
۩۩۩ ☫ در(طریقت)جای سینه ،دل اناری داشتیم ☫ ۩۩۩
گفت: افراد فرومایه و کمظرفیّت و بیگانه با کرامت و منش متعهدّانۀ انسانی با مجیزگویی و چربزبانی فریبنده، میکوشند مدیران بالای نظام را به دام چاپلوسی بیفکنند تا بتوانند برای خویش یا بستگان خود پُستی و میزی نان و آبدار به دست آورند و طیّ مدّتی کوتاه پشت خود و دودمان خود را ببندند! گفتم: مدیران شایسته و باکفایت باید در نخستین گام مدیریت،دور و برِ خود را از افراد چاپلوس و متملّق بپیرایند،تا خویش و سیستم تحت مدیریّت خود را از لوث وجود این افراد فرومایه بزدایند. گفت: یکی از دوستان پاکدست ولی سادهلوح من به سمت بالایی دست یافت. در روزهای اول کاری به او گفتم: دور و برِ خود را از شرّ افراد چاپلوس و متملّق پاک کن.مبادا افراد فرومایه و چربزبان با گذاشتن «هندوانه زیر بغلت» و «پوست موز زیر پایت» ،سیستم مدیریت تو را به بلای تملّق بیالایند و از کارایی بیندازند. دوستم پاسخ داد: خیالت راحت باشد. حواسم جمع است. روزی شنیدم یک فرد نالایق و چاپلوس را به سمت مدیرکلّی بخش مهمّی منصوب کرده است.نزد او رفتم و پرسیدم: چه شد که فریب خوردی؟ آخرش هندوانه زیر بغلت گذاشتند؟پاسخ داد: اصلاً چنین نیست! من اتّفاقاً کاملا مواظب هندوانه و موز بودم! پرسیدم: ماجرای آشنایی و انتصاب این آقازاده را برایم شرح بده. پاسخ داد: پدر بزرگوار او حاج آقا فلانی یک شب مرا به مهمانی شام در یک رستوران لاکچری باکلاسی دعوت کرد. وقتی میخواستم بروم رستوران یاد سفارشهای تو بودم که مواظب باشم هندوانه زیر بغلم و پوست موز زیر پایم نگذارد. من هم خیلی مواظب بودم. او همه جور میوه و غذا سفارش داد به جز هندوانه و موز و خیلیخیلی از من تجلیل و تعریف کرد.لذا من هم خوشم آمد و صلاحیت او را برای مدیرکلی تایید کردم!!پس تو از جهت هندوانه و موز راحت خیالت باشد!! گفتم: این دفعه دوستت کاری کرده که تو چارهای جز #سیاهنمایی نداری!! کاش در نزد تو ای جان اعتباری داشتیم
کاش لیلی جان! به عشقت اشتهاری داشتیم هر کسی بهر به دست آوردنت ترفند زد کاش ما هم مثل آنان ابتکاری داشتیم شاید اسم من بیفتد توی فال قهوه ات کاشکی در کافه ای با هم قراری داشتیم بخت ما از صبح روز آفرینش بسته شـد کاش بر اسب سپیدی تک سواری داشتیم اینچنینم گوشه گیر وبی سر و سامان نبیننازنین ما هم برای خود ، تباری داشتیم
صد قدم سوی تو آمد دل ،چه کردی با دلم
نازنین ما هم ز یاران ، انتظاری داشتیم
باد گیسوی ترا دیده ست و آید سوی تو
کاش می پرسید شاید با تو کاری داشتیم
سرخی این گونه رامردم ز شرم انگاشتند
از لبت بر گونه ی خود یادگاری داشتیم
ما به عشق تو گرفتاریم و دربند غمیم
کاش از زندان غم راه فراری داشتیم
من اناری دیده ام ترکید چون دلتنگ بود
در(طریقت)جای سینه ، دل اناری داشتیم


