملی همواره در پی این بود که زادروز خیام (۲۸ اردیبهشت) را روز خیام بنامد اما تازه در سال ۱۴۰۲ این روز از سوی سازمان میراث فرهنگی رسما روز جهانی خیام اعلام شده است.
سخن از آشکارِ پنهانی است که رباعیاتش یک سده و اهمیت کشفهای او در ریاضیات چندین سده پس از درگذشتش پدیدار شد و گمانهزنی درباره زندگی و آثارش تا کنون ادامه دارد.
ناصر کنعانی استاد فیزیک و فلزشناسی که پژوهشهای دیرپایی در کار و آثار خیام کرده از قول برتراند راسل، فیلسوف بریتانیایی میگوید: «غرب تا کنون شاعر ریاضیدان و ریاضیدان شاعری چون خیام به جهان ارمغان نکرده است.»
خیام خود را شاگرد معنوی ابن سینا میدانست و چند اثر عربی او را به فارسی گرداند.
او نخست نزد استادان مدرسه نظامیه آموزش دید و در ۲۲ سالگی به سمرقند رفت و در آنجا آثار ماندگار خود در عرصه ریاضی را نوشت. او دریافت که نقطههای تلاقی دو برش مخروطی مانند بیضیها، هذلولیها و دایرهها به حل معادلههای سه مجهولی کمک میکنند. توصیف هندسی آن معادلهها بعدها به کار اخترشناسان و معماران هم آمد.
۳۰ ساله بود که همنشین ملکشاه سلجوقی در اصفهان شد و سپس پادشاه او را به سرپرستی رصدخانه اصفهان و سپس مرو و تنظیم تقویمی گماشت که هم اکنون از دقیقترین تقویمهای جهان به شمار میآید.
۴۴ ساله بود که با درگذشت ملکشاه پشتیبانش را از دست داد و با چیرگی جزماندیشی اسلامی بر جامعه ایرانزمین، از نوشتن باز ایستاد.
در آثار علمی خود از فرومایگان گله میکند که همواره در پی پاسخهای آسان هستند و تنها به دریافتهای اندک خود چنگ انداختهاند.
بعید نیست ترانههایش را از چشم و گوش همان فرومایگان جزم اندیش که خردگرایی او را کفر میپنداشتند پنهان کرده باشد که همزمانانش از او به عنوان سراینده نامی نبردهاند.
ترانههای او فیلسوفی را مینمایانند که به همه چیز شک میکند:
"قومی متفکرند اندر ره دین
یک قوم دگر فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آن است و نه این".
هرچه بیشتر و ژرفتر در راز هستی و آفرینش میکاود کمتر مییابد و چون همه چیز را ناپایدار میبیند تنها دم را غنیمت میشمارد:
"گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست".
به محاق رفته عشقم، زدلم خبر ندارد
بروم کنار مسجد : که دگر اثر ندارد
اثر محاق رفتن شده آس وپاس مُردن
تو بیا درین بیابان وُ ببین که در ندارد
درخویشتن تپیدن اثر بَلا فزون شد
تو اثر مجو ز دادی که دو گوشِ کر ندارد
طرب از ترانه رفته ، به کجای من ندانم ؟
به سرودِ وصفِ جانان که به شعر تر ندارد
به محاق رفته لیلی همه شب نهان کردی
تو بیا پریشِ جانم که به نار فر ندارد؟
فر نازِ نازِ نازان بزنم به کوی سرور :
چه شود مرا (طریقت)هوس دگر ندارد



