در شاعری پر شور هستم با تو هر شب
از بس قشنگی حسِ شعرم با تو زیباست
اینجا بمون تا شاعرِت هرگز نسوزه
چون تا ابد صحرای قلبم با تو دریاست

با چشمِ نازِت واسه من زیباترینی
با بودنِت آسونه این تقدیرِ دشوار
وقتی نباشی زندگی خاموش میشه
دیوونه میشم بعد تو با کلبه‌ای تار

با خنده‌ی زیبا و نابت دلبرم باش
تا شاد باشم توی این دنیای دلگیر
با عشق تو اطراف من زندانِ غم نیست
آزاد میشم پیش تو از توی زنجیر

سرشارِ عشقم کن که سرمستِت بمونم
تا جامِ قلبم از شرابِت باشه لبریز
وقتی که هستی حسِ این دل بی نظیره
سرسبزه واسم با تو حتی فصلِ پاییز

باید خودِت روشن کنی این زندگی رو
چون توی شب‌ها می‌درخشی بهتر از ماه
این سلطنت تنها کنارِت پایداره
بی نور تو تاریکه هر شب قصرِ این شاه

نسیمی کز بن آن کاکل آیو

مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو

چو شو گیرم خیالت را در آغوش 🖤

سحر از بسترم بوی گل آیو

باباطاهر

 در نپال چه خبر است؟/  مادربزرگ ضدسلطنت و فسادستیز رهبر جنبش نسل Z

حالا مشخص شده نخست‌وزیر بعدی نپال کیست، یک مادربزرگ ۷۳ ساله‌ای به نام سوشیلا کارکی که دارای سوابق مبارزه ضدسلطنتی است و از آن مهم‌تر سابقه مبارزه وی با فساد مشهورش کرد.

عصر ایران؛ فواد شمس- احتمالا تا پیش از هفته گذشته اکثریت مطلق ایرانیان وقتی اسم نپال به گوش‌شان می‌خورد فقط یاد بلندترین قله جهان یعنی اورست می‌افتادند. کشوری محصور در میان کوه‌های هیمالیا بین دو رقیب جدی ژئوپلتیکی یعنی هند و چین که چندان برای مردم ایران شناخته شده هم نبود.

اما ناگهان اعتراضات جرقه‌ای جوانان نپالی در صدر اخبار قرار گرفت و تعبیر معترضان نسل Z توسط رسانه‌ها آن‌قدر تکرار شد که وارد فضای رسانه‌ای و مجازی فارسی‌زبان هم شد.

اعتراضات جوانان به ظاهر جرقه‌ای و ناگهانی بود اما زمینه‌های قبلی داشت. نپال یک انقلاب مهم ضد سلطنتی در سال 2008 میلادی را تجربه کرده، انقلابی که محصول سال‌ها مبارزه مردم این کشور با یک نظام سلطنتی قرون وسطایی بود.

بعد از آن هم بارها و بارها احزاب و گروه‌های سیاسی مختلف زمام امور کشور را در دست گرفتند اما به دلایل مختلف که مهم‌ترین آن جغرافیاست، نپالی‌ها هنوز هم از وضع زندگی خود ناراضی‌اند. کشوری که در میان کوه‌های صعب‌العبور محصور است، دو قدرت بزرگ رقیب یعنی چین و هند همچون گازنبر آن را فشار می‌دهند. گروه‌های سیاسی مرسوم هم وابستگی‌هایی به هند یا چین دارند و فساد مالی و اقتصادی هم مثل خیلی جاهای دیگر دنیا در نپال هم هست.

همه این‌ها دست به دست هم داد تا ناگهان جوانان نپالی بار دیگر بعد از انقلاب ضد سلطنتی سال 2008 به خیابان‌ها بریزند. اما برخلاف روایت نادرستی که برخی در رسانه‌های فارسی‌زبان راه انداختند نه به خاطر بازگشت سلطنت که اتفاقا به دلیل تکمیل انقلاب ناتمام ضد سلطنتی!

