برآستان جانان : بدون شرح =>از انتقال پول نفت تا حجاب
♻️🔰✔️🚦🏳️🔔🟩🟢✅ مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین میگوید:
حدّاقل ۱۵ نفر از تراستیها (افراد مورد اطمینان نظام برای انتقال پول نفت) فرار کردهاند و میلیاردها دلار ثروت ملّی را بردهاند!
گفتم: معرّفها و ضامنهای آنان چه کسانی هستند و چرا با آنها برخورد نمیشود؟
گفت: متاسّفانه کسی جرات نمیکند دربارۀ برخی از چهرههای شاخص و متنفّذ افشاگری کند و تخلُّفات آنان را به اطّلاع عموم برساتد. وگرنه اگر این 15 نفر فاسد اکنون گریختهاند و از دسترس دستگاه قضایی خارج شدهاند،حتماَ معرّفها و ضامنهایی معتبر دارند که میلیارددلار ثروت بیتالمال را به آنان سپردهاند!
گفت: فعلاً افشای جرم و معرّفی مجرم خود جُرم است و قابل پیگیری است!
گویند در قرن دوم هجری، در مدینه شاعر و مدیحهسرایی دائمالخمر به نام ابنهرمه بود، که روزی به بغداد نزد منصور دوانیقی (خلیفۀ عباسی) آمد و شعری در مدح او خواند، منصور خوشش آمد و او را تکریم کرد و گفت: از من چیزی بخواه. گفت:
به کارگزارت در مدینه بنویس که هرگاه مرا مست بگرفتند حد بر من جاری نسازند.
منصور گفت: ابطال حدود را راهی نیست. چیزی دیگر بخواه.
اما ابنهرمه اصرار کرد. سرانجام منصور به کاتب خود گفت:
به کارگزار مدینه بنویس هرگاه ابنهرمه را نزد تو مست آورند، وی را هشتاد تازیانه زن و آورندهاش را صد تازیانه.
از آن پس ابنهرمه مست در کوچههای مدینه راه میرفت و کسی متعرّضش نمیشد.
_______________________________-
عذاب حجاب!
سَری سَقطی( از عارفان نامی) گفت:
بارخدایا،هر چه عذابم کنی فرمان توراست، امّا به حجاب عذابم مکن! که طاقت حجاب تو ندارم!
( تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری )
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , بدون شرح
انجمن در آینه از بی تو بودن داد کرد
اشک شد بر دیده وُ بر روی دامن داد کرد
شب نگاهش را به اشک اختران آراسته
پشت ابری ماه هم با آه وُ شیون داد کرد
ماه وقتی دید بر گیسوی شب زنجیر را
بر سر ابر سیه افتاد وُ روشن داد کرد
چای داغ نیمه شب ها مونس تنهایی ام
قند در فنجان شکست و با لب من داد کرد
از فراز قله ها جغدی به تنهایی نشست
در فنای جفت خود با،ناله کردن داد کرد
شبنمی با بوی عطری روی گل ها می نشست
خاک گلدان خیس شد با هر شکفتن داد کرد
دشت پر گل بود شب بو تا نبودت را شنید
عاقبت دیدم به یاد گل نچیدن داد کرد
خاطرات شعر با اهلِ (طریقت) یک صدا
نامِ نیکت را شنید وُ، از شنُفتن داد کرد
***
سبکِ، آرایش چشمان تو دیدن کردم
نوش بی نیش لبان تو مکیدن کردم
بین انواع نواها شده ، موسیقی شاد
خنده ی توست که یک عمر شنیدن کردم
سبک چشمان تو را فرشچیان پردازد
نازِ تن ناز چه اندازه کشیدن کردم
گلِ شهناز ، که هنگامِ شکفتن زیباست
جز گل بوسه که از روی تو چیدن کردم
گر نسیمی بوزد فصل بهاران وُ خزان
روسری وا کنی وُ شوقِ وزیدن کردم
چهره ات نرم ،دو چشمان تو آهوست نگار
تپه ماهور تنت باز چریدن کردم
عاشقان مهر به آفاق نمی تاباند
پس چرا من هوسِ اینهمه دشمن کردم
می شوی قصه و در ذهن (طریقت) باقی
وصف چشمان تو هنگام لمیدن کردم
۩خــُلدستان طریقت(غزل : نام نیک فرزانه )۩
______________________________________
صد بار به حصر وُ بند وُ زندان شدن
در روی زمین صد فلک اَلآن شدن
تا قلّۀ قاف خیط وُ داغان شدن
زان به که دمی همدم نادان شدن
****
دستور بده : تا ز کلامت سخنی تازه بخوانم
ماءمور بده : ،تا به تمنای تو آوازه بخوانم
پائیز شده : تا که بهار آید و هنگامه ی باران
تعبیرغزل های پر احساس پُر از سازه بخوانم
دل دیوانه به پا خیز که مهمان آمد
عاقلی کن تو شبی مهلت درمان آمد
چند وُ چون: از کرم دوست نگهدار مگر
کاندرین:" چون وُ چرا " ثروت چندان آمد
گوشه ی چشمی اگر یار کنون اندازد
شاعرِ شهد (طریقت) زِ بدخشان آمد
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : شاعرِ شهد , طریقت , زِ بدخشان آمد , خلدستان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
با بزرگان ادب باده گساری کردی
تا دو پیمانه ز ما رفع خُماری کردی
نیست معلوم که تاکی به جهان می مانی
بهر موعود چرا روز شماری کردی
ما که محکوم فنائیم چرا آمده ایم
روزِ سر مست شدن باز چه کاری کردی
ما ندیدیم ز دولت کمکی در همه عمر
از چه بر مجلسیان ناله وُ زاری کردی
چون به ذلّت گذرد عمر گرانمایه مبین
اشک حسرت زدو تاچشم که جاری کردی
این جهان مثل قفس ساخته شدبرهمگان
همچو مرغی به قفس عیش بهاری کردی
ما بجز غصّه چه خوردیم ز دلدار هوس
در جهان خوش گله از دستِ نگاری کردی
غصّه از دل بزداید به دو جامی غم را
بهر ساقیِ (طریقت) چه نثاری کردی
...زمینی که با تکبر بر آن گام میگذارید، ملک موروثیِ هیچ قدرت و حاکمی نیست. خاک، داراییِ ثبتشده در دفاتر هیچ کارتل اقتصادی و ارثیهی هیچ خاندان اشرافی نیست. زمین خانهی مشترک تمام جانداران است، و ما تنها رهگذرانی کوتاهمدتیم که با دَمی میآییم و با بازدمی در آغوش اَبدیت آرام میگیریم.
با اینهمه، خطابِ این واژهها مستقیماً به شماست؛ به شما که پشت دیوارهای ضخیم و میزهای صیقلی سنگر گرفتهاید و میپندارید نبض جهان میان انگشتان شما میتپد. به شما که با لغزش آرامِ خودنویسی بر کاغذ، مرزها را جابهجا میکنید و با نجواهای محرمانهی تلفنی، هزاران سفره را در آن سوی اقیانوسها از نان تهی میسازید.
برای وقاحت خویش ویترینی از واژههای فاخر ساختهاید: کشتار را «تأمین امنیت» مینامید، غارت را «توسعه» میخوانید و بوی تندِ طمع را با عطر «منافع ملی» میپوشانید. اما واژهها، هرچقدر هم زرورق داشته باشند، بوی خون را از دستها پاک نمیکنند.حافظهی خاک، گرچه دیر به سخن آید، اما دقیق است؛ صدای لرزانِ قدمهای ستمدیده را از سنگینیِ چکمههای ستمگر بازمیشناسد.
تهوعآورترین پردهی این نمایش آنجاست که با همان دستهای گرم از خون، برای جهان «اعلامیهی حقوق بشر» مینویسید. حقوق انسان را با جوهر نمینویسید؛ آن را با خونِ خشکشده بر کاغذهای براق امضا میکنید. این اعلامیهها مرهم زخم نیستند؛ دستمالی برای پاک کردن دستهای آلودهاند. پارادوکس شرمآوری است: با یک امضا نان را از گلو میبُرید و با امضایی دیگر ژستِ پاسداری از کرامت انسانی میگیرید.
وقتی سقف خانهای بر سر کودکی فرومیریزد، نامش «خطای محاسباتی» نیست؛ قتل عمد است. وقتی ثروت سرزمینی در حسابهای پنهان انباشته میشود، نامش «مدیریت سرمایه» نیست؛ چپاول است. و وقتی کارخانهها به جای ابزار زندگی، افزارهای کشتار میسازند، آنچه جریان دارد تجارت نیست؛ صنعت مرگ است.
شاید بگویید دستهای شما مستقیماً به خون آلوده نیست. اما آنان که چکمه بر گلو میگذارند، تنها سایههای کشیدهی ارادهی شما هستند. نان از دهان گرسنه قاپیده میشود، در چرخدندههای بانکها و پارلمانها شسته میشود و سرانجام به شکل الماس و ویلا در زندگی شما تهنشین میگردد. شما نان را در کوچه نمیدزدید؛ آن را با آرامش یک جراح، در اتاقهای هیئتمدیره از مریِ یک ملت بیرون میکشید.
اما تصاویری هست که هیچ ترازنامهای قادر به پنهان کردن آن نیست.

تصویر اول: کودکی در کنار پدر و مادرش، غرق بازی کوچکِ خود است؛ با فنجانهای اسباببازی برای آنها چایِ خیالی میریزد و در میانهی همان بازی، ناگهان در شکسته میشود و چکمهپوشان هجوم میآورند. کودک، هراسان، خود را به گوشهای میکشاند و کِز میکند. در کسری از ثانیه، رَگبار گلوله سکوتِ خانه را میدَرَد؛ پدر و مادر بر زمین میافتند و کودک، مات و بیپناه، به جهانی خیره میماند که در چند شلیکِ پیاپی از هم دریده و به قتلگاه بَدل شده است. او فقط نگاه میکند؛ روحِ خانه را در برابر چشمانش تیرباران کردهاند. نه اعتراضی، نه التماسی و نه حتی گریهای؛ فقط چشمانی خشک و خیره که در همان لحظه تا ابدیت میخکوب میشوند. در ذهنِ او تصویرِ سربازان ثَبت میشود، اما حَقیقت در جای دیگری است: درست در همان لحظه، شما در برجهای شیشهایِ خود قهوه مینوشید و پیروزیهای سیاسیتان را جَشن میگیرید.

تصویر دوم: کودکی بیرون از خانه، غرق در بازیهای کوچک خویش است که ناگهان غرش آسمان را میشنود. خانه، مأمن و خاطراتش در میان آوار و دود گم میشود. او نمیداند چه رخ داده؛ فقط اشک میریزد و نگاه میکند. آن خلبانی که بمب را رها کرده یا آن اپراتوری که دکمهی شلیک موشک را فشرده، تنها مجریِ فرمانی معطر به امضای شماست. در آن لحظه، زمان مکث میکند تا جهان شهادت دهد: آن کودک را نه انگشتِ روی ماشه، بلکه امضای دوردستِ شما یتیم کرده است.

تصویر سوم: کودکی که نانش را قاپیدهاند. اینجا دیگر سخن از انفجاری ناگهانی نیست؛ اینجا زمان به جای گذشتن، بر تن او ساییده میشود. گرسنگی قاتلی صبور است؛ مانند آوار فرود نمیآید، بلکه ثانیه به ثانیه کودک را از درون میخورد. او در سکوتی ممتد، شاهد ذوب شدن خویش است. هر ساعت که میگذرد، بخشی از رمق چشمانش در پای ترازنامههای تجاری شما قربانی میشود. او نمیمیرد؛ قطرهقطره تمام میشود. نگاه او تقویمِ رنجی است که امضای شما ورق میزند؛ رنجی که در آن هر دقیقهاش به اندازهی یک عمر دردناک طولانی است.
رنج پاسپورت ندارد و اشک کودک تابع هیچ پرچمی نیست. پیش از صدور فرمان بعدی، تنها سی ثانیه در برابر آینه بایستید. مدالها، پستها و عناوین را کنار بزنید و به آن چشمها خیره شوید. اگر هیچ لرزشی در نگاهتان نیفتاد، حقیقتی تلخ را بپذیرید: شما به ماشینهایی برای بلعیدنِ ماده تقلیل یافتهاید.
تاریخ در پایان این راه غبارآلود تنها یک پرسش خواهد داشت: در برابر آن نانی که قاپیدید، کدام بخش از روح خود را فروختید؟
و من، به عنوان یکی از ساکنان موقت زمین، این واژهها را نه بر کاغذ، که بر حافظهی زمان مینویسم. روزی فرزندانتان از شما خواهند پرسید آن ثروت کلان چگونه با اشک یتیمان نمکسود شد. آن روز آسان نخواهد بود؛ زیرا در ترازنامهی نهایی جهان نه طلا جابهجا میشود و نه قدرت—تنها ردِّ عریانِ کنشهای انسانی باقی میماند.
اگر هنوز چشمِ بینایی برای دیدن آوار و گوشِ شنوایی برای شنیدن سکوت مرگبار این کودکان داری، پیش از آنکه خاک بر دهان همهی ما بنشیند برخیز. دستهایت را از این ترازنامهی خونین بشوی، ابراز ندامت کن و از جهانیان—و بیش از همه از همان چشمهای خیره—عذرخواهی کن. این را نه به عنوان خواهش، بلکه به عنوان تنها دریچهی بازمانده برای بازپسگیریِ شرافتت بپذیر؛ شاید این آخرین فرصت تو برای بازگشت به جرگهی انسانها باشد.
____________________________
و به یاد داشته باش:
هم مرگ بر جهانِ شما نیز بگذرد
هم رونقِ زمانِ شما نیز بگذرد
وین بومِ محنت از پیِ آن تا کند خراب
بر دولتِ آشیانِ شما نیز بگذرد
بادِ خزانِ نکبتِ ایام ناگهان
بر باغ و بوستانِ شما نیز بگذرد
آبِ اجل که هست گلوگیرِ خاص و عام
بر حلق و بر دهانِ شما نیز بگذرد
— سیفِ فرغانی
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : بدون شرح , سیفِ فرغانی , بدون عنوان , برآستان جانان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
بدون شرح :
در مصلا می شود "آقای گندمگون"یافت
آیه های محشرِ " والتین و الزیتون"یافت
اهلِ گندمزار را لیلی وُ مجنون می شود
باقیات الصالحات از"لیلی وُ مجنون "یافت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، دوبیتی ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : بدون شرح , در مصلا می شود , آقای گندمگون , یافت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫اشعار :بدون شرح(طریقت) دی+قصیده ☫۩۩۩