خــُلدستان طریقت(هوس:دانه )۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , خیام
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩☫برآستان جانان (رباعیات ) خیام ) ☫۩۩۩
جامی شکسته دیدم
در بزم می فروشی.گفتم بدین شکسته
چون باده میفروشی؟.خندید و گفت زین جام
جز عاشقان ننوشند.مستِ شکسته داند
قدر شکسته نوشی...
. 🌺 خیام.
تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه
واین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پُر کن قدحِ باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
***
هر یک چندی یکی برآید که منم
با نعمت و با سیم و زر آید که منم
چون کارک او نظام گیرد روزی
ناگه اجل از کمین برآید که منم
(رباعیّات خیّام )
هیچ کسی ،تو را آنگونه که هستی ،درک نمی کند و تو نیز ،هیچ کسی را ،آنگونه که هست ،نشناخته و درک نخواهد کرد ،زیرا هر انسانی ،از دریچه ی آگاهی خود ،به مشاهده ی تصوراتی است که خلق می کند.انسانها در جهانی مشترک زندگی نمی کنند ،بلکه با اشتراکاتی که با هم دارند ،در حال زیستن در جهان های خاص و متفاوتی هستند ،که خود ، خلق می کنند .آدمی در این منحصر به فرد بودن ،تنهاست ،به عبارتی آدمی در جهانی خاص خود ،که مخلوق خود اوست ،زندگی می کند ،و این جهان او در زوایایی با دیگران ،مشترک است ،که بر روی هم اثر متقابل می گذارند .پس انتظار اینکه دیگران را شناخته ای و یا دیگران تو را بشناسند ،انتظار بیهوده ای است .اما خودت خودت را می توانی بشناسی از طریق عمل و مشاهده ی آنچه که محصول عمل توست و البته تصحیح آن در صورتیکه ،بیان و مطابق با تو نباشد.
وه چه بیرنگ وُ بینشان که منم
کی ببینم مــرا چنان که منم
در (طریقت) به لامکان که منم
چله ی عمر در کمان که منم
موضوعات مرتبط خلدستان: مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , رباعیات , خیام
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫برآستان جانان ( خیام )علیه الرحمه ☫۩۩
هر ذرّه که در خاک زمینی بودهاست
پیش از من و تو تاج و نگینی بودهاست
گرد از رخِ نازنین به آزرم فشان
کآن هم رخِ خوب نازنینی بودهاست
( رباعیّات خیّام )
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , خیام , رباعیات , نیشابوری
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ اشعار/لطیف و خوش/شعر(طریقت) قصاید ☫ ۩۩۩




شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز سویت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد



در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر نا کجا
ابروی وی گره نشد گر چه که دید صد خطا
چشم گشا و رو نگر جرم بیار و خو نگر
خوی چو آب جو نگر جمله طراوت و صفا
من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او
وز سخنان نرم او آب شوند سنگها
زهر به پیش او ببر تا کندش به از شکر
قهر به پیش او بنه تا کندش همه رضا
آب حیات او ببین هیچ مترس از اجل
در دو در رضای او هیچ ملرز از قضا
سجده کنی به پیش او عزت مسجدت دهد
ای که تو خوار گشتهای زیر قدم چو بوریا
خواندم امیر عشق را فهم بدین شود تو را
چونک تو رهن صورتی صورت توست ره نما
از تو دل ار سفر کند با تپش جگر کند
بر سر پاست منتظر تا تو بگوییش بیا
دل چو کبوتری اگر میبپرد ز بام تو
هست خیال بام تو قبله جانش در هوا
بام و هوا تویی و بس نیست روی به جز هوس
آب حیات جان تویی صورتها همه سقا
دور مرو سفر مجو پیش تو است ماه تو
نعره مزن که زیر لب میشنود ز تو دعا
میشنود دعای تو میدهدت جواب او
کای کر من کری بهل گوش تمام برگشا
گر نه حدیث او بدی جان تو آه کی زدی
آه بزن که آه تو راه کند سوی خدا
چرخ زنان بدان خوشم کآب به بوستان کشم
میوه رسد ز آب جان شوره و سنگ و ریگ را
باغ چو زرد و خشک شد تا بخورد ز آب جان
شاخ شکسته را بگو آب خور و بیازما
صبحگاه از آنِ ما می شنوی حدیث شه
اهل (طریقت )اند «جان»تا به سحر مشین ز پا
ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت( جدید )


۩۩۩ ☫ برآستان جانان زخانقاه به میخانه می رود (حافظ) غزل، ☫ ۩۩۩

صبا به تهنیت پیر میفروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان بـــر فروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه باز آن تا شوی مجموع
به حکم آنکه جو شد اهرمن، سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
زخانقاه به میخانه میرود حافظ
مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩# #طریقت
️✍ محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بر آستان جانان , حافظ , سعدی , خیام
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ (بر آستان جانان (حافظ ،سعدی + خیام / اشعار ☫۩ ۩۩

علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
به آب، آینه را بی غبار نتوان کرد
اگرچه تشنه فریب است موجهای سراب
مرا به جلوه دنیا شکار نتوان کرد
کنار بام حوادث مقام راحت نیست
تلاش مرتبه اعتبار نتوان کرد
چو آب و آینه از سادگی درین گلزار
نظر سیاه به نقش و نگار نتوان کرد
فریب شمع چو پروانه خورده ام بسیار
مرا به چرب زبانی شکار نتوان کرد
اگر به حال جگر تشنگان نپردازد
ملامت گهر آبدار نتوان کرد
ز آب گوهر نیکی به ابر برگردد
به جان مضایقه با تیغ یار نتوان کرد
مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
که از بهار قناعت به خار نتوان کرد
چنین که تیغ مکافات در زبان بازی است
صدا بلند درین کوهسار نتوان کرد
خضاب، پرده پیری نمی شود صائب
به مکر و حیله خزان را بهار نتوان کرد.
***
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال
که دیده سیر نمیگردد از نظر به جمال
دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل
پیام ما که رساند مگر نسیم شمال
به تیغ هندی دشمن قتال مینکند
چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال
جماعتی که نظر را حرام میگویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال
تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
اگر مراد نصیحت کنان ما این است
که ترک دوست بگویم تصوریست محال
به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر به در نرود همچنان امید وصال
حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری
به آب دیده خونین نبشته صورت حال
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال
حضرت سعدی
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
میبینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا میفرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
میگویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن
کیینه خدای نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
بشتاب هان که اسب و قبا میفرستمت
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همیکردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
***
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت
غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت
مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز
من این نگفتهام آن کس که گفت بهتان گفت
حضرت حافظ
تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدحِ باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
سالک ربانی حضرت :خیام
<<<<>......ادامه مطلب<<<
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , سعدی , خیام
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) خیام ☫ ۩۩۩

نمای هوایی از مقبره حکیم عمر خیام نیشابوری
مساحت باغ خیام بیست هزار متر مربع و ارتفاع بنا ۱۸ متر است که پیراموش درختان کاجاند.این بنا، آمیزهای هنر معماری مدرن و کهن ایرانی است که طراحش مرحوم مهندس هوشنگ سیحون بود. این بنا در 12 فروردین 1342 با حضور فرح همسر شاه سابق افتتاح شد.
این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب میگذرد
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , خیام

۩۩☫برآستان جانان ( خیام )علیه الرحمه ☫۩۩
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , خیام , علیه الرحمه
۩۩۩ ☫(رباعیات(خیام) برآستان جانان ☫ ۩۩۩
گر کارِ فلک به عدل سنجیده بُدی
احوالِ فلک جمله پسندیده بُدی
ور عدل بُدی به کارها در گردون
کی خاطرِ اهلِ فضل رنجیده بُدی
☫ ۩۩۩ ☫
گر دست دهد ز مغزِ گندم نانی
وز می دو منی، ز گوسفندی رانی
با لالهرخیّ و گوشۀ بُستانی
عیشی بُوَد آن نه حدِّ هر سلطانی
( رباعیّات خیّام )
__________________________
اندیشه های فلسفی خیام نیشابوری
حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به "عمر خیام" فیلسوف ، ریاضیدان ، منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در شهر نیشابور، ازشهرهای خراسان ایران زاده شد. او در تدوین تقویم جلالی دردوران حکومت ملکشاه سلجوقی که همان پایه تقویم شمسی کنونی ایران وافغانستان است، نقش اساسی داشت. خیام همدوره خواجه نظام الملک ، وزیر اندیشمند ایرانی در دوره ملکشاه سلجوقی و حسن صباح اسماعیلی بود. وی دردوران حیاتش بیشتر به عنوان منجم و ریاضیدان شهرت داشت و رسالاتی را در زمینه ریاضی ، جبر ومقابله نوشته است. همچنین، اشعاری به زبان پارسی و عربی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. ازکتابهای معروف دیگر خیام نوروزنامه اوست. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درنیشابور درگذشت. شهرت خیام بیشتر دراشعار اوست. اولین کسی که رباعیات خیام را به انگلیسی ترجمه کرد فیتزجرالد انگلیسی بود که با ترجمه او رباعیات خیام شهرت جهانی یافت.
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : رباعیات , خیام , برآستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫(رباعیات(خیام) برآستان جانان ☫ ۩۩۩
گر آمدنم به خود بُدی نآمدمی
ور نیز شدن به من بُدی کی شدمی؟!
بِه زآن نبُدی که اندراین دَیرِ خراب
نه آمدمی نه شدمی نه بُدَمی
☫ ۩۩۩ ☫
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود ز من میدانی؟!
در گردشِ خود اگر مرا دست بُدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی
☫ ۩۩۩ ☫
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود ز من میدانی؟!
در گردشِ خود اگر مرا دست بُدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی
( رباعیّات خیّام )
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : رباعیات , خیام , برآستان جانان
۩۩۩ ☫(رباعیات(خیام) برآستان جانان ☫ ۩۩۩
خوش باش که پختهاند سودای تو دی
فارغ شدهاند از تمنّای تو دی
قصّه چه کنم که بیتقاضای تو دی
دادند قرارِ کارِ فردای تو دی
۩۩۩
چندان که نگاه میکنم هر سویی
در باغ روان است ز کوثر جویی
صحرا چو بهشت است ز کوثر کم گوی
بنشین به بهشت با بهشتیرویی
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : رباعیات , خیام , برآستان جانان
۩۩۩ ☫(رباعیات(خیام) برآستان جانان ☫ ۩۩۩
ای دل تو به اسرارِ معمّا نرسی
در نکتۀ زیرکانِ دانا نرسی
اینجا به میِ لعلِ بهشتی میساز
کآنجا که بهشت است رسی یا نرسی
در نزهةالمجالس این رباعی چنین نقل شده است:
گیرم که به اسرارِ معمّا نرسی / در شیوۀ عاقلان همانا نرسی
از سبزه و مَی خیر بهشتی برساز / کآنجا به بهشت یا رسی یا نرسی
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : رباعیات , خیام , برآستان جانان