حال این جوانان نسل Z نپالی با انتخاب یک مادربزرگ مبارز قدیمی ضدسلطنتی و مشهور به فسادستیزی خط و مشی خواسته‌های خود را نشان دادند.

‏ سوشیلا کارکی مادربزرگ انقلاب نپال کیست؟

حالا مشخص شده نخست‌وزیر بعدی نپال کیست، یک مادربزرگ ۷۳ ساله‌ای به نام سوشیلا کارکی که دارای سوابق مبارزه ضدسلطنتی است و از آن مهم‌تر سابقه مبارزه وی با فساد مشهورش کرد.

این زن، رئیس دادگستری سابق است. چنان هم با فساد مبارزه کرد که محبوب بسیاری از مردم شد تا اینکه در سال ۲۰۱۷ به دلیل همین مقابله مستقیم با سیستم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، مثنوی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : ترانه , جاوید و جاویدان , همرنگ دریاست , خلدستان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴ | 0:9 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

عنوان:قصه های .کودکانه .شاعرانه .

۩۩☫برآستان جانان (ارنی وُ لن ترانی )اشعارکودکانه ۩۩

به اَشعار قشنگِ شاعرانه

بجا آورده ام سیصد بهانه

شدم جاویدِ ،جاویدانِ ایران

غزلخوان گشته ام‌ من کودکانه

بیا بشنو صدایِ کودکان را

همـآهـنگِ نِـدای جـــاودانه

فدای جمله فرزندان ایران

کــرانــه تــا کـرانه ‌‌ بـا تـرانه

حافظ جهان را گذران دیده و انسان ناکام را نگران، پس به سراغ درمانی رفته تا تیرگی غم ناکامی آدمی و غبار گذار ایام را از دل بشوید، تا مگر بتواند به سفارش #خیام که گفته بود:

برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران

دمی آسوده در سایه ساری بر لب جویی بنشیند و گذر عمر ببیند.
او دریافته که در ظلمات خاک، آب حیات آسایش جز در می نوشیدن و در دم زیستن نیست. پس همه را به می نوشی و غنیمت شمردن لحظه های کوتاه زندگی فرا خوانده است.
چو نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است
او می داند که این جهان خراب، بر سر آن است که از خاک ما بسازد خشت، پس سفارش می کند که غمخوار خویش باش نه غمخوار روزگار، و به می عمارت دل کن و عشرت امروز به فردا مفکن.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

پیشتر #سعدی گفته بود:
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان آن و این فرصت شمار امروز را
و #نظامی نیز به نظم آورده بود که:
چنان به که امشب تماشا کنیم
چو فردا رسد کار فردا کنیم
چه پیچیم در عالم پیچ پیچ
که هیچ است ازو سود و سرمایه هیچ
بیا تا نشینیم و شادی کنیم
شبی در جهان کیقبادی کنیم
دمی را که سرمایه از زندگی ست
به تلخی سپردن نه فرخندگی ست.

آری، در دنیای بی ثباتی که کل شی بر مدار هلاک می چرخد، دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد. پس خوشتر آن است که به ساقی بگوییم برایمان شراب آورد و اندیشه را بسوزد تا از سودای هستی نجات بیابیم.

بیا ساقی آن آتش تابناک
که زردشت می جویدش زیر خاک
به من ده که در کیش رندان مست
چه آتش پرست و چه دنیا پرست
بیا ساقی آن آب اندیشه سوز
که گر شیر نوشد شود بیشه سوز
بده تا روم بر فلک شیرگیر
به هم برزنم دام این گرگ پیر.
پس ای دوست امروز که نوبهار زندگی ست در عیش نقد کوش و خوشدل باش که تکیه بر ایام سهوست و کسی آمدن فردا را تضمین نمی کند و بقای عالم معلوم نیست.
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟
*
حافظا تکیه بر ایام چو سهوست و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم؟

