۩۩۩ ☫ ادبیات فارسی: حکایات حکیمانه(تذکرة اولیاو عطار) حج : عبدالله ۩۩۩
دُر نهان انجمن است ای رفیق
کشتیِ سرگشته به دریا غریق
پرده بر انداز وُ صفا کن شبی
آن که جفا کرد به ویرانگری
بگذرد این عمر درآن وُ دمی
آدم وُ حوا شده یک عالمی
در پی گنجی که بنی آدمند
آدمیانند بسی آز مـنــد
گنج توئی پرده بر افکن زخود
تا بشوی گنج زمین از نخود
هیج مگرد از پی بیراهه ای
راه عیان است تو سلانه ای
گردشِ منظومه جهان می دَود
کز پی اش آرامشِ جان می دَود
آنچه گذشت است وُ برفتش رها
میوه رسید است درختش رها
تا که زمان داری وُ یاری بپَر
سوز وُ صدا بر سرکاری بپَر
همره خوبان جهانی خوش است
کشتیِ بشکسته به دریا هوش است
***
طواف عشق میخواهی، بیا دل را زیارت کُن
شبیه قطره ی باران، کمی دل را عبادت کُن
نظــیرقــطره ای باران، تلاوت کن اشارت را
زِ هربوسه به خاک دل،لبی تر کن عیادت کُن
بزن برهم تو قانون را،بشور آئین نخوت را
فقط یک شب شبیه من،به عقل خود عنانت کُن
گمانم مزه ی سجده،بُوَد شیرینتراز شیرین
به فرهاد دلت برگو،کمی امشب نجابت کُن
دل سجاده بی تاب است،برای سجده های تو
درآغوش نمازِخود،خدایت را رعادت کُن
همانند غروبی که،شبیه رنگ پاییز است
توهم با رنگ رخسارت،به شاعر هم حسادت کُن
بسوزامشب ولی آرام،که پروانه دمی خوابید
برای این (طریقت) هم، دمی مشق لطافت کُن
امشب بیا واز لب من یک غزل بگیر
از شهد شعرهای زلالم عسل بگیر
امشب برای گریه ام آغوش لازم است
تا این بهانه هست مرا در بغل بگیر
ای لات لا ابالی مستِ تبر به دست
بشکن وَ جان تازه ای از این هبل بگیر
حافظ که ترک ساقی و ساغر نمی کند
فالی برایم از لب شیخ اجل بگیر
با آن نگاه روشن و گرمت شبی مرا
از چشم های یخ زده ی مبتذل بگیر
قفلِ غزل بجز به لبت وا نمی شوند
امشب بیا و از لب ِ شاعر غزل بگیر
..****
༺࿇🤍࿇༻
چشمانِ تو پُر واژهترین شعر جهانست هنوزم
هر مژهات از"تیرِ" نگاهی به کمانست هنوزم
ابروی کمانت زده تیری به دل سرخ شقایق
هر غمزهی تو با دل من خط و نشانست هنوزم
ازچشم و دلت روشنِ سوسوی ستاره، است
گوشم بهدر وُ چشمهیِدل، خون، فَوَرانست هنوزم
در باغ غزل، دلخوش دیدار تو هستیم ولیکن
آه از لب من، هر نفسش آه و فغانست هنوزم
بر بستر سبزه گل و چشمه، به سراب قدم تو
دیبای چمن، در قدمت جامهدرانست هنوزم
در باغ قناری زده چهچه دف و سنتور و کمانچه
بر جام غزل هر دو لبت بوسهزنانست هنوزم
در کوچهی مهتاب چکیده غزلِ هقهقِ باران،
چشمانِ تو حیرانِ "نگاهِ دگرانست" هنوزم
از شعرِ(طریقت) نتوانگفتکهامشب نفسِصبح
بر صورت خورشید تبآلوده عیانست هنوزم
***
تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد
ورنه بی درد در این ره به دوایی نرسد
نالهٔ هر که چو بلبل نه به سودای گلی ست
عاقبت زین چمنش برگ و نوایی نرسد
ای دل ار سعی تو این است که من می بینم
جای آن است که کار تو به جایی نرسد
پای بوس تو طمع داشت دلم، عقلم گفت
رو که این پایه به هر بی سروپایی نرسد
بیش مخرام که از چشم بدان می ترسم
تا به بالای بلند تو بلایی نرسد
گر وصالت به خیالی نرسد نیست عجب
هیچگه منصب شاهی به گدایی نرسد
۩# خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : ادبیات فارسی , حکایات حکیمانه , تذکرة اولیاو عطار , حج
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫هم دوغ =>هم چوغ : حکایات حکیمانه ☫۩۩۩
می گویند در زمان ناصرالدین شاه، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود، به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند.
شاه پرسید که: مگر رعیت ما چه میل می کنند !؟
امیر گفت : ماست و خیار...
شاه سر آشپزباشی را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند...
سر آشپزباشی به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:
1) ماست پر چرب اعلا 6 من ...
2) خیار نازک و قلمی ورامین 2 من ...
3) گردوی مغز سفید بانه 1 کیلو ...
4) پیاز اعلای همدان 1 من ...
5) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته 1 کیلو ...
6) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه 3 من ...
7) نعنای باغی اعلا و سبزیهای بهاری 1 کیلو! ...
8) و ...بخوری دوغه نخوری چوغه
خلاصه مطلب این که ناصر الدین شاه قبله عالم صاحب قران بعد از این که یک شکم سیر ماست و خیار تناوول کردند، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی که ترید می فرمودند، برگشت و به امیرکبیر گفت:
« پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی خبر بودیم ! هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت، به چوب و فلک ببندینش»!
چه داستان آشنایی...!بخوری دوغه نخوری چوغه
حاصل تحریم ها در پیش رو "هم دوغ وُ چوق "
ساحل شمشیرهای رُو به رو" هم دوغ وُ چوق "
ازپلِ تاریک وُ تیز وُ نازکی در پیش رو هرکس گذشت
می شود خندان ولیکن از دو سو "هم دوغ وُ چوق "
تنگنای محشَر کبراست اینک در جــهــان
می شود دعوا سر هر گفتگو" هم دوغ وُ چوق "
من اگر کوتاه می سازم ،صراط این غزل -
گردن آنکس که دارد آبرو، "هم دوغ وُ چوق "
کاش "مردان شهادت " را کنم، پیدا ولی -
درشریعت قله های جستجو ، "هم دوغ وُ چوق" !
از رگ گردن (طریقت):جنگ و دعوا می شود نزدیکتر
تیزیِ شمشیر می بُرد چو مو ،" هم دوغ وُ چوق"!
خــُلدستان طریقت(اصول دین +فروع آن )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، خاطرات
برچسب های خلدستان : هم دوغ , هم چوغ , حکایات حکیمانه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩☫ آفاق را گرفت(طریقت)حضور تو+ مشق لطافت ☫۩۩

بدون عنوان : از شعر (طریقت) نتوان گفت = برصورت خورشید تب آلوده عیانست هنوزم
طواف عشق میخواهی، بیا دل را زیارت کُن
شبیه قطره ی باران، کمی دل را عبادت کُن
نظــیرقــطره ای باران، تلاوت کن اشارت را
زِ هربوسه به خاک دل،لبی تر کن عیادت کُن
بزن برهم تو قانون را،بشور آئین نخوت را
فقط یک شب شبیه من،به عقل خود عنانت کُن
گمانم مزه ی سجده،بُوَد شیرینتراز شیرین
به فرهاد دلت برگو،کمی امشب نجابت کُن
دل سجاده بی تاب است،برای سجده های تو
درآغوش نمازِخود،خدایت را رعادت کُن
همانند غروبی که،شبیه رنگ پاییز است
توهم با رنگ رخسارت،به شاعر هم حسادت کُن
بسوزامشب ولی آرام،که پروانه دمی خوابید
برای این (طریقت) هم، دمی مشق لطافت کُن
امشب بیا واز لب من یک غزل بگیر
از شهد شعرهای زلالم عسل بگیر
امشب برای گریه ام آغوش لازم است
تا این بهانه هست مرا در بغل بگیر
ای لات لا ابالی مستِ تبر به دست
بشکن وَ جان تازه ای از این هبل بگیر
حافظ که ترک ساقی و ساغر نمی کند
فالی برایم از لب شیخ اجل بگیر
با آن نگاه روشن و گرمت شبی مرا
از چشم های یخ زده ی مبتذل بگیر
قفلِ غزل بجز به لبت وا نمی شوند
امشب بیا و از لب ِ شاعر غزل بگیر
..****
༺࿇🤍࿇༻
چشمانِ تو پُر واژهترین شعر جهانست هنوزم
هر مژهات از"تیرِ" نگاهی به کمانست هنوزم
ابروی کمانت زده تیری به دل سرخ شقایق
هر غمزهی تو با دل من خط و نشانست هنوزم
ازچشم و دلت روشنِ سوسوی ستاره، است
گوشم بهدر وُ چشمهیِدل، خون، فَوَرانست هنوزم
در باغ غزل، دلخوش دیدار تو هستیم ولیکن
آه از لب من، هر نفسش آه و فغانست هنوزم
بر بستر سبزه گل و چشمه، به سراب قدم تو
دیبای چمن، در قدمت جامهدرانست هنوزم
در باغ قناری زده چهچه دف و سنتور و کمانچه
بر جام غزل هر دو لبت بوسهزنانست هنوزم
در کوچهی مهتاب چکیده غزلِ هقهقِ باران،
چشمانِ تو حیرانِ "نگاهِ دگرانست" هنوزم
از شعرِ(طریقت) نتوانگفتکهامشب نفسِصبح
بر صورت خورشید تبآلوده عیانست هنوزم
تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد
ورنه بی درد در این ره به دوایی نرسد
نالهٔ هر که چو بلبل نه به سودای گلی ست
عاقبت زین چمنش برگ و نوایی نرسد
ای دل ار سعی تو این است که من می بینم
جای آن است که کار تو به جایی نرسد
پای بوس تو طمع داشت دلم، عقلم گفت
رو که این پایه به هر بی سروپایی نرسد
بیش مخرام که از چشم بدان می ترسم
تا به بالای بلند تو بلایی نرسد
گر وصالت به خیالی نرسد نیست عجب
هیچگه منصب شاهی به گدایی نرسد
![]()
۩# خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : ادبیات فارسی , حکایات حکیمانه , کلیله و دمنه , برآستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()
۩۩۩☫اشعار(طریقت)بداهه :زدودنش آسان = غزلیات :نو، تازه ☫۩۩۩
باده:از بی تو بودنش آسان
دیگری را ستودنش آسان
گنج پنهان درون دل باشد
آشکارا نمودنش آسان
آنکه دل می ربود از همه کس
گوهر دل ربودنش آسان
بذر عشقی ربود از جانم
هر نگاهش، درودنش آسان
بند زنجیر زلف او شده است
بند بندم، گشودنش آسان
یار: دنیایی از غزل دارد
در دل اما سرودنش آسان
کوه کندن ز شور شیرین سهل
کوهکن بی تو بودنش آسان
شده محراب طاق ابرویش
از(طریقت) ، زدودنش آسان
۩۩۩ ☫ بدیع= می شوم از ادعای یکرنگی (طریقت)/ انجمن خلدستان/ اشعار ☫۩۩۩
★رقص کنان فصل بهاران شده (خلدستان طریقت) ۲۱ مارس- روز جهانی شعر =>ششم فروردین نوروز بزرگ★
مجامع علمی و محافل فضلا و دانشمندان امروز که اغلب توسعه و بستر آن: علم سیاست، وجهه همت شان است، شعر دیگر یا جایگاهی ندارد یا خیلی کمرنگ و نقشی تفننی و استراحت ذهن را دارد. اما شعر در واقعیتی به پهنه جهان انسانی، میدانی است که جمعی هم به آن گرفتارند. البته در مورد ایرانیان، برخی از اساتیدم در دانشگاه، از جمله یعقوب آژند میاندوآبی، بر این باور بودند که هیچ ایرانی نیست که در طول حیات شعر نسروده باشد.
گویا ارسطو شعر را واقعی تر از تاریخ می دانست! هر چه باشد، در زبان بزرگان حکمت و خرد و اندیشه، در ایران و جهان، والاترین نکات حکمی و ژرف ترین اندیشه ها و باورها و تعالیم، به زبان شعر گفته شده است. قرآن و دیگر کتب آسمانی، نهج البلاغه و صحیفه ها و ادعیه و...در قالب موزون( تلفیق کلام و موسیقی- که تا بی منتهای ادراک و احساس بشری نفوذ می کند) بیان شده است چنانکه برخی آن ها را کتاب یا دیوان شعر می شمردند. ارکان ادبیات ایران نیز که برخی از آن ها در مسیر انکشاف اند و برخی در سده های آینده، تولدی دیگر خواهند داشت ( مانند خیام، سهروردی و...)، موید این نکته است.
شعر، واقعیت است، واقعیتی به مثابه حقیقت، زندگی!
گفت: عاملی، دبیر سابق شورای عالی انقلاب فرهنگی میگویند: ایران از سال ۹۱ تاکنون یک تریلیون و ۲۰۰ میلیارد دلار بابت تحریمها خسارت دیده است! گفتم: کلِّ بودجۀ 1403 دولت با توجّه به تحریمها و به سختی با کمک صندوق ذخیرۀ ارزی سرجمع شده پانزده میلیارد دلار. حالا حساب کنید با هزار و دویست میلیارد دلار ایران میتوانستیم تا 80 سال دیگر بدون حتّی یک دلار درآمد تازه کشور ایران را اداره کنیم! گفت: نیز حتّی با این مبلغ 1200 میلیارد دلار میتوانستیم ایران را به یکی از مرفّهترین و پیشرفتهترین و توسعهیافتهترین کشورهای جهان تبدیل کنیم. گفتم: به نظر تو زبان حال کسی که سالها سختی تحریم را کشیده ،و طعم بدبختی عظیم را چشیده،چیست؟ گفت: حاکمان هرگاه افتادند یاد این حقیر
از برایم نقشهها چیدند و شیرین کاشتند
یا کلاهی بر سرم بگذاشتند از زیرکی
یا کلاهم را به رندی از سرم برداشتند
به شادی ، شد بیان طنزِ شباهنگ
به نظمی فی البداهه ساز وُ آهنگ
اگرچه عمر دنیــا چند روز است
بـدون طنز دنیــا می شود تـنگ
همیشه شــاد بودن را بیاموز
مکن در زندگانی یکسره جنگ
خداوندا عطا کن صلح و شادی
زِ بیخ وُ بُن بِـکن تزویر و نیرنگ
هدف از آفرینش آفرین است
به بختِ نازنینت هی مزن، سنگ
مگر رسم جهان توپ وُتفنگ است
خدنگِ از ادعـا گــردیده ارژنگ
نه تنها من شدم طناز درشهر
همه گردیدهاند مانند من مَنگ
اگر نظم جهان توپ وُتفنگ است
ستمکاران همه مغرور وُ الدَنگ
تمام لوطیان رفــتند از شــهر
جهانی شد:قرمساق وُ قرمدَنگ
تمام عشقها پیش از تو مثل رودها بودند
که باید میرساندم چون پیام دودها بودند
به بام انس تو خو کردهام کوی تو می آیم
که از هر گوشهای پر واکنم ، سوی تو میآیم
به سختی خستهام از زندگی وز خود ،(طریقت)
به قدر یک نفس، در سایهٔ سوی حقیقت
در بوستان یک جا از زبان پیرمردی که سعدی اینطور توصیفش می کند " ز پیران مردم شناس قدیم" حرف می زند: در شکایت از جور حاکم
... که چندان امانم ده از روزگار کز این نحس ظالم برآید دمار
اگر من نبینم مر او را هلاک شب گور چشمم نخسبد به خاک
اگر مار زاید زن باردار به از آدمیزاده ی دیوسار
زن از مرد موذی به بسیار به سگ از مردم مردم آزار به
تعابیرش همگی امروزی است و قابل فهم. بوستان و گلستان را بخوانیم که زبان شیرین فارسی را از یاد نبریم.به قول معروف فارسی شکر است.
قلم یادی زِ یاری دلربا داشت
ورق افسوس دردی بی دوا داشت
قلم عمری بدست شاعر شوخ
برای دولت او یک لا قبا داشت
قلم می گفت شرط عاشقی را
ورق اندیشهء شاه و گدا داشت
قلم ، در یادِ یارِ ، جام صهبا
ورق ،اندیشه ای با ناخدا داشت
به نقل از قصه های آسمانی
دوصد معشوقهء حوانما داشت
شده یک داستان سینمایی
هزاران عاشقِ آدم نما داشت
بلایی آسمانی،گشته نازل
پلشتی مدرک آی دکترا داشت
قلم پرسید از وضع (طریقت)
ورق می خود وُبانگِ ربّنا داشت*
تاریخ (تقویم اردی بهشت : 1404 )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : ادبیات فارسی , حکایات حکیمانه , کلیله و دمنه , برآستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ بدون شرح (طریقت)دروغ خیالی ☫۩۩۩
كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّـهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ ﴿٣﴾

