۩۩۩☫ حافظ(طریقت) روز وشب سعدی مغشوشم کند ۩۩۩

حافظیه

آهسته شب ها بی کسی پیوسته آغوشم کند
آوارگــی، دیوانگـــی همسـایـه بر دوشــم، کند

از ماجرای دوستی : صدها هزاران داستان
در هر هزار وُ یک شبی القصه در گوشم کند

آید زِ آن آغوشِ دور آن عطر پیراهن فروش
آن عطر پیراهن سروش هردَم سیه پوشم کند

هردم سیه پوشم ولی! از عشق مدهوشم، ولی
از دست نسرین ماه وَش چون سرکه در جوشم کند

خواهی جوابم را بده، خواهی جوابم را مده
من یک تماس خسته ام ترسم فراموشم کند!

از این که لیلی وَش توئی از غصه فرهادم هنوز
حافظ (طریقت) روز وُشب سعدیِ مغشوشم کند

***

ندارم شکوه‌ای از کامل ، امّــا آتشی کامل
که من از پرتو آتش ، بسی پُر تابشی کامل

مبادا ای طبیب، اندر علاج من بیندیشی
که من حال خوشی، دارم تو اما ناخوشی کامل

فقط عشق است آسایش رباید، از جهان لیکن
مرا ‌آسایشی هرگز،تو در آسایشی کامل

نکردم پُر ز آلایش، بخواب از، این سخن اما
بسی آرایشی اما ، تو بی آلایشی کامل

نی‌ام چون عصر ماضی، عارف از موهوم
به خور از آنچه می خواهی ، خوراک دانشی کامل


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : حافظ , طریقت , سعدی , برآستان جانان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ | 13:12 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

برآستان جانان : بدون شرح =>از انتقال پول نفت تا حجاب

♻️🔰✔️🚦🏳️🔔🟩🟢✅ مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین می‌گوید:

حدّاقل ۱۵ نفر از تراستی‌ها (افراد مورد اطمینان نظام برای انتقال پول نفت) فرار کرده‌اند و میلیاردها دلار ثروت ملّی را برده‌اند!

گفتم: معرّف‌ها و ضامن‌های آنان چه کسانی هستند و چرا با آن‌ها برخورد نمی‌شود؟

گفت: متاسّفانه کسی جرات نمی‌کند دربارۀ برخی از چهره‌های شاخص و متنفّذ افشاگری کند و تخلُّفات آنان را به اطّلاع عموم برساتد. وگرنه اگر این 15 نفر فاسد اکنون گریخته‌اند و از دسترس دستگاه قضایی خارج شده‌اند،حتماَ معرّف‌ها و ضامن‌هایی معتبر دارند که میلیارددلار ثروت بیت‌المال را به آنان سپرده‌اند!

گفت: فعلاً افشای جرم و معرّفی مجرم خود جُرم است و قابل پیگیری است!

گویند در قرن دوم هجری، در مدینه شاعر و مدیحه‌سرایی دائم‌الخمر به نام ابن‌هرمه بود، که روزی به بغداد نزد منصور دوانیقی (خلیفۀ عباسی) آمد و شعری در مدح او خواند، منصور خوشش آمد و او را تکریم کرد و گفت: از من چیزی بخواه. گفت:

به کارگزارت در مدینه بنویس که هرگاه مرا مست بگرفتند حد بر من جاری نسازند.

منصور گفت: ابطال حدود را راهی نیست. چیزی دیگر بخواه.

اما ابن‌هرمه اصرار کرد. سرانجام منصور به کاتب خود گفت:

به کارگزار مدینه بنویس هرگاه ابن‌هرمه را نزد تو مست آورند، وی را هشتاد تازیانه زن و آورنده‌اش را صد تازیانه.

از آن پس ابن‌هرمه مست در کوچه‌های مدینه راه می‌رفت و کسی متعرّضش نمی‌شد.
_______________________________-
عذاب حجاب!

سَری سَقطی( از عارفان نامی) گفت:
بارخدایا،هر چه عذابم کنی فرمان توراست، امّا به حجاب عذابم مکن! که طاقت حجاب تو ندارم!


( تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری )


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , بدون شرح

تاريخ : شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵ | 14:53 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

روزی که(طریقت) است وُ شام اَبدی=> جسمت سپرِ سپاهِ جانان شده است

جسمت سپرِ سپاهِ جانان شده است
وصلِ تو گریز گاهِ جانان شده است

هر زخم که از هجومِ دشمن خوردم
گُلخنده کنی پناه جانان شده است

یلدایِ بلندِ شام شد مهتابی
چشمانِ فروغ ماهِ جانان شده است

رفتم که ز عشقِ تو رهایی جویم
دیدم که همین گناهِ جانان شده است

شامی که مرا به سینه‌ات بسپاری
آغوشِ تو تکیه‌گاهِ جانان شده است

روزی که(طریقت) است وُ شام اَبدی
مأوای تو جان‌پناه جانان شده است

*

سحر چو قصه‌ی پیمــانه در میان شده است
می آتشی شده در جانِ این و آن شده است

گلِی شبیه گریبانت از لبم می سُفت
پیاله وار هوس آبِ در دهان شده است

شبی ز شیونِ خامی شکسته دانستم
به خاک‌پای تو آسان نمی‌توان شده است

یکی فسانه‌ی فرجامِ جام جم می‌گفت
ستاره خون شد و از چشم آسمان شده است

دهانِ جام چنان باز مانده از حیرت
که شیشه خمِ اشکش ز دیدگان شده است

درود باد به رندی که چون پیاله گرفت
نخست یادِ حریفانِ خسته‌جان شده است *




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، ترانه ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : روزی که , طریقت , است وُ شام اَبدی , برآستان جانان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 18:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

با بزرگان ادب باده گساری کردی
تا دو پیمانه ز ما رفع خُماری کردی

نیست معلوم که تاکی به جهان می مانی
بهر موعود چرا روز شماری کردی

ما که محکوم فنائیم چرا آمده ایم
روزِ سر مست شدن باز چه کاری کردی

ما ندیدیم ز دولت کمکی در همه عمر
از چه بر مجلسیان ناله وُ زاری کردی

چون به ذلّت گذرد عمر گرانمایه مبین
اشک حسرت زدو تاچشم که جاری کردی

این جهان مثل قفس ساخته شدبرهمگان
همچو مرغی به قفس عیش بهاری کردی

ما بجز غصّه چه خوردیم ز دلدار هوس
در جهان خوش گله از دستِ نگاری کردی

غصّه از دل بزداید به دو جامی غم را
بهر ساقیِ (طریقت) چه نثاری کردی

...زمینی که با تکبر بر آن گام می‌گذارید، ملک موروثیِ هیچ قدرت و حاکمی نیست. خاک، داراییِ ثبت‌شده در دفاتر هیچ کارتل اقتصادی و ارثیه‌ی هیچ خاندان اشرافی نیست. زمین خانه‌ی مشترک تمام جانداران است، و ما تنها رهگذرانی کوتاه‌مدتیم که با دَمی می‌آییم و با بازدمی در آغوش اَبدیت آرام می‌گیریم.

با این‌همه، خطابِ این واژه‌ها مستقیماً به شماست؛ به شما که پشت دیوارهای ضخیم و میزهای صیقلی سنگر گرفته‌اید و می‌پندارید نبض جهان میان انگشتان شما می‌تپد. به شما که با لغزش آرامِ خودنویسی بر کاغذ، مرزها را جابه‌جا می‌کنید و با نجواهای محرمانه‌ی تلفنی، هزاران سفره را در آن سوی اقیانوس‌ها از نان تهی می‌سازید.

برای وقاحت خویش ویترینی از واژه‌های فاخر ساخته‌اید: کشتار را «تأمین امنیت» می‌نامید، غارت را «توسعه» می‌خوانید و بوی تندِ طمع را با عطر «منافع ملی» می‌پوشانید. اما واژه‌ها، هرچقدر هم زرورق داشته باشند، بوی خون را از دست‌ها پاک نمی‌کنند.حافظه‌ی خاک، گرچه دیر به سخن آید، اما دقیق است؛ صدای لرزانِ قدم‌های ستمدیده را از سنگینیِ چکمه‌های ستمگر بازمی‌شناسد.

تهوع‌آورترین پرده‌ی این نمایش آنجاست که با همان دست‌های گرم از خون، برای جهان «اعلامیه‌ی حقوق بشر» می‌نویسید. حقوق انسان را با جوهر نمی‌نویسید؛ آن را با خونِ خشک‌شده بر کاغذهای براق امضا می‌کنید. این اعلامیه‌ها مرهم زخم نیستند؛ دستمالی برای پاک کردن دست‌های آلوده‌اند. پارادوکس شرم‌آوری است: با یک امضا نان را از گلو می‌بُرید و با امضایی دیگر ژستِ پاسداری از کرامت انسانی می‌گیرید.

وقتی سقف خانه‌ای بر سر کودکی فرومی‌ریزد، نامش «خطای محاسباتی» نیست؛ قتل عمد است. وقتی ثروت سرزمینی در حساب‌های پنهان انباشته می‌شود، نامش «مدیریت سرمایه» نیست؛ چپاول است. و وقتی کارخانه‌ها به جای ابزار زندگی، افزارهای کشتار می‌سازند، آنچه جریان دارد تجارت نیست؛ صنعت مرگ است.

شاید بگویید دست‌های شما مستقیماً به خون آلوده نیست. اما آنان که چکمه بر گلو می‌گذارند، تنها سایه‌های کشیده‌ی اراده‌ی شما هستند. نان از دهان گرسنه قاپیده می‌شود، در چرخ‌دنده‌های بانک‌ها و پارلمان‌ها شسته می‌شود و سرانجام به شکل الماس و ویلا در زندگی شما ته‌نشین می‌گردد. شما نان را در کوچه نمی‌دزدید؛ آن را با آرامش یک جراح، در اتاق‌های هیئت‌مدیره از مریِ یک ملت بیرون می‌کشید.

اما تصاویری هست که هیچ ترازنامه‌ای قادر به پنهان کردن آن نیست.