سوره طه
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي (25)
وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي (26)
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي (27)
يَفْقَهُوا قَوْلِي (28)
پروردگارا! سینه ام را [برای تحمل این وظیفه سنگین] گشاده گردان،﴿25﴾
و کارم را برایم آسان ساز،﴿26﴾
و گِرِهی را [که مانع روان سخن گفتن من است] از زبانم بگشای،﴿27﴾
[تا] سخنم را بفهمند،﴿28﴾
مثل شـراب تازه که جـز درد سر نـبود عشق تو سود داشت ولی بی ضرر نبود
هرگز خبر به گرمی داغی نمی رسید اخــبــار تـــازه بـود ولــیــکن اثــــــر نـبود
افتاده ام به مردن و دارو نمانده است بیــماری ام که بعد تـو قــرص قــمــر نـبود
آه ای نهال سرو ، درختی بزرگ باش پَــروردمَـت بـه خـونِ جگـر بی ثـمـر نبود
خیراتِ بوسه کردم وُ خلقی گناه کار ایـن کار خـیر مـاحـصـلـی غـیـر شـّـر نـبود
آمد صـــبا و نی لبک آورد سوی من امـّا دریــغ قــاصــدکـــی را خـبر نـبود
دردا بزرگ تر شده دردم که خمره ای صد ساله سر کشیده ام اما شکر نبود
افسانه وار قصه عشقی که باتوداشت فـــرزانه بـود ظاهـــر او بیـشتر نـبود
با رفتن تو آخر این قصه خوش نـــشد چــون شاهنامه بود ولی نامور نبود

منه پا در مسیری که پر از تشویش وُ آفات
نخور زهری که تدبیرش پر از رنج مجازات
میان باغ گل تا مخمل آلاله ای دیدی
نبند آسان دل خود را که دل کندن مکافات
تمام فرصت عمری که با دلدادگی طی شد
بنای آب و رنگ بی نظیری از مراعات
برای خون دل هایی که پای عاشقی افتاد
اگر نام نشانی مانده این هم از کرامات
تقلا می کند صید گرفتار و نمی داند
که ازادی و این پرپر زدن ها در منافات
شب و مهتاب و آواز شباویزان چه کم دارد؟
برای خانه ی ویرانه الباقی اضافات
مرا بعد از (طریقت) گشته در بازار بی مهری
محبت در دل مه پیکران باشد خرافات
***
یک معجـزه پشتِ این غزل پنهانست
در"بوسهء" (طُ) بسی عسل پنهانست
"دی" آمـده بـا کنایهء رقـصِ"سـپیده"
آیــاتِ "خــزانْ" روزِ اَزل پنهانست
عشق یعنی : این دوبیتی شد غزل
عشق یعنی : شد غزل، ضرب المثل
عشق یعنی: یــادِ دورآنِ ، نخست
عشق یعنی: یک غزل مِثلِ عسل
زمستان مبارک
یادش به خیر دلبر روشن ضمیر عشق
دلــدار ما ، دلاور مــا ، دلــپذیر عشق
یاری که در کشاکش گردابِ لحظه ها
دستی زِ دستِ بستهی او دستگیر عشق
یادش دوید در دلم و چون نسیم نم
بگذشت و تازه کرد سراسر کویر عشق
ما را هوای اوست درین برگ ریز مهر
پر میکشد ز سینه ،تو گویا زِ گیرعشق
صیاد ما که بخت و کمندش بلند باد
پرسیده هیچگاه که : کو آن اسیر عشق؟
صبح است روی دوست چراغی زِ ماهتاب
او را چه غم که سلسله برپا امیر عشق
بس نقش ها زدند ولی روز آزمون
یک از هزارشان نشد آن بی نظیر عشق
تیر دعا رهاست در این آسمان کجاست
مرغ دلی که سینه سپارد به تیر عشق
روزی به سر نیامده شامی بپای خاست
زود آمدست وُ دیر رسیده است دیر عشق
فریاد ما ز دشنه ی دشمن نبود دوست
خنجر برون کشید و بر آمد نفیر عشق
آنان که لاف دایگی وُ مادری زدند
خوردند خون ما وُ بریدند شیر عشق
آنــجا که باغبان کمر سرو می بُـرد
و ز باغ میبُرد همه عطر وُ عبیر عشق
شـعرِ روانِ مـن تو ، به آییــنهای ببین
بر روی و موی بیدبن سر به زیر عشق
میگفت: پیر ما به (طریقت) که روز سخت
شعرم قصیده ای ست "طریقت" به پیر عشق
چون عقل را به گوشهی میخانه باختیم
عشق تو ماند در همه حالی دبیر عشق
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت
<<ادامه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اشعار , بدون شرح , طریقت , دی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
بدون عنوان (بدون شک) بدون شرح => بدون دونه
اَلا فرزانه موهای تو رنگه
به حموم میروی وقتِ تو تنگه
زِ حمام اُمدی خیلی قشنگه
از این پس کار مُن کار تفنگه
اَلا پروانه موهای تو نرمه
به حموم میروُم آبش چه گرمه
تو از حموم میای وقتِ بزمه
نگاهت سر به زیر و سرخ شرمه
نگاهِ عاشق افسون تو داره
مثالِ برق چشمون تو داره
همون ماهی که خورشید از تو داره
زلیخا میلِ مجنون تو داره
هلال ماه تو خوش آب وُ رنگه
چقدر گوشواره یارم قشنگه
رقیبِ ماجرا همیشه منگه
نمی بینه که اینجا هفت سنگه
چشاش انگار که آهوی رمیده
لباشم همچون نباتِ شاخه چیده
دلم رو بسته یارو وَرپریده
به سرخی لبش قدم خمیده
لبت قند وُ عسل، چشمش سیاهه
دو گونه وای گرم وُ دل بخواهه
خداوندآ: مثالِ دُختِ شاهه
چشام خاره براش وُ دل تباهه
به خونهام اومدی نازِ تو قربون
شکستی دلبرم رازِ تو قربون
همه میگن دلدارِ تو قربون
خدا باشد نگهدارِ تو قربون
دل بیتاب من ماهیِ دریاست
دلم از عشق چون کشتیِ دریاست
به تنگ ماهیان آبیِ دریا ست
شبا چشماش مهتابیِ دریاست
بیا تا آخر دنیا برقــصـــیم
من و تو جابجا یک جا برقـصیم
به هر سازی زنی درجا برقصیم
از این دریا به اُون دریا برقصیم
بیا تا سر کنم با تو جوونی
بیا بانوی عشق وُ مهربونی
داره بارون میباره آسمونی
هوائی لک زده از همزبونی
بیا تا قصه هامون دلنشین شه
تو با عطری که داری همنشین شه
نذار اینجا کسی هم جانشین شه
فضا پیمای ما بی سرنشین شه
نگاهت مرهم هر درد وُ رنجه
صدای پر ز مهرت رنج وُ گنجه
لبات فتانه اما کنجِ دِنجه
هوس، پر آب وُ گس زیبا ترنجه
نمیدونم کجایم یا کدومم
که بی تو قصهای نیمه تمومم
به پایان خوش وقتِ حمومم
که بی تو زندگی بوده حرومم
تو فانوس شب تار دلی یار
تو درمونی و بیمار منی یار
بگیر دست منو ای مهربونم
نشونِ یارِ غمخوار غمی یار
به جز تو چشم من یاری نبیناد
بذار قلبم برام دائم نشیناد
تو باشی در کنارم شاد بیناد
تموم آرزو بنیاد بیناد
تو لبخندی بزن غصه بمیره
دلم صد سال تو دامت اسیره
خدا یار و نگهدار امیــره
دلم از دو دنیا سیرِ سیره
دلم تنگه برای دیدن عشق
برای دیدن و بوسیدن عشق
نوازش کردن و مالیدن عشق
کنارت بودن و بوییدن عشق
شَوم قربون اون قدِ بلندت
فدای خنده های همچو ، قندت
به گیسوی نکیسا وُ کمندت
که دائم می شوم من کارمندت
تو باشی خونــمون کاخ بلوره
نباشی آسمون تاریکِ نوره
توباشی غم نباشه دورِ دوره
دل من تا اَبد سنگِ صبوره
دلم از عشق تو شد پاره پاره
که بی تو زندگی چاره نداره
تموم زندگی شد سنگِ خاره
که بیعاری شده یک راه چاره
به جز شادی دگر چیزی نبینم
دلم رو صد گره افتاده بینم
دلم صد پاره دینِ مبینم
تو برگردی سر راهت نشیتم
زند هر شب غمت سنگی به شیشه
کمینگاه غمت یک تیشه میشه
تموم آرزوم در پشتِ گیشه
تو بودی ناز پیوسته همیشه
منو هر جا که هستی هی دعا کن
دل تنگ من مرا هی هی صدا کن
رخ ماهت : بسوی ما نگا کن
بیا و حرف دل رو برملا کن
تو که باشی نگات آروم جونه
برات شعر و غزل جونم بخونه
نشونی جز تو از دنیا نمونه
که فرهادِ تو در عالم جوونه
نمیدونم چرا دنیا پگاهه
گمونم صبح وُ پشت وُ پناهه
بذار دستِ مو در دستِ شاهه
دلِ شا دُخت برده اِشتباهه
نمیدونم چه رازی تو نگاته
که قلب من همیشه مبتلاته
تو رو میبینم و دنیا باهاته
دلم در تاب وُ تب چون زیرِ پاته
شبم تاریکه وُ شامِ تو میخوام
من از دنیا فقط کامِ تو میخوام
بیا ساقی بده جامِ تو می خوام
که آرامش رو در دامِ تو میخوام
سرم را روی پاهات جابجا کن
چی بود اون خواب خوش را تابتا کن
صدای مهربونت را ندا کن
میونِ قلب من گلخنده وآ کن
صدات آرومه و لحنت چه نازه
درِ میخونه هم چارتاق بازه
دلم بیتابِ هنگامِ نمازه
" اذان" گفتند : شاید همنوازه
تو ماه کامل طوی شبامی
تو رویای خوش طو لحظههامی
شدم یک رود جاری طوی دریات
طو رویائی تو خوابم باز بامی
تویی خورشید گرم و نازنینم
نگام کن تا رخ نازت ببینم
مثال غنچه تازه شکفته
بذار ذرات نورت رو بچینم
تو گنجی تو دل ویرونه من
دلم میخواس بشی دیوونه من
توی شیرینسخن، خندان و زیبا
تو باشی کاخ میشه خونه من
صدات مثل یه لالایی قشنگه
یه دنیا عاشقی با تو یه رنگه
بذار دستامو تو دستات بمونه
ببین دور از تو قلب من چه تنگه
تو آغوش منی تو فصل سرما
تو آرومی کنارم وقت گرما
به دور از چشم بد باشی همیشه
تو لبخند منی در جمع غمها
دلم تنگه واسه بوی تنت باز
همون عطری که میپیچه تو این ساز
بیا جونم که دل بازم هوایی است
بیا ای نازنین، ای محرم راز
بیا تا گرم و راحت باشه خونه
که بی تو زندگیم سرد و خزونه
بیا تا خونهمون رنگی بگیره
بذار افسانه از ما جا بمونه
دو چشمم جز جمالت کی ببینه
مبادا غصه تو قلبت بشینه
مبادا بگذری از روی سینه
که یار اول و آخر همینه
بدون عنوان (بدون شک) بدون شرح => بدون دونه
به خونهام میرسی چشمات قشنگه
لبت پر رمز و راز و شوخ و شنگه
شنیدم زمزمه هنگامِ جنگه
دلم ای دوست بی تو تنگ و تنگه
برچسب های خلدستان : بدون عنوان , بدون شک , بدون شرح , بدون دونه
انجمن :، با یاد شیرین مثلِ شِکَر میشود
واے اگر باران ببارد ، روزِ محشر میشود
بوتهے یاسے مگر..؟ یا دشتے از آلالہ ها
با خیالت ،نازنین "ایران" معطر میشود
اے نگاهت ماهتر ، از غربتِ آبان ماه
آسمانم با دو چشمانت منوّر میشود
راز وُ رمز اختلاست را نمیدانم ولی
با دُلارت نبضِ قلبم چندبرابر میشود
لمس ڪن گلبرگِ جانم را، در آغوشت تنم
مثل روحِ شاهدان، آزاد وُ پرپر میشود
اشتیاق خندههایت بیقرارم میڪند
نقش لبخندت بہ چشمانم چہ دلبر میشود
بر لبت هر بار میگویے عزیزم ؛ دلبرم ؛
در هوایت، مرغِ بے بالم، ڪبوتر میشود
نیستی ؛ اما (طریقت) هست شعرم را ببین
با غزل هایم ، نگاهم دیدنیتر میشود
ڪاش بودی ، روح بی وجدان ناڪس اَنقریب
جمله آثارِ زمانت جور دیگر میشود
طلیعه سر زده هنگام رَستن است اِمروز
به زین اسب رهائی نشستن است اِمروز
نه کاخ ظلم مانده نه بیغوله ستم زیرا
سر حصار جهان بر شکستن است اِمروز
صدای رشته زنجیر اگر چه می آید
طلسم حلقه برای گسستن است اِمروز
اگرچه میله زندان بهای آزادی است
اساس فلسفه اش روی جَستن است اِمروز
بساط حقه و تزویر اگر چه پابرجاست
دکان رنگ و ریا رو به بستن است اِمروز
♤♤♤
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بدون شرح , یا , بدون عنوان , امروز
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
***
قهوهات سرد شد،
مثل خوابی که
هیچکس
برایش تعبیر پیدا نکرد.
*در تنگنایِ رحم…
نطفهای بینام میلرزد.
و من… هنوز باکرهام،
اما هزار مرد از من گذشتهاند.
بندِ نافم را بریدند
پیش از آنکه نفس بکشم،
و نامم را گذاشتند زن —
تا هر تخت، دهانم ببندد.
گلولهای در سرم شلیک شد،
از جنسِ هیس…
از جنسِ تکرار.
میخواهم فریاد بزنم…
اما صدا
از استخوان برمیگردد.
من زنیام
که رحمش را به سکوت دوختهاند،
اما هنوز…
در هر زخم،
طفلی از آگاهی میزاید.
#فرزانه_ایروانی**

۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ☫۩۩۩
هنوز
ته فنجان
دنبال صبح میگردم
عصیان می کند
حقیقت مرگ!
از جنس جنون
که از ریشه اجدادیم
ارث برده است!
آن پیله جنینی
تمام تر
در کفرهایم قد می کشد!
تهی از ایمان
کنار جمجمه!
فریاد لعنت خورده ای که عشق می گویم!
تنهایی ها
سرآغازتولد تا مرگ!
گویا
دوباره زاده می شوم!



http://shoresheidai.blogfa.com/ >>>
: وبلاگ جهانی شاعران و نویسندگان >>> فرزانه ایروانی
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بر آستان جانان , فرزانه ایروانی , تنگنای رحم , بدون شرح
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ایرانِ ویران :بدون شرح(طریقت)درد دل => بدون عنوان ☫ ۩۩۩
بدون شرح:(ایران در ویرانی)بدون عنوان در ریشه یابی مشکلات داخلی به دنبال عوامل خارجی هستیم؟ آیا اماراتیها، گرجستانیها و مردم ترکیه، پول و سرمایه خود را به بانکهای ایرانی منتقل میکنند؟ یا برعکس؟ چرا شهروندان به این فکر میافتند که داراییهای خود را به ارز تبدیل کرده و در خارج مستغلات بخرند؟ این سوال و دهها سوال مرتبط، به اصول ثابت حکمرانی بر میگردد.
اگر شخصی روزی چهار پاکت سیگار مصرف کند و نیم کیلو چربی وارد بدن خود کند و با هر چای دوازده حبه قند بخورد، نمیتواند وقتی در CCU بستری شد، روزگار و اطرافیان خود را سرزنش کند. حکمرانی مانند سلامتی جسم انسان، اصول دارد و اگر آن اصولِ جهان شمول رعایت نشوند، کارآمدی دچار اختلال میشود.
اولین شرط حکمرانی، ایجاد امنیت فکری، شغلی، مدنی و اقتصادی است. بعد از این که سطح قابل توجهی از این امنیت فردی تحقق پیدا کرد، حفظ هویت و تعلق خاطر اهمیت پیدا میکند.
اگر شهروندان یک کشور صبح از خواب بیدار شوند و متوجه شوند چهل درصد ارزش داراییهای آنها از بین رفته است به طور طبیعی در پی چارهاندیشی نخواهند بود؟
اکثریت مطلق مردم اتحادیه اروپا که ۵۰۸ میلیون نفر جمعیت دارد زندگی بسیار معمولی دارند: یک آپارتمان بسیار کوچک، یک دوچرخه، یک کارت مترو و قطار و یک شغل معمولی. اما بسیار راضی و خوشحال هستند، چون امنیت روانی دارند و در جوامعی با ثبات زندگی میکنند. نرخ تورم حدود ۲ درصد است و به همان میزان درآمد آنها در سال افزایش پیدا میکند و بنابراین احساس ثبات میکنند.
وقتی عوارض خروج از کشور یک دفعه ۳۰۰ درصد (بار اول) و ۴۲۰ درصد (برای بار دوم) افزایش مییابد، خودبخود تنظیم روانی مسافرین را به هم میریزد. اگر در سال، عوارض خروج از کشور ۵ درصد و حتی ۱۰ درصد افزایش یابد با روان و انتظارات انسانها تطابق میکند ولی افزایش ناگهانی ۴۲۰ درصدی، حاکی از فقدان آشنایی با روانشناسی انسان در حوزه ثبات، امنیت و انتظارات معقول است.
حکمرانی مانند پزشکی، مهندسی و معماری یک تخصص است: متونی در حد چند هزار کتاب دارد. محتاج تجربه و یادگیری است. به چارچوبی فکری به نام قرارداد اجتماعی میان مجریان نیاز دارد و از همه مهم تر تابع یک سیستم با ثبات است.
آیا آمریکا، روسیه، انگلستان، آلمان و چین می توانند نروژهراسی به راه اندازند؟
نمیتوانند! چون نروژ ثبات دارد.
با پنج میلیون و دویست هزار نفر جمعیت، ۳۷۱ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارد. با ۱.۲ درصد نرخ تورم، مردم این کشور ۷.۳ درصد از درآمد خود را پسانداز میکنند، این در شرایطی است که دستمزدها در سال ۴.۶ درصد افزایش پیدا می کنند. درآمد حاصل از نفت فقط به «صندوق نفت» رفته و در صدها شرکت سرمایه گذاری میشود و تنها ۴ درصد از سود سرمایه گذاری در بودجه جاری به کار گرفته می شود. صندوق نفت نروژ حدود یک تریلیون دلار است. اصل و سود آن برای نسل های آتی است. درآمد سرانه در این کشور ۶۲۵۱۰ دلار است. با این آرامش، ثبات، امنیت، توزیع امکانات و آینده نگری، کدام کشور خارجی میتواند در نروژ نارضایتی ایجاد کند؟!
حکمرانی یک تخصص است. با تغییر وزرای اقتصادی اتفاق خاصی نمیافتد؛ باید اندیشه های حکمرانی را اصلاح کرد.
وقتی شهروند به این نتیجه برسد حکومت برای رای و نظر او و همچنین برای خود او ارزشی قائل نیست، با حکومت هم همکاری نمیکند. ریشهی عموم نارضایتیها در نادیدهشدن و بنابراین در ناکارآمدی است.
♈️دو سال پیش، جمهوری اسلامی در توجیه هزینههای خود برای دولت سوریه، حماس و حزبالله لبنان، آنها را «محور مقاومت» در مقابل دشمنان تعریف میکرد.
♈️با عملیات ۷ اکتبر حماس، صدر تا ذیل نظام -با هیجانزدگی تمام- اعلام «پیروزی» کردند.
♈️با گذشت دو سال، اکنون ساختار نظامی حماس، سوریه و حزبالله نابود شده. طبیعتا در جنگ ۱۲روزه هم، هیچ کدام از آنها -مطلقا- به کار جمهوری اسلامی ایران نیامدهاند.
♈️نظام اما، حتی بعد از پیام تشکر حماس از دونالد ترامپ به خاطر «توقف جنگ» در غزه، کماکان اعلام «پیروزی» میکند.
♈️ جنگ غزه پایان یافت؛ با درد و داغهای بسیار. دو سال سخت و پرتنش برای اسرائیلیها و فلسطینیها پایان یافت و امروز آنهایی که میتوانند دربارهی همهی آنچه در این دو سال اتفاق افتاده قضاوت کنند، همان مردمی هستند که بیش از همه درگیر جنگ ویرانگر شدند، و عزیزان و خانومانشان را از دست دادند. در دنیا بودند انسانهایی که از این جنگ دلگیر بودند.
♈️ شاخصترینشان پاپ فقید که یک روز پیش از درگذشت در بالکن کلیسای سنتپیتر حاضر شد و یکبار دیگر دنیا را، فارغ از نژادها و مذاهب، به رفتار انسانی و صلح دعوت کرد و درخواست کرد: «[ در غزه] آتشبس اعلام کنید، اسرا[ی اسرائیلی] را آزاد کنید و به مردم گرسنه [فلسطینی] کمک کنید». در مقابل، بودند کسانی که از غزه و دردهایش برای خود دکانی تازه ساخته بودند. غزه جبههی جدیدی بود که دیگران را به رفتنش ترغیب میکردند و خود سفت و محکم در جایشان مانده بودند. وقتی هم کشتی صمود راه افتاد، خدا خدا میکردند که کسی نپرسد چرا بین این همه شخصیت از اقصی نقاط دنیا یکی از این
سوپرانقلابیهایی که دو سال پیش آهنگ غزه رفتن داشتند، وجود ندارد!
♈️اینها احتمالا شاکیترین آدمها از توافق تازه هستند. اینها که یک عمر دور از گود نشستهاند و شعار «لنگش کن» سر دادهاند و برای خود سابقه انقلابیگری تراشیدهاند، اصلا درکی از دو سال زندگی مردم مظلوم غزه در جنگ نابرابر ندارند. در حالی که زنده ماندن یک نفر، معنای زنده ماندن جهانی را دارد، آمار شهدای غزه برای اینها عددی است که تبلیغات بیشتری را رقم میزند.
♈️اینها حتما حماس را سرزنش میکنند اما دنیای انسانی «صلح» را ستایش میکند و اگر حماس را تشویق میکند نه برای حمله هفتم اکتبر دو سال پیش، که برای تصمیم امروزش است. پایان هر جنگ، آغاز زندگی است. این را فقط کسی میفهمد که یک روز در جنگ باشد. سوپرانقلابیها نه درکی از جنگ دارند و نه فهمی از صلح.
"روسیه از روابط بحرانی کنونی بین ایران و غرب سود میبرد، پس چه دلیلی وجود دارد که بخواهد برای بهبود آن میانجیگری کند؟"
این پرسشی است که هر گاه به نقش میانجیگری روسیه بین ایران و اسرائیل و به طور کلی جهان غرب اشاره میکنم، با آن روبرو میشوم.
از نظر من پاسخ کوتاه و روشن است. بله! روسیه از سردی و وخامت رابطهٔ تهران و غرب سود میبرد، اما اگر روند وخامت روابط دو طرف به نقطهٔ غیرقابل کنترل برسد و در نتیجهٔ آن، ایران درگیر جنگ و بیثباتی شود، دیگر روابطش با جمهوری اسلامی چه سودی عایدش خواهد کرد؟ در آن صورت فقط هزینه برای مسکو تولید خواهد شد.
دوستی با هر کسی فقط تا زمانی برای افراد سودجو سودمند است که طرف روی پای خود ایستاده باشد، اما اگر او به هر دلیلی از پا بیفتد، دیگر جز هزینهٔ سرسامآور بیمارستان و زحمت تیمار دائمی چه حاصلی دارد؟
سران کرملین گرچه مستبدند اما دو دو تا چهارتا که سرشان میشود!
آنها حتماً میدانند که جناح تندرو در ایران پایگاه بسیار محدودی دارد و تسلط تمامعیار آنها بر مقدرات کشور جنگ خارجی و بیثباتی گستردهٔ داخلی به دنبال دارد. پس به سهم خود میکوشند اوضاع را کنترل کنند.
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بدون شرح , ایران در ویرانی

۩۩۩ ☫شعر :مستِ صادق درطریقت:خلدستان (بدون شرح پیمان نیستم ☫۩۩۩
فاش گویم عاشقم هرگز پشیمان نیستم
پهلوان عشقم و سام و نریمان نیستم
دین من عشق است و ایمانم بغیر از عشق نیست
از چه کافر خوانیم ؟ بی دین و ایمان نیستم
لذتم از عاشقی جز عاشقی کردن نبود
گر وجودم سوخت و عمرم پشیمان نیستم
عاشق آفاق و انفس عاشقم برهرچه هست
تاجبخش کائناتم سنگ و سیمان نیستم
پاکبازم بی نیازم فارغم از ناز و آز
دوستدار دوستی جز با کریمان نیستم
زندگی را عهد بستم تا ابد مستی کنم
مستِ صادق در (طریقت)نقض پیمان نیستم
****
تشبیه لبــــــــــانت به عسل ؛ غیر مجاز است
معشوقه گـــــرفتن به بغل ؛ غیر مجاز است!
وصف بـــــدن و گیسوی بی روسریِ تُــــــو ؛
آوردنِ سیــــــــنه به غزل ؛ غیر مجاز است!!
تُو دختــــــــــر همسایهی زیبای منی ، حیف
دیـــــــدارِ تُو با اهل محل ؛ غیر مجاز است!
گر "گِرل فــــــــریندم"شدهای ، وای به حالم
با زاهـــد و فتواش جدل ؛ غیر مجاز است!!
نیـــــروی عجیبی ست میــان من و معشوق
این جـــــــــــاذبه از روزِ ازل غیر مجاز است
میبوسم و میبوسی و هستیم چه شـــادان
بر روی زمیـــن رد و بدل غیر مجاز است؟!!
لب بر لب من شو ، که لبـــانت....نه ولش کن
این کارِ تُ ، تا "تیر"و"زُحل"غیر مجاز است!!
مژگانی ! ازین پس نگو از بــــاده و مشروب
اشعار تُــــو و شیخ اجل ؛ غیر مجاز است!!!
یک بوسه نه ، صد بوسه بده در ملاء عــام
کی گفته (طریقت) عسل غیر مجاز است؟!!
****
(مهر :=>مستِ صادق ، بدون دروغ +پائیز)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : شعر , طریقت , خلدستان , بدون شرح
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
اِمروز با انبوهی از غمهایِ پوچی
پیدا شدم در بینِ آدمهایِ پوچی
اَشعار من مشتی دوبیتی های لوطی
عمریست می نالم زِ نالوطیهایِ پوچی
****
گفتم به دو چشم سیهت ، گفت که مستند
گفتم که به مُژِگان،بسی گفت که با مست نشستند
گفتم که شکستند مرا ! گفت صحیح است
گفتم که چرا ؟طعنه زنان گفت: نشکستند
گفتم نگهت ، گفت مَگو آفت دلها
گفتم دو لبت ، گفت بگو باده ء هستند
گفتم که پریشانی گیسو ی ِ پریشند
گفتم که پریشند چرا ؟ گفت : شکستند !
گفتم که بسی سرو سهی ، گفت بلند است
گفتم به بَرِ قامت تو ، گفت که پستند
گفتم به میان و دهنت ؟ گفت طلسمند
گفتم که چه سان ؟ گفت همین نیست که هستند ؟
گفتم به که باشد نظرت ؟ گفت حقیقت
گفتم همه مردند ز غم ، گفت با نازکه رستند
گفتم که درِ میکده ها ؟ گفت گشودند
گفتم همه درهای دگر ؟ گفت که بستند
گفتم که بَرَد راه به تو ؟ گفت که (طریقت)
گفتم دگران ؟ گفت همه باد به دستند
***
دلِ رسوا شده" اصرار به حاشا دارد
"چشمِ دلداده" ولی میلِ تماشا دارد
"ماه" پیش تُو کم آورد ،همین جاذبه را
بیگمانْ در نظرم صورت زیبا دارد!
"شاهِ شمشاد قَدان، خسروِ شیریندهَنان!"
"حافظ" اینشعبده از قامت رعنا دارد!
۩۩۩☫ با می فروش اهل (طریقت)زدم قدم ☫۩۩۩

در غیابت دلم هربار به خود میلرزید
تن من منحصراً میل به گرمایت داشت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : شعر , مشاعره , مشاجره خلدستان , بدون شرح
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫شعر :طریقت:خلدستان (بدون شرح انجمن ☫۩۩۩
نیست جز انجمنی ، تکیهگهی در نظرم
انجمن نیست به ويرانهٔ خود، مینگرم
لعل تو آب حیات است به چاهِ زمزم
من از اِسکندر دوران چه سان در گذرم
عاشقت با خم ابروی تو گردیده اسیر
"پدر عشق بسوزد، که در آمد پدرم"
عاقبت چوب ستم بر دل شیدا زده ای
غزلی هدیه دهم، زلف چلیپا بخرم
گیس با روسری وُ صورتِ خرسند مبند
لذت از صورتِ خرسند کجا؟، من ببرم
سَرِ سرگشته، چرا سر به بیابان ننهد؟
شبِ هجران تو بگرفته همه دور و برم
لب تو جام عقیقاست پر از بادهٔ ناب
نتوانم که من از بادهٔ صهبا گذرم
مصلحت گشت که دیوانهٔ رخسار شوم
انجمن نیست، ز احوال دلم بیخبرم
حالی رسید و آسمانم انجمن شد
باران می بارد گمانم انجمن شد
کام ازتو اول بغض بود و بعد از آن اشک
کام دلم، پس دیدگانم انجمن شد
جان جهان بودی وصد چندان دمیدی
با قلبت ای بخت جوانم! انجمن شد
جانانه هستی تا اَبَد دُرّدانه گنجی
جانی تو و من جاودانم انجمن شد
در شیشه می کردند عشق، از روز اول
تا روز آخر، استکانم انجمن شد
در باغ خواهشهای من روییدی اما
آنقدر بالیدی که جانم انجمن شد
پیش گل سرخ تو، برگ زرد من کیست؟
آه ای بهاری که خزانم انجمن شد
در تلگرام وُ واتسآپ : تکرار کردم
تا در حکایت : داستانم انجمن شد
آیینه ها را در روایت : می نشاندم
تا در نهایت این جهانم انجمن پر شد .
من لاغر وُ تو ساغر ما را که برد خانه
هرچند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
خوانسار : همه مجنون ، هشیار نمیبینم
شیرین تر از فرهاد : شوریده وُ دیوانه
لَختی به سپاهان شو تا پیرِ مغان بینی
چون نصف جهان باشد بیصحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی
و آن انجمن باقی کـــو ساغر شاهانه
چون وقف خراباتی دخلت می وُ خرجت می
زین وقف خراباتی هشیار تو دُرّ دانه
ای لوطیِ نالوطی بر بربط دوران زن
با مستی مامستان: افسون من افسانه
میخانه برون رفتم مستیم فزون تر شد
در هر دو جهان مضمر صد گلشن و کاشانه
در کشتی بیلنگر کژ میشد وُ مژ میشد
در حسرت او بودم :من عاقل وُ فرزانه
گفتم ز کجایی تو لبخند زد وُ پاسخ :
نیمیم زِ خُلدستان نیمیم زِ پروانه
نیمیم ز چای وُ حِل نیمیم کمی فلفل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منم شاعر
گفتا که تونشناسم من خویش ز بیگانه
من بیدل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه صفا دارم : عبدالله رندانه
در حلقه البرزی هم مسلک زندانی
این پند ننوشیدی از خواجه کامرانه
بی کینه چنان خوبی کی شهر بیآرائی
برخیز سواری کن با اُشتُـرِ حنانه
چون یوسف خوانساری بخشی زِچه پرهیزی
اکنون به (طریقت) گُو صد فتنه فتانه
(مهر :=>مشاعره، مشاجره +پائیز)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : شعر , طریقت , خلدستان , بدون شرح
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫شعر :دوبیتی :خلدستان (بدون شرح)مثنوی ☫۩۩۩

پائیز زمانِ، ریزشِ انسانها!
دنیای عوارض است وُ این امکانها
مهر است و گلایلی پَکَر میرقصد
امروزه بهشت است به گورستانها !!
دوبیتی (خلدستان) مثنوی
آمده پاییز : بادی میوزد
از درخت آویز مهری سرخ و زرد
میوزد بادی خنک، عشقی لذیذ
میچکد باران کجدار وُ مریز
زادروز ایزد مهر و وفاست
سالگردِ اینچنین روزی شفاست
دستبند انجمن ماری ببست
مهربانی شد مهار ما به دست
هفتمین هفته رسیده از قرار
هفت روز از ماه هفتم سال مار
جمع دهگان و یکانش هشت باد
هم به سن و هم به سالی بر نهاد
هم به روز مهرگان، در سالروز
اینچنین اسرار جمع ماه و روز
جشن مهر و مهرگان آغاز شد
مثنوی رازی به قلبم ساز شد
آسمان هفتم وُ مهر یقین
جشن نور است در این سرزمین
هفت رنگ نور در چشمان خلق
مثل یک رنگینکمان بر جان خلق
شهربانوی زمین و آسمان
زندگانی می شود امن و امان
چشم بد از سرزمینم دور باد
هر حسودِ اهرمن هم کور باد
هفت بار آن چشم شیطان کور کن
سنگ بر ننگش بزن شر دور کن
هفت سنگِ آسیاب است این سراب
بعد ازاین هر چشمه می باید پر آب
در طواف زمزمِ چشمش شدم
هفت بار این راه را مشکش شدم
آن خداوند زمین و آب و رود
چشمه بر چشمان او کرده ورود
تور در دست چپ و ماهی به راست
تاج وُ تخت پادشاهان کرده راست
《هفت شهر عشق را عطار گشت》
قافیه هشت بار شد ایران ـ رشت
هفت بار ایران در چله نشست
شور جنگ آورد در پستوی دشت
ساز خوشآوا دلاویز وطن
کو شفاعت می کند همراز تن
باز شد مهراب او بیدار شو!
در نماز و در نیازت کار شو
خواب چون رفتم صدایم را شنید
چشمهای بستهام رویش بدید
آنچنان زیباست آن بانوی مست
جلوهای از چشم او فرجام دست
مهربان چون شوخ ، رقصنده به سور
خوشصدا آواز خواند در سرور
باوفا و راستگو و نیکنام
باوقار و ساده و خورشیدفام
همچو مریم پاک و زیبا و سپید
اینچنین لیلای خوشرویی که دید
ای خوشا ایران ، خوشا گنج وجود
رنج و درد و کینه را از میهن زدود
دوست میآید (طریقت) مهمان
در حقیقت رنگِ پاییزی ّ فشان
(مهر :دوبیتی=>مثنوی +پائیز)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، مثنوی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : شعر , دوبیتی , خلدستان , بدون شرح
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
مذاکرات رسیدهاست در وطن حوالیِ تن
دوباره شرط پس از شرط خشکسالیِ تن
مگر که خواب و خیالی توهماشـدم ورنه
که آب میخورد از کاسهیِ سفالیِ من؟
همیشه منـظرم از دور دیدنیتر بود
خود اعتراف کنم بوریاست قالیِ من
مرا مثال به چیزی که نیسـتم زدهاند
خوشا به من؟ نه! خوشا بر منِ مثالیِ من
به هوش باش که در خویشتن گمات نکند
هزار کوچهیِ این شـهرکِ خیـالیِ من
اگرچه بود و نبودم یکیست،باز مباد
تو را عذاب دهد گاه جایِ خالیِ من
هوای بی تو پریدن نداشتم، آری
بهانه بود همیشه شکستهبالیِ من
تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت
چه بیجواب سؤالیست بیسؤالیِ من
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : بدون شرح , مذاکرات , بدون عنوان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
***

۩۩۩ ☫شعر :دوبیتی :خلدستان (بدون شرح) غزل ☫۩۩۩
ساربان آهسته ران پیوسته جانم رفته است
چارپایان بار بر پشتندـ یارم رفته است
گر به صد منزل فراق افتد میان جان و دوست
همچنان از این جهان ، هم این و آنم رفته است !
***
رفتیّ و همچنان به خَیال منی مُحاق
گویی که در برابر چشم منی اجاق
چندان که جهد نمودم ، اطاله بود
کوشش چه سود (طریقت) در این اتاق ؟!
خــُلدستان طریقت(مهر1404 +انجمن خلدستان )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : شعر , دوبیتی , خلدستان , بدون شرح
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩☫دوبیتی (طریقت)اشعار ☫۩۩

این دهر که میباشد گاه از تو وُ گاه از من
پاینده نخواهد ماند خواه از تو وُ خواه از من
این کاخ سلاطین را هر دَم به کسی دادند
جاوید(طریقت)دان خواه از تو و خواه از من

۩۩۩ ☫ اشعار(طریقت)دوبیتی ✍️ ۩۩۩


با شاعـران بادهء فرهاد رفته ایم
درروزگــار درد وُ غم از یاد رفته ایم
ما راویانِ قصه ی برباد رفته ایم
بنیاد داد را به قیمت آزاد رفته ایم
ح(طریقت)
بزرگترین :دستآورد: آخوند+خمس=>خزانه مملکت )سهم امام زمان ) ۩۩۩
برای بررسی کاهش یا افزایش ارزش خرید حقوق طی دوره سیساله از سال ۱۳۷۲ تا ۱۴۰۲، از معیار تبدیل به طلا استفاده میکنیم.
محاسبه اول:در سال ۱۳۷۲ حقوق من به عنوان یک معلم حدود ۳۶,۰۰۰ تومان و قیمت سکه نیز ۱۲,۴۰۵ تومان بودهاست.بنابراین ارزش حقوق در سال ۱۳۷۲ معادل ۲.۹ سکه طلا بوده است.آخرین حقوق در سال ۱۴۰۲ حدود ۱۲.۰۶ میلیون تومان و قیمت سکه ۳۳ میلیون تومان است یعنی ارزش خرید یک ماه حقوق معادل ۰.۳۷ سکه است.
بنابراین، از سال ۱۳۷۲ تا ۱۴۰۲ ارزش حقوق از ۲.۹ سکه به ۰.۳۷ سکه کاهش یافته که کاهش ۸۸ درصدی را نشان میدهد.
محاسبه دوم:حقوق از ۳۶ هزار تومان در سال ۱۳۷۲ ب ۱۲.۰۶ میلیون تومان در سال ۱۴۰۲ رسیده که افزایش ۳۳۵ برابری حقوق طی سی سال را نشان می دهد.ارزش سکه نیز از ۱۲,۴۰۵ تومان در سال ۱۳۷۲ به ۳۳ میلیون تومان در سال ۱۴۰۲ افزایش داشته که نشانه افزایش ۲,۶۶۰ برابری است.پس نسبت افزایش حقوق به افزایش ارزش سکه طی سی سال، برابر ۰.۱۲۵ است که آشکارا کاهش ۸۷.۵ درصدی قدرت خرید حقوق طی سی سال نشان میدهد.
نتیجه:برای حفظ ارزش حقوق معلمان، حقوق معلم تازه استخدام در سال ۱۴۰۲ باید ۹۶,۵ میلیون تومان باشد تا قدرت خرید حقوق او معادل قدرت خرید حقوق یک معلم تازه استخدام در سال ۱۳۷۲ باشد.
حکمِ بالنده به دل ارج گرانی دارد
چه نیازی به ریا چرب زبانی دارد
هر که رسوای غم عشق شد و دربدری
به خدا در دل خود باغ جنانی دارد
عاشق صادق و حرمت شکنی ممکن نیست
گر چه در سینه دو صد درد نهانی دارد
لذت عشق همان سوختن و ساختن است
سوختن در دل عاشق هیجانی دارد
گرچه موسی به تنش رخت شبانی پوشید
گرگِ موسی به دلش شوق شبانی دارد
کودکی ها و جوانی به غم و درد گذشت
در غم عشق دلم شور جوانی دارد
از زمانی که (طریقت) غم پیری دارد
هم چنان در دل خود خانه تکانی دارد
+++++++++
ای قلم هستی بسی زیبا گهر
برگرفته علم از تو بال و پر
هیچ می دانی که والایی قلم
چونکه یزدان برده با نامت قسم
دست در دست بزرگان جای تو
آفرین بر رتبه ی والای تو
با تو قرآن خدا تحریر شد
با قلم هر آیه آیه ای تفسیر شد
شرح حال قرن و اعصار کهن
ثبت دفتر کرده این زیباسُخن
بر فراز علم جا دارد قلم
بیرق اندر ماسوادارد علم
ای (طریقت)نغمه هادارد قلم
در شکست ظلم ها دارد علم
آدرس (لینک ) ایتا :https://eitaa.com/joinchat/1632567634C9c73a7c494
خــُلدستان طریقت(مذهب:اصول تارخ مصرف +دین )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، ترانه ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , بدون عنوان , بدون شرح , شعر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب



۩۩۩ ☫ ایران (معلم) در جهان ☫ ۩۩۩
یک معلم بازنشسته مسن
به دیدن پسرش به اروپا رفت.
پسر یک نشان کوچک روی
یقه کت او نصب کرد و گفت
حالا تنها هم میتوانی بیرون بروی
پدر هرجا میرفت احترام میدید
هنگامی که پیاده عبورمیکرد
از خیابان، ماشین ها به احترامش
می ایستادند در فروشگاه ها
و مغازه ها برایش صندلی میگذاشتند .
می دانید روی نشان چه نوشته بود ؟
فقط یک جمله :
«او یک معلم است»
خبر(اطلاعیه)
۩۩۩ ☫ بزرگداشت مقام معلم ☫ ۩۩۩
ای معلّم خانهات جاوید باد
عزتت در قرب حق تائید باد
قامت جان، معنی آزادگی
در حریم اقدس دلدادگی
عمر را در جستجوی راه حق
نام توجاوید بادآ مستحق
راز عشق و عاشقی سر داده ای
بیخبر را در خبر آورده ای
در مصاف عاشقی بشتافتی
ساحت عینالیقین بشکافتی
با نوای هاتفی آمد به گوش
هی دمآدم گفته ای اینک بکوش
در صفات دلبران دل باختی
نوح گشتی باز کشتی ساختی
باز بگشائی تو بند از پای ما
بُغضها را وا کُنی از نای ما
پرچم آزادگی برداشتن
جای ذلّت تخم عزّت کاشتن
صبح شد برخیز آهنگ سحر
بانگ آزادی بزن بانگ ظفر
تا برآید دست حق از حبس و حصر
برگشاید قفل زندان را به عصر
ای قلم در دست تو چون پیکان تیز
پتک سنگین بر سر ظا لم ستیز
بر سیاهیها زدی بانگ خروش
شرح صدرت شد هماهنگ سروش
مطلع این آفتاب روشنی
صف شکن درظلمت اهریمنی
از(طریقت) گلخنی روشن شود
گلخنی با شعر ما گلشن شود
چون تویی آموزگار عشق و دین
تا ابد تابد به ما نور یقین
۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞.۞ஜ۞ஜ۩۞۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞
منزلت معلمان در جمهوری آخوند پروری
متوسط درآمد یک معلم در کمترین حالت 7 هزار پوند بیشتر از حداقل متوسط دستمزد سالانه در این کشور است.براساس طرح جدید دولت بریتانیا حقوق پایه معلمان این کشور بیش از 6000 هزار پوند در سال افزایش خواهد یافت.
وبسایت دولتی "به سمت تدریس" نیز، حداقل حقوق معلمان در انگلیس و ولز -به استثنای لندن-را حدود 23 هزار 720 پوند در سال اعلام کرد. حداقل این حقوق در لندن نیز به 29 هزار 664 پوند در سال میرسد.
به گزارش اکونومی، حداقل دستمزد در بریتانیا در سال 2019 مبلغی حدود 16 هزار و 612 پوند در یک سال برآورد شده است. در واقع متوسط درآمد یک معلم در کمترین حالت 7 هزار پوند بیشتر از حداقل متوسط دستمزد سالانه در این کشور است.
به گزارش عصر ایران به نقل از بیبیسی، براساس اعلام وزرات آموزش بریتانیا حقوق معلمان در این کشور به بیش از 30 هزار پوند بین سالهای 23-2022 میرسد. این موضوع میتواند باعث جذب فارغالتحصیلان بیشتر در این حرفه شود.
اتحادیه آموزشی بریتانیا اعلام کرد که این طرح برای جذب فارغالتحصیلان جدید در این بخش لازم است.
در روز جمعه، بیش از چند میلیون پوند برای ارتقای سیستم آموزشی و مدارس انگلستان -در طول سه سال آینده- اختصاص یافت. در این میان "ساجد جاوید" وزیر خزانهداری بریتانیا نیز اعلام کرد علاوه بر هزینههای مرسوم، مبلغی حدود 400 میلیون پوند را صرف آموزش نیروهای بین 16 تا 19 سال برای پرورش و جذب معلمان جدید خواهد کرد.
بریتانیا قصد دارد نسل جدیدی از معلمان را جذب کند/ بیبیسی

"مری بوستد" دبیر کل اتحادیه آموزش ملی، در این باره گفت: افزایش حقوق معلمان برای جذب افراد جدید در این حرفه اقدامی "کاملا اساسی و لازم" است.
او افزود: برنامه تعلیم معلم در 6 سال گذشته فراموش شده بود و اینک در اولویتهای اول قرار دارد. او افزود دولت باید از ترفندهای ویژه و جذابتری در آموزش معلمان بهره ببرد.
بوستد در این باره گفت: بیش از نیمی از معلمان با تجربه بریتانیا در 10 سال اول کار خود فعالیت حرفهای را ترک کرده و در طرح جدید راهکاری برای حفظ معلمان با تجربه کنونی در نظر گرفته نشده است.
وزارت آموزش بریتانیا اعلام کرد: نخستوزیر عملیاتی شدن این طرح را تضمین کرده و در این شرایط حقوق پایه همه معلمان بریتانیا افزایش خواهد یافت.گوین ویلیامسون وزیر آموزش و پرورش بریتانیا نیز مقدمات برنامه بررسی افزایش حقوق معلمان را آغاز کرده و خواستار بررسی نظرات و پیشبینیهای اعضای این حرفه است.وی در این باره گفت: قصد داریم استعدادها را در این حرفه جذب کنیم و با بزرگترین موسسات در جذب استعداد رقابت کنیم.
بـــیا نیـــــه :کنگره اتحادیههای کارگری بریتانیا (TUC) با انتشار بیانیهای به کارزار عفو بین الملل برای آزادی فوری اسماعیل عبدی، معلم و فعال صنفی زندانی، پیوسته و از همگان دعوت کرده که دوستان و همکارانشان را تشویق به حمایت از این کارزار کنند.
در همین رابطه، دبیر کل کنگره اتحادیههای کارگری بریتانیا، فرنسیس اوگریدی در اوائل ماه جاری نامهای به سفیر جمهوری اسلامی ایران در بریتانیا نوشت و خواستار آزادی اسماعیل عبدی شد.
در این نامه، از مقامات جمهوری اسلامی همچنین درخواست شده که به سوء استفاده از نظام قضایی برای سرکوب کسانی که به طور مسالمت آمیز از حق آزادی بیان و حق آزادی تشکل استفاده می کنند، پایان دهند و حقوق افراد را برای تشکیل و پیوستن به اتحادیه های مستقل کارگری به رسمیت بشناسند.
پیشتر در ماه فرودین هم، یک اتحادیه عضو کنگره با نام اتحادیههای مدیران مدرسه و معلمان زن (NASUWT) «جایزه همبستگی بینالمللی» خود را به اسماعیل عبدی اعطا کرد.
ای (طریقت)رَمز عشق وُ عاشقی درکار شو
خوشتر از جانان مستی نیست ایامی هنوز
خنده ی خورشید را هر صبح دانی چیست رمز ؟
گوید از عمرت گذشت ای بی خبر خامی هنوز
✍️محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات
برچسب های خلدستان : بدون شرح , معلم , بدون عنوان , در ایران امروز
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
بدون شرح: تصاویر خبری =در دنیا چه می گذرد ؟ ادب چیست ؟؛ لزوماً هماهنگ با ثروت نیست تا هر پول داری حتما مودب هم باشد، نیز لزوماً هماهنگ با ایمان هم نیست تا هر مومنی حتما مودب هم باشد و روشن است که ادب با سیاست هم پیوستگی ندارد تا هر مسئول و صاحب منصبی حتما فرد مودبی باشد. اتفاقاً میدان سلائق سیاسی یکی معرکه های پر خطری است که وقتی برانسان میگذرد عریان کننده بود و یا نبودِ “ادب” است.

تظاهرات حامیان فلسطین در مقابل سفارت آمریکا در شهر مادرید در اعتراض به نسل کشی اسرائیل در غزه/ زوما

رژه جشن روز "سن پاتریک" در لندن/ رویترز



موضوعات مرتبط خلدستان: سیاسی ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بدون شرح , تصاویر خبری , تعریف ادب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()

۩۩☫ حکایات (طریقت) قدرت=مطهرات ☫۩۩
دوازده اردیبهشت یکم می روز جهانی کارگران است. همچنین این روز یعنی دوازده اردیبهشت برابر با شهادت مرتضی مطهری و روز گرامیداشت مقام معلم است. اگر فرض کنیم نیروی کارایرانی همگی دارای مهارت والبته تحصیلات درسطوح فنی حرفه ای و آموزش عالی باشند می توان گفت که همگی شاگران مکتب معلمان عزیر وسرافراز کشورمان هستند.تلاقی این دو مناسبت با هم را به فال نیک می گیریم واز دولت ومجلس تقاضا داریم که حقوق این دو قشر که سرمایه های عالی کشورمان محسوب می شوند را رعایت ودر اولویت برنامه هفتم توسعه خصوصا در مباحث بودجه ای برای تامین رفاه وآسایش آنان قرار دهند.ذکر این نکته لازم است که هر دوبخش در سنوات گذشته متحمل خسارت های شدید معیشتی شده اند. دوواقع دو بخش کارگری که با صنایع کشور درارتباط است و مقام معلمان که خاص وزارت آموزش وپرورش است هر دو دچار مباحث اصل 44 شده اند و این خصوصی سازی به انحراف رفته باعث شده تا معیشت آنان دچار خسارت های شدیدی گردد.ترمیم خسارت های معیشتی با همسان سازی حقوق های فعالین وبازنشستگان ونیز افزایش های سنواتی قابل جبران است. اگر دولت ومجلس براین باور باشند که تورم کاری برزندگی اقشار مختلف مردم کرده است که باید جبران شود چرا که کاهش تورم وبی ارزشی پول ملی کاری بزرگ وبلند مدت است که البته نیازمند اراده است.
واضح می توان گفت برای حفظ ارزش پول ملی تاکنون اراده ای در کار نبوده واینگونه که پیداست به این زودی ها کسی به اهمیت این اراده پی نخواهد برد هر چند توجه به این مسئله یک توجه امنیتی ، اجتماعی واقتصادی است که می تواند به بازگشت اعتماد مردم منجر شود.متاسفانه از سال گذشته تاکنون مقامات دولتی و نمایندگان در مجلس به این نتیجه نرسیده اند که سطح دستمزد وحقوق ملت باید همسان با تورم افزایش پیدا کنند. چرا که در سالهای گذشته دولت ها چنان به این مهم بی توجه بوده اند که اینک باید اعتبارات سنگینی را لحاظ نمود تا تراز مالی این بخش ایجاد شود. بطور قطع در سالیان گذشته به نرخ تورم در کمیته های کارگری ، کارفرمایی ودولت برای تعیین دستمزد کاران بی اعتنایی شده است وهر چند مجلسیان وکلای ملت هستند وروی رای جامعه کارگری بسیار حساب می کنند اما درعمل حامی این قشر نبوده اند. دولت نیز بیشتر سمت وسوی کارفرمایان را گرفته وانگار تنها رسانه ها هستند که می توانند سالی یکبار یاد آوری کنند که آقایان حقوق کارگران را رعایت کنید و مطابق با نرخ تورم نرخ رشد دستمزدها را نیز اعمال کنید .
در مورد معلمان نیز شان آنان رعایت نشده است واگر اجتماعی برای دریافت مطالبات اندک خود داشته اند با صف پلیس مواجه شده اند واحیانا شماری از معلمان بازداشت وروانه زندان شده اند. باید پذیرفت که معلمان شمع علم ومعرفت هستند واز سطح آگاهی های مضاعفی برخوردار می باشند لذا مطالبات آنان در حدی است که نباید با پلیس پاسخ آنان را داد واگر احیانا کسانی دراین حوزه نفوذ کرده اند وقصد دارند مطالبات صنفی را یساسی کنند باید از طرق خاص خود که دستگااهای امنیتی است برخورد لازم صورت گیرد چه آنکه در تمامی صنوف احیانا تحرکات سیاسی وجود داشته ودارد.
بنا را براصلاح می گذاریم وانشالله تاکنون هیچکدام از معلمان ما در کشور چنین نیتی نداشته اند و باید پذیرفت که خود دولت باعث می شود این تجمعات صنفی صورت گیرد وقتی توجه به مطالبات معلمان را کشدار می کند و گذر زمان باعث می شود جمعیت معلمان دست به تجمع در خیابان بزنند وچون درگذر معیشت عصبی به توان دو هستند باید با آنان نرمش ومدارا نمود و موضوعات اقتصادی آنان را به سهولت ودرکمترین زمان ممکن حل نمود.
غیر از تشکل های صنفی معلمان ویا کارگران ، این نمایندگان مجلس هستند که به عنوان وکیل الرعایا باید به مسائل آنان توجه کنند چرا که بزرگترین ومهمترین تشکل صنفی همین مجلس شورای اسلامی است که بعضا آنقدر گرفتار حوزه سیاست ومسایل غیر مرتبط هستند که مسائل مرتبط را به فراموشی می سپارند.
بطور مثال مجلس بی نهایت درحوزه بین المللی مداخله دارد و شاید حدود 90درصد مباحث مجلس پیرامون حوزه بین الملل است که البته باید از سوی وزارت امور خارجه مطرح ومورد توجه قرار بگیرد اما نطق ها تماما سمت وسوی حوزه بین الملل است تا حوزه های داخلی و انتخابیه نمایندگان . متاسفانه این اپیدمی به شوراهای شهر وروستا نیز سرایت کرده آنجا که نمایندگان شهر وروستا نیز بجای پرداختن به حوزه های تخصصیخود نطق های آتشین خودرا معطوف به حوزه بین اللملل می کنند!
در هر صورت امیدواریم که تا روز چهارشنبه یک خبر خوش معیشتی هم به معلمان وهم به کارگران داده شود تا دلشان شاد و اعتماد های رفته دوباره باز گردد
نیکـی به تمـــام خلق آیـیــن مـــن است
خدمت به بشر، مایه ی تسکین من است
آئین (طریقت) وُ جهـان بینـی من:
تقلید نمی کنم :خِرد دین من است
به لب های پر از لبخند سوگند
کلامی دلنشین چون قند سوگند
از آن روزی که قدرت شد مُـطهر
به سر شور وبه دل پیوند سوگند
(دوبیتی :طریقت)
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، حکایات
برچسب های خلدستان : بدون شرح , خلدستان , تکرار , قند مکرّر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩☫دوبیتی (اشعار )طریقت☫۩۩۩

برآستان جانان (بدون شرح)میرزا ادیب شاعر ونویسنده پاکستانی (1999) در یکی از کتابهایش چنین نوشته است :در دهه 60 جهت یافتن شغلی مناسب راهی دهلی شدم روزی در خیابان از اتوبوس پیاده شدم دستم را که در جیب فرو بردم آه از نهادم برخواست دزد همه ی 9 روپیه ای که در جیب داشتم با نامه ای را که برای مادرم نوشته بودم به سرقت برده بود.... در نامه نوشته بودم مادر مهربانم من کارم را از دست داده ام و این ماه نمی توانم مبلغ 50 روپیه ای که هر ماه جهت هزینه زندگی برایت می فرستام ارسال کنم، چند روز بود نامه را در جیب داشتم اما هزینه پست آنرا نداشتم و اکنون دزد آنرا با خود برده بود 9 روپیه پول زیادی نبود ولی برای کسی که شغل و درآمدی نداشت ارزش 9 هزار را داشت،روزها گذشتند و من بیکار ، روزی نامه ای از مادرم دریافت کردم ، از باز کردن پاکت نامه هراس داشتم ،می ترسیدم مادرم مرا به خاطر بی کفایتی در تأمین هزینه زندگیش توبیخ کرده باشد . به هر حال نامه را باز کردم و شگفت زده شدم مادرم نوشته بود حواله 50 روپیه ای تو را دریافت کردم چقدر انسان بزرگی هستی، با اینکه کارت را از دست دادی ولی بازهم برایم پول فرستادی از خود گذشتگی تو شگفت انگیز است و کلی برایم دعای خیر کرده بود
هاج وواج مانده بودم چه کسی این پول را واسه مادر من حواله کرده بود چند روزی گذشت وجوابی نیافتم تا اینکه نامه ای ذیگر دریافت کردم .در نامه نوشته شده بود : من آدرس خونه ات را از پشت پاکت نامه مادرت گرفتم 41 روپیه را بر 9 روپیه ات نهادم و به ادرسی که بر پشت نامه بود حواله زدم من بعد از اینکه پولهایت را به سرقت بردم نامه ات را باز کردم مادرت را با مادر خودم مقایسه کردم دیدم فرقی بین مادر تو و من نیست با خود گفتم چرا باید گناه گرسنگی مادر تو را بر دوش بکشم به همین خاطر مبلغ مورد نیاز مادرت را کامل کردم و برایش فرستادم
من کسی هستم که جیب تو را زدم مرا ببخش
گاهی وقتها شرافت دزدان بیشتر از کسانیست که مدعی انسانیتند اما مردم را گرسنه می یابند اما باز هم به فکر بدبخت کردن آنها هستند
بلکه تحریم جهان موجِ چلیپا می شد
***
سحر ساقی در میخانه وا کرد
ز جامی کام میخواران روا کرد
ز لب مینای می را مهر برداشت
لبالب ساغری در کام ما کرد
"شراب وُ جام"را چندان به پیمود
که جانرا مطلق از قید ریا کرد
دلم کز منزل کبر و ریا خاست
نشیمن در حریم کبریا کرد
درآمد از درآن ماه دل افروز
ز مهرش خلوت دل با صفا کرد
زِ (خُلدستان طریقت)دردِ هجران
به داروخانه اش دارو ،دوا کرد.


۩۩☫درخت باغ بهشت وگناه تکراری (اشعار )طریقت ☫۩۩۩
درخت سیب و غزل، اشتباه تکراری
قسم به عصروُ زمان سربراه تکراری
قسم قسم که تو حوا شوی و من آدم
دوباره روز و شب وُ وعدگاه تکراری
گناه شاعرِ این شعر بی در وُ پیکر
شعار این غزلِ رو به راه تکراری
پناه خستگی روزگار در بُن بست
میان این همه طوفان، پناه تکراری
تو شاعرانهترین رکعت غزل هستی
برای قافله ای قبله گاه تکراری
دوباره وسوسه ناز چشم تو بر خاست
درخت باغِ بهشت وُ گناه تکراری

۩۩☫دوبیتی (خاتم الانبیاء)حرام فرنگی ☫۩۩۩

بعد از ریاض اُمت تو در خلیج را
چون گوجه شدحرام فرنگی هویج را
![]()
۩۩☫اشعارخلدستان :بهترین حسن ختام (طریقت)قصصیده غزل ☫۩۩۩

۩۩۩ ☫ مطلع (طریقت )السلام :بهترین حسن ختام ☫ ۩۩۩
بر لب خشکده ام نام تو می روید مدام
بهترین معشوقه ای از دور می گویم سلام
از تو دورم مطلع شرقی ترین انتظار
لیلی عشقم تمام عشق ها شد نا تمام
ماهتابی از شکاف وُ چهره ات شد نورِماه
می تراود از قلم ، تا دل بگیرد التیام
عاشقان بی شماری دور تو پروانه اند
می بری دل از هزاران مثل من، با هر کلام
حلقه در گیسو به دورت عاشق و دلداده ام
با زیارت نامه می آیم به قصد احترام
ناز چشمان تو وُ عشق تو را باید حبیب
باز می آید نسیم از عطر سیبت بر مشام
مادرت حوآ ، پدر آدم : تو در دشتِ بلا
ای مرامِ دوستی البته هستی خوش مرام
السلام ای غـافــل از عشق تو ، من
دل بصحرا می زنم از دشمنِ گسترده دام
شعر اینجا آشنا می پرورد، لبیک گو
بیت ها را چیده ام با احترام وُ انسجام
مطلع شعرِ(طریقت) بر لبِ خشکیده ام
اربعین شد عید قربان، بهترین حسن ختام
http://sorodehay-tarighat.blogfa.com
لیلیِ کامل از آنجا جاری است
همزمان یاد تو در من باقی است
عاقبت :نامِ خودم یادم نیست
جای فرهاد در اینجا خالی است
محمّدمهدی طریقت


(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : بدون شرح , هویج , خلیج , خدیج
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ خلدستان(طریقت ) روایت : ضرب المثل غزل ۩۩۩
![]()
محمّدمهدی طریقت
پیغام آشنا، نفَسِ روحپرور است
هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
شاهد که در میان نبود، شمع گو بمیر
چون هست، اگر چراغ نباشد منور است
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغِ زندهدلان، کوی دلبر است
جان میروم که در قدم اندازمش ز شوق
درماندهام هنوز که نزلی محقر است
کاش آن به خشمرفتهٔ ما آشتیکنان
بازآمدی که دیدهٔ مشتاق بر در است
جانا! دلم چو عود بر آتش بسوختی
وین دم که میزنم ز غمت، دود مجمر است
شبهای بی توام، شبِ گور است در خیال
ور بی تو بامداد کنم، روز محشر است
گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود
معشوق خوبروی، چه محتاجِ زیور است؟
سعدی! خیال بیهده بستی، امید وصل
هجرت بکُشت و وصل هنوزت مصور است
زنهار از این امید درازت که در دل است
هیهات از این خیال محالت که در سر است
گاهی اوقات بدون توجه به اصل و ریشه ی ضرب المثل در محاوره های روز مره بدون اگاهی از آن استفاده می کنند : به عنوان مثال : پیش میآید که کسی این ضرب المثل را استفاده کند "چی بود وُ چی شد"و حکایت این ضرب المثل اینگونه است که یک روز، باربری در بازار طهران پیش خود فکر می کرد وآرزو میکرد ”کاش مادرم که به بیماری لاعلاج دُچار است میمرد“ و پدرم زن بیوه ای "خوشگل "میگرفت و آن زن بیوه صاحب دختر جوانی بود که من با آن دختر دوست می شدم و عشقبازی میکردم و دست آخر هم با وی ازدواج میکردم از قضا روزی بر اثر یک تصادف به جای مادر، پدرش دار فانی را وداع گفت و پس از چندی مادرش با یک مرد سبیل کلفت ازدواج کرد ومرد گردن کلفت هر روز بعد از خلوت کردن با مادر و مرتب کردن اوضاع از پسرک التماس دعائی در گوشه و کنار سراغ از پسرک را می گرفت .... پسر که در بازار باربری می کرد قبلاً بالا و پائین می پریدو بشکن می زد و می گفت : اگه بشه چی میشه!! بازارین دیدند پسرک باربر در گوشه ای غمگین نشسته و دست روی دست می زند که : "چی بود و چی شد " حالا حکایت مردم ایران است که نزدیک به نیم قرن پیش پشت سرِ آخوند ها نماز می خواندند و طلب اسلام ناب ناب می کردند و اکنون چار قوه در پشت پرده با عمو اسماعیل و آب ریکا دارند پنچری مردم را به حول و قوه الهی می گیرند و دلار هی بالا می رود و باسن مردم پاره می شود زیرا حقوق بر اساس سکه رایج مملکت است و مجارج بر اساس عرف بین الممل .... " چی بود وُ چی شد " .... پسرک طهرانی کجائی که یادت بخیر !
محمّدمهدی طریقت
![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات
برچسب های خلدستان : بدون شرح , ضرب المثل , برآستان جانان
۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت) لبخند سپید برف وباران داری ☫ ۩۩۩

لبخند سپیدِبرف وُباران داری
پویایی گردشِ بهاران داری
گویاست که درجمالِ گلخندۀ باغ
در خاطره ات زِ یادِ یاران داری

آیت الکرسی برای برف در بهمن سلام
این دوبیتی را برای صرف در بهمن سلام
بارش رحمت هزار وُچارصد را پشت سر
میسراید این (طریقت)حرف در بهمن سلام
![]()
۩خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩۩محمد مهدی طریقت
________________________________

یکدست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
______________________________________
((بــــــــــسم الله الرحـــمن الرحــــیم))
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ
لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ
لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ
مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ
وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ
إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ
وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿255﴾
لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ
فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ
لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿256﴾
اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم
مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ
كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم
مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ
أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بدون شرح , آیات , خطبه دوم , هر ڪس ڪہ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()

۩۩☫ اشعار/بدون شرح (طریقت ) عید تا روز پسین بادا ☫۩۩

گفتا که می بوسم تو را...
گفتم تمنا می کنم...
گفتا اگر بیند کسی...
گفتم که حاشا می کنم...


اکنون مسیحیان این جشن را که بن مایه اش رنگ مسیحی گرفته در غروب روز ۱۳فوریه برگزاز میکند.در واقع این جشن ۲۵بهمن است. در جشن درندز در شب عيد ناقوسهاى کليسا به صدا در مىآيند . آنها با افروختن آتش و آذین بندی گذرگاهها با مشعل و چراغ در کلیسای ملی برگزار میکنند.این جشن که با تشریفات خاص برگزار میشود در آن کپه های بوته را در حیات کلیسا می آورد و می چیند و مقام روحانی ارامنه با شمع افروخته ای که از محراب کلیسا آمده است آتش می زنند.آتش این جشن و مراسم آئینی عبادی را مردم هر دو قوم ایرانی و ارمنی کهن مقدس و متبرک می پنداشته اند و برای آن خاصیت قدسیانه تندرستی و آرامش بخش می انگاشته اند.پس از انجام مراسم آتش بازی و هنگام ترک کلیسا هر کس شمع،فانوس یا اخترگردانی(مشعل)را که به آتش صحن یا کلیسا متبرک بود به منزل می بردند.اکنون ارمنیان هرساله این جشن را در غروب روز 13 فوریه برابر با 24 بهمن ماه به یادبود ورود مریم مقدس همراه با مسیح ِچهل روزه، به بیت المقدس و استقبال از آن ها با افروختن آتش و آذین بندی گذرگاه با مشعل و چراغ، در کلیساها جشن می گیرند.در این جشن، کـُپه های بوته را که در حیاط کلیسا می چینند و با شمع افروخته ای که مقام روحانی ارمنیان از مهراب کلیسا می آورد، آتش می زنند.هر کس پس از جشن درندز و در هنگام بیرون رفتن از کلیسا، شمع یا فانوس یا اخگردانی (مشعلی) را با آتش فروزان در حیاط کلیسا روشن کرده و به خانه می برد.جشن درندز به جشن سدهء زرتشتیان شباهت داشته و زمانهای آنها هم به هم نزدیک است . در این جشن کسانی که دارای نوزاد بوده و یا کسانی که تازه ازدواج کرده اند یا نامزدهایی که با هم عقد کرده اند در حیاط منزل خود ویا در نزدیکی در کوچه آتشی روشن نموده و از طریق خوراکیهای مخصوصی که برای این روز تهیه می شود از حاضرین پذیرایی می کنند که معروف ترین این خورا کها « پُخیند» pokhind است که نوعی شیرینی است .
عید نوروز که تاریخ بدان مفتخر است
بی خرد گفت چه فخری ! شعف گاو و خر است
بدسگالانه سخن گفت بداندیش گذر
او ندانست که نوروز پیامی دگر است
تا که بشنود خردمند چنان یاوه ی تلخ
بس برآشفت که : « نوروز کهن چون شکر است
آن که زیبایی نوروز نبیند و به عشق
نشنود نغمه ی بلبل ، به خدا کور و کر است
مانده از خاطره هایی ، همه فرهنگ و هنر
خواجه ای هست که بر صحن جهان جلوه گر است
با فراز آمدن دولت نوروز بهار
چشم هستی نگران ظفر تازه تر است
چون که از راه رسد کوکبه ی نوروزی
غم وامانده به هر کوی و گذر دربدر است
کاروانی که ز ره می رسد و سال به سال
بس تماشایی و نقش گهرین سفر است
رستخیزی ست به فرمان پدیدآور عشق
که ز هر عید کهنسال برازنده ، سر است
یادگاری ست ز جمشید ، از آن سوی زمان
به شکوفایی شادی که سراسر گهر است
هر که در جایگه خویش سخن می گوید
بهترین گفته از اندیشه ی صاحبنظر است
نقش زیبای طبیعت به صفای نوروز
از گل و بلبل و شیدایی دل سر به سر است
قدر نوروز بدانیم که در بزم بهار
ناامیدی چو بیاید ، به امیدی سپر است
عارفان معترف مرتبه ی نوروزند
پس چنین مرتبه ی ویژه بسی معتبر است
نقش نوروز (طریقت) به جهان جلوه گرست
چهار فصل است ، مرا ،انجمنی پُر گُهر است

