۩۩۩ ☫ "اشعار/ نوبت شعرست (طریقت) شقایق شویم (شعر) "ع ☫ ۩۩۩

سبزترین سبزه به گلزار شعر
خاک حماسی شده از کار شعر
غنچه وُ باران ، نسیم وُ سحر
شاهد بازار خریدار شعر
پنجره ها بازشده سوی دشت
در پی گُلزار به دیدار شعر
خاک ره طوس اقاقی وُ یاس
نرگس وُ نسرین همه بیمار شعر
بسکه زمان مُبهم وُ ناسوده است
شعبده بازی : نه ، سر وُ کار شعر
کوچه پر از غربت وُ تنهایی است
قربتِ انسان همه گفتار شعر
بانگِ رهایی همه این است و بس
گوش سپاریم به کردار شعر
نوبت شعرست شقایق شویم
اهلِ (طریقت) شدگان یار شعر
صبح روزی پشت در می آید و شاعر کجاست
قصه دنیا به سر می آید و شاعر کجاست
عده ای دلواپس این پا و آن پا می كنند
كاری از من نیزبر می آید و شاعر کجاست
بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان
بــوی شبنم های زرمی آید و شاعر کجاست
خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند
نامه هایم از سفر می آید و شاعر کجاست
در خیابان، در اتاقم، روی كاغذ، پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و شاعر کجاست
بعد ها وقتی كـه تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی پشت در می آید و شاعر کجاست
هرچه من تا نبش كوچه می دویدم او نبود
ای (طریقت) یک نفر می آید و شاعر کجاست
![]()
خــُلدستان طریقت(سرود:شاعر کجاست )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : نوبت شعرست شقایق شویم , اهلِ , طریقت , شدگان یار شعر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()
خمار اهل(طریقت)شراب ساغر باش => شرح جان /اشعار ☫۩۩