سیوان - kurdpress

تصویر اول: کودکی در کنار پدر و مادرش، غرق بازی کوچکِ خود است؛ با فنجان‌های اسباب‌بازی برای آن‌ها چایِ خیالی می‌ریزد و در میانه‌ی همان بازی، ناگهان در شکسته می‌شود و چکمه‌پوشان هجوم می‌آورند. کودک، هراسان، خود را به گوشه‌ای می‌کشاند و کِز می‌کند. در کسری از ثانیه، رَگبار گلوله سکوتِ خانه را می‌دَرَد؛ پدر و مادر بر زمین می‌افتند و کودک، مات و بی‌پناه، به جهانی خیره می‌ماند که در چند شلیکِ پیاپی از هم دریده و به قتلگاه بَدل شده است. او فقط نگاه می‌کند؛ روحِ خانه را در برابر چشمانش تیرباران کرده‌اند. نه اعتراضی، نه التماسی و نه حتی گریه‌ای؛ فقط چشمانی خشک و خیره که در همان لحظه تا ابدیت میخکوب می‌شوند. در ذهنِ او تصویرِ سربازان ثَبت می‌شود، اما حَقیقت در جای دیگری است: درست در همان لحظه، شما در برج‌های شیشه‌ایِ خود قهوه می‌نوشید و پیروزی‌های سیاسی‌تان را جَشن می‌گیرید.

عکس پروفایل پسر یتیم

تصویر دوم: کودکی بیرون از خانه، غرق در بازی‌های کوچک خویش است که ناگهان غرش آسمان را می‌شنود. خانه، مأمن و خاطراتش در میان آوار و دود گم می‌شود. او نمی‌داند چه رخ داده؛ فقط اشک می‌ریزد و نگاه می‌کند. آن خلبانی که بمب را رها کرده یا آن اپراتوری که دکمه‌ی شلیک موشک را فشرده، تنها مجریِ فرمانی معطر به امضای شماست. در آن لحظه، زمان مکث می‌کند تا جهان شهادت دهد: آن کودک را نه انگشتِ روی ماشه، بلکه امضای دوردستِ شما یتیم کرده است.

قربانیان فراموش‌شده سلاح‌سازی گرسنگی در غزه؛ نابینایی و مرگ کودکان

تصویر سوم: کودکی که نانش را قاپیده‌اند. اینجا دیگر سخن از انفجاری ناگهانی نیست؛ اینجا زمان به جای گذشتن، بر تن او ساییده می‌شود. گرسنگی قاتلی صبور است؛ مانند آوار فرود نمی‌آید، بلکه ثانیه به ثانیه کودک را از درون می‌خورد. او در سکوتی ممتد، شاهد ذوب شدن خویش است. هر ساعت که می‌گذرد، بخشی از رمق چشمانش در پای ترازنامه‌های تجاری شما قربانی می‌شود. او نمی‌میرد؛ قطره‌قطره تمام می‌شود. نگاه او تقویمِ رنجی است که امضای شما ورق می‌زند؛ رنجی که در آن هر دقیقه‌اش به اندازه‌ی یک عمر دردناک طولانی است.

رنج پاسپورت ندارد و اشک کودک تابع هیچ پرچمی نیست. پیش از صدور فرمان بعدی، تنها سی ثانیه در برابر آینه بایستید. مدال‌ها، پست‌ها و عناوین را کنار بزنید و به آن چشم‌ها خیره شوید. اگر هیچ لرزشی در نگاهتان نیفتاد، حقیقتی تلخ را بپذیرید: شما به ماشین‌هایی برای بلعیدنِ ماده تقلیل یافته‌اید.

تاریخ در پایان این راه غبارآلود تنها یک پرسش خواهد داشت: در برابر آن نانی که قاپیدید، کدام بخش از روح خود را فروختید؟

و من، به عنوان یکی از ساکنان موقت زمین، این واژه‌ها را نه بر کاغذ، که بر حافظه‌ی زمان می‌نویسم. روزی فرزندانتان از شما خواهند پرسید آن ثروت کلان چگونه با اشک یتیمان نمک‌سود شد. آن روز آسان نخواهد بود؛ زیرا در ترازنامه‌ی نهایی جهان نه طلا جابه‌جا می‌شود و نه قدرت—تنها ردِّ عریانِ کنش‌های انسانی باقی می‌ماند.

اگر هنوز چشمِ بینایی برای دیدن آوار و گوشِ شنوایی برای شنیدن سکوت مرگبار این کودکان داری، پیش از آنکه خاک بر دهان همه‌ی ما بنشیند برخیز. دست‌هایت را از این ترازنامه‌ی خونین بشوی، ابراز ندامت کن و از جهانیان—و بیش از همه از همان چشم‌های خیره—عذرخواهی کن. این را نه به عنوان خواهش، بلکه به عنوان تنها دریچه‌ی بازمانده برای بازپس‌گیریِ شرافتت بپذیر؛ شاید این آخرین فرصت تو برای بازگشت به جرگه‌ی انسان‌ها باشد.

____________________________

و به یاد داشته باش:

هم مرگ بر جهانِ شما نیز بگذرد

هم رونقِ زمانِ شما نیز بگذرد

وین بومِ محنت از پیِ آن تا کند خراب

بر دولتِ آشیانِ شما نیز بگذرد

بادِ خزانِ نکبتِ ایام ناگهان

بر باغ و بوستانِ شما نیز بگذرد

آبِ اجل که هست گلوگیرِ خاص و عام

بر حلق و بر دهانِ شما نیز بگذرد

— سیفِ فرغانی


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : بدون شرح , سیفِ فرغانی , بدون عنوان , برآستان جانان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و ششم تیر ۱۴۰۵ | 13:40 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد
ورنه بی درد در این ره به دوایی نرسد

نالهٔ هر که چو بلبل نه به سودای گلی ست
عاقبت زین چمنش برگ و نوایی نرسد

ای دل ار سعی تو این است که من می بینم
جای آن است که کار تو به جایی نرسد

پای بوس تو طمع داشت دلم، عقلم گفت
رو که این پایه به هر بی سروپایی نرسد

بیش مخرام که از چشم بدان می ترسم
تا به بالای بلند تو بلایی نرسد

گر وصالت به خیالی نرسد نیست عجب
هیچگه منصب شاهی به گدایی نرسد

۩# خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طریقت

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست

چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم

که یاد می‌نکند عهد آشیان ای دوست

گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت

به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست

دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست

بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود

هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست

جفا مکن که بزرگان به خرده‌ای ز رهی

چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست

به لطف اگر بخوری خون من روا باشد

به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست

مناسب لب لعلت حدیث بایستی

جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست

مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش

اگر مراد تو قتل‌ست وارهان ای دوست

که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد

به دوستی که غلط می‌برد گمان ای دوست

که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار

ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست

خــُلدستان طریقت(حکایت :شعر )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم





موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , کمانچه زن , منتظری

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ | 2:10 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫خلدستان: (طریقت)مثنوی => معنوی ☫ ۩۩۩

جشن آب پاشونک ،جشن آغاز تابستان

ايرانيان باستان براي ايجاد نشاط و شادي هاي گروهي جشنهاي زيادي برپا مي كردند. معمولا شروع هر فصل با يك جشن همراه بود. علاوه بر آن اسم هر روز وقتي با اسم هر ماه برخورد مي كرد آن روز را هم جشن ميگرفتند. مثلا نام روز سيزدهم هر ماه تير بود که در ماه تير، روز تير سیزده تیر ماه

(سيزدهم) را جشن مي گرفتند.