ای اشــرف مـخـلوقــات درعرصـه ی مـصـنوعـات
شد عطسه ی ممنوعات بَـر مَــسندِ ممنـو عـات
در دکّه ی منســوجــات کــافــور زِ مـحــصــولات
بَــر دار" کـفــن " آلات بُــگـذار جـواهــر جـات
مـنـســوخ تــمـنّـیـات از جـمـلـه ی ملـزومــات
سوگـنـد به سـبزیجات با این هـمـه بازیجــات
در دوره ی اصـلاحــات پیــغـمـبــرِ امـکـانـات
بـازی گر امــکــانــات در مــانــده مخلوقــات

۩ خــُلدستان طریقت(صفحه :مصنوعات، مخلوقات )۩✍ محمّدمهدی طریقت
نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید.
ضرب المثل (فارسی ) خلدستان طریقت : دروغ های بزرگ برای پنهان ساختن خبر های صحیح
ضرب المثل فارسی است که معنای آن این است: زمانی که میخواهید چیزی را در خفا و بدون اینکه کسی بشنود،(دیوار :موش دار ، موش هم گوش داره ) بگویید، به در میگویید تا دیوار بشنود. به این معنا که گویا دیوارها هم میتوانند حرفهای شما را بشنوند و شما در واقع در خفا حرف میزنید تا کسی غیر از آنها نشنود.به در گفتیم دیوار بشنوه، یعنی ما در خفا و به آرامی حرف میزنیم تا اطرافیان نشنوند. گویی تنها دیوارهای خانه هستند که حرفهای ما را میشنوند. این اصطلاح برای مواقعی استفاده میشود که بخواهید حرفی را در خفا و بدون اینکه کسی غیر از خودتان بشنود، بزنید. به عنوان مثال، اگر بخواهید با کسی درباره یک موضوع خصوصی صحبت کنید، ممکن است بگویید: «به در گفتیم دیوار بشنوه، حالا بگو ببینم چه خبره؟»
إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللَّـهِ ۖ وَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ ﴿١٠٥﴾
تنها کسانی دروغ میبندند که به آیات خدا ایمان ندارند؛ (آری،) دروغگویان واقعی آنها هستند.
اینقدر علما و مردم به این ها پشت کردن که رو به دروغ آوردن و مستاصل شدن...
تموم کنید و به کانون گرم خانوادتون برگردید
< ادامه مطلب <<
(ویژه عکس )۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , حکایات حکیمانه , نثر , دروغ در اسلام
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫حکایت کردندی ✍(حکایات حکیمانه) پاچه خواری ☫۩۩
حکایت کردندی : روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردندی.
سلطان فرمودندی:در این کله پاچه اندرزها نهفته اندی.سپس لقمه نانی برداشت و یک راست " مغز " کله را تناول نمودندی ، سپس گفتندی: اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از " مغز " تهی کنید. سپس " زبان " کله پاچه را نوش جان و فرمودندی:اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید " زبان " جامعه را کوتاه و ساکت کنید. سپس " چشم ها و بناگوش " کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمودندی: برای این که ملتی را کنترل کنید، بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید و اجازه ندهید مردم زیاد ببینندی و زیاد بشنوندی. وزير اعظم عرض کردندی:پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب شکم ما را چه می دهندی؟
ذات ملوكانه، در حالی که دست خود را بر سبيل های چرب خویش می کشیدندی، با ابروان خود اشاره ای به " پاچه " انداختند و فرمودندی: شما " پاچه " خوردندی و " پاچه خواری " را در جامعه رواج دهندی تا حکومت مان مستدام بماندی...!
دلم آشفته ی آن مایه ناز است کنون
مرغ پر سوخته در پنجه باز است کنون
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بـند نــواز است کنون
گر چه بیگانه زخود گشتم و دیوانه زعشق
یار عاشق كش ما گلشن راز است کنون
***
آنجا كه تویی نیست كسی را گذر این جا
از بی كسی من كه رساند خبر این جا
از دام تو چون نیست مرا فكر رهایی
دل را چه غم از ریختن بال و پر این جا
از ناله ی به جــا كه بتان پا نگذارند
بگذار تو پا تا بگذارند سر این جا
در كنج غم ار هجر تو میمیرم و شادم
البته كه اغیار ندارند زحالم خبر این جا
گویند:(طریقت)به كجا جای رفیق است
گویم :همه جا از همه جا بیشتر این جا
۩#خــُلدستان طریقت ( #غزلیات )۩# محمد مهدی طریقت
ادامه مطلب↘...یکی برای همه#همه فدای یکی <<<<...
غزل پیر(طریقت )ضرب المثل +غزلیات

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایت کردندی✍ , حکایات حکیمانه , ✍ پاچه خواری
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫/ حکایات حکیمانه/ تیمور لنگ ☫ ۩۩۩
تیمور لنگ مادر زادی لنگ بود و یک پایش کوتاه تر از دیگری بود. یک روز همۀ سرداران لشکرش را گرد تپۀ پوشیده از برف که بر فراز تپه، یک درخت بلوط وجود داشت، جهت مشخص نمودن جانشینش جمع کرد. سردارانش گرد تپه حلقه زده بودند. تیمور گفت: همه تک تک به سمت درخت حرکت کنند و هرکس رد پایش یک خط راست باشه، جانشین من میشه. همه این کارو کردند و به درخت رسیدند، اما وقتی به رد پای به جا مانده روی برف پشت سرشون نگاه می کردند، همه دیدند درسته که به درخت رسیدند، ولی همه زیگزاگی و کج و معوج.
تا این که آخرین نفر خود تیمور لنگ به سمت درخت راه افتاد و در کمال تعجب با این که لنگ بود، در یک خط راست به درخت رسید. به نظر شما چرا تیمور نتونست جانشین خود را در اون روز برفی انتخاب کند؟ ایراد سردارانش چه بود که نتونستند مثل تیمور در یک خط راست حرکت کنند و جانشینش شوند؟در قصۀ تیمور لنگ وقتی راوی علت را از خود تیمور جویا می شود، تیمور در پاسخ می گوید: "هدف رسیدن به درخت بود، من هدف را نگاه می کردم و قدم برمی داشتم، اما سپاهیانم پاهایشان را نگاه می کردند نه هدف را. تمرکز داشتن و هدف داشتن لازمه موفقیت است."
آنجا که پاسخ آیینه سنگ بود
سنگ جفا نزدن بس قشنگ بود
آزادی پرنده به پهنای آسمان
شدسرنگون سزای پریدن تفنگ بود
با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
خوش آمد که حوصله ی غنچه تنگ بود
در کارگاهِ رنگرزی رنگ تیره را
رنگی برای پوشش آثار ننگ بود
آن برده را مقام بلالی سپرده اند
در مکتبی که عزت انسان درنگ بود
دارد بهار می گذرد ایضاً عمرما
فکری برای فرصت پلکی قشنگ بود
خواهی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ بود
گاهی یکی به قله تاریخ می رسد
تاریخ رفته رفته چو تیمور لنگ بود
۩خــُلدستان طریقت(خطبه اول )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

ادامه مطلب↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدِستان طریقت , حکایات حکیمانه , تیمور لنگ , شهریور1403
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ جان به لب آمد (طریقت)در میان انجمن ☫۩۩

همواره ز بت شکن هُبل ساخته اند
تقــصرِبتان ساخته ، پرداخته اند
چون لشکر خود شکستگانند، یقین!
همواره قمارِ خویش را باخته اند
آنانکه ز بت شکن ندارند دریغ
بشکن بشکن ز نو در انداخته اند
چون صف شکنانِ وادی تکتازی
رقاصه درین ورطه برافراخته اند
آنانکه لباس حق بجانب دارند
این لعبتکان، ماده ای فـآخته اند
محرمی نیست ازین بی خبری بسیارست
رمق ناله بــه کوه وُ کمــری بسیارست
ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که این بی پـدری بسیارست
ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت
شُکر! در جنگل ما هیز تَری بسیارست
سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین
نان ِجو ، زخم و نمک ، خون ِجگری بـسیارست
هر کجا مینگرم مجلس سهرابکُشی است
آه از ین خاک ، کــه نعش پسری بسیارست
پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید
پشت دلتنگیام اما ، اگری بسیار است
اشک ، آبادی چشم است بر آن شاکر باش
هرکجا کاخ روان است کپری بسیار است
این غزل رفت و نشد موی تو را شانه کنم
چه کنم دوروبرت شانه به سری بسیارست
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , طریقت , گرگ ها
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩☫حکایات حکیمانه (شکست) مغول ها ☫۩۩
شرکت های خصولتی،هیأت مدیره شرکت بورس کالا را در اختیار دارند!
زوال از یک روستا شروع شد !صدوبیست سال مغول ها هر چه خواستند در ایران کردند ؛ جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشند .
از کشتن صدهزار نفر در یک روز گرفته تا تجاوز و غارت برخی از قبایل ،مغولها پس از فتح ایران ساکن خراسان شدند، ولی چون بیابانگرد بودند، در شهرها زندگی نمیکردند !مغولها همه گونه حقی داشتند !مغولان مجاز بودند هر که را خواستند بکشند، به هر که خواستند تجاوز کنند و هر چه را خواستند غارت کنند ؛ ایرانیان برایشان برده نبودند، احشام بودند .در تاریخ دورهٔ مغول ، چنان یأسی میان مردم ایران وجود می داشته که حتی در برابر کشتن خودشان هم مقاومت نمیکردند .ابن اثیر مینویسد ؛ یک مغول در صحرایی به هفده نفر رسید و خواست همه را با طناب ببندد و بکشد ؛ هیچ کس جرات نکرد مقاومت کند جز یک نفر ، که همان یک نفر او را کشت !
داستان از روستای باشتین و دو برادر که همسایه بودند شروع میشود ؛ چند مغول بیابانگرد به خانهٔ ایندو میروند و زنان و دخترانشان را طلب میکنند .بر خلاف ۱۲۰سال قبلش، دو برادر مقاومت میکنند و مغولان را میکشند ؛ مردم باشتین اول میترسند، ولی مرد شجاعی به نام عبدالرزاق دعوت به ایستادگی می کند .خبر به قریههای اطراف میرسد ؛ حاکم سبزوار مامورانی را میفرستد تا دو برادر را دستگیر کنند .عبدالرزاق با کمک مردم روستا ماموران را میکشد .در نهایت حاکم سبزوار سپاهی چندصدنفره را به باشتین میفرستد، ولی حالا خیلیها جرأت مقاومت پیدا میکنند ؛ عبدالرزاق فرمانده قیام میشود .در چند روستا، مردم مغولان را میکشند و خبرهای مغولکشی کمکم زیاد میشود ؛ عبدالرزاق نام سربداران بر سپاهیان از جان گذشتهاش میگذارد .فوجفوج مردمان بهستوه آمده از ستم مغولها به باشتین میروند تا به عبدالرزاق بپیوندند و در برابر سپاه ارغونشاه (حاکم سبزوار) بایستند.عبدالرزاق بر ارغونشاه پیروز میشود و سبزوار فتح میگردد ؛ پس از صد و بیست سال ایرانیان بر مغولها فائق میشوند .آن روز حتماً پرشکوه بوده است !طغایتیمور ایلخان مغول، یک ایلچی مغول را میفرستد تا سربداران از او اطاعت کنند ؛ سربداران او را هم میکشند و از طغایتیمور میخواهند که اطاعت کند .سربداران به جنگ میروند و طغایتیمور را شکست میدهند ؛و این نقطهٔ پایان ایلخانان مغول است.همان لحظهای که #سیف_فرغانی انتظارش را میکشید:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت،غبارش فرونشست
باد سُم خران شما نیز بگذرد
در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
![]()
↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , شکست , مغول ها , بر آستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩☫حکایات حکیمانه (همین آش)همین کاسه☫۩۩۩
جانی که خلاص از شب هجران تو شاعر
در روز وصال تو به قربان تو شاعر
خون بود شرابی که ز مینای تو خوردم
غم بود نشاطی که به دوران تو شاعر
آهی ست کز آتشکدهٔ سینه برآیــد
چون شعلهء شمعی به شبستان تو شاعر
دل با همه آشفتگی از عهده برآمد
هر عهد که با زلف پریشان تو شاعر
در حلقهٔ مرغان چمن وِلوِله انداخت
هر ناله که در صحن گلستان تو شاعر
بر اهلِ(طریقت) همه دشنام که دادی
پاداش دعایی ست که بر جان تو شاعر🔹
در زمان "نادرشاه" یکی از استانداران او به مردم خیلی ظلم می کرد و مالیات های فراوان از آن ها می گرفت.مردم به تنگ آمده و شکایت او را نزد نادر بردند. نادر پیغامی برای استاندار فرستاد. ولی او همچنان به ظلم خود ادامه می داد. وقتی خبر به نادر رسید، چون دوست نداشت کسی از فرمانش سرپیچی کند، همه ی استانداران را به مرکز خواند.دستور داد استاندار ظالم را قطعه قطعه کنند و از او آشی تهیه کنند. بعد آش را در کاسه ریختند و به هر استاندار یک کاسه دادند و نادر به آن ها گفت:
"هر کس به مردم ظلم و تعدی کند، همین آش است و همین کاسه"!