درگیر تو بودم که نمازم به قــضا شد
در من غزلی درد کشید و سرِ زا شد
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما شد
در بین غزل نام تو شد وِردِ زبانم
آنگونه که تا آن سر پسکوچه ندا شد
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا شد؟
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سوی شما آمدم او سمت خدا شد
با شانه نکیسا سرِ زلفت شدم اما ...
من گُم شدم و شانه پی کشف طلا شد
در انجمنِ شعر شدم ، رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا شد !؟
می خواست بکوشد به فراموشی ات امّا
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا شد
۩۩ ☫ اشعار:دوبیتی /خُلدستان (طریقت) ماتحت خلق روزگار ☫ ۩۩۩


فرشاد مومنی گفت: «اطلاق کلمه برنامه به این کار دولت خطا است و بهعنوان یک مُسکن کماثر و کمدوام بیشتر شبیه این است که عزیزان بخواهند فشار عذاب وجدان کارِ اشتباهی که کردند را کاهش دهند. به نظر من شایسته نیست و کار درست این است که فشارهای غیراخلاقی و غیرتوسعهای به معیشت مردم از طریق یک سیاست عامدانه منحط و غلط را متوقف کند.»
فرشاد مومنی، از جمله اقتصاددانان نهادگرایی است که به توزیع کالابرگ انتقاد دارد و گفته شبیهسازی آنچه در سالهای جنگ با پخش کوپن صورت گرفت با توزیع کالابرگ از بیخ و بن غلط است؛ چراکه سیاست حمایت معیشتی دوره جنگ به یک نظام سیاستهای پشتیبانی متصل بود اما در اینجا دولت سیاست شوکدرمانی را در دستور کار خود قرار داده که در ذات آن تورمزا است. بنابراین فلاکت را به مردم تحمیل میکند.
به گزارش هم میهن، او میگوید دولت باید به صورت شفاف هدف خود را در کوتاهمدت و میانمدت بیان کند تا ببینیم ابزارهای او چه تناسب یا مغایرتهایی با آن اهداف دارد. مومنی معتقد است توزیع کالابرگ توسط دولت یک مُسکن کماثر و کمدوام است که میخواهند به وسیله آن فشار عذاب وجدانِ کار اشتباهی که کردند را کاهش دهند.
*به نظر میرسد دولت مجبور شده دوباره به دوران کوپنیسم دهه ۶۰ بازگردد، شما شرایط کنونی را با آن دوره مشابه میبینید؟
ما باید دو مسئله را از همدیگر تفکیک کنیم؛ اول اینکه این دولت نیز مانند دولت قبل در ابتدا سیاستهای مخرب فقرزا و نابرابرساز را ایجاد میکند و فشارهای معیشتی سختی را به مردم تحمیل میکند و بعد به لطایفالحیل ادعا میکند که میخواهد بخشی از آن را جبران کند که طبیعتاً این یک سیاست محکوم به شکست است و بیشتر ارضای نفس است تا یک قاعدهگذاری برای کشوری که از یک بلوغ حداقلی برای اداره اقتصاد برخوردار باشد.
نکته دوم که به نظر من اهمیت آن از جهاتی به مراتب بیش از نکته اول است، این است که اگر فردی بخواهد این کار را شبیهسازی کند با آنچه در سالهای جنگ رخ داده بود از بیخ و بن غلط است به این دلیل که سیاست حمایت معیشتی دوره جنگ به یک نظام سیاستهای پشتیبانی متصل بود که آنها در ارتباط با هم و در کادر یک رویکرد توسعهگرا و عادلانه معنیدار بود اما وقتی در اینجا دولت سیاست شوکدرمانی را در دستور کار خود قرار میدهد که در ذات خود به همان اندازه که تورمزا است، اشتغالزدا نیز هست، بنابراین فلاکت را به مردم تحمیل میکند و هیچکدام از سیاستهای پولی، مالی، تجاری، صنعتی و سیاست نرخ ارز، همراستا با این ژست جبرانکنندگی نیستند؛ بنابراین نه اثربخشی خاصی دارد، نه پایداری خاصی و نه قابل مقایسه با نظام آبرومند و شرافتمندانه اقتصاد ملی در دوره جنگ است.
انقلابی رفته در: مـاتحتِ خلق روزگار
شادمانی میخرد ، ماتم فروشد کردگار
من گلی نورسته بودم در زمــانِ یادگار
اَرّهء نجّارشد پروردگارا در دُکانـم مـاندگار
حکایت پاره شدن است: قدیمی ها می گفتند : با سر بِری کلاهت پاره میشه ، با پا بِری کفشت پاره میشه ، دوتا اصفهونی با هم دعوا می کردند :(فحش بده ، فحش بستون = پیرهن گِرونس )حکایت این روزگار انقلاب صادر شده و چیزی برای ملت باقی نمانده نه از اسلام ناب محمدی(ص) خبری هست ، نه از شعار های ابتدای انقلاب اثری باقی ، روایتِ ارّه دوسر شده جلو می رود( مّیّ بُرّدّ )به عقب برمی گردد(پـّاّرّرّرّهّ) می کند . چاره ای نیست ((السکوت مِفتاح السلم))سکوت کلید سلامتی است ، لابُد دیگران نمی فهمند (طوش خودمن رو میکشه بیرونش مردم)
شـعرِ من را چون تو تفسیرش کنی "فرخنده" باد
"بوسـههایت" تا اَبَــد بر جانِ من "تــابَنــده" باد
باده ی "خوش آهنگ" خنیاگر به جان " سازنده" باد
دفتر شعرِ(طریقت)،تا اَبــد ،دیـوان من" پاینده" باد
انقلابی مـــیزنـــد بـــر پنجــــــره، یعنـی سلام ای جام زهر
یاد دارم از ،غــــزل، در کـــــودکـــــی دارد پیـام ای جام زهر
بـاز پـاییــــزست و زلفت مـیشـــود چون میگســار
بـاز افتـادست گنجشکی در آغـوشت به دام ای جام زهر
بـاز رهـبر مـیشــــوم بـا خـاطــــراتت در وصایای کلام
تا ببـارد بر زمین از آسمان ، با این ،کلام، ای جام زهر
چتــــر را مـیبنــدم آری، تـا بشـــویــم سینـه ها
بشنوم آهنـگِ قلبت را دمادم، یا مدام ، ای جام زهر
همچوآهو میدوی دردشت و من با چشمِ تَر
میزنم هو هو ز پیغامت ،امام،: ای جام زهر
ســرگـذاری بـر لَحَـد، بعـد از پریشـان گـوییات
حـــرمتــی کو ؟ تا کنم قـدری، قیـام، ای جام زهر
بــاز مـیخــــوانـم دوباره، بــاز مــیرقصــد نگـار
انقلابی مــیزند بــر پنجره، یعنـی تمام ، ای جام زهر
چو با ابلهان می شود همنشین تو او را به چشم بزرگی مبین
سزد گر شود خوارو درمانده کین زِ نزد همه دوستان رانده بین
محمّدمهدی طریقت