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی

مرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی

چنان به نظره اول ز شخص می‌ببری دل

که باز می‌نتواند گرفت نظره ثانی

تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت

ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی

بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد

تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت

ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی

مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان

که پیر داند مقدار روزگار جوانی

تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد

ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی

سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد

اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

***

زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست

پیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صُراحی در دست

نرگسش عربده‌جوی و لبش افسوس‌کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینهٔ من خوابت هست؟

عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانهٔ ما نوشیدیم

اگر از خَمر بهشت است وگر بادهٔ مست

خندهٔ جامِ می و زلفِ گره‌گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

جمال حضرت ربِّ رحیم، یعنی تو

جمیله در دو جهان مستقیم، یعنی تو

نگاه و پنجه‌ی تیز عقاب، یعنی من

لطایف چون بدن یاکریم، یعنی تو

میان این همه، در تو عشق را دیدم

امید روزِ قیامت، زِ بیم، یعنی تو

نسیم عطر تو را هر سحر صبا ‌آورد

صبا، ستاره،شدی در نسیم، یعنی تو

در آسمان و زمینم (طریقت)م همه عمر

ستاره ای که در آنم مقیم، یعنی تو

بدون شرح بدون عنوان ...

۩۩☫برآستان جانان (ارنی وُ لن ترانی )اشعار ۩۩

(شاعرانگی)

شرقی ترین طلوع برای صبح دیدنت

می ایستد بر درگاه آسمان؟

خط می کشد به صورت ابرها

می نشیند روی گلبرگ گل یاس،

و می نوازد ناوک مژگانم را!

تو...مهتاب.

از کدام فصل می آیی،

که تنت بوی تاکستان ها را می دهد

و لبانت طعم شراب؟

تو....

کدام حرف الفبایی

کدام لهجه یِ خیسِ باران،

که از پلک بیداری ام

چکّه می کنی؟

!و من این چنین آغشته ام

به دوست داشتنت

***

به گندمزار خواهم داد پیغام بهاران

هوای دلپذیر و باغ را در سبزه زاران

اگرچه مثل تاکی سر به دیوار هوس بودم

نمی دانم که می نوشد شراب زهرماران

یکایک صفحه های دفتر جامانده را خواندم

از آن روزی که گفتی قصهء ایل و تباران

رموز عاشقی در بین مژگان کجت دیدم

چه خواهی کردمهتابِ خماران

دلآشوبم خرابم بیدلی سرگشته حیرانم

یکایک می سپارم لحظه هایت انتظاران

درنگی کردی و یکباره از پیش دلم رفتی

همینکه از تو پرسیدم بیا پیشم قطاران

***

ﻣﻮﺳﯽ ‏( ﻉ ‏) ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﮐﻮﻩ ﻃﻮﺭ :
ﺍَﺭَﻧﯽ ‏( ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ ‏)
*

خداوند:ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ ‏( ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺮﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﯾﺪ ‏)

ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺳﻌﺪﯼ :
ﭼﻮ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﺳﯿﻨﺎ ﺍَﺭﻧﯽ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺑﮕﺬﺭ
ﮐﻪ ﻧﯿﺮﺯﺩ ﺍﯾﻦ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﺏ " ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ "

ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺣﺎﻓﻆ :
ﭼﻮ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺳﯿﻨﺎ ﺍﺭﻧﯽ ﺑﮕﻮ ﻭ ﺑﮕﺬﺭ
ﺗﻮ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺸﻨﻮ، ﻧﻪ ﺟﻮﺍﺏ " ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ "

ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﻮﻻﻧﺎ :
ﺍﺭﻧﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺍ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻨﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ، ﭼﻪ " ﺗﺮﯼ " ﭼﻪ " ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ

ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ دوستِﺳﻌﺪﯼ :
ﭼﻮ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﺳﯿﻨﺎ ﺍَﺭﻧﯽ بگو ﻭ مگذر
ﮐﻪ بیرﺯﺩ ﺍﯾﻦ همانی ﺑﻪ ﺟﻮﺍﺏ " ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ "

ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ طریقت :
ﭼﻮ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺳﯿــﻨﺎ ﺍﺭﻧﯽ و "لن ترانی"
اَرنی توئی توئی ،تو ،چه رسد به" ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ"

ح.(طریقت)

تنها شاعرانگی تو نبود !