مولا شروع قافیه ام ناب ناب شـد
شعرم در انتظار طلعت آن آفتـاب شد

بسیار تشنه ام ز صیـام و نبو د نت
شمـع و چرا غ بودن تو بی حساب شد

شاعـر شدم که سرایم حدیث عشق
آتـش گرفته بودم وسخنم آبَ آب شد

گفتم بیا بیـا که تو یی انتظـار من
(عجل علی ظهور ) آرزو ی بی جواب شد

پروانه ای نمـانده که بالش نسوخته
ای آفتاب حسن آرزوی من خراب شد

پیران و موی سپیدان تمـام عمر
چشمان پیر �طریقت � به خواب شد

چون خدا را دید در خود معنوی
عشوه آغازید موسی مثنوی

آینه، خورشید را در کیش دید
شد جهان نور خدا در خویش دید

بحر : دریا خود نداند یا در اوست
قطره : با دریاست یا دریا در اوست

پای بُرون کرد از گلیمش بیشتر
رخصت دیدار می داد از کلیمش پیشتر

او کمالِ ایزدی خو کرده بود
در گمانش مو به مو رو کرده بود

گرچه درد عشق درمان نیستش
گفته‌اند از عشق فرمان نیستش

هردلی کین هر دو در فرمان شود
در طبــابَــت درد بــی‌درمان شود

میخِ عشقش کند بنیادش رها
گفت :امسال است سالُ اژدها

از (صدیقی) گشت و موسی سر گذشت
شیخِ گریان گشت سوی کشتی در گذشت

گر چه خارا موم شد (ازگل )در او
حوزهء علمیه شد مضطر او

لشکر فرعونیان را در شکست
لیک از نمرودیان شد سر شکست

اندک اندک (انقلابی)پیر شد
دیر شد هنگام (شاهی) دیر شد

از (نمازِ جمعه) صد کاریش هست
علم را کز خاک برداریش هست

کودکان وی را به آب انداختند
مردمان از موج دریا ساختند

پیش فرعون آتشی افروختی *
خود از آن آتش (سند)را سوختی

پس به چوپانی بریدم جمعه ها
خانه کردم شمبه ها پنشمه ها

گوسفندان را به صحرا هی کنید
آتشی از دردها در نی کنید

نان خشکی، در (ولایت) داشتم
آفتابی ، ماهتابی چون حکایت داشتم

داشتم دور از جهان خاکیان ، چالاکیان
خرمی از غفلتی چون ماکیان،افلاکیان

شانه‌ها آسوده از بار خرد می بافتم
غافل از آن‌چونکه بر من بگذردمی تافتم

خود تو می‌دانی که در من می زدی
سهمگین شد انجمن را ایزدی

خاست آوایی، فضایی شدمجاز
برق زد دستی، عصایی شدحجاز

گشت چوپان‌بچه ای پیغمبری
گوسفندانش بدل شد با خری

هرشب از دریا غلام آباد بُرد
آخرش دریای(اُزگل) شاد بُرد

ناخدا گر جامه را بر تن می درد
هر کجا خواهد خدا کشتی برد

شد امامِ جمعه نیش مار کش
دودمانِ شمبه را تیمار کش

موسم زرع است، (حجاب) از پیش کن
خاکِ (اُزگل) را تو نم نم خیش کن

گرچه نوبت ارزنک را نی شمار
این خُمارآن را چو می‌دانی شمار

جمعگان را وارهان از جمعگی
مردگان را ده صلای از جملگی

در شکن اهرام جفتِ اختلاس
بعد ازین آتش درافکن اقتباس

اشک شیخ از تشت مردم ‌تاب ریز
لشکر فرعون را یکباره در تالآب ریز

رهروان را باز گیر از قدسیان
محضر اسناد شد آب دهان

صد سند کن پیش تیر قبطیان*
کی شوی آماج طعن سبطیان*

دیو خویان را دوای درد تو
چون ددان یک عمر صحراگرد تو

کیمیا کردن به قارون رهبری
رنج خود از گنج قارو ن اَبتری

چون سپاهِ علم و فن تعلیم کن
بعد ازآن گوساله را تعظیم کن

وای ازین احکام جان‌فرسای عشق
مُرد از پیغمبری موسای عشق

کِی زِ اینان چیزکی کم ساختی
جانِ عریان جسم آدم ساختی

می توانی کوه پیش و پس کنی
می توانی ناکسان را کس کنی

اَهلِ اسراییل و فرزندان وی
نسل ابراهیم وُ پیوندان وی

کظم موسای تو ،ایشان را جداست
باز کن گوساله‌ را گویا خداست

تا تو را در جمعه ها این مردم‌اند
شنبه ها یکشنبه ها موسی گم‌اند

هرچه در آن جمعه جان کندم بس است
شنبه ها یک حرف بر مردم بس است

شیخ گریان خواجه‌ای را زرخرید
جمعه شد بازاریش گوهر خرید

جمعه از دژمن خریدی ای ثنی
شنبه چندانی که هستی از منی

گر تو خود عمامه‌ای هستم غلام
السلام ای شیخ گریان والسلام

ایکه شد (اُزگل) همه نیروی تو
حوزه علمیه شد کیلوی تو

جز تو از هر جمعه سیرش مانده
حسرت هرشنبه پیریش مانده

هست ماهِ روزه از بار تنش
نیست از عیدی فزون را رفتنش

وارهان از (جمعه ) آزادیش ده
غرقه کن هر شنبه ها ، شادیش ده

بود این آوازها در خطبه ها
ناگهان غلتید اشک ندبه ها

پیش چشمش برقی از تاریک زد
سیل نـــوری آمد وُ باریک زد

آسمان پر رعد در تاریخ شد
کوه در هم ریخت، در تاریخ شد

کس نمی‌داند (امام ) از بی‌خودی
بِه ز نیکی دید یا بِه از بدی؟

روز سوم چون سند اِفشا شده
صبحدم بر خطبه ها امضا شده

جست از جا طالع آن خاوری
شد امام اندیشه‌ی پیغمبری

گیسوان ژولیده، در هم ریخته
اشک شادی از سند آویخته

روی خاکِ (اُزگل) خندان کشید
شد زمین مرغوب بردندان کشید

بوسه زد بر آن عبای ظلم‌سوز
روزه می آورد دوشادوش روز

نرم نرم از حوزه می آمد فرود
او خدا بود او دگر کاظم نبود

۩۩۩☫ عرصهء شعر وادب (طریقت)انجمن خلدستان / اشعار☫۩۩۩

عاشقانه

آواز وُ صدایِ ساز فاخر اینجاست

دیوان وُ خدای ِشعرِ شاعر اینجاست

از بسکه(طریقت) انجمن کرده به پا

این ماە همیشه حیُّ حاضر اینجاست

***

حمید(طریقت)

۩#خلدستان طریقت ( مثنوی ، معنوی )۩ محمد مهدی طریقت

خــُلدستان طریقت(شعار:شعر )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , مولانا , اکنون منیژه وَش

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ | 13:14 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت)+فی البداهه +موج فکاهی => طنزهای دریائی ☫ ۩۩۩

شراب تلخ بیاور به وقت شیدایی !
توجام باده بیاور ،زِ بیم رسوایی !

چه غم! حسد به حُسن تو عیب میگیرند؟
همیشه زخم زبان فتنه های زیبایی !

اگر خیال تماشاست راز باید گفت:
هوای بادهء تلخ گشته چون تماشایی !

شباهت تو و من هرچه بود باطل بود
وجود مشترک عشق و عقل تنهایی !

کنون باده بیاور مزاج من تلخ است
(طریقت)از غزل موج های دریایی


فی البداهه : قصهٔ پنهان بازی می کنیم
انجمن هارا به رمز وُ راز راضی می کنیم

مشکلاتی هست اگردر دولتِ تدبیرمان
اعترافِ البته در ، بیگانه ‌سازی می کنیم

از برای خنده بر وضعیت اصلِ عفاف
از پکن تا روس وُ چین دیوارسازی می کنیم

یک نظر کافیست تا وضعیتِ سهمِ نگاهِ
گر خدا بخشیده‌ باشد : دست ‌درازی می کنیم

درسکوتِ ماجرا هم جهل هم : تسلیم، بِه !
گوش بر اخبار دنیایِ مجازی می کنیم

هی قسم خوردیم شب ها پرچمی هم شاهدست
کد خدا میآید وُ ما صحنه‌سازی می کنیم

فی البداهه یا فکاهی شأنِ طنز والاترست
می نوشتم بی‌صدا "کو نقش"‌بازی می کنیم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , فی البداهه , موج فکاهی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ | 0:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : وادی اهل(طریقت ) هم بسی اشعار ۩۩۩

از درون حاکــمان اصرار ، پیدا مى‌شود
هرچه می‌ جوئـید در بازار ، پیدا مى‌شود

گرچه نرخش با ملائک رفته بالا! این دلار
کورىِ چشمان استکبار ، پیدا می‌شود

دار، نایاب است اگر، مجرم درین کشور زیاد
در حریم کبریا ، هم کــار پیدا می‌شود

مشکل کار وطن حل شد ، خدا را شکرکن
گر چه گاهى بیشتر بیکار پیدا می‌شود

راه مشکل نیست لیکن، جز معاشى مختصر
با معاشی مختصر ، امرار پیدا می‌شود

از در وُ دیوار گُل مى‌بارد، اینجا واضح است
گاه در باغ پر از گل ، خار پیدا می‌شود

عاشق صادق در این عالم شبیه کیمیاست
عاشق آشفته ! همچون یار پیدا می‌شود

حمل وُ نقل کشورى هم مرتفع شدبا اُلاغ
هر کجا حمال باشد ، بار پیدا می‌شود

مى بخور! منقل بسوزان! مردمان راضى مکن
مختصر حاشا کنى ، دیوار پیدا می‌شود

در تمام مملکت استاد طوسی وار نیست
نرگس بیمار هم بسیار پیدا می‌شود

پول اگر آمــد بدستت، می‌توانى کت بخر
کت خریدی، خود بخود شلوار پیدا می‌شود

گاه اگر با مصلحت بالا و پایین می شود
چارپایانی که در آمـــار پیدا می‌شود

گر ببینى جمعیت افتان وُ خیزان می‌رود
سنگ گاهى در ره هموار پیدا می‌شود

با کُت وُ شلوار هم در جمع اِفشا می‌کنم
دزد در داروغـه وُ سیار پیدا می‌شود

من نمی‌فهمم ولى، در بعضى از اوقات روز
با چه جرأت دزد در انظار پیدا می‌شود

از قوانین طبیعت لحظه‌اى غافل مَشو
خر که باشد ، کم کمک افسار پیدا می‌شود

آنچه بر ما می‌رود از ماست! باور می کنی
آستین عالِمان هم ، مار پیدا می‌شود

فرصتى پیدا شد و شعرى سرودم، ای عزیز
وادیِ اهل(طریقت) هم بسی اشعار پیدا می‌شود

۩۩☫ برآستان جانان : سیستم اختلاس (انقلاب) درگذشت ۩۩۩

چرا ما مردم ایران همه به بانکداری اسلامی گیر میدیم.؟ در صورتیکه اصلا به این حرف اعتقاد نداریم.بخصوص به نحوه وام گرفتن بعضیا بیشترگیر میدیم . بعدش ۸۰ میلیون جمعیت ایران توی زندگی شخصی خودشون این سیستم را قبول دارن وپیاده میکنند.
یعنی بچه میاد از بابا ۲۰۰ تومان پول میخواد .هزار سین، جیم باید جواب بده وُ ۱۴ معصوم" ع " را گواه وضامن بگیره .بعدش هم بابا ومامان انگار بچه میخواد اختلاس کنه وَ اُونا میخوان وام چند میلیاردی بِش بدن عین مسئولین محترم بانکهای ایرانی سریعا با درخواستش مخالفت می کنند. ولی بمحض اینکه مامان پول بخواد .بابا گرین کارت با کل موجودی تقدیمش میکنه ویه حساب ارزی براش باز میکنه بی منت وسوال !!!! .
آره خوب سیستم اختلاس تو ایران نهادینه شده .
اما راه حل مبارزه با اختلاس چون اکثر مختلسین محترم میرن کانادا باید ترتیبی اتخاذ بشه که کانادا بیاد اینجا یا اینکه کانادا را فتح کنیم که این اختلاس ها تو کشور خودمون خرج بشه.
آخه اینقد اختلاس زیاده که میشه به خانه هر ایرانی لوله کشی اختلاس کرد
یعنی شیر یا لوله باز کنی پول ازش بریزه بجای کنتر آب،برق ، گاز ، تلفن، قبض دیگه صادر نمیشه قبض هم اختلاس شده بلکه تعداد بیشتری بتوانند از موهباب سیستم اختلاس برخوردار بشوند ،



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , سیستم اختلاس , انقلاب , درگذشت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هشتم خرداد ۱۴۰۵ | 16:40 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز ☫۩۩۩

*

باران بزند گَرمِ خیال تو شوم باز
فرزانه ،غزل را بدهم سوی تو پرواز

گرما،بزند مست وُ غزلخوان تو باشم
زیر پلِ اهواز شوم سر دهم آواز

شیراز شوم بهر تو وُ ناز وُ اَدایت
مَهنازکنی گوهر شهنازکنی ناز

با عشوه ی می بری آنجا که دلم رفت
در خلوت ما هست ، چنین دلبر طناز

خالی شده جلوت دگر از اَنس نپرهیز
تنها تو به این دلبری ات تیز بپرداز

دردانه ی من باش و بمان تا بسلامت
معشوقه تو باشی منم باتو غزلساز

***

وابسته وُ دلبستهء اَشعارِ سرودم
با قافیه، بی قافیه ناچارِ سرودم

باتازه ترین حادثه در مرکز اخبار
معشوقه ترین عاشق بی عار سرودم

تاآخرِ شب نامه نشد : شعرنوشتم
لا لائی خوابیدن وُ بیدار سرودم

آتش زده ام شیوهِء ارباب ادب را
من ریزَعلیِ نظم فداکارِ سرودم

وقتی که قطار آمد وُ در فاجعه ای بود
بی نام وُ نشان سخت گرفتارِ سرودم

ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت)
آهسته وُ پیوستهء بدهکارِ سرودم