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

محمّدمهدی طریقت

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : خلدستان , انقلابی رفته در , مـاتحتِ خلق روزگار , بهار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫اشعار (طریقت) قصیده ☫۩۩۩
مثل شـراب تازه که جـز درد سر نـبود عشق تو سود داشت ولی بی ضرر نبود
هرگز خبر به گرمی داغی نمی رسید اخــبــار تـــازه بـود ولــیــکن اثــــــر نـبود
افتاده ام به مردن و دارو نمانده است بیــماری ام که بعد تـو قــرص قــمــر نـبود
آه ای نهال سرو ، درختی بزرگ باش پَــروردمَـت بـه خـونِ جگـر بی ثـمـر نبود
خیراتِ بوسه کردم وُ خلقی گناه کار ایـن کار خـیر مـاحـصـلـی غـیـر شـّـر نـبود
آمد صـــبا و نی لبک آورد سوی من امـّا دریــغ قــاصــدکـــی را خـبر نـبود
دردا بزرگ تر شده دردم که خمره ای صد ساله سر کشیده ام اما شکر نبود
افسانه وار قصه عشقی که باتوداشت فـــرزانه بـود ظاهـــر او بیـشتر نـبود
با رفتن تو آخر این قصه خوش نـــشد چــون شاهنامه بود ولی نامور نبود

