

۩۩۩☫ برآستان جانان (ایرج میرزا ) علیه الرحمه☫
ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﻫﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ؟
ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ
ﺍین ها ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﻭ بی حاﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!
ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﮑﺎﻧﺪﻧﺪ
ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭﯾﻐﺎ ...
ﺍین ها ﻫﻤﻪ ﻻﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ !
ﺍی کاﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺰﯼ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﯾﺎ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺑﻮﺩ!
۩خــُلدستان طریقت
(چهار پاره +شبِ شعر+اصفهان )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : غزلیّات وحشی بافقی , برآستان جانان , ایرج میرزا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ برآستان جانان (طریقت)نظامی+ ایرج میرزا ☫۩۩
وبا "و " عبا "
شنیدم که رندی، به عهدِ قدیم
بیامد به نزدیک شخصی حکیم
بگفتا تو مردی جهاندیدهای
در اقصای عالم، تو گردیدهای
بفرما که در بینِ نوع بشر
چه دردی بُود بدتر و پر خطر
شنیدم که آن شخصِ نیکو نهاد
جوابِ سوالش، بدین گونه داد
بگفتا که در بینِ نوع بشر
دو بیماریند، پُر ز شرّ و خطر
" وبا " هست اول، بلایی قَدَر
فتد همچو آتش، به نسل بشر
و بعد از " وبا " دردِ دیگر "عباست"
که خود عامل درد و رنج و بلاست
چو شیطان، به زیر عبا پا نهاد
عبا گشت، کانونِ جهل و فساد
عبا را کنون، پرچم جهل دان
فساد و جهالت، بزیرش نهان
چو حاکم شود بر دیاری عبا
در آن نشنوی، غیر صوت عزا
وبا و عبا مثل یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
وبای جهالت، ز زیر عباست
که خود منشاء درد و رنج و بلاست
امان از "عبا" و امان از "وبا"
که شد ملت ما بدان مبتلا
ایرج میرزا
مخزن الاسرار نظامی گنجوی..
پیر زنی را ستمی در گرفت
پیرزنی را ستمی درگرفت دست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک آزرم تو کم دیدهام وز تو همه ساله ستم دیدهام
شحنه مست آمده در کوی من زد لگدی چند فرا روی من
بیگنه از خانه برویم کشید موی کشان بر سر کویم کشید
در ستــــم آباد زبانم نهاد مُــــهر ستم بر در خانم نهاد
گفت فلان نیمشب ای کوژپشت بر سر کوی تو فلانرا که کشت
خانه من جست که خونی کجاست ای شه ازین بیش زبونی کجاست
شحنه بود مست که آن خون کند عربده با پیرزنی چون کند
رطل زنان دخل ولایت برند پیرهزنان را به جنایت برند
آنکه درین ظلم نظر داشتست ستر من و عدل تو برداشتست
کوفته شد سینه مجروح من هیچ نماند از من و از روح من
گر ندهی داد من ای شهریار با تو رود روز شمار این شمار
داوری و داد نمیبیـــنمت وز ستـــم آزاد نمیبینمت
از ملــــکان قـوت وُ یاری رسد از تو به ما بین که چه خواری رسد
مال یتیمان ستدن ساز نیست بگذر ازین غارت ابخاز نیست
بر پله پیرهزنان ره مزن شرم بدار از پله پیرهزن
بندهای و دعوی شاهی کنی شاه نهای چونکه تباهی کنی
شاه که ترتیب ولایت کند حکم رعیت برعایت کند
تا همه سر بر خط فرمان نهند دوستیش در دل و در جان نهند
عالم را زیر و زبر کردهای تا توئی آخر چه هنر کردهای
دولت ترکان که بلندی گرفت مملکت از داد پسندی گرفت
چونکه تو بیدادگری پروری ترک نهای هندوی غارتگری
مسکن شهری ز تو ویرانه شد خرمن دهقان ز تو بیدانه شد
زامدن مرگ شـــماری بکن میرسدت دست حصاری بکن
عدل تو قندیل شب افروز تست مونس فردای تو امروز تست
پیرزنانرا بسخن شاد دار و ین سخن از پیرزنی یاد دار
دست بدار از سر بیچارگان تا نخوری پاسخ غمخوارگان
چند زنی تیر بهر گوشهای غافلی از توشه بی توشهای
فتح جهان را تو کلید آمدی نز پی بیداد پدید آمدی
شاه بدانی که جفا کم کنی گرد گران ریش تو مرهم کنی
رسم ضعیفان به تو نازش بود رسم تو باید که نوازش بود
گوش به دریوزه انفــــاس دار گوشه نشینی دو سه را پاس دار
سنجر اقلیم خراسان گرفت کرد زیان کاین سخن آسان گرفت
داد در این دور برانداختست در پر سیمرغ وطن ساختست
شرم درین طارم ازرق نماند آب درین خاک معلق نماند
خیز نظامی ز حد افزون گری بر دل خوناب شده خون گری
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، حکایات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : مخزن الاسرار نظامی گنجوی , وبا , وُ , عــبــا

