
۩۩۩☫ حافظ(طریقت) روز وشب سعدی مغشوشم کند ۩۩۩

آهسته شب ها بی کسی پیوسته آغوشم کند
آوارگــی، دیوانگـــی همسـایـه بر دوشــم، کند
از ماجرای دوستی : صدها هزاران داستان
در هر هزار وُ یک شبی القصه در گوشم کند
آید زِ آن آغوشِ دور آن عطر پیراهن فروش
آن عطر پیراهن سروش هردَم سیه پوشم کند
هردم سیه پوشم ولی! از عشق مدهوشم، ولی
از دست نسرین ماه وَش چون سرکه در جوشم کند
خواهی جوابم را بده، خواهی جوابم را مده
من یک تماس خسته ام ترسم فراموشم کند!
از این که لیلی وَش توئی از غصه فرهادم هنوز
حافظ (طریقت) روز وُشب سعدیِ مغشوشم کند
***
ندارم شکوهای از کامل ، امّــا آتشی کامل
که من از پرتو آتش ، بسی پُر تابشی کامل
مبادا ای طبیب، اندر علاج من بیندیشی
که من حال خوشی، دارم تو اما ناخوشی کامل
فقط عشق است آسایش رباید، از جهان لیکن
مرا آسایشی هرگز،تو در آسایشی کامل
نکردم پُر ز آلایش، بخواب از، این سخن اما
بسی آرایشی اما ، تو بی آلایشی کامل
نیام چون عصر ماضی، عارف از موهوم
به خور از آنچه می خواهی ، خوراک دانشی کامل
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : حافظ , طریقت , سعدی , برآستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫/ فرهنگ جادو : زنجیر گیسو ☫ ۩۩۩
عاقل نِئی دیوانهای زنجیر گیسو را ببین
شاعر نِئی شوریدهای فرهنگ جادو را ببین
افسانه ای افسونگری درچشم زخم دیگران
اسپند می جویی برو خاکستر کو را ببین
قاتل اگر سرگشتهای بر سینهی تنگم نشین
شمع وُ گُل وُ پروانه در لعل سخنگو را ببین
شور شراب ناب را در نرگس مستش نِگر
افسانهی مهتاب در همسایه ابرو را ببین
ای سرو آزاد همچنین بر خود ببال از سرکشی
در بوستان گردن بکش بالای دلجو را ببین
از لعل میگونش بوَد هر تکه ای را رنگ وُ بو
من سرخوش ازین بادهام رنگش نگر بویش ببین
توفان چه جادوی می کند در گردش چشمِ سیه
اعصاب بی تاب مرا آن تاب گیسو را ببین
در شعر میپیچم نُسخ برجام : پیر مصلحت
شرح پریشان حالیِ آن پیچش مو را ببین .
✍️محمّدمهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(خطبه اول )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : پیر مصلحت , عالیجناب , حافظ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫اشعار(طریقت)دوبیتی (آری آری ) بگفتند: آذر )☫ ۩۩۩
بر انجمن شقایق از دور سلام
با دردسر علایق از دور سلام
در پرده چرا پیام گویم :حاشا
بی پرده مخالفانِ لایق از دور سلام
بابا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
دارا ستارهای در هفت آسمان ندارد
کارون تپید،خشکید البرز لب فرو بست
در قله ی دماوند، آتشفشان ندارد
دیو سپیدِ دربند آسان رهید وُ بگریخت
رستم در این زمانهِ گُرزِ گران ندارد
روز وداع یاران ، زایندهرود خشکید
زیرا دِگر سپاهان، نقش جهان ندارد
نام خلیجِ دریا نامی دگر نهادند
افسانه های آرش تیر و کمان ندارد
رویای مازنیها دریایِ دیگران شد
نادر به خاک رفتــه میهن جوان ندارد
بابا! کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند:کو دلستان ندارد
مآییم : پاره پاره :فریادمان بلند است
سالم نمانده جائی نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبزست این پرچم اَمانی
اما هزار افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامهای بخواند
شب نامه های دیروز دیگر بیان ندارد
دیگر بخواب کوروش اسلامِ آریایی
گفتند : آری، آری :نام و نشان ندارد
#خلدستان_طریقت
غزل را نذر چشمان سیاهت کرده ام من
تماشاچی آن رخسار ماهت کرده ام من
نگاهم گر بیفتد بر رخِ خوب وُ زلالت
غزل را غرقه در نور نگاهت کرده ام من
اگر چه اجتماعی چهرهٔ غمناک من دید
تورا شاد از نگاه اشتباهت کرده ام من
دمی کز غصه میگیرد صدای دلربای تو
حریم شانهام را تکیهگاهت کرده ام من
من این اشعارِ بیباکم،چهنابِ ناب میدانم
تورا سرلشکر فوج سپاهت کرده ام من
من از دیوانگان سرکشم، شاید نمیدانی
تو را از عاشقان سر به راهت کرده ام من
شبانگاهان(طریقت) را شعارِ نمنم باران
تورا خرسند به امیّدِ پگاهت کرده ام من
ن وَ القَلَمِ وَ مآ یَسطُرُون .
۩☫ رباب(طریقت)گنجینه /خلدِستان ☫۩


شبها دلم می گیرد وُ یاد تو در تن می کنم
اَمّا به یاد بودنت، طن تن تتن طن می کنم
خود را بغل می گیرم وُ، از بین این تاریکها
تنها به یادشعر تو، من میلِ رفتن می کنم
دُرد شراب وُ عشق رباب وُ کتاب نیز
فکر شباب وُ صوتِ جناب وُ عتاب نیز
ماذره ایم بروی خاک نقطه نقطه چین
مقصودِ مثنوی ،غزلی ناب ناب نیز
بایک کرشمه ربوده ست عقل و دین
آئین به هم زد است وِصال خراب نیز
محبوبه زنده میکند آشفتگی شباب
گاهی شتاب میدهدوُ گاهی عذاب نیز
از بسکه قد کشیده به بالا ی آسمان
معشوقه ماه می شود وُ آفتاب نیز
چشم خمار دارد وُ خمیازه می کشد
گاهی سکوت میکند وُ بی جواب نیز
کامش گرفته ام به دورکعت سر نماز
مِیِ نوش میکندکه بنوشی شراب نیز
بعد از اذان و ذکر(طریقت) نماز وصل
گنجینه دست وُدل تو ببوسم رباب نیز
محمّدمهدی طریقت
![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , قَدِ رعنائی داشت , حافظ , سرو بستان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫اشعار(طریقت)دوبیتی (گنجینه ) فقر ظاهر )☫ ۩۩۩
بهترینِ انجمنها : راه حلها میشود
شیوهء این روزگاران از عسلها میشود
گوشه چشمی اگر صاحب نظر بر این اثر
این غزل ازبهترین ضرب المثل ها میشود
***
دل سراپردهی محبّت کن
دیده آیینه دار طلعت کن
هر که سر در نیاورد زِ جنان
عاقبت : زیر بار منت کن
شیخِ طوبی وُ عشقِ قامت یار
سهمِ هر کس به قدر همت کن
گر من آلوده گشته ام نه عجب
همه عالم به راه عصمت کن
من که باشم حرم بپوشانم
مرحمت پرده دارِ حرمت کن
درحضورِ ادیبِ خوش منظر
اَنجمن را نمادِ : خلوت کن
این غزل را که شد چمن آرای
اثرِ : رنگ وُ بوی صحبت کن
دور مجنون گذشت :یوسف را
منصب آن عزیز شهرت کن
شاعری، عاشقی و گنج طرب
هرچه دارم ز یمن همت کن
من وُ دل گر فنا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت کن
فقر ظاهر مبین که "حافظ" را
سینه گنجینهی (طریقت) کن .

۩۩۩ ☫اشعار(طریقت)دوبیتی (آری آری ) بگفتند )☫ ۩۩۩
بر انجمن شقایق از دور سلام
با دردسر علایق از دور سلام
در پرده چرا پیام گویم :حاشا
بی پرده مخالفانِ لایق از دور سلام
بابا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
دارا ستارهای در هفت آسمان ندارد
کارون تپید،خشکید البرز لب فرو بست
در قله ی دماوند، آتشفشان ندارد
دیو سپیدِ دربند آسان رهید وُ بگریخت
رستم در این زمانهِ گُرزِ گران ندارد
روز وداع یاران ، زایندهرود خشکید
زیرا دِگر سپاهان، نقش جهان ندارد
نام خلیجِ دریا نامی دگر نهادند
افسانه های آرش تیر و کمان ندارد
رویای مازنیها دریایِ دیگران شد
نادر به خاک رفتــه میهن جوان ندارد
بابا! کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند:کو دلستان ندارد
مآییم : پاره پاره :فریادمان بلند است
سالم نمانده جائی نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبزست این پرچم اَمانی
اما هزار افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامهای بخواند
شب نامه های دیروز دیگر بیان ندارد
دیگر بخواب کوروش اسلامِ آریایی
گفتند : آری، آری :نام و نشان ندارد
#خلدستان_طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان , دوبیتی , فقر ظاهر مبین که , حافظ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت) شیش وُ هشتِ سرنوشتم ☫۩۩۩