۩۩۩ ☫بر آستان جانان (ضرب المثل)منتخب ☫ ۩۩۩



- گر دایرهی کوزه ز گوهر سازند
از کوزه همان برون تراود که در اوست . . .
( بابا افضل )
۲- با سیه دل چه سود گفتنِ وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ . . .
( سعدی)
۳- هر دم که دل به عشق دهی ، خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست . . .
( حافظ)
۴- چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت . . .
( فردوسی )
۵- امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان . . .
( سعدی)
۶- صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی
بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی . . .
( سعدی )
۷- در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب ! مباد آن که گدا معتبر شود . . .
( حافظ)
۸- در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل ، افسرده کند انجمنی را . . .
( قائم مقام )
۹- مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز
به هر کجا که روی ، آسمان همین رنگ است . . .
( عليرضا جلالی )
۱۰- خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید . . .
( حافظ )
۱۱- زلیخا مُرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی ؛
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی . . .
( صائب اصفهانی )
۱۲- زلیخا گفتن و یوسف شنیدن
شنیدن کی بُوَد مانند دیدن . . .
( عطار )
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات
برچسب های خلدستان : اشعار , خلدستان طریقت , حکایات حکیمانه , همین آش
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩☫برآستان جانان: مولانا (طریقت) صائب ☫۩۩۩
دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار میدادند و او را به خاطر این کار سرزنش میکردند اما آن جوان عاشق هرگز گوش به حرف آنها نمیداد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه به وجود میآورد که تمام سختیها و ناملایمات را بجان میخرید.
عشق را بیمعرفت معنا مکن
شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شبها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید:
«چرا این چنین خالی در چهره خود داری!»
معشوقه او گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشدهای.»
جوان عاشق گفت: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم.»
لحظهای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید:
«چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است؟»
معشوقه او گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهرهام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است و من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی!»
جوان عاشق میگوید: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم.»
لحظهای بعد آن جوان عاشق باز پرسید:
«چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»
معشوقه جواب میدهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکیام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمیدانم چرا متوجه نشده بودی!»
جوان عاشق باز هم همان پاسخ را میدهد.
آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقهاش میبیند و بازگو میکند و معشوقه نیز همان جوابها را میگوید. به هر حال هر دو آن ها شب را با هم به سحر میرسانند و مثل تمام سحرهای پیشین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی میکند تا از مسیر دریا باز گردد.
معشوقهاش میگوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»
جوان عاشق با لبخندی میگوید:
«دریا از این خروشانتر بوده و من آمدهام، این تلاطمها نمیتواند مانع من شود.»
معشوقهاش میگوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و میآمدی، عاشق بودی و این عشق نمیگذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیفتد. اما دیشب به خاطر هوس آمدی، به همین خاطر تمام بدیها و ایرادات من را دیدی. از تو درخواست میکنم برنگردی زیرا در دریا غرق میشوی.»
جوان عاشق قبول نمیکند و باز میگردد و در دریا غرق میشود.
مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر میپردازد. مولانا میگوید:
تمام زندگی شما مانند این داستان است. زندگی شما را نوع نگاه شما به پیرامونتان شکل میدهد. اگر نگاهتان، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه میبینید. اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی میبینید. دیگر آدمهای خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید. دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفیتان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید. اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدیها را خواهید دید و خوبیها را متوجه نخواهید شد. نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدیها را میتوانید به خوبی تبدیل کنید…
"مولانا"
عشق را بیمعرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن
گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن
خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن
دل شود روشن زشمع اعتراف
با کس ار بد کردهای حاشا مکن
ای که از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن
زر به دست طفل دادن ابلهی است
اشک را نذر غم دنیا مکن
پیرو خورشید یا آیینه باش
هرچه عریان دیدهای افشا مکن
****
صد و سومین روز؛ سالروز بزرگ داشت صائب شد!وی ادامه داد: چون تاریخ دقیق ولادت و وفات این شاعر بلند آوازه در کشور مشخص نبود لذا بر اساس محاسبه با حروف ابجد، عدد ۱۰۳ برای نام این شاعر ترسیم شد، لذا قرار بر این شد تا در صد و سومین روز سال، روز بزرگداشت صائب نام گذاری شود.
🏮گزیده ای از زندگی نامه صائب :میرزا محمد علی صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان (و به روایتی در تبریز) زاده شد. در جوانی مانند اکثر شعرای آن زمان به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد. در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به کشمیر رفت و از آنجا به ایران بازگشت و به منصب ملکالشعرایی شاه عباس ثانی درآمد. در زمان پیری در باغ تکیه در اصفهان اقامت کرد و همواره عدهای از ارباب هنر گرد او جمع میشدند. وی در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و در همین محل (باغ تکیه) در کنار زایندهرود به خاک سپرده شد.
🏮سبک شعری صائب:صائب شاعری است عارف و ارادتمند مولوی و حافظ . گوینده ای است مضمون آفرین و نکته یاب و ژرف بین . توانایی او در ساختن ترکیبات و استعارات بدیع و زیبا اعجاب بر انگیز است . شعر او آینه تمام نمای حالات روحی و عواطف گوناگون بشری است.
اندیشه پویای وی هر مضمونی را که به تصویر درآید لباس نظم پوشانده و بسیاری از ابیات نغزش مثل ساز شده است . این گوینده توانا از صنایع به مراعات نظیر و ایهام توجه خاص دارد و شعر او بر پایه مضمون یابی و تمثیل استوار است.صائب سبکی را به کمال رساند که چند سده پس از او #سبک_هندی نامیده شد. او اسلوب معادله یا «مدعا مثل» را بیش از دیگر شاعران هم روزگارش به کار برده است.
برو ای نامه بدآن سوی که خُلدستان است
خیمه زن بر سر آن کوی که خُلدستان است
به سراپردهی آن کــوی اگر راهـت بود
بَرفِکن پرده از آن روی که خُلدستان است
تا ببینی دل شوریدهی خلقی در بند
بگشا تابی از آن موی که خُلدستان است
در بهاران که عروسانِ چمن جلوه کنند
بشنو از برگ گُل آن بوی که خُلدستان است
همدم صبح به مرغانِ سحرخوان برسان
نکهت آن گُلِ خودروی که خُلدستان است
حال آن سروِ خرامان که ز من آزاد است
با منِ خسته چنان گوی که خُلدستان است
ساقیا! جامهی جانِ منِ دُردیکش را
به نَمِ جام چنان شوی که خُلدستان است
چه توان کرد که بیرون ز جفا کاری نیست
خوی آن دلبر بدخوی که خُلدستان است
آه...! اگر داد دل خسته(طریقت ) ندهد
آن دلازارِ جفاجوی که خُلدستان است
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , خلدستان طریقت , اشعار , ادبیات فارسی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ برای شعر(طریقت) هوا چه بارانیست☫ ۩۩۩
برای گوهر باران چرا بهانه شدن
درون قصه ی لیلا دلی نشانه شدن
سیاهی از شب و روزم رها نشد ای کا ش
میان صبح و سیاهی زهی کمانه شدن
سکوت و حسرت و آهم مرا به درد آورد
شبی برای خلوت باتو شبانه شدن
به بغض هم بنوازیم و در سکوت شبت
تمام زلف کجت را دوباره شانه شدن
در امتداد نگاهت به وزن سوسن و یاس
به پای ناله ی بلبل غزل ترانه شدن
بسوی ساحل فردا پلی زنیم از دل
برای شادی دلها دلی روانه شدن
برای شعر (طریقت) هوا چه بارانیست
پس از طراوت باران هوای خانه شدن
۩خــُلدستان طریقت( صفحه جدید)۩۩محمد مهدی طریقت ۩


هنوز سهم ایران از دریای خزر مشخّص نیست !
من تو را در واژه های شعر پیدا می کنم
با خیالت غصه ها را سخت حاشا می کنم
من تو را در کوچه های روشن رنگین کمان
مثل خورشید پس از باران تماشا می کنم
آخرین لبخند تو در ذهن من زندانی است
با خیال مهربانت عشق را در گیر این جا می کنم
مانده ام در فعلِ استمرار چشمان عسل
مستمر من رنگ چشمان تو را با شعر افشا می کنم
پشت دیوار مجازی دور تر از هر بعید
امتداد شعر را در چشم تو چون جشن بر پا می کنم
بافتم با زیر و رو از واژه های شعر زیبایت غزل
میم اسمت را تماشا کن کنار آه من جا می کنم
لیلا_مهتاب
� آنچه یک ملت را از استحاله در توفان ها و تندبادهای فکری بیگانگان نجات می بخشد هویتی است که در طول زمان بدل به فرهنگ و تاریخ آن ملت شده است، و بی تردید این هویت اصیل را مرهون اندیشمندانی است که سراسر عمر به تحقیق و تفحص، تدبیر و تدقیق، تفکر و اندیشه در باره هستی اعجازانگیز بشر پرداخته اند.
شیخ فریدالدین محمدبن عطار نیشابوری مشهور به عطار، شاعر و عارف نام آور ایران زمین از سلک چنین بزرگان جاودانه ای است که فرهنگ و ادب ایران زمین وام دار شخصیت عظیم و آثار بی بدیل اوست.
بر این سیاق روز بزرگداشت عطار نیشابوری را می توان روز حکمت و عرفان قلمداد کرد.
شیخ فرید الدین عطار نه تنها یکی از عالیقدرترین شاعران ایرانی است که از شاخص ترین عرفای اسلامی نیز به شمار می رود.
عطار از زمره اندیشمندانی است که هویت ایرانی و اسلامی را با زندگی، هنر و مکتوبات نغز و پرمغز خود به آراستگی زینت بخشیده است.
هفت شهر عشق عطار روایت تکامل انسان از خاک تا افلاک است و روز بزرگداشت چنین سالک والامقامی، روز گرامیداشت حکمت و معرفت است. برماست تا فرزندان این دیار فرهنگ پرور را بیش از پیش با مفاخر فرهنگی، علمی و دینی مان آشنا سازیم و از این مسیر، آنان را در برابر تهاجم و ایلغارهای فرهنگی بیگانگان مصون بداریم.
برماست تا میراث عطار- که بخشی از نفایس فرهنگ معنوی ایران زمین است- را به شایستگی پاس بداریم و به جهانیان معرفی کنیم، تا بدین طریق گوشه ای از دین خود را به این شاعر و اندیشمند بزرگ ایرانی اسلامی ادا نماییم.


۩۩۩ ☫ برآستان جانان (دوبیتی )طریقت +اشعار ☫ ۩۩۩
༺࿇🤍࿇༻
من امشب "مبتلایت" هستم ای دوست
رفــیق بــا صـــفایت هستم ای دوست
اگرچه "دورم" از "شهر" صفاهــون "
همیشه "آشنایت" هستم ای "دوست"

بر روی بوم زندگی، تاثـــیــر را باور مکن
زیبا و زشتش پای تو، تقدیر را باور مکن
تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رســم کن، تفسیر را باور مکن
خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کـــن تا آرزو، درگــیر را باور مکن
در اوج، اوجِ بندگی، دیوانهء دلبستگی
زیبا و زشت زندگی،تحقیر را باور مکــن
تصویر اگرزیبا بُوَد، دنیا به کامت می شود
درانعکاس زندگی ، تقصیر را باور مکن
شاعر:(طریقت) آفرید، آزادِ آزاد آفــرین
با این ردیف وُ قافیه ، زنجیر را باور مکن

ح. (طریقت)
![]()
![]()
۩خــُلدستان طریقت(صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ↘ <<< ادامه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , ابوسعید , ابوالخیر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ اشعار: باشروع حمد رب العالمین /طریقت/☫۩۩۩

آشفته شدم جانا هــنــگــامِ پریشانی
اشعار سحرگاهم در بی سر و سامانی
ای شاهد افلاکی در مستی وُ در پاکی
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
در سینه ی اشعارم مستوری و مهجوری
من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی
در بحر غزل هایم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله می جویم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم حقیقت جو کو؟چشم(طریقت)جو؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
____________________
اوتیسمیک: چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۱ ساعت: ۱۹:۴
درود بزرگوار درین شعر جای دو مصرع که ثبت شده تغییر دهید
تا ترتیب قرار مصرع زوج و ۳رد ادیت بشه
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی وُ در پاکی
ابتدا ای شاهد افلاکی
و سپس مصرع تا آتش را بیاورید

با شروعِ حمدِ رَب العـــالمین شُکر بی حد می کنم بر نازنین
کاوه ای پیــدا نخواهد شد پدید کاشکی اســکندری آیـــد اَمـین
ای کفن پوشان ، ای حبل الورید ای حـــرامیـــهایِ حبــل المتقین
هم به تنگ آورده ما را نــامـتان دین چنین گـردیده ختـم المرسلین
ختم مرسل کفر می آیــد پــدیــد توپ می بندنــد بــر مجلس یقین
ای خدایِ چرخِ گردون قادری ؟ برکـنــی این نامسلمان از زمـیــن
کوکمینگاهی که چون مرصاد بود از چه رو کـافـر فرستـادی چنین
جملگی بــودنــد در وادی طــور آتــشی افــکنده اینک در کــمین
دین حق را کــرده تــاج سلطنت خطبه ها می خواند روزی آتــشین
در پناه دین ، ظــلم آمــد پــدیــد خشــک وُ تر افتاده در گردابِ دین
ای (طریقت) واپسین را واپسین ظاهـــراً افتـــاده در روز پَــسین
۩۩۩ ☫ خطبه اول: حکایات حکیمانه (نصرالدین)حضرت الاغ☫۩۩۩
ما نماز دمبه را پنشمه می خوانیم
حدود یک سال است که دولت فعلی بر سر کار می باشد. امروز که 23 تیر ماه 1401 است، سخنگوی دولت تحت عنوان تکذیب سخنان معاون اول رییس جمهور، گفته که رییس جمهور و معاونش به فکر بازنشستگان می باشند! اگر به فکر بازنشستگان اند، بگویند دراین یک سال برای این قشر چه کرده اند؟ کدام خدمت را کرده اند که کسی آن را نمی بیند؟ به رغم این که در قانون بودجه مصوب شده که در جهت همسان سازی، مبلغ 9 هزار میلیارد تومان به بازنشستگان کشوری و 5 هزار میلیارد به بازنشستگان لشکری اختصاص یابد، پس از گذشت نزدیک به چهار ماه از سال جاری، هنوز دولت آیین نامه اجرایی مربوطه را تصویب ننموده است. آیا این به فکر بودن است؟ مدیر صندوق بازنشستگی علنا دم از قانون شکنی زد و گفت این مبلغ را می خواهم صرف کار دیگری کنم! این کی باشد که قانون را زیر پا بگذارد؟ مجلسیان چرا قانون تصویب کرده اند؟ قانون تصویب کرده اند تا یک مهره رده چندم علنا بگوید من آن را اجرا نمی کنم؟ دولت رخ بنماید و صریح بگوید برای بازنشستگان چه کرده و چرا قانون را اجرا نمی کند؟ سخنگو ممکن است خیلی حرف ها بزند. ملاک عمل می باشد. حرف نزنند ودر عمل نشان بدهند که مجری قانون وبه فکر بازنشستگان اند