خودم خواستم چراغ ِ قدیمی خاطره ها،

خاموش نشود !

هم اکنون شعرهای شبانه اشک را،

از خاطر نَبُرده ام !

خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم !

حالا نه اشعار سنتی من

دینی بر گردن کامل دارند،

نه لیلی چیزی بدهکار ِ دلتنگی ِ

این هم ترانه خواستگاری

۩#خــُلدستان طریقت ( #شاعرانه (تضمین از: کودکانه )۩# محمد مهدی طریقت

خــُلدستان طریقت(اصول شاعرانه +کودکانه آن )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


برچسب های خلدستان : کودکانه , ترانه , شاعرانه , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۲ | 16:1 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

برآستان جانان / باران ۩۩

باران که می بارد منم سرشار سرشار
نبضم گواهی می دهد، تکرار، تکرار

من از خُمار چشم تو دارم به خاطر
هنگام دَقُ اَلباب من بیدار بیدار

بعد از خُماری دین وُ کیشم را گرفتی
هر دَم هوس انگیز شد دیدار ،دیدار

وِردِ کلامم گشته "یا سبحان، سبحان"
رَد می کنی با ذکر "یا مختار ، مختار"

هردم صدایت می کنم دریاب ،دریاب
راحت جوابم می کنی بیزار ،بیزار

من در شریعت جُسته ام رمز حقیقت
شور (طریقت) می کنی اِنکار ، انگار

نتیجه تصویری برای عکس نوشته روز بارانی

عاشق که باشی جنسِ باران خاطرات است
عشق نفس در یک بــیـابــان خاطرات است

عاشق که باشی می‌روی در خـیـابان
معنای فصل برگ‌ریزان خـاطـرات است

عاشق که باشی زندگی بی‌رنگ ننگ است
رنگ درون چشم انسان خاطـرات است

در شعرها دنیایی از اسرار پنهان
عاشق که باشی راز پنهان خاطرات است

عاشق که باشی فصل پاییز و بهاران
زیبایی فصل زمستان خاطرات است.

باز باران با ترانه/🍭با گهرهای فراوان/🍭می خورد بر بام خانه؛

من به پشت شیشه تنها/🍭ایستاده در گذرها،شاد و خرم؛

یک دو سه گنجشک پر گو/🍭باز هر دم می پرد، این سو و آن سو؛

بزن باران که! شاعــر باتو یارست
خـروشِ اشـکِ "لیـلا" در بهارست

بزن باران که! مجنون گشته‌ فرهاد ُ
"طنیـنِ" نـاله‌اش در کوهسارست

بزن باران که! خسرو رفته از یـاد
نــگاهِ تـلخِ "شـیرین" بــرقــرارست

بزن باران که! دنیا مستِ خوابست
غروبش غرقِ کابـوس وُ غبارست

بزن باران که! دل "تنـــها" نِشَسته
قرارش "زندگی" در رو‌زگــارست

بزن باران که! غُربت سهمِ یـارست
بهـایِ دوری از شــهــر وُ دیـارست

بزن باران (طریقت) !در کویرست
کویر "شعرِ" دریـــا "شوره زارست"

تو با قلب ویرانه ی من بخوان شعر
بخوان یار فرزانه ی من بخوان شعر

که در پیله با عادت آسوده بودم
تو با بالِ پروانه ی من بخوان شعر

ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمارست میخانه ی من، بخوان شعر

مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرتِ شانه ی من بخوان شعر

من آشفته کردی خود آهسته رفتی
سفر کرده از خانه ی من بخوان شعر

(طریقت) زِ اشعار من خیسِ باران
تو در صدر کاشانه ی من بخوان شعر

ح. (طریقت)

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر وُ باران وُ من وُ یار به هنگام وداع