کاخ مرمر :از کجا تا به کجا
گدایِ مسچدوُ گاهی کِـنشتم
زِ نافــرمــانیِ سـیبِ بِهشتم
مرا در حالِ خـود بُـگذار خِـشتم
(طریقت)شیش وُ هشتِ سرنوشتم
ساقیاسایه ی ابرست بهارولب جوی
من نگویم چه کن از اهل دلی خود تو بگوی
بوی یکرنگی ازین نقش نمی آید خیز
دلق آلوده ی صوفی بمی ناب بشوی
سفله طبعست جهان بر کرمش تکیه مکن
ای جهاندیده ثبات قدم از سفله مجوی
دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عیش درآ و بره عیب مپوی
شکر آنرا که دگرباز رسیدی ببار
میخ نیکی بنشان و گل توفیق ببوی
روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
ورنه هرگز گل و نسرین ندمد زآهن و روی
گوش بگشای که بلبل بفغان میگوید
خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی
گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید
آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات ؟
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن
مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست ؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن
به میپرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن
به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن ؟
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بیعملان واجب است نشنیدن
ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب
که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لبِ ساقی و جامِ می حافظ
که دستِ زهدفروشان خطاست بوسیدن
بیا و دلبر ما را زِ شط آب درآر
خروش و ولوله از جان شیخ وُ شاب درآر
مرا به محفل باده درافکن ای ساقی
شنفتهام که نکویی کنی شرآب درآر
ز کوی میکده برگشتهام ز راه خطا
مرا بِبَر به حرم از ره صواب درآر
بیار از مِیِ گلرنگ مشک بو جامی
شرار رشک وُ حسد از دل گلاب درآر
اگر چه مستِ غزالم تو نیز لطفی کن
زِ لطف بندگی از این منِ خراب در آر
تو نیمه شب اگرم ماهتاب میخواهی
برای دختر گلچهره از نقاب درآر
مباد ! روز وفاتم به خاک نسپارند
مرا به میکده بر از خم شراب در آر
کلام اهل (طریقت) ز حافظِ جانان
کمینِ دیو فتن نسل انقلاب در آر
حمید↘
محمد مهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(فال:سرنوشت+دی 1403 )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: مناسبت ملی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , برآستان جانان , حافظ , فال
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
که به شُکرِ پادشاهی، زِ نظر مَران گدا را
ز رقیبِ دیوسیرت، به خدای خود پناهم
مَگَر آن شهابِ ثاقب مددی دهد، خدا را!
مُژِهیِ سیاهت اَرْ کرد به خونِ ما اشارت،
ز فریبِ او بیندیش و غلط مکن، نگارا
دلِ عالمی بِسوزی چُو عِذار بَرفُروزی
تو از این چه سود داری، که نمیکنی مدارا؟
همهشب در این اُمیدم که نسیم صبحگاهی،
به پیام آشنایان، بنوازد آشنا را
چه قیامت است، جانا، که به عاشقان نمودی؟
دل و جان فدای رویت، بنما عِذار ما را
به خدا، که جرعهای دِه تو به حافظ سحرخیز؛
که دعایِ صبحگاهی، اثری کند شما را.
گر مِیفروش حاجتِ رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفعِ بلا کند
ساقی به جامِ عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاوَرَد، که جهان پُربلا کند
حقّا کز این غَمان برسد مژدهٔ امان
گر سالِکی به عهدِ امانت وفا کند
گر رنج پیشآید و گر راحت ای حکیم
نسبت مَکُن به غیر که اینها خدا کند
در کارخانهای که رَهِ عقل و فضل نیست
فهمِ ضعیفْ رایْ فضولی چرا کند؟
مطرب بساز پرده که کس بیاجل نمرد
وان کو نه این ترانه سُراید خطا کند
ما را که دردِ عشق و بلای خُمار کُشت
یا وصلِ دوست یا میِ صافی دوا کند
جان رفت در سرِ می و حافظ به عشق سوخت
عیسیدَمی کجاست که احیایِ ما کند
<<< انجمن شعر <<< در ادامه مطلب<<<

غزل را نذر چشمان سیاهت کرده ام من
تماشاچی آن رخسار ماهت کرده ام من
نگاهم گر بیفتد بر رخِ خوب وُ زلالت
غزل را غرقه در نور نگاهت کرده ام من
اگر چه اجتماعی چهرهٔ غمناک من دید
تورا شاد از نگاه اشتباهت کرده ام من
دمی کز غصه میگیرد صدای دلربای تو
حریم شانهام را تکیهگاهت کرده ام من
من این اشعارِ بیباکم،چهنابِ ناب میدانم
تورا سرلشکر فوج سپاهت کرده ام من
من از دیوانگان سرکشم، شاید نمیدانی
تو را از عاشقان سر به راهت کرده ام من
شبانگاهان(طریقت) را شعارِ نمنم باران
تورا خرسند به امیّدِ پگاهت کرده ام من
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , برآستان جانان , حافظ , دی 1403
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) ;کامل=>معشوقه ☫ ۩۩۩

بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنید
از یارِ آشْنا سخنِ آشْنا شنید
ای شاهِ حُسن چشم به حالِ گدا فِکَن
کـاین گوشْ بس حکایتِ شاه و گدا شنید
خوش میکنم به بادهٔ مُشکین مشامِ جان
کز دلقپوش صومعه بویِ ریا شنید
سِرِّ خدا که عارفِ سالِک به کَس نگفت
در حیرتم که بادهفروش از کجا شنید
یا رب کجاست محرمِ رازی که یک زمان
دل شرحِ آن دهد که چه گفت و چهها شنید
اینَش سزا نبود دلِ حقگُزارِ من
کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید
محروم اگر شدم ز سرِ کویِ او چه شد؟
از گلشنِ زمانه که بویِ وفا شنید؟
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
کان کس که گفت قصهٔ ما هم ز ما شنید
ما باده زیرِ خرقه نه امروز میخوریم
صد بار پیرِ میکده این ماجرا شنید
ما مِی به بانگِ چنگ نه امروز میکشیم
بس دور شد که گنبدِ چرخ این صدا شنید
پندِ حکیمْ محضِ صَواب است و عینِ خیر
فرخنده آن کسی که به سَمعِ رضا شنید
حافظ وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بَندِ آن مباش که نشنید یا شنید
هفت چیز بدون هفت چیز دیگر خطرناک است:
ثروت بدون زحمت، دانش بدون شخصیت، علم بدون انسانیت، سیاست بدون شرافت، لذت بدون وجدان، تجارت بدون اخلاق، و پرستش بدون ایثار.


۩۩۩ ☫برآستان جانان(حافظ) لسان الغیب ۩۩
جشنواره آیینی "چات" (پرستش خدای خورشید) در باختاپور نپال/ زوما

جشنواره آیینی قبائیل بومی ساکن منطقه "سامبورو" کنیا/ گتی ایمجز

سگ شکاری روسی برنده نمایشگاه سگ در دورتموند آلمان/ آسوشیتدپرس


دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عَرَقَش پاک کنید تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
جای آن است که در عقد وصالش گیرند دختر مست چنان، کین همه مستوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطربِ عشق راهِ مستانه زد و چارهٔ مخموری کرد
نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود آن چه با خرقهٔ زاهد، مِی انگوری کرد
غنچهٔ گُلبُنِ وصلم ز نسیمش بِشِکُفت مرغ خوشخوان طرب از برگِ گلِ سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود عِرض و مال و دل و دین در سرِ مغروری کرد
منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است دعایِ پیرِ مغان وردِ صبحگاهِ من است
گَرَم ترانهٔ چنگ صَبوح نیست چه باک نوایِ من به سحر آهِ عذرخواهِ من است
ز پـادشــاه و گدا فـارغم بحمـــدالله گدایِ خاکِ درِ دوست، پادشاه من است
غرض زمسجدوُمیخانهام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواهِ من است
مگر به تیغ اجل خیمه بَرکَنَم ور نی رمیدن از درِ دولت نه رسم و راهِ من است
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی فرازِ مسندِ خورشید، تکیهگاهِ من است
گناه اگر چه نبود اختــیارِ ما حــافظ تو در طریقِ ادب باش، گو گناهِ من است
کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت
من و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟
که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت
چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت
به می عمارتِ دل کن که این جهانِ خراب
بر آن سر است که از خاکِ ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغِ کنشت
مَکُن به نامه سیاهی مَلامَتِ منِ مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت؟
قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ
که گر چه غرقِ گناه است میرود به بهشت
خــُلدستان طریقت(حافظ :طریقت +پایندگی )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: عکس ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ برآستان جانان /گفت(سعدی) به (طریقت) الهی ☫۩۩۩

متحیّرم بَرٍایت که چه ارمغان فرستم
نپذیری ارمغانم چه بجای آن فرستم
چو نسیم بامدادی سَحر از دیار جانان
بوی جانِ جانم ، آید چه بجای جآن فرستم
اگر ای نسیم!چاکر گذرت به طرّه افتد
سوی من بیار وی راکه به بوستان فرستم
دل من شکست و خواهم ز خدا سلامتش را
به دو دستِ پُر تمنا سوی آسمان فرستم
ز بهار زندگانی تو بگو چه کار هستم
که به روزگار پیری ثمر از خزان فرستم
نه خبر بَرَم رهایی ز تمامی حوادث
بشکسته بال خود را سوی ناجیان فرستم
نه بتی در آستین وُ نه سرم بر آستانی
نه به این برم پناه وُ نه به آن امان فرستم
نه به کعبه، اِذن رفتن ، نه رهی سوی کنشتم
که به هرکجا نِهم پا شرف مکان فرستم
همه هست آرزویم به (طریقت) الهی
همه حاجیانِ مسکین بسوی ژیان فرستم
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویان
زین غنچه که از طرف چمنزار برآمد
آب از گل رخساره او عکس پذیرفت
و آتش به سر غنچه گلنار برآمد
سجاده نشینی که مرید غم او شد
آوازه اش از خانه خمار برآمد
زاهد چو کرامات بت عارض او دید
از چله میان بسته به زنار برآمد
بر خاک چو من بیدل و دیوانه نشاندش
اندر نظر هر که پری وار برآمد
من مفلس از آن روز شدم کز حرم غیب
دیبای جمال تو به بازار برآمد
کام دلم آن بود که جان بر تو فشانم
آن کام میسر شد و این کار برآمد
سعدی چمن آن روز به تاراج خزان داد
کز باغ دلش بوی گل یار برآمد.
خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طریقت
↘<<<<<<ادمه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان , برآستان جانان , سعدی , حافظ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ برآستان جانان /گفت(حافظ) به (طریقت) دهنت آلودست ☫۩۩۩
ای چلیپا زده باسلسلهء زلف دراز آمدهای
رُخصتت باد که فـــرزانه نواز آمدهای
فرصـــتی ناز مفرما و بگردان ساغر
چونکه در میکــده ، ارباب نیاز آمدهای
قد رعنای تو نازم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازنده ناز آمدهای
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل
«وُ اِن یکاد» است بسی شعبده بازآمدهای
آفرین بر دل نرم تو که از بعد اَذان
با وضو غمزه هنگام نماز آمدهای
زهد من با تو چه کردست که در حین سجود
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
گفت حافظ : به( طریقت) دهنت آلودهست
مگر از مکتب آن طایفه باز آمدهای
گفت به مجنون صنمی در دمشق
کی شده مستغرقِ دریای عشق
عشق چه و مرتبه عشق چیست؟
عاشق و معشوق در این پرده کیست؟
عاشق یکرنگِ حقیقتشناس
گفت: که ای محو امید و هراس!
نیست در این پرده بجز عشق کس
اول و آخر همه عشق است وُ بس
عاشق وُ معشوق زِ یک پیــکرند
شاهد عشق اند زِ یک گُوهـــرند
عشق مجازی به حقیقی سر است
جذبه افکار طبیعی شّــر است
آتش عشق از من دیوانه پرس
جوهــرهی شمع ز پروانه پرس
شمع به هر سینه زبان درکشد
خون دل از دیده بسی تر کشد
عشق کجا راحت و آسودگی؟
عشق کجا دامن آلودگی؟
گر تو در این سلسله آسودهای
عاشق آسایش خود بودهای
عشق بسی سوز و گداز آورد
نیستی و عجز و نیاز آورد
آتش عشق از تو گدازنده تر
صافتر از آیینه سازنده تر
عشق کز آن مزرع جانی جداست
یک شرر آتش آنــی خداست
اهلِ(طریقت) همه سوزندهایم
کُشته عشقیم ، به او زندهایم
<<< انجمن شعر <<< در ادامه مطلب<<<