من قانعم ز بازنشسته به دیدنی
درّ ِ کـلامِ بازنشسته شنیدنی
ما را علاقهایست به پیوند دوستی
پیمان دوستی بازنشسته بریدنی
چون مرغ دل ز هجر تو غوغا نموده است
بالا نشسته باز نشسته پریدنی
ای سروِ خوش خرام دمی را به روی لطف
بازار باز ، بازنشسته چمیدنی
از بهر رام کردن یاری غزال چشم
ما را ست میل رامش او را رمیدنی
از زخم تیر غمزهی چشمان مست یار
دل را مدام حسرتِ در خون تپیدنی
گیرد مدام دلبرم آرام ، اگر نصیب
گردد مرا شبی به برش آرمیدنی
دارد امید (بازنشسته)بعد هجر یار
از شاخ وصل، میوهی نورسته چیدنی
ای گل هزار نشترم آید به دل اگر
آید به پای بازنشسته خلیدنی
حکایت الاغ مُلا نصرالدین از این قرار است که: روزی با زحمت فراوان حضرت الاغ رابه پشت بام برد! بعد از مدتی خواست او را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی آمد.
ملا نمی دانست حضرت الاغ بالا می رود ولی پایین نمی آید!! پس از مدتی تلاش ملا خسته شد و پایین آمد ولی الاغ روی پشت بام به شدت جفتک می انداخت و بالا پایین می پرید. تا اینکه سقف فروریخت و الاغ جان باخت.
ملا که به فکر فرو رفته بود، با خود گفت: لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را خراب می کند و هم خود را هلاک می نماید!!
برای خواب معصومانه عشق ، كمك كن بستری از گل بسازیم
برای كوچ شب هنگام وحشت ، كمك كن با تن هم پل بسازیم
كمك كن سایه بونی از ترانه ، برای خواب ابریشم بسازیم
كمك كن با كلام عاشقانه ، برای زخم شب مرهم بسازیم
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
تو رو میشناسم ای شبگرد عاشق ، تو با اسم شب من آشنایی
از اندوه و تو و چشم تو پیداست ، كه از ایل و تبار عاشقایی
تو رو میشناسم ای سر در گریبون ، غریبگی نكن با هق هق من
تن شكسته تو بسپار به دست ، نوازشهای دست عاشق من
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
به دنبال كدوم حرف و كلامی ، سكوتت گفتنه تمام حرفاست
تو رو از طپش قلبت شناختم ، تو قلبت قلب عاشقهای دنیاست
تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه ، منو به جشن نور و آینه بردی
چرا از سایه های شب بترسم ، تو خورشید و به دست من سپردی
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
كمك كن جاده های مه گرفته ، من مسافرو از تو نگیرن
كمك كن تا كبوترهای خسته ، روی یخ بستگی شاخه نمیرن
كمك كن از مسافرهای عاشق ، سراغ مهربونی رو بگیریم
كمك كن تا برای هم بمونیم ، كمك كن تا برای هم بمیریم
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
اجرا : گوگوش
تنهاترین موجود عالم بازنشسته
رسواترین زندانی غم بازنشسته
باید برای خلقتت حق جای تبریک
طاق عزا می زد به عالم بازنشسته
یک دل تو را دادند و صدها درد دل را
کی درد را دادند مرهم بازنشسته
گفتند: تو پیغمبری ، باور نمودی
شغلِ بلای عشق را هم بازنشسته
شاگردِ آهوهای چشمانش که رم کرد
کردی تو هم از خویشتن رم بازنشسته
روز از پی نان می دویدی شب پی یار
روز از عرق، شب خیس شبنم بازنشسته
دیدی هزاران داغ را، داغی که آهن
می کرد و پشت کوه را خم بازنشسته
دنیا که شمعی داشت بالای سر تو
می گفت روشن بین که گورم بازنشسته
از دشمنانِ رو به رو ترسیدی از پشت
خنجر کشیدت یار محرم بازنشسته
سرمایه ی جان تو را از خانه ی تن
آن آشنا دم برد کم کم بازنشسته
باید عنان زندگی کردن رها کرد
جایی که ملا هم شد آدم بازنشسته
۩خــُلدستان طریقت (بازنشسته )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


۩#خــُلدستان طریقت ( #خطبه اول )۩# محمدمهدی طریقت ↘...خطبه دوم#همه فدای یکی <<<<...
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : اشعار , خطبه اول , حکایات حکیمانه , نصرالدین
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩ ☫لوتی صفتان ☫ ۩۩۩
با ز آی د َمی لوتی و یک جلوه گری کن
ما را به سر منزل لوتی صفتان راهبری کن
آن تـیره شـب حـسرت نا لــوتی مـا را
بـا رنـد ی و لوتـی گـری خود سپــری کن
برما گذرد عمر، دمی سـرو صفت با ش
رهــوا ر تـر ا ز عــمر به رنگ سحری کن
ای کاش فلک ا ز ره بی فایده گــردد
زین گردش ایــام فـــلک نا مه بــری کن
گر بهره بری نور رسانی همه ی عمــر
ا ز سـرزنـش بی ثـمری پـُــر ثمری کن
چون پیک روانی در پی آن نا مه روانم
ما را خبر ا ز ورطه ی آن بی خـبری کن
گـر عقل شود یاغی و در داعیه د ا ری
پا پس مکش و باز دَ می خیره سری کن
با ز آمده ای چیرگی بــی هنــرا ن بین
رنـدی مکن ای یا ر دمی نوحه گری کن
ای باهنر آوا ز پـریدن به سرت نیست
رُو ، آرزوی لـوتی بـی با ل وپــری کن
از حسرت بی با ل پــری رنــــد بپرهیز
بــگذار تو ایـن کبکبه را بر دگـــری کن
هــرگز: ز در عشق ، مــَرو بر در دیگـر
هـــشدار ،"طریقت" حـذر از دربدری کن
۩۩۩ ☫/ حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩
حدود ۱۶۰ سال پیش ملک التجار روسیه یک دست چای خوری برای امیر کبیر تحفه فرستاد.
امیر اندیشید که آیا صنعت گران زبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند؟
سال ها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند. در این بین گدایی پیش آمد و درخواست کمک نمود و گفت:
من واقعا گدا نیستم .سرگذشتی دارم اگر حوصله ی شنیدن دارید، برایتان تعریف کنم.
او گفت: در زمان صدارت امیر کبیر یک روز حاکم اصفهان صنعت گران شهر را احضار کرد. گفت: آیا می توانید کسی را که در میان شما از همه استادتر است، معرفی کنید؟
صنعتگران مرا معرفی کردند.
حاکم گفت: امیرکبیر برای انجام کار مهمی تو را به تهران خواسته است .
من در تهران به حضور امیر رسیدم. سماوری نزد امیر بود. او سماور را آب و آتش نمود و تمام اجزای سماور را بیان کرد و گفت:
می توانی سماوری مانند این بسازی ؟
من تا آن زمان سماور ندیده بودم. جلو رفتم و پس از ملاحظه گفتم: بله می توانم.
امیر گفت : این سماور را ببر، مانندش را بساز و بیاور.
من سماور را برداشتم و مشغول شدم. پس از اتمام کار سماور ساخته شده را نزد امیر بردم و مورد پسند واقع شد. امیر پرسید:
این سماور با مزد و مصالح به چه قیمت تمام شده است؟
من عرض کردم :روی هم رفته ۱۵ ریال.
امیر دستور داد تا امتیاز نامه ای برای من بنویسند که فن سماور سازی به طور کلی برای مدت۱۶ سال منحصر به من باشد و بهای فروش هر سماور را ۲۵ ریال تعیین کرد.
پس از صدور این فرمان گفت به حاکم اصفهان دستور دادم که وسایل کارت را از هرجهت فراهم نماید.
در بازگشت به اصفهان به سرعت مشغول کار شده و چند نفر را نیز استخدام کردم و مجموعا مبلغ۲۰۰ تومان خرج شد. اما هنوز مشغول کار نشده بودم که از طرف حکومت به دنبال من آمدند. من را همچون دزدان نزد حاکم بردند.
تا چشم حاکم به من افتاد، با خشونت گفت:
میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت خلع شده و دیگر کاره ای نیست. تو باید هر چه زودتر مبلغ ۲۰۰ تومان را به خزانه ی دولت برگردانی.
در آن هنگام من پولی نداشتم. پس دستور مصادره اموال من صادر شد. با این وجود بیش از ۱۷۰ تومان فراهم نشد. برای ۳۰ تومان دیگر مرا سر بازار برده و در انظار مردم چوب زدند؛ تا این که مردم ترحم کرده و سکه های پول را به سوی من که مشغول چوب خوردن بودم، پرتاب کردند. سرانجام آن ۳۰ تومان هم پرداخت شد. اما به خاطر آن چوب ها و صدمات چشم هایم تقریبا نابینا شده و دیگر نمی توانم به کارگری مشغول شوم. از این رو به گدایی افتادم.....
این حکایت دویست ساله ماست که با تغییر اشخاص و حاکمان کل زیرساخت هایمان را شخم می زنیم !!! .
محمدعلی فروغی
هرکه شد خام، بهصد شعبده خوابش کردند
هرکه درخواب نشد، خانه خرابش کردند
بازی اهل سیاست که فریباست و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند
اول کار بسی وعدهیِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکهیِ نیکو و حلال
در نهانخانهیِ تزویر، شرابش کردند
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دلانگیز کبابش کردند
سالها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایهیِ ایجاد سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند
_____________________________________________________- فرخی یزدی
برچسب های خلدستان : هـــشدار , طریقت , حـذر از دربدری کن , حکایات حکیمانه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()

۩۩☫برآستان جانان(ابن یمین ) غزل ☫۩۩
ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد
دنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد
گر بد کند زمانه تونیکو خصال باش
بگذشت از این بسی به سر این نیز بگذرد
ور دور روزگار نه بر وفق رای توست
اندوه مخور که بی خبر این نیز بگذرد
یک حمله پای دار که مردان مرد را
بگذشت از این بسی بتر این نیز بگذرد
منت خدای را که شب دیر پای غم
افتاد با دم سحر این نیز بگذرد
ابن یمین ز موج حوادث مترس از آنک
هر چند هست با خطر این نیز بگذرد
تشویش خاطر است ولی شکر چون نکرد
ایزد قضا جز این قدر این نیز بگذرد
ابن يمين
![]()

۩۩☫اشعار/ پند پیرما(طریقت) اینچنین ☫۩۩

می سرایم غـزلی باز به اصـرار قلم
عاشقی زرد شدم سخت هوادار قلم
عشوه می راند وُ من باک ندارم زِ وَرق
کِی توانم بزنم دست به انکار قلم
چو نکه رفتی همه شهر مرا پس زده است
بعدِ تو هیچ کسی نیست خریدار قلم
می نویسم غزلی باز به اصرار دلم
مدتی هست شدم سخت گرفتار قلم
ناله می کردی وُ من باک ندارم زِ وَرق
شرح مشرح برانم همه اخبار قلم
تو غزل بودی وُ من صید غزالان کردم
بعدِ تو هیچ کسی نیست به پندار قلم
من که اصلا به درک فکر قلم باش که بود
سرنگون بوسه زنان عاشقِ تبدار قلم
واژه تبدار شده، قافیه تبدار شده ،
می روم تا بشوم باز عزادار قلم
واژگون می رود اِنگار قلم گشته نگون
شاعری سخت شدم سخت جلودار قلم
✍️ حمید
↘
محمد مهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت (ابن یمین )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : ادبیات فارسی , حکایات حکیمانه , لطیفه , فکاهی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ اشعار: باشروع حمد رب العالمین /طریقت/☫۩۩۩

آشفته شدم جانا هــنــگــامِ پریشانی
اشعار سحرگاهم در بی سر و سامانی
ای شاهد افلاکی در مستی وُ در پاکی
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
در سینه ی اشعارم مستوری و مهجوری
من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی
در بحر غزل هایم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله می جویم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم حقیقت جو کو؟چشم(طریقت)جو؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
____________________
اوتیسمیک: چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۱ ساعت: ۱۹:۴
درود بزرگوار درین شعر جای دو مصرع که ثبت شده تغییر دهید
تا ترتیب قرار مصرع زوج و ۳رد ادیت بشه
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی وُ در پاکی
ابتدا ای شاهد افلاکی
و سپس مصرع تا آتش را بیاورید

با شروعِ حمدِ رَب العـــالمین شُکر بی حد می کنم بر نازنین
کاوه ای پیــدا نخواهد شد پدید کاشکی اســکندری آیـــد اَمـین
ای کفن پوشان ، ای حبل الورید ای حـــرامیـــهایِ حبــل المتقین
هم به تنگ آورده ما را نــامـتان دین چنین گـردیده ختـم المرسلین
ختم مرسل کفر می آیــد پــدیــد توپ می بندنــد بــر مجلس یقین
ای خدایِ چرخِ گردون قادری ؟ برکـنــی این نامسلمان از زمـیــن
کوکمینگاهی که چون مرصاد بود از چه رو کـافـر فرستـادی چنین
جملگی بــودنــد در وادی طــور آتــشی افــکنده اینک در کــمین
دین حق را کــرده تــاج سلطنت خطبه ها می خواند روزی آتــشین
در پناه دین ، ظــلم آمــد پــدیــد خشــک وُ تر افتاده در گردابِ دین
ای (طریقت) واپسین را واپسین ظاهـــراً افتـــاده در روز پَــسین
۩۩۩ ☫ خطبه اول: حکایات حکیمانه (نصرالدین)حضرت الاغ☫۩۩۩
ما نماز دمبه را پنشمه می خوانیم
حدود یک سال است که دولت فعلی بر سر کار می باشد. امروز که 23 تیر ماه 1401 است، سخنگوی دولت تحت عنوان تکذیب سخنان معاون اول رییس جمهور، گفته که رییس جمهور و معاونش به فکر بازنشستگان می باشند! اگر به فکر بازنشستگان اند، بگویند دراین یک سال برای این قشر چه کرده اند؟ کدام خدمت را کرده اند که کسی آن را نمی بیند؟ به رغم این که در قانون بودجه مصوب شده که در جهت همسان سازی، مبلغ 9 هزار میلیارد تومان به بازنشستگان کشوری و 5 هزار میلیارد به بازنشستگان لشکری اختصاص یابد، پس از گذشت نزدیک به چهار ماه از سال جاری، هنوز دولت آیین نامه اجرایی مربوطه را تصویب ننموده است. آیا این به فکر بودن است؟ مدیر صندوق بازنشستگی علنا دم از قانون شکنی زد و گفت این مبلغ را می خواهم صرف کار دیگری کنم! این کی باشد که قانون را زیر پا بگذارد؟ مجلسیان چرا قانون تصویب کرده اند؟ قانون تصویب کرده اند تا یک مهره رده چندم علنا بگوید من آن را اجرا نمی کنم؟ دولت رخ بنماید و صریح بگوید برای بازنشستگان چه کرده و چرا قانون را اجرا نمی کند؟ سخنگو ممکن است خیلی حرف ها بزند. ملاک عمل می باشد. حرف نزنند ودر عمل نشان بدهند که مجری قانون وبه فکر بازنشستگان اند

من قانعم ز بازنشسته به دیدنی
درّ ِ کـلامِ بازنشسته شنیدنی
ما را علاقهایست به پیوند دوستی
پیمان دوستی بازنشسته بریدنی
چون مرغ دل ز هجر تو غوغا نموده است
بالا نشسته باز نشسته پریدنی
ای سروِ خوش خرام دمی را به روی لطف
بازار باز ، بازنشسته چمیدنی
از بهر رام کردن یاری غزال چشم
ما را ست میل رامش او را رمیدنی
از زخم تیر غمزهی چشمان مست یار
دل را مدام حسرتِ در خون تپیدنی
گیرد مدام دلبرم آرام ، اگر نصیب
گردد مرا شبی به برش آرمیدنی
دارد امید (بازنشسته)بعد هجر یار
از شاخ وصل، میوهی نورسته چیدنی
ای گل هزار نشترم آید به دل اگر
آید به پای بازنشسته خلیدنی
حکایت الاغ مُلا نصرالدین از این قرار است که: روزی با زحمت فراوان حضرت الاغ رابه پشت بام برد! بعد از مدتی خواست او را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی آمد.
ملا نمی دانست حضرت الاغ بالا می رود ولی پایین نمی آید!! پس از مدتی تلاش ملا خسته شد و پایین آمد ولی الاغ روی پشت بام به شدت جفتک می انداخت و بالا پایین می پرید. تا اینکه سقف فروریخت و الاغ جان باخت.
ملا که به فکر فرو رفته بود، با خود گفت: لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را خراب می کند و هم خود را هلاک می نماید!!
برای خواب معصومانه عشق ، كمك كن بستری از گل بسازیم
برای كوچ شب هنگام وحشت ، كمك كن با تن هم پل بسازیم
كمك كن سایه بونی از ترانه ، برای خواب ابریشم بسازیم
كمك كن با كلام عاشقانه ، برای زخم شب مرهم بسازیم
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
تو رو میشناسم ای شبگرد عاشق ، تو با اسم شب من آشنایی
از اندوه و تو و چشم تو پیداست ، كه از ایل و تبار عاشقایی
تو رو میشناسم ای سر در گریبون ، غریبگی نكن با هق هق من
تن شكسته تو بسپار به دست ، نوازشهای دست عاشق من
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
به دنبال كدوم حرف و كلامی ، سكوتت گفتنه تمام حرفاست
تو رو از طپش قلبت شناختم ، تو قلبت قلب عاشقهای دنیاست
تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه ، منو به جشن نور و آینه بردی
چرا از سایه های شب بترسم ، تو خورشید و به دست من سپردی
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
كمك كن جاده های مه گرفته ، من مسافرو از تو نگیرن
كمك كن تا كبوترهای خسته ، روی یخ بستگی شاخه نمیرن
كمك كن از مسافرهای عاشق ، سراغ مهربونی رو بگیریم
كمك كن تا برای هم بمونیم ، كمك كن تا برای هم بمیریم
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت كنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین منو تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
اجرا : گوگوش
تنهاترین موجود عالم بازنشسته
رسواترین زندانی غم بازنشسته
باید برای خلقتت حق جای تبریک
طاق عزا می زد به عالم بازنشسته
یک دل تو را دادند و صدها درد دل را
کی درد را دادند مرهم بازنشسته
گفتند: تو پیغمبری ، باور نمودی
شغلِ بلای عشق را هم بازنشسته
شاگردِ آهوهای چشمانش که رم کرد
کردی تو هم از خویشتن رم بازنشسته
روز از پی نان می دویدی شب پی یار
روز از عرق، شب خیس شبنم بازنشسته
دیدی هزاران داغ را، داغی که آهن
می کرد و پشت کوه را خم بازنشسته
دنیا که شمعی داشت بالای سر تو
می گفت روشن بین که گورم بازنشسته
از دشمنانِ رو به رو ترسیدی از پشت
خنجر کشیدت یار محرم بازنشسته
سرمایه ی جان تو را از خانه ی تن
آن آشنا دم برد کم کم بازنشسته
باید عنان زندگی کردن رها کرد
جایی که ملا هم شد آدم بازنشسته
۩خــُلدستان طریقت (بازنشسته )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


۩#خــُلدستان طریقت ( #خطبه اول )۩# محمدمهدی طریقت ↘...خطبه دوم#همه فدای یکی <<<<...
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : خطبه اول , حکایات حکیمانه , نصرالدین , برآستان جانان خطبه دوم
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫:برآستان جانان (طریقت )حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩

جاده ی انسانیت در پیش رو باریکتر
مَـعبر شمشیرتیز وُ روبــــرو باریکتر
ازپلِ تاریک وُ تیز وُ نازکی هر کس گذشت
می شود خندان ولیکن از دو سو باریکتر
تنگنای محشَر کبراست اینک پیش رو
می شود هر دَم مسیر گفتگو باریکتر
من اگر کوتاه می سازم ،صراط شعر را -
گردن آن کس که دارد آبرو، باریکتر
کاش مردان حقیقت را کنم، پیدا ولی -
درشریعت قله های جستجو باریکتر!
از رگ گردن (طریقت) می شود نزدیکتر
تیزیِ شمشیر دارد پُل زِ مو باریکتر!
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ
به گزارش همشهری آنلاین، سردار میریان در برنامه زنده تلویزیونی صبح بخیر ایران گفت: زمان جنگ کدام فرمانده جنگ، خانوادهاش پیش صدام زندگی میکرد؛ امروز نزدیک ۴ هزار فرزند برخی از مسئولان در آمریکا و اروپا و کانادا زندگی میکنند. کسانی که از بچگی در خارج دارند تربیت می شوند، هیچ مسئولیتی در آینده کشور نباید بگیرند.

۩۩۩ ☫:برآستان جانان (سعدی)حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩




۩#خلدستان طریقت: ( شعرِ تر :نزدیکتر )۩ محمد مهدی طریقت
یار گرفتهام بسی چون تو ندیدهام کسی
شمع چنین نیامده ست از در هیچ مجلسی
عادت بخت من نبود آن که تو یادم آوری
نقد چنین کم اوفتد خاصه به دست مفلسی
صحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتر
دامن از این نظیفتر وصف تو چون کند کسی
خادمه سرای را گو در حجره بند کن
تا به سر حضور ما ره نبرد موسوسی
روز وصال دوستان دل نرود به بوستان
یا به گلی نگه کند یا به جمال نرگسی
گر بکشی کجا روم تن به قضا نهادهام
سنگ جفای دوستان درد نمیکند بسی
قصه به هر که میبرم فایدهای نمیدهد
مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی
این همه خار میخورد سعدی و بار میبرد
جای دگر نمیرود هر که گرفت مونسی

۩۩۩ ☫:ماتم در (ایران) حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩


http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/post/3420
پیوسته دلم ز جور اینان، ریش است
وین جور و جفابه خلق،بیش از بیش است
بیگانه به (ایــران ) ، ندارد کاری
خویش از چه پیِ شکست این درویش است.
روزنامه اعتماد نوشت:
🔹امروز مسوولان رده بالای مدیریت کشور، ریشه مشکلات اقتصادی کشور را در تحریمها و عدم احیای برجام میدانند، در حالی که در گذشته همین چهرهها اعلام میکردند که ارتباطی میان برجام و مشکلات اقتصادی وجود ندارد.
🔹بر اساس اعلام کارشناسان تنها در حوزه صادرات نفت به اروپا،ایران میتوانست روزانه بین ۵۵٠ تا ۶٠٠ هزار بشکه صادرات نفتی داشته باشد.این عدد در هر ماه درآمدی حول و حوش ١/۵میلیارد دلار را برای کشور به همراه میآورد. اگر این عدد را ضرب در ٩ ماه تاخیر در مذاکرات کنیم به ١۵ میلیارد دلار میرسیم که رقم قابل توجهی است.
🔹تاخیر در جذب سرمایههای خارجی، تداوم مشکلات کشور در نقل و انتقالات بانکی، معضل صادرات به کشورهای همسایه، افزایش انتظارات تورمی، کمبود و گرانی ارز و... بخشی از تبعات اقتصادی زیانباری است که به دلیل تاخیر در مذاکرات ایجاد شده است.
ایران شبی گذشت که پا بر سحر گذاشت
تیغی که زخم فتنه بر این فرق سر گذاشت
در روزگار قصه ی ایــران چنین نوشت
این نقشه را گذاشت و رویش تبر گذاشت
وقتی صــــبا ز خلـــوت ایران می گذشت
زین عاشقــانِ کـــوفه مرا بی خبر گذاشت
رفت وُ به بی قـــراری مــــرغابیان راه
جز سوگ تلخ عشق دو تا چشم تر گذاشت
از طرح جنگ که طره ز شمشیر خون شکافت
بر دوش اختــلاس چــه شق القمر گذاشت
جانِ جوان وُ روضه جانکاه سر دهیم
کین زهر جان گداز بر ایران اثر گذاشت
با آن مــعاویه ها چون سفیر ظــلم
گویا: عراق وُ عرب شوریده سر گذاشت..
بلندبالای من ایران
چی به روزم آورده ای؟
که میان لب ها و نگاهت
دو دو می زنم هر بار
زمانی که بزم نظم گرفته ام
دنبال بی نظمی می گردم
"و میان دو واژه ی "ایرانِ من" و " نام تو
به لکنت می افتم مدام صدات می کنم:ایرانِ قشنگم!
غزل نمی بافم:سبز،سفیدو قرمز !
با من چه کرده ای؟نماد ایران
که آسمان شب های من
با چشم های تو روشن می شودو هزاران پولک خورشید
می بارد بر جهانِ سینه ام
در این سیاهی شب.
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩ محمد مهدی طریقت ۩
سی ویژگی جهان سومی ها
۱-اول عصبانی میشوند، بعد شاید فکر کنند
۲-سئوال کردن را افت شخصیتی میشمارند
۳-موفقیت را در پول زیاد خلاصه میکنند
۴-خیلی تلاش میکنند خود را اثبات کنند
۵-مخاطبان خود را دست کم میگیرند
۶-در تنظیم اولویتها، بسیار سرگردانند
۷-خیلی به هرم مازلو، اعتقادی ندارند
۸-تغییر و شکست را یکی میدانند!
۹-از اینکه از زحمات افراد تقدیر کنند پرهیز میکنند
۱۰-از ناهماهنگی با یکدیگر لذت میبرند
۱۱-کنترل دیگران را ارزش میشمارند
۱۲-علاقه شدیدی به دخالت در مسایل دیگران دارند
۱۳-در مورد طبع بشر بسیار کم میدانند
۱۴-به ندرت ناخودآگاه خود را خانه تکانی میکنند
۱۵-قابل اتکاء نیستند و با آگاهی این کار را میکنند
۱۶-زیستن در تناقضات را زرنگی قلمداد میکنند
۱۷-برای تحقق کارآمدی، کارها را به صد قسمت تقسیم نمیکنند
۱۸-با بی احترامی به دانشمندان خود، آنها را به مهاجرت سوق میدهند
۱۹-آموزش ندیده اند کارها را برای درازمدت انجام دهند
۲۰-گرفتار چند غریزه هستند
۲۱-در استفاده از واژه ها، بسیار کم دقت میکنند
۲۲-برنامه ریزی و تخیلات برای آنها مساوی هستند
۲۳-تمایل شدید به یکسان سازی انسانها دارند
۲۴-بارها اشتباهات قبلی را تکرار میکنند
۲۵-تعداد اشتباهاتشان بسیار بالاست
۲۶-پس از اینکه بلند شدند، صندلی را جای خود نمیگذارند
۲۷-در شهرهایشان هنوز آداب مدنی بسیار ضعیف هستند
۲۸-خودنمایی را با اعتماد به نفس اشتباه میگیرند
۲۹-از خودشان بیش از اندازه راضی هستند
۳۰-و بنابراین عقب می مانند و رشد نمیکنند.
✍️ دکتر محمود سریع القلم
http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/post/3420ایران

ادامه مطلب ↘
موضوعات مرتبط خلدستان: مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , حکایات حکیمانه , اشعار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫حکایت کردندی ✍(حکایات حکیمانه) پاچه خواری ☫۩۩
حکایت کردندی : روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردندی.
سلطان فرمودندی:در این کله پاچه اندرزها نهفته اندی.
سپس لقمه نانی برداشت و یک راست " مغز " کله را تناول نمودندی ، سپس گفتندی:
اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از " مغز " تهی کنید.
سپس " زبان " کله پاچه را نوش جان و فرمودندی:اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید " زبان " جامعه را کوتاه و ساکت کنید.
سپس " چشم ها و بناگوش " کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمودندی:
برای این که ملتی را کنترل کنید، بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید و اجازه ندهید مردم زیاد ببینندی و زیاد بشنوندی.
وزير اعظم عرض کردندی:پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب شکم ما را چه می دهندی؟
ذات ملوكانه، در حالی که دست خود را بر سبيل های چرب خویش می کشیدندی، با ابروان خود اشاره ای به " پاچه " انداختند و فرمودندی:
شما " پاچه " خوردندی و " پاچه خواری " را در جامعه رواج دهندی تا حکومت مان مستدام بماندی...!
دلم آشفته ی آن مایه ناز است کنون
مرغ پر سوخته در پنجه باز است کنون
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بـند نــواز است کنون
گر چه بیگانه زخود گشتم و دیوانه زعشق
یار عاشق كش ما گلشن راز است کنون
***
آنجا كه تویی نیست كسی را گذر این جا
از بی كسی من كه رساند خبر این جا
از دام تو چون نیست مرا فكر رهایی
دل را چه غم از ریختن بال و پر این جا
از ناله ی به جــا كه بتان پا نگذارند
بگذار تو پا تا بگذارند سر این جا
در كنج غم ار هجر تو میمیرم و شادم
البته كه اغیار ندارند زحالم خبر این جا
گویند:(طریقت)به كجا جای رفیق است
گویم :همه جا از همه جا بیشتر این جا
۩#خــُلدستان طریقت ( #غزلیات )۩# محمد مهدی طریقت
ادامه مطلب ↘...یکی برای همه#همه فدای یکی <<<<...
دلم آشفته ی آن مایه ناز است کنون
مرغ پر سوخته در پنجه باز است کنون
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بـند نــواز است کنون
گر چه بیگانه زخود گشتم و دیوانه زعشق
یار عاشق كش ما گلشن راز است کنون
***
آنجا كه تویی نیست كسی را گذر این جا
از بی كسی من كه رساند خبر این جا
از دام تو چون نیست مرا فكر رهایی
دل را چه غم از ریختن بال و پر این جا
از ناله ی به جــا كه بتان پا نگذارند
بگذار تو پا تا بگذارند سر این جا
در كنج غم ار هجر تو میمیرم و شادم
البته كه اغیار ندارند زحالم خبر این جا
گویند:(طریقت)به كجا جای رفیق است
گویم :همه جا از همه جا بیشتر این جا
✍محمّدمهدی طریقت
ادامه مطلب ↘ 
برچسب های خلدستان : حکایت کردندی , حکایات حکیمانه , پاچه خواری
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫:برآستان جانان (سعدی)حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩


یار گرفتهام بسی چون تو ندیدهام کسی
شمع چنین نیامده ست از در هیچ مجلسی
عادت بخت من نبود آن که تو یادم آوری
نقد چنین کم اوفتد خاصه به دست مفلسی
صحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتر
دامن از این نظیفتر وصف تو چون کند کسی
خادمه سرای را گو در حجره بند کن
تا به سر حضور ما ره نبرد موسوسی
روز وصال دوستان دل نرود به بوستان
یا به گلی نگه کند یا به جمال نرگسی
گر بکشی کجا روم تن به قضا نهادهام
سنگ جفای دوستان درد نمیکند بسی
قصه به هر که میبرم فایدهای نمیدهد
مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی
این همه خار میخورد سعدی و بار میبرد
جای دگر نمیرود هر که گرفت مونسی

۩۩۩ ☫:ماتم در (ایران) حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩


http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/post/3420
پیوسته دلم ز جور اینان، ریش است
وین جور و جفابه خلق،بیش از بیش است
بیگانه به (ایــران ) ، ندارد کاری
خویش از چه پیِ شکست این درویش است.
روزنامه اعتماد نوشت:
🔹امروز مسوولان رده بالای مدیریت کشور، ریشه مشکلات اقتصادی کشور را در تحریمها و عدم احیای برجام میدانند، در حالی که در گذشته همین چهرهها اعلام میکردند که ارتباطی میان برجام و مشکلات اقتصادی وجود ندارد.
🔹بر اساس اعلام کارشناسان تنها در حوزه صادرات نفت به اروپا،ایران میتوانست روزانه بین ۵۵٠ تا ۶٠٠ هزار بشکه صادرات نفتی داشته باشد.این عدد در هر ماه درآمدی حول و حوش ١/۵میلیارد دلار را برای کشور به همراه میآورد. اگر این عدد را ضرب در ٩ ماه تاخیر در مذاکرات کنیم به ١۵ میلیارد دلار میرسیم که رقم قابل توجهی است.
🔹تاخیر در جذب سرمایههای خارجی، تداوم مشکلات کشور در نقل و انتقالات بانکی، معضل صادرات به کشورهای همسایه، افزایش انتظارات تورمی، کمبود و گرانی ارز و... بخشی از تبعات اقتصادی زیانباری است که به دلیل تاخیر در مذاکرات ایجاد شده است.
ایران شبی گذشت که پا بر سحر گذاشت
تیغی که زخم فتنه بر این فرق سر گذاشت
در روزگار قصه ی ایــران چنین نوشت
این نقشه را گذاشت و رویش تبر گذاشت
وقتی صــــبا ز خلـــوت ایران می گذشت
زین عاشقــانِ کـــوفه مرا بی خبر گذاشت
رفت وُ به بی قـــراری مــــرغابیان راه
جز سوگ تلخ عشق دو تا چشم تر گذاشت
از طرح جنگ که طره ز شمشیر خون شکافت
بر دوش اختــلاس چــه شق القمر گذاشت
جانِ جوان وُ روضه جانکاه سر دهیم
کین زهر جان گداز بر ایران اثر گذاشت
با آن مــعاویه ها چون سفیر ظــلم
گویا: عراق وُ عرب شوریده سر گذاشت..
بلندبالای من ایران
چی به روزم آورده ای؟
که میان لب ها و نگاهت
دو دو می زنم هر بار
زمانی که بزم نظم گرفته ام
دنبال بی نظمی می گردم
"و میان دو واژه ی "ایرانِ من" و " نام تو
به لکنت می افتم مدام صدات می کنم:ایرانِ قشنگم!
غزل نمی بافم:سبز،سفیدو قرمز !
با من چه کرده ای؟نماد ایران
که آسمان شب های من
با چشم های تو روشن می شودو هزاران پولک خورشید
می بارد بر جهانِ سینه ام
در این سیاهی شب.
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩ محمد مهدی طریقت ۩
سی ویژگی جهان سومی ها
۱-اول عصبانی میشوند، بعد شاید فکر کنند
۲-سئوال کردن را افت شخصیتی میشمارند
۳-موفقیت را در پول زیاد خلاصه میکنند
۴-خیلی تلاش میکنند خود را اثبات کنند
۵-مخاطبان خود را دست کم میگیرند
۶-در تنظیم اولویتها، بسیار سرگردانند
۷-خیلی به هرم مازلو، اعتقادی ندارند
۸-تغییر و شکست را یکی میدانند!
۹-از اینکه از زحمات افراد تقدیر کنند پرهیز میکنند
۱۰-از ناهماهنگی با یکدیگر لذت میبرند
۱۱-کنترل دیگران را ارزش میشمارند
۱۲-علاقه شدیدی به دخالت در مسایل دیگران دارند
۱۳-در مورد طبع بشر بسیار کم میدانند
۱۴-به ندرت ناخودآگاه خود را خانه تکانی میکنند
۱۵-قابل اتکاء نیستند و با آگاهی این کار را میکنند
۱۶-زیستن در تناقضات را زرنگی قلمداد میکنند
۱۷-برای تحقق کارآمدی، کارها را به صد قسمت تقسیم نمیکنند
۱۸-با بی احترامی به دانشمندان خود، آنها را به مهاجرت سوق میدهند
۱۹-آموزش ندیده اند کارها را برای درازمدت انجام دهند
۲۰-گرفتار چند غریزه هستند
۲۱-در استفاده از واژه ها، بسیار کم دقت میکنند
۲۲-برنامه ریزی و تخیلات برای آنها مساوی هستند
۲۳-تمایل شدید به یکسان سازی انسانها دارند
۲۴-بارها اشتباهات قبلی را تکرار میکنند
۲۵-تعداد اشتباهاتشان بسیار بالاست
۲۶-پس از اینکه بلند شدند، صندلی را جای خود نمیگذارند
۲۷-در شهرهایشان هنوز آداب مدنی بسیار ضعیف هستند
۲۸-خودنمایی را با اعتماد به نفس اشتباه میگیرند
۲۹-از خودشان بیش از اندازه راضی هستند
۳۰-و بنابراین عقب می مانند و رشد نمیکنند.
✍️ دکتر محمود سریع القلم
http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/post/3420ایران

ادامه مطلب ↘
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , سعدی , حکایات حکیمانه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت)اردی بهشت ☫ ۩۩۩
برای شادی روحـــم کمی غــزل خوبست
دلم پر از غم و درد است، راه حل خوبست
همیشه کام مـــرا تلـخ کــرده این دنیا
برای تلخی دنیای بچش، عسل خوبست
مرا به حال خودم رهــا، رها ســازیــد
فقط برای کمی گریه مبتذل ، خوبست
کسی میان شما لا اَقل نمی فهمد
برای حاکم مطلق بسـی دغل،خوبست
کجاست شهر نکیسا کجاست یار حبیب
برای بحث وُ جدَل ها یکی مَثــل خوبست
به زور آمده بودم، برای "شرح اَجـل ”
ببر به آخر دنیا فقط زُحــل خوبست
نمانده راه زیادی، کجـاست خُـلدِستان
پیاده میشوم اینجاهمین بغل،خوبست
![]()
![]()
۩۩☫سالک شعر(طریقت ) را مراحل بایدت ☫۩۩
انجمن پا می نهی چون مرغ بسمل بایدت
در میان شاعران ، آهنگ سـاحـل بایدت
پیش از این در ماه کامل عکس ابرتیره ای
بعد از این در جام ساقی ماه کامل بایدت
هرچه دام افکنده ام آهوگریزان می گریخت
طور ، صدها دام مُحـکم در مقابل بایدت
هیچ راهی جز به دام افتادن صیّاد نیست
هرکجا پا می گـذاری جُـرئت دل بایدت
عالمی با کوزه ای خالی ز دریا بازگشت
شاعرِی شعر (طریقت)را : مراحل بایدت
***
![]()
خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩ #محمد مهدی طریقت 
![]()

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، عکس ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : سالک شعر , طریقت , را مراحل بایدت , حکایات حکیمانه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ حکایات حکیمانه (نثر) دروغ در اسلام☫۩۩۩

در بغداد هر روز بسیار خبرها می رسید از دزدی، قتل و تجاوز به زنان
در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود.
روزی خواجه نصیرالدین مرا گفت: می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آن که دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند؟
من بدو گفتم: بزرگوارا ! همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم.
خواجه نصیرالدین فرمود:
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند،آن فرمان "امّا" و"اگر" دارد.
در اسلام تو را می گویند:
دروغ نگو، امّا دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست!
غیبت مکن،امّا غیبت انسان بدکار را باکی نیست!
قتل مکن،امّا قتل نامسلمان را باکی نیست!
تجاوز مکن،امّاتجاوز به نامسلمان راباکی نیست!
و این"امّا"هامسلمانان را گمراه کرده و هرمسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند!
این است راز
«اخلاق ناصری»
۩۩۩ ☫ حکایات حکیمانه (دروغ گو) :کیست؟☫ ۩۩۩

کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید، "دلال" است.
کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد، "گدا" است.
کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد، "قاضی" است.
کسی که جز راست چیزی نمی گوید، "بچه" است.
کسی که به خودش هم دروغ می گوید، "متکبر" است.
کسی که دروغ خویش را باور می کند، "ابله" است.
کسی که سخنانش دروغ است، اما دروغش شیرین است، "شاعر" است.
کسی که علی رغم میل باطنی و اکراه دروغ می گوید، "همسر" است.
کسی که دروغ می گوید و یک قسم هم روش می خورد، "بازاری" است.
کسی که دروغ می گوید، اما خودش متوجه نمی شود، "پر حرف" است.
کسی که اصلا دروغ نمی گوید، "مرده" است!


ای غزل همنفسِ صبح پس از بارانی
همنفس در قفسِ خـاطـرهها پنهانی
مانده ام در هوسِ عشق تو پرواز کنم یا نکنم
باز هم در قفسِ یاد توام زندانی
شرحِ دلبستن و دلکندنِ ما آسان نیست
من دوصد خانه ی نو ساختم از ویرانی!
بیگناهی مگر از ترسِ عذاب است نه عشق
برحذر باش از این وسوسهی شیطانی
چشم بستیم، ولی جای نظربازی داشت
شرحِ دیدارِ تو در جامهی تابستانی
در پسِ گیسوی تو شا مِ شب آغاز شود
شرح این نکته نشد ! انــجمنی طولانی ...

من حافظِ عشق تو وُ دیوانه ی فالت
من مولویِ عهـدِ تو با شوق وِصـالت
وحشی شدن از مستی رخسار تو بوده
اهــلی شـدن طعمِ عسـل های زلالت
سعدی زِ گلستان جمالِ تو شکفته
بستان شده اشعـار من از شعرِ خیالت
از رایحه ی عشق تو عطار ،پشیـمان
لاهوتی وُ منظومه ی اقبال کمالت
کی نظم نظامی شده منظومه شیرین
لیلیِ پریشان شده مجنونِ جلالت
فرهاد شد آواره (طریقت) چه پریشان
این دل به تمنای تو و وصل محالت
![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , نثر , دروغ در اسلام , گوناگون
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫:ماتم در (ایران) حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩




http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/post/3420
از پیروان رنج توام، دین من تویی
نازل شدی به سفرهء هفت سین من تویی
هر نیمه شب خراب توام خانه ای خراب !
ویرانه صادقانهء شیرین من تویی
اشعار شرحه شرحه ی ما شد فدای تو
تنها دلیل شادیِ غمگین من تویی
زندیقِ زخم خورده ی زنجیرزن منم
تقویم رنج های نخستین من تویی
در بستری به وسعت غم رنج می کشم
تنها کسی که مانده به بالین من تویی
روزی که عرضه کرد خداوندِ نازنین
معلوم شد رسالت دیرین من تویی
اشغال کرده ملک مرا جهل روزگار
ای مرز پرگهر که فلسطین من تویی
بردند سینه ریز اهورایی تو را
اما هنوز خوشه ی پروین من تویی
خُلدِبرین وُ حبل متین ، روزِ واپسین
آری وطن وَ تن ، وطن آئین من تویی
پیوسته دلم ز جور اینان، ریش است
وین جور و جفابه خلق،بیش از بیش است
بیگانه به (ایــران ) ، ندارد کاری
خویش از چه پیِ شکست این درویش است.
روزنامه اعتماد نوشت:
🔹امروز مسوولان رده بالای مدیریت کشور، ریشه مشکلات اقتصادی کشور را در تحریمها و عدم احیای برجام میدانند، در حالی که در گذشته همین چهرهها اعلام میکردند که ارتباطی میان برجام و مشکلات اقتصادی وجود ندارد.
🔹بر اساس اعلام کارشناسان تنها در حوزه صادرات نفت به اروپا،ایران میتوانست روزانه بین ۵۵٠ تا ۶٠٠ هزار بشکه صادرات نفتی داشته باشد.این عدد در هر ماه درآمدی حول و حوش ١/۵میلیارد دلار را برای کشور به همراه میآورد. اگر این عدد را ضرب در ٩ ماه تاخیر در مذاکرات کنیم به ١۵ میلیارد دلار میرسیم که رقم قابل توجهی است.
🔹تاخیر در جذب سرمایههای خارجی، تداوم مشکلات کشور در نقل و انتقالات بانکی، معضل صادرات به کشورهای همسایه، افزایش انتظارات تورمی، کمبود و گرانی ارز و... بخشی از تبعات اقتصادی زیانباری است که به دلیل تاخیر در مذاکرات ایجاد شده است.
ایران شبی گذشت که پا بر سحر گذاشت
تیغی که زخم فتنه بر این فرق سر گذاشت
در روزگار قصه ی ایــران چنین نوشت
این نقشه را گذاشت و رویش تبر گذاشت
وقتی صــــبا ز خلـــوت ایران می گذشت
زین عاشقــانِ کـــوفه مرا بی خبر گذاشت
رفت وُ به بی قـــراری مــــرغابیان راه
جز سوگ تلخ عشق دو تا چشم تر گذاشت
از طرح جنگ که طره ز شمشیر خون شکافت
بر دوش اختــلاس چــه شق القمر گذاشت
جانِ جوان وُ روضه جانکاه سر دهیم
کین زهر جان گداز بر ایران اثر گذاشت
با آن مــعاویه ها چون سفیر ظــلم
گویا: عراق وُ عرب شوریده سر گذاشت..
بلندبالای من ایران
چی به روزم آورده ای؟
که میان لب ها و نگاهت
دو دو می زنم هر بار
زمانی که بزم نظم گرفته ام
دنبال بی نظمی می گردم
"و میان دو واژه ی "ایرانِ من" و " نام تو
به لکنت می افتم مدام صدات می کنم:ایرانِ قشنگم!
غزل نمی بافم:سبز،سفیدو قرمز !
با من چه کرده ای؟نماد ایران
که آسمان شب های من
با چشم های تو روشن می شودو هزاران پولک خورشید
می بارد بر جهانِ سینه ام
در این سیاهی شب.
۩خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩محمد مهدی طریقت ۩
سی ویژگی جهان سومی ها
۱-اول عصبانی میشوند، بعد شاید فکر کنند
۲-سئوال کردن را افت شخصیتی میشمارند
۳-موفقیت را در پول زیاد خلاصه میکنند
۴-خیلی تلاش میکنند خود را اثبات کنند
۵-مخاطبان خود را دست کم میگیرند
۶-در تنظیم اولویتها، بسیار سرگردانند
۷-خیلی به هرم مازلو، اعتقادی ندارند
۸-تغییر و شکست را یکی میدانند!
۹-از اینکه از زحمات افراد تقدیر کنند پرهیز میکنند
۱۰-از ناهماهنگی با یکدیگر لذت میبرند
۱۱-کنترل دیگران را ارزش میشمارند
۱۲-علاقه شدیدی به دخالت در مسایل دیگران دارند
۱۳-در مورد طبع بشر بسیار کم میدانند
۱۴-به ندرت ناخودآگاه خود را خانه تکانی میکنند
۱۵-قابل اتکاء نیستند و با آگاهی این کار را میکنند
۱۶-زیستن در تناقضات را زرنگی قلمداد میکنند
۱۷-برای تحقق کارآمدی، کارها را به صد قسمت تقسیم نمیکنند
۱۸-با بی احترامی به دانشمندان خود، آنها را به مهاجرت سوق میدهند
۱۹-آموزش ندیده اند کارها را برای درازمدت انجام دهند
۲۰-گرفتار چند غریزه هستند
۲۱-در استفاده از واژه ها، بسیار کم دقت میکنند
۲۲-برنامه ریزی و تخیلات برای آنها مساوی هستند
۲۳-تمایل شدید به یکسان سازی انسانها دارند
۲۴-بارها اشتباهات قبلی را تکرار میکنند
۲۵-تعداد اشتباهاتشان بسیار بالاست
۲۶-پس از اینکه بلند شدند، صندلی را جای خود نمیگذارند
۲۷-در شهرهایشان هنوز آداب مدنی بسیار ضعیف هستند
۲۸-خودنمایی را با اعتماد به نفس اشتباه میگیرند
۲۹-از خودشان بیش از اندازه راضی هستند
۳۰-و بنابراین عقب می مانند و رشد نمیکنند.
✍️ دکتر محمود سریع القلم
http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/post/3420ایران

ادامه مطلب ↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات
برچسب های خلدستان : طریقت , ماتم در , ایران , حکایات حکیمانه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩


زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلتساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی !
چه سری چه دُمی عجب پایی ؟!
پر و بالت سیاهرنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ!!
گر خوشآواز بودی و خوشخوان
نبدی بهتر از تو در مرغان
زاغ میخواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

ادامه مطلب ↘
روزها بی تاب وُ تب دیوانهام، شب بیشتر
روزهــا دلتنگ هم، امّــا من اغــلب بیشتر
عکس میگوید که او آشفته گیسو دیدنیست
قــاب میگوید که: با گیسو مرتب بیشتر
تا تورا من دیده ام گفتم: مــرا ترکم مَــکن،
ذکر یارّب ،یارّبی از شرح یارَبّ بیشتر
حرفهایت از نوازشهای تو شیرینتر است
از هر انگشتت هنر میریزد از لب، بیشتر
یک اتاق و لقمهای نان و کمی آغوش او
من چه میخواهم مگر از این مطلب بیشتر
روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود ، مردی میان سال در زمین کشاورزی مشغول کار بود .حاکم بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند . روستایی بی نوا با ترس در مقابل تخت حاکم ایستاد.به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب به او بدهید... حاکم از تخت پایین آمده بود و آرام قدم می زد، گفت: حالا می توانی بر سر کارت برگردی!
ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند، حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت . همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا ، منتظر توضیح حاکم بودند.
حاکم پرسید : مرا می شناسی؟
بیچاره گفت : شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.
حاکم گفت: آیا بیش از این مرا می شناسی؟ سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.
حاکم گفت: به خاطر داری بیست سال قبل با دوستی به پابوس سلطان کرامت و جود #حضرت_رضا (علیه السلام) رفته بودی؟
دوستت گفت :خدایا به حق این آقا مرا حاکم نیشابور کن!
و تو محکم بر گردن او زدی که: ای ساده دل! من سال هاست از آقا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم، هنوز اجابت نشده، آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟
یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد.
حاکم گفت: این قاطر و پالانی که می خواستی ، این کشیده تلافی همان کشیده ای که به من زدی.
فقط می خواستم بدانی که برای آقا حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد.
فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد.
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )محمد مهدی طریقت ۩
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , برآستان جانان , سجده سرخ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫/ حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩

{در این سالهایی که در آمریکا و اروپا (به تناوب) ساکن هستم و در قلب جهان سرمایهداری به سر میبرم، ایمان آوردهام که بزرگترین سرمایهٔ انسانها نیروی کار و قدرت ابتکار آنها است. در ایالات متحده، افرادی هستند که با چند دلار پول توجیبی که از پدرشان گرفتهاند، کار خود را شروع کرده و حالا مانند آقای «بیل گیتس»اول سرمایهدار جهان هستند که حساب بانکیاش از بودجهٔ سالیانه ایالات متحده آمریکا بیشتر است!*
ملت های شرقی عادت به کار کردن ندارند. اوقات مفید خود را در طول روز، صرف خوابیدنهای طولانی یا غذا خوردن طولانی و وقت گذرانیهای بیهوده میکنند و اکثراً مشغول قلیان کشیدن، چپق کشیدن، سیگار کشیدن، استعمال مواد افیونی، مشروبخواری و امثالهم هستند.**
موقعی که ملکه ایران و رییس شورای عالی فرهنگ کشور بودم، نتیجه یک بررسی علمی و تحقیقاتی را مورد توجه قرار دادم. براساس این تحقیق، بیشتر ایام هفته در ایران به دلایل مختلف تعطیل بود و ایران در میان کشورهای جهان، مقام نخست را از حیث[تا اینجا صفحه ۱۱۰ کتاب] تعطیلیهای رسمی دارا بود! همین بررسی نشان میداد که یک ایرانی در طول ۲۴ ساعت شبانه روز فقط چند ساعت کار مفید میکند و بقیه مدت شبانه روز را به وقتکشی و تلف کردن عمر خود و اجتماع مشغول است!***
بنابراین تعجبی ندارد ملتی فقیر بماند و ملتی مثل مردم ژاپن که کار کردن برای آنها حکم عبادت را دارد، و در شبانه روز، بالغ بر هجده ساعت کار مفید میکنند، بدون داشتن کوچکترین منابع زیر زمینی و یک قطره نفت، به ثروتمندترین کشور جهان تبدیل گردند.[تا اینجا صفحه ۱۱۱ کتاب]
...........................................

حدود ۱۶۰ سال پیش ملک التجار روسیه یک دست چای خوری برای امیر کبیر تحفه فرستاد.
امیر اندیشید که آیا صنعت گران زبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند؟
سال ها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند. در این بین گدایی پیش آمد و درخواست کمک نمود و گفت:
من واقعا گدا نیستم .سرگذشتی دارم اگر حوصله ی شنیدن دارید، برایتان تعریف کنم.
او گفت: در زمان صدارت امیر کبیر یک روز حاکم اصفهان صنعت گران شهر را احضار کرد. گفت: آیا می توانید کسی را که در میان شما از همه استادتر است، معرفی کنید؟
صنعتگران مرا معرفی کردند.
حاکم گفت: امیرکبیر برای انجام کار مهمی تو را به تهران خواسته است .
من در تهران به حضور امیر رسیدم. سماوری نزد امیر بود. او سماور را آب و آتش نمود و تمام اجزای سماور را بیان کرد و گفت:
می توانی سماوری مانند این بسازی ؟
من تا آن زمان سماور ندیده بودم. جلو رفتم و پس از ملاحظه گفتم: بله می توانم.
امیر گفت : این سماور را ببر، مانندش را بساز و بیاور.
من سماور را برداشتم و مشغول شدم. پس از اتمام کار سماور ساخته شده را نزد امیر بردم و مورد پسند واقع شد. امیر پرسید:
این سماور با مزد و مصالح به چه قیمت تمام شده است؟
من عرض کردم :روی هم رفته ۱۵ ریال.
امیر دستور داد تا امتیاز نامه ای برای من بنویسند که فن سماور سازی به طور کلی برای مدت۱۶ سال منحصر به من باشد و بهای فروش هر سماور را ۲۵ ریال تعیین کرد.
پس از صدور این فرمان گفت به حاکم اصفهان دستور دادم که وسایل کارت را از هرجهت فراهم نماید.
در بازگشت به اصفهان به سرعت مشغول کار شده و چند نفر را نیز استخدام کردم و مجموعا مبلغ۲۰۰ تومان خرج شد. اما هنوز مشغول کار نشده بودم که از طرف حکومت به دنبال من آمدند. من را همچون دزدان نزد حاکم بردند.
تا چشم حاکم به من افتاد، با خشونت گفت:
میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت خلع شده و دیگر کاره ای نیست. تو باید هر چه زودتر مبلغ ۲۰۰ تومان را به خزانه ی دولت برگردانی.
در آن هنگام من پولی نداشتم. پس دستور مصادره اموال من صادر شد. با این وجود بیش از ۱۷۰ تومان فراهم نشد. برای ۳۰ تومان دیگر مرا سر بازار برده و در انظار مردم چوب زدند؛ تا این که مردم ترحم کرده و سکه های پول را به سوی من که مشغول چوب خوردن بودم، پرتاب کردند. سرانجام آن ۳۰ تومان هم پرداخت شد. اما به خاطر آن چوب ها و صدمات چشم هایم تقریبا نابینا شده و دیگر نمی توانم به کارگری مشغول شوم. از این رو به گدایی افتادم.....
این حکایت دویست ساله ماست که با تغییر اشخاص و حاکمان کل زیرساخت هایمان را شخم می زنیم !!! .
محمدعلی فروغی
هرکه شد خام، بهصد شعبده خوابش کردند
هرکه درخواب نشد، خانه خرابش کردند
بازی اهل سیاست که فریباست و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند
اول کار بسی وعدهیِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکهیِ نیکو و حلال
در نهانخانهیِ تزویر، شرابش کردند
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دلانگیز کبابش کردند
سالها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایهیِ ایجاد سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند
_____________________________________________________- فرخی یزدی
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , ادبیات فارسی , لطیفه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫(طریقت)ست وفاوُ صفاست یکرنگی☫۩۩

شبی به کوچه ی مهتاب شهرِدلتنگی
به شاخه های درختان شکوه ارژنگی
به چشم ما که خزان یک بهار دیگر بود
به غیر زردی عالم ، جَفنگ شد رنگی
هوای سردِ شبانگاه وُ گاهِ وِلگردی
نه لَنگی آمده اینجا نه آدم بنگی
تمام رود گل آلود گشت وُجنگل سوخت
هوای نظم جهان خاطریست فرهنگی
عذابِ رنج وُ غم وُ غصه ناوک مژگان
به تار و پود وجودم بزن بزن چنگی
دلم گرفته ازین روزگارِ وَهم آلود
دوباره زنده شده روزگار دلسنگی
روم به کوچه ی خورشید ،طفلِ بازیگوش
(طریقت)ست وفا وُصفاست یکرنگی
۩۩☫حکایات حکیمانه (راستی)گاندی☫۩۩۩
ﭘﺴﺮ "ﮔﺎﻧﺪﯼ" در خاطرات خود ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ ﮔﻔﺖ:ﺳﺎﻋﺖ ۵ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ.
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ و ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﺮﺩﻡ. ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ، ﺳﺎﻋﺖ ۵:۳۰ ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺑﺮﻭﻡ!! ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺳﺎﻋﺖ ۶:۰۰ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!!ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯼ؟!
ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻤﺎﻧﻢ!
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ:"ﺩﺭ ﺭﻭﺵ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﻦ ﺣﺘﻤﺎ ﻧﻘﺼﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ "ﺭﺍﺳﺖ" ﺑﮕﻮﯾﯽ!!"
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻧﻘﺺ ﮐﺎﺭ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﻫﺠﺪﻩ ﻣﺎﯾﻞ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ باره ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ!!
ﻣﺪﺕ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﻧﯿﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺍﺗﻮمبیل ﻣﯽﺭﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ!ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﻢ...
ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﻋﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ۸۰ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸﻢ!!
--> ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ تنها ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ آﻥ "ﺭﺍﻩ ﺭﺍستی" است <--

۩۩☫برآستان جانان (نظامی)گنجوی☫۩۩۩
عدل بشیری است خرد شاد کن
کارگری مملکت آباد کن
مملکت از عدل شود پایدار
کار تو از عدل بگیرد قرار
***
دادگری شرط جهان داری است
شرط جهان بین که ستمکاری است
هر که در این خانه شبی داد کرد
خانه فردای خود آباد کرد
***
عدل است که بنیاد ظفر ها باشد
ظلم است که موجب ضررها باشد
جودست که پرده دار هر عیب بوَد
بخل است که سرپوش هنرها باشد

![]()
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , نظامی , گنجوی , حکایات حکیمانه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫حکایات حکیمانه (طریقت )گرگ ها ☫۩۩۩