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (شمارش معکوس )طریقت ☫ ۩۩۩
پس کجا شد کز تو گه گه مرحبایی داشتیم
---------------
این چرخ سرشت سرفرازی دارد
بر نوع بشــر دست درازی دارد
در پردۀ دلفریب پر نقش وُ نگار
زین آمد وُ رفت هزار بازی دارد

۩۩☫ برآستان جانان(ثمر مختصری)دوبیتی ☫۩۩۩
نهالِ عشقم وُ در تار وُ پودم
یکی بود وُ نبود : آمــد وجودم
بهشت جاودان : نمرود رودم
تو هستی قبله من اَهل سجودم

گفته بودی که مرا با تو نباشد گذری
گذر افتاده به آشفتگی و عشوهگری
قامتت گشت دوتا، مثل دو ابروی سیاه
تا کجا ناز وُ ادا؟ گرچه بسی در به دری
داغ عشقت به دلم روز ازل افتاداست
گرچه در روز اَلست آمدی وُ، مستتری
درشگفتم که چرا این همه شیرین دهنی
همچو کندوی عسل باشی وهم نیشکری
من تو را شاخ نبات حافظ شیراز خطاب
حرف این شاعر سرگشته ندارد اَثری
"بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
ای که از کوچهٔ معشوقهٔ ما، بیخبری"
عطر اشعار(طریقت) شده چون باغِ بهار
ببر از باغِ گلستان ثمرِ مختصری
عجب :بر چوبه ی دارم زدی تو
مسلسل وار : رگبارم زدی تو
زدی آتش بدونِ حکم قاضی
سپس: بر محوِ آثارم زدی نو
✍️محمّدمهدی طریقت
میوهء ممنوعه چیدن را که حوّا باب کرد
آدم وُ حوا ، به اخراج از کجا را باب کرد
وانگهی قابیل با بیل ازعقب هابیل زد
حمله ء با یک بیل را در کل دنیا باب کرد
نوح نهصد سال کشتی ساخت آن هم درکویر
کار دور از عقل را نامرد دانا باب کرد
بارداری بی دخول جنس نر را در جهان
حضرت مریم به لطف حق تعالی باب کرد
با شروع این پدید:مرد از پی زن می دوید
از پی مردان دویدن را زلیخا باب کرد
یازده تا بچه جز یوسف فقط یعقوب زاد
صنعت انبوه سازی را فُرادا باب کرد
رد شدن از نیل بی لنج وُ بلم معنی نداشت
معجزه : از نیل را با چوب، موسا باب کرد
حرفه ی آتش نشانی را هزاران سال پیش
از لج نمرود ابراهیم گرما را به سرما باب کرد
گوسفندی را به قربانگاه اسماعیل بُرد
مبحث ایثار را در حد اعلا باب کرد
بس که کل کل کرد با موری، سلیمان نبی
بحث ایثار وشهادت را میان جانورها باب کرد
بردن سگ در مکان خواب را از آن قدیم
عضوی از اصحاب کهف از بهر تقوا باب کرد
کفش زنها قرنها از گالش وُ از گیوه بود
کفش های شیشه ای را سیندرلا باب کرد
می سرودم من اَزل را تا اَبد کردم مُرور
مصرع «واگویه هـا»یت را تمنّــا باب کرد
پیش از این شعر(طریقت)با ردیفِ باب را
این شعار خاص را شعر تر ما باب کرد
ح.(طریقت) 