پُر از ندای حضورم، سرودهای سر باش !
به نغمههای ظهورت، مرا مُسخّر باش
کنون که کشورِ دل، رفته رو به ویرانی
برای دلشدگان ، کلبهی محقر باش !
نشسته گرد کدورت به شیشهی عالم
بیا به شیشهی عالم کمی ... منوّر باش
به جز جمال تو در کامِ جان نمیگنجد
کمالِ کاملِ عالم ! جلالِ ، باور باش !
نشسته آدم و حوآ به گام آمدنت...
شمیمِ عشقِ دو عالم بیا معطّر باش
به خاکِ جوهر انسان اگر؛ مرا غم نیست
تویی مِلاک دو عالم بیا وُ گوهرباش .
گدای گوشهنشینان توئی ، امیر کرم!
امیرِ گوشه نشینان شبی توانگر باش !
اگرچه بار گنه می کشد به دوش عالم
فدای ناز نگاهت، جهان: تو کیفر باش!
بتاب بر دل ظلمت نشینِ وحشی گر !
بیا تو وارثِ خورشید وُ ماه وُ اختر باش
کشیده سر به فلک ناوگانِ ظلم امروز
بیا و کن فیکون خانهی ستمگر باش !
خرابه شد ز غیاب تو خانهی مطرب
بیا عمارت جان را... بنا سراسر باش !
بیا وُ شاعرِ شادی سروده ای سر کن
خمارِ اهلِ (طریقت) شرابِ ساغر باش .
خــُلدستان طریقت(حکایت :شعر )۩محمد مهدی طریقت
↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، عکس ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , ناامیـــدی , رفته بر
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ مجموعه آثار "خلدستان - شاعران" =>خیال انگیز +پیدا =>بدون شرح☫۩۩۩
خیالانگیز وُ جانپرور مثالِ گل سراپا
نباشد غیر از این عیبی که پیدائی وُ زیبا
من از دلبستگیهای تو با آیینه گفتم:
ندانستم توئی عاشقتر از ما
به شمع و ماه لازم نیست بزم خیال انگیز
تو شمع مجلسافروزی تو ماه مجلسآرا
منم ابر وُ تویی گلبن که میخندی چو میگریم
تویی مهر وُ منم اختر که میمیرم زلیخا را
مراد ما نجویی ورنه رندان هوسجو را
بهار شادیانگیزی حریفی : باده پیما
مه روشن میان اختران پنهان نمیماند
میان شاخههای گل مشو پنهان هویدا
کسی از داغ وُ درد من نپرسد تا نپرسی
دلی بر حال زار من نبخشد جان ببخشا
مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید بفرما
من آزردهدل را کس گره از کار نگشاید
اَلا ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشا
(طریقت)وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
تو با این ناتوانیها به ترک جان توانا***
آنانکه جز ز دست تو ساغر نخورده اند
در پیشگاه ، پای خطا بر نخورده اند
از هر دری که صدق وُ صفا رفت، اهل بزم
تا زندهاند، حلقه بر آن در نخورده اند
قربان شصت وُ تیر وُکمانی که در شکار
شهباز خورده اند و ، کبوتر نخورده اند
اهلِ (طریقت )اند :بهجایی که میرسند
آنان که عاقلاند ، مکرر نخورده اند .
***
![]()
اشعار:توانا)محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , اند , بهجایی که میرسند
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
خیالانگیز وُ جانپرور مثالِ گل سراپا
نباشد غیر از این عیبی که پیدائی وُ زیبا
من از دلبستگیهای تو با آیینه گفتم:
ندانستم توئی عاشقتر از ما
به شمع و ماه لازم نیست بزم خیال انگیز
تو شمع مجلسافروزی تو ماه مجلسآرا
منم ابر و تویی گلبن که میخندی چو میگریم
تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآیی
مراد ما نجویی ورنه رندان هوسجو را
بهار شادیانگیزی حریف باده پیمایی
مه روشن میان اختران پنهان نمیماند
میان شاخههای گل مشو پنهان که پیدایی
کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی
مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی
من آزردهدل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی
رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانیها به ترک جان توانایی
در غزلی کشیدهام نقش جمال یار را
پیشهی خود نمودهام حالت انتظار را
شیفته گشته یارم از خط وُ خیال خویشتن
صید نموده دام را ، برده زِ من قرار را
سوزم وُ سازم از فراغ یکسره شد به خون دل
تا که مگر ببینمش طرّهی مشکبار را
دامنِ وصل او اگر شام شبی به کف رسد
شرح فراق، می توان داد یک از هزار را
چشم امید می توان در ره وصل تازگی
برده شرار کار او ، از کفم اختیار را
ای مه برج ایروان پرده ز چهره برفکن
تاک ز چشم عاشقات برفکنی غبار را
باده بریز وُ خویش را کن نظر عنایتی
مرهمی از کرم بنه این دل بُردبار را
اهلِ(طریقت ) این زمان جلوه کند تورا عیان
با غزلی خدا کند ، ترک کند دیار را
______________________________________
✍️محمّدمهدی طریقت
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , اند , بهجایی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
از دو حال خارج نيست
يا خدا قبلا می داند من چه خواهم كرد و يا نمی داند.
اگر نمیداند كه در اين صورت خدا نيست
و در صورتی كه می داند چگونه انتظار دارد
كه من كاری بر خلاف دانايی او بكنم
و با رعايت اين دو نكته چكونه مرا بعد از مرگ
مسئوول نموده و كيفر خواهد داد.
موريس مترلينگ - از کتاب "خدا و هستی"
وجود خالق خداوند يا هر اسم ديگرى
دست اويزى براى بشر بوده است
تا به امروز نبايد هيچ دين و آئينى رد و يا قبول كرد
دين در اين دوران بايد در چهار چوب قانون اساسى باشد
و هيچ گونه دخالتى در امور سياست - مردم - نداشته باشد
اشاره به رباعی زیر:
من مِی خورم و هرکه چو من اهل بوَد
مِی خوردن من به نزد حق سهل بوَد
مِی خوردن من حق از ازل میدانست
گر مِی نخورم علم خدا جهل بوَد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ ای ماه طوفان و صرصر
خداحافظ ای فصـــل گلهای پرپر
خداحافظ ای عاشق رنگ وُ وآرنگ
خداحافظ ای نقش دستان بتگر
خداحافظ ای شاخههای برهنه
خداحافظ ای مـِــهر وُ آبان وُ آذر
خداحافظ ای زلف وُ موی پریشان
خداحافظ ای لحظههای مُطهر
تو فصل خزانی، تو رنگینکمانی
خداحافظ ای عطر گلهای مَرمَر