مرا در وادی حسرت رها کردی کجا ئی دی؟
تو در دل شور و آشوبی به پا کردی کجائی دی؟
دل و جان از شرابِ عشق شد لبریز و سرمستم
تو در بزمِ دلم شور و نوا کردی کجائی دی؟
حباب و قطره و موجم در این دریای بیساحل
در این دریای طوفانزا چهها کردی کجائی دی؟
به یادت بودهام هر جا که رفتم هر که را دیدم
مرا تنها گرفتارِ بلا کردی کجائی دی؟
خدا عشقِ تو را از من نگیرد تا فنا گردم
مرا با درد و محنت آشنا کردی کجا ئی دی؟
بود مشکل رها گشتن ز چنگ وحشت هجران
مرا آشفته چون زلف دوتا کردی کجائی دی؟
نهم سر را به زانوی غم و نالم ز سوز دل
مرا دیوانهدل محو و فنا کردی کجائی دی؟
زمام عمر شاعر در کف مهر تو میباشد
(طریقت) را نصیب و مبتلا کردی کجائی دی؟
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را
شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیدست روی عذرا را
گرفتم آتش پنهان خبر نمیداری
نگاه مینکنی آب چشم پیدا را
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمانست
که آخری بود آخر شبان یلدا را
خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طریقت
↘<<<<<<ادمه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : به تلخی کُشت , حافظ , برآستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ بهارست (برآستان جانان ) مولانا ، حافظ+سعدی ☫ ۩۩۩
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
حُسْنَت بِه اِتِّفاقِ مَلاحَت جهان گرفت؛
آری، بِه اِتِّفاق، جهان میتوان گرفت
اِفشایِ رازِ خَلوتیان خواسْت کرد شمع،
شُکرِ خُّدا، که سِرِّ دِلَش در زبان گرفت
زین آتشِ نَّهُفْتِه که در سینهیِ من است،
خورشید، شُعلهایست که در آسمان گرفت
میخواسْت گُل که دَم زَنَدَ ازْ رَنگ و بویِ دوست،
از غیرتِ صَّبا نَفَسَش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چُو پرگار میشدم
دُوران، چُو نُقطه، عاقِبَتَم در میان گرفت
آن روز شوقِ ساغرِ مِی خَرمَنَم بِسوخت،
کآتش زِ عکسِ عارضِ ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کویِ مُغان آستینفِشان،
زین فتنهها که دامنِ آخرزمان گرفت
مِی خور که هر که آخرِ کارِ جهان بِدید،
از غم سَبُک بَرآمد و رَطلِ گِران گرفت
بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشتهاند؛
کـآن کس که پخته شد، مِیِ چون اَرغَوان گرفت
حافظ چو آبِ لُطف زِ نَظمِ تو میچِکد،
حاسِد چگونه نُکته توانَد بر آن گرفت؟
مجتمع نظامی – صنعتی ، اکنون به غولی تبدیل شده که ازبطری بیرون آمده ومهرونشان خود رابرهمه جای دنیا باقی گذاشته است. مهمترین تفاوت این مجتمع با دوران آیزنهاور ، ابعاد غول پیکرآن است. قبل ازبه پایان رسیدن جنگ سرد دردهه ی 1990 ، دهها بنگاه تسلیحاتی طرف قرارداد پنتاگون بودند اما اکنون ، فقط 5 شرکت غول پیکر، طرف قرارداد وزارت دفاع آمریکا هستند که عبارتند از : بوئینگ (Boeing) ، جنرال داینامیکزGeneral Dynamics ) ، لاکهید مارتین ، نورتوپ گرامن(Northrop Grumman) ، ورایتئون(Raytheon). این شرکتها که هواپیما ، خودروی زرهی ، سیستمهای موشکی ، وتسلیحات هسته ای می سازند ، نبض پنتاگون رابدست گرفته اند و بخش عمده ی بودجه ی آن رامی بلعند. دردوران جنگ سرد ، اتحاد شوروی رقیب آمریکا بود واکنون چین ، باجمعیتی به مراتب بیشتر واقتصادی قدرتمندتر، جای شوروی راگرفته است. تکنولوژی چین ، بسیارپیشرفته تر ازشوروی آن زمان است اما برخلاف شوروی ، رقابت چین وآمریکا، جنبه ی اقتصادی دارد نه نظامی. چیزی که باب طبع مجتمع نظامی – صنعتی نیست. دان گریزیر(D.Grazier) ، روزنامه نگار ومحقق برجسته ی آمریکائی معتقد است که تمرکز آمریکا براقتصاد چین ،بارشد بی سابقه ی بودجه ی نظامی این کشورهمراه می باشد. به نوشته ی او ، قدرت نیروی دریائی وزرادخانه ی اتمی آمریکا ، 9 برابرچین است وبودجه ی نظامی آمریکانیز سه برابر بودجه ی نظامی چین می باشد. انستیتوی بین المللی مطالعات صلح استکهلم نیزاین ارقام راتایید کرده است.
ادامه ی جنگ دراوکراین ، به نفع 5 غول تسلیحاتی آمریکاست چون ارزش سهام این شرکتها رابهبود بخشیده ومیزان سود آنها راافزایش می دهد. قبل ازتصویب بسته ی کمک نظامی 61 میلیارد دلاری به اوکراین ، کنگره ی آمریکا سه بسته ی دیگر به ارزش 113 میلیارددلاررادراختیاراین کشور قرارداده بود. بخش عمده ی این کمکها (7/54 درصد) دراختیار پنتاگون قرارگرفته تاازطریق مقاطعه کاران نظامی، به اوکراین منتقل شود. شواهد وقرائن موجود حاکی از آنست که 5 غول تسلیحاتی آمریکا ، اندکی قبل از آغازجنگ ، خود رابرای آن آماده کرده بودند. مدیر شرکت رایتئون درمصاحبه ای ، تنش در اوکراین و پاسیفیک را " فرصتی گرانبها برای فروش بیشتر تسلیحات به دنیا " عنوان کرده بود.چشم انداز مخاصمه ی آمریکا – چین نیز برای مجتمع نظامی – صنعتی غرب ، نوید بخش است.
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایي
چو خیالِ آبِ روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایي
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان؟
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
تو که گفتهای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی؛ اگر چو سعدی نظری بیازمایی
درِ چشم، بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی!.
۩خــُلدستان طریقت(غزل :برآستان)۩
محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم (سعدی)



صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسهٔ سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب، باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان , بهارست , برآستان جانان , مولانا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ شاه بیت غزل ختم اعتبار (طریقت) اشعار ☫ ۩۩۩
اعتبار از منطق بی اعتباری میخرند
چون رئیــسی نغمه خوان زاغی خرند
بـُلبُـلان را عندلیبی شهرت است
طبق قانون مرغ خوش الحان خرند
***
دست از طلب نــدارم تا کــامِ من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتـــم را بعد از وفـــات وُ بنگر
کــز آتـــش درونَــم دود از کــفن بـــرآید
بِنْمآی رُخ که خَلقی، والِه شَوَند و حِیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان برلبست و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جــــان از بدن برآید
از حسرتِ دهانش آمد به تنگ جانم
خود کامِ تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکرِ خیرش در خـــیلِ عشقبازان
هر جــا که نامِ (حافظ) در انجمن برآید
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد، * دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان ســقف فرو ریخت، * هنــگام ثمــر دادن مان بــود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند، *اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک، * شــد قلّه ی یک آه، مــسیر فـوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کـرد،* با خلق ندانیم چه ها کــرد وُ چـنان شد
وا حسرت وُ دلتنگی وُ تنهایی عشقیم، * بینائی یعقوب، زلیخا ست جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم وُ گفتم : ، * گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم اکنون * روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یکدست لباس وُدو سه تا عطرگل سر*برداشت ،مرا دلخوشی ام درچمدان شد
شاه بیت غزل ختم تمنّـای (طریقت) * ، مصـداق همان وای به حال دگران شد
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان
دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد
این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت
و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد
ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم
زآنچ آستین کوته و دست دراز کرد
صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت
عشقش به روی دل در معنی فراز کرد
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده ره روی که عمل بر مجاز کرد
ای کبک خوش خرام کجا میروی بایست
غره مشو که گربه زاهد نماز کرد
حافظ مکن ملامت رندان که در ازل
ما را خدا ز زهد ریا بینیاز کرد
روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد
گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم


![]()

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : خلدستان , طریقت , غزل , دوبیتی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت) شیش وُ هشتِ سرنوشتم ☫۩۩۩

کاخ مرمر :از کجا تا به کجا
گدایِ مسچدوُ گاهی کِـنشتم
زِ نافــرمــانیِ سـیبِ بِهشتم
مرا در حالِ خـود بُـگذار خِـشتم
(طریقت)شیش وُ هشتِ سرنوشتم