شمارش معکوس شروع شد>>>اُردی بعشق=>خرداد
ادامه مطلب ↘..<<<<...بدون شرح
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , سعدی , ایرج میرزا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ برآستان جانان (طریقت)سعدی +ایرج میرزا=>حکایت ☫۩۩۩
اگر مـراد تـو ای دوسـت نامـرادی مـاست
مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست
عنایتی که تو را بـود اگر مبـدّل شد
خللپذیر نباشد ارادتی که مراست
... میـان عیب و هنـر پیش دوستـان قدیـم
تفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست
مـرا بـه هـر چـه کنـی دل نخواهـی آزردن
که هر چه دوست پسندد بهجای دوست رواست
هـزار دشمـنـی افتـد مـیـان بدگـویـان
میان عاشق و معشوق دوستی برجاست
جمال در نظر و شوق همچنان باقیست
گدا اگر هـمـه عالم بـدو دهند گداست
مرا بهعشق تو اندیشه از ملامت نیست
اگـر کنـند ملامـت نـه بـر مـن تنهـاست
غــلام قـامــت آن لـعبـت قـباپـوشـم
که از محبت رویش هزار جامه قباست
بـلا و زحمـت امـروز بر دل درویـــش
از آن خوش است که امید رحمت فرداست

۩خــُلدستان طریقت۩۩️✍محمّدمهدی طریقت
![]()
پسر رو قدر مادر دان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر
برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر
زجان محبوب تر دارش که دارد
زجان محبوب تر بیچاره مادر
از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر
نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر
به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر
بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر
تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تر بیچاره مادر
اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش زسر بیچاره مادر
اگر یک سرفه بی جا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر
برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر
دو سال از گریه روز و شب تو
نداند خواب و خور بیچاره مادر
چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر
سپس چون پا گرفتی ، تا نیافتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر
تو تا یک مختصر جانی بگیری
کند جان مختصر بیچاره مادر
به مکتب چون روی تا باز گردی
بود چشمش به در بیچاره مادر
وگر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود به در بیچاره مادر
نبیند هیچکس زحمت به دنیا
زمادربیشتر بیچاره مادر
تمام حا صلش از زحمت این است
که دارد یک پسر بیچاره مادر
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایرج میرزا , سعدی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ برآستان جانان+(حبیب یغمایی،ایرج میزا،نیرسعیدی) طنز نامه ☫ ۩۩۩

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلتساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی !
چه سری چه دُمی عجب پایی ؟!
پر و بالت سیاهرنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ!!
گر خوشآواز بودی و خوشخوان
نبدی بهتر از تو در مرغان
زاغ میخواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

ادامه مطلب ↘
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , حبیب یغمائی , ایرج میرزا , نیرسعیدی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫برآستان جانان (طریقت)ایرج میرزا ☫ ۩۩۩
پسر رو قدر مادر دان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر
برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر
زجان محبوب تر دارش که دارد
زجان محبوب تر بیچاره مادر
از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر
نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر
به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر
بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر
تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تر بیچاره مادر
اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش زسر بیچاره مادر
اگر یک سرفه بی جا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر
برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر
دو سال از گریه روز و شب تو
نداند خواب و خور بیچاره مادر
چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر
سپس چون پا گرفتی ، تا نیافتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر
تو تا یک مختصر جانی بگیری
کند جان مختصر بیچاره مادر
به مکتب چون روی تا باز گردی
بود چشمش به در بیچاره مادر
وگر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود به در بیچاره مادر
نبیند هیچکس زحمت به دنیا
ز مادر بیشتر بیچاره مادر
تمام حا صلش از زحمت این است
که دارد یک پسر بیچاره مادر
رسمَ است هرکه داغ ِ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت ِ آن داغ دیده را
یک دوست زیر بازوی ِ او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشکِ دیده را
آن دیگری بر او بِفشانَد گُلاب و شَهد
تا تقویت کند دلِ مِحنِت چَشیده را
یک جمع دَعوَتَش به گُل و بوستان کنند
تا بر کنندش از دل خارِ خَلیده را
جمعِ دگر برای تسلّایِ او دهند
شرح ِ سیاه کاریِ چرخِ خمیده را
القصّه هر کَسی به طریقی ز روی ِ مِهر
تسکین دهد مصیبتِ بر وی رَسیده را
آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین؟
چون دید نعشِ اکبرِ در خون تپیده را
آیا که غمگساری و اَندُه بَری نمود
لیلایِ داغ دیدهٔ زَحمت کَشیده را
بعد از پسر دلِ پدر آماجِ تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغِ پریده را
#ایرج_میرزا
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , ایرج میرزا