من جدا گریه کنان، اَشک جدا، یار جدا

نوبهارست هوا خرم و بستان سرسبز

بلبل وُ چلچله ماندنــد ز ِ گلزار جدا

ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی

کی کنی بند ز بندم همه یکبار جدا

دیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشم

مردمی کن، مشو از دیده خونبار جدا

نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این

مانده چون دیده ازآن حشمت دیدار جدا

دیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهت

زود برگیر و بکن رخنه زِ دیوار جدا

می دهم جان مرو از من، اگرت باور نیست

پیش ازان خواهی، بستان و نگهدار جدا

حسن تو دیر نپاید چو (طریقت) رفتی

گل بسی دیر نماند چو شد از خار جدا

۩#خــُلدستان طریقت ( #غزلواره+قصاید )۩# محمد مهدی طریقت

در ادامه مطلب

بسته زلف یار باران شد، بی دل و بیقرار باران شد
شهره روزگار باران شد، عاقبت سر به دار باران شد

راهی دره ها ی کوهستان یک جهان آسمان بهاران شد
محو آرامش گل ناز وُ چشمه وُ جویبار باران شد

آه یک لحظه ازنگاهش من، جاده پیمای سبزه زاران شد
باغبان پیرمرد ورزیده در پگاهش مرا ، خرامان شد

از دو چشم سیاه آهویش، در تماشای رقص یاران شد
در تمنّـای خال هندویش، محو سیب و انار آنان شد

عشوه دارد به طاق ابرویش ، با کرشمه پِیِ سواران شد
آن زمانی که باز می آید، عاشقِ غنچه در گلستان شد

دل سپردم به سوی رگبارَش در شبانگاهِ دوستداران شد
خط بطلان بر تباهی شد ،قصه ی شادِ غمگساران شد

سوسن وُ یاسمن (طریقت )را، زنبق وُ نسترن فراون شد
در هوای لب پر از نورش، چشمی از انتظار سامان شد

۩۩☫ بزن باران(طریقت)در کویرست ۩۩۩

برای بزرگنمایی لطفا کلیک کنید

بزن باران که! شاعــر باتو یارست
خـروشِ اشـکِ "لیـلا" در بهارست

بزن باران که! مجنون گشته‌ فرهاد ُ
"طنیـنِ" نـاله‌اش در کوهسارست

بزن باران که! خسرو رفته از یـاد
نــگاهِ تـلخِ "شـیرین" بــرقــرارست

بزن باران که! دنیا مستِ خوابست
غروبش غرقِ کابـوس وُ غبارست

بزن باران که! دل "تنـــها" نِشَسته
قرارش "زندگی" در رو‌زگــارست

بزن باران که! غُربت سهمِ یـارست
بهـایِ دوری از شــهــر وُ دیـارست

بزن باران (طریقت) !در کویرست
کویر "شعرِ" دریـــا "شوره زارست"

۩#خــُلدستان طریقت ( #غزلواره+قصاید )۩# محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، عکس ، ترانه ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : سوسن وُ یاسمن , طریقت , ترانه , باران

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۱ | 12:42 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

 ۩۩۩☫ شاخِ اتم شکسته شد  ،جان من امتحان کن ۩۩۩

  

  