)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , مادر , اشعار , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴ | 13:37 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان(لاله زار ) شعرحضرت مجنون / حضرت شاعر ☫۩۩

امشب به حال زارم مجنون لاله زارم

با ناله ی سه تار م مدیون لاله زارم

مانند گرد بادی افسرده وُ پریشان

همواره در مدار شعبون لاله زارم

هرشب کنار ساحل فانوس دار عشقم

ازبختِ روز گارم قانون لاله زارم

مانند مردمانی داغی به دل نشسته

چون شمع بر مزار مضمون لاله زارم

از لابه لای محفل پاییز ،رفت وُ سرما

در فصل سردِسرما مرهون لاله زارم

***

اَندر کمین آخر شدم ، رفتم که رفتم

روی زمین آخرشدم، رفتم که رفتم

یک عمر ،بر روی زمین ... امّافرو رفت

با، نازنین آخرشدم ، رفتم که رفتم

آن قدر کردم یاد او با خواندن شعر

با مَه جبین آخر شدم ، رفتم که رفتم

از پنجره ، لا مذهبی ما را صدا زد

در وادی خُلدبرین آخرشدم ، رفتم که رفتم

دارم جنون دیوانه ای :خندید وُ خندید

من با همین آخرشدم ، رفتم که رفتم

من جا نماز آورده ام اهل (طریقت)

رد از جبین آخر شدم ، رفتم که رفتم

✍️محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان , من آخر شدم , رفتم که رفتم , برآستان جانان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ | 2:25 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

آن عاشقِ آواره در این شهر غریبم
موهای پریشان‌ شده‌ات داده فریبم
دیوانه‌تر از من نَبُود در همه‌ عالم
تا عشق اهورایی تو گشته نصیبم
هرچند که رسوای جهانم، به دوعالم
حیرانِ دوچشم تو‌ام، پاک و‌ نجیبم
زنجیر به گیسوی تو شد چشمهٔ دردم
چشمان خُمّارِ ی تو شده پاک طبیبم
چون طرهٔ گیسوی تو شد حلقهٔ دارم
تسلیم ملاقات تو در پایِ صلیبم
دنیای غزالانِ «غزل » جمله تو باشی
در محفلِ صیاد مَشو صیدِ رقیبم
گویند مرا شاعر وُ معشوقهء جانی
آری به خدا بهر تو بی صبر و شکیبم
با لعلِ لب وُ شعرِ زنخدانِ (طریقت)
آدم پیِ حوآ شدوُ من ، در پی سیبم

***

ای عاشقانه های بدون دلیل سیب
جانمایه های عمر بسی از قبیل سیب

ای بهترین جوانه سرسبز شاخه ها
روئیده در هوای خوش زنجبیل سیب

تا کی به خاطرات تو ایمان بیاورم
فریاد های خسته بی قال و قیل سیب

بُگشا دوباره پنجره ای رو به آفتاب
تا جان بگیرد از نفحات فسیل سیب

از شط بیکرانی ات پرتوی بتاب
ای انعکاس آینه های شکیل سیب

باران تر از همیشه به همراهی ام بیا
تا باغ های تشنه بی سلسبیل سیب

گرمای مهر وُ لطف صفا وُ محتبی
تا می کنی به غمزه نگاهی گسیل سیب

من ماندم وُ(طریقت) راهی که می رسد
روزی به کوچه باغ تو ای بدیل سیب

ای قلم هستی بسی زیبا گهر
برگرفته علم از تو بال و پر

هیچ می دانی که والایی قلم
چونکه یزدان برده با نامت قسم

دست در دست بزرگان جای تو
آفرین بر رتبه ی والای تو

با تو قرآن خدا تحریر شد
با قلم هر آیه آیه ای تفسیر شد

شرح حال قرن و اعصار کهن
ثبت دفتر کرده این زیباسُخن

بر فراز علم جا دارد قلم
بیرق اندر ماسوادارد علم

ای (طریقت)نغمه هادارد قلم

در شکست ظلم ها دارد علم

خــُلدستان طریقت

(مذهب:اصول تارخ مصرف +دین )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , خاطرات , مشوش , خلدستان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ | 16:4 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

تو
در میانِ منی
مثل تپشی که از یاد نمی‌رود.
جهان خاموش است،
و اضطراب
در چینِ پوستِ هوا می‌لرزد.
دستم را بر قلبم می‌گذارم،
تا تو را بشنوم،
نه خودم را.
هیچ‌چیز آغاز نمی‌شود،
هیچ‌چیز تمام نمی‌شود،
فقط تویی
که در سکوتِ خون
جاری می‌مانی.

***

چیزی در اتاق می‌لرزد

نه صدا می‌کند

نه می‌میرد

مثل سایه‌ای که نفس‌های من را می‌شمرد

نور پنجره می‌لغزد

لبه‌های زمین و دیوار را لمس می‌کند

هر چیزی

جای خالی تو را نگه می‌دارد

من ایستاده‌ام

در فاصله‌ای که زمان فرو نمی‌ریزد

و چیزی

می‌تپد

بدون آغاز، بدون پایان
#فرزانه_ایروانی

***

فرزانه ،: علم وُ دانش تنها نه در کتاب است
پیر و جوان و کودک، در دین من خطاب است

مفتاح مشکلات از پاشیلِ هردو عالم ،
بر هر سوال وُ پرسش، آماده جواب است

مهر و عطوفت و علم ، در متن روزنامه
شعر و مثال و قصّه، گنج وُ سرود ناب است

آیین مهرورزی، شد رسم وُ راه انسان
در راه مهرورزی، همواره در شتاب است

تاریخ خوبرویان، در پهنهٔ زمانه
موسیقی وُ طرب شاد ،هندسه در حساب است

روشن کنم چراغِ، خورشیدِ معرفت را
در دوستی صداقت، هم پای آفتاب است

بر جان آدمیّت، باران رحمت اینحا
در آسمان دانش، کو؟ بهترین سحاب است

رشد و تعالی شهر، مدیون انتخابات
یاریگر جوانان، در وقت انتخاب است

میخانه های شهرِ، مستان رند وُ لوطی
نا لوطی وُ پیاله، درنوش وُ در شراب است

همواره خصمِ ویران ، گمراهی و جهالت
در ظلمت جهالت، رخشنده ماهتاب است

در کِسوتم همیشه، بی مزد وُ بی بهانه
دستی به سینه و پا، آماده در رکاب است

غفلت ز ایروانی ،غفلت ز زندگانـــی
غافل مشو ز من چون، زیبندهٔ جناب است

”شاعر ” کلام آخر،از گفتا(طریقت) این بس
پروانه علم وُ دانش، گنج سخن صواب است

افسوس
دیر آمدی—
چشمانم گلوگاه گره‌خورده‌ی باران است
حنجره‌ام خیس از فصلِ زرد
بوفی کور
میان پلک‌هایم
صادقت خواب هایم را هدایت میکند
شاخه‌های مژه
به خش‌خشِ سکوت مبتلا شده‌اند
و رگ‌هایم، مسیر بسته‌ی رودِ ی بی‌انگیزه‌
نه زندگی به من دخیل بسته
نه من
به تو

#فرزانه_ایروانی

صبح است و هَزارِ نغمه خوان فرزانه
خورشیدِ سحر در آســــمان فرزانه

صحرا همه گل ، گلآب بر روی شما
پیوسته وُ جاودان بمان فرزانه
___________________________________________
✍️محمّدمهدی طریقت

۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ | 15:20 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩ ☫برآستان جانان (هنرمندان) شب هنوز ☫ ۩۩۩

در شعرِ پُرتقالی من نیستی هنوز
پایان خشکسالی من نیستی هنوز

دلتنگ توست رَک به رَکِ تار وُ پودِ من
نقش وُ نگار قالی من نیستی هنوز

هستی دوای مرحم وُ درمانِ دردها
فکر شکسته بالی من نیستی هنوز

ای صد هزاروُ یکشبِ ما می رسی زِ ره
در کوزه سفالی من نیستی هنوز

ای صد هزار وُیکشبِ فاجعه رُخ می دهد هنوز
ای عشقِ خوشبحالی من نیستی هنوز

آقا نیا ، نیا راستش را بخواهی هیچ وقت به دنبالِ آمدن آقا ( مهدیِ موعود ) نبوده‌ام. همه‌ی «اللهم عجّل...»های من یا دروغ بوده یا از سر نفهمی. چه بسا امروز و الان و این لحظه نیز در اوج یکی دیگر از نفهمیدن‌هایم قرار دارم.من، مهدی یا منجی را نه به خاطر آنکه از کعبه یا هر جای دیگری ظهور خواهد کرد در کالبد یک انسان ظهور می‌کند و با لشگری از پیروانش دنیا را فتح می‌کند و عدالت می‌گستراند، دوست دارم؛نخیر! بلکه معتقدم او که بیاید، مفهوم جدیدی از زندگی، دوست‌داشتن و عشق را ارائه می‌کند و نسخه‌ای به‌روز شده از حقیقت را برای‌ عالم به ارمغان خواهد ‌آورد.آقا نیا نیا چون آنقدر آقا زیاد وجود دارد که تشخیص آقا ازاین آقایان ممکن نیست دوست دارم تصویری که بشر از خدای اسلام و خدایانِ سایرِ ادیانِ آسمانی و زمینی برای خود ساخته و آن را به جای خدا قرار داده را کنار بگذارم و تنها به خدایی آقا مهدی، برای بشر می‌خواند، بیندیشم. خدایی که توجه به او می‌تواند رنج‌ها و آلام بشر را تسکین دهد و انسان را به آرامش برساند. و چه بسا در پرتو این آرامش است که عدالت و آزادی و هر چه جهانی از انسان‌ها به دنبال آن‌اند، محقق خواهد شد.