۩۩۩☫ برآستان جانان (ایرج میرزا ) علیه الرحمه☫
ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﻫﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ؟
ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ
ﺍین ها ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﻭ بی حاﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!
ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﮑﺎﻧﺪﻧﺪ
ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭﯾﻐﺎ ...
ﺍین ها ﻫﻤﻪ ﻻﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ !
ﺍی کاﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺰﯼ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﯾﺎ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺑﻮﺩ!
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایرج میرزا , علیه الرحمه
1397

این عکس رو گذاشته و نوشته:
سال 1397 حمایت از کالای ایرانیخب که چی
درسته انتقادات زیادی به این محصول وارده
ولی آیا همه کالاها و تولبدات ایرانی اینجوریند 
اَلا ایرانیان رندانه پندی
بیا بشنو ازین فرزانه چندی
مگر کِرمِ سیاست چیست داری؟
چرا پا بر دُمِ افعی گذاری؟
سیاست پیشه مَردم، حقه بازند
کجا مانندِ ما کِـــی ، پاکبازند
همه ظاهر فریب وُ کارمندند
به هرجا، هرچه پاش افتد، فکر پندند
به هر تغییر شکلی مستعدند
گهی مشروطه، گاهی مستبدند
سیاستپیشگان انقلابی
همه قلابی وُ آشِ لاعابی
همه دانند زین فن، سود بُردن
بهباطن مقصد و مقصود بُـردن
از این رو یکدگر را پاس دارند
یکیشان گر بهچاه اُفتد، درآرند
همیدانی که ایران است اینجا
حراج عقل وُ ایمـان است اینجا
بزرگان وطن را از حماقــت
همه کردارشان باشد علامت
همه از انگلستان پند گیرند
چلاق از روسها پیوند گیرند
به مغز جمله این فکرِ حشیش است
که ایران، مالِ روس و انگلیش است
بزرگ عمامه داران هم چنینند
تمامِ چارپایان فـــکـــر ایننند
بهغیر از نوکری راهی ندارند
همانا در بساط آهی ندارند
هر از گاهی شعاری هست قانون
که اول "قاف" باشد آخرش "نون"
تهیدستان گرفتار معاشند
برای شام شب، اندر تلاشند
خروسی صبحگاهی کرد بیدار
در ایران هرکه بیدارست برِ دار
چرا پس میخری بر خود، خطرناک
گذاری زیرِ پای خویش، چالاک
بیا عـــارف بُـــکن کارِ تقیّـــه
تو با من دوستی، وِل کن بقیه
اگر خواهی که کارت، جوش باشد
همیشه دیگِ بختت، نوش باشد
دو ذرعی مولوی را گُــندهتر باش
خودت هم روضهخوانِ معتبر باش
چو شعرت خوب و آوازت نکیسا
خط وُ خال وُ سوادت هم چلیپا ،
بزن بالای منــــبر زیر آواز
بیفکن شور در هرگوشه ، شهناز
چو اشعار نکو ، بسیار دانی
بگیرد مجلست، هر جا بخوانی
سَرِ منبر وزیران را دعــــا کن
صداقت نیست ممکن، با ریا کن
بگو از نعمتِ این دولت ماست
که رحمت می دهداز منبعش ماست!
ز سعی و فکرِ آن دانا وزیر است
سلامت در غذا ، نان وُ پنیر است!
رئیسان چون رئیس انقلابی
فرنگیها همه ختم المآبی
وکیلان را بگو در راه اَبتر
ز عرش افتاده، در دامانِ رهبر
مقدسزاده گانِ اردبیلی
گناهاست ار کنی تا دسته بیلی
غمِ ملت ز بَس خوردند، مُردند
گِران کردند از بس غصه خوردند!
زِ مشروطیت وُ قانونِ خرچنگ
شده آخوند با آهنگِ ارژنگ
جوانان هم چو بینند این عجب را
که عارف بسته می دارد ،دو لب را
کنند آجیل خیرات از گرانی
نه مستأصل شوی در سوگ، مانی
نه دیگر حبس نی زندان ، نه تبعید
نه دیگر باید از آخوند تـقلــید
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب)
برچسب های خلدستان : 1397طنز , حکمت , ایرج میرزا , بداهه
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
ایرج میرزا :

ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﻫﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ؟
ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ
ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﻭ ﺑﯿﺤﺎﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!
ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﮑﺎﻧﺪﻧﺪ
ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭﯾﻐﺎ ...
ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﻻﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!
ﺍﯾﮑﺎﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺰﯼ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﯾﺎ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺑود

موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , ایرج میرزا
۩۩۩ ☫ برآستان جانان (تذکره) :ایرج میرزا☫ ۩۩۩
داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب و بی هنری
اسم او بود علی مردان خان
کلفت خانه ز دستش به امان
هر چه می گفت له له لج می کرد
دهنش را به له له کج می کرد
هر چه می دادند می گفت کم است
مادرش مات که این چه شکم است
هر کجا لانه گنجشکی بود
بچه گنجشک درآوردی زود
پشت کالسکه مردم می جست
دل کالسکه نشین را می خست
هر سحرگه دم در بر لب جو
بود چون کرم به گل رفته فرو
بس که بود آن پسره خیره و بد
همه از او بدشان می آمد
نه پدر راضی بود از او نه مادر
نه معلم نه له له نه نوکر
ای پسر جان من این قصه بخوان
تو نشو مثل علی مردان خان
________________
معروفترین شعر ایرج میرزا - عباس قلی خان
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , تذکره , ایرج میرزا
۩۩۩ ☫ بر آستان جانان (تذکره )ایرج میرزا ☫ ۩۩۩
هر وعده که دادند به ما باد هوا بود
هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود
چوپانی این گله به گرگان بسپردند
این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود ؟
رندان به چپاول سر این سفره نشستند
این ها همه از غفلت و بی حالی ما بود
خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود
گفتند چنینیم و چنانیم دریغا
این ها همه لالایی خواباندن ما بود
ای کاش در دیزی ما باز نمی ماند
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود



۩خــُلدستان طریقت(خطبه اول )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : بر آستان جانان , تذکره , ایرج میرزا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ برآستان جانان(تذکره )ایرج میرزا☫۩۩۩
ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﻫﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ؟
ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ
ﺍین ها ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﻭ بی حاﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!
ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﮑﺎﻧﺪﻧﺪ
ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭﯾﻐﺎ ...
ﺍین ها ﻫﻤﻪ ﻻﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ !
ﺍی کاﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺰﯼ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﯾﺎ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻤﯽ شرم و حیابود
موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , تذکره , ایرج میرزا
گفت استاد مبر درس از یاد
یاد باد آن چه به من گفت استاد
یاد باد آن که مرا یاد آموخت
آدمی نان خورد از دولت یاد
هیچ یادم نرود این معنی
که مرا مادر من، نادان زاد
پدرم نیز چو استادم دید
گشت از تربیت من آزاد
پس مرا منت از استاد بود
که به تعلیم من اُستاد اِستاد
هر چه می دانست آموخت مرا
غیر یک اصل که نا گفته نهاد
قدر استاد نکو دانستن
حیف استاد به من یاد نداد
شاعر : ایرج میرزا
_______________________________________________________________
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که درین مدتِ ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
برسان بندگی دختر رز گو بدر آی
که دم همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقهات باز آورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
حافظ

موضوعات مرتبط خلدستان: برآستان جانان(تذکره شعرا)
برچسب های خلدستان : ابرآستان جانان , ایرج میرزا
.: Weblog Themes By Pichak :.