 ۩۩شاخِ اَتم شکسته شد،جانِ من امتحان کن۩۩ 

  هر غلطی که می‌کنی، مزمزه‌کن، بیان کن

هر علفی که میخوری ،فکر ِ مکانِ کآن کن

می‌دهی از زبان خود آن سَرِگُندهِ را به باد

فکر به حالِ مِعده وُ بادبراین  زبان کن

از وطنم بگو ولی جانب احتیاط‌ را

با دُم شیر، دَمبدَم بازی آنچنان کن

نام خلیج‌فارس را پاس بدار تا‌اَبد

دلقک بیسواد را مضحکه‌ی جهان کن

حامی خاص جاعشی، در دوجهان کجاکشی

هلهله می کنی سخن راز کمی  عیان کن

شیخ سعودی ارکند رقص به ساز وچنگ تو

خشم خداست در کمین تکیه‌بر این کمان کن

تیر به سنگ می زنی، رنگ به رنگ میزنی

آب فرنگ میزنی، طعنه به شوکران کن

دوست تو نتانیاهو صهیونیست بنیامین 

گوشت بِجور  سرخ مو! سیخ در استخوان کن

خاور وُ شرق دیده‌ای پنبه به خواب دیده‌ای

دانه به دانه می خوری لُپ لُپ بی‌امان کن

خاور عشق مُلک ما، سور و دمشق شورِ ما

موی، پریش می کنی ، هلهله چون زنان کن

Image result for ‫امریکا / موهای ترامپ‬‎

شام و عراق شدعرب، مُلک یمن از آنِ رَب  

رقص کنان آمدی، موی مکش، فغان کن

مُلک عجم از آنِ ما، شهر،ری است جان ما 

شاخِ اتم شکسته شد، جانِ من امتحان کن! 

 خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩ 


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : شاخِ اتم شکسته شد , جانِ من امتحان کن , سلام درمونده , ترانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱ | 15:58 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩ ☫ ادبیات فارسی (غنای خنیاگر +موسیقی =>ترانه ۩

" ادبیات غنایی فارسی"

آنجاکه عقل پشت حرف دل اما‌ گذاشته

تردید نیست پا به خلوت دنیا گذاشته
این‌قدر اگر معطل پرسش نمی شدیم
مارا مقام وُ معرفت آنجا گذاشته
آنجا مرا فروخت ولی كاش بیخیال

بهر فروش برده تماشا گذاشته
شاید اگر تو نیز کمی دَم نمی زدی
برنقد برده های كسی پاگذاشته
گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود
"هَل مِن مبارزی" به عرصه تنها گذاشته
ایدل بگو به عقل كه خون می کنم به پا
دشمن، مرا به حال خودم جا گذاشته
گل داغدار بوسهء پروانه گشت وُشمع
با این شعار سر به سر ما گذاشته

می شد سرود (طریقت) ترانه ای

آنجاکه شعرپشت قافیه را وا گذاشته

موسیقی:<<< در ادامه مطلب ملاحظه فرمائــید<<<


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، گلبانگ ، گوناگون
برچسب های خلدستان : ادبیات فارسی , غنای خنیاگر , موسیقی , ترانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۱ | 22:28 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

دانلود آهنگ دوسه شبه چشمام به دره مرضیه

آواز دشتی

دو سه شبه که چشمام به دره

با صدای مرضیه

بازخوانی:جهان

آهنگ از بزرگ لشگری

ترانه از ایرج جنتی عطایی

دوسه شبه كه چشمام به دره

خدا كنه كه خوابم نبره

تو اين قفس كه زندونه منه

دلم گرفته و منتظره

خدا كنه كه خوابم نبره

ميخوام كه دل به دريا بزنم

يك سينه حرفو بكجا بزنم

چرا كسي نميگه به من

عشق و اميدم به كجا رفته

شبها وقتي كه تنها مي مونم

با غصه ها تو دنيا مي مونم

چرا كسي نمي گه به من

اون كه پشيمونه چرا رفته

دوسه شبه كه چشمام به دره

خدا كنه كه خوابم نبره

تو اين قفس كه زندونه منه

دلم گرفته و منتظره

خدا كنه كه خوابم نبره

فردا دوباره پاييز ميشه باز

دلم ز غصه لبريز ميشه باز

اي آسمان بهش بگو پشيمون ميشي

به سوز عاشقي قسم كه دل خون ميشي

دوسه شبه كه چشمام به دره

خدا كنه كه خوابم نبره

تو اين قفس كه زندونه منه

دلم گرفته و منتظره

خدا كنه كه خوابم نبره

دانلود اجرای مرضیه

دانلود اجرای جهان

۩خــُلدستان طریقت (بازنشسته )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