منه پا در مسیری که پر از تشویش وُ آفات
نخور زهری که تدبیرش پر از رنج مجازات
میان باغ گل تا مخمل آلاله ای دیدی
نبند آسان دل خود را که دل کندن مکافات
تمام فرصت عمری که با دلدادگی طی شد
بنای آب و رنگ بی نظیری از مراعات
برای خون دل هایی که پای عاشقی افتاد
اگر نام نشانی مانده این هم از کرامات
تقلا می کند صید گرفتار و نمی داند
که ازادی و این پرپر زدن ها در منافات
شب و مهتاب و آواز شباویزان چه کم دارد؟
برای خانه ی ویرانه الباقی اضافات
مرا بعد از (طریقت) گشته در بازار بی مهری
محبت در دل مه پیکران باشد خرافات
***
دلم برای سرودن بهانه دَم کرده
سکوت ثانیه هایم ترانه دَم کرده
سپیدی تو میان سیاهی چادر
هزار و یک غزل عاشقانه دَم کرده
تو با نگاه به آتش کشیده ای عاشق
نه عاشقانه زمانه ، زبانه دَم کرده
عروسِ بازیِ دورانِ کودکی هایم
دلم دوباره تو را کودکانه دَم کرده
به روی شانه گرفتم غزل (طریقت) را
دوباره انجمنی دلبرانه دَم کرده ...
***


۩خــُلدستان طریقت (ملک الشعرای بهار )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : شعر , طریقت , ملک الشعرای , بهار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
دوباره لاله ی زیبا! شعار آمده است
به اشتیاق شکفتن قرار آمده است
زلال چشمهء آب حیات راهشدار
شعارِ زمزمه ی آبشار آمده است
کشیده سر به فلک نغمه پرستو ها
سرود نغمه ی زیبا کنار آمده است
برای زخم سرانگشت بیقراری ما
ترانه های بیات وُ دوتار آمده است
بجای مجلس وعظِ سخن پراکنها
ردیف وُ قافیه را چون قطار آمده است
زِ بامداد سروش وُ به مطلع خورشید
پگاه وُ زمزمه ی انتظار آمده است
به طره های بلند:از ادب کنم تعظیم
شکوفه های قشنگِ انار آمده است
غزالِ شعر(طریقت) به دشت وصحرا شد
دوباره فصل شکفتن بهار آمده است
♤♤♤ حمید(طریقت)
![]()
۩#خلدستان طریقت ( #مهتاب )۩ محمد مهدی طریقت
ادامه مطلب↘...برای مطالعه #خاص<<<<...مشروح
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، ترانه ، غزلیات ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : غزالِ شعر , طریقت , به دشت وصحرا شد , بهار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ برآستان جانان (مولانا ، دهلوی =>ملک الشعرا)= بهار اشعار☫۩۩۩
رقصان سویِ گردون شوم، زآنجا سویِ بیچون شوم
صبر و قرارم بردهای ای میزبان زوتر بیا
گر مویِ من چون شیر شد از شوقِ مردن پیر شد
من آردم، گندم نیام، چون آمدم در آسیا؟
نغزی و خوبی و فَرَش، آتشِ تیزِ نظرش پرسشِ همچون شکرش، کرد گرفتار مرا
دستگه وُ پیشه تو را، دانش وُ اندیشه تو را شیر تو را، بیشه تو را، آهویِ تاتار مرا
ای دلِ قلّاش، مکن، فتنه و پرخاش مکن شهره مکن، فاش مکن، بر سرِ بازار مرا
پای تویی، دست تویی، هستیِ هر هست تویی بلبلِ سرمست تویی، جانبِ گلزار بیا
ای ز نظر گشته نهان، ای همه را جان و جهان بارِ دگر رقصکنان بیدل و دستار بیا
روشنیِ روز تویی، شادیِ غمسوز تویی ماهِ شبافروز تویی، ابرِ شکربار بیا
ای دلِ آواره بیا، وی جگرِ پاره بیا ور رهِ در بسته بوَد از رهِ دیوار بیا
بنشستهام من بر درت تا بو که برجوشد وفا باشد که بگشایی دری، گویی که برخیز اندرآ
امروز ما مهمانِ تو، مستِ رخِ خندانِ تو چون نامِ رویت میبرم، دل میرود والله ز جا
مقبلترین و نیکپی در برجِ زهره کیست؟ نِیِ زیرا نهد لب بر لبت تا از تو آموزد نوا
بُد بیتو چنگ و نی حزین، بُرد آن کنار و، بوسه این دف گفت میزن بر رخم تا رویِ من یابد بها


۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی #طریقت
ادامه مطلب ↘
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , مولوی , دهلوی , ملک الشعرای
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()
۩۩۩☫اشعار/دلبری دارم (طریقت) برآستا ن جانان(ملک الشعرا) بهار ☫۩۩۩

دلبرے فرزانه دارم ، ڪہ جهانم نیکوست
صبر وُ آرام وُ قرار همه ، جانم نیکوست
شور عشقش شدہ چون آب حیاتے بہ تنم
تارو پودم، نفسم ، روح و روانم ،نیکوست
گوئیا در نفسش روح مسیحا ئے هست
آنڪہ پیرانہ سرم ڪردہ جوانم ، نیکوست
ماہ وَش بہ شبے دیدم و زان شب همہ دم
سخنم وصف رخش ، ورد زبانم نیکوست
در پَسِ پردہ نهانست و نیاید بہ نظر
جلوه گر ،کرده وُ اسرار نهانم نیکوست
در نظر بازے وی ، مسجد وُ میخانہ یڪیست
ڪعبہ او،صومعہ او ، دیر مغانم نیکوست
واعظان وعدہ ے حوران و بهشتم دادند
ایروآن بهترازاین ڪردہ از آنم نیکوست
فاش گفتم سخن از سینہ ے درویش سخن
دلبرے دارم (طریقت) بہ گمانم نیکوست

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ملک الشعرا , بهار , دلبرے دارم
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩☫برآستان جانان(بهار) ملک الشعرا ☫۩۩

***
دستارتان چو طائر بر سر غمت مباد
مشروطه را هیچ نمی آورم به یاد
بی اعتنا شدم به قیودی زِ بندگی
یاقی نگشته ام که نه غمگین شوم نه شاد
من داستانِ کشمش وِ انگور خوانده ام
می، مِی نشد که توبه ء ما را به باد داد
گفتی ببا وُ وحدت مــا اعتماد کن
نفرین به وعدها که نکردی تو اعتماد
این زخم خوردگان وطن چون رمیده اند
خیر شما رسیده به ما عزتت زیاد
***
ای دیو سپید پای در بند! ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کله خود ز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران وین مردم نحس دیومانند
با شیر سپهر بسته پیمان با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت آن مشت تویی، تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه ! وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه بخروش چو شرزه شیر ارغند
ترکیبی ساز بیمماثل معجونی ساز بیهمانند
از آتش آه خلق مظلوم وز شعلهٔ کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ری بارانش ز هول و بیم و آفند
بشکن در دوزخ و برون ریز بادافره کفر کافری چند
ز آن گونه که بر مدینهٔ عاد صرصر شرر عدم پراکند
بفکن ز پی این اساس تزویر بگسل ز هم این نژاد و پیوند
برکن ز بن این بنا، که باید از ریشه بنای ظلم برکند
زین بیخردان سفله بستان داد دل مردم خردمند
در ادامه مطلب
از کوه وُ دشت :قله، دمـاوندم آرزوست
با شعر وُ نظم ، دیدن لبخندم آرزوست
این انجمن کهسمت رهایی گرفته اند
در خاطراتِ خاطره پیوندم آرزوست
تاریخ را به سبک ادب می زنم رقم
غم را رفو كنید شکرخندم آرزوست
ای رفتگان طراوت دیروز من كجاست؟
روح لطیف آینهمانندم آرزوست
آدم نفس گرفته وُ حــوآ گرفتهتر
قابیلیانِ نسلِ خوشایندم آرزوست
افتاده قندِ خونِ سماواتیان مگر؟
هابیل در میان سمرقندم آرزوست
مِنِ بعد ازین جفا به(طریقت) نمیکنم
دیگر به جای نظم ، کمی پَندم آرزوست

۩#خــُلدستان طریقت (حکایت)۩#✍محمد مهدی #طریقت
![]()




ادامه مطلب↘...یکی برای همه#همه فدای یکی
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , بهار , ملک الشعرا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ بهارست و گل ساقی گلعذار ☫ ۩۩۩
بهار است وگُل ، ساقی گُلعذار
بده جامی از آن مِـی خوشگوار
ســبو ئی بیاور گــریزی بـِریــز
شـــرابی پیاپی به پیـمانه ریز
لبی تر کنم من در ین بوستان
سپا هان سرایم ز هندوستان
جدائی فِــکند ست ما را زِ یاد
کزین انجـمن وصل ماند به یاد
مغنی بخوان نغمه ای دلپسند
که غم برگشــاید ِز هَر دردمند
به وَجـد آورد اَنجــمن را زِ غــم
نوائی بخوان نغمه ی زیر و بـَم
بده جامی از جـام جانا نه ام
نگهــدار پیمــان و پیـما نه ام
بهار وخزان طی شــود هوشیار
دَمی با (طریقت) غنیمت شمار
_____________________
ســیب شود رویتان سرخ وسپید وقشنگ
سبز شود جا نتان سـبز و بلندومَلَنگ
هردو جهان کا متان از کـَرم کـردگا ر
ســکه شـود کارتان از یــَد پروردگا ر
سایه ی عمرت بلندبرهمگان سازگار
طبع بلندت شــود همچو بهاران بهـار
پُـر زحلاوت شـود چون سَمـَنو زندگی
اُوج سعادت شود شیوه ی این بندگی
شیوه ی این بندگی گوهر تابندگی
گـــوهر تابــندگی مظــهر فرخندگی
عید که آمد رَوَد عـــید دگر زنده باد
گوهـــر رخسارتان خُرم و پاینده باد

وقت آن نیست که بازیچه و لجباز هنوز
حا کمانی که زبون ، همدل و همساز هنوز
لحظه ای نیست که ما هلهله از شوق زنیم
با شیاطین و دد و دیو ، چو انباز هنوز
گاه آنست که ما با تو هم آواز شویم
واپسین مصرع اشعار، سرآغاز هنوز
دم آنست که گر هجمه کند لشکر خصم
بهر ایران پریشان همه سرباز هنوز
موسم آن شده با مرغک خوشخوان سحر
در دل تیرگی شب ، همه دمساز هنوز
فصل آنست که در مدرسه عشق و جنون
فارغ از درس معلم ، همه ممتاز هنوز
حین آنست که بیدل بزند چنگ به ذوق
ساز چون کوک شود همره و همراز هنوز
عصر آنست که ناسوت فراموش کنیم
سوی لاهوت همه چون پَرِ پرواز هنوز
***
مبدا آلودگی ، مرجع چالاک بود
منشا هرفتنه ای ، مردک در خاک بود
قاضی و رازی ببین ، دلخوش ازین ابتکار
غایت آن راه کج ، ماحصل تاک بود
***
پر می کشم از پنجرهی خوابِ بر افلاک
هر شب من و دیدار، در این با بِ هوسناک
وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
یعنی همه جا شرح دهم، با، همه چالاک
ای اهلِ(طریقت)همه مخلوق، چرا من؟
ای اهل حقیقت ، همه مخلوق عطشناک
محمّدمهدی طریقت


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : ای اهلِ , طریقت , همه مخلوق , چرا من
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۹ اردبهشت ۱۴۰۱ .ساعت .23و17 دقیقه خورشید گرفتگی در امریکای جنوبی . سان خوزه .کاستاریکا.