۩۩۩☫برآستان جانان (رباعیات ) خیام ) ☫۩۩۩
***
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمرِ گرانبها بدان نفروشی
***
از کوزهگری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جامِ زرّینم بود
اکنون شدهام کوزۀ هر خمّاری
***
از آمدنِ بهار و از رفتنِ دی
اوراقِ وجودِ ما همی گردد طی
مَی خور، مخور اندوه، که فرمود حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش می
***
تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه
واین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پُر کن قدحِ باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
( رباعیّات خیّام )
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , رباعیات , خیام

۩۩۩☫برآستان جانان(رباعیات ) خیام ☫۩۩۩
ای دل غمِ این جهانِ فرسوده مخور
بیهوده نهای، غمانِ بیهوده مخور
چون بوده گذشت و، نیست نابوده پدید
خوش باش، غمِ بوده و نابوده مخور
( رباعیّات خیّام )
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , رباعیات , خیام

۩۩۩☫برآستان جانان(رباعیات ) خیام ☫۩۩۩
هرگز دلِ من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
( رباعیّات خیّام )
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , رباعیات , خیام

۩۩۩☫برآستان جانان(رباعیات ) خیام ☫۩۩۩
مَی خور که ز دل کثرت و قّلت ببرد
و اندیشۀ هفتاد و دو ملّت ببرد
پرهیز مکن ز کیمیایی که از او
یک جرعه خوری هزار علّت ببرد
_____________________________________________________________________________________
گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند، چنان برخیزند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند
( رباعیّات خیّام )
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , رباعیات , خیام

۩۩۩☫برآستان جانان(خیام ) رباعیات ☫۩۩۩
بر من قلمِ قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند ؟
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجّتم به داور خوانند
( رباعیّات خیّام )
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , خیام , رباعیات
![]()
۩۩۩ ☫ بر آستان جانان (خیام) رباعیات ۩۩۩ ☫
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتنِ من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : بر آستان جانان , خیام , رباعیات

۩۩۩☫برآستان جانان(رباعیات ) خیام ☫۩۩۩
آنها که کهن شدند و اینها که نواند
هر کس به مرادِ خویش یک تک بدوند
این کهنه جهان به کس نماند باقی
رفتند و رویم و دیگر آیند و روند
( رباعیّات خیّام )
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
تاج محل
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , رباعیات , خیام

۩۩۩☫برآستان جانان(طریقت) خیام ☫۩۩۩
هر ذرّه که در خاک زمینی بودهاست
پیش از من و تو تاج و نگینی بودهاست
گرد از رخِ نازنین به آزرم فشان
کآن هم رخِ خوب نازنینی بودهاست
( رباعیّات خیّام )
دشمن انسان و سعادت او ، خشک مغزی است ، نه تر دامنی !
![]()
۩#خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , خیام
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫برآستان جانان (خیام) علیه الرحمه ☫۩۩
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بـیـدادگـری دولت دیــریـنه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , خیام , علیه الرحمه
۩۩۩ ☫ برآستان جانان (خیام) نیشابوری ☫ ۩۩۩
*رباعی ۱۳۶*
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

من می خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
__________________________________________________________________________________
یاد انقلاب بخیر در ادامه مطلب تصاویر ملاحظه شود

موضوعات مرتبط خلدستان: عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , خیام , نیشابوری
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫/ برآستان جانان/ خیام ☫ ۩۩۩
برخیز و بیا بُتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزهها کنند از گل ما

موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , خیام
۩۩۩ ☫ برآستان جانان (تذکره )خیام ☫ ۩۩۩
برخیز و مخور غم جهان گذران
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفائی بودی
نوبت بتو خود نیامدی از دگران
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , تذکره , خیام
۩۩۩ ☫برآستان جانان (تذکره) خیام ☫۩۩۩
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , تذکره , خیام
۩۩۩ ☫برآستان جانان (تذکره )خیام☫۩۩۩
در خواب بُدم مرا خردمندی گفت:
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
مِی خور که به زیر خاک میباید خفت
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , تذکره , خیام
.: Weblog Themes By Pichak :.