برچسب های خلدستان : ترانه , مرضیه , دو , پوران

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۱ | 15:5 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ شاعرانه (اشعار (طریقت) ناب ناب ☫ ۩۩۩

a420943_.jpg

زلف تو کمند وُ دلبرانه ، آهنگِ صدات چون ترانه

از گردش توست هر بهانه، درچرخشِ گردش زمانه

از گردش موسم فسانه ، دستی بکشم به راضیانه

دزدیده نگاه عــاقِـــلانه ، آن لحظه که میروی به خانه

بر خنگ خیال من زبانه ، ای ماه وَشِ عــزیز دانه

میریخت کرشمهء جوانه، با شانه ی باد روی شانه

زلف تو بلند وُ شاعرانه،مـانــند غــزال وُ آهوانه

از گردش فصل شادمانه ،ما را چه به گردش زمانه

در انجمنِ من آن کـــرانه ، چــون دلبرکان ، هزارگانه

دزدیده نگــاهِ آمـــرانه ،در آمد وُ شـد بسی روانــه

بر شعرِ خیال من وَزانه ،گلواژه قشنگ وُ دانه ، دانه

میریخت چوژاله شاعرانه ، بر شانه ی باد روی شانه

خُلدستان طریقت (جدید ) محمّد مهدی طریقت جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

<<< ادامه مطلب <<<<


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، ترانه ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : شاعرانه , اشعار , طریقت , ناب ناب

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۹ | 0:51 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (ترانه )طریقت ☫ ۩۩۩

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

فـضای شــهر سنگینه سیاست خـوابِ ننگینه

چقدر این شهر رنگینه چــرا دنـیــا قـرنــطــینه

«کرونا» چـین وآچینه جـوابِـش اِبـن سـیـریـنه

شـده دنیـا پُـر ازکـینه کجـا ایـن دیـن وُ آئـــینه

هزاران عشق شیرینه یکی مجنـون بـی دینه

اگـر آئـین وُ دیـن اِیـنـه بشر همواره مسـکینه

بفــرمــا خـوابِ رنگینه فقط سرکوب سنگینه

(طریقت)رسم دیــرینه حقیقت شعر غمگینه

خُلدستان طریقت (ترانه ) محمّد مهدی طریقت

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، متن ادبی ، ترانه ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اشعار , خُلدستان , برآستان جانان , ترانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۹ | 17:53 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫ اشعار:ترانه /طریقت/ ۩۩۩

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

نشنال جئوگرافیک رابطه عاشقانه و محبت میان دو بز کوهی نوبه‌ای وحشی را بر روی صخره‌های صحرای نگب واقع در جنوب اسرائیل نشان می‌دهد.



گِره شُل کن تو بندِ روسری را

پریشان کن دمی همسنگری را

به ضرب آهنگ آرام صدایت

به‌ وجدآور دل خُنیاگری را

رهـا کـن شهرت آواره گشتن

تماشا کن غمِ افسونگری را

زِ شور وُ حالِ آهـنگ نوایت

به‌ رقص آور تن مَه پیکری را

رهـا کـن باصدای دل نشینت

سماع وُ بربط وُ شعر دری را

چو ضرب آهنگ اشعار (طریقت)

به‌ وجدآور دل حور وپری را

ح. (طریقت)

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

۩خــُلدستان طریقت ( )۩آهنگ ترانه "۩️✍ محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , قصاید , چو ضرب آهنگ اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۸ | 11:6 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫موسیقی سکوت : (طریقت) شنیدنیست ۩۩۩

هر دَم نوای بلبل آشفته سر شود
باغ از نوای مرغ سحر تازه تر شود

بزمی که در فراق بسوزد مجلل است
بگذار عمر بی هنری هم هدر شود

بزم فراق هست و امید وصال نیست
این"بزم وُ آن وصال"الهی زِ بَر شود

رمزی نهفته در پس حرفی شنیدنی
نیشی نهفته در پس آن نیشتر شود

ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
دیگر قرار نیست کسی بی خبر شود

موسیقی سکوت (طریقت)شنیدنیست
افسون ترانه ای که به سبک هنر شود

۩خــُلدستان طریقت (صفحه )۩۩ محمّدمهدی طریقت

------


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , غزلواره , ترانه , سبک هنر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۸ | 22:55 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺁﻫﻨﮓ ﺻﺒﺤﺖ ﺑﺨﯿﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻌﯿﻦ

ﻣﻌﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ: ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ آﺑﺎﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩ.ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ.
ﺷﺨﺼﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺷﺪﻡ ، ﭼﻨﺎﻥ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﻋﺎﺷﻖ آﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻭ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻦ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺩﺧﺘﺮه ﺑﺮﻭﯾﻢ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮه ﺑﻨﺎﯼ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺮﺍ بپیچاند، ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ.
من هم ﭘﺲ ﺍﺯ آﻥ ﺑﺎ ﺟﺪﯾﺖ ﺩﺭﺱ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ.
ﺑﻌﺪ از گرفتن دیپلم ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮه ﮔﻔﺖ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﺮﻭﻡ، ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﻢ.
ﺩﺭ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﺩﻭ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺭﻓﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮه ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ.
ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺑﻌﺪ از ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺎﺭ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ آﻣﺪﻥ ﻫﺎﯾﻢ ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﻭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪء ﺟﺪﯾﺪ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﯿﺎﯾﻢ.
ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ آﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺭﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
آﻥ ﺷﺨﺺ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﺷﺪﻥ ﻫﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮه ﺩﺭ 32 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ.
ﺟﺸﻦ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺮ ﭘﺎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ آﺩﻡ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪء ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺘﯿﻢ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺫﯾﺖ ﻧﺸﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ أﺵ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﻭ ﺩﺭ ﯾﮏ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺑﺮﺩ.
ﺻﺒﺢ ﺍﻭﻝ ﻭﻗﺖ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ، ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺗﻬﯿﻪ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻡ. ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻧﺶ ﺑﻮﺩﻡ ولی همسرم بیدار شدنش خیلی طول کشید و من ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺷﺪﻡ. ﮐﻤﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ همسرم ﻧﻔﺲ ﻧﻤﯿﮑﺸﺪ.
ﺳﺮﯾﻌﺎ ﭘﺰﺷﮑﯽ آﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﭘﺰﺷﮏ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺐ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﺣﻤﻠﻪ ﻗﻠﺒﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﯾﺴﺖ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
و من ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ آﻭﺭﺩﻧﺶ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ.

صبحت بخیر عزیزم
با آنکـه گفتـه بودی
دیشـب خـدانگهدار

با آنکه دست سردت
از قـلـب خـستـه تـو
گویـد حدیث بـسـیـار

صــبـحت بـخـیـر عزیزم
بـا آنــکـه در نــگــاهــت
حرفی برای من نیست

بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه
می خوانم از دو چشمت
تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار

در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده قـفـس را مـیـل رهـا شدن نیست


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، متن ادبی ، ترانه ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : صبحت بخیر عزیزم , نثر داستان , معین , ارائه ی مطلب

تاريخ : دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ | 13:13 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعــــلق محمد مهدی طریقت می باشد.: Weblog Themes By Pichak :.آخرین مطالب چشم برهم زده از عرش به فرش افتادم=> باورم نیست، (طریقت)که خطا کرده غزل برآستان مادر : شعر منتخب خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم هزار و یکشبی در کعبه ی آمال مردم +چپاول می شود اندازهء اموال مردم جهانِ پیر ـ (طریقت) شیر ، همه با هم ،کنارِهم => ای که مغرور(طریقت)دو سه روزی بر ما جانِ جانانِ (طریقت) دعوتم در دلبری=> خلوتم را ، فرصتم را ،لذتم را دعوتم؟ خلدستان طریقت: طنزیم رادیو ، شده => چندین مستند من عطرِ(طریقت) به دو عالم نفروشم خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز=> ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت) خلدستان:(نکیسا،چلیپا، کلیسا،مسیحا)مژده =>ادب دوستان آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴تیر ۱۴۰۴ آرشیو پيوندهای روزانهhttp://blogsky.com شعروموسیقی اصیل ص. بازنشستگی آپلود /خلدستان قالب : اشعار https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/ | Weblog Themes By : Pichak.net