نمی‌دانم آقا ازپسِ این همه آقای کذائی برخواهد آمد که نه در جسم می‌گنجد و نه در روح ؟ و هم‌اکنون همچون ما نفس می‌کشد یا نه؟ امّا مهدی (منجی) را یک اندیشه و معرفت ناب می‌دانم که می‌خواهد مرا از نفهمیدن‌هایم، تردیدهایم، شگفتی‌هایم و اضطراب‌هایم که آقایان کذائی بوجودآورده اند رهاکند و حقیقت را نشانم بدهد. انتظار برای ظهور یا پیدایشِ آن آقا مدتی ‌ست آشفته‌ام کرده،

***

شب
دستش را تا آخرین اتاق‌ها دراز کرده
اما
پشت پنجره‌ها
کسی هنوز
چراغ فردا را
خاموش نکرده است
#فرزانه_ایروانی

***

از هنرمندان شنیدم آشنایت نیستم!

دوستانت را بیاور تا بگویم کیستم!

سیلیِ هم‌صحبتی از نارفیقان سخت نیست

چــون تو بی مِــهری کنی می‌ایستم

گفته اند:از اشک‌ِ شمع وُ قدرت کم‌طاقتی‌

در خودم آتش به پا کردم بسی بگریستم

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می‌شود

بی‌سبب خود را شکستم تا ببینم چیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش با اهلِ(طریقت) بعد از این می‌زیستم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
من از مراد کذائی( علیه انتظار ) بکوشم

خبر آمدنش داد به فریاد نیآئــی آقا !
می رسد لحظه میــعاد، نیآئــی آقا !

منتقم میرسد و روز ظهور ش، حتماً ،
کِی شود فاطمه دلشاد، نیآئــی آقا !

حرم خاکی خورشید و قمرهای بقیع ،
عاقبت می شود آباد، نیآئــی آقا !

مثل مشهد، وسط صحن مصلا بزنیم ،
هــمه جــا پنجره فولاد، نیآئــی آقا !

لذتی دارد عجب، گر که به ما، میگوید :
آفـــرین! دست مریزاد! نیآئــی آقا !

ازپسِ این همه عآقا شما برنمی آئـــی آقا<<>>ما که گفتیم شما! بر! نمی آئــی آقا !

۩ خــُلدستان طریقت(صفحه جدید )محمد مهدی طریقت۩۩

تجربه نشان داده تاریخ مصرف شعار ها به سر رسیده و جامعه امروز گول شعار های دروغین را نخواهند خورد . پس اصول دین هنگامی در عرصه جامعه اجرا خواهد شد که فروع دین به مصلحت کنار گذاشته نشود . حکومت وقتی اسلامی می شود که رهبران و عوامل آن مقید به رعایت اصول و فروع در ظاهر و باطن خود باشند .

خــُلدستان طریقت(تاریخ مصرف+فروع دین )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : یاد بود , برآستان جانان , طریقت , تعزیت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴ | 14:22 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ مرغ عشق جانی(طریقت )عنوان (غزل) شاپرم درد می کند ناجور ☫ ۩۩۩

در شعاری کتاب بر دوشم ، اَثرم درد می‌کند ناجور

قلم وُ دفترم پر از زخم است ، جوهرم درد می‌کند ناجور

با ادب بی نقاب ، بی ابهام: درد بحرانی از هوّیت را

می کشد ماجرا سر انگشتم ،خبرم درد می‌کند ناجور

خبری خوش نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می‌بازیم

پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می‌کند ناجور

مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی نَم نَم گرفته دنیا را

بسکه حوا ، به سیب گاز زده ، پدرم درد می‌کند ناجور

رشته کوه بزرگ درپیش است :قله ها روی دوش من هستند

آن بَلد گشته: قوز بالا قوز ، کمرم درد می‌کند ناجور

او فقط صبر می‌کند تجویز ،من بسی سعی می‌کنم لبریز

بس که دندان رویِ دندانم ، جگرم درد می‌کند ناجور

گربگیری مرا در آغوشت ، می شود آسمان بارانی

مرغ عشقی (طریقتِ) جانی ، شاپرم درد می‌کند ناجور

۩خــُلدستان طریقت(شاپرم + درد می کند ناجور = طریقت )

۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : شعر , طریقت , دل کتاب , پیر طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هفتم آذر ۱۴۰۴ | 0:12 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

نپرسی حال شاعر را که دامش انجمن باشد
مدام از شیوهءبازی که مهرش در سُخن باشد.

سبکبالان نمی‌دانند. حال دردمندان را
که اینجا حسرت نان است و آنجا بیم تن باشد

رفیقان یک به یک رفتند از زندان تن لیکن
من وامانده را دل در قفای این وطن باشد

غمِ آزادی از این دامگه بنما اسیران را
گمانم بسته پَر، مشتاق عشقِ تهمتن باشد

نشان مردمی ای دل مجو زین بی‌نشان مردم
که بادامی گرت بخشند، دامی در دهن باشد

روا باشد که جان در مقدم یاران بسپارم
اگر امّید صبحِ پیروزی درین شیریندهن باشد

تحمل بر جفای باد پاییزی توان کردن
تجمل نیست جایز گر (طریقت) درچمن باشد

*** .

چشمِ شهر
از هزار لایه‌یِ فلز
می‌گذرد
تا به پوستی برسد
که هنوز
نامِ خودش را
از یاد نبرده است.
کودکِ کار
چروکِ زودرسِ جهان است،
خطی که بر پیشانیِ عصر
افتاده
بی‌آن‌که کسی
دستش را
برای نوازش
بلند کند.
سکه گلوله‌ای‌ست
که شلیک نمی‌شود؛

تنها در مدارِ کوچکی می‌چرخد
تا فقدانِ ما را آینه کند.
دست‌های کودک زبان دیگری‌ست:
آشوبی که کلمات
تابِ حملش را ندارند.
و شهر
هر بار که از کنار او می‌گذرد
پاره‌ای از تاریکی‌اش
را جا می‌گذارد؛
تاریکی‌ای که در آن
حتی سکوت
به گریه می‌افتد.
#فرزانه_ایروانی


۩خــُلدستان طریقت(تجمل:رفیق+ برآستان جانان = طریقت )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : تجمل نیست جایز گر , طریقت , درچمن باشد , برآستان جانان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ششم آذر ۱۴۰۴ | 20:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩۩☫شعر (طریقت )دل کتاب (پیر طریقت) : برآستان جانان:اشعار ☫۩۩۩۩

مرا هزار امید است و صد هزار یعنی: تو

شروع شادی و پایان انتظار یعنی :تو

چه سالها که ز عمرم گذشت بی‌ معشوق

چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار یعنی: تو

دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سرا تو بمان، ای که ماندگاریعنی: تو

شهاب بودگذشت: لحظه‌های بوالهوسی ؛

ستاره‌ای که بخندد به شام تار یعنی: تو

جهانیان همه گر تشنگان اَنجمن‌اند

جماعتی همه دشمن؟! شکاریعنی: تو

دلِ (طریقت)ما پُر زِ آرزومندی‌ است

مرا هزار رفیق وُ صد هزاریعنی: تو

۩خــُلدستان طریقت(مرغان مولانا:رفیق طریقت )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : ۩۩شعر , طریقت , دل کتاب , پیر طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ششم آذر ۱۴۰۴ | 13:19 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

تو
در میانِ منی
مثل تپشی که از یاد نمی‌رود.
جهان خاموش است،
و اضطراب
در چینِ پوستِ هوا می‌لرزد.
دستم را بر قلبم می‌گذارم،
تا تو را بشنوم،
نه خودم را.
هیچ‌چیز آغاز نمی‌شود،
هیچ‌چیز تمام نمی‌شود،
فقط تویی
که در سکوتِ خون
جاری می‌مانی.

#فرزانه_ایروانی



موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴ | 22:14 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫اشعار(طریقت)دوبیتی (آری آری ) بگفتند: آذر )☫ ۩۩۩

بر انجمن شقایق از دور سلام

با دردسر علایق از دور سلام

در پرده چرا پیام گویم :حاشا

بی پرده مخالفانِ لایق از دور سلام

بابا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
دارا ستاره‌ای در هفت آسمان ندارد
کارون تپید،خشکید البرز لب فرو بست
در قله ی دماوند، آتش‌فشان ندارد
دیو سپیدِ دربند آسان رهید وُ بگریخت
رستم در این زمانهِ گُرزِ گران ندارد
روز وداع یاران ، زاینده‌رود خشکید
زیرا دِگر سپاهان، نقش جهان ندارد
نام خلیجِ دریا نامی دگر نهادند
افسانه های آرش تیر و کمان ندارد
رویای مازنی‌ها دریایِ دیگران شد
نادر به خاک رفتــه میهن جوان ندارد
بابا! کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند:کو دلستان ندارد
مآییم : پاره پاره :فریادمان بلند است
سالم نمانده جائی نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبزست این پرچم اَمانی
اما هزار افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه‌ای بخواند
شب نامه های دیروز دیگر بیان ندارد
دیگر بخواب کوروش اسلامِ آریایی
گفتند : آری، آری :نام و نشان ندارد

#خلدستان_طریقت

غزل را نذر چشمان سیاهت ‌کرده ام من
تماشاچی آن رخسار ماهت ‌کرده ام من
نگاهم گر بیفتد بر رخِ خوب وُ زلالت
غزل را غرقه در نور نگاهت ‌کرده ام من
اگر چه اجتماعی چهرهٔ غمناک من دید
تورا شاد از نگاه اشتباهت ‌کرده ام من
دمی کز غصه می‌گیرد صدای دلربای تو
حریم شانه‌ام را تکیه‌گاهت ‌کرده ام من
من این اشعارِ بی‌باکم،چه‌نابِ ناب می‌دانم
تورا سرلشکر فوج سپاهت ‌کرده ام من
من از دیوانگان سرکشم، شاید نمی‌دانی
تو را از عاشقان سر به راهت ‌کرده ام من
شبانگاهان(طریقت) را شعارِ نم‌نم باران
تورا خرسند به امیّدِ پگاهت ‌کرده ام من

ن وَ القَلَمِ وَ مآ یَسطُرُون .

۩☫ رباب(طریقت)گنجینه /خلدِستان ☫۩

شبها دلم می گیرد وُ یاد تو در تن می کنم
اَمّا به یاد بودنت، طن تن تتن طن می کنم

خود را بغل می گیرم وُ، از بین این تاریکها
تنها به یادشعر تو، من میلِ رفتن می کنم

دُرد شراب وُ عشق رباب وُ کتاب نیز
فکر شباب وُ صوتِ جناب وُ عتاب نیز

ماذره ایم بروی خاک نقطه نقطه چین
مقصودِ مثنوی ،غزلی ناب ناب نیز

بایک کرشمه ربوده ست عقل و دین
آئین به هم زد است وِصال خراب نیز

محبوبه زنده میکند آشفتگی شباب
گاهی شتاب میدهدوُ گاهی عذاب نیز

از بسکه قد کشیده به بالا ی آسمان
معشوقه ماه می شود وُ آفتاب نیز

چشم خمار دارد وُ خمیازه می کشد
گاهی سکوت میکند وُ بی جواب نیز

کامش گرفته ام به دورکعت سر نماز
مِیِ نوش میکندکه بنوشی شراب نیز

بعد از اذان و ذکر(طریقت) نماز وصل
گنجینه دست وُدل تو ببوسم رباب نیز

محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , قَدِ رعنائی داشت , حافظ , سرو بستان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یکم آذر ۱۴۰۴ | 2:25 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ۩۩۩

پلک‌هایت پل‌های ناپایدارند
و ماه،

هر شب از آنها سقوط می‌کند.