بیا و دلبر ما را زِ شط آب درآر
خروش و ولوله از جان شیخ وُ شاب درآر
مرا به محفل باده درافکن ای ساقی
شنفتهام که نکویی کنی شرآب درآر
ز کوی میکده برگشتهام ز راه خطا
مرا بِبَر به حرم از ره صواب درآر
بیار از مِیِ گلرنگ مشک بو جامی
شرار رشک وُ حسد از دل گلاب درآر
اگر چه مستِ غزالم تو نیز لطفی کن
زِ لطف بندگی از این منِ خراب در آر
تو نیمه شب اگرم ماهتاب میخواهی
برای دختر گلچهره از نقاب درآر
مباد ! روز وفاتم به خاک نسپارند
مرا به میکده بر از خم شراب در آر
کلام اهل (طریقت) ز حافظِ جانان
کمینِ دیو فتن نسل انقلاب در آر
محمد مهدی طریقت
ساقیاسایه ی ابرست بهارولب جوی
من نگویم چه کن از اهل دلی خود تو بگوی
بوی یکرنگی ازین نقش نمی آید خیز
دلق آلوده ی صوفی بمی ناب بشوی
سفله طبعست جهان بر کرمش تکیه مکن
ای جهاندیده ثبات قدم از سفله مجوی
دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عیش درآ و بره عیب مپوی
شکر آنرا که دگرباز رسیدی ببار
میخ نیکی بنشان و گل توفیق ببوی
روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
ورنه هرگز گل و نسرین ندمد زآهن و روی
گوش بگشای که بلبل بفغان میگوید
خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی
گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید
آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی
ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن چه تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش...
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانهاش باید کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات ؟
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن
مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست ؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن
به میپرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن
به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن ؟
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بیعملان واجب است نشنیدن
ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب
که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لبِ ساقی و جامِ می حافظ
که دستِ زهدفروشان خطاست بوسیدن
بیا و دلبر ما را زِ شط آب درآر
خروش و ولوله از جان شیخ وُ شاب درآر
مرا به محفل باده درافکن ای ساقی
شنفتهام که نکویی کنی شرآب درآر
ز کوی میکده برگشتهام ز راه خطا
مرا بِبَر به حرم از ره صواب درآر
بیار از مِیِ گلرنگ مشک بو جامی
شرار رشک وُ حسد از دل گلاب درآر
اگر چه مستِ غزالم تو نیز لطفی کن
زِ لطف بندگی از این منِ خراب در آر
تو نیمه شب اگرم ماهتاب میخواهی
برای دختر گلچهره از نقاب درآر
مباد ! روز وفاتم به خاک نسپارند
مرا به میکده بر از خم شراب در آر
کلام اهل (طریقت) ز حافظِ جانان
کمینِ دیو فتن نسل انقلاب در آر
حمید↘
محمد مهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(دوبیتی:سرنوشت+بهمن )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , حافظ , برآستان جانان , فال
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم
گفتا که شبرو است او از راهِ دیگر آید
گفتم که بویِ زلفت گمراهِ عالَمَم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد
گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید
گفتم که نوشِ لَعلَت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کاو بندهپرور آید
گفتم دلِ رحیمت کِی عزمِ صلح دارد؟
گفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآید
گفتم زمانِ عِشرَت دیدی که چون سر آمد؟
گفتا خموش حافظ کـاین غصّه هم سر آید
اینان که طبل می کوبند برای رسیدن به دروازه دولت دروغگویانی بیش نستند
همین ها وضعیت کنونی را پدید آورده اند و بعدازین ادامه راه را بر دیگران سخت خواهند بست.
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بّـــازآید وُ بِـــرهانَــدَم از بندِ مَلامت
خاکِ رهِ آن یـــارِ ســـفرکرده بــیآرید
تا چشمِ جهان بین کُنَمَش جایِ اقامت
فریاد که از شش جهـــتم راه بِبَستند
آن خال وُ خط وُ زلف وُ رخ وُ عارض وُ قامت
امروز که در دستِ توام مرحمتی کن
فردا که شَوَم خاک چه سود اشکِ ندامت
ای آنکه به تقریر وُ بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداری ؟ سخن، خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیرِ اَحِـــبّا
این طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خمِ ابرویِ ساقی
بر میشکند از گوشهٔ محراب امامت
حاشا که من از جور وُ جفای تو بنالم
بیدادِ لطیفان همه لطف است وُ کرامت
کوته نکنم بحث سرِ زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روزِ قیامت

۩۩ ☫ دانی که در (طریقت )کزجان و دل گرانم ☫ ۩۩۩
گر مرد نام وُ ننگی، از کوی ما سفر کن
ما ننگ خاص و عامیم، از ننگ ما گذر کن
سر گشتگان عشقیم، بیدل مبین به دنیا
از ننگ وُ عار بگـذر ، آنگــه به ما نظر کن
بیرون زِ کُفر وُ کینم ، برتر ز صلح وُ دینم
در بندِطرحِ وصلم، طرحی دوباره تر کن
در رحمت و امانم. جانانِ جان جان جانم
بیرون ز هر گمانم، با ما ز خود سفر کن
در عشق باده نوشم، مانند باده جوشم
بیهوش وُ به هوشم، پیمانه گیر وُ سرکن
دانی که در(طریقت)کز جان وُ دل گرانم
با ما میا در این ره،زینجا ز سر حذر کن
![]()
معشوقه مرا در وسط راه بجای آر
یک مرتبه هم بار غم جانکاه بجای آر
من حوصله ی دردسر عشق ندارم
عشق اولِ راه است تو در چاه بجای آر
از روز ازل سهم من از عشق ملامت
گمشده ی بسیار تو گمراه بجای آر
در کوچهِ بن بست کسی مرثیه خوان نیست
این تعزیه را در شبِ بی ماه بجای آر
دست از سر این شاعر بی حوصله بردار
با آلِ (طریقت) یقه را گاه بجای آر
...

۩۩۩☫ عرصهء شعر وادب (طریقت)انجمن خلدستان / اشعار☫۩۩۩

آواز وُ صدایِ ساز فاخر اینجاست
دیوان وُ خدای ِشعرِ شاعر اینجاست
از بسکه(طریقت) انجمن کرده به پا
این ماە همیشه حیُّ حاضر اینجاست

***
دیده برهم مینِهم دل را به کامت میکنم
این غزل را با پریشانی بـــه نامت میکنم
چون قناری مینشینم دمبهدم در باغ گل
عاقبت یکروز میبینی، که رامت میکنم
دیدنِ رخسار گلگون را کنی بر من تباه
بعد از آن بوییدن گل را حرامت میکنم!
عاشقت باشم ولی با غنچۀ لبخند خود
مات و مبهوتم ولی البته خامت میکنم
میفریبی با کلامت، این دل بشگسته را
شوروغوغا میکنم، محو کلامت میکنم
گرچه میباشد(طریقت)عرصهٔ شعر و ادب
انجمن تقدیم می دارم سلامت میکنم
مورخه:5/4/1403


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 



۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , برآستان جانان , حافظ , منتخب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت) شیش وُ هشتِ سرنوشتم ☫۩۩۩

کاخ مرمر :از کجا تا به کجا
گدایِ مسچدوُ گاهی کِـنشتم
زِ نافــرمــانیِ سـیبِ بِهشتم
مرا در حالِ خـود بُـگذار خِـشتم
(طریقت)شیش وُ هشتِ سرنوشتم

بیا و دلبر ما را زِ شط آب درآر
خروش و ولوله از جان شیخ وُ شاب درآر
مرا به محفل باده درافکن ای ساقی
شنفتهام که نکویی کنی شرآب درآر
ز کوی میکده برگشتهام ز راه خطا
مرا بِبَر به حرم از ره صواب درآر
بیار از مِیِ گلرنگ مشک بو جامی
شرار رشک وُ حسد از دل گلاب درآر
اگر چه مستِ غزالم تو نیز لطفی کن
زِ لطف بندگی از این منِ خراب در آر
تو نیمه شب اگرم ماهتاب میخواهی
برای دختر گلچهره از نقاب درآر
مباد ! روز وفاتم به خاک نسپارند
مرا به میکده بر از خم شراب در آر
کلام اهل (طریقت) ز حافظِ جانان
کمینِ دیو فتن نسل انقلاب در آر
محمد مهدی طریقت
ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن چه تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش...
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانهاش باید کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده میدارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
لأن روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر میزنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک
![]()
حمید↘
محمد مهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(دوبیتی:1403+8تیر )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , هشتِ تیر1403 , اشعار , حافظ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ بداهه=طنز (طریقت )فکاهی افسونگری +غزلیات) ☫۩۩۩

فرزانه: وجود را فرو ریختهای
پروانه: تو صورتی برانگیختهای
جلل الخالق ز فرق سر تا قدمت
در قالب آرزو به هم بیختهای
سر سپردم تا بیـآبم روزگار طنز را
سازگاری من ندیدم جز غبار طنز را
یادگاری در تَهِ پسکوچههای گم کردهام
جلوه گاهی دیده ام من روزگار طنز را
دادهای از روی غفلت خطبهء اندیشه را
شنبه ها بشکسته دارد ننگ و عار طنز را
کوکب اقبال مسندبا سند گردد خموش
دادها ی از کف همه دار و ندار طنز را
فی البداهه بال جان در محفل آدینه ها
تا به دست آری سلاح وُ اقتدار طنز را
گر توانم ره برم در بزم اهل معرفت
زین سبب بینم به عالم گلعذار طنز را
شد فکاهی لحظهای تا با خودم خلوت کنم
هاتفی گفتا طلب کن غمگسار طنز را
روزگار رفته با اهل(طریقت)صبر کن
یا غنیمت دان شکوه وُ اعتبار طنز را

