شبلی، عارف بزرگ بیمار گشت به خلیفه وقت خبر رسید،طبیبی ترسا که سخت حاذق بود، به وی فرستاد تا درمان کند.طبیب شیخ را گفت: اگر تو را از پوست و گوشت خودم دارو باید، دریغ نکنم!
شبلی گفت: داروی من کمتر از این است!
گفت: داروی تو چیست؟
شبلی گفت: زنّارت قطع کن من عافیت یابم!
پزشک ترسا گفت:شرط جوانمردی نباشد که دعوی کردم و به سر نبرم. اگر شفای تو در قطع زنّار ما است،آسان کاری است!
ترسا مرد با حقیقت زنار را برید و شبلی از بیماری برخاست!
خبر به خلیفه رسید. او را از این خبر خوش آمد، گفت:
پنداشتم که طبیبی بر بیمار می فرستم، خود ندانستم که بیماری بر طبیب میفرستم!
) تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری )
_____________________________________
بوی عطرَت گوئیا پیچیده در اشعارِ نیز
مثل سِیلی می رود ، بر پیکرِ آوارِ نیز
گفته بودم دلبری عاشق نخواهم شد چنین
در کمینت می نشستم روز وشب ، اقرار نیز
در جوارِ کعبه روز و شب گردش نمود
مرکزِ عشقی برای ِ گردشِ پرگارِ نیز
خواب دیدم غایبی ، از مرکزِ تعبیر آن
حاضران را شعله وَر شد ، عاشقِ تبدار نیز
حال نوزادی که از مادر جدا افتاده است
جانِ ما افتاده ، در دنیایِ ناهموارِ نیز
هی زدم فالی به عُمقِ نورچشمانت ولی
می جهد برقِ تمنا ، لحظه یِ دیدارِ نیز
من شفا می خواهم ازلیلی دَوای درد باش
مرهمِ مجنون نئی ، باشد طنابِ دارِ نیز
بعدِ تو شاعر نخواهم شد ، روانت پاکِ پاک
قهرمانِ قصه های عشقِ بی تکرارِ نیز !
از (طریقت) می توان فهمید افکار ، بلند
مطلعِ شعر طریقت مطلعِ ، افکارِ نیز
خــُلدستان طریقت(حکایت :شعر )۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : حکایات , روایات , طنز , خلدستان طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ خُلِدستان طریقت ☫ ۩۩۩
یــاران که به ما سِـــرّ غزل را گفتند
بر محتسبان برقِ شهاب آغشتند
بودنــد همه اهلِ(طریقت) هُشیــــار
آشفته نبودند که در خـون خفتند
***
از زاگرس به ساحلِ جیحون می رویم
با همسفر به ساحت سیحون می رویم
باهر صدف ز بستر دریا تکاملی
تا از صدف به گوهر مکنون می رویم
با کاروان شعر شدم یار و همکلام
تا از دیار وُ کوه به کارون می رویم
درگوشِ انجمن که به تاریخ سر زدم
پیوسته بر فراز قلّهی اکنون می رویم
اَرکستر ، اگر دمَد به شبآهنگ رهبری
از نینوا به شور و همایون می رویم
غوطه زدم به بحر خیال از پیمبری
تا در غزل به جوهر مضمون می رویم
گشتم مقیم اهل (طریقت) زِ سالکان !
زین، انجمن به بادهی گلگون می رویم.
سقراط بیشتر اوقات جلوی دروازه شهر آتن مینشست و به غریبهها خوشامد میگفت.
روزی غریبهای از راه رسید و نزد او رفت و گفت:
“من میخوام در شهر شما ساکن شوم. اینجا چگونه مردمی دارد؟”
سقراط پرسید:
“در زادگاهت چه جور آدمهایی زندگی میکنند؟”
مرد غریبه گفت:
“مردم چندان خوبی نیستند. دروغ میگویند، حقّه میزنند و دزدی میکنند. به همین خاطر است که آنجا را ترک کردهام.”
سقراط خردمند در جوابش گفت:
“مردم اینجا هم همان گونهاند. اگر جای تو بودم به جستجویم ادامه میدادم.”
چندساعت بعد غریبۀ دیگری به سراغ سقراط آمد و دربارۀ مردم آن شهر سوال کرد .
سقراط دوباره پرسید:
“آدمهای شهر خودت چه جور آدمهایی هستند؟”
غریبه پاسخ داد:
“فوقالعادهاند، به هم کمک میکنند و راستگو و پرکارند. چون میخواستم بقیّۀ دنیا را ببینم ترک وطن کردم.”
سقراط اندیشمند پاسخ داد :
“اینجا هم همین طور است. چرا وارد شهر نمیشوی؟
مطمئن باش این شهر همان جایی است که تصوُّرش را میکنی؟!”
شخصی که هر دو ملاقات را نظارهگر بود و راهنمایی و پیشنهادهای سقراط را شنیده بود با تعجُّب پرسید:
چرا به آن گفتی خوب نیست و برو بگرد و جستجوکن و به این گفتی خوب است و خوشآمد گفتی ؟
پاسخ داد :
👈 ما دنیا را آن گونه میبینیم که هستیم و در دیگران چیزهایی را میبینیم که در درونمان وجود دارد.
انسانی که مثبت و مهربان باشد، هر کجا برود در اطرافش و در آدمهایی که با آنها در ارتباط است جز نیکویی چیزی نخواهد دید و انسان کجاندیش و منفیباف نیز به هر کجا برود جز زشتی و نقصان در محیط پیرامونش چیزی را تجربه نخواهد کرد.
👈 وقتی تغییر نکنیم هرکجا برویم آسمان همین رنگ است.

۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، خاطرات ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی ، گلبانگ ، حکایات
برچسب های خلدستان : محتسب , اشعار طریقت , مجموعه خلدستان , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ دانی که در (طریقت )کزجان و دل گرانم ☫ ۩۩۩
گر مرد نام وُ ننگی، از کوی ما سفر کن
ما ننگ خاص و عامیم، از ننگ ما گذر کن
سر گشتگان عشقیم، بیدل مبین به دنیا
از ننگ وُ عار بگـذر ، آنگــه به ما نظر کن
بیرون زِ کُفر وُ کینم ، برتر ز صلح وُ دینم
در بندِطرحِ وصلم، طرحی دوباره تر کن
در رحمت و امانم. جانانِ جان جان جانم
بیرون ز هر گمانم، با ما ز خود سفر کن
در عشق باده نوشم، مانند باده جوشم
بیهوش وُ هم بهوشم، بی سر بپا توسرکن
دانی که در(طریقت)کز جان وُ دل گرانم
با ما میا در این ره،زینجا ز سر حذر کن


۩۩۩☫ ایوب صفت در طلب آل (طریقت) دیوان اَجل ☫۩۩۩
از روز ازل زنده ولى زنده به گوريم
تاروز اَبد زنده ولی اهل قبوريم
کانون جهان عاقبت خانه ى ما نيست
این کوچه ء تنگست که در حال عبوريم
ماملت راضى به رضاى خودمانيم
يک دسته دیگر همگی در پى حوريم
يک جمع به دنبال رسيدن به حقيقت
اندر خم این کوچه وآن کوچهء دوريم
يک جمع دگر در پی انوار هدايت
غافل شده از خويش که ما هالهء نوريم
ديريست که از منتظرانيم و صدافسوس
آقا چو نیآمد همه دنبال ظهوريم
آقابه حضورست،حصولست، شعورست
با چشم نبين، دل بگشا ما همه کوريم
دربند ترين مردم آزاد جهانيم !
زنجير به پای خودمان کرده چو موريم
زندانيه باور شده ايم از سرتحریف
بيچاره ترين نوع بشر گفته :غيوريم
گفتند یکی بود نبودست به عالم
این بود وُنبودست که درخواب سموريم
دیوان اَجل شعر(طریقت) همه اعجاز
ايوب صفت درطلب آل صبوریم


خــُلدستان طریقت(تماشا آفرین )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : محمد مهدی طریقت , خلدستان , مجموعه اشعار , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫کبوتری که(طریقت) بلند پروازست/ غزل ☫۩۩۩
مجموعه اشعار+حکایات+ روایات =>طریقت
به نام نامی معشوقه این سر آغازست
خدای عارف وُعاشق بسی غزل سازست
شعار کاتب این ماهپاره های زمین
کرشمه کردنِ با عشوه های تننازست
هزار پند به گوشم پدر سرود وُ نگفت
حدیثِ واقعه جان خانمان بر اندازست
پدر نگفت چه رازیست،گوئیا پنهان
کتاب عشق خدایا بسی خوش آوازست
به بام شاه وُ گدا مثل ابر می بارد
خدای عشق عزیزست وُ دست و دل بازست
بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عاشق
نماد سنگ صبورست وُ محرم رازست
ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که (طریقت) بلند پرواز ست
هر که را مینگرم غرقِ تمنا شده است
خاطری نیست که آسوده ز دنیا شده است
دلِ مجنونِ من امروز پریشانِ پریش
در کفِ بادِ صبا طرهٔ لیلا شده است
شاعرم:زنـدهدلم از دو جهان منفصلم
شعر در سینه و دل واله و شیدا شده است
ذرهای نیست که خالی بود از جلوهٔ عشق
هر کجا جلوهٔ آن شاهدِ زیبا شده است
خلقِ آشفته گرفتارِ هوا وُ هوسند
شاعر آن نیست که وارسته وُ بینا شده است
وقتِ عیش وُ طرب وُ موسمِ شادی به چمن
انجمن در چمن وُ دامنِ صحرا شده است
هرکه تر کرد لب از بادهٔ تسلیمِ جهــان
فارغ از کشمکشِ فتنه وُ غوغا شده است
روی زردِ من و چشمِ تر و آهِ دلِ خون
رازِ سربستهٔ عشقِ تو هویدا شده است
شاعر از سوختگان شررِ عشق جداست
در شرارِ غمِ لیلاست شکیبا شده است
***
بحث با جُهال کارِ مردمِ فـــرزانه نیست
هر که با آخوند میگردد طرف دیوانه نیست
از شرافت نیست با آخوند گردیدن طرف
هوشمندی عقل را با(دولتِ) مردانه نیست
ترانه میرسد از راه، نغمهخوانِ بهشت
کـرانه از هیجـانِ ای مُـسافرانِ بهشت
تمام پنجره ها ، بازِ باز می باشد
شبانه آمده انگار از آسمانِ بهشت
برای اَنجمنِ شعر جاده بی تاب است ؛
دو تا چراغ، دو تا چشمِ مهربانِ بهشت
تمام مردم این شهر شعر میگویند :
همیشه داشته لبخند بر جهانِ بهشت
غروب می کند وُ ، پلک می زند بر هم
بخواب میرود از هشتمین دهانِ بهشت
برای خاطر اَعظم به، اشک می آورد
حکایتی که گمان می رود تکانِ بهشت -
که پیر میشود آدم به روزگار عجیب
مسافری که لب جادهست، بعد از آن بهشت
سپیده طالع (خورشید) می شود، خنکآ
روانه میشود از پیله ها روانِ بهشت
چراغ های خطر را ندید ،برما بست
مرا تورا همه را ،درّه ناگهانِ بهشت
تمامِ شعر (طریقت ) هجایِ متروکِ،
شدهست خانه برای پرندگانِ بهشت
۩#خــُلدستان طریقت ( #رباعی دوبیتی )۩# محمد مهدی طریقت 
![]()

۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : شاهانه تر است , مجموعه اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫خموش باش (طریقت) سخن مگو به عوام☫ ۩۩۩
بیا بیا که سخن از می و مغان باشد
سخن ز باده کشان و ز مطربان باشد
ز پیر و میکده و جام و ساغر و باده
ز می فروش و ز آئینِ می کشان باشد
ز باده ای که همه انبیا بنوشیدند
زمان جان بکفانست وُ شرحِ آن باشد
ز باده ای که همه اولیا از آن مستند
ز ساغری که در آن بوده زهرِ جان باشد
ز پیرِ باده فروشان علیِ عمرانی
ز باده بود دوازده عدد عیان باشد
ز نورِ باده برافروز جامِ ما ساقی
ز حافظ و سخنِ نغز، خوش بیان باشد
ز معرفت که همه عارفان حق دارند
ز میرِ مُلکِ ولا، صاحب زمان باشد
خموش باش(طریقت)سخن مگو به عوام
کمالِ طبعِ روان شعرِ جاودان باشد
محمّد مهدی طریقت
خــُلدستان طریقت(اسفتد :انتخابات )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


محمّد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، عکس ، قصاید ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , مجموعه اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()
وانگهی رعدی درخشيدن گرفت این روزها
شعله شعله قصد تابیدن گرفت این روزها
هر چه با دقّت نظر کردم به آن زُلف سیاه
قطره قطره سمت باريدن گرفت این روزها
اندک اندک خاطراتِ نوجواني هاي من
مِیل رقصُ وُقصد رقصيدن گرفت این روزها
خاطراتم را عجین کردم به یاد یاس ها
نرگس آمد شوق خنديدن گرفت این روزها
يادِ آن ايّام افتادم که بودي در نظر
مُشگ آهويي خراميدن گرفت، این روزها
نازِ شصتت آتشی در جان من افکنده ای
ساغر و خُمخانه جوشيدن گرفت این روزها
زُلف توروي برشانه هایت چون پريشان کند
پیچ زُلفت قصد پيچيدن گرفت این روزها
خاطراتِ اولين ديدارمان هنگام صبح
عشقِ آنجا میل بوسيدن گرفت این روزها
اشكِ شوقي باز چشمم خيس كرد
حس و حالِ ژاله لغزيدن گرفت این روزها
يادم از شعر(طریقت)جاودان جانی گرفت
نظم زيبائی تراشيدن گرفت این روزها
سهم ملائک در اَزل وقتی به هم خورد
ابلیس سرگرم عبادت بــود، کـــم خورد
جمـع خـلایـق تا اَبـد در انتــظارند
آخوند آمد در حکومت: جام جم خورد
در خـاطرات مـــادرم حــــوا سرشته
خورشید را با گیسوانی پیچ وُخم خورد
حوا بـه سیب، آدم زِ انگور: آفــریدند
مخلوق هم، جبریل غم، شیطان قسم خورد
خوانسار من: از انگبین اصفهان است
شیرازِ حافظ گندم از : باغِ اِرم خورد
وقتی رئیس انجمن برنامه را گفت:
آنگه میانِ شاعران نامم رقم خورد
نامِ(طریقت) در درون شـــعر آمد
اسمم سپس از جمع عاقل ها قلم خورد
***
دل می شود روانه سویِ تبارت ای دوست
شد مثل زادگاهم خاکِ دیارت ای دوست
تا بال و پَر گرفتم گشتم اسیرِ مِهرت...
صد آسمان نهفته دراین حصارت ای دوست
گُل داده ذره ذره ایوان خاطراتم...
چون می نشینم آن جادر انتظارت ای دوست
دل بُردی و به شدت در شوکِ این محالم..
مانده تمامِ دنیا در ابتکارت ای دوست
هر تکه از وجودم در حسرت وصالت...
تو عشقِ بی مثالی، من بی قرارت ای دوست
در باورم نگنجد یک لحظه دوری از تو...
قلبم به طورِ دائم در انحصارت ای دوست
رفتی ولی دلی ماند آشفته با خیالت...
من راضی ام بمانم درگیر و دارت ای دوست
از غصه ی (طریقت) شب شد همه جهانم...
بگذار تا نگویم از شامِ تارت ای دوست

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت
ادامه مطلب↘
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، منظومهء خوساری ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , مجموعه اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
اگرچه انجمن شهر این زمان لنگ است
دلم برای عزیزان عجیب دل تنگ است
خیال می کنم آن روزهای گرمِ تموز
بنای عشق گمانم زِ شیشه وُ سنگ است
اگرچه دورِ فلک گردشی کند هرگاه
قیاس فاصله ها، دور ،دورِ اَلدَنگ است
شبیه :تفرقه بنداز ، گشته دورِ کنون
بنای رفع خطر: بر قراری جنگ است
نیا به خواب من انگار روز روشن نیست
بساط خارجیان پرده های پُررنگ است
مرامِ اهل(طریقت )ندایِ شوق امید
شعار رفته زخاطر شعور کمرنگ است
خــُلدستان طریقت(حکایت :روایت )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : محمَّد مَهدی طریقت , مجموعه , خُلدستان , اشعار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ جان به لب آمد (طریقت)در میان انجمن ☫۩۩

همواره ز بت شکن هُبل ساخته اند
تقــصرِبتان ساخته ، پرداخته اند
چون لشکر خود شکستگانند، یقین!
همواره قمارِ خویش را باخته اند
آنانکه ز بت شکن ندارند دریغ
بشکن بشکن ز نو در انداخته اند
چون صف شکنانِ وادی تکتازی
رقاصه درین ورطه برافراخته اند
آنانکه لباس حق بجانب دارند
این لعبتکان، ماده ای فـآخته اند
چون بر عروج دار نه منصور زادهام
از داربست شیره ی انگـور بادهام
ناف مرا زمانه به سرگشتگی برید
منزل گرفته در خط پرگار جادهام
شاعر گرفت نقد جوانی به وام عمر
اکنون سواره میرود اینک پیادهام
هرچند قدر و قیمتم افزود بی شمار
پای کمی ز هیچ ندارد زیادهام
در بخشش متاع دو عالم به یک نگاه
دارم بلند همتی وُ دل گشادهام
تا صاف کردهام دل خود با جهانیان
سر خط گرفته لوح جم اِنگار سادهام
از دست رفته نقد جوانی به هوش باش
محتاج دستگیری یک جام بادهام
ناز کمان ابروی جانان کشیدنیست
از جان غلام جملهی این خانوادهام
شعر (طریقت)ست مرا غفلتی نبود
جامی نخورده که لبریز بادهام
((((لوتی نا لوطی )))
با ز آی د َمی لوتی و یک جلوه گری کن
ما را به سر منزل لوتی صفتان راهبری کن
آن تـیره شـب حـسرت نا لــوتی مـا را
بـا رنـد ی و لوتـی گـری خود سپــری کن
برما گذرد عمر، دمی سـرو صفت با ش
رهــوا ر تـر ا ز عــمر به رنگ سحری کن
ای کاش فلک ا ز ره بی فایده گــردد
زین گردش ایــام فـــلک نا مه بــری کن
گر بهره بری نور رسانی همه ی عمــر
ا ز سـرزنـش بی ثـمری پـُــر ثمری کن
چون پیک روانی در پی آن نا مه روانم
ما را خبر ا ز ورطه ی آن بی خـبری کن
گـر عقل شود یاغی و در داعیه د ا ری
پا پس مکش و باز دَ می خیره سری کن
با ز آمده ای چیرگی بــی هنــرا ن بین
رنـدی مکن ای یا ر دمی نوحه گری کن
ای باهنر آوا ز پـریدن به سرت نیست
ُرو ، آرزوی لـوتی بـی با ل وپــری کن
از حسرت بی با ل پــری رنــــد بپرهیز
بــگذار تو ایـن کبکبه را بر دگـــری کن
هــر گز ز در عشق ، مــَرو بر در دیگـر
هـــشدار ،"طریقت" حـذر از دربدری کن
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان , حکایات , طریقت , عقلانیت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ بهارست و گل ساقی گلعذار ☫ ۩۩۩
بهار است وگُل ، ساقی گُلعذار
بده جامی از آن مِـی خوشگوار
ســبو ئی بیاور گــریزی بـِریــز
شـــرابی پیاپی به پیـمانه ریز
لبی تر کنم من در ین بوستان
سپا هان سرایم ز هندوستان
جدائی فِــکند ست ما را زِ یاد
کزین انجـمن وصل ماند به یاد
مغنی بخوان نغمه ای دلپسند
که غم برگشــاید ِز هَر دردمند
به وَجـد آورد اَنجــمن را زِ غــم
نوائی بخوان نغمه ی زیر و بـَم
بده جامی از جـام جانا نه ام
نگهــدار پیمــان و پیـما نه ام
بهار وخزان طی شــود هوشیار
دَمی با (طریقت) غنیمت شمار
_____________________
ســیب شود رویتان سرخ وسپید وقشنگ
سبز شود جا نتان سـبز و بلندومَلَنگ
هردو جهان کا متان از کـَرم کـردگا ر
ســکه شـود کارتان از یــَد پروردگا ر
سایه ی عمرت بلندبرهمگان سازگار
طبع بلندت شــود همچو بهاران بهـار
پُـر زحلاوت شـود چون سَمـَنو زندگی
اُوج سعادت شود شیوه ی این بندگی
شیوه ی این بندگی گوهر تابندگی
گـــوهر تابــندگی مظــهر فرخندگی
عید که آمد رَوَد عـــید دگر زنده باد
گوهـــر رخسارتان خُرم و پاینده باد