#فرزانه_ایروانی


نامِ تو
مثل بادی‌ست که در من می‌پیچد،
وقتی از پنجره
به ماه نگاه می‌کنم.
و من،
در این دنیای دور و سرد،
فقط به لحظه‌ای فکر می‌کنم
که کسی
دستِ مرا بگیرد.

#فرزانه_ایروانی

<<<ادامه مطلب


موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایروانی , فرزانه , پلک

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و سوم آبان ۱۴۰۴ | 0:14 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ :غمزه مدهوشی خلدستان (طریقت)منتخب=>غزلیات ☫ ۩۩۩

گر بوَد جز دیدن رویت تماشا ی جنان
پای آن دارد که ننهد هیچ جا ،جای جنان

در جنان کوی تو درهندوی زلفت جا گرفت
کافری را رَه ندادندی به ویلای جنان

بر سر غوغاست چشم اندر جانان عارضت


گرچه نبوَد رسم، جادوئی به غوغای جنان

در جهنم کوی خود در دوزخ هجر توایم
ای عجب بنگر که بوده دوزخ آرای جنان

در گلستان عارضت یک آرزو حاصل نگشت
گرچه می‌باشد مهیا آرزوهای جنان

دوش آن یارو پسر با زاهدی دربحث گرم
گفت ای زاهد چه خواهی کرد رسوای جنان ؟!

از تماشای (طریقت) راستی فارغ شدم !
نیست چون بی او مرا میل تماشای جنان .

۩۩۩ ☫برآستان جانان (طریقت)نظامی + حکایت ☫ ۩۩۩

با همه چون خاکِ زمین پست باش وز همه چون باد تهیدست باش

آن که تو را توشۀ ره می‌دهد از تو یکی خواهد و ده می‌دهد

شهر و سپه را چو شوی نیکخواه نیکِ تو خواهد همه شهر و سپاه

خانه‌برِ مُلک، ستم‌کاری است دولتِ باقی ز کم‌آزاری است

عاقبتی هست، بیا پیش از آن کردۀ خود بین و بیندیش از آن

راحتِ مردم طلب، آزار چیست؟ جز خجلی حاصلِ این کار چیست؟

مُلکِ ضعیفان به کف آورده گیر مالِ یتیمان به ستم خورده گیر

روزِ قیامت که بوَد داوری شرمِ نداری که چه عذر آوری؟

رسمِ ستم نیست جهان یافتن مُلک به انصاف توان یافتن

هرچه نه عدل است، چه دادت دهد؟ وآنچه نه انصاف، به بادت دهد

عدل، بشیری است، خرد شاد کن کارگری مملکت آباد کن

مملکت از عدل شود پایدار کارِ تو از عدلِ تو گیرد قرار

( مخزن‌الاسرار نظامی )

صلح آمد در وطن ، می‌رود جنگ از وطن
نامِ ایران حکم‌فرما شد،می رَوَد ننگ از وطن

نفس، آخر رهزن غیرت شود، آن را بکش
دزد، خرمن می بَرد باچنگ وُ با جنگ از وطن

مرد اگر عاقل نباشی، کی شوی غالب به نفس؟
میشِ غافل را بَرد گرگِ قوی‌چنگ از وطن

در گلستانی که یک گل لاله‌وش باشد دورنگ
می‌برد صد بوستان گل‌یک به یک رنگ از وطن

روی صلح ار طالبی، دل از کدورت پاکدار
رفته رفته می‌بَرد آیینه را زنگ از وطن

هر که را گفتم که با من رومیِ روم است این
عاقبت دیدم برآمد جنگیِ زنگ از وطن

با(طریقت) می سرودم این غزل در انجمن
خلق می‌گفتند: دیگر رفته فرهنگ از وطن

صبا از من بگو با آن مَهِ نامهربان جانا :
دمی آرام جان باشد که رفت آرام جان جانا

خیال روی جانان پیش چشم و دل پُر از آتش
چو بلبل زآن همی نالم به یاد گلسِتان جانا

به امّیدی که باز آن انجمن را در کنار آرم
هزاران چشمه خون بارید چشم خون‌فشان جانا

جنون عشق را گوش نصیحت نیست، ای واعظ!
مخوان افسانه بر من، آسمان و ریسمان جانا

دَمار از جان معطّر بینم از باد وزان امشب
مگر بر زلف جانان می‌وزد بادٍ وزان جانا

(طریقت) زان لب مٍی‌گون به رمز غمزه مدهوشی
مگر از باده‌ی ساقی چنان شد سرگران جانا .


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , مخزن‌الاسرار نظامی , خلدستان طریقت , عدل بشیریست

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۴ | 2:40 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫(برآستان جانان طریقت )شهربانو(طُ) ☫۩۩۩

در عشق(طُ)

شعرم همه شور گشت وُ مانم بگریست

در عشق تو دَمبدَم همی بـــاید زیست

از من اثــری نماند ایـن عـشق ز چیست

عاشق که نه معشوق شدم عاشق کیست

۩#خــُلدستان طریقت ( #(طِ) )۩# محمد مهدی طریقت

خوشا آن دل که دلبندش بنفشه
امید و لطف و پیوندش بنفشه

غم و شادی به قهر و آشتی ها
شکوه مهر و لبخندش بنفشه

حریم ساحت امن و امان است
جهانی که خداوندش بنفشه

در این جغرافیای بی نهایت
ری و بلخ و نهاوندش بنفشه

هرات و مرو کشمیر و دماوند
خراسان و سمرقندش بنفشه

غزل در دفتر مهر تو خوبست
قصاید را که پابندش بنفشه

به آزادی نمی اندیشم اول
به شبهائی که دربندش بنفشه

چه فرقی میکند هر جای دنیا
ارسباران و الوندش بنفشه

خوشا نرمی به لای برگ و باری
تب خرمای اروندش بنفشه

بهاران می رسد از ره (طریقت):
تمام برج اسفندش بنفشه

♤♤♤

گرچه در کل جهان مثل پرتو مغرور توئی
غزلی دارم از آن پرتو تیمور توئی

پیش از آنی که به آتش بکشی عالم را
خم ابروی منی اینهمه هاشور توئی

آمدی تا که به غارت ببری شاگردی
مثل من هیچکسی اینهمه مسرور توئی

آی ای تاک پر از خاطره سرمستی
سیب ما از تو فقط خوشه انگور توئی

گرچه با تیغ نگاهت دل و دین را بردی
گردن خسته مادستهء ساطور توئی

تو خودت باعث دوری و فراقی پرتو
راه آواره به کاشانه تو دور توئی

گر تو را نازکنم از تو چه کم خواهد شد؟
شعر لامذهب دین آیت منشور توئی

۩۩۩ ☫ شاعر : فتوا = باطل (طریقت) / انجمن خلدستان /قصاید/ اشعار ☫۩۩۩

بیچاره خسروی که غم انگیز غافلست

در فکر تاج وُ تخت به پرویز مایلست

فرهاد کوهکن چو امیران انجمن

خسرو که چون عروس بزک کرده حاملست

سرهای بی خِـردان را به باد داد

آب طلب نکرده همان آب بسملست

معشوقه ها وُ لیلی و فرهاد را که کشت؟

هر قصه‌ای که شرح دهم عشق قاتلست

مشغول عشق باش ولی مشق عشق نه

دریا کنار، لذت دریا به ساحلست

می‌خواستم که عشق مداوا کنم ولی

دریای عشق ، رفعت امواج مشکلست

ماه حرام رفت گرفتند عید و من

ماهی گرفته ام به یقین ماه کاملست

ای بخت ریز سرزنش ساحلم مکن

لنگر کشتی ما شور ساحلست

با این غزل حماسه بپا کرده ام ، ولی:

آنجا که دوست خواسته منزل کند دلست

شاعر بدون عشق طواف چه می‌کنی

فتوا نمی‌دهم به طوافی که باطلست

۩#خلدستان طریقت (بدیع ، تازه = نو )۩ محمد مهدی طریقت

<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , خیام , عشق

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۴ | 0:15 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫شعر :مشاعره ،مشاجره خلدستان (بدون شرح)خوانسار ☫۩۩۩

من لاغر وُ تو ساغر ما را که برد خانه
هرچند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

خوانسار : همه مجنون ، هشیار نمی‌بینم
شیرین تر از فرهاد : شوریده وُ دیوانه

لَختی به سپاهان شو تا پیرِ مغان بینی
چون نصف جهان باشد بی‌صحبت جانانه

هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی
و آن انجمن باقی کـــو ساغر شاهانه

چون وقف خراباتی دخلت می وُ خرجت می
زین وقف خراباتی هشیار تو دُرّ دانه

ای لوطیِ نالوطی بر بربط دوران زن
با مستی مامستان: افسون من افسانه

میخانه برون رفتم مستیم فزون تر شد
در هر دو جهان مضمر صد گلشن و کاشانه

در کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد وُ مژ می‌شد
در حسرت او بودم :من عاقل وُ فرزانه

گفتم ز کجایی تو لبخند زد وُ پاسخ :
نیمیم زِ خُلدستان نیمیم زِ پروانه

نیمیم ز چای وُ حِل نیمیم کمی فلفل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

گفتم که رفیقی کن با من که منم شاعر
گفتا که تونشناسم من خویش ز بیگانه

من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه صفا دارم : عبدالله رندانه

در حلقه البرزی هم مسلک زندانی
این پند ننوشیدی از خواجه کامرانه

بی کینه چنان خوبی کی شهر بیآرائی
برخیز سواری کن با اُشتُـرِ حنانه

چون یوسف خوانساری بخشی زِچه پرهیزی
اکنون به (طریقت) گُو صد فتنه فتانه

(مهر :=>مشاعره، مشاجره +پائیز)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، مشاجره ومشاعره ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : خلدستان , برآستان جانان , مشاعره , مشاجره