۩۩۩ ☫برآستان جانان (طریقت) حافظ☫ ۩۩۩

مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
فرورفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی
دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجستم
رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده
چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصم دم سردم
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , حافظ , خلدستان طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ بهارست (برآستان جانان ) مولانا ، حافظ+سعدی ☫ ۩۩۩
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
حُسْنَت بِه اِتِّفاقِ مَلاحَت جهان گرفت؛
آری، بِه اِتِّفاق، جهان میتوان گرفت
اِفشایِ رازِ خَلوتیان خواسْت کرد شمع،
شُکرِ خُّدا، که سِرِّ دِلَش در زبان گرفت
زین آتشِ نَّهُفْتِه که در سینهیِ من است،
خورشید، شُعلهایست که در آسمان گرفت
میخواسْت گُل که دَم زَنَدَ ازْ رَنگ و بویِ دوست،
از غیرتِ صَّبا نَفَسَش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چُو پرگار میشدم
دُوران، چُو نُقطه، عاقِبَتَم در میان گرفت
آن روز شوقِ ساغرِ مِی خَرمَنَم بِسوخت،
کآتش زِ عکسِ عارضِ ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کویِ مُغان آستینفِشان،
زین فتنهها که دامنِ آخرزمان گرفت
مِی خور که هر که آخرِ کارِ جهان بِدید،
از غم سَبُک بَرآمد و رَطلِ گِران گرفت
بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشتهاند؛
کـآن کس که پخته شد، مِیِ چون اَرغَوان گرفت
حافظ چو آبِ لُطف زِ نَظمِ تو میچِکد،
حاسِد چگونه نُکته توانَد بر آن گرفت؟
مجتمع نظامی – صنعتی ، اکنون به غولی تبدیل شده که ازبطری بیرون آمده ومهرونشان خود رابرهمه جای دنیا باقی گذاشته است. مهمترین تفاوت این مجتمع با دوران آیزنهاور ، ابعاد غول پیکرآن است. قبل ازبه پایان رسیدن جنگ سرد دردهه ی 1990 ، دهها بنگاه تسلیحاتی طرف قرارداد پنتاگون بودند اما اکنون ، فقط 5 شرکت غول پیکر، طرف قرارداد وزارت دفاع آمریکا هستند که عبارتند از : بوئینگ (Boeing) ، جنرال داینامیکزGeneral Dynamics ) ، لاکهید مارتین ، نورتوپ گرامن (Northrop Grumman) ، ورایتئون(Raytheon). این شرکتها که هواپیما ، خودروی زرهی ، سیستمهای موشکی ، وتسلیحات هسته ای می سازند ، نبض پنتاگون رابدست گرفته اند و بخش عمده ی بودجه ی آن رامی بلعند. دردوران جنگ سرد ، اتحاد شوروی رقیب آمریکا بود واکنون چین ، باجمعیتی به مراتب بیشتر واقتصادی قدرتمندتر، جای شوروی راگرفته است. تکنولوژی چین ، بسیارپیشرفته تر ازشوروی آن زمان است اما برخلاف شوروی ، رقابت چین وآمریکا، جنبه ی اقتصادی دارد نه نظامی. چیزی که باب طبع مجتمع نظامی – صنعتی نیست. دان گریزیر(D.Grazier) ، روزنامه نگار ومحقق برجسته ی آمریکائی معتقد است که تمرکز آمریکا براقتصاد چین ،بارشد بی سابقه ی بودجه ی نظامی این کشورهمراه می باشد. به نوشته ی او ، قدرت نیروی دریائی وزرادخانه ی اتمی آمریکا ، 9 برابرچین است وبودجه ی نظامی آمریکانیز سه برابر بودجه ی نظامی چین می باشد. انستیتوی بین المللی مطالعات صلح استکهلم نیزاین ارقام راتایید کرده است.
ادامه ی جنگ دراوکراین ، به نفع 5 غول تسلیحاتی آمریکاست چون ارزش سهام این شرکتها رابهبود بخشیده ومیزان سود آنها راافزایش می دهد. قبل ازتصویب بسته ی کمک نظامی 61 میلیارد دلاری به اوکراین ، کنگره ی آمریکا سه بسته ی دیگر به ارزش 113 میلیارددلاررادراختیاراین کشور قرارداده بود. بخش عمده ی این کمکها (7/54 درصد) دراختیار پنتاگون قرارگرفته تاازطریق مقاطعه کاران نظامی، به اوکراین منتقل شود. شواهد وقرائن موجود حاکی از آنست که 5 غول تسلیحاتی آمریکا ، اندکی قبل از آغازجنگ ، خود رابرای آن آماده کرده بودند. مدیر شرکت رایتئون درمصاحبه ای ، تنش در اوکراین و پاسیفیک را " فرصتی گرانبها برای فروش بیشتر تسلیحات به دنیا " عنوان کرده بود.چشم انداز مخاصمه ی آمریکا – چین نیز برای مجتمع نظامی – صنعتی غرب ، نوید بخش است.
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایي
چو خیالِ آبِ روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایي
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان؟
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
تو که گفتهای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی؛ اگر چو سعدی نظری بیازمایی
درِ چشم، بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی!.
۩خــُلدستان طریقت(غزل :برآستان)۩
محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم (سعدی)


موضوعات مرتبط خلدستان: غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون ، ادبیات فارسی(سبک شعر)
برچسب های خلدستان : عراقی , برآستان جانان , مولانا , حافظ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ اشعار : دوبیتی (کلک »طریقت« زد رقم ☫۩۩۩
دین مدارانی که در طاعت چموشی می کنند
گر بساطش جور باشد باده نوشی می کنند
این دمِ آخر (طریقت) کوفه بازارِ نفاق ...
آنقدر گرم است:آقا دین فروشی می کنند
۩۩۩ ☫ اشعار/لطیف و خوش/شعر(طریقت) قصاید ☫ ۩۩۩


در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر نا کجا
ابروی وی گره نشد گر چه که دید صد خطا
چشم گشا و رو نگر جرم بیار و خو نگر
خوی چو آب جو نگر جمله طراوت و صفا
من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او
وز سخنان نرم او آب شوند سنگها
زهر به پیش او ببر تا کندش به از شکر
قهر به پیش او بنه تا کندش همه رضا
آب حیات او ببین هیچ مترس از اجل
در دو در رضای او هیچ ملرز از قضا
سجده کنی به پیش او عزت مسجدت دهد
ای که تو خوار گشتهای زیر قدم چو بوریا
خواندم امیر عشق را فهم بدین شود تو را
چونک تو رهن صورتی صورت توست ره نما
از تو دل ار سفر کند با تپش جگر کند
بر سر پاست منتظر تا تو بگوییش بیا
دل چو کبوتری اگر میبپرد ز بام تو
هست خیال بام تو قبله جانش در هوا
بام و هوا تویی و بس نیست روی به جز هوس
آب حیات جان تویی صورتها همه سقا
دور مرو سفر مجو پیش تو است ماه تو
نعره مزن که زیر لب میشنود ز تو دعا
میشنود دعای تو میدهدت جواب او
کای کر من کری بهل گوش تمام برگشا
گر نه حدیث او بدی جان تو آه کی زدی
آه بزن که آه تو راه کند سوی خدا
چرخ زنان بدان خوشم کآب به بوستان کشم
میوه رسد ز آب جان شوره و سنگ و ریگ را
باغ چو زرد و خشک شد تا بخورد ز آب جان
شاخ شکسته را بگو آب خور و بیازما
صبحگاه از آنِ ما می شنوی حدیث شه
اهل (طریقت )اند «جان»تا به سحر مشین ز پا
***
ای ترک تبریزی بیا این ترک بلخی آمده
قربان شوم ،قربان شده ، برخیز برخی آمده
شیرین تر از لیلا بیا مجنون شده فرهاد وَش
ای شور وُ شوق عاشقی تعجیل ،تلخی آمده
سرســبز شد هر انجمن ،پاییز زردی زد رقم
چون برگ سرخی بی تو من، سودای سرخی آمده
استاد برحق از ازل تا شامِ آخر عشق بود
استاد عشقم تا اَبد، این عقل یلخی آمده
خورشید پیش چشم تو، شمع است ،در بادصبا
با چشم خورشیدت بیا این ماه سَلخی آمده
آئین عشقی آمده ،این بار مِشکی سرشده
صوفیّ وُ فقهی را بِـبَر، معروف کَرخی آمده
گر دور گردون از کَرَم کلِکِ (طریقت) زد رقم
بر خاک وُ بالینم بیا، نوبت به ، چرخی آمده
کردم هوسِ هوای خوانسار گفتــم غـزلی بـرای خوانسار
درسینه هوا سپرده ام دل راهی شدم آشنای خوانسار
امروزنشسته پیشِ چشمم فردوسِ برین بجای خوانسار
سبز است خیـالِ زندگانــی چون مردم باصفای خوانسار
سُفتیم حماسه ی محبّـت با دیـدن لاله هــای خوانسار
ثبت است به دفــترِ جـرایـد تاریخِ سخن سرای خوانسار
درسایهء اعتلای این شهـر فـرهیخته اعـتلای خوانسار
شیراز نشد بدین بـزرگــی اهواز نشد دمــای خوانسار
عِقد سخن از جهان فراتر هرگز نرسد به پای خوانسار
خوانسارنماد پایتخت است چون دُّرّ وُگهر فدای خوانسار
آورده(طریقت)این غـزل را تا هدیه کند سـزای خوانسار
تقویم روز ۲۰ اردیبهشت
میان شعــله درگیرم، ولیکن گُر نمی گیرم
مثالِ شمع میمیرم ، ولیکن گُر نمی گیرم
مرا اُردی بعش آورد در محفل(طریقت) را
زبان آتشین دارم ، ولیکن گُر نمیگیرم ...