به نام خداوندِ پــروردگـــار
همان بی پدر مادر بی تبارِ
همان کو شب وُ - روز را آپدید
و مادلخوش از وَعده ی انتظار
چه خوشتر خیالی که ما ساختم
به اِمروز فردا درین روزگار ِ
من آن اشک هستم سکوتی که بغض
به اَشعارم آرام شد جویبــار
نوشتم به دیوان من خسته ام
چه پژمرده گشتم زِ گرد وُ غبار ِ
غزل در، غزل باغِ دیوان من
چه بد بختیارم من از آن دیار ...
بتازم ، بتازان ، بتازد غزل !
چه چابک سوارم ، سوارم ، سوارِ
بیا غربت از دل بگیریم، دل
دلِ ! بی قرارم قرارم قرار ِ
(طریقت)چو حلّاج ِ دل بسپرد
چو منصور عاشق دچارم ،دُچــار
مرا فصل ،اردیبهشت است با این شعار
که اردی بعشق ست فصل بهـار


ادامه مطلب ↘
...
ادامه مطلب ↘...یکی برای همه#همه فدای یکی <<<<...
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : طریقت , مرا فصل , بهار , اردی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ شاعر / (طریقت )بهار+ افسانه +اشعار ☫۩۩۩
![]()

گلِ همیشه بهار از تو گفت و گو کردم
دلیلِ خاطره را از تو جست و جو کردم
برای سجده به محراب ابرویت هر دَم
زِ آب چشمه احساس خود وضو کردم
تو کز رواق شعارم نمی روی بیرون
مرو بمان که بدین شاعرانه خو کردم
اگر نشانه ای از بی نشانه پیدا نیست
رفو نموده ام آنجا که رو به رو کردم

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت<<< انجمن شعر <<< در ادامه مطلب<<<
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : شاعر , طریقت , بهار , افسانه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()

۩۩☫برآستان جانان(بهار) ملک الشعرا ☫۩۩

ای دیو سپید پای در بند!
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کله خود
ز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیومانند
با شیر سپهر بسته پیمان
با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی، تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری
از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو
بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری
ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه !
وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو
این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه
بخروش چو شرزه شیر ارغند
ترکیبی ساز بیمماثل
معجونی ساز بیهمانند
از آتش آه خلق مظلوم
وز شعلهٔ کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ری
بارانش ز هول و بیم و آفند
بشکن در دوزخ و برون ریز
بادافره کفر کافری چند
ز آن گونه که بر مدینهٔ عاد
صرصر شرر عدم پراکند
بفکن ز پی این اساس تزویر
بگسل ز هم این نژاد و پیوند
برکن ز بن این بنا، که باید
از ریشه بنای ظلم برکند
زین بیخردان سفله بستان
داد دل مردم خردمند
در ادامه مطلب
↘
زندگینامه
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , بهار , ملک الشعرا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫برآستان جانان :روزی بهار شد به (طریقت) وفا کنیم ☫۩۩
آهـــو نبـوده ای که بدانی فرار را
صیاد بوده ای که بفهمی شکار را
باید به کشتی ایمن فرونشست
دریا نرفته ای بچشی جان نثار را
قاضی نگشته ای به قضاوت مرا مخوان
جنـــگل ندیده ای بنگــر شاخسار را
سر سبز در مقابل چشمت جوانه زد
اُردیـبهـشت دیده! ندیدی بهار را
در خلوتی به ثـَمر فکر کرده ای؟
حالاببین صنوبرِ بی برگ و بار را
روزی بهار شد به (طریقت) وفا کنیم
شاعر شدیم ،فصلِ رسیدن قرار را

![]()
۩#خــُلدستان طریقت ( #غزل )۩# محمد مهدی طریقت
<<<ادامه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : روزی قرار شد به , طریقت , وفا کنیم , اشعار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.