محبو بهی عمر آدمی یک قفس است
معشوقه قفس برای یک همهوس است
با هم قفسی اگر هوا یک نفس است
مجموعه عمر آدمی نیک بس است.!.
****
دلتنگ غنچهایم بگو راهِ باغ را؟
خاموش ماندهایم خدا را چراغ را؟
کو کوچهای ز خواب خدا سبزتر،
آن خانه را؟ نشانی آن کوچه باغ را
چشم و چراغ انجمنی داغ عشق را
چاقی که از چراغ بگیرد سراغ را
گفت به مجنون صنمی در دمشق
کای شده مستغرقِ دریای عشق
عشق چه و مرتبه عشق چیست؟
عاشق و معشوق در این پرده کیست؟
عاشق یکرنگِ حقیقتشناس
گفت: که ای محو امید و هراس...

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#
✍ محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , همه سوزندهایم , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
می نوش کردم روز وُ شب گفتی که تقدیرست وُبس
لبریز گشتم از تَــعب، گفتی که تقدیر ست وُ بس
من ساکت وُ صامت شدم، لب دوختم از گفــــتگو
حرفی نیاوردم به لب، گفتی که تقدیر ست وُ بس
سرگرم کردم خویش را با قیل وُ قالِ : این وُ آن
بشنیدم وُ گفتم: عجب، گفتی که :تقدیر ست وُ بس
گه بر خـــلاف میلِ خود بر طبل بی عاری زدم
گفتم که شادم از طرب، گفتی که تقدیر ست وُ بس
گه در سفر، گه در حضر، در سینه غم اندوختم
گفتم شود چیزی سبب:، گفتی که تقدیر ست وُ بس
اهـــلِ (طریقت) دم بدَم درسوز وُ سازعشق تو
می سوختم در تاب وُ تب، گفتی که تقدیر ست وُ بَس
هنر شعر علم و معرفت است .
باطنی که سرچشمهای آسمانی دارد .
زیبایی و آفرینندگی است،
که با نوعی خودآگاهی عرفانی و درونی و جان هنرمند پیوند خورده است.
درون هنرمند، پنجرهای به سوی جمال و کمال بیانتهای حق و روزنهای برای دیدن نفس زیبایی هستی، گشوده می شود و آنچه را در جمال هستی می بیند،
به زبان و قالب هنر، بیان میدارد.
گوهر هنر شعر، تجلی شیدایی و مظهر زیبایی جان هنرمند است نسبت به جمال حق. هنرشعر، لطیفترین و ظریفترین تجلی ادراک هنرمند و جلوه و تجلی صورت جهان هستی است که از عوالم برتر هستی و خیال برتر هنرمند سرچشمه گرفته است. هدف از راه اندازی وسعت اشتراک گذاردن این جلوه قدرت الهی است که دروجود همه انسانها به ودیعه نهاده شده است .
گامی هر چند کوچک در جهت اعتلای روح الهی انسان و نیل به آرامش حقیقی
ای کاش که تو بازآیی و من پای تو باشم
چون سایهی زلف تو قدمهای تو باشم
هر جا که تو روزی نفسی جای گرفتی
آنجا روم و گریهکنان جای تو باشم
در باغ روم بیتو و هر سرو که بینم
پایش به هوای قد و بالای تو باشم
روی تو تصوّر کنم و لاله و گل را
از حسرت رخسار دلارای تو باشم
هر جا که غزالیست چومجنون
در آرزوی نرگس شهلای تو باشم
خواهم که شوی مست شکرخواب صبوحی
در خواب مگر لعل شکرخای تو باشم
با اهلِ (طریقت) بزنم درگه خوبان
دستی بزنم بهر تمنای تو باشم
![]()
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، غزلیات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اهـــلِ , طریقت , اشعار , خلدستان
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