وقت آن نیست که بازیچه و لجباز هنوز
حا کمانی که زبون ، همدل و همساز هنوز
لحظه ای نیست که ما هلهله از شوق زنیم
با شیاطین و دد و دیو ، چو انباز هنوز
گاه آنست که ما با تو هم آواز شویم
واپسین مصرع اشعار، سرآغاز هنوز
دم آنست که گر هجمه کند لشکر خصم
بهر ایران پریشان همه سرباز هنوز
موسم آن شده با مرغک خوشخوان سحر
در دل تیرگی شب ، همه دمساز هنوز
فصل آنست که در مدرسه عشق و جنون
فارغ از درس معلم ، همه ممتاز هنوز
حین آنست که بیدل بزند چنگ به ذوق
ساز چون کوک شود همره و همراز هنوز
عصر آنست که ناسوت فراموش کنیم
سوی لاهوت همه چون پَرِ پرواز هنوز
***
مبدا آلودگی ، مرجع چالاک بود
منشا هرفتنه ای ، مردک در خاک بود
قاضی و رازی ببین ، دلخوش ازین ابتکار
غایت آن راه کج ، ماحصل تاک بود
***
پر می کشم از پنجرهی خوابِ بر افلاک
هر شب من و دیدار، در این با بِ هوسناک
وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
یعنی همه جا شرح دهم، با، همه چالاک
ای اهلِ(طریقت)همه مخلوق، چرا من؟
ای اهل حقیقت ، همه مخلوق عطشناک
محمّدمهدی طریقت


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : خلدستان , اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ راه طریقت☫ ۩۩۩
بی تو به جان رسیده ام، حال مرانظاره کن
کارزدست می رود ،نبض مراشماره کن
بی تو به جان رسیده ام ، حال مرا نظاره کن
کار ز دست مــی رود ، نبض مرا شماره کن
ای تومسیح خستگان! راحتِ روح وجان جان
گرکه شفا نمی دهی ، مـــرگ مرا نظاره کن
زهرفراق خورده را ، شربتِ وصل هم بده
چون شده ای طبیب من،دردببین وچاره کن
پلک به هـــم نمی زند ، چشم امیدواری ام
منتـــظرعنـــایتـــــم ، جانب من اشاره کن
ای توسپیده ی سحر ، سینه ی شام را بدر
خیمــه ی سبزچرخ را ، قتلگه ستاره کن
آبِ حیاتِ من تویی ،کشته ومرده ی توام
چون به رهت فداشوم،جان به تنم دوباره کن
نــالــه ی سینه سوزمن ، هیچ اثرنمی کند
از دَم گــــرم همّـتی همرهِ این شراره کن
چشـــم خمـــارکن ، ولی جام نگاه پُربده
عاشق سربه راه را،رندِ شرابخواره کن
من نه به اختیارخود،پای زجمع می کشم
غیرتِ عشق گویدم کزهمه کس کناره کن
ای که زتربیت کنی لعل وعقیق،سنگ را
اشک چوگوهرمرا ، لایق گوشواره کن
چون رهِ عشق می روی،یکدله بایدت شدن
راه (طریقت)ار رَوی، پشت به استخاره کن
تن چه دهی به پیرهن،ای دل ناصبورمن؟
دوست ز راه می رسد،جامه زشوق پاره کن
۩#خــُلدستان طریقت ( #شاعر(تضمین از: حکایات )۩# محمد مهدی طریقت
خــُلدستان طریقت(اصول شاعرانه +اشعار )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , اشعار , حکایات , روایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (سعدی)شیرین سخن ☫ ۩۩۩
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقتِ بارِ فراق این همه ایامم نیست
خالی از ذکرِ تو عضوی چه حکایت باشد
سرِ مویی به غلط در همه اندامم نیست
میلِ آن دانه ی خالم نظری بیش نبود
چون بِدیدم ؛ رَهِ بیرون شدن از دامم نیست
شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
بامدادت که نبینم ؛ طمعِ شامم نیست
چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم؛
به همین دیده سرِ دیدنِ اقوامم نیست
نازنینا مکن آن جور...که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
گو همه شهر ؛ به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوتِ خاصم ؛ خبر از عامم نیست
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم
بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست
به خدا و به سراپای تو کز دوستیَت؛
خبر از دشمن و اندیشه زِ دُشنامم نیست
دوستت دارم اگر لطف کنی...ور نکنی؛
به دو چشمِ تو که چشم از تو به انعامم نیست
( سعدیا )نامُتناسب حَیَوانی باشـــد
هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست
۩۩۩نه قم میریم نه کاشون :لعنت به هر دوتاشون ۩۩۩
یکی از حکایات عطار بیتی با عنوان ( به بازار تکبر می خرامی / نیارد گفت کس با تو چه نامی) وجود داشت که توجهم را جلب کرده بود و در طی تحقیقاتم متوجه شدم نیارد گفت کس با تو چه نامی؟ یعنی هیچ کس جرئت ندارد از تو بپرسد اسمت چیست. این تعبیر هنوز در کدکن رواج دارد که می گوید (فلان کار را می کنم و اسمت را هم می آورم) مثلا (می زنم توی گوشت و اسمت را هم می آورم) یعنی با شجاعت و جرئت کاری را انجام می دهم.یکی از اصطلاحات معروف شعرا اصطلاح (حجاب به معنی مانع) است. عطار نیز در یکی از حکایات خود بیتی با عنوان (زِ حُبِّ مال و حُبِّ جاه برخیز / حجاب خود تویی، از راه برخیز)آورده بود که کنجکاو شدم از معنی آن سر در بیاورم.قبل از همه بایزید بسطامی ، عارف و اسطوره ی بزرگ کتب عطار، گفته است: (آن کس که خود حجاب خویشتن است چه چیز حجاب او تواند شد؟) و محمد بن عبدالجبار نفری ، عارف قرن چهارم، گفته است: (حجاب تو نَفس توست که حجاب ترین حجاب هاست.) و ابوسعید ابوالخیر گفته است: (حجاب میان بنده و خدا، آسمان و زمین نیست. عرش و کرسی هم نیست. پنداشت و مَن بودن ماست که حجاب است. منیت و نفس خود را از میان برگیر تا به خدای رسیدی.)
۩۩۩نه قم میریم ، نه کاشون : لعنت به :هر دوتاشون ۩۩۩
خــُلدستان طریقت(اشعار:دوبیتی )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , اشعار , روایات , حکایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ بهارست و گل ساقی گلعذار ☫ ۩۩۩
بهار است وگُل ، ساقی گُلعذار
بده جامی از آن مِـی خوشگوار
ســبو ئی بیاور گــریزی بـِریــز
شـــرابی پیاپی به پیـمانه ریز
لبی تر کنم من در ین بوستان
سپا هان سرایم ز هندوستان
جدائی فِــکند ست ما را زِ یاد
کزین انجـمن وصل ماند به یاد
مغنی بخوان نغمه ای دلپسند
که غم برگشــاید ِز هَر دردمند
به وَجـد آورد اَنجــمن را زِ غــم
نوائی بخوان نغمه ی زیر و بـَم
بده جامی از جـام جانا نه ام
نگهــدار پیمــان و پیـما نه ام
بهار وخزان طی شــود هوشیار
دَمی با (طریقت) غنیمت شمار
_____________________
ســیب شود رویتان سرخ وسپید وقشنگ
سبز شود جا نتان سـبز و بلندومَلَنگ
هردو جهان کا متان از کـَرم کـردگا ر
ســکه شـود کارتان از یــَد پروردگا ر
سایه ی عمرت بلندبرهمگان سازگار
طبع بلندت شــود همچو بهاران بهـار
پُـر زحلاوت شـود چون سَمـَنو زندگی
اُوج سعادت شود شیوه ی این بندگی
شیوه ی این بندگی گوهر تابندگی
گـــوهر تابــندگی مظــهر فرخندگی
عید که آمد رَوَد عـــید دگر زنده باد
گوهـــر رخسارتان خُرم و پاینده باد
چرا زنی شبیه فرنگی ها قسمت ما نمی شود؟
نقل است كه حسین قلی خان نظام السلطنه از فرنگ برای رفیقش محمد ولی خان افشار نامهای میفرستد و فراوان از زنان فرنگی تعریف میکند که در عقل و خط و سواد بیهمتایند و بیکران از زنش گلایه دارد که چرا قسمتش زنی شبیه زنان فرنگی نیست و پاسخ محمد ولی خان به وی نامه ای بینظیر است:
قربانت شوم
عقل و شعور ذاتیست نه اکتسابی ولی خط و سواد مکتبیست
شما که اهل دودمان جلیلۂ قجرید و تمام مقدرات ایران و ایرانی در دست ایل و اقوام و طایفۂ شماست
کدام مدرسه را برای زنان ساخته اید؟
کدام معلم و معلمه را تعیین نمودهاید برای آموزش به زنان؟
عدم قابلیت زنان را با چه معیاری اندازه گرفتهاید؟
از کجا پی به بی استعدادی زنان ایران بردهاید؟
آخر ارزش زن ایرانی را به سازگاری با اندرونی معیار گذاشتهاید،
نه خط و سواد
از زن ضبط و ربط اولاد و خانهداری خواستهاید نه خط نویسی
زنان را در مسیر دعا و خرافه و اطاعت کورکورانه از دین رهنمود کردهاید نه علم و ترقی
زنان شجاع و آزاده را به جرم سرپیچی از فرامینتان کتک میزنید تا سر حد مرگ
زنان را کنیز و کلفت میخواهید نه موثر در پیشرفت مملکت
زنان را نصف مرد میدانید و ضعیفه خطابشان میکنید
و تمام عزت نفس و خودباوری را از زنان مملکت سلب کردهاید بعد توقع دارید شبیه زنان فرنگ شوند
زهی خیال باطل...برگرد رفیق،،،،برگرد به مملکت و با زنت شبیه فرنگیان رفتار کن بعد خواهی دید زن ایرانی در عقل و هوش و درایت و کیاست و ذکاوت سرآمد جهانی است
برگرد...محمد ولی خان افشار طهران به تاریخ ١٥ ذی القعده ١٣٢٠
آسمانِ بی تو غیر از دکّه ی محتاج نیست
عالم هستی به جز جامانده ی تاراج نیست
ای بنازم آن که گفتار تو را دارد به لب
بر سرش جز خاک پایت گوهری بر تاج نیست
خون شود آن دل بی لطف و صفایت می تپد
خوار گردد آن که غم های تو را آماج نیست
ما کجا و رشته ای از تار موی دلبران ؟!
قدرت اندیشه ها را تصحیح استنتاج نیست
گر نباشی روح عیسی غرق ماتم می شود
هُو هوی درویش جز زیر درخت کاج نیست
تو همان هستی که عالم را برقص آورده ای
درس وُ آیین تو غیر از حق حق حلاج نیست
جبرئیل از آسمان سوی زمین رو کرد و گفت
دیدن اهل (طریقت) کمتر از معراج نیست
ح(طریقت) 

خــُلدستان طریقت (ترکیب بند)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : اشعار , حکایات , روایت , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫حکایت پاچه خواری☫ ۩۩۩
نقل است؛ شاه عباس صفوی رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد،
دستور داد تا در سر قلیان ها به جای تنباکو، از سرگین اسب استفاده کنند.
میهمانها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال از بیم ناراحتیِ شاه، پشتِ سر هم بر نیِ قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا میدادند!
گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبی نکشیدهاند!
شاه رو به آن ها کرده و گفت:سر قلیان ها با بهترین تنباکو پر شدهاند، آن را حاکم همدان برایمان فرستاده است.
همه از تنباکو و عطر آن تعریف کرده و گفتند:براستی تنباکویی بهتر از این نمیتوان یافت.
شاه به رییس نگهبانان دربار که پکهای بسیار عمیقی به قلیان می زد، گفت:تنباکویش چطور است؟
رییس نگهبانان گفت:به سر اعلیحضرت قسم، پنجاه سال است که قلیان میکشم، اما تنباکویی به این عطر و مزه ندیدهام!
شاه با تحقیر به آن ها نگاهی کرد و گفت:مرده شورتان ببرد که به خاطر حفظ پست و مقام، حاضرید به جای تنباکو، پهنِ اسب بکشید و بَهبَه و چَهچَه کنید...!
دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها ...
لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد ؟! ...

۩۩۩ ☫ گذشته فصل (طریقت)خزان بهار من است ☫۩۩۩
با کافر خود کمی مسلمانی کن
بیمار توام ، امــیــد درمـانی کن
تشخیص طبیب از(طریقت) فانی
لَـختی بنشین وُ چای ارزانی کن
اگـر غلـط نکنم ، بــویِ عطر یار من است
گلاب وُ گل چو نسیمی که بر مزار من است
گُــلی که آمده بر تُــربَــتم نمی داند
هزار غنچه ی خشکیده در جوار من است
کنار گل که رسیدی ، مپرس حال مرا
به غم چنان دچارم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه ای که خشکیده
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است
بخوان تو شعر مرا تا زخاک بر خیزم
گذشته فصل(طریقت)خزان بهار من است
ح.(طریقت)


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : اشعار , حکایات , پاچه خواری , برآستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫محشرشناسی (طنز)حکایات☫۩۩۩
ناپرهیزی: از پنیر و مرغ و ماهی طنز شد
سیرخوردن از ریا باشیخ واهی طنز شد
آن چنان دور از خِرَد باشد که در قرن اتم
حق بجانب با رِدای کذب گاهی طنز شد
در پگاهِ صبح دیگر تیر بارانش کنند
هر که افشا می کند از خواهی طنز شد
مظهرِ تاریکی از ضرب المثل خواهی هنوز
این زغال از رو سفیدی چون سیاهی طنز شد
می دهد فرمانِ قتلِ معترض ها را ولی
روی منبر اعتراف از بی گناهی طنز شد
آن که با زهد و ریا لم داده بر جایِ خدا
در خیال خامِ خود کاری الهی طنز شد
ماجرا پایان ندارد مصلحت باقی هنوز
تااَبد بیزارم از شیخی که شاهی طنزشد
***
اَلان برپا شده" چُندر* "شناسی
رسیده نوبتِ کنگر شناسی
سمینار ی زِچاقوگشته زنجان
به کاشون زیره وُ قمصر شناسی
مقالاتی زِ نسوان ثبت گشته
که گویا حکمت شوهر شناسی
به هر شاعرکندیک سکه هدیه
دبیر کفتر وُ کفتر شناسی
هتل ها مان شده دربست جلسه
برای مهتران بهتر شناسی
سران کشور اینجا وُ آنجا
فرستادند ایران سر شناسی
همایش می توان بر پا نمائی
مونث کاوی وُ اختر شناسی
از آن می ترسم آخر این جماعت
الآن برپاکند محشر شناسی
۩خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩۩
چغندر:= چُندر
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات
برچسب های خلدستان : محشرشناسی , طنز , حکایات , طنزشد
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫محشرشناسی (طنز)حکایات☫۩۩۩
اَلان برپا شده" چُندر* "شناسی
رسیده نوبتِ کنگر شناسی
سمینار ی زِچاقوگشته زنجان
به کاشون زیره وُ قمصر شناسی
مقالاتی زِ نسوان ثبت گشته
که گویا حکمت شوهر شناسی
به هر شاعرکندیک سکه هدیه
دبیر کفتر وُ کفتر شناسی
هتل ها مان شده دربست جلسه
برای مهتران بهتر شناسی
سران کشور اینجا وُ آنجا
فرستادند ایران سر شناسی
همایش می توان بر پا نمائی
مونث کاوی وُ اختر شناسی
از آن می ترسم آخر این جماعت
الآن پرا کند محشر شناسی
خــُلدستان طریقت( صفحه


۩خــُلدستان طریقت (عقد غزل )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

ح.(طریقت)
۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت
*چغندر= چُندر
برچسب های خلدستان : محشرشناسی , طنز , حکایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()

۩۩☫ حکایات (طریقت) قدرت=مطهرات ☫۩۩
نیکـی به تمـــام خلق آیـیــن مـــن است
خدمت به بشر، مایه ی تسکین من است
آئین (طریقت) وُ جهـان بینـی من:
تقلید نمی کنم :خِرد دین من است
به لب های پر از لبخند سوگند
کلامی دلنشین چون قند سوگند
از آن روزی که قدرت شد مُـطهر
به سر شور وبه دل پیوند سوگند
(دوبیتی :طریقت)
شعر : بوسیدم لب گلگون را
نظم لرزان قامت موزون را
مو پریشان کرده ام پنهان مشو
ماه را بوسیده ام جانان مشو
گفتمش : ای روی تو صبح امید
در دل شب بوسه ما را که دید؟
شعر پردازی در این صحرا مجو
فرد غمازی درون ما مجو
غنچهٔ خاموش او گل کرده است
چشم حیرت سوی من شُل کرده است
با خبر از راز ما ، شب بود وُ بَس
بوسه هامان داغی تب بود وُ بَس
بوسه را شب دید وُ با مهتاب خُفت
ماه خندید وُ به مــوج آب سُفت
چون (طریقت) شد («رهی») اردیبهشت
ده، دهی شد وانگهی اردیبهشت
![]()
۩۩☫اهل (طریقت)اند جوانان معلمان )اشعار ☫۩۩
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺖ شربت وُ ﮔﯿﺮﺍﯾﯽِ ﻣﺸﺮﻭﺏ شد
ساغرم پر کن ﮐﻪ ﺣﺎﻟﻢ در حد مطلوﺏ شد
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺩﻫﻠﯿﺰ ﻗﻠﺒﻢ ﺟﺎﺭ ﻭ ﺟﻨﺠﺎﻟﯽ ﺑﭙﺎﺳﺖ
بی تو شعرم در غزل مانند شهر ﺁﺷﻮﺏ شد
جنس ﺍﯾـﻮﺍﻥ ﺗـﻮ ﺭﺍ ﺑـﺎ ﺷﻌــﺮ ِ ﺧـﺎﻟﺺ ﺑﺎﻓﺘﻢ
ﺗﺎﺭ ﻭ ﭘﻮﺩ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻧﺎﻣﺮﻏﻮﺏ شد
ﻧـﺎﺷﮑﯿﺒﺎئی مکن در فکر جادو نیستم
آخـــر ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻡ جــﺎن در مسلک ﺍﯾـﻮﺏ شد
ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻭﺻــﻞ ﺗــﻮ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﮐــﺮﺩ ﺍﺯ ﺑـﻬﺸﺖ
ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺟــﺰ ﺧـﺎﻧﻪ ﯼ ﻣﺤﺒـﻮﺏ شد
ﺭﺷﺘــﻪ ﯼ ﺍﻓﮑـﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗـﻮ ﻣﯽ ﺭﯾـﺰﺩ ﺑﻬﻢ
قافیه جور آمد وُ ﺷﻌﺮﻡ بدین ﺍﺳﻠﻮﺏ شد
رو براهم کـن (طریقت) روز ، روزِ رفتن است
وقـتِ جــولان دادنــم ایــام نــا ﻣﻄﻠـﻮﺏ شد


برآستان جانان (معلّم )لا ادری
گرگ ها در این بیابان حکمرانی می کنند !
در میان گوسفندان روضه خوانی می کنند !
با لباسی از پَر طاووس و خویی چون غزال
گله را مجذوب رنگ و مهربانی می کنند !
گوسفندان دانش آموزند ،گُرگان چون مدیر !
از میان گلّه با برخی تبانی می کنند !
از میان گوسفندان عده ای مبصر شدند !
تا کلاس بی معلم را نگهبانی کنند !
گلّه راضی ، گُرگ ها راضی ،رفاقت برقرار !
مبصران در حد عالی پاسبانی می کنند !
گله می زایید و می زایید تا نسلی دگر !
در حریم خانه های گرگ دربانی کنند !
داد زد یک روز یک بزغاله ای در این کلاس...
چون معلم نیست مبصرها سخنرانی کنند !
گفت آن بزغاله این شعر و غذای گرگ شد !
تا که گُرگان مبصران را شام مهمانی کنند !
گلّه از آن روز مجبور است از شب تا به صبح
از کتاب عبرت بزغاله روخوانی کنند !
وای اگر این گلّه روزی رم کند از یک خروش !
صد هزاران گرگ را در عید قربانی کنند ...!
1مرحوم صدرالممالک اردبیلی شخصی عارف مسلک بود. به همین سبب بعضی از آخوندها همیشه به دلیل مشرب عرفانی اش او را لعن و طرد و نفرین می کردند.
تا آن که محمدشاه قاجار، لقب #صدرالممالکی به او داد و او را در رأس علمای آذربایجان قرار داد. از همان لحظه، بسیاری از علمای لعن کننده، به تعظیم و تکریم وی پرداختند و در تقرّب به او نه تنها دستش را می بوسیدند، بلکه ته لیوان آبخوری او و باقی مانده غذای بشقاب او را به قصد شفا، از یکدیگر می ربودند.
نقل است؛ روزی که همه علما حضور داشتند، ایشان بالای منبر رفت و از حاضران پرسید:
آقایان علماء! بفرمایید: مطهرات(پاک کننده ها) در فقه اسلام چند تاست؟
آنان همه را بر شمردند: آب، زمین، آفتاب، استحاله، انتقال، اسلام، تبعیت، ...
اما ایشان قبول نکرده و گفت: نه! یکی را کم گفتید!
چند بار دیگر هم همین سوال را تکرار کرد و علماء، همان جواب قبلی را دادند، ولی ایشان قبول نمی کرد و می گفت: نه! یکی را کم گفتید!
سرانجام خودش با همان لهجه شیرین تركی گفت:
و آن که شما نگفتید، #گودرت [قدرت] است! من تا دیروز که آدمی عادی بوده و صاحب مقامی نبودم، شما مرا صوفی و عارف و نجس می دانستید، اما حالا که به حکم محمد شاه، حاجی صدر الممالک شده ام، پاک و مطهَّر شده ام! پس نتیجه می گیریم که «گودرت» هم از مطهرات است!
من یوسفِ گمـگشتهء بازار عشقم گمگشتهء کنـعانم وُ در کار عشقم
همزاد با گیلاسم وُ اُردی بهشتم هم گونه ای از یاسم وُ سرشارعشقم

امشب مرا زِ غصه بنا گوش بایدت
فردا مرا چو قصه فراموش بایدت
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی تو کجا گوش بایدت
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای نازنین تو با که در آغوش بایدت
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش بایدت
می جوش می زند به دل خم به ساغری
یادی اگر ز خون سیاووش بایـدت
گر نوش می کنی سخنی جوش گویمت
بهتر ز گوهری که تو در هوش بـایدت
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش بـایدت
اهل(طریقت)اند هوا خواه سالکــان
زین سالکان که با لب خاموش بـایدت


ادامه مطلب ↘

۩۩۩ ☫بر آستان جانان (تذکره) سعدی ☫ ۩۩۩
رفتی و نمیشوی فراموش
میآیی و میروم من از هوش
سحر است کمان ابروانت
پیوسته کشیده تا بناگوش
پایت بگذار تا ببوسم
چون دست نمیرسد به آغوش
جور از قبلت مقام عدل است
نیش سخنت مقابل نوش
بیکار بود که در بهاران
گویند به عندلیب مخروش
دوش آن غم دل که مینهفتم
باد سحرش ببرد سرپوش
آن سیل که دوش تا کمر بود
امشب بگذشت خواهد از دوش
شهری متحدثان حسنت
الا متحیران خاموش
بنشین که هزار فتنه برخاست
از حلقه عارفان مدهوش
آتش که تو میکنی محال است
کاین دیگ فرونشیند از جوش
بلبل که به دست شاهد افتاد
یاران چمن کند فراموش
ای خواجه برو به هر چه داری
یاری بخر و به هیچ مفروش
گر توبه دهد کسی ز عشقت
از من بنیوش و پند منیوش
سعدی همه ساله پند مردم
میگوید و خود نمیکند گوش

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (مولانا)مولوی ☫ ۩۩۩


ایکه می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جـز ظهــور مِــهر نیست
عشق یعنی: مشکلی آسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی
در مــیان این همه غــوغا وُ شر
عشق یعنی : کاهش رنج بَـــشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگــذاری آب را ، بَــر تــشنه تــر
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق اید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر مستی والسلام
↘...
ادامه مطلب ↘...یکی برای همه#همه فدای یکی <<<<...
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : زاد روز , طریقت , رهی , دهم اُردیبهشت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()

۩۩☫ حکایات (طریقت) قدرت=مطهرات ☫۩۩
سون هدین در سفرنامه اش در مورد ایرانیان می نویسد که آنها مردمی مهربان هستند اما وقتی قدرتی بدستشان بیفتد و یا به صاحب قدرتی نزدیک شوند به خود بالیدنشان و غرورشان، حد و مرزی ندارد!
(کویرهای ایران...ص411)
چون بقول ژوبر«ايرانيان معتقدند كه داورى جز اراده و خواست شاه ندارد؛ سر را زير يوغ او مىآورند و درك نمیكنند كه میشود خود را از اين قيد رها ساخت...آنان بىشرمانه، از كسى كه به ايشان زور میگويد، تملق میگويند و هميشه اين پند بیزار كننده را كه در زبانشان بصورت ضرب المثلى درآمده به كار مىبندند که «دستى را كه نمى توانى ببُرى ببوس»، به چشم آنان، حق معنى ندارد و زور همه چيز است»
( ژوبر، پیر، مسافرت در ارمنستان و ایران...ص۲۴۷).
🌾زمانی که شخصی به تصادفی به مقامی می رسد، انبوهی از مفت خواران و انگلهای بی شمار بطرفش سرازیر میگردند و «چنان می نماید که جزو خانواده او به شمار می آیند، این مفت خواران هر جا که آن نودولت یا صاحب قدرت برود به دنبال او هستند...در هیچ کشوری دیده نمی شود که در برابر قدرت، ابراز پستی تا این حد زننده باشد...»(ژوبر....ص233)
و این اندشه شوم یعنی«الحق لمن غلب»(حق با کسی است که غالب باشد) چنان در جان و روح ایرانیان، رسوخ داشته که حتی نابغه بزرگی چون امام محمد غزالی نیز آنرا حق می شمرد! و می نوشت:
«حق با کسی است که غلبه کند و حکومت هم از آن اوست و ما هم با حاکم غالب هستیم»
(احیای العلوم ... 130)
🌾وامبری می نویسد مردم ایران در«حضور زمامداران، خود را به پایین ترین درجه تعلق تن می دهند» (وامبری، سیاحت درویشی دروغین...82)
بخاطر همین روحیه بوده که گوبینو می نویسد سلاطین در نزد ایرانیان، مقامی در حد خدا دارد! چرا که جان و مال و ناموس رعیت در ید قدرت اوست و به احدی نیز پاسخگو نیست و مَثَلى مشهور است که: «دستى را كه حاكم ببُرَد، ديه ندارد»!
البته این کرنش، بی حد و حصر تا زمانی ادامه دارد که شمشیرِ قدرت، بُرش دارد اما به محض کُندی شمشیر، و افتادن از عرشِ قدسی بر فرشِ ذلت، بلافاصله، نگرش مردم 180درجه متفاوت گشته و متضاد میگردد.
🌾جمالزاده داستان جالب و عجیبی نقل می کند:
«در منزل حاکم، مراسم روضه خوانی بود یکی از بزرگانِ متملق وارد شد و چهار زانو روبروی حاکم و پشت به منبر نشست. حاکم با متانت به او فهماند که پشتش به منبر است اما او با چاپلوسی گفت که منبر و قبله ما شما حضرت اشرف هستید! در این هنگام خبر رسید که حاکم معزول شده. فورا رو به منبر و پشت به حاکم کرده گفت: پشت کردن به منبر حضرت سیدالشهدا بدترین معصیتهاست»
(کشکول جمالی...ص231)
🌾میرزا نصرالله اردبیلی اولین جمهوریخواه تاریخ ایران است(جهانگیر میرزا، تاریخ نو،...ص217) کج اندیشان و قشری مذهبان، به او تهمت بد دینی زده و گفتند کافر شده است و از او دوری می جستند! اما زمان گذشت و عباس میرزا نایب السلطنه او را به آموزگاری فرزندش محمدمیرزا برگزید. وقتی محمد میرزا بقدرت رسید و محمدشاه شد، از میرزا نصرالله خواست، مقام صدرات را قبول کند، معروف است که بعد از رسیدن به صدارت، همان مردم که او را کافر می شمردند، به استقبال او شتافته و به عنوان تبرک، دستش را می بوسیدند!
میرزا نصرالله، در میدان شهر، مردم را جمع کرده در ضمن سخنرانی از مردم پرسید، مطهرات را بشمارند، مردم اطاعت کرده شمردند...
اما میرزا نصرالله گفت: یکی از مطهرات را کم گفتید.
سوال کردند کدام را؟
میرزا نصرالله گفت: یکی هم منصب صدارت است، به گمان شما، من همان بی دینِ دیروزی هستم که امروز صدارت کشور را پذیرفته، پاک گشته ام که شما بر دستان من بوسه می زنید...!
به لب های پر از لبخند سوگند
کلامی دلنشین چون قند سوگند
از آن روزی که قدرت شد مُـطهر
به سر شور وبه دل پیوند سوگند
(دوبیتی :طریقت)
مرحوم صدرالممالک اردبیلی شخصی عارف مسلک بود. به همین سبب بعضی از آخوندها همیشه به دلیل مشرب عرفانی اش او را لعن و طرد و نفرین می کردند.
تا آن که محمدشاه قاجار، لقب #صدرالممالکی به او داد و او را در رأس علمای آذربایجان قرار داد. از همان لحظه، بسیاری از علمای لعن کننده، به تعظیم و تکریم وی پرداختند و در تقرّب به او نه تنها دستش را می بوسیدند، بلکه ته لیوان آبخوری او و باقی مانده غذای بشقاب او را به قصد شفا، از یکدیگر می ربودند.
نقل است؛ روزی که همه علما حضور داشتند، ایشان بالای منبر رفت و از حاضران پرسید:
آقایان علماء! بفرمایید: مطهرات(پاک کننده ها) در فقه اسلام چند تاست؟
آنان همه را بر شمردند: آب، زمین، آفتاب، استحاله، انتقال، اسلام، تبعیت، ...
اما ایشان قبول نکرده و گفت: نه! یکی را کم گفتید!
چند بار دیگر هم همین سوال را تکرار کرد و علماء، همان جواب قبلی را دادند، ولی ایشان قبول نمی کرد و می گفت: نه! یکی را کم گفتید!
سرانجام خودش با همان لهجه شیرین تركی گفت:
و آن که شما نگفتید، #گودرت [قدرت] است! من تا دیروز که آدمی عادی بوده و صاحب مقامی نبودم، شما مرا صوفی و عارف و نجس می دانستید، اما حالا که به حکم محمد شاه، حاجی صدر الممالک شده ام، پاک و مطهَّر شده ام! پس نتیجه می گیریم که «گودرت» هم از مطهرات است!
امشب مرا زِ غصه بنا گوش بایدت
فردا مرا چو قصه فراموش بایدت
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی تو کجا گوش بایدت
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای نازنین تو با که در آغوش بایدت
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش بایدت
می جوش می زند به دل خم به ساغری
یادی اگر ز خون سیاووش بایـدت
گر نوش می کنی سخنی جوش گویمت
بهتر ز گوهری که تو در هوش بـایدت
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش بـایدت
اهل(طریقت)اند هوا خواه سالکــان
زین سالکان که با لب خاموش بـایدت
![]()


ادامه مطلب ↘
↘...
ادامه مطلب ↘...جای هنرمند#همه فدای رفیق <<<<...

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : حکایات , طریقت , قدرت , مطهرات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫محشرشناسی (طنز)حکایات☫۩۩۩
اَلان برپا شده" چُندر* "شناسی
رسیده نوبتِ کنگر شناسی
سمینار ی زِچاقوگشته زنجان
به کاشون زیره وُ قمصر شناسی
مقالاتی زِ نسوان ثبت گشته
که گویا حکمت شوهر شناسی
به هر شاعرکندیک سکه هدیه
دبیر کفتر وُ کفتر شناسی
هتل ها مان شده دربست جلسه
برای مهتران بهتر شناسی
سران کشور اینجا وُ آنجا
فرستادند ایران سر شناسی
همایش می توان بر پا نمائی
مونث کاوی وُ اختر شناسی
از آن می ترسم آخر این جماعت
الآن برپاکند محشر شناسی
. .
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه
جدید )۩۩ محمد مهدی
_______________ *چغندر= چُندر
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : محشرشناسی , طنز , حکایات , 26بهمن1400
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ حکایات اسکناس (حکومت مطلق)راز اختلاس ☫ ۩۩۩
سرگذشت_ریال...
در زمان شاه طهماسب صفوى، ارزش هر تومان ایران برابر با ١٠ پوند انگليس بود یعنی تومان ایران تقریبا با ارزش ترین پول جهان بود! آن
زمان هنوز آمریکایی و دلاری وجود نداشت.
در دوران سلطنت فتحعلیشاه و محمد شاه قاجار، دو پوند استرلینگ برابر با یک تومان ایران شد. در این زمان یک پوند برابر بود با ۲۵ فرانک فرانسه و ۱۰ روپیه هند. در همین زمان، یک تومان ایران با دو دلار و پنجاه سنت آمریکا برابر بود.
در اواخر سلطنت ناصرالدینشاه ارزش پوند بریتانیا ۳.۲۵ برابر تومان ایران و پس از قتل او، در زمان سلطنت مظفرالدینشاه، حدود ۴.۸۵ برابر تومان ایران شد و پس از انقلاب مشروطه یک پوند برابر با ۶۰ قران بود یعنی ارزش پوند انگلیس ۶ برابر تومان ایران شد.
در اواخر سده نوزدهم و اوائل سده بیستم میلادی تا جنگ اوّل جهانی، یک پوند انگلیس تقریباً برابر با ۵ دلار آمریکا بود. بنابراین در دوران مظفرالدینشاه ارزش دلار آمریکا و تومان ایران تقریباً یکسان بود.
در زمان سقوط رضا خان و ورود ارتشهای متفقین به ایران، دلار آمریکا تقریباً یک و نیم تومان ایران بود. در سال ۱۳۳۲ یعنی در اواخر دولت مصدق، یک دلار آمریکا معادل ۹ تومان و یک پوند استرلینگ برابر با ۲۳ تومان بود.
در پایان سلطنت محمدرضاشاه و در دورهای که صادرات نفت خام در قله تاریخی قرار داشت، یک دلار آمریکا تقریباً ۷ تومان ایران و یک پوند انگلیس تقریباً ۱۰ تومان ایران ارزش داشت.
و امروز هر دلار برابر با 270000هزار ریال یا 27 هزار تومان است.
خر سلطان جنگل شد!
خر همۀ حیوانات را مجبور کرد که ساعت 6 صبح بیدار شده و 6 عصر بخوابند!
در هنگام توزیع غذا دستور داد که هر کدام ازسپاه چارپایان و بسیج پرندگان و سایر حیوان ها فقط حق دارند 6 لقمه غذا بخورند.
وقتی خواستند پینگ پونگ بازی کنند، هر تیم 6 بازیکن داشته باشد، و زمان بازی نیز 6 دقیقه باشد.بارعایت کاملِ حجاب جمبوری اسلامی
کارها خوب پیش می رفت و خر مجلّۀ هفتگی منتشر کرد.
در سرمقالۀ شمارۀ ششم مجلّۀ حکومت جنگل نوشت:
ما پیروان مکتب شِشیان هستیم، مکتب مامطلق از آیین پنجیان و چهاریان و سه ییان کامل تر است!
در یک روز دل انگیز پاییزی، خروس ساعت 5 و 20 دقیقه صبح بیدار شد و آواز خواند. به همراه کمی اختلاس دولار
خر خشمگین شد و در یک سخنرانی جنجالی گفت:
مکتب ما از همه مکتب ها کامل تر است و خروج از این مکتب و تخلّف از قانون های ششگانه جرم محسوب و منجر به اشدّ مجازات می شود، و طی مراسمی خروس را اعدام کرد.
همۀ انسا نها از اعدام خروس ترسیدند و از آن پس با دقّت بیشتر قوانین را اجرا می کردند.
بعد از گذشت چندین سال، خر بیمار شد و در حال مرگ بود.
شیر به دیدارش رفت و گفت:
من و تعدادی دیگر از حیوان ها می توانستیم قیام کنیم، ولی نخواستیم حکومت مطلق جنگل به هم بزنیم ، حال بگو علّت ابلاغ قوانین ششگانه چه بود؟ و چرا در این سال ها سختگیری کردی؟
خر گفت:
حالا من اُلاغ به خاطر خرّیت یک چیزهایی ابلاغ کردم،
شماها چرا این همه سال عین بُـز اطاعت کردید؟!!!
جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم دین به دنیا فروشان خرند یوسف بفروشند تا چه خرند أَلَم أعهَد الَیکُم یا بَنی آدم أن لا تَعبُدوا الشیطان به قول دشمن پیمان دوست بشکستی ببین که از که بریدی و با که پیوستی )
خدایا میرغضب را دور گردان اجل را برسیاست جور گردان
مرا با بـاده وُ اطـعامِ انــگور حکومــت را دچـار گُــور گردان
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
۩۩☫ برآستان جانان : سیستم اختلاس (انقلاب) درگذشت ☫۩۩۩

چرا ما مردم ایران همه به بانکداری اسلامی گیر میدیم.؟
در صورتیکه اصلا به این حرف اعتقاد نداریم.بخصوص به نحوه وام گرفتن بعضیا بیشترگیر میدیم .
بعدش ۸۰ میلیون جمعیت ایران توی زندگی شخصی خودشون این سیستم را قبول دارن وپیاده میکنند.
یعنی بچه میاد از بابا ۲۰۰ تومان پول میخواد .هزار سین، جیم باید جواب بده وُ ۱۴ معصوم" ع " را گواه وضامن بگیره .بعدش هم بابا ومامان انگار بچه میخواد اختلاس کنه وَ اُونا میخوان وام چند میلیاردی بِش بدن عین مسئولین محترم بانکهای ایرانی سریعا با درخواستش مخالفت می کنند. ولی بمحض اینکه مامان پول بخواد .بابا گرین کارت با کل موجودی تقدیمش میکنه ویه حساب ارزی براش باز میکنه بی منت وسوال !!!! .
آره خوب سیستم اختلاس تو ایران نهادینه شده .
اما راه حل مبارزه با اختلاس چون اکثر مختلسین محترم میرن کانادا باید ترتیبی اتخاذ بشه که کانادا بیاد اینجا یا اینکه کانادا را فتح کنیم که این اختلاس ها تو کشور خودمون خرج بشه.
آخه اینقد اختلاس زیاده که میشه به خانه هر ایرانی لوله کشی اختلاس کرد
یعنی شیر یا لوله باز کنی پول ازش بریزه بجای کنتر آب،برق ، گاز ، تلفن، قبض دیگه صادر نمیشه قبض هم اختلاس شده بلکه تعداد بیشتری بتوانند از موهباب سیستم اختلاس برخوردار بشوند ،
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، عکس ، سیاسی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : نثر , ارائه مطلب , حکایات , اسکناس
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫محشرشناسی (طنز)حکایات☫۩۩۩

اَلان برپا شده" چُندر* "شناسی
رسیده نوبتِ کنگر شناسی
سمینار ی زِچاقوگشته زنجان
به کاشون زیره وُ قمصر شناسی
مقالاتی زِ نسوان ثبت گشته
که گویا حکمت شوهر شناسی
به هر شاعرکندیک سکه هدیه
دبیر کفتر وُ کفتر شناسی
هتل ها مان شده دربست جلسه
برای مهتران بهتر شناسی
سران کشور اینجا وُ آنجا
فرستادند ایران سر شناسی
همایش می توان بر پا نمائی
مونث کاوی وُ اختر شناسی
از آن می ترسم آخر این جماعت
الآن برپاکند محشر شناسی

۩۩☫ انواع گُلها یاس و مریم فرق دارد (طریقت)/اشعار ☫۩۩

انواع گلهای یاس وُ مریم فرق دارد
گُلبرگ ها بسیار وُ کم هم فرق دارد
شادم تصور میکنی، وقتی ندانی
لبخندها در وقت ماتـم فرق دارد
برعکس میگردم به دورِ خانهات من
دیـوانـهها آدم بـه آدم فرق دارد
شاید یقین کافر، شدم گاهی مسلمان
آری کتاب اینجاست نم نم فرق دارد
بر من مثالِ کشتهء عشقت نظر کن
آری بنی آدم زِ خـــاتم فرق دارد

![]()
خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، خاطرات ، متفرقه(طــنــز) ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : طریقت , اشعار , محشرشناسی , طنز
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩۩☫اشعار(طریقت )غزلیات ☫۩۩۩۩
درمطلع شعر وُ غزل ترسم که مُشتم وا شود
ترسم میـان نامـه هـا نـام تـو هم پیـدا شود
گفتی که مهتابم بخوان همواره تابانم بخوان
ترسم نتابی وانگهی خورشید هم رسوا شود
ببين از جنس تنهايی فدايت يک غزل گفتم
به نذر این که می آیی صدايت يک غزل گفتم
نگو احساس من گم شد میان ِ خط خطی هایت
که من با خط خوانایی، ندايت يک غزل گفتم
تو يک تکرار جذابی که در حدت گرفتارم
من ِ مبهم به گویایی حقیقت يک غزل گفتم
عجب شعری هوای تو گرفته خواب از چشمم
شبیه قصه، لالایی شریعت يک غزل گفتم
بیا ای واژه ی شیرین قلم در دست شیرینت
ردیفی شد تماشایی: (طریقت) يک غزل گفتم
ح.(طریقت)
۩#خــُلدستان طریقت ( #غزل )۩# محمد مهدی طریقت
<<<ادامه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , غزلیات , حکایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫غرور لطیفه (طنز)حکایات☫۩۩۩


سر ناسزایان بــــرافراشتن
و از ایشان امید بهی داشتن
سر رشته ی خویش گم کردن است
به جیب اندرون مار پروردن است
فردوسی
مستانه نعره می کشید
شیری گرسنه از میان تپه های کوهستان بیرون پرید و گاوی را از پای درآورد؛ سپس در حالی که غذا می خورد هر از گاهی یکبار سرش را بالا می گرفت و مستانه نعره می کشید صیادی که در آن حوالی در جستجوی شکار بود صدای نعره های مستانه شیر را شنید و پس از ردیابی با گلوله ای آن را از پای درآورد!
هنگامی که مست پیروزی هستیم، بهتر است دهانمان را بسته نگه داریم!
غرور، منجلاب موفقیت است
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، گوناگون
برچسب های خلدستان : غرور لطیفه , طنز , حکایات

۩۩۩ ☫محشرشناسی (طنز)حکایات☫۩۩۩
اَلان برپا شده" چُندر* "شناسی
رسیده نوبتِ کنگر شناسی
سمینار ی زِچاقوگشته زنجان
به کاشون زیره وُ قمصر شناسی
مقالاتی زِ نسوان ثبت گشته
که گویا حکمت شوهر شناسی
به هر شاعرکندیک سکه هدیه
دبیر کفتر وُ کفتر شناسی
هتل ها مان شده دربست جلسه
برای مهتران بهتر شناسی
سران کشور اینجا وُ آنجا
فرستادند ایران سر شناسی
همایش می توان بر پا نمائی
مونث کاوی وُ اختر شناسی
از آن می ترسم آخر این جماعت
الآن برپاکند محشر شناسی
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩
______________ *چغندر= چُندر
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : محشرشناسی , طنز , حکایات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫محشرشناسی (طنز)حکایات☫۩۩۩
اَلان برپا شده" چُندر* "شناسی
رسیده نوبتِ کنگر شناسی
سمینار ی زِچاقوگشته زنجان
به کاشون زیره وُ قمصر شناسی
مقالاتی زِ نسوان ثبت گشته
که گویا حکمت شوهر شناسی
به هر شاعرکندیک سکه هدیه
دبیر کفتر وُ کفتر شناسی
هتل ها مان شده دربست جلسه
برای مهتران بهتر شناسی
سران کشور اینجا وُ آنجا
فرستادند ایران سر شناسی
همایش می توان بر پا نمائی
مونث کاوی وُ اختر شناسی
از آن می ترسم آخر این جماعت
الآن برپاکند محشر شناسی
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩
_______________
*چغندر= چُندر
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : محشرشناسی , طنز , حکایات
.

۩☫حکایات (طریقت)هیچگاه در خانهء مردم را نشکست! ☫۩

<<<<حکیمانه در ادامه مطلب ملاحظه فرمائـــــید. مچکرم
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : حکایات , طریقت , هیچ گاه درِ خانه مردم را نشکست
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
____________________________________________________________________
.
۩۩۩ حکایات (طریقت) انوشیروان ۩۩۩
انوشیروان ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ:
ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎنه ﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
روزی ﺩﺭ ﺣﺎلی که اﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ،ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ. شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ می کشد ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ. ﻣﺎﻣﯽ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ...
سلطان ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ !
ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ. ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺧﻨﺪﯾﺪ...
شاه ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮﻣﯽ ﺩﻫﺪ، ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ!
باز ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ. ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ، اﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍین باﺭ ﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ، ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ! مجددا ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ.
پرسیدند: چرا با عجله می روید؟
گفت: نود سال زندگیِ پربار و هدفمند، از او مردی ساخته که تمام سخنانش سنجیده و حکیمانه است، پس لایق پاداش است.
اگر می ماندم خزانه ام را خالی می کرد
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایات , طریقت , انوشیروان
۩۩۩ ☫ حکایات (طریقت)فرمانده☫ ۩۩۩
نادر شاه در اولین اقدام پس از تاجگذاری دستور داد تا جیره هفتادهزار طلاب که از دولت مقرری می گرفتند، قطع شود. بزرگان طلاب نزد نادر رفتند. نادر پرسید:
کار شما در این مملکت چیست؟
گفتند :لشکر دعا هستیم. هنگامیکه سپاهیان ,(فرماندهان)شما به جنگ می رود، ما با دعا پیروزیشان را تضمین می کنیم. چرا باید سلطان نان ما را قطع نماید؟
نادر فریاد زد: وقتی لشكر محمود افغان ایران را گرفت، یکصد هزار طلاب علوم چرا جواب آن ها را ندادند؟
پاسخی از کسی شنیده نشد. نادر دستور داد آنان را به زمینهای زراعتی فرستادند و به کشاورزی واداشتند.
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، سیاسی ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایات , طریقت , فرمانده
![]()
۩۩☫ حکایات (طریقت ) برآستان جانان =انتظار ☫۩۩
دَردِسَر تا نَكِشی، باده نابت نَدَهَند
👤ابوالقاسم حالت
______________________________________________________________________________
دریغ کز شبی چنین، سپیده سر نمیزند
![]()
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایات , طریقت , برآستان جانان , انتظار
![]()