گول دنیا را مخور......!!
ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
بره های این حوالی گرگ ها را می درند
سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
زندگان خوش آبروی مردگان را می برند
حکایت کنند: گرگ اهلی نمی شود برای لقمه ای نان؛ و از هیچ کس توقعی ندارد به جز خودش. او وفاداری سگ را به لجن می کشد و شکوه پوشالین شیر و عقاب را افشا می کند که وفای سگ به نیازش است و شکوه شیر و عقاب شکستنی و سقوط وار است، اما شکوه گرگ در عزت و غرور آزادگی و اتکای به خویش است؛ پس او سلطان زمین و پادشاه آسمان است. او اهل جمع و عوام و وقت گذرانی و خوش گذرانی های عوامانه نیست. یارانش اندکند و هم فکر و هم مسیر و وفادار و شبگرد و پر طاقت و تیز بین و عاقل و خانواده دوست؛ غرور گرگ زیباست، چون اوج عزت و ازادگی است. او هرگز سربار کسی نیست ،حتی عزیزانش و فرزندانش که عمری برایشان جانبازی وایثار کرده است، چون وقتی پیر می شود و توان شکار جمعی را از دست می دهد، کار را به کاردان جوان و قدرتمند می سپارد و از اهل خود جدا می شود ،تا هم سربار کسی نباشد و هم با غرور زندگی کند و با عزت بمیرد. او هرگز تسلیم نمی شود وتملق و دریوزگی نمی کند و برای خودش ارزش و شخصیت قائل است. در قفس عمری ندارد و جانش را برای آزادی می دهد. انگار نافش را با آزادی بریده اند و ذهنش را با شراب عزت مخمور کرده اند. با انسان دوست می شود، ولی هرگز برده و مطیع نمی شود .مانند هیچ کس نیست و از کسی تقلید نمی کند و بازیچه ی سیرک انسان ها نمی شود. او خودش است، خود خودش!
معلوم نیست چه کسی مذاکرات «برجام جان»را دوباره ، به حاکمان ایران گوشزد کرده است . در حالیکه «برجام»،« مرده» بود، و باید از رده خارج می شد. الان هم، نام مذاکرات احیا برجام است . مثل مرده ای که در بیمارستان با شوک الکتریکی برای احیا اقدام می شود. لذا هیچ وجه قانونی ،عرفیو شرعی برای ادامه مذاکرات وجود نداشت و ندارد. از نظر محتوایی نیز بسیاری از تعهدات برجامی اکسپایر شده مثلا قرار بود ده سال یا 5سال تعلیق شود که الان ده سال شده است. فقط یک احتمال داده می شود! و آن خاله بازی به خرج از گلوی ملت. یعنی اینکه بخواهند خانم بازی یا شکم بارگی را از جیب ملت برای عده زیادی فراهم کنند. چه طرف های برجامی که به دلیل بدهی های زیاد قدرت سفر رفتن و خوشگذرانی را نداشتند و چه از سوی ایران که بهانه ای برای فرنگ رفتن نداشتند. زیرا فرنگ رفتن دولتمردان و حاکمان ایران فقط یک نتیجه تاریخی داشته! ایران فروشی برای عشرت و عیش و نوش. البته بنای این کار را شاه عباس گذاشت یا در واقع ملکه انگلیس! آنها برای اینکه ژنوم ایران را بگیرند و نسل تیزهوشی داشته باشند از شاه عباس مخفیانه دعوت کردند تا با هزار نفر قزلباش جوان به کاخ ناتینگهام بروند. و هزار دختر باکره برای قزلباش ها آماده کردند تا نسل ایرانی را برای خود داشته باشند و لذا تا قزلباشها رسیدند، فوری به هریک کنیزکی اهدا کردند! تا عیش و عشرت بکنند و قزلباش ها هم که اکثر مجرد و دور از خانواده بودند فکر کردند این رسم فرنگی هاست که از مهمانان خود اینطور پذیرایی کنند! ولی نمی دانستند حرامزاده هایی از انها تولید می شود که بعد ها ایران را استعمار می کنند. برجام فعلی هم برای همین است، در هتل محل مذاکرات چه حرامزاده هایی از ایران تولید نمی شود تا ژنوم ایرنی ها را داشته باشند و ویروس مخصوص ضد ایرانی تولید کنند. دلیل آنهم پر رو تر شدن همه کشورهای مقابل است! عزبستان هم خودش را صاحب خزا می داند. کره جنوبی هم قیافه می گیرد. آمریکا و اروپا هم هر روز می گویند صنایع موشکی مانع احیای برجام است. اولین و بزرگترین نتیجه آن هم قرارداد 25ساله با چین و 20ساله با روسیه است. یعنی در پرتو این مذاکرات آن قرارداد ها هم امضا شد و کسی اعتراضی نکرد و یا اعتراض ها شنیده نشد. عیب این کار امروز بیرون زد: 21میلیارد دلار ایران در چین لاپوشانی شد و اصلا همه طلب های نفتی ایران از چین هم مالیده شد. روسیه هم جرات کرد اکراین را ضمیمه خاک خود کند. به نظر می رسد برای جلوگیری از این خسارت ها باید هرچه زودتر برجام پاره شود و مذاکرات تمام گردد. فوق ش این است که جای شهید و قاتل عوض شده و ایران را مسئول پاره کردن برجام اعلام می کنند. ولی حداقل طلب های میلیاردی ایران لاپوشانی نمی شود. عجیب است دولتمردان ایران برای 7میلیارد دلار افغانستان! گلو پاره می کنند ولی برای 21میلیارد دلار چین می گویند کذب محض است. گوینده 21میلیارد دلار هرکس بوده دستش درد نکند ولی ما می گوییم 82میلیارد دلار است زیرا به بهانه تحریم پول نفت همه کشورها به چین انتقال می یافت تا به ایران بدهد و او هم نمی داد! ترس از تحریم هم بهانه دیگری است که برای احیای برجام بکار رفته در حالیکه یمن 7سال است در تحریم کامل دریایی و مرزی است ولی اینها می گویند باید مقاومت کند! پیامبر سه سال در شعب ابوطالب در محاصره اقتصادی بود و در این سه سال همه داراییهای خود و حضرت خدیجه را بین مردم تقسیم کرد. آیا این مسئولین که می خواهند سایه تحریم را بردارند تا کنون کدامشان یک ریال به مردم کمک کرده اند؟ یا مثل طالبان همه کمک های دیگران را هم به جیب خود ریختند و بنام مذاکره میلیاردها دلار به جیب زدند؟ اگر راست می گویند به خرج خودشان بروند مذاکره >>>>...
ای کاش ما هم کمی گرگ بودیم!! محمدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، متن ادبی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , طریقت , گرگ ها
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫/ حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩
حدود ۱۶۰ سال پیش ملک التجار روسیه یک دست چای خوری برای امیر کبیر تحفه فرستاد.
امیر اندیشید که آیا صنعت گران زبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند؟
سال ها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند. در این بین گدایی پیش آمد و درخواست کمک نمود و گفت:
من واقعا گدا نیستم .سرگذشتی دارم اگر حوصله ی شنیدن دارید، برایتان تعریف کنم.
او گفت: در زمان صدارت امیر کبیر یک روز حاکم اصفهان صنعت گران شهر را احضار کرد. گفت: آیا می توانید کسی را که در میان شما از همه استادتر است، معرفی کنید؟
صنعتگران مرا معرفی کردند.
حاکم گفت: امیرکبیر برای انجام کار مهمی تو را به تهران خواسته است .
من در تهران به حضور امیر رسیدم. سماوری نزد امیر بود. او سماور را آب و آتش نمود و تمام اجزای سماور را بیان کرد و گفت:
می توانی سماوری مانند این بسازی ؟
من تا آن زمان سماور ندیده بودم. جلو رفتم و پس از ملاحظه گفتم: بله می توانم.
امیر گفت : این سماور را ببر، مانندش را بساز و بیاور.
من سماور را برداشتم و مشغول شدم. پس از اتمام کار سماور ساخته شده را نزد امیر بردم و مورد پسند واقع شد. امیر پرسید:
این سماور با مزد و مصالح به چه قیمت تمام شده است؟
من عرض کردم :روی هم رفته ۱۵ ریال.
امیر دستور داد تا امتیاز نامه ای برای من بنویسند که فن سماور سازی به طور کلی برای مدت۱۶ سال منحصر به من باشد و بهای فروش هر سماور را ۲۵ ریال تعیین کرد.
پس از صدور این فرمان گفت به حاکم اصفهان دستور دادم که وسایل کارت را از هرجهت فراهم نماید.
در بازگشت به اصفهان به سرعت مشغول کار شده و چند نفر را نیز استخدام کردم و مجموعا مبلغ۲۰۰ تومان خرج شد. اما هنوز مشغول کار نشده بودم که از طرف حکومت به دنبال من آمدند. من را همچون دزدان نزد حاکم بردند.
تا چشم حاکم به من افتاد، با خشونت گفت:
میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت خلع شده و دیگر کاره ای نیست. تو باید هر چه زودتر مبلغ ۲۰۰ تومان را به خزانه ی دولت برگردانی.
در آن هنگام من پولی نداشتم. پس دستور مصادره اموال من صادر شد. با این وجود بیش از ۱۷۰ تومان فراهم نشد. برای ۳۰ تومان دیگر مرا سر بازار برده و در انظار مردم چوب زدند؛ تا این که مردم ترحم کرده و سکه های پول را به سوی من که مشغول چوب خوردن بودم، پرتاب کردند. سرانجام آن ۳۰ تومان هم پرداخت شد. اما به خاطر آن چوب ها و صدمات چشم هایم تقریبا نابینا شده و دیگر نمی توانم به کارگری مشغول شوم. از این رو به گدایی افتادم.....
این حکایت دویست ساله ماست که با تغییر اشخاص و حاکمان کل زیرساخت هایمان را شخم می زنیم !!! .
محمدعلی فروغی
هرکه شد خام، بهصد شعبده خوابش کردند
هرکه درخواب نشد، خانه خرابش کردند
بازی اهل سیاست که فریباست و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند
اول کار بسی وعدهیِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکهیِ نیکو و حلال
در نهانخانهیِ تزویر، شرابش کردند
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دلانگیز کبابش کردند
سالها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایهیِ ایجاد سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند
_____________________________________________________- فرخی یزدی
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , لوتی صفتان , برای این روزگار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ حکایات حکیمانه (نثر) دروغ در اسلام☫۩۩۩
در بغداد هر روز بسیار خبرها می رسید از دزدی، قتل و تجاوز به زنان
در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود.
روزی خواجه نصیرالدین مرا گفت: می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آن که دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند؟
من بدو گفتم: بزرگوارا ! همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم.
خواجه نصیرالدین فرمود:
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند،آن فرمان "امّا" و"اگر" دارد.
در اسلام تو را می گویند:
دروغ نگو، امّا دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست!
غیبت مکن،امّا غیبت انسان بدکار را باکی نیست!
قتل مکن،امّا قتل نامسلمان را باکی نیست!
تجاوز مکن،امّاتجاوز به نامسلمان راباکی نیست!
و این"امّا"هامسلمانان را گمراه کرده و هرمسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند!
این است راز
«اخلاق ناصری»
۩۩۩ ☫ حکایات حکیمانه (دروغ گو) :کیست؟☫ ۩۩۩
کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید، "دلال" است.
کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد، "گدا" است.
کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد، "قاضی" است.
کسی که جز راست چیزی نمی گوید، "بچه" است.
کسی که به خودش هم دروغ می گوید، "متکبر" است.
کسی که دروغ خویش را باور می کند، "ابله" است.
کسی که سخنانش دروغ است، اما دروغش شیرین است، "شاعر" است.
کسی که علی رغم میل باطنی و اکراه دروغ می گوید، "همسر" است.
کسی که دروغ می گوید و یک قسم هم روش می خورد، "بازاری" است.
کسی که دروغ می گوید، اما خودش متوجه نمی شود، "پر حرف" است.
کسی که اصلا دروغ نمی گوید، "مرده" است!
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، متن ادبی ، خاطرات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , دروغ گو , کیست
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩ ☫حکایات حکیمانه (مردانگی )حاج آقا☫۩۩۩
حاج آقا برای سرکشی به مستقلاتش در پاریس و تورنتو و همچنین سرکشی به دو تا آقازاده اش که در در این دو شهر تحصیل می کنند، آمده بود.
چند روزی پاریس بود و الان هم تو هواپیما نشسته بود و راهی تورنتو بود.
این توالت لعنتی هم که همش اشغاله، اگه ایران ایر بود، حتما حاج آقا با عصبانیت داد می زد: «قیچی کنید، مردم تو صفند».
وضعش خراب بود و به خودش می پیچید.
خانم مهمانداری که داشت از نزدیکش رد می شد، متوجه وضعیت اضطراری و اورژانسی حاج آقا شد. گفت:
«اشکالی ندارد اگر از توالت خانم ها استفاده کنید، به شرطی که قول بدید دست به دگمه هایی که تو توالت هست، نزنید.»
حاج آقا که به توصیه پسرانش کلاس انگلیسی رفته بود، کمی انگلیسی هم می دانست ، منظور مهماندار را فهمید.
تو توالت نشسته بود که متوجه دگمه ها شد. دگمه ها با حروف لاتین علامت گذاری شده بودند: «وی. وی» ، «وی.ای»، «پی.پی» و یک دگمه قرمز که رویش نوشته بود: «ای.تی»
حاج آقا که سبک شده بود، حس کنجکاویش تحریک شده پیش خودش گفت: «کی متوجه میشه من به دگمه ها دست زدم؟»
با احتیاط رو دگمه «وی وی» فشار داد. ناگهان آب ملایم ولرمی باسنش را نوازش داد. حاج آقا که داشت حال می کرد گفت: «چه احساس لذت بخشی. این همه هواپیما سوار شدم تو هیچ توالت مردانه اي چنین چیز خوبی ندیدم. حقشه به توالت مردانه بگیم مستراح».
بعد رو دگمه «وی ای» فشار داد. جریان آب ولرم قطع شد و به جایش هوا یا باد ملایم و نیمه گرمی شروع به وزیدن کرد و باسنش را خشک کرد. چه لذتی، حاج آقا اگه دستش بود ساعت ها حاضر بود تو توالت بشینه.
بعدش حاج آقا دگمه «پی پی» را فشار داد. یه چیزی شبیه همانی که خانم ها با آن صورتشون را پودر مالی می کنند، شروع کرد به پودر مالی باسن حاج آقا و عطر خوب و خوشی هم توی فضای توالت پیچید.
حاج آقا که حسابی کیفور شده بود، پیش خودش گفت: «چه احساس شیرینی. اما این توالت خانم ها هم عجب چیز محشریه ها. این که توالت نیست. اتاقی پر از احساس و عشق و محبته. برگشتم ایران حتما تو ویلای مرزن آباد میدم درست کنند.»
لبخند رضایت بخشی بر لبانش نشست و چشمانش را بست و بوی خوش پودر را با نفس عمیق بالا کشید. لحظه ای کوتاه یاد آن سال های خیلی خیلی دور افتاد. حدود بيست، سی سال پیش که تو هوای سرد زمستانی مجبور بود آفتابه را بر داره و بره آن طرف باغ از چاه آب برداره و بعد گوشه دیگر باغ بره توالت. توالت که نه، همان مستراح. حاج آقا چشم ها را باز کرد و این افکار و خاطرات ناجور را که می خواستند کیفش را کور کنند، از خودش دور کرد.
پودر مالی که قطع شد، حاج آقا به دگمه قرمز «ای تی» خیره شد و گفت: «هرچه بادا باد» و انگشتش را گذاشت رو دگمه و فشار داد .. !!!چشمانش سیاه شد و دیگه چیزی نفهمید. بعدا که تو بیمارستان تورنتو به هوش آمد و چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید لبخند ملیح یک خانم پرستار بود. با انگلیسی دست و پا شکسته پرسید: چه اتفاقي افتاده؟ خانم پرستار گفت:
دگمه آخری را که فشار دادید، دگمه ای است که به طور اتوماتيك نوار بهداشتی خانم ها را بر می داره!!!
بعد یک کیسه نایلونی کوچکی که چیزی شبیه به یک تکه سوسیس تویش بود، را نشان داد و گفت:آقا، مردانگی تان را می گذارم زیر متکایتان براي يادگاري!!
![]()
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت
برچسب های خلدستان : حکایات حکیمانه , مردانگی , حاج آقا , نثر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
|
۩۩۩ ☫ برسر اهل (طریقت) شد،شکوه و افتخار ☫۩۩۩
|
|
صبحدم زد قهقهه مستانه شعر کوهسار
از نوای قمری آمد مژده ء فصل بهار صبح صادق بر دمید و جلوه گر شد آفتاب شام بَد اقبال در پای سپیده شرمسار نازنین نظمی زِ من بشکفت در برج جمل بختیار و کام نیکو رو حبخش و کامکار هر نسیم از هر طرف آمد چو پیک شادباش چنگ خُلدِستان من در کوهسار و مرغزار سبزه از گل ها نگارین شد زِ بزم خوانسار لاله های سرنگون ، همواره مرواریدبار چشمه ها آشفته چون گیسوی ناز نازنین مُشک بوی و مُشک پیما، مُشک ریز و مشک بار گیسوان بید مجنون قامت سرو وُ چنار قامت سرو سهی شد قامت شعر استوار در هوای هشت فروردین دو چندان شد نشاط از شراب جام مینا چشم نرگس شد خمار شهرما یکباره رنگ و رونق دیگر گرفت موج مهمان مهاجر شد به کویش رهسپار شاد باش ایران و ایرانی چو ماه سال نو سبزه در سبزه، گل اندر گل، بهار اندر بهار در پناه کار و کوشش همت مردان بلند در تمام ماه و سال و پا به پای روزگار سعی درنظمِ کمال و کسب شعروُمعرفت بر سر اهل (طریقت) شد، شکوه و افتخار از خدا خواهد (طریقت) مَردی و آزادگی افتخاری پایدار و اعتبار ماندگار . ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩ |

|
۩۩۩ ☫ برسر اهل (طریقت) شد،شکوه و افتخار ☫۩۩۩
|
|
صبحدم زد قهقهه مستانه شعر کوهسار از نوای قمری آمد مژده ء فصل بهار
صبح صادق بر دمید و جلوه گر شد آفتاب شام بَد اقبال در پای سپیده شرمسار
نازنین نظمی زِ من بشکفت در برج جمل بختیار و کام نیکو رو حبخش و کامکار
هر نسیم از هر طرف آمد چو پیک شادباش چنگ خُلدِستان من در کوهسار و مرغزار
سبزه از گل ها نگارین شد زِ بزم خوانسار لاله های سرنگون ، همواره مرواریدبار
چشمه ها آشفته چون گیسوی ناز نازنین مُشک بوی و مُشک پیما، مُشک ریز و مشک بار
گیسوان بید مجنون قامت سرو وُ چنار قامت سرو سهی شد قامت شعر استوار
در هوای هشت فروردین دو چندان شد نشاط از شراب جام مینا چشم نرگس شد خمار
شهرما یکباره رنگ و رونق دیگر گرفت موج مهمان مهاجر شد به کویش رهسپار
شاد باش ایران و ایرانی چو ماه سال نو سبزه در سبزه، گل اندر گل، بهار اندر بهار
در پناه کار و کوشش همت مردان بلند در تمام ماه و سال و پا به پای روزگار
سعی درنظمِ کمال و کسب شعروُمعرفت بر سر اهل (طریقت) شد، شکوه و افتخار
از خدا خواهد (طریقت) مَردی و آزادگی افتخاری پایدار و اعتبار ماندگار . ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩ |
۩۩۩ ☫ اشعار/غزل شعر(طریقت) به وجودش روشن ☫ ۩۩۩
هنر شعر به از هر هنری می اَرزد
مطلب شعر به از هر اثری میاَرزد
شعر می ورزم و در عالم جان مسرورم
این سرودیست که بربال و پری میاَرزد
داغِ شعر ست نشان دل صد پارۀ من
حاصل داغ دلم چشم تری میاَرزد
آبیاری کنم این باغ دلِ نخلِ امید
شاخ امیدِ وفا را ثمری می اَرزد
یک نفس خاطرم آسوده نباشد همه عمر
همهء عمر به گنج وُ گهری میاَرزد
شاعر خسته به دل شعلۀ سوزان دارد
در سراپای وجودش شرری می اَرزد
غزلِ شعرِ (طریقت) به وجودش روشن
هنر شعر به صاحبنظری میاَرزد
![]()
۩#خــُلدستان طریقت ( #غزل )۩# محمد مهدی طریقت
<<<ادامه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : آرشیو , خلدستان , حکایات حکیمانه , نصرالدین
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.