![]()
غزه آن روز که جا در دل ویران می کرد
سیب لبنانی خود عرضه به بستان می کرد
گرچه زنّارپَرستی همه کفر است دلیل
زلف زنّار وَشت، مضحکه ایران می کرد
چه بلایی به سر زلف تو خفتهاست که باز
یاد آن طرهی طرار، ز ایران می کرد
این همه غنچهی داغی که ز دل سر زده است
خندهه ای بود که درجنگ به سامان می کرد
این هم از مرحمتت لطف خداوندانست
که سر خوان بلا عشق تو ایمان می کرد
دل بریدم ز تو ، امّا چه کنم با لبِ تو
جنگِ ایران و عراق از چه پشیمان می کرد
لطف جانانِ(طریقت)زِ مسلمانی ما
در عزا شادی ما را همه قربان می کرد
در مصر مردی خوب روی ژنده پوشی بود که خلایق به او اعتقاد داشتند و به او تبرک میجستند. با خود اندیشید بهتر است سخن بگویم تا مردم بدانند که من دانشمندم! دهن باز کرد و جهل خود نشان داد.

خــُلدستان طریقت(تاریخ مصرف+فروع دین )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : اشعار , بدون شرح , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩ ☫ اشعار:دوبیتی /خُلدستان (طریقت) پاینده باد ☫ ۩۩۩

ای که ناحق می زنی بر ریشهء شیرین ما
در قمار عاشقی معشوقه ات دیرین ما
فکر کردی عشق را افسانه می دانند و بس
تکه های جان فرهادی شده غمگین ما
قصه وُ افسانه ها خود را دلیلی بوده است
ان بتی کز دین بنا کردی شده آئین ما
خواب دیدی طفلک دیوانه را گُم کرده ای
کن عجب !:از منطق وُ ایمان فولادین ما
عشق یعنی ملتی در هفت خانی از بلا
زخم ها دارد به دل این چشم زهر آگین ما
قصهء دلدادگی با دلبری ها پا گرفت
شعر شیرین (طریقت) راحت بالین ما
شیوهء مکر تو از حیلهء شیطانی ماست
گرچه تقصیر دلی بود که زندانی ماست
من اگر قصه تقدیر نوشتم نه عجب !
عاقبت سهم جهان نقد پشیمانی ماست
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : بدون شرح , خلدستان طریقت , اشعار , یادش بخیر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ (طریقت) مادر م مبارک باد (مهتاب ) ☫۩۩

انجمن هلهله با جمله زنان آمدهاند
خیلِ خوبان بهشتی ِ زمان آمدهاند
بوی یاس است (طریقت)كه " اَنالحق" گوید
مادرِ انند که بی کینه جهان آمدهاند
به نام خداوند مادر سلام
به اشعار نیکو دهم این پیام
پرستش خداوند عالم سزاست
ستایش نمودن زمادر رواست
اگر نیست مادر دگر غم مخور
سخن را پُر اندیشه کن همچو دُرّ
دو تا شاخه گل از برایش فرست
که آسوده خاطر بوَد در بهشت
چو آئینِ ، آدینه گــردید روز
شکوهنده ایام اختر فروز
همه مادرانند همی پاک خوی
همه پر انرژی و در جستجوی
که پرورده کردن بود کارشان
خدایا تو باشی نگهدارشان
و ما را در این راه یاری نما
ز نامردمیها فراری نما

مادر: اندیشهء ناب است خدا میداند
اولین حرف کتاب است خدا میداند
مادری معجزه می کرد به فرزندانش
مهر وی واژه ی آب است خدا میداند
هرکجا وصف بهشت است همانجا مادر
سینه اش عین کباب است خدا میداند
هرکجا پینه به دست است یقین دان پدر
کینه ها نقش برآب است خدا میداند

لبخند مهربان تو جان بر تنم دمید
تنهای خاکیم شده یا اَیُهاالحمید
مهتاب حاجتم چو برآمد مرا اُمید
مادر مبارک است تورا مهربان نوید
به هستی دو موجود والاترست
دوم میهن وُ اَولــــش مادرست
ستایش کند هر که او مادرست
که والاتر ازهرچه سیم وُ زَر ست
تو ای مادر من فــــدای تُو مَن
توئی ســــرور مُلک هر انجمن



۩خــُلدستان طریقت(خطبه اول )
۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : دو بیتی , بدون شرح , خلدستان , بوی یاس است

۩۩۩ ☫ مقدمتان (بدون شرح)گل آذین ۩۩۩ ☫

در سـوز غزل اِلاهه ی ناز تویی در تـارو کمان جلیل شهناز تویی
ازعشق رُخت"مرغ سحر"پیشآهنگ زیـــرا نفس "خدای آواز" تویی
هرکس بچشد از لب تو شهدِ عسل را
هـرگــز نکند ترک دگر شعر وُ غزل را
پا را درنکشد از سـرِ این کــوچه و بـرزن
لب تر نکــند با اَحـــدی اهـل محل را
لبریز کن از بـوی خـوش نرگس و نارنج
شیـراز وُ غزل حافظ وُ آن شیـخ اَجل را
از شعـشه ی روی تـو گاهی نتـوان دیـد
بـر روی زمین چهـــره ی زیبای زُحـل را
سقراط زمان چشم تورا دید و به پا کرد
در معبد وُ در مدرسه ها بحث وُجـدل را
کی میشود ای گُل که به رویـم بگشایی
در باغ پـُر از بوسه وُ آغـوش وُ بغـل را
تو وِرد زبانی کــــه هـــــر آیینه بگـویـم
ضرب المثلی ساخته ام قند مَثل را
هرکس بچشد از غزل اهل( طریقت)
هـرگــز نکند ترک دگر شعر وُ غزل را
ای قوم به حج رفته کجائید کجائید
معبود همین جاست بیائیدبیائید
منظور ازین سایه وُ همسایه دیواربدیوار
در بادیه سرگشته شمادرچه هوائید
هم صورت خوش چهرهءمعشوق ببینید
هم حاجی وهم کعبه وهم خانه شمائید
بر شاعر وُ بر وعده این شعر بیائید
خــُلدستان طریقت(شعار:مُحرم)۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : خلدستان , مقدمتان , بدون شرح , گل آذین
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ شب به شب زندگی ام اهل(طریقت ) شده است ☫ ۩۩۩ 
انجـمن دنبال کن وقتی نکیسائی هنوز
چون کلیسا داری وُ مریم کلیسائی هنوز
در کنارت روز وُ شب بیدار می مانم ، سحر
گر شَوَم مجنون بی خوابت تو لیلائی هنوز
مستِ مستم، غرقِ دریای تو در بی انتها
مو پریشان میکنی مانند دریائی هنوز
ماهی بی جانِ من در ساحلت افتاده است
جان دیگر میدهی، در فکر احیائی هنوز
شعرهایم را (سپس) با عطرِ تو پُر میکنم
در غزلهای(طریقت) عشق معنائی هنوز
خبرت ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻧﮕﺎﻫﺖ شاعر
ﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺗﻮ وُ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻫﺖ شاعر
ﺧﺒﺮﺕ نیست ﺩﻟﻢ ﻣﺴﺖ ﺣﻀﻮﺭت ﺷﺪﻩ است
ﻋﺎﺷﻖ وُ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﯼ ﺯﻧﮓ ﺻﺪﺍﯾﺖ شاعر
ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍنِ ﺑﻬﺎﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ
ﭼﻮﻥ ﭘﺮﺳﺘﻮﯼ ﻣﻬﺎﺟﺮ، ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ شاعر
شبﺑﻪ شب ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡاهل(طریقت) ﺷﺪﻩ ﺍست
ﺧﺒﺮﺕ ﻧﯿﺴﺖ که ﺷﺎﺩﻡ به ﻓﺪﺍﯾﺖ شاعر
_______________________
ندارى خال لب اما، به چشم من چه زيبايی
فدای ناز لبخندت، تو در من بِــه ز دنيايی
دل از من برده ای، ديگر به طنازى نيازى نيست
به گيسوي تو دل بستم، چقد زيباست شيدايی
تو شايد قطره اي باشي ميان اين همه مردم
ولیکن در خيال من، تو آبــی تر ز دريايی
از اين حسي كه من دارم غم حال تو هم پيداست
اگر مجنون اين عشقم، تو هم لیلای ليلايی
به پاس عاشقي عمرى، به پای تو نشستم من
زليخايي و در آخر به يوسف خوب مي آيی
هواي عاشقي يعني بيا دلتنگ هم باشيم
كمي بي تابي و گريه، كمي احساس تنهايی
روزی به سیاستمداران ول اِنگار که با کنش غیر واقعی مردم را از متن به حاشیه رانده اند فکرکردم تا بلکه وضعیت را از حاشیه به متن بکشانم با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم. مدت ها بود می خواستم برای سیاحت از مکان های دیدنی به سفر بروم. در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.
فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ … نه نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:– عمو… میشه کمی پول به من بدی؟ فقط اونقدری که بتونم نون بخرم؟
– نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.
– باشه برات می خرم.
صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیام های زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم. صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که سپری کرده بودم.
عمو …. میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟
سیاست من در آوردی را کنار بگذارم ( همان اقتصاد....)
آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.
– باشه ولی اجازه بده بعد به کارم برسم. من خیلی گرفتارم. خُب؟
غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم. گارسون پرسید که اگر او مزاحم است ، بیرونش کند. وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیست. بذار بمونه. برایش نان و یک غذای خوش مزه بیارید.
آن وقت پسرک روبه روی من نشست.
– عمو … چیکار می کنی؟
– ایمیل هام رو می خونم.
– ایمیل چیه؟
– پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.
متوجه شدم که چیزی نفهمیده. برای این که دوباره سوالی نپرسد، گفتم:
– اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده.
– عمو … تو اینترنت داری؟
– بله در دنیای امروز خیلی ضروریه.
– اینترنت چیه عمو؟
– اینترنت جائیه که با کامپیوتر میشه خیلی چیزها رو دید و شنید. اخبار، موسیقی، ملاقات با مردم، خواندن و نوشتن، رویاها، کار و یادگیری. همه این ها وجود دارن، ولی در یک دنیای مجازی.
– مجازی یعنی چی عمو؟
تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.
– دنیای مجازی جاییه که در اون نمیشه چیزی رو لمس کرد. ولی هر چی که دوست داریم ، اون جا هست. رویاهامون رو اون جا ساختیم و شکل دنیا رو اون طوری که دوست داریم ، عوض کردیم.
– چه عالی. دوستش دارم.
– کوچولو! فهمیدی مجازی چیه؟
– آره عمو. من توی همین دنیای مجازی زندگی می کنم.
– مگه تو کامپیوتر داری؟
– مادرم تمام روز از خونه بیرونه. دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم.
– نه ولی دنیای منم مثل اونه … مجازی.
– وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه می کنه، با هم آب رو به جای سوپ می خوریم
– خواهر بزرگ ترم هر روز میره بیرون. میگن تن فروشی میکنه، اما من نمی فهمم چون وقتی برمی گرده می بینم که هنوزم هم بدن داره.
– و من همیشه پیش خودم همه خانواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم. یه عالمه غذا، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم تا یه روز دکتر بزرگی بشم.
– پدرم سال هاست که زندانه! مگه مجازی همین نیست عمو؟
قبل از آن که اشک هایم روی صفحه کلید بچکد، نوت بوکم را بستم.
صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه می بلعید، تمام کند. پول غذا را پرداختم. من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم را همراه با این جمله پاداش گرفتم:
– ممنونم عمو، تو معلم خوبی هستی.
آنجا، در آن لحظه، من بزرگ ترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم. ما هر روز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن وقایع بی رحم زندگی توسط حقیقت ها ، عاجزیم.
طریقت)محمّدمهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت( جدید )۩