۲۸اردیبهشت: (اردی به عشق) عمر خیام
بادهِ به شعر میدهی خمار میکنی مرا
قصهء مهر میدمی مهار میکنی مرا
خُلدِ برین شاعری ،طِیِ طریقِ کاملی
قافیه وُ رَدیف شد ،قطار میکنی مرا
کوپه به کوپه از غزل قطرهِ داغ میچکد
قطره به قطره میکنی شکار میکنی مرا
لب تو سیب میزند خوشه ِگندم از بهار
تاک توئی تاک نساء تاک نثار میکنی مرا
شوکتِ باغ مال تو ، عطر نسیم مال تو
اهلِ (طریقت)م بدان ، بهـــار میکنی مرا
خــُلدستان طریقت ( صفحه :اهل طریقت )۩ # محمد مهدی طریقت
![]()
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , بدان , بهـــار میکنی مرا
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ شاعر /شعر یم و شعر ما (طریقت )بی درد و بی خیال +اشعار ☫۩۩۩
شعریم وُ شعر ما ، از خود چکیـدن است
ســودایِ انجـمن ، رفــتن رسیـدن است
تا باده در سَــریم ، جـــانانه اخگـــریم
ققنوسِ اشک ما ، از جان بریدن است
ما مرغ بی دلــیم ، در اُوجِ آسمان
پروازِ آسـمان ، در خون تپیدن است
سر می کشیم وُ خال ، بر صفحه خیال
اعجازِ سرکشی ، در پر کشیدن است
با هر نسیم عشق، همسایه می شویم
آیین همدلی ، خود را ندیدن است
گاهی مرا بخوان: ، خواندیم وُ خامشیم
پاسخ همین تو را: ، افسون شنیدن است
بی درد وُ بی خیال ، اهلِ (طریقت)یم
خام از حقیقیم ، از کــال چیدن است
( صفحه جدید )۩#محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , شاعر , اشعار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ شاعر شدن+غزل +قصیده (طریقت) اشعار ☫ ۩۩۩
کی گفته که:این، چاشنی کینه حلال است؟
معشوقه غمِ اُلــفت دیــرینـه حلال است؟
دیوارِ گریبانِ جنون حاشیه ساز است
کی دستِ چپاول زدنِ سینه حلال است؟
پرهیز حرام است ز صهبای محبّت
کی باده شب شنبه وُآدینه حلال است؟
بر هم زده احکامِ(طریقت) به تمنّـاست
حیرانیِ آینه بر آیینه حلال است؟...





خود را همیشه خوشقدوُ بالا ارائه کن
در اوج وُ در شُـــکوه وُ بلنـــدا ارائه کن
در بزم انجمن بـــرسد،اهـــل کبریا
خود را برای بوسه ســـراپا ارائه کن
قلبِ تو از قبیلهی امواجِ سرکش است
آن را به رنگِ آبیِ دریا ارائه کن
در باغِ تاکِ تــو غزلزا نشاندهاند
اندامِ خوشتراشِ غزل را ارائه کن
سیراب تا شود غزل از چشمهای تو
آیینه را برای تماشا ارائه کن
شبها که نازِ چشمِ تو در خواب میرود
من را بِبَر به خواب و همانجا نگاهدار
بغضِ غروبِ بادهی تلخت اگر شکست
شعرِ مرا برای تسلّا ارائه کن
در جامِ باده اشکِ نکسیا چکیده است
در فالِ قهوه نقشِ چلیپا... ارائه کن
هر لحظه هر دقیقه دعا میکنم تو را
از درد وُ رنج وُ غصّه... خدا را ارئه کن
اهلِ (طریقت)از پیِ معشوقِ تازهای!
مــن را بــرای روزِ مبــادا ارائه کن
خُلدستان طریقت (جدید ) محمّد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : بر هم زده احکامِ , طریقت , به تمنّـاست , اهلِ


۩۩۩ ☫ اشعار(طریقت)دوبیتی ۩۩۩

همه در بندِ شرابند وُ منم مستِ لبش
لب چو یاقوت زبان هست بکامِ رطبش
نـزنم جـامِ (طریقت) به تب وُ تاب تبش
بنشانم به خمارم خمِ گیسوی شبش
ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت( جدید )۩
حکیم بزرگ ژاپنی روی شنها نشسته و در حال مراقبه بود ...
مردی به او نزدیک شد و گفت: مرا به شاگردی بپذیر.
حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت: برو یک سال بعد بیا.
یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.
حکیم نپذیرفت و گفت: برو یک سال بعد بیا.
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند.
مرد این بار گفت: نمی دانم و از حکیم خواهش کرد تا پاسخ را بگوید.
حکیم خط بلندی کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.
این حکایت، یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها را در مسیر پیشرفت نشان می دهد.
نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت تو، دیگران خود به خود شکست می خورند.
به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده...
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، سیاسی ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , را بیــــا , ساقیان نالوطی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
![]()
۩۩☫ اشعار/قصاید اهل(طریقت )ام من مارا اثر فنا نیست /یار شاعرباش /برآستان جانان ☫۩۩
در جمع پاک بازان جز مهر وُ جز وفا نيست
در بزم اهل عرفان جز صلح وُجز صفا نيست
گر پاک بازِ عشقی در عـــالم تجرد
حرفی زخانقاه وُ دِير وُ کليسيا نيست
آنجا که عشق باشد درد ازاثر بيفتد
آنجا که درد نبوّد کس درپي دوا نيست
عاشق اگر فنا شد در جلوه نخستين
يک لحظه در دو عالم از يار خود جدا نيست
در شعرِ اهل وحدت هرگز جـفـا نگنجد
آنجا دوگانگی هیچ بینِ من و شما نيست
آن عابدی که نالد از درد و رنج و مِحنت
اهلِ (طریقت) ام من ، مارا اثر فنا نيست
هزار جهد بکردم که یار شاعر باش
مرادبخش دل بیقرار شاعر باش
چراغ دیده شب زنده دار من شاعر
انیس خاطر امیدوار شاعر باش
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار شاعر باش
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گلهای غمگسار شاعر باش
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار شاعر باش
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوگوار شاعر باش
شود غزاله خورشید صید لاغر من
تو بچه آهویی آخر شکار شاعر باش
سه بوسه کز دو لبت کردهای وظیفه من
ادا نکرده ای وُ قرض دار شاعر باش
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار شاعر باش
من ار چه حافظ شعرم جوی نمیارزم
مگر(طریقت) جانانه یار شاعر باش

۩خــُلدستان طریقت ( غزل+اشعار منتخب )۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , ام من , مارا اثر فنا نيست

۩۩۩ ☫غزل / اهل(طریقت) اشعار ☫ ۩۩۩

یک مصرع از شعر وُ غزل، آتش زده بر جان عشق
آتش زده برجانِ عشق، آتش غم وُ هجران عشق
از روزگاری خسته ام، چون خسته ام آهسته ام
پیوسته می گویم سخن ای درد من درمان عشق
عاشق شدم روی تو را، درمــانده ام خـــوی تورا
بامُشک گیسوی تو را جان می دهد از جان عشق
شرحی کنم از قصه ها، شاید بکـاهـد غُــصه ها
در شرح بی پایان بخـوان، از دفـتر گریــان عشق
آتــش گرفتـه دفـتـرم، دودی بــر آمــد از قــلــم
چون یادگـــاری می زنـم،در دفتر سامان عشق
شعری پر آشوبم سرود،گاهی به تسبیحم سجود
خــاطر نیالودم تــورا ، در بنـــدِ این زنــدان عشق
گاهی بخوان شرح سخن، چون رازها ناگفته ام
کو ناله های بلبلی، نجـوا کـــند حرمان عشق
بلبــل به آوائی بـــلنــد، آرد مـــرا اشــعار بَــند
یا کن فراموشانه پند یا همرهی کن جان عشق
اهلِ(طریقت) باکسی، هرگـــز ندارد دشمنی
باایـن غزل حاشاکند ، از شور بی پایان عشق
![]()
۩#خــُلدستان طریقت (غزل: جدید)۩# محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , غزل , اهلِ , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫اشعار:اهل(طریقت)ایم قفس صدهزار قفل ☫۩۩
✍️محمّدمهدی طریقت
محبوب مرد شد ، غزلی عاشقانه وار
این بهترین سروده ی زن از زمانه وار
در چارچوب آبی دنیا حیات ما
یک لحظه استراحت ازین قهوه خانه وار
دنیا به لطف عشق چنین دیدنی تر است
چون آتشی که جلوه ی آن از زبانه وار
اما بدون عشق ، جهان با جنون گذشت
میدان یک مسابقه ی وحشیانه وار
دنیا بدون عشق خودش صد جهنم است
توصیف آن جهنم اصلی ر نشانه وار
عاشق شویم تا سرشت جهان را عوض کنیم
با من بخوان بخوان غزلی را ترانه وار
اهلِ (طریقت) ایم قفسِ صد هزار قفل
دلتنگی و کدورت و غربت بهانه وار


حمید(طریقت)
۩#خلدستان طریقت: ( قاصدک :شهد شعر )۩ محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، عکس ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , اشعار غزلیات
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫اشعار:اهل(طریقت)ایم قفس صدهزار قