۩۩۩ ☫ بر آستان جانان (تذکره )خلدستان وعده دیدار را فردا و پس فردا مکن ☫ ۩۩۩
گرچه پاشا رفته ای ،از رفتنت،حاشا مکن
رو مپوشان ، شیونی بر کُشتهء شهلا مکن
خواندمت، باناله هایِ دل سرِ شب تاسحر
ای پریوش ،ماه وَش شیدائی، پاشا مکن
ذره ای از ساکنانِ کهکشانِ شیری ام
کار من افشای خورشیدست خود اطفامکن
گوئیا رازِ دلِ شیدایِ خود ، راگفته ای
قصه ها وُ غصه ها را شاید وُ امّا مـکن
از درونِ دیدگانَت می شود پیدا یقین
در نگاهِ بی نشانت فکرِ ، نابینـا مکن
خط شناسی ،خواندم آثارِ خطی دیده ام
رمزِخط بازی مکن ، آثــار نا خوانامکن
سوژه ای بودم به تاریکی ، زدی قوسِ مرا
سوژه های خط خطی تاریخشان را ،تا مکن
من که مجنونِ توام،پیوسته آیم موبه مو
در سُخن شوریده حالم ،دورم از لیلا مکن
دارد از افسانه ها آهسته، شیرین میرسد
روزِ دیدار ، از جدایی قصه ای نجوا مکن
کارِوانِ دی گذشت ، دارد بهاران می رسد
وارثِ اُردیبهشتم ، در دلم مأوا مکن
چون گذشت آن روزگارِطنز هجران آمدی
با (طریقت) وعده دیدارمان فردا وُ پس فردا مکن
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان , با , طریقت , فردا پس فردا
۩۩۩۩☫شعر (طریقت )از زمین تا آسمات => هماره تابیدن : اشعار ☫۩۩۩۩
از زمین تا آسمان همواره تابیدن خوش است
عکسِ انواع بشر یکسان پاشیدن خوش است
تیرگیها رفع گردد ، روشنایی می رسد
گل به باغ آمد: ازین بُستان ننالیدن خوش است
گوشواری شد زمین در گوش وُ چشمِ آسمان
چون پر طاووس در عالَم درخشیدن خوش است
روز وُ شب با یک نگاه گرم، پیغامی ز نور
لیلی وُ مجنون شدن در خویش قلتیدن خوش است
چشم خود بگشود شبنم در تماشای بهار
روی گلبرگ طرب از شوق رقصیدن خوش است
سر برون آورد نیلوفر به شادابی ز خاک
بر قد و بالای سرو ناز پیچدین خوش است
چون نسیم صبح چشم مست نرگس را گشود
فارغ از گلها به حسن خویش بالیدن خوش است
نافهی شبنم نقاب از جلوهی خورشید صبح
در میان بستر پاکیزه، لغزیدن خوش است
گل به دعوت خواهی بلبل در آغوش دَمن
غنچه وآشد در چمن فرجام خندیدن خوش است
دل به دریا زد دلآور موج وُ رخت خویش را
از کنار ساحلی آرام، برچیدن خوش است
نهرها جاری شد از دامان کوهستان به دشت
چشمههای خشک یکجا میلِ جوشیدن خوش است
رعد با تیغ بلندِ برق، دریا را شکافت
برق در بام فلک شمشیر غریدن خوش است
سیل همچون اژدها از کوهسار آمد پدید
رهگذار سیل را آهنگ بلعیدن خوش است
عندلیب از لانه بیرون جست هنگام اَلست
کبک بر دامان کوهستان خرامیدن خوش است
باغ شد گلشن در آوردند جمع حوریان
نسترن در سایهی شمشاد روییدن خوش است
مهربانا : با (طریقت) ! طی کنم فضل و اَدب !
شد خزان عمر جانا فصل کوچیدن خوش است .
۩خــُلدستان طریقت(طبیب :پیرِ طریقت )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : طریقت , ستونست بر هست من , مهربانا , با
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ اَشعار/با(طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید ☫ ۩۩۩

تاولِ روح من از زخم سَنان بیشتر است
در اَزل مَــرهَـم اندوه جهان نیشتر است
واعظ از خدعه و سالوس صلا در می داد
وَرنه در وضع خودش مصلحت اندیش تر است
زاهد، آن نیست که همواره ریاضت بکشد
هر که غمخوار یتیمان شده درویش تر است
واعظان مسجد وُ محراب غنیمت دانند
عالِم از اینکه دل اهل سَرا ریش تر است
با (طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید
شاعر غم زده با سوز مِحَن خویش تر است
.
.
آنکس که نداند و نداند که نداند * در جهلِ مرکب اَبـَدُ الدهر بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند * "بیدار" کنیدش که در خواب نماند
آنکس که بداند و نداند که بداند * لَنگان خرکِ خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند وبداند که بداند "اَسب شرف" از گُنبدِ گردون بجهاند 
هیچ کس نمی داند ما به چه دردی مبتلا شدیم
هیچ کس نمی داند چه بلایی سر خودمان آوردیم
ما وارث تمام دردهای قرنیم قرنی سیاه و شوم
که جز رنگ سرخ و سیاه هیچ چیزش به خاطرم نمی آید
ما بیدارتر از خود را بخوابزده های دورانیم
که لا به لای سیاهی ها غوطه می خوریم
![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
۩۩۩ ☫ اشعار:طی کرده (طریقت) چه فرازی و نشیبی ☫۩۩۩

.
پیچیــده درایــران عجب بوی عجیبی
بوی خوشی از نافه ی آهوی نجیبی
یا قافلهای رد شده از مُلک دلیــران
یامانده از آن قافله چون نشئه ی سیبی
ما لایق بوی خوشی از کوی بهشتیم
حالی که ازاین عطر نبرده است نصیبی
این ورطه نه آن وطه ی هفتاد و دو برگ است
لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی
با خط چلیپای پر ازخون نوشـتــند:
ایران چو مسیحاست به بالای صلیبی
پیران همه رفتند جوانان همه رفتند
جز تشنگی انگار نمانده است حبیبی
گاهی سر نی بود و زمانی ته گودال
طی کرده (طریقت) چه فرازی چه نشیبی!
شاید زِ همین رو ست که :گویند
پیچیده درین عرصه حبیبی وُ طبیبی ♥️

یار از دل من خبر ندارد یا آهِ دلم اثر ندارد
جز عشق جهان هُنر ندارد یا دل هُنرِ دگر ندارد؟
یا موسم صبرِ من خزان شد یا نخل امید بَر ندارد
یا بر رُخ من نمی شود باز یا قلعۀ بخت دَر ندارد
یا وصل تو قسمت بشر نیست یا طالع من ظفر ندارد
یا دامن رحم تو طلسم است یا نالۀ من شرر ندارد
یا تیر تو بگذرد نهانی یا سینۀ دل سپر ندارد
یا عشق خط امان به او داد یا دل ز بلا حذر ندارد
یا چشم تو با دلم رفیق است یا شیر سیه خطر ندارد
یا با دل خسته مهربان باش یا جان بِسِتان ضرر ندارد

عشقـم، نفسـم، زنــدگی ام، دلبـــرِ نازم
خـالی شده از عشقـم و ســرشارِ نیازم
در سینه ی شب آه وغم وشکوه بریزد
از تار و دف و نالـه ی پُرسوز و گـدازم
در کــوچـه ی پُـر پیـچ درونـم بزند نق
با کــودک دل ای گـلِ نازم چــه بسازم
خــاتـونِ شکـوفا شــده ی گــونه اناری
شد بافـه ی گیسوی تــو یلــدای درازم
با آنکه هـوس در دل مـن جــای ندارد
گلخـنده ات آخـر بکنـد وســوسه بازم
دلشوره ام از بُعد گـذرگاهِ خمیده ست
چون جنگل چالوسی ومن پیچ هـرازم
اشعار (طریقت)غزلم منبع شهد است
پیــوسته بـرآنـــم کـــه لبـت را بنـوازم
ح.(طریقت)
۩۩☫انار سرخ سرشاخه ها (طریقت)چید☫۩۩

خبر خبر خبرِخنده ی کلاغان شد
به دشت وُدامن صحرادوباره توفان شد
نیامدی که بچینی اَنار سرخ درخت
دوباره مانده بسر شاخه ها زمستان شد
نیامدی و ترک خورد سینه های اَنار
سبد سبدگُلِ یاقوت سرخ ارزان شد
تمام باغ پر از جعبه های میوه شدند
چقدر جعبه وُ ماشین راهی خیابان شد
"وَاِن یَکاد " بخوانید وُ در فراز کنید
جمالِ باغ اناری فراز آسان شد
شکوفه بر سر این داستان پایانی
شروع آنچه نمیخواستم شتابان شد
اَنار سرخ سر شاخه ها(طریقت) چید
کمالِ فصل بهاران به ماهِ آبان شد
![]()
حمید↘
محمد مهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(انار +بهمن )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : اَشعار , با , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ بوسه میگیرد (طریقت) آن لبانِ لعل را ☫۩۩۩
عنبرِمُشک ختاپروانه گیسویت کنم
ای سراپا شعله وُ گرما ، در آغوشم بگیر
بی تو من میمیرم از سرما،در آغوشم بگیر
با نگاهت شور و مستی ریز بر جام دلم
هرکجا دیدی مرا ، آنجا در آغوشم بگیر
چشم من چون قاب عکسِ خالی ازتصویرتست
عکس خود بر دیده ام بنما ، در آغوشم بگیر
سینه ام لبریز وُ دل در التهاب از عشق تو
فارغم کن از غمت ، بازآ ، در آغوشم بگیر
نازنین ، آرام جانم ، روز و شب در لحظه ها
بی تو تنها میشوم ، تنها در آغوشم بگیر
با دل بی حوصله بازی چرا؟ ای گل ، نکن
وعده ی امروز را فردا ، در آغوشم بگیر
بوسه میـگیرد (طریقت) آن لبان لَــعل را
همزمان با بوسه ی لبها ، در آغوشم بگیر
<< ادامه مطلب <<
خــُلدستان طریقت(جن های ماده (آل=آریایی )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، متن ادبی ، غزلیات ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : بوسه میگیرد , طریقت , آن لبانِ لعل را , با
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ اَشعار/با(طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید ☫ ۩۩۩
تاولِ روح من از زخم سَنان بیشتر است
در اَزل مَــرهَـم اندوه جهان نیشتر است
واعظ از خدعه و سالوس صلا در می داد
وَرنه در وضع خودش مصلحت اندیش تر است
زاهد، آن نیست که همواره ریاضت بکشد
هر که غمخوار یتیمان شده درویش تر است
واعظان مسجد وُ محراب غنیمت دانند
عالِم از اینکه دل اهل سَرا ریش تر است
با (طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید
شاعر غم زده با سوز مِحَن خویش تر است
.
.
آنکس که نداند و نداند که نداند * در جهلِ مرکب اَبـَدُ الدهر بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند * "بیدار" کنیدش که در خواب نماند
آنکس که بداند و نداند که بداند * لَنگان خرکِ خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند وبداند که بداند "اَسب شرف" از گُنبدِ گردون بجهاند 
هیچ کس نمی داند ما به چه دردی مبتلا شدیم
هیچ کس نمی داند چه بلایی سر خودمان آوردیم
ما وارث تمام دردهای قرنیم قرنی سیاه و شوم
که جز رنگ سرخ و سیاه هیچ چیزش به خاطرم نمی آید
ما بیدارتر از خود را بخوابزده های دورانیم
که لا به لای سیاهی ها غوطه می خوریم
![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
۩۩۩ ☫ اشعار:طی کرده (طریقت) چه فرازی و نشیبی ☫۩۩۩