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه نهم مهر ۱۴۰۴ | 0:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (فیه مافیه)سرقصصیدند ☫۩۩۩

#فیه_ما_فیه
#حضرت_مولانا

گل و میوه نمی‌شکفد به پاییز که این مناظره باشد. یعنی به پاییز، (گُل) مخالف ِ مقابله و مقاومت کردن باشد.
و گل را آن طبع نیست که مقابلگی کند با پاییز.
اگر نظر آفتابِ حَمَل (فروردین) تافت ، عمل یافت و بیرون آید در هوای معتدل عادل‌.
و اگر نه ، سر در کشید و به اصل خود رفت.
پاییز با او می‌گوید: «اگر تو شاخ خشک نیستی پیش من برون آی اگر مردی، او (گل) می‌گوید پیش تو من (شاخ) خشکم و نامردم هرچه خواهی بگو»

ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای؟!
با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مُرده‌ام

#شرح
این عبارت تایید مطلبی است درباره گفتگو نکردن با افرادی که سخن گوینده را درک نمی‌کنند و هم سنخ نیستند؛ افرادی که دائم در مقابله و مناظره و بحث هستند. با چنین کسانی سکوت بهترین پاسخ است
گُل در فصل پاییز، با پاییز هیچ تقابل و مناظره‌ای ندارد چون توان مقابله با پاییز را ندارد. وقتی بهار برسد نور خورشید بر او بتابد، به زیبایی و کمال نمایان می‌شود.
مولانا بیان می‌کند شایسته نیست انسان با هر کسی گفتگو و هم‌نشینی داشته باشد.
انسان باید قدر و ارزش خود را بداند و خود را گرفتار هر بحث و جدلی نکند.


از مهرجمال همگان خندانا
بر ما هوس ستارگان مولانا

گل‌ها چو میان بندد، شد بشگفته
ای پُرگل و صد چو گل پریشان گفته

خوبان چو رُخَت دیده بسانِ مهتاب
شب بر درِ این خانه شده چون شبتاب

نوروزِ رخت فصلِ خزانِ مَه وُ مهر
نوروز و چنین باد بسانِ مَه و مهر

بی‌گفتِ زبان تو بسی‌حرف بیان
از باطن تو، گشت بسی صرف عیان

***

مـردان غیورِ جبهه ها رقصیدند
بی منّت وُ باعشق خدا جنگیدند

با غیرت خود برای پیروزی خلق
در راه وطن به خونِ خود غلطیدند

خــُلدستان طریقت(مهر1404 +انجمن خلدستان )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، متن ادبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : خلدستان , طریقت , برآستان جانان , فیه مافیه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۴۰۴ | 17:30 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫حلاوت :خلدستان (طریقت) سحر +ساقی ☫ ۩۩۩

به حلاوتی که داری بفرست آشنایی

زِ علاج بی‌طبیبیّ به دوای بی‌دوایی

در بارگاه سازم بنواز قبلــه کآنجا

نه نیاز خودفروشی به لحاظ خودنمایی

به کمند خودستایی دل عاشقان مسکین

به‌نواز از آن اسیری برهان از این رهایی

به‌ستاره‌ای سحر کن ره وادی (طریقت)

که سپیده سالک آمد به دیار روشنایی

***

مبارک باد بر ما روشنایی

خجسته باد مارا روشنایی

چو شیر و چون شکر بادا همیشه

چو صهبا و چو حلوا روشنایی

چو حوران بهشتی باد روشن

ابد امروز فردا روشنایی

نکونام و نکوروی و نکوفال

(طریقت)چرخ خضرا روشنایی

خــُلدستان طریقت

(شهریور :رهایی=> ساقی +روشنایی )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : طریقت , خلدستان , مولانا , برآستان جانان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۴ | 17:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

بافقی شاعر طنزگوی ما سروده‌ای دارد که ظاهراً برادری بزرگ‌تر - که در جایگاه مسئولان

ما نشسته - دارد با زبان قال، میراث پدر را با برادر کوچک‌تر تقسیم می‌کند.

او می‌گوید:

زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو

بد ای برادر از من و اعلا از آن تو

این تاس خالی از من و آن کوزه‌ای که بود

پارینه پر ز شهد مصفّا از آن تو

یابوی ریسمان‌گُسل میخ‌کَن ز من

مهمیز کلّه‌تیز مطلّا از آن تو

آن دیگ لب شکستهٔ صابون‌پزی ز من

آن چَمچهٔ هریسه و حلوا از آن تو

این غوچ شاخ‌کج که زند شاخ، از آن من

غوغای جنگ غوچ و تماشا از آن تو

این استر چموش لگدزن از آن من

آن گربهٔ مصاحب بابا از آن تو

از صحن خانه تا به لب بام از آن من

از بام خانه تا به ثریّا از آن تو

با پول دزدی و اختلاسی که این پنج نفر کردن
میشه ایرانو ۸بار از کف خراب کنی و از نو بسازی (۴۲۰۰ تریلیون)

آپلود عکس

جالب اینجاست که هر پنج نفر آزادن


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، حکایات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , اختلاس

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۴ | 13:15 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫شمیم :خلدستان (طریقت) ساغر +ساقی ☫ ۩۩۩

ساقی تو از خُلدِ بَرین ساغر بیاور

از بین حوری ها ، پری لاغر بیاور

یکدفعه با من هم قدم شوُ بارکَاَلله
چشمِ تمام عاشقان را دربیاور!

اِنگار لب‌هایم خیالِ بوسه دارند
کامل برایم لیلی نوبر بیاور!

من عاشقم جای هزاران حور وُ قلزم
غلمان برای خدمت دلبر بیاور

دل داده‌ای از نسل بابا، آدمیزاد
اثبات کن پیغمبری ، قنبر بیاور!!

مرداد اگر خر تب کند ، سگ سینه پهلو
دستار وُ کُت شلوار ، آ .خر در بیاور

ساقی تو افسون می کنی با این غزلها

شاعر تو از شعر (طریقت)سر بیاور

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gifhttps://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

خــُلدستان طریقت(شهریور :اشاعر ساقی +ساغر )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


برچسب های خلدستان : برآستان جانان , شمیم , خلدستان , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نهم مرداد ۱۴۰۴ | 19:48 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩☫ آفاق را گرفت(طریقت)حضور تو+ مشق لطافت ☫۩۩

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

بدون عنوان : از شعر (طریقت) نتوان گفت = برصورت خورشید تب آلوده عیانست هنوزم

طواف عشق میخواهی، بیا دل را زیارت کُن
شبیه قطره ی باران، کمی دل را عبادت کُن

نظــیرقــطره ای باران، تلاوت کن اشارت را
زِ هربوسه به خاک دل،لبی تر کن عیادت کُن

بزن برهم تو قانون را،بشور آئین نخوت را
فقط یک شب شبیه من،به عقل خود عنانت کُن

گمانم مزه ی سجده،بُوَد شیرینتراز شیرین
به فرهاد دلت برگو،کمی امشب نجابت کُن

دل سجاده بی تاب است،برای سجده های تو
درآغوش نمازِخود،خدایت را رعادت کُن

همانند غروبی که،شبیه رنگ پاییز است
توهم با رنگ رخسارت،به شاعر هم حسادت کُن

بسوزامشب ولی آرام،که پروانه دمی خوابید
برای این (طریقت) هم، دمی مشق لطافت کُن

امشب بیا واز لب من یک غزل بگیر
از شهد شعرهای زلالم عسل بگیر

امشب برای گریه ام آغوش لازم است
تا این بهانه هست مرا در بغل بگیر

ای لات لا ابالی مستِ تبر به دست
بشکن وَ جان تازه ای از این هبل بگیر

حافظ که ترک ساقی و ساغر نمی کند
فالی برایم از لب شیخ اجل بگیر

با آن نگاه روشن و گرمت شبی مرا
از چشم های یخ زده ی مبتذل بگیر

قفلِ غزل بجز به لبت وا نمی شوند

امشب بیا و از لب ِ شاعر غزل بگیر

..****

༺࿇🤍࿇༻

چشمانِ تو پُر واژه‌ترین شعر جهان‌ست هنوزم
هر مژه‌ات از"تیرِ" نگاهی به کمان‌ست هنوزم

ابروی کمانت زده تیری به دل سرخ شقایق
هر غمزه‌ی تو با دل من خط و نشان‌ست هنوزم

ازچشم و دلت روشنِ سوسوی ستاره، است
گوشم به‌در وُ چشمه‌یِ‌دل، خون، فَوَران‌ست هنوزم

در باغ غزل، دلخوش دیدار تو هستیم ولیکن
آه از لب من‌، هر نفسش آه و فغان‌ست هنوزم

بر بستر سبزه گل و چشمه، به سراب قدم تو
دیبای چمن، در قدمت جامه‌دران‌ست هنوزم

در باغ قناری زده چه‌چه دف و سنتور و کمانچه
بر جام غزل هر دو لبت بوسه‌زنان‌ست هنوزم

در کوچه‌ی مهتاب چکیده غزلِ هق‌هقِ باران،
چشمانِ تو حیرانِ "نگاهِ دگران‌ست" هنوزم

از شعرِ(طریقت) نتوان‌گفت‌که‌امشب نفس‌ِصبح
بر صورت خورشید تب‌آلوده عیان‌ست هنوزم

تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد

ورنه بی درد در این ره به دوایی نرسد

نالهٔ هر که چو بلبل نه به سودای گلی ست

عاقبت زین چمنش برگ و نوایی نرسد

ای دل ار سعی تو این است که من می بینم

جای آن است که کار تو به جایی نرسد

پای بوس تو طمع داشت دلم، عقلم گفت

رو که این پایه به هر بی سروپایی نرسد

بیش مخرام که از چشم بدان می ترسم

تا به بالای بلند تو بلایی نرسد

گر وصالت به خیالی نرسد نیست عجب

هیچگه منصب شاهی به گدایی نرسد

۩# خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : ادبیات فارسی , حکایات حکیمانه , کلیله و دمنه , برآستان جانان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۴ | 16:38 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫ برآستان جانان (طریقت )سخت و بی امان ☫۩۩۩

می آید از کرانه ی شب‌های انجمن
فریادِ خشمناکِ خدایان به سوی من
من کیستم؟ که خشم خدایان آسمان
در هرکجا روم، همه جا جستجو وطن‌

‌بر سنگ های تفته فروخفته ی یتیم
از ریگ های تشنه گذر کرده چون نسیم
زین سان به تنگنای گذرگاهِ سرنوشت
پیموده ام فراز و نشیبِ از فرار وُ بیم‌

‌گم کرده راه و خسته و از جستجو ملول
اینک منم رسیده به بن بستِ ها شُمول
من کیستم؟ که بسته ز هر سوی راه من
طــوفان دردهــا وُ غــبارَم کنــد خجــول ‌

‌آنَک هنوز ، از بُنِ گردابِ هر پــگـاه
بر من دو چشم نازِ سیه می‌کند نگاه
بگرفته راه بر (طریقت) من سخت وُ بی امان
می‌راندم به سوی یکی ژرف پرتگاه

۩۩۩ ☫ شد (طریقت) غزال درویشان ☫۩۩۩

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

.