خــُلدستان طریقت(شعار:مُحرم)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : بدون عنوان , بدون شرح , امان از بی خبری , مجازی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫طنز +نقد+فکاهی : (طریقت ) بدون شرح ☫۩۩۩
بدون شرح-خاص
از"پرده"، "شبِ" قرار پس باید زد
"پـای" از غمِ دل، کنارپس باید زد
از"طنز » ستارگان همه خوابیدند
با "یــاد" تـو "انتظارپس باید زد
.
.
وادادگی البته ، یک عمری کَمک شد
وقتی نصیبِ عشق دنیا نم نَمک شد
یادِ جوانی بود ، چون یک کوهِ ایمان
آن مستقیم ِ سرکش، الگوی خَمک شد
فرهاد، شد این دل، بسا با تیشه در کوه
از بی ستون تا بیستون ، شیرازه خَم شد
از غیبتِ یوسف، زلیخا غش نموده
سوغاتِیِ یعقوب با، قلبی دُژَم شد
از عشق تا آوازه، معشوقه تازه
محبوبه ای فرزانه ،در زیرِ سِتَم شد
قلبی که عاشق شد ، همیشه منتظر بود
چشمانِ پُر مهرش ش، هی خشکید نم شد
در ظلم و خود کامه، چوشیطانِ جهنم
در یاس و ناکامی مثالِ:، آه و دم باشد
من دلخوشم ، یک جا میانِ ماسَوَالَه
آنسوی دنیا نسخه ای پیچیده هم شد
با شاعران وُ مردمانِ ، قصّه پرداز
در بازی دنیا دوباره ، متّهم شد
وقتی نصیبِ انجمن ، عشق (طریقت)
دلدادگی شاید، که عمری کمکَمک شد

آتاترک مبلغان مذهبی را احضار کرد و گفت، کشاورزان برای ما گندم و برنج و... کشت می کنند دامداران گوشت و لبنیات خیاطان لباس و کفاشان، کفش، شما چه تولیدی دارید
روحانیان(آخوندها) گفتند: ما برای شما و مردم دعا می کنیم، آتاترک آنها را به یک سفر دریایی با کشتی مهمان کرد و به یکی از ملوان ها سفارش کرد که تا از ساحل فاصله گرفتند کشتی را سوراخ کند، و او نیز چنین کرد وسط دریا وقتی آقایان کشتی را سوراخ شده دیدند بر سر خود زدند که ای داد الان خواهیم مرد، آتاترک به آنها گفت شما دعا کنید، گفتند دعا فایده ندارد باید آبها را از کشتی خارج کنیم و به سرعت به ساحل برگردیم، آتاترک دستور داد تا سطل ها را به دست آقایان دادند و بی وقفه آب را از کشتی بیرون رانده و با سرعت و قبل از غرق شدن کشتی به ساحل بر گشتند و از فرط خستگی همه به گوشه ای افتادند.... آتاترک رو کرد به آنها و گفت حالا فهمیدید که ما به دعا کن نیازی نداریم باید کار کنید، حالا حکایت ماست چون حضرات(وعاظ، مداح، منبری، حاکم،پاسدار، طلبه، روضه خوان،رهبر ،شورای نگهبان، شورای مصلحت حفظ نظام، اطلاعات، امنیت میلی،صدا و سیما، بی دادگاه ها ، دادگاه ضد انقلاب ،امام جمعه ،امام جماعت ، امام شمبه ، استاد اخلاق ، امام دمبه، مرجع تقلید ، صاحب رساله، مسائل شرعی ، احکام اسلامی ، حوزه و دانشگاه ، حوزه و زایشگاه ،مسائل شرعی پایین تنه، حراست فلان و بهمان ، ترویج اسلام، تبلیغ دین وآئین ، توسعه علوم دینی ، صدور انقلاب ، ایجاد انجمن های ،سرکوب اختلاس ، اختشاش ، احزاب اسلامی بین المللی ، احزاب داخلی و هزاران کوفت و زهر مار دیگر که بهتر می دانید .) حال کار و زحمت ندارند در گوشه ای بدور از جماعت و کرونا...نشستند از بیت المال حقوق میگیرند و انواع دعاها را تجویز میکنند....
من غزلخوانم و از خوانش خود دلشادم
کرده دایورت به تخم، از دو جهان آزادم
شاعری بودم و در« انجمنِ خُلدِستان»
بخت هُل داد به این دیر خرابآبادم
بود تحریر قلم شوق وُ نفهمیدم چون
در تماشاگه این چهچهه چون افتادم
بزم شادی وُ قلم، لیقه شده قرطاسم
محفل اُنس نبرد آنچه که رفت از یادم
بود، استــاد ردیفــم یکی از مدّاحــان
مدح ناکرده به جامی زِ جنون ارشادم
موقع خواندن، اگر زیر وُ بَمی در اوجم
چه کنم سبک دگر یاد نداد استادم
کار من نیست! دَمآدم بزنم بر آواز
ورنه این «طـنز» دمادم ببرد بنیادم


۩خــُلدستان طریقت(عقد غزل )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : طنز , نقد , فکاهی , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩☫( طنز (فرزانه )گفتگو(خلدستان طریقت ☫۩۩۩
هر دم شعار وُ شعر غریبانه روشن است
میخانه روشن است ،فریبانه روشن است
از بس فسانه های غزل با تو گشته است
انــجُـم شــبیه بُرج پــریخــانه روشن است
فرزانه چنگ می زند وُ مست می کند
پروانه می پرد که چه میخانه روشن است
شکرانه با دعا سرشب تا دَم سحر
یک کهکشان ستاره ی جانانه روشن است
با کورسوی شرع به بیراهه می روم
مردانه ، بچه گانه ،حریصانه روشن است
مردان اگر به خال لبت می شوند اسیر
پنهان نبوده دام ولی دانه روشن است
نازم به شاعری که سحر شاعرانه بود
افطارعشق کرده وُ پروانه روشن است
زاهد خموش گشته وُ در خوشه های تاک
انگور حَبه حبه وُ صد دانه روشن است
با این همه خرابی اَهلِ خرابه ها
اینجا خرابه نیست که ویرانه روشن است
تضمین مصرعی غزلت را دوباره کرد
عُرفی(طریقت)است زِ بیعانه روشن است
____________________________________________________
#محمّد_مهدی_طریقت #خُلدستان#سبک_هندی #عرفی_شیرازی این غزل استقبالی از غزل عرفی شیرازی با مطلع: از نورِ یارِ چون نفسم خانه روشن است بیرون برید شمع که کاشانه روشن است
***
زینبی گفتا :خدایش را چنین
چندسالی ماندگارم در زمین
در جوابش :داد آن پروردگار
نیم قرن دیگری داری قرار
زینب ازفرصت بسی شادان شدی
رو بسوی زینت وُ حرمان شدی
پوست ازصورت کشیدی پشت گوش
عابران را بردی از کف عقل و هوش
نخ نما کردی دو ابرو چون کمند
دادی پیکان را ستاندی سمند
تیر مژگان را نمودی در کمان
رنگ مورا مثل شب شد بی گمان
با دو تا سرخاب لُپ های درشت
صورتش سرخ آمد وُ شد رو به رُشت
یک تتو بر ابروان ، خالی بلب
اهل آبادی همه در خوابِ شب
آن لب سرخ خدایی شد لبو
در هوسرانی شده مثل هلو
چاله زیبای زیر چانه اش
میبرد دل را بسوی خانه اش
آن دماغ گُنده ی همچون چُماق
شد بدست چون طبیبی پاک داغ
گونه را ماساژ داد وُ مشت وُ مال
تا شدی فرزانه ای کم سن و سال
روز دیگر ناگهان افتاد و مُــرد
از بزکهای خودش سودی نبُــرد
بردنش باگریه او را در بهشت
عاقبت در خشت باشد سرنوشت
رفت در نزد خدا با صد گله
گفت برای بنده بنهادی تله؟
پس چه شد آن وعده ی پایندگی
از چه افتاد م باین در ماندگی
حق بفرمودش توئی خیر النساء؟
پس چه شد آن سمعک و چوب عصا
اشتباهی گشته در کار اَجل
بی سبب افتاده ای تو در هچل
گفته بودم آنکه سیرت را نکوست
آورند اینجا پی دیدار دوست
گول صورت خورده این شیخ اَجل
زین سبب نامت شده در این غزل
گر نمی کردی چنین ناز آفرین
زنده بودی مدتی اندر زمین
ماهتابی ، آفتابی نازنین
آرزو کردم تورا در واپسین
آفرین ،برنازِ ناناز آفرین
سوی رب العالمین شد آخرین
![]()
(شعار:طنز)محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , بدون شرح , باموسیقی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩☫ بدون شرح:شاعران روشنفکر (طریقت) جامعه :مترسک ها ☫۩۩۩
معشوقه مرا به شطّ خون خواهی کرد
چون قیس به وادی جنون خواهی کرد
فـرهاد شــدم در آرزویی شیرین
محبوبه مرا، تو بی ستون خواهی کرد
***
تا روز حشر، کم نشود سوزِ داغ عشق
هرگز به یُمنِ فیض نمیرد چراغ عشق
مستِ ملامتیم به اقبال مِیفروش
خلوتنشین به خواب نبیند فراغ عشق
پروردهی هوای گلستانِ آن گُلیم
تابِ نسیمِ خُلد ندارد دماغ عشق
ماراست خوشگوارتر از آب زندگی
گر یار، زهر میفکنَد در اَیاغ عشق
باغِ گلیست هر ورق ما ز وصف دوست
دامان گل بَرند حریفان ز باغ عشق
چون گل شکفتهایم و دلآزاده همچو سرو
هرچند خار غم دمد از باغ و راغ عشق
اهــل(طریقت)عشق! را نِــهان مکن
تا مدعی به خاک برد رشکِ داغ عشق
────────────────
با عاشقان، همه قصد جراحت است اینجا
وز این جراحت ما را چه حاجت است اینجا
گُل خندهی نمکین، خون کُنَد دلِ ریشم
شکر لبی که کمال ملاحت است اینجا
با صبحِ طلعت او، دل کجا رسد به صفا؟
مارا صفا ، همه حُسن و صداقت است اینجا
شکر لبا! سوی عاشق، چو بگذری خندان
شکر شکن ، شکرین،پر جراحت است اینجا
از بلبلان به فصاحت چه نغمه می آید
چهچه بزن که شعارِ (طریقت) است اینجا
هم حاجی وهم کعبه وهم خانه شمائید
بر شاعر وُ بر وعده این شعر بیائید
خــُلدستان طریقت(روشنفکر+شاعر)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم
«روشنفکران شاعران فرهیختگان جامعهاند که بیآنکه تکلیفی سیاسی ــ ورای فعالیت در محدودهی حرفه ایشان ــ به آنها واگذار شده باشد، در اموری نیز دخالت میکنند و نسبت به آنها واکنش نشان میدهند که به منافع و مصالح عمومی جامعه بستگی دارد». چیزی بهنام روشنفکر خصوصی وجود ندارد؛ «چرا که شما از همان لحظه که کلمات را بر روی کاغذ مینشانید و سپس به چاپ میرسانید، به جهانی همگانی گام نهادهاید.» ــ «بهنظر من هیچ چیز بیشتر از آن عادات ذهنی روجامعه ای که روشنفکر را وادار به طفره رفتن یا کنارهگیری میکند قابل سرزنش نیست؛ آن خصلتی که شما را از جایگاه صعبالعبور که بنیادش بر اصول اخلاقی بوده و شما میدانید که راه درستی است، منحرف کرده و شما تصمییم میگیرید که آن راه را نپیمایید.» کار روشنفکر وشاعران فقط تأمل و تعمق در گذشته و پرداختن به جنبههای صرفاً زیباشنختی در ادبیات نیست. روشنفکر باید فعالانه وضع موجود را بهنقد بکشد، در اصلاح آن بکوشید و برای سازندگی فردا به مسائل و مشکلات بپردازد.
خلدستان طریقت(مترسک ها) برآستان جانان +روشنفکران شاعر
۩۩☫ اشعار:شاعر /طریقت/حکایتقلم ☫۩۩۩

می سرایم غـزلی باز به اصـرار قلم
عاشقی زرد شدم سخت هوادار قلم
عشوه می راند وُ من باک ندارم زِ وَرق
کِی توانم بزنم دست به انکار قلم
چو نکه رفتی همه شهر مرا پس زده است
بعدِ تو هیچ کسی نیست خریدار قلم
می نویسم غزلی باز به اصرار دلم
مدتی هست شدم سخت گرفتار قلم
ناله می کردی وُ من باک ندارم زِ وَرق
شرح مشرح برانم همه اخبار قلم
تو غزل بودی وُ من صید غزالان کردم
بعدِ تو هیچ کسی نیست به پندار قلم
من که اصلا به درک فکر قلم باش که بود
سرنگون بوسه زنان عاشقِ تبدار قلم
واژه تبدار شده، قافیه تبدار شده ،
می روم تا بشوم باز عزادار قلم
واژگون می رود اِنگار قلم گشته نگون
شاعری سخت شدم سخت جلودار قلم

جامعه ای که روشنفکر را وادار به طفره رفتن یا کنارهگیری میکند قابل سرزنش نیست؛ آن خصلتی که شما را از جایگاه صعبالعبور که بنیادش بر اصول اخلاقی بوده و شما میدانید که راه درستی است، منحرف کرده و شما تصمییم میگیرید که آن راه را نپیمایید.» کار روشنفکر وشاعران فقط تأمل و تعمق در گذشته و پرداختن به جنبههای صرفاً زیباشنختی در ادبیات نیست. روشنفکر باید فعالانه وضع موجود را بهنقد بکشد، در اصلاح آن بکوشید و برای سازندگی فردا به مسائل و مشکلات بپردازد.
خلدستان طریقت(مترسک ها) برآستان جانان +روشنفکران شاعر
< ادامه مطلب <<
مترسک (فرهیخته )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : بدون شرح , شاعران روشنفکر , طریقت , جامعه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.