۩۩☫ حکایات (طریقت) قدرت=مطهرات ☫۩۩
به لب های پر از لبخند سوگند
کلامی دلنشین چون قند سوگند
از آن روزی که قدرت شد مُـطهر
به سر شور وبه دل پیوند سوگند
(دوبیتی :طریقت)
مرحوم صدرالممالک اردبیلی شخصی عارف مسلک بود. به همین سبب بعضی از آخوندها همیشه به دلیل مشرب عرفانی اش او را لعن و طرد و نفرین می کردند.
تا آن که محمدشاه قاجار، لقب #صدرالممالکی به او داد و او را در رأس علمای آذربایجان قرار داد. از همان لحظه، بسیاری از علمای لعن کننده، به تعظیم و تکریم وی پرداختند و در تقرّب به او نه تنها دستش را می بوسیدند، بلکه ته لیوان آبخوری او و باقی مانده غذای بشقاب او را به قصد شفا، از یکدیگر می ربودند.
نقل است؛ روزی که همه علما حضور داشتند، ایشان بالای منبر رفت و از حاضران پرسید:
آقایان علماء! بفرمایید: مطهرات(پاک کننده ها) در فقه اسلام چند تاست؟
آنان همه را بر شمردند: آب، زمین، آفتاب، استحاله، انتقال، اسلام، تبعیت، ...
اما ایشان قبول نکرده و گفت: نه! یکی را کم گفتید!
چند بار دیگر هم همین سوال را تکرار کرد و علماء، همان جواب قبلی را دادند، ولی ایشان قبول نمی کرد و می گفت: نه! یکی را کم گفتید!
سرانجام خودش با همان لهجه شیرین تركی گفت:
و آن که شما نگفتید، #گودرت [قدرت] است! من تا دیروز که آدمی عادی بوده و صاحب مقامی نبودم، شما مرا صوفی و عارف و نجس می دانستید، اما حالا که به حکم محمد شاه، حاجی صدر الممالک شده ام، پاک و مطهَّر شده ام! پس نتیجه می گیریم که «گودرت» هم از مطهرات است!
امشب مرا زِ غصه بنا گوش بایدت
فردا مرا چو قصه فراموش بایدت
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی تو کجا گوش بایدت
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای نازنین تو با که در آغوش بایدت
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش بایدت
می جوش می زند به دل خم به ساغری
یادی اگر ز خون سیاووش بایـدت
گر نوش می کنی سخنی جوش گویمت
بهتر ز گوهری که تو در هوش بـایدت
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش بـایدت
اهل(طریقت)اند هوا خواه سالکــان
زین سالکان که با لب خاموش بـایدت
![]()
🌾سون هدین در سفرنامه اش در مورد ایرانیان می نویسد که آنها مردمی مهربان هستند اما وقتی قدرتی بدستشان بیفتد و یا به صاحب قدرتی نزدیک شوند به خود بالیدنشان و غرورشان، حد و مرزی ندارد!
(کویرهای ایران...ص411)
چون بقول ژوبر«ايرانيان معتقدند كه داورى جز اراده و خواست شاه ندارد؛ سر را زير يوغ او مىآورند و درك نمیكنند كه میشود خود را از اين قيد رها ساخت...آنان بىشرمانه، از كسى كه به ايشان زور میگويد، تملق میگويند و هميشه اين پند بیزار كننده را كه در زبانشان بصورت ضرب المثلى درآمده به كار مىبندند که «دستى را كه نمى توانى ببُرى ببوس»، به چشم آنان، حق معنى ندارد و زور همه چيز است»
( ژوبر، پیر، مسافرت در ارمنستان و ایران...ص۲۴۷).
🌾زمانی که شخصی به تصادفی به مقامی می رسد، انبوهی از مفت خواران و انگلهای بی شمار بطرفش سرازیر میگردند و «چنان می نماید که جزو خانواده او به شمار می آیند، این مفت خواران هر جا که آن نودولت یا صاحب قدرت برود به دنبال او هستند...در هیچ کشوری دیده نمی شود که در برابر قدرت، ابراز پستی تا این حد زننده باشد...»(ژوبر....ص233)
و این اندشه شوم یعنی«الحق لمن غلب»(حق با کسی است که غالب باشد) چنان در جان و روح ایرانیان، رسوخ داشته که حتی نابغه بزرگی چون امام محمد غزالی نیز آنرا حق می شمرد! و می نوشت:
«حق با کسی است که غلبه کند و حکومت هم از آن اوست و ما هم با حاکم غالب هستیم»
(احیای العلوم ... 130)
🌾وامبری می نویسد مردم ایران در«حضور زمامداران، خود را به پایین ترین درجه تعلق تن می دهند» (وامبری، سیاحت درویشی دروغین...82)
بخاطر همین روحیه بوده که گوبینو می نویسد سلاطین در نزد ایرانیان، مقامی در حد خدا دارد! چرا که جان و مال و ناموس رعیت در ید قدرت اوست و به احدی نیز پاسخگو نیست و مَثَلى مشهور است که: «دستى را كه حاكم ببُرَد، ديه ندارد»!
البته این کرنش، بی حد و حصر تا زمانی ادامه دارد که شمشیرِ قدرت، بُرش دارد اما به محض کُندی شمشیر، و افتادن از عرشِ قدسی بر فرشِ ذلت، بلافاصله، نگرش مردم 180درجه متفاوت گشته و متضاد میگردد.
🌾جمالزاده داستان جالب و عجیبی نقل می کند:
«در منزل حاکم، مراسم روضه خوانی بود یکی از بزرگانِ متملق وارد شد و چهار زانو روبروی حاکم و پشت به منبر نشست. حاکم با متانت به او فهماند که پشتش به منبر است اما او با چاپلوسی گفت که منبر و قبله ما شما حضرت اشرف هستید! در این هنگام خبر رسید که حاکم معزول شده. فورا رو به منبر و پشت به حاکم کرده گفت: پشت کردن به منبر حضرت سیدالشهدا بدترین معصیتهاست»
(کشکول جمالی...ص231)
🌾میرزا نصرالله اردبیلی اولین جمهوریخواه تاریخ ایران است(جهانگیر میرزا، تاریخ نو،...ص217) کج اندیشان و قشری مذهبان، به او تهمت بد دینی زده و گفتند کافر شده است و از او دوری می جستند! اما زمان گذشت و عباس میرزا نایب السلطنه او را به آموزگاری فرزندش محمدمیرزا برگزید. وقتی محمد میرزا بقدرت رسید و محمدشاه شد، از میرزا نصرالله خواست، مقام صدرات را قبول کند، معروف است که بعد از رسیدن به صدارت، همان مردم که او را کافر می شمردند، به استقبال او شتافته و به عنوان تبرک، دستش را می بوسیدند!
میرزا نصرالله، در میدان شهر، مردم را جمع کرده در ضمن سخنرانی از مردم پرسید، مطهرات را بشمارند، مردم اطاعت کرده شمردند...
اما میرزا نصرالله گفت: یکی از مطهرات را کم گفتید.
سوال کردند کدام را؟
میرزا نصرالله گفت: یکی هم منصب صدارت است، به گمان شما، من همان بی دینِ دیروزی هستم که امروز صدارت کشور را پذیرفته، پاک گشته ام که شما بر دستان من بوسه می زنید...!
↘...
ادامه مطلب ↘...یکی برای همه#همه فدای یکی <<<<...

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، سیاسی ، خاطرات ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایات , طریقت , قدرت , مطهرات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫حکایات(طریقت ) عقلانیت ☫۩۩۩
![]()
📜گالیله در جریان محاکمه اش جمله جالبی گفت:
🔺گفت: فرض کنید که شما ساعتی را به دوست خود هدیه کنید و دوست شما خوشحال شود.
🔻اما به او بگویید: از این ساعت استفاده نکن، بلکه هر وقت خواستی زمان را بدانی، بیا و از خود من بپرس.
◾️با این حرف هدیه شما تمام اثرش را از دست می دهد و تبدیل به وزر و وبالی بر دوش دوست شما می شود.
☑️ گالیله به روحانیان کلیسا گفت:
شما روحانیان چنین وضعی برای ما درست کرده اید.
✖️از سویی می گویید: بزرگ ترین نعمتی که خدا به شما هدیه کرده است، عقل است.
✖️از سویی می گویید:
تمام حقایق را باید با رجوع به تورات و انجیل فهمید.
🔘 از تورات و انجیل باید فهمید که زمین گرد است یا مسطح است.
از تورات و انجیل باید فهمید که خورشید به دور زمین می چرخد یا زمین به دور خورشید.
🔚 یعنی در واقع خدا هدیه ای به ما داده، ولی به ما گفته از آن استفاده نکنید،فقط از تورات و انجیل بپرسید که حق و باطل چیست!؟
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : حکایات , طریقت , عقلانیت
.: Weblog Themes By Pichak :.