محفلِ انجـمن هـم اندیـشـان باسـتمدیــدگــان هم کیشان

بُرج اُردی بعشق اُردی جان بی سبب می کشد به اُردی شان

دسـت هامان درآسـمانِ خـدا فکرهامـان فـرا تــر ازِ خـویـشان

افتــخارِ جـــهانــیان داریــم میهمان بَــر مَـمـــالِــکِ ایـــشان

شــد کـمند وُ بلـند وُ زیبا رُو مُحتَسِب کن نگاه بانی شان

دولت وُ پادشاه وُ رهـــبرشان

شد (طریقت) غزالِ درویشان

حمید(طریقت)

۩#خلدستان طریقت( صفحه جدید )۩#

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

.

__________ ======

خــُلدستان طریقت ( صفحه :چارپاره)۩# محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سوم مرداد ۱۴۰۴ | 14:6 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

شب‌بخیر، زیباترین مهتابِ شب‌ بیدارِ جان

شب‌ بخیر ، شیرینیِ این‌ دل گُلِ زیبای جان

شب بخیر ، نیـلوفـرِ مردابیِ فـردای عشق

شب بخیر ای آتـشِ افتـاده در دنیای جان

شب بخیر ای‌نازنین افتـاده یـادت در دلم

شب‌بخیر روشن‌ترین‌مهتاب‌در شبهای‌ جان

شب‌بخیرباران‌ِ یادت‌کرده‌ دل‌را‌ مستِ ‌خود

شب‌بخیر‌غرق‌ِنگاهت‌کرده‌این‌چشمانِ جان

شب بخیر غـارتگرِ جانـم‌، کـه حالا نیستی

شب‌بخیر ای‌جسمِ تو لیلی‌ترین لیلای جان...

لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
چون نباشد گوهر دندان، دهن خمیازه ای است

جای عنبر را کف بی مغز نتواند گرفت
شام غربت دیده را صبح وطن خمیازه ای است

هاله را جز دست و دامان تهی از ماه نیست
قسمت آغوش ما زان سیمتن خمیازه ای است

گر به ظاهر دامن از دست زلیخا می کشد
ماه کنعان را شکاف پیرهن خمیازه ای است

از دهان تیشه هر زخمی که دارد بیستون
از خمار سنگداغ کوهکن خمیازه ای است

می شود ظاهر خمار زندگانی در لباس
مرده را چاک گریبان کفن خمیازه ای است

در هوای قد رعنایش ز طوق فاخته
پای تا سر، سرو موزون چمن خمیازه ای است

مغتنم دان عهد خوبی را که در دوران خط
خال، داغ حسرت و چاه ذقن خمیازه ای است

بی خطش شبنم به روی سبزه اشک حسرتی است
بی لب میگون او گل در چمن خمیازه ای است

چون کمال از قامت همچون خدنگ دلبران
با کمال محرمیت رزق من خمیازه ای است

پیش عارف بی نگاه عبرت و بی حرف حق
رخنه آفت بود چشم و دهن خمیازه ای است

دل دو نیم است از خمار نکته سنجان نظم را
در میان هر دو مصراع از سخن خمیازه ای است

صائب از کوتاه دستی روزی ما چون لگن
از قد رعنای شمع انجمن خمیازه ای است

تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد

ورنه بی درد در این ره به دوایی نرسد

نالهٔ هر که چو بلبل نه به سودای گلی ست

عاقبت زین چمنش برگ و نوایی نرسد

ای دل ار سعی تو این است که من می بینم

جای آن است که کار تو به جایی نرسد

پای بوس تو طمع داشت دلم، عقلم گفت

رو که این پایه به هر بی سروپایی نرسد

بیش مخرام که از چشم بدان می ترسم

تا به بالای بلند تو بلایی نرسد

گر وصالت به خیالی نرسد نیست عجب

هیچگه منصب شاهی به گدایی نرسد

غزل هوای چه دارد؟ هوای یکرنگی

سفر به مقصدِ بی‌انتهای یکرنگی

منم مسافر خوش اشتهای همرنگی

که حبس شاعریم در خطای یکرنگی

گرفته است هوای دل از غروبی سخت

نشسته دیو دو رنگی به جای یکرنگی

هماره صدق و صفا بر کسادی افزاید

کسی نمی‌خرد اینجا صفای یکرنگی

قطار مهر وُ وفا می رود مزن سنگی

چه سنگ می‌خورد آب از بهای یکرنگی

بیا که چشمه‌ی بی‌رنگ رفت و ثابت کرد

زلال واقعه را ردّ پای یکرنگی‌

(طریقت) عاشق چشم سیاه وُ مو شده‌ام

بدیع : می‌شوم از ادّعای یکرنگی

موسم جشن بهار عرب آرا شده است
این بهار عربی موجب رؤیا شده است

گر غبار غربت است بدان حکمت تقویم عرب
ای چلیپا زدهگان موج نکیسا شده است

از مسیحآ نفسی مست ندا می آید
ایهاالناس : چرا«کعبه» کلیسا شده است

هرآن که دید جمالش شکیب داد از دست
چراکه عاطفه‌اش شادی دل‌ها شده است

عروس حُسنِ خیالم چه ناز پیوند است
شکاف دلبرکان معدن تماشا شده است

به مقدمش گل خورشید از شعف گل ریخت
ز عطر یاس تنش گلشن اهورا شد

نشسته در دل عالم غزالِ ختم رُسُل
که زنده از نفسش حضرت مسیحا شد

بخوان ترانه‌ی پیوند، بخوان سرود ظفر
موسم باده‌ی «وحدت» چه مُصّفا شده است

فروغ روی «طریقت» هماره تابان است
پرتو سبزوُ بنفش خاتم«زیبا» شده است

✍️محمّدمهدی طریقت


برچسب های خلدستان : برآستان جانان , فردوسی , طوسی منتخب , اشعار مجموعه خلدستان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه نهم تیر ۱۴۰۴ | 14:12 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩ ☫ ادبیات فارسی (غنای خنیاگر +موسیقی =>ترانه ۩

" ادبیات غنایی فارسی"

آنجاکه عقل پشت حرف دل اما‌ گذاشته
تردید نیست پا به خلوت دنیا گذاشته

این‌قدر اگر معطل پرسش نمی شدیم
مارا مقام وُ معرفت آنجا گذاشته

آنجا مرا فروخت ولی كاش بیخیال

مستِ مِیِ ساقیم تا نفسی می زنم

با می وُ ساقی فقط کار بسی می زنم

گر دلم از دست رفت دست نمی دارمش

مِنّتِ جانان هنوز دست رسی می زنم

خیز وُ گل عشق چین از چمن زندگی

تا مژه بر هم زنی خارِ خسی می زنم

پیر شدم از جهان دست زجان شسته ام

نیست بجز دیدنت گر هوسی می زنم

مرغ نشاطم پرید جز تن زارم نماند

طبع چه پرسند اگر :گو نفسی می زنم

نظم (طریقت) ز عشق زنده بود تا ابد

تا "اَبدُ الدَهر" من نام کسی می زنم

بحث با جُهال کارِ مردمِ فـــرزانه نیست
هر که با آخوند می‌گردد طرف دیوانه نیست
از شرافت نیست با آخوند گردیدن طرف
هوشمندی عقل را با(دولتِ) مردانه نیست

ترانه می‌رسد از راه، نغمه‌خوانِ بهشت
کـرانه از هیجـانِ ای مُـسافرانِ بهشت

تمام پنجره ها ، بازِ باز می باشد
شبانه آمده انگار از آسمانِ بهشت

برای اَنجمنِ شعر جاده بی تاب است ؛
دو تا چراغ، دو تا چشمِ مهربانِ بهشت

تمام مردم این شهر شعر می‌گویند :
همیشه داشته لبخند بر جهانِ بهشت

غروب می کند وُ ، پلک می زند بر هم
بخواب میرود از هشتمین دهانِ بهشت

برای خاطر اَعظم به، اشک می آورد
حکایتی که گمان می رود تکانِ بهشت -

که پیر می‌شود آدم به روزگار عجیب
مسافری که لب جاده‌ست، بعد از آن بهشت

سپیده طالع (خورشید) می شود، خنکآ
روانه می‌شود از پیله ها روانِ بهشت

چراغ های خطر را ندید ،برما بست
مرا تورا همه را ،درّه ناگهانِ بهشت

تمامِ شعر (طریقت ) هجایِ متروکِ،
شده‌ست خانه برای پرندگانِ بهشت

۩#خــُلدستان طریقت ( #رباعی دوبیتی )۩# محمد مهدی طریقت

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : طریقت , برآستان جانان , طنز , ورژ ن ددرد مولانا

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفتم تیر ۱۴۰۴ | 12:34 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعــــلق محمد مهدی طریقت می باشد.: Weblog Themes By Pichak :.آخرین مطالب چشم برهم زده از عرش به فرش افتادم=> باورم نیست، (طریقت)که خطا کرده غزل برآستان مادر : شعر منتخب خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم هزار و یکشبی در کعبه ی آمال مردم +چپاول می شود اندازهء اموال مردم جهانِ پیر ـ (طریقت) شیر ، همه با هم ،کنارِهم => ای که مغرور(طریقت)دو سه روزی بر ما جانِ جانانِ (طریقت) دعوتم در دلبری=> خلوتم را ، فرصتم را ،لذتم را دعوتم؟ خلدستان طریقت: طنزیم رادیو ، شده => چندین مستند من عطرِ(طریقت) به دو عالم نفروشم خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز=> ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت) خلدستان:(نکیسا،چلیپا، کلیسا،مسیحا)مژده =>ادب دوستان آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴تیر ۱۴۰۴ آرشیو پيوندهای روزانهhttp://blogsky.com شعروموسیقی اصیل ص. بازنشستگی آپلود /خلدستان قالب : اشعار https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/ | Weblog Themes By : Pichak.net