ادامه مطلب <<<<#خــُلدستان طریقت(زاد روز دهِ اُردیبهشت) #محمد مهدی #طریقت

خــُلدستان طریقت(برآستان جانان )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : حافظ , غزل
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()

۩۩☫ حکایت (طریقت) برآستان جانان ☫۩۩
چنین خو داشتی همواره، یا این خو کنون کردی؟
چو گفتم هرچه خواهی کن فسار ازسر برون کردی
به إدخالالسّروری خواستم شادت کنم یک شب
چنان پررو شدی، تا دسته إدخالالسّتون کردی
***
ادب و شرم، تو را خسروِ مَهرویان کرد
آفرین بر تو که شایستۀ صد چندینی
عَجَب از لطفِ تو ای گُل که نشستی با خار
ظاهراً مصلحتِ وقت در آن میبینی
بادِ صبحی به هوایت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گُل و، تازهتر از نسرینی
سخنی بیغرض از بندۀ مُخلص بشنو
ای که منظورِ بزرگانِ حقیقتبینی،
نازنینی چو تو پاکیزهدل و پاکنهاد
بهتر آن است که با مردمِ بد ننشینی
( غزلیّات حافظ )
شبِ بهمن شدوُ ایام والفَجر
سلامٌ فیهِ حَتّی مَطْلَعِ الزَجْر
اَلا ای نازنین: ثابت قدم باش
که در دنیا نباشدعشق بی اجر
من از توبه نخواهم کرد توبه
و لو انگور ، وَلو کشمش وَلو حَجر
برآی ای صبحِ روشن مَملکت را
زِ بس تاریک میبینم شبِ جَــر
دلم رفت و ندیدم رویِ دلدار
اَمان از این تَطاول، داد از این زَجر
وفا خواهی(طریقت) باش :حافظ
که جِروآجّرّ شو ی هنگامِ زّر.جْر
♦️پیر مردی با چهرهای قدسی و نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد.
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد.
پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم...
مرد زرگر قهقههای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهرهای نورانی دارید، اما هرگز گمان نمیکنم عمل صالح چنین هیئتی داشته باشد.!!
در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند.
مرد زرگر از آن ها خواست که تا او حساب و کتاب میکند در مغازه بنشینند.
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی؟!!
خانم جوان با تعجب گفت: کدام شیخ ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست.
و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آن ها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند.
شیخ رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمیبیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود.
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد.
شیخ به زرگر گفت: من چیزی از تو نمیخواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هرچه پول و طلا بود، برداشتند و مغازه را جارو زدند...
بعد از ۴ سال شیخ روحانی با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد.
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آن ها به نوبت قصه را باز گفتند.
افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و اینبار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند.
نتیجه قصه:هر چهار سال انتخابات تکرار می شود!!
برچسب های خلدستان : وفا خواهی , طریقت , باش , حافظ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ برآستان جانان /گفت(حافظ) به (طریقت) دهنت آلودست ☫۩۩۩
ای چلیپا زده باسلسلهء زلف دراز آمدهای
رُخصتت باد که فـــرزانه نواز آمدهای
فرصـــتی ناز مفرما و بگردان ساغر
چونکه در میکــده ، ارباب نیاز آمدهای
قد رعنای تو نازم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازنده ناز آمدهای
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل
«وُ اِن یکاد» است بسی شعبده بازآمدهای
آفرین بر دل نرم تو که از بعد اَذان
با وضو غمزه هنگام نماز آمدهای
زهد من با تو چه کردست که در حین سجود
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
گفت حافظ : به( طریقت) دهنت آلودهست
مگر از مکتب آن طایفه باز آمدهای
در روزگاران قدیم، الاغ های ده، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند. زیرا پالانی که برایشان می دوخت ،پشت شان را زخمی می کرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت...
اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمی دوخت، بلکه از مواد اولیه پالان ها نیز کم می گذاشت و این بار نه تنها پشتشان زخمی می شد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد.
باز هم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالان ها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگه دارد تا شاید پالان ها به تنشان اندازه شود...
و این بار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت،
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.
تا این که تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز، بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!
حکایات حکیمانه
محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , گفت , حافظ , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ بشتاب (طریقت) صفتان راه گشودند ☫۩۩

شاعر صفتان واله ودیوانه و مستیم
مخمور همان باده ی گلگون الستیم
شوری به سرست از تب وتابی که سرافتاد
در کوی خرابات خراب سر و دستیم
با غمزه ی گل خرمنِ خودخار نسازیم
دلباخته ی آن صنم باده پرستیم
تفسیر بقا در می و میخانه نهانست
شد توشه ی ما جام می و لاله پرستیم
مطلوب بود یار و به سر شوق وصال است
زین باده ی پررنگ و ریا دست شکستیم
آیین سخن از کرم دوست فرا گیر
برقافیه ی تنگ عدم نظم نبستیم
پروانه ی شمع رخ دلدار هویداست
دیوانه ی عشقیم نه ازپا ننِشستیم
برلوح حقایق قلم جرم کشیدند
میخواره ی میخواره ولی بازنَشستیم
ما بندگی پیر خرابات نمودیم ز مستی
عمری ز سر شوق برین عشق نشِستیم
بشتاب (طریقت) صفتان راه گشودند
دست طلب اهل خرابان نشُستیم
اگر زیبارویان اینگونه دلبری میکنند، بیتردید در ایمان زاهدان رخنه خواهند کرد.
۲- آری هر جا آن یار پریچهره نرگسفش شکوفا شود و تبسمی نماید، زیبارویان چشم خود را گلدانش خواهند کرد.
۳- ای جوان زیبااندام! در میدان دلبری گویی بزن(خانلری: گویی بزن.دلم را به دست آور) پیش از آنکه از این قامت رعنا چوگان سازند!
۴- گرچه عاشقان حتی بر وجود خویش نیز فرمانروایی ندارند و هر چه تو دستور دهی انجام میدهند.
۵- حکایتهایی که از طوفان نوح میگویند در برابر چشمان عاشقم چون قطرهای بیش نیست!(بیت اضافه خانلری:
عید رخسار تو کو، تا عاشقان
در وفایت جان خود قربان کنند.اشاره به دو عید فطر و قربان مسلمانان)
۶- آری یار ما چون به سماع و چرخش درآید، قدسیان در عرش به وجد آیند و پایکوبی کنند.(خانلری: سازد آغاز سماع)
۷- در فراق چو تو نازنینی، مردمک چشمم در خون غرق شد، در کدام سرزمین چنین ستمی بر انسان(ایهام: انسان العین: مردمک چشم)روا میدارند؟!
۸-ای دل! با غصه عشق، زیبا بنشین! رازدانان، عیشِ حالِ خوش را از بوته فراق به دست آوردهاند.
۹- ای حافظ! از آه نیمه شبان دور نشو! تا آیینه دلت را چون صبح درخشان کنند.
قربانیانِ خدعهء پنجاه وُ هفتیم
پنجاه می آید:گروگانانِ هشتیم
درصحبتِ بین الملل ما نیز هستیم
دائم عزاداریم وُ در واقع شکستیم
گفت: چرا مذاکرات وین با شکست روبه رو شد؟
گفتم: همه طرف ها با هم اختلاف نظر دارند.مگر ایران چه می گوید؟
گفت: ایران می گوید �باید به برجام برگردیم�!
گفتم: آمریکا چه می گوید؟
گفت: می گوید �باید به برجام برگردیم�!
گفتم: اروپایی ها چه می گویند؟
گفت: می گویند�باید به برجام برگردیم�!
گفتم: چین و روسیه چه می گویند؟
گفت: می گویند�باید به برجام برگردیم�!
گفتم: پس اختلاف بر سر چیست؟
گفت: یک نفر از طبقۀ صدم یک برج سقوط کرد. پس از پیمودن نود و نُه طبقه از او پرسیدند: در چه حالی؟
پاسخ داد: نود و نُه درصد آن با خیر و خوشی گذشته،آن یک درصد هم همین طور می گذرد!به او گفتند:مهم �فرجام� است،نه �برجام�!
( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , تفسیر طریقت , خلدستان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ حکایت روایت معلمان واقعی (طریقت) جو خوردن اُلاغ ها ☫ ۩۩۩

با شاعـران رهگــذرِ سـرنـوشت ها
جــاماندگان قافله ی سرگذشت ها
پائیزِلحظه ها ی زمستان سرشت ها
شُـد نُــوبهارِ رویــشِ اردیبهشت ها

هنوز سهم ایران از دریای خزر مشخّص نیست !
من تو را در واژه های شعر پیدا می کنم
با خیالت غصه ها را سخت حاشا می کنم
من تو را در کوچه های روشن رنگین کمان
مثل خورشید پس از باران تماشا می کنم
آخرین لبخند تو در ذهن من زندانی است
با خیال مهربانت عشق را در گیر این جا می کنم
مانده ام در فعلِ استمرار چشمان عسل
مستمر من رنگ چشمان تو را با شعر افشا می کنم
پشت دیوار مجازی دور تر از هر بعید
امتداد شعر را در چشم تو چون جشن بر پا می کنم
بافتم با زیر و رو از واژه های شعر زیبایت غزل
میم اسمت را تماشا کن کنار آه من جا می کنم
لیلا_مهتاب
آنچه یک ملت را از استحاله در توفان ها و تندبادهای فکری بیگانگان نجات می بخشد هویتی است که در طول زمان بدل به فرهنگ و تاریخ آن ملت شده است، و بی تردید این هویت اصیل را مرهون اندیشمندانی است که سراسر عمر به تحقیق و تفحص، تدبیر و تدقیق، تفکر و اندیشه در باره هستی اعجازانگیز بشر پرداخته اند. شیخ فریدالدین محمدبن عطار نیشابوری مشهور به عطار، شاعر و عارف نام آور ایران زمین از سلک چنین بزرگان جاودانه ای است که فرهنگ و ادب ایران زمین وام دار شخصیت عظیم و آثار بی بدیل اوست. بر این سیاق روز بزرگداشت عطار نیشابوری را می توان روز حکمت و عرفان قلمداد کرد. شیخ فرید الدین عطار نه تنها یکی از عالیقدرترین شاعران ایرانی است که از شاخص ترین عرفای اسلامی نیز به شمار می رود.عطار از زمره اندیشمندانی است که هویت ایرانی و اسلامی را با زندگی، هنر و مکتوبات نغز و پرمغز خود به آراستگی زینت بخشیده است. هفت شهر عشق عطار روایت تکامل انسان از خاک تا افلاک است و روز بزرگداشت چنین سالک والامقامی، روز گرامیداشت حکمت و معرفت است. برماست تا فرزندان این دیار فرهنگ پرور را بیش از پیش با مفاخر فرهنگی، علمی و دینی مان آشنا سازیم و از این مسیر، آنان را در برابر تهاجم و ایلغارهای فرهنگی بیگانگان مصون بداریم.برماست تا میراث عطار- که بخشی از نفایس فرهنگ معنوی ایران زمین است- را به شایستگی پاس بداریم و به جهانیان معرفی کنیم، تا بدین طریق گوشه ای از دین خود را به این شاعر و اندیشمند بزرگ ایرانی اسلامی ادا نماییم.


من امشب "مبتلایت" هستم ای دوست
رفــیق بــا صـــفایت هستم ای دوست
اگرچه "دورم" از "شهر" صفاهــون "
همیشه "آشنایت" هستم ای "دوست"

بر روی بوم زندگی، تاثـــیــر را باور مکن
زیبا و زشتش پای تو، تقدیر را باور مکن
تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رســم کن، تفسیر را باور مکن
خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کـــن تا آرزو، درگــیر را باور مکن
در اوج، اوجِ بندگی، دیوانهء دلبستگی
زیبا و زشت زندگی،تحقیر را باور مکــن
تصویر اگرزیبا بُوَد، دنیا به کامت می شود
درانعکاس زندگی ، تقصیر را باور مکن
شاعر:(طریقت) آفرید، آزادِ آزاد آفــرین
با این ردیف وُ قافیه ، زنجیر را باور مکن

ح. (طریقت)![]()
۩خــُلدستان طریقت(صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ↘ ۩۩۩ ☫ برآستان جانان (دوبیتی )طریقت +اشعار ☫ ۩۩۩
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , گفت , حافظ , به
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ برآستان جانان :حافظ ،مولانا (طریقت) روایت روزگار ☫۩۩۩
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر میشکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
🪄شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد🪄
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
💫کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد💫
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
🌸کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد🌸


۩۩۩☫حکایت (طریقت )تذکرة الاختلاس ☫۩۩۩
حکایت کردند:کسی به خانه احمدعبدالله رفت وبسیار بگشت، اما چیزی پیدا نکرد خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت:ای جوان! سطل را بردار و از چاه، آب بکش و وضو بساز و به نماز بایست تا اگر چیزی از راه رسید، به تو بدهم؛
مباد که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی!
دزد جوان، آبی از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
روز شد، کسی در خانه احمد را زد. داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه، به جناب شیخ است.
احمد رو به دزد کرد و گفت: دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبی است که در آن نماز خواندی.
حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد.
گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت: تاکنون به راه خطا می رفتم.
یک شب را برای خدا گذراندم و نماز خواندم، خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بی نیاز ساخت.
مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه ثواب را بیاموزم.
کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت. وتا حدی رسید که شیخ تمام داراییش را که سه هزار (کیسه زر) بود به وی بسپارد. دزد هم از این فرصت سوء استفاده کرد و به کانادا گریخت وجزء جامعه اختلاسگران کانادا گردید.
📔اقتباس از: تذکرةالاختلاس سال 1397دولت عشق آمد وُ من دولت پاینده شدم...
�ای ایران� نام یکی از مشهورترین سرودهای میهنی و ملیگرایانه ایران، ساخته روحالله خالقی است که میتوان آن را سرود ملی غیررسمی ایرانیان دانست. سرود �ای ایران� به ثبت ملی رسیدهاست.
از پیروان رنج توام، دین من تویی
نازل شدی به سفرهء هفت سین من تویی
هر نیمه شب خراب توام خانه ای خراب !
ویرانه صادقانهء شیرین من تویی
اشعار شرحه شرحه ی ما شد فدای تو
تنها دلیل شادیِ غمگین من تویی
زندیقِ زخم خورده ی زنجیرزن منم
تقویم رنج های نخستین من تویی
در بستری به وسعت غم رنج می کشم
تنها کسی که مانده به بالین من تویی
روزی که عرضه کرد خداوندِ نازنین
معلوم شد رسالت دیرین من تویی
اشغال کرده ملک مرا جهل روزگار
ای مرز پرگهر که فلسطین من تویی
بردند سینه ریز اهورایی تو را
اما هنوز خوشه ی پروین من تویی
خُلدِبرین وُ حبل متین ، روزِ واپسین
آری وطن وَ تن ، وطن آئین من تویی
پیشینهٔ این ترانه از زمانِ جنگ جهانی دوم در ایران بازمیگردد. در سپتامبر ۱۹۴۱، متفقین ایران را اشغال کردهبودند. ایدهٔ این شعر از دیدن وضعیت اسفبار کشور، بهخصوص اهتزاز پرچم متفقین از پادگان استرآباد به شاعر الهام شد. روزی حسین گل گلاب در راه ملاقات با آقای خالقی در خیابان شاهد درگیری دو سرباز ایرانی و انگلیسی بود که در آن وضع سرباز انگلیسی به سرباز ایرانی که درجه بالاتری نیز نسبت به آن داشت سیلی زد و سرباز ایرانی به خاطر شرایط وقت که ایران در اشغال بود هیچ کاری نکرد. گل گلاب با دیدن این صحنه با چشمانی اشکبار به دیدار خالقی رفت و جریان را بازگو کرد. او میگوید شعری خواهم گفت تا ایران و روح ایرانی در آن زنده ماند. خالقی نیز میگوید که من آهنگ آن را تنظیم میکنم و بنان که آنجا بود نیز میگوید من هم شعر را خواهم خواند.
برخی به اشتباه قطعه �اي ایران� را سرود ملی می دانند، در حالیکه این قطعه سرود رسمی هیچ یک از دولتهاي ایران نبوده، بلکه یک سرود میهنی است. این سرود در اولین سالهاي پس از انقلاب اسلامی و تا پیش از جمع آوری اولین سرود ملی جمهوری اسلامی ایران، به عنوان سرود ملی استفاده میشد که براساس شعری از حسین گلگلاب، استاد پیشین دانشگاه تهران شکل گرفته ودر جریان اشغال نظامی ایران از سوی متفقین کامل شد. این قطعه همان سالها به رهبری روحالله خالقی، آهنگساز معروف و خوانندگی بنان اجرا شده و از جمله آثار درخشان موسیقی میهنی محسوب میشود.
![]()
حتی پس از گذشت دهه ها، حس ملی گرایانه و وطن پرستی همگی ما بعد از شنیدن از شعر فوران می کند و به درک ناچیزی از وضعیت جنگ جهانی دوم در کشورمان می رسیم.
منابع:با اندکی تلخیص و اضافات ![]()
خــُلدستان طریقت(شعار:مُحرم)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , مولانا , روایت اختلاس
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
گاه به گاه پرسشی از پِیِ مو به مو بُوَد
پرسش حال دوستان گاه به جستجو بُوَد
پرسشِ حال وُ جستجو گاه بگو مَگو بُوَد
گاه به بگوی مو به مو حاضرِ رو به رو بُوَد
***
من هیـچ ندانم که مرا از چه سـرشت
از روز ازل بهشتی ام کرد : به هِشت
جامی وُ بُــتی وُ بربطی ، باد بهشت
این هرسه (طریقتِ) مرا نسیه نوشت

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (تذکره )حافظ ☫ ۩۩۩

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
خوش چمنی است عارضت خاصه که در بهار حُسن
حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو
۩۩۩ ☫ ای (طریقت )یک نفر می آید وشاعر کجاست ☫ ۩۩۩
صبح روزی پشت در می آید و شاعر کجاست
قصه دنیا به سر می آید و شاعر کجاست
عده ای دلواپس این پا و آن پا می كنند
كاری از من نیزبر می آید و شاعر کجاست
بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان
بــوی شبنم های زرمی آید و شاعر کجاست
خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند
نامه هایم از سفر می آید و شاعر کجاست
در خیابان، در اتاقم، روی كاغذ، پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و شاعر کجاست
بعد ها وقتی كـه تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی پشت در می آید و شاعر کجاست
هرچه من تا نبش كوچه می دویدم او نبود
ای (طریقت) یک نفر می آید و شاعر کجاست
۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩ ۩ محمد مهدی طریقت ۩
برچسب های خلدستان : این هرسه , طریقتِ , مرا نسیه نوشت , برآستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ*
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ
بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ...
۩۩۩ ☫برآستان جانان (طریقت)مولانا ☫ ۩۩۩

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا : شـراب نــوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم: به باد میدهدم باده نام و ننگ
گفتا: قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معـــامله غمگین مــباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخـــت سلیمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصــه که عــمرت دراز باد

ح. (طریقت)
۩خــُلدستان طریقت(صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ↘ <<< ادمه مطلب
برچسب های خلدستان : حافظ , دوبیتی , طریقت , قلم
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ برآستان جانان زخانقاه به میخانه می رود (حافظ) غزل، ☫ ۩۩۩
صبا به تهنیت پیر میفروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان بـــر فروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه باز آن تا شوی مجموع
به حکم آنکه جو شد اهرمن، سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
زخانقاه به میخانه میرود حافظ
مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد
سبکتر از پر مرغان
تو شبنمی تو شرابی تو شیر و شیرینی
پر از بهانه شوقی تو درد و تسکینی
زلال چشمه نوشی دوای بی تابی
خلوص شربت خوابی عیار مرفینی
پگاه صبح سپیدی نوید فردایی
شب و ستاره و نوری حضور پروینی
مرور خاطره های نهفته در ذهنی
نگاه نرگس مستی شکوه نسرینی
سبکتر از پر مرغان رها تر از ابری
نشان قطره باران به دوش پرچینی
تو واژه وازه مهری تو آیه آیه ماهی
سرود مانده به قابی سکوت دیرینی
تو اشتیاق تمامی که بیقرار توام
پُر ازبهانه شبنم دلیل ماهینی
♤♤♤
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩# #طریقت
️✍محمّدمهدی طریقت
برچسب های خلدستان : بر آستان جانان , تذکره , حافظ , سبکتر از پر مرغان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

رختشوئی نوعروسان +زن آمریکائی => لباسشوئی
چه مستی ست ندانم که رو به ما آورد
که بود ساقی و این باده از کجا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر
که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسیم گره گشا آورد
رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد
بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد
صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است
که مژده طرب از گلشن سبا آورد ...
علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست
برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
به تنگ چشمی آن ترک لشکری ناز م
که حمله بر من درویش یک قبا آورد
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند
که التجا به در دولت شما آورد
*****
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست
جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی
دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی
چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو
بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی
نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی
آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی
در آرزوی رویت ای آرزوی جانم
دل نوحه کنان تا چند، جان نعرهزنان تا کی
بشکن به سر زلفت این بند گران از دل
بر پای دل مسکین این بند گران تا کی
دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند
خون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کی
ای پیر مناجاتی در میکده رو بنشین
درباز دو عالم را این سود و زیان تا کی
اندر حرم معنی از کس نخرند دعوی
پس خرقه بر آتش نه زین مدعیان تا کی
گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر
هست او ز مکان برتر از کون و مکان تا کی
گر عاشق دلداری ور سوختهٔ یاری
بی نام و نشان میرو زین نام و نشان تا کی
گفتی به امید تو بارت بکشم از جان
پس بارکش ار مردی این بانگ و فغان تا کی
عطار همی بیند کز بار غم عشقش
عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی
برآستان جانان: حافظ، عطار نیشابوری +شعرا+مولانا
( خلدستان )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم
.
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , عطار نیشابوری , شعرا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫برآستان جانان(حافظ) لسان الغیب ۩۩۩

دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عَرَقَش پاک کنید تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
جای آن است که در عقد وصالش گیرند دختر مست چنان، کین همه مستوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطربِ عشق راهِ مستانه زد و چارهٔ مخموری کرد
نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود آن چه با خرقهٔ زاهد، مِی انگوری کرد
غنچهٔ گُلبُنِ وصلم ز نسیمش بِشِکُفت مرغ خوشخوان طرب از برگِ گلِ سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود عِرض و مال و دل و دین در سرِ مغروری کرد
منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است دعایِ پیرِ مغان وردِ صبحگاهِ من است
گَرَم ترانهٔ چنگ صَبوح نیست چه باک نوایِ من به سحر آهِ عذرخواهِ من است
ز پـادشــاه و گدا فـارغم بحمـــدالله گدایِ خاکِ درِ دوست، پادشاه من است
غرض زمسجدوُمیخانهام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواهِ من است
مگر به تیغ اجل خیمه بَرکَنَم ور نی رمیدن از درِ دولت نه رسم و راهِ من است
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی فرازِ مسندِ خورشید، تکیهگاهِ من است
گناه اگر چه نبود اختــیارِ ما حــافظ تو در طریقِ ادب باش، گو گناهِ من است
کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت
من و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟
که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت
چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت
به می عمارتِ دل کن که این جهانِ خراب
بر آن سر است که از خاکِ ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغِ کنشت
مَکُن به نامه سیاهی مَلامَتِ منِ مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت؟
قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ
که گر چه غرقِ گناه است میرود به بهشت
خــُلدستان طریقت(حافظ :جان +دل )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حافظ , لسان الغیب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
سحابِ سُرخم وُ در من کتاب پیدا کن
ز قد وُ قامت من پیچ وُ تاب پیدا کن
چقدر میوهی نارَس نشسته بر جانم
کتابِ نقشِ جهان در عذاب پیدا کن
به جای هر ورقم، تکه تکه جالیزست
به جایِ زرد یِ سرخ التهاب پیدا کن
مسیرِ حضرت اَرباب گوشه ی محراب
که قطره قطره مرا بی عذاب پیدا کن
سرابِ غیرِ(طریقت) دَواب می بینم
شرابِ سرخم وُ نقشِ برآب پیدا کن
خــُلدستان طریقت(سراب:شراب +هدایت )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : سرابِ غیرِ , طریقت , دَواب می بینم , حافظ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست
این چشم جهان بین مرا در همه عالم
جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست
وین جان من سوخته را جز سر زلفت
اندر همه گیتی سر سودای دگر نیست
یک لحظه غمت از دل من مینشود دور
گویی که غمت را جز ازین رای دگر نیست
یک بوسه ربودم ز لبت، دل دگری خواست
فرمود فراق تو که: فرمای، دگر نیست
هستند تو را جمله جهان واله و شیدا
لیکن چو منت واله و شیدای دگر نیست
عشاق تو گرچه همه شیرین سخنانند
لیکن چو عراقیت شکرخای دگر نیست
.jpg)
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , عراقی , حافظ , مولانا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


☫ برآستان جانان:حافظ :خلدستان +طریقت /انصاریان ☫۩۩
شیخ حسین انصاریان تصریح کرد: برخی از ما آخوندها برای صد سال پیش هستیم یعنی به درد امروز نمی خوریم، برخی منبرهای ما برای 200 سال پیش است و جامعه را درمان نمی کند.
![]()
شیخ حسین انصاریان گفت: برخی منبرهای ما برای 200 سال پیش است و جامعه را درمان نمی کند اما آیت الله بروجردی شناخت عجیبی از روزگار خود داشت.، شیخ حسین انصاریان در مراسم شصت و چهارمین سالگرد ارتحال آیت الله العظمی بروجردی در مسجد اعظم قم با اشاره به نقش پدر و مادر در تربیت فرزندان اظهار داشت: فرزند امانت الهی است و احسان و لطف خداست لذا والدین هم دارای مسئولیت الهی در این زمینه هستند.
وی با اشاره به روایتی از رسول خدا که فرمود: «از رحمت خدا دور است کسی که بنای خدا را خراب کند»، گفت: پدران و مادرانی که مسئولیت شناس بودند و نگاه آنها به فرزند، نگاه امانت خدا بود، از عقل و جان و کوشش های درست خود مایه گذاشتند، فرزندانی را تربیت کردند که آن فرزندان آبروی تاریخ و صفحه روشن روزگاران شدند.
وی با اشاره به سبقه خانوادگی مرحوم آیت الله بروجردی اظهار داشت: پدر آیت الله بروجردی پدر عقل و فطرت و تربیت و دین بود. با این هویتی که در پدربودن داشت، با همه وجود و کمبود امکانات در آن زمان، فرزند خود را به گونه ای تربیت کرد که در همان ایام کودکی و جوانی و نوجوانی، کودک، معدن فکر و توجه به حقایق هستی در حد ظرفیت خود پرورش یافت.
وی گفت: بسیاری از پدران و مادران در روزگار ما برای فرزندانشان جهنم ساز هستند. پدری که در کنار روحیات و اخلاقش، فرزندش بی دین می شود و لذت می برد. مادری که دخترش از همان سه سالگی با بی حجابی گره می خورد و تشویق هم می شود که این دختر براساس تبرج جاهلیت قبل از پیامبر، درحالیکه ازدواج نکرده، آرایش کند و در چشم نامحرمان بریزد. این پدران و مادران مصداق سخن پیامبر اکرم (ص) هستند که فرمود: «این پدران و مادران، عقرب به دنیا بیاورند بهتر از آدمیزاد است».
وی ادامه داد: هیچ یک از فرق اسلامی، کتاب هایشان مانند کتاب کافی، رده بندی معنوی، انسانی و تربیتی ندارد چون کلینی همه مایه های کتاب را از اهل بیت (ع) و قرآن گرفته است و بعد توفیق الهی پیدا کرده است که جلد اول را رده بندی هنرمندانه کرده است. اولین باب، باب عقل است چون اگر رابطه انسان را با عقل قطع کنند، کالانعام بلهم اضل و اولئک هم الغافلون. در این کتاب باعظمت از قول امیرالمومنین نقل می کند که انسان دارای دو عقل است؛ یکی عقل طبیعی و دیگری عقل مسموع است که از طریق هوش ظهور و رشد می کند و به کمال مطلوب می رسد. باب دوم کتاب اصول کافی، باب علم است. العلماء ورثه الانبیا. آیت الله بروجردی در علم و اخلاق و رفتار و کردارش واقعا ورثه انبیا بود.
وی «توحید» را باب سوم کتاب اصول کافی ذکر کرد و گفت: توحید کافی، توحید قرآن و اهل بیت است و آیت الله بروجردی بعد از قدم عقل و علم به توحید رسیده بود. ایشان یک موحد صد درصد بود یعنی توحید ایشان، توحید ناب بود و به اندازه دانه ارزن، شرک در آن دیده نمی شد.
وی ادامه داد: بعد از رشد عقل و علم، او به این نتیجه رسید که همه واقعیات و معارف و مسائل الهی را باید از حجت الله گرفت نه از علم و عقل. علم و عقل راهنمای رسیدن به حجت الله هستند و لذا حجج الهی را شناخت.
وی با اشاره به خطبه شقشقیه اظهار داشت: کلمه«شرط» در این خطبه امام هشتم کلمه مهمی است. اگر در زندگی مسلمانان امام معصوم حذف شود، آن مشروط که خدا و توحید است هم حذف می شود و ضرورتا اهل ابلیس و شیطان می شود. و چه ارتباط عجیب و شدیدی آیت الله بروجردی با حجج الهی داشت.
آقای انصاریان گفت: آیت الله بروجردی 10 فروردین مطابق با 15 شوال وارد شهر قم شد و 16 سال با سادگی تمام زندگی کرد اما حوزه قم را به حوزه 7 هزار نفری ارتقا داد و این حوزه را به گونه ای بار آورد که پاسخگوی نیاز عصر و زمان باشد و شاگردانی تربیت کرد و به اقصی نقاط ایران و جهان فرستاد که توانستند اثرگذاری های مهمی داشته باشند یعنی برای عصر و زمان خود بود.
وی تصریح کرد: برخی از ما آخوندها برای صد سال پیش هستیم یعنی به درد امروز نمی خوریم، برخی منبرهای ما برای 200 سال پیش است و جامعه را درمان نمی کند اما آیت الله بروجردی شناخت عجیبی از روزگار خود داشت.
وی گفت: 16 سال زمان کمی است اما آیت الله بروجردی به اندازه 160 هزارسال به انبیا، دین، اهل بیت، علم، ایمان و اخلاق خدمت کرد و موج خدمات ایشان تا قیامت ادامه دارد.
من به اَبناء بشر عرض ارادت کرده ام
هم تقدم بر تاءخُر را ، رعایت کرده ام
همچنانکه بـرگ پائیزی نماند بر درخـت
وارثان را ارث دادم، رفـع زحمـت کرده ام
این دهان بـاز را پُر می کنند از خاک گور
آنـقدر جذابـیـت دارد کـه حـیـرت کرده ام
من اگـر با اهل دنیا می نشینم جـرم تـوست
آخرت را پیش ازین همواره رؤیـت کرده ام
فکر کردی چیست مـوزون می کند شعـر مـرا؟
در قــدم بـرداشــتـن هـای ِ تـو دقـت کرده ام
یـک ســلامـم را اگـر پـاسـخ بـگـویی مـی روم
لـذتـش را بـا تـمـام شـهــر قـسـمـت کرده ام
ترک ِ افـیـونی شبیه عشق اینجا مشـکـل اسـت
روی دوش دیگران امروز تـرکـت کرده ام
تـوی دنـیـا با (طریقت)آدمیت کـرده ام
در وصیت های خود همواره صحبت کرده ام
۩خــُلدستان طریقت(نوشت +شاعر بهشت)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : طریقت , انصاریان , حافظ , برآستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.