.
پیچیــده درایــران عجب بوی عجیبی
بوی خوشی از نافه ی آهوی نجیبی
یا قافلهای رد شده از مُلک دلیــران
یامانده از آن قافله چون نشئه ی سیبی
ما لایق بوی خوشی از کوی بهشتیم
حالی که ازاین عطر نبرده است نصیبی
این ورطه نه آن وطه ی هفتاد و دو برگ است
لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی
با خط چلیپای پر ازخون نوشـتــند:
ایران چو مسیحاست به بالای صلیبی
پیران همه رفتند جوانان همه رفتند
جز تشنگی انگار نمانده است حبیبی
گاهی سر نی بود و زمانی ته گودال
طی کرده (طریقت) چه فرازی چه نشیبی!
شاید زِ همین رو ست که :گویند
پیچیده درین عرصه حبیبی وُ طبیبی ♥️

یار از دل من خبر ندارد یا آهِ دلم اثر ندارد
جز عشق جهان هُنر ندارد یا دل هُنرِ دگر ندارد؟
یا موسم صبرِ من خزان شد یا نخل امید بَر ندارد
یا بر رُخ من نمی شود باز یا قلعۀ بخت دَر ندارد
یا وصل تو قسمت بشر نیست یا طالع من ظفر ندارد
یا دامن رحم تو طلسم است یا نالۀ من شرر ندارد
یا تیر تو بگذرد نهانی یا سینۀ دل سپر ندارد
یا عشق خط امان به او داد یا دل ز بلا حذر ندارد
یا چشم تو با دلم رفیق است یا شیر سیه خطر ندارد
یا با دل خسته مهربان باش یا جان بِسِتان ضرر ندارد

عشقـم، نفسـم، زنــدگی ام، دلبـــرِ نازم
خـالی شده از عشقـم و ســرشارِ نیازم
در سینه ی شب آه وغم وشکوه بریزد
از تار و دف و نالـه ی پُرسوز و گـدازم
در کــوچـه ی پُـر پیـچ درونـم بزند نق
با کــودک دل ای گـلِ نازم چــه بسازم
خــاتـونِ شکـوفا شــده ی گــونه اناری
شد بافـه ی گیسوی تــو یلــدای درازم
با آنکه هـوس در دل مـن جــای ندارد
گلخـنده ات آخـر بکنـد وســوسه بازم
دلشوره ام از بُعد گـذرگاهِ خمیده ست
چون جنگل چالوسی ومن پیچ هـرازم
اشعار (طریقت)غزلم منبع شهد است
پیــوسته بـرآنـــم کـــه لبـت را بنـوازم
ح.(طریقت)
۩۩☫انار سرخ سرشاخه ها (طریقت)چید☫۩۩

خبر خبر خبرِخنده ی کلاغان شد
به دشت وُدامن صحرادوباره توفان شد
نیامدی که بچینی اَنار سرخ درخت
دوباره مانده بسر شاخه ها زمستان شد
نیامدی و ترک خورد سینه های اَنار
سبد سبدگُلِ یاقوت سرخ ارزان شد
تمام باغ پر از جعبه های میوه شدند
چقدر جعبه وُ ماشین راهی خیابان شد
"وَاِن یَکاد " بخوانید وُ در فراز کنید
جمالِ باغ اناری فراز آسان شد
شکوفه بر سر این داستان پایانی
شروع آنچه نمیخواستم شتابان شد
اَنار سرخ سر شاخه ها(طریقت) چید
کمالِ فصل بهاران به ماهِ آبان شد
![]()
حمید↘
محمد مهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(انار آبان )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

برچسب های خلدستان : اَشعار , با , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ اَشعار/با(طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید ☫ ۩۩۩
تاولِ روح من از زخم سَنان بیشتر است
در اَزل مَــرهَـم اندوه جهان نیشتر است
واعظ از خدعه و سالوس صلا در می داد
وَرنه در وضع خودش مصلحت اندیش تر است
زاهد، آن نیست که همواره ریاضت بکشد
هر که غمخوار یتیمان شده درویش تر است
واعظان مسجد وُ محراب غنیمت دانند
عالِم از اینکه دل اهل سَرا ریش تر است
با (طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید
شاعر غم زده با سوز مِحَن خویش تر است
.
.
آنکس که نداند و نداند که نداند * در جهلِ مرکب اَبـَدُ الدهر بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند * "بیدار" کنیدش که در خواب نماند
آنکس که بداند و نداند که بداند * لَنگان خرکِ خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند وبداند که بداند "اَسب شرف" از گُنبدِ گردون بجهاند 
هیچ کس نمی داند ما به چه دردی مبتلا شدیم
هیچ کس نمی داند چه بلایی سر خودمان آوردیم
ما وارث تمام دردهای قرنیم قرنی سیاه و شوم
که جز رنگ سرخ و سیاه هیچ چیزش به خاطرم نمی آید
ما بیدارتر از خود را بخوابزده های دورانیم
که لا به لای سیاهی ها غوطه می خوریم
![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
۩۩۩ ☫ اشعار:طی کرده (طریقت) چه فرازی و نشیبی ☫۩۩۩

.
پیچیــده درایــران عجب بوی عجیبی
بوی خوشی از نافه ی آهوی نجیبی
یا قافلهای رد شده از مُلک دلیــران
یامانده از آن قافله چون نشئه ی سیبی
ما لایق بوی خوشی از کوی بهشتیم
حالی که ازاین عطر نبرده است نصیبی
این ورطه نه آن وطه ی هفتاد و دو برگ است
لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی
با خط چلیپای پر ازخون نوشـتــند:
ایران چو مسیحاست به بالای صلیبی
پیران همه رفتند جوانان همه رفتند
جز تشنگی انگار نمانده است حبیبی
گاهی سر نی بود و زمانی ته گودال
طی کرده (طریقت) چه فرازی چه نشیبی!
شاید زِ همین رو ست که :گویند
پیچیده درین عرصه حبیبی وُ طبیبی ♥️

یار از دل من خبر ندارد یا آهِ دلم اثر ندارد
جز عشق جهان هُنر ندارد یا دل هُنرِ دگر ندارد؟
یا موسم صبرِ من خزان شد یا نخل امید بَر ندارد
یا بر رُخ من نمی شود باز یا قلعۀ بخت دَر ندارد
یا وصل تو قسمت بشر نیست یا طالع من ظفر ندارد
یا دامن رحم تو طلسم است یا نالۀ من شرر ندارد
یا تیر تو بگذرد نهانی یا سینۀ دل سپر ندارد
یا عشق خط امان به او داد یا دل ز بلا حذر ندارد
یا چشم تو با دلم رفیق است یا شیر سیه خطر ندارد
یا با دل خسته مهربان باش یا جان بِسِتان ضرر ندارد

عشقـم، نفسـم، زنــدگی ام، دلبـــرِ نازم
خـالی شده از عشقـم و ســرشارِ نیازم
در سینه ی شب آه وغم وشکوه بریزد
از تار و دف و نالـه ی پُرسوز و گـدازم
در کــوچـه ی پُـر پیـچ درونـم بزند نق
با کــودک دل ای گـلِ نازم چــه بسازم
خــاتـونِ شکـوفا شــده ی گــونه اناری
شد بافـه ی گیسوی تــو یلــدای درازم
با آنکه هـوس در دل مـن جــای ندارد
گلخـنده ات آخـر بکنـد وســوسه بازم
دلشوره ام از بُعد گـذرگاهِ خمیده ست
چون جنگل چالوسی ومن پیچ هـرازم
اشعار (طریقت)غزلم منبع شهد است
پیــوسته بـرآنـــم کـــه لبـت را بنـوازم
ح.(طریقت)
۩۩☫انار سرخ سرشاخه ها (طریقت)چید☫۩۩

خبر خبر خبرِخنده ی کلاغان شد
به دشت وُدامن صحرادوباره توفان شد
نیامدی که بچینی اَنار سرخ درخت
دوباره مانده بسر شاخه ها زمستان شد
نیامدی و ترک خورد سینه های اَنار
سبد سبدگُلِ یاقوت سرخ ارزان شد
تمام باغ پر از جعبه های میوه شدند
چقدر جعبه وُ ماشین راهی خیابان شد
"وَاِن یَکاد " بخوانید وُ در فراز کنید
جمالِ باغ اناری فراز آسان شد
شکوفه بر سر این داستان پایانی
شروع آنچه نمیخواستم شتابان شد
اَنار سرخ سر شاخه ها(طریقت) چید
کمالِ فصل بهاران به ماهِ آبان شد
![]()
حمید↘
محمد مهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت(انار +آبان )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، سیاسی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : گلبانگ , طریقت , آبان , اَشعار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩۩☫با(طریقت )ذکر حق کن روز و شب ☫۩۩۩۩


شـاعــری کن تا ثنـا خـوانت شوند جان رها کن تاکه جانانت شوند
ساقیِ بزم خسان شاءن تونیست آفَــت این بــاش تــا آنت شوند
چون نداری درد، درمـانــگــر مخواه عاشق درد ی که درمانت شوند
بنده ی شیطان ، شیطانی مــکـن در ستایش همچو ایمانت شوند
سوی حق نارفته چون داری طـمع همسرموسی بن عمرانت شوند
شُـکـر وُ تَـسلیم مسلـمـانیت کـو؟ از چه میخواهی مسلمانت شوند
یـوسـف از قِــید زُلَــیـخا در گــذر تـا عـزیـزِ مصر وُ کـنـعانت شوند
بگذر از فرزند وُ مال وُ جانِ خـویـش تـا خلــیل اللهِ ... دورانت شوند
سربنه بر کف برو در سوی دوست تـا چـو اسماعـیل قربانت شوند
در ذلالت مــانده ای چـون سـامری آرزو داری کــه لـقـمــانت شوند
چــشم لاهــوتــی اگــر داری بـیار تا به کــوی قرب مهمانت شوند
در عــدالت مرد باش وُ یک جهت مَـــرد شو تا شاه مردانت شوند
قابلــیت چــون نــداری نیستی سعی کن، شاید مسلمانت شوند
همچو سلمان در مسلمانی بکوش نا مسلمان تا مُــسلمانت شوند
بــاغــبانی در گلســتان جــهـــان خار شو تا گُــل به دامانت شوند
همچو خاک افتادگی را پیشه کن تـا کـه سبنه چاک پنهانت شوند
خــوانـده ای الصابرون ،والصابرون صــبر کــن تا از مُــحبـانت شوند
با یتــیمان مــهربانــی پیشه کــن تا پـس از تــو مِهــربانا نت شوند
با(طریقت) ذکر حق کن روز و شب تــا مــگر از اهل ایــمانت شوند
ح. (طریقت)

![]()
۩خــُلدستان طریقت( غزلیات: جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت


۩۩۩ ☫ اشعار(طریقت ) دوبیتی ☫ ۩۩۩

جمال روی قـدیمـت ، نمیشود، شادی
به غـیر بَـزم تــو جایی نمیرود، شادی
قلم نگون شده از سر تورا نماید حک
به جز برای تو بر سر، نمیدود، شادی
صدای چهچه بلبل، اگرچه خُنـیا گــر
صدای صوت قشنگت :رود،رَوَد، شادی
کنون که فصل تموز و هوا مرداد است
شمیم عطر نگاهت نــود، نَود، شادی
قسم به شعر قناری تو سوسن وُیاسی
اَنارِ سرخ لبانت، عدو شوَد، شادی
فدای محفل جانان (طریقت) مسکین
ز کنجِ دنجِ کنارت کجا رود، شادی ؟!

محمد مهدی طریقت

ح(طریقت)
![]()


برچسب های خلدستان : با , طریقت , برآستان جانان , شاعری کن
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ اَشعار/ دوبیتی /عشق /با(طریقت) می دهد اینک پیام ☫ ۩۩۩
اینگونه که این شمعِ روان تب سوزد / گویا ز فــراقِ دوسـتان لب سوزد
گر گریه کنیم وُ نـالِه "یارَب یارب" / کو را وُ مـــرا مطلب وُ مذهب سوزد 

دیدن روی تو وُ دادن جان مطلب عشق
پرده بردار ز رخساره که جان بر لب عشق
بت روی تو پــرستــیم وُ ملامت شِنــویم
بت پرستی مگر این نیست که درمذهب عشق
نیست جز وصــف رخ وُ زلـف تو مـارا سُــخنی
در همه سال وُ مه این قصهء روز و شب عشق
همه اشعارِ(طریقت) به فلک مهر جهان افروز ست
روشن است، این که یکی ذره ز تاب و تب عشق
خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩ #محمد مهدی طریقت
↘<<<<<<ادمه مطلب![]()

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : اَشعار , دوبیتی , عشق , با
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

سخندان پرورده ، پیر کهن
بیاندیشد ، آن گه بگوید سخن
مزن بی تامل ، به گفتار دم
نکو گو و گر دیر گویی چه غم
بیاندیش و آن گه بر آور نفس
وزان پیش بس کن که گویند بس
به نطق ، آدمی بهتر است از دواب
دواب از تو به ، گر نگویی صواب
_______________>>> سعدی

۩۩☫ شاعر / (طریقت )دوبیتی + افسانه +اشعار ☫۩۩۩
صبح با عطر تو بیدار شدن یعنی چه
در تب بوسه گرفتار شدن یعنی چه
دست در دست تو هرجای جهان چرخیدن
هرکجا تشنه ی دیدار شدن یعنی چه
میم را آخر اسمم بگذاری, جانم...
روی لبهای تو تکرار شدن یعنی چه
مثل کوهم به تنم تکیه کنی میفهمی!
دور دنیای تو دیوار شدن یعنی چه
هرچه را خواسته ای ساده به دست آوردی
ناز معشوقه خریدار شدن یعنی چه
با (طریقت)همگی حافظ وُ سعدی خواندن
کاتب این همه اشعار شدن یعنی چه...

مستِ صد دلبر شدم دیوانه گشتم لاجــرم
گردِ شمعی سوختم پـروانه گشتم لاجــرم
بوسه از بالش گرفتم تا گرفتم پر کشید
آشنـا ، نــا آشنا: بیگـانـه گشتم لاجــرم
در خیـالِ دعوتــی بـودم مـرا مهمان کنـد
غـافل از ناقاِّبلی بی خانه گشتم لاجـــرم
در پی ات آواره شـد دل نامسلمانی نکـن
بُگذر از مـن، پیرِو فـرزانه گشتـم لاجــرم
میزنم بر هم من این دفتر گذشت آن نوبهار
با (طریقت) می روم افسـانه گشتم لاجــرم
۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت

![]()
<<< انجمن شعر <<< در ادامه مطلب<<<![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : با , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) دی ☫ ۩۩۩

پروین دمید وُ مــاه دمید، مُلک ری رمید
تب دارم ،ای رفیق: که این هرسه کی رمید
دل گویدم چه پرسی هنگام سر زدن
از اختری که بر زبر تختِ کی رمید ؟
شـا دی که پیشتر ز کیومرث مه بتافت
بینی کنون که آمد و بر خاک وی رمید
آری تـو غم مخور که جهانت به حیله رفت
چون کارگاهِ حـیله به بنیان و پی رمید
بهرام را که کار نیستان تمام کــرد
در چنگ نیزه بود که از دیده نی رمید
ما را برای سخره ی افلاک خلق کرد
خُمخانه را به پـیـکر خرداد طِی رمید
از مرگ هر ستاره(طریقت) نشانه ای
بهروزِ مِهر آمد وُ در شام دی رمید
![]()
خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طری
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , با , طریقت , زاری و همبستگی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ شاعر / (طریقت )دوبیتی + افسانه +اشعار ☫۩۩۩
مستِ صد دلبر شدم دیوانه گشتم لاجــرم
گردِ شمعی سوختم پـروانه گشتم لاجــرم
بوسه از بالش گرفتم تا گرفتم پر کشید
آشنـا ، نــا آشنا: بیگـانـه گشتم لاجــرم
در خیـالِ دعوتــی بـودم مـرا مهمان کنـد
غـافل از ناقاِّبلی بی خانه گشتم لاجـــرم
در پی ات آواره شـد دل نامسلمانی نکـن
بُگذر از مـن، پیرِو فـرزانه گشتـم لاجــرم
میزنم بر هم من این دفتر گذشت آن نوبهار
با (طریقت) می روم افسـانه گشتم لاجــرم
۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت

![]()
<<< انجمن شعر <<< در ادامه مطلب<<<![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اشعار , با , طریقت , قصیده
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

ن و القلمِ و ما یسطرون .
۩☫ با(طریقت) جلوه ی تصویر زیبای توراست /خلدِستان ☫۩

زندگی زیباتر از نام وُ نشانِ کیمیاست
ثروتی بالاتر از دریا وُ الماسِ طلاست
خوشتر از باران به شالیزار شب هادر کویر
بهتر از رقصیدن گلهای باغ آشناست
زندگی پژواک هستی در سلام مادران
مثل لبخند پدر یادآور لطف وُ صفا ست
لحظه ناب و قشنگ خنده های خواهری
ماجرای قوت بازو برادر در تمام ماجراست
زندگی نجوای صبحی در طلوع آرزو
لهجه شیرین ترین طعم دل انگیز شماست
گرچه کوتاه است عمر لحظه زندگی ها این زمان
پیج و تاب زورقی بر شانه ی موج بلاست
زندگی گلواژه ی اشعارِ شعر باور است
با(طریقت)جلوه ی تصویر زیبای توراست
![]()
۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : با , طریقت


۩۩۩ ☫ اَشعار/با(طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید ☫ ۩۩۩
تاولِ روح من از زخم سَنان بیشتر است
در اَزل مَــرهَـم اندوه جهان نیشتر است
واعظ از خدعه و سالوس صلا در می داد
وَرنه در وضع خودش مصلحت اندیش تر است
زاهد، آن نیست که همواره ریاضت بکشد
هر که غمخوار یتیمان شده درویش تر است
واعظان مسجد وُ محراب غنیمت دانند
عالِم از اینکه دل اهل سَرا ریش تر است
با (طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید
شاعر غم زده با سوز مِحَن خویش تر است
آنکس که نداند و نداند که نداند * در جهلِ مرکب اَبـَدُ الدهر بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند * "بیدار" کنیدش که در خواب نماند
آنکس که بداند و نداند که بداند * لَنگان خرکِ خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند وبداند که بداند "اَسب شرف" از گُنبدِ گردون بجهاند 
هیچ کس نمی داند ما به چه دردی مبتلا شدیم
هیچ کس نمی داند چه بلایی سر خودمان آوردیم
ما وارث تمام دردهای قرنیم قرنی سیاه و شوم
که جز رنگ سرخ و سیاه هیچ چیزش به خاطرم نمی آید
ما بیدارتر از خود را بخوابزده های دورانیم
که لا به لای سیاهی ها غوطه می خوریم
![]()

۩۩☫رو به راهم کن (طریقت)روز، روز رفتن است )اشعار ☫۩۩
. 
.
چون شعله های شمع فروزان معلمان
مردم چو جسمِ جانبِ ،جانان معلمان
چون باغبان گلشن انديشـه هایِ ژرف
گُلــواژه هـای روح حكــيمان معلمان
آنان معادن زر و سيمند در سرشت
جــويایِ آن خــزانه ی پنــهان معلما ن
هرگز خرافه نيست بگويی پس از خدا
آرایه هــآی سوره ی رحمان معلمان
آری، معلمان همه عشاقِ سوختن
عُشاق پاکبازِ عــشقِ نـياكان معلمان
هـــمواره بــــوده اند معلم پيمبران
اهل ( طریقت) اند جــوا نان معلمان

![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
برچسب های خلدستان : اَشعار , با , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫) اشعار (طریقت) هدیه :به معشوقه ( پریشانی ☫۩۩
گُل،گیتی رسائی چون مهرداستانی مهرت به روزگاران انعام آسمانی
گفتم اگر بیائی عشقم فرو نشیند غافل ارآنکه عشق آتشگه نهانی
![]()
شاعر اشعار ناب از،گیتیِ پروانه می آید بکار
آن دل آشفتــه را ، دیــوانـــــه می آید بکار
دلبـران آن شاعـرِ ، نازک خیـــال شهر را
جرعـــه ای لبخند و يك ، پیمانه می آید بکار
در ميان پیـــچ و تاب راه عشق و معرفت
پیــــــر راه و مرشدی فرزانـه می آید بکار
در فـراق دوستــــانِ كهنـــهٔ عهـــد شباب
ساقی و پیمـــانـه و ميخانــه می آیـد بکار
از جفــای روزگـــار و مردم ناسازگـــار
مادگانِ شعــررا مردانـه می آیـد بکار
در كنــــار رنـــد شهر و ، محفل رنـــدان شب
با(طریقت) شعر تر ، رندانــه می آیـد بکار
شاعر از دست سخن چینان« رسا» دارد ندا
این غزل را در بغل ، جانانـه می آید بکار

گیتی به سماع دست از می افشاند تا آتشِ لهو به حیلتی بنشاند
معشوقه رسائی است وگهوارۀ طفل از بهرِ سکونِ عشق میجنباند

۩ خــُلدستان #طریقت(صفحه جدید) ۩۩ محمد مهدی طریقت ۩
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : هدیه به , گیتی رسائی , با , طریقت


۩۩۩ ☫ اَشعار/با(طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید ☫ ۩۩۩
تاولِ روح من از زخم سَنان بیشتر است
در اَزل مَــرهَـم اندوه جهان نیشتر است
واعظ از خدعه و سالوس صلا در می داد
وَرنه در وضع خودش مصلحت اندیش تر است
زاهد، آن نیست که همواره ریاضت بکشد
هر که غمخوار یتیمان شده درویش تر است
واعظان مسجد وُ محراب غنیمت دانند
عالِم از اینکه دل اهل سَرا ریش تر است
با (طریقت) سپس از عیش و طرب دم مزنید
شاعر غم زده با سوز مِحَن خویش تر است
آنکس که نداند و نداند که نداند * در جهلِ مرکب اَبـَدُ الدهر بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند * "بیدار" کنیدش که در خواب نماند
آنکس که بداند و نداند که بداند * لَنگان خرکِ خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند وبداند که بداند "اَسب شرف" از گُنبدِ گردون بجهاند 
هیچ کس نمی داند ما به چه دردی مبتلا شدیم
هیچ کس نمی داند چه بلایی سر خودمان آوردیم
ما وارث تمام دردهای قرنیم قرنی سیاه و شوم
که جز رنگ سرخ و سیاه هیچ چیزش به خاطرم نمی آید
ما بیدارتر از خود را بخوابزده های دورانیم
که لا به لای سیاهی ها غوطه می خوریم
![]()

۩۩☫رو به راهم کن (طریقت)روز، روز رفتن است )اشعار ☫۩۩
. 
.
چون شعله های شمع فروزان معلمان
مردم چو جسمِ جانبِ ،جانان معلمان
چون باغبان گلشن انديشـه هایِ ژرف
گُلــواژه هـای روح حكــيمان معلمان
آنان معادن زر و سيمند در سرشت
جــويایِ آن خــزانه ی پنــهان معلما ن
هرگز خرافه نيست بگويی پس از خدا
آرایه هــآی سوره ی رحمان معلمان
آری، معلمان همه عشاقِ سوختن
عُشاق پاکبازِ عــشقِ نـياكان معلمان
هـــمواره بــــوده اند معلم پيمبران
اهل ( طریقت) اند جــوا نان معلمان

![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
برچسب های خلدستان : اَشعار , با , طریقت , خُلدستان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫اشعار/ با (طریقت )غزل از وادی ایمن خواندیم ☫ ۩۩۩
مــن وُ تــو پــای ، غــزل، بـــاز فراموش شدیم
خاطرم هست که درموسم پرواز فراموش شدیم
دو مــهــاجر که به یک ملت دیرینه تعلّق دارند
هر دو بـــا سینه ی پُـــر راز، فراموش شدیم
ما همآنیم که از کـــوه ســـرازیر شدیم
وســطِ دشتِ سرافراز فراموش شدیم
ما از آن شاخهء آلوچه که سر خَم کردهست
دسـت بــردار وُ مَـیَــنداز! فراموش شدیم
ما دوتا لحنِ غزل را ، به عوضم خواندایم
مثل آن شــاعر مُــرتاض، فراموش شدیم
ما اگر دیر ، اگر زود، ولی خیــلی دور
با دَف وُ با نی وُ پُر راز فراموش شدیم
ما دوخطّیم، مــوازی ، به نــهــایت رفته
از همان لحظه ی آغـاز فراموش شدیم
با (طریقت) غزل، از وادی اِیمن خواندیم
وادی وحشتِ مِــقراض، فراموش شدیم
ما اگر شعر ، اگر شور ، ولی در بازار
نه در اهواز به شیراز فراموش شدیم
![]()
۩#خــُلدستان طریقت ( #غزل+فراموش )۩# محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اشعار , با , طریقت
![]()
۩۩☫اشعار/با(طریقت )ره سپارم گنج بی پایان دوست ☫۩۩
.
.
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
بعد از این فکــری به حالِ دلبرِ دلخون کنم
گفتمش : تدبیر دیگــر باید از جـادو کنم
گفت: کو زنجیر تا دربند هر مجنون کنم
صد زلیخا با تُرنجی مجلسِ یوسف لقا
با عزیز مصر هم من من صحبتی افزون کنم
با قدح طرحی بریزم ساقیان را درمیان
ساقیان موزون برآرم طرح دیگرگون کنم
با ندای آشنا خُنیاگری نیکو سرشت
از سبو مِیِ را بریزم گردشِ موزون کنم
باز اگر سودا کند سوداگری مطرح شود
بند وُ و زنجیر وُ سنان تدبیر صد مجنون کنم
با (طریقت) ره سپارم گنج بی پایان دوست
صد نوایِ بینوا را بعد از این قارون کنم
ح.(طریقت)
![]()
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات
برچسب های خلدستان : اشعار , با , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ مثنوی (طریقت) حکایت / روایت ☫ ۩۩۩
کــدخدائی را که با ثــروت خدایی می کند
ماجرای عدل را بحثِ جدایی می کند
حاکمان در منفعت برنفع خود کوشش کنند
در میان مردمان ،صد طرح در یورش کنند
عده ای در منزل خلقند وُ طاعت می کنند
وعدهای با پول مردم هم اِطاعت می کنند
اکثر مــردم زِ اوقـــات خــــدا بیــــگانه اند
مردمانی سخت کوش وُ ،مردمی شایسته اند
برخی از مـــردم درون جامعه پیغمبر اند
ظاهراً پیغمبرانی ، در قیامت پـــرپر اند
عاقبت در آخرت شایستگان والاتر اند
مردمان بی ریا آنجا ز هر انسان سر اند
مثنوی آمد به پایان معنوی باش ای بشر
با (طریقت) نیکوئی کن ،با کریمان بیشتر

۩خــُلدستان طریقت (صفحه مثنوی )۩۩ ️✍محمّدمهدی طریقت
![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، مثنوی ، حکایات
برچسب های خلدستان : با , طریقت , مثنوی , روایت روزگار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ اَشعار/با(طریقت) می دهد اینک پیام ☫ ۩۩۩
جغد فرتوتی هما شد ، گفته شد چیزی نگو
موشی آمد اژدها شد ، گفته شد چیزی نگو
رفت شَست پای خوشبختی به چشم زندگی؛
عشق امری ناروا شد ، گفته شد چیزی نگو
صحنه های انقلابی راکه ملّت خلق کرد
غرق گِــل از ابتدا شد ، گفته شدچیزی نگو
آنکه رسم کدخدایی را غلط اعلام کرد
کم کمک خود کدخدا شد ، گفته شدچیزی نگو
دست ملّت ضربه خورد افسار دولت کَندِه شد
دولت از ملّت سوا شد ، گفته شد چیزی نگو
دین و مذهب رفت زیر سلطه ی تزویرخان
منطقه ارض الرّیا شد ، گفته شد چیزی نگو
ملّتی که برج در برجش نشان از جشن داشت
ماه در ماهش عزا شد ، گفته شد چیزی نگو
زنده شد «ابن زیاد» وُ نوحه خوانی پیشه کرد
آب و نانش کربلا شد ، گفته شد چیزی نگو
شیخ از «اللّه اکبر»، «کِبر» را برداشت کرد
رفت بالا کبریا شد ، گفته شد چیزی نگو
از نماز بی وضو چیزی نمی گویم ولی
روزه ها بی ربّنا شد ، گفته شد چیزی نگو
هر حرامی کم کم از منبر حلالیّت گرفت
شهرها در کودتا شد ، گفته شد چیزی نگو
چارچنگولی ربا افتاد روی بانک ها
این رِبا هستی رُبا شد ، گفته شد چیزی نگو
مرزهای علم و دانش اینجا شد شیوخِ حوزه ها
دائماً هی جابه جا شد ، گفته شد چیزی نگو
هر چه مُلا بود و مکتب بود خالص ، دزد شد
دزدی اش هم برمَـلا شد ، گفته شد چیزی نگو
آن که فِرت و زِرت از اَرض و سما تفسیر داشت
کاسب ارز و طلا شد ، گفته شد نگو
نرم نرمک کلِّ بیت المال هاپولی شده است
پول ها پخش و پَلا شد ، گفته شد چیزی نگو
آب وُ خاک وُ کوه وُ دشت وُ نفت وُ گازیدن گرفت
جنگل و دریا فنا شد ، گفته شد چیزی نگو
گرد و خاک و دود و پارازیت و کوفتِ زهر مار
میکس با باد صبا شد ، گفته شد چیزی نگو
هر کجا کمتر گران کردند مایحتاج را
محشر کبرا به پا شد ، گفته شد چیزی نگو
فقرِ لامصّب چه بی وجدان ولایت می کند ؛
بانوا هم بینوا شد ، گفته شد چیزی نگو
آن چماقی را که می گفتند دیگر مُرده است
لامروّت ...لای پا شد گفته شد چیزی نگو
ظلم عین سگ پرید و پاچه ی ما را گرفت
گرچه دردش جانگزا شد ، گفته شد چیزی نگو
تازیانه مجری احکام تاتاری شـده
آش دوغ وُ شوربا شد ، گفته شد چیزی نگو
کارگر زندانی امّا کارفرمای مستــعد !
راهی آنتالیا شد ، گفته شد چیزی نگو
لاله ها روییده از خون جوانان وطن
مصلحت روز جزا شد ، گفته شد چیزی نگو
"دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد ؟ !"
آشنا ناآشنا شد ، گفته شد چیزی نگو
من نمی دانم کدامین شیر فاسد خورده ای
باعث این وضع ما شد ، گفته شدچیزی نگو
گُوهر ایران زمین " ایران: «کلِ مملکت
حذف از دنیا جدا شد ، گفته شد چیزی نگو»
شاعر ! از بالا (طریقت)می دهد اینک پیام :
دُژمن از دشمن جدا شد ، گفته شد چیزی نگو
![]()
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، دوبیتی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اَشعار , با , طریقت , می دهد اینک پیام
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ با (طریقت) همه جا گشتم و گشتم پیِ تو ☫۩۩۩
غزلی ناب نوشتند ولی ناب نشد
آسمان تاب نوشتند ولی تاب نشد
لب تو میوهء ممنوعه وُ باغِ تو بهشت
باغ رفتند و نوشتند ولی خواب نشد
شاهکار غزلم قافیه را جور نمود
شاه بیت غزلم مثل تو،تالآب نشد
مصلحت بود که غرقآب درآیند ولی
به خدا آب نوشتند ولی آب نشد
با(طریقت)همه جاگشتم وُگشتم پیِ تو
گردش چرخ و فلک از پیِ مهتاب نشد
خواستم با تو بگویم غزلِ نابم را
رَبُ الاَرباب نوشتند ، ولی باب نشد
حمید(طریقت)
![]()
۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩ محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید
برچسب های خلدستان : اشعار , غزلیات , مهتاب , با

۩☫ اشعار/ با (طریقت) یک قدم در عرصه ی لیلا زدن (طریقت) ☫۩

دست رَد بر سینه ی پُر کینه جوئیها زدن
گـــامِ آزادی به مُـلـکِ نامُـــرادی ها زدن
مستِ صحبتها برای باده نوشی هاشدن
از کفِ پیــر...خراباتِ مغان صهبا زدن
گرچه از کویِ محبت حاصلی جز غم نبود
دَم ز مهر وُعاطفت با پیر و با بُرنا زدن
رشته این زندگانی چون کلافِ پیچ وُ خَم
طعنه بر کیخسرو وُ اسکندر و دارا زدن
بوی مِهر و مهربانی بود قهر و ناز و جور
تیشه با فرهاد وُ شیرین رمز واویلا زدن
شهریارِعشق باشد عالَم والا تبار
دست بر دامان آن طنازِ مه سیما زدن
دیده ام تا گشت بینا از صفای عشق دل
مُهر بطلان بر نقوش خاطرِ فردا زدن
ماجرای باده را بر فرق هستی کُفتن
خاطرات باده را درعـــالَــم معنی زدن
گشته ای شاعر قلم در عرصه ی والا زنی
با(طریقت) یک قدم در عرصه ی لِیـــلا زدن
![]()
خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩ # محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , غزلیات , با , طریقت
۩۩۩ ☫ برآستان جانان ☫ ۩۩۩

خزان را چون بهاران میکنی تو
قناری را غزلخوان می کنی تو
چه می گوئی(طریقت)بادوبیتی
که کافر را مسلمان میکنی تو
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : اشعار , چه می گوئی , طریقت , با

۩۩۩☫ با (طریقت )زنم شبیخون را ☫۩۩۩

عشق اندرون و بیرون را
آنچنان مست کن ز عشق مرا
که ندانم ز کوه هامون را
چون ز معشوق میشوم گردان
نارم اندر شمار گردون را
عشق من گشت چرخ ساغر گون
باز خواهم ز ساغر گلگون را
جرعه بر خاک ریز از مِی
مست گردان دماغ مدفون را
تا ز شادیّ آن بر اندازد
از دل خلق گنج قارون را
چرخ افگند اهل دانش را
آسمان برکشدبه هامون را
باده را در فکن تو نیز بجام
برکش انگه سماع موزون را
تنگ آرش بکش بر آهنگ
گرم کن بار گیر گلگون را
تا ز بهر شکست لشکر غم
با(طریقت) زنم شبیخون را
۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید
برچسب های خلدستان : اشعار , با , طریقت , زنم
۩۩۩ ☫ با(طریقت)همزمان بیرون شویم ☫ ۩۩۩
سعی آن دارم که امشب مستِ مست
چون قلندر شیشه ی دُردی به دست
سر به بازار قلندر ها نِهم
پاکبازی ها کنم از هرچه هست
من که از تزویر باشم خودنمای
لاجرم پندار باشم خودپرست
پردهٔ پندار را باید درید
توبهٔ زهاد را باید شکست
اولِ راهست، دستی بر زنم
آخر آخر نباشم پایبست
ساقیا در ده شرابی نیلگون
ماتمی برخاست غم در سر نشست
تو بگردان دور تا ما وارهیم
دور گردون را بدست آریم پست
مشتری را سوی جولان برکشیم
زهره وُ ناهید گردانیم مست
با (طریقت) همزمان بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , غزل , با , طریقت
.: Weblog Themes By Pichak :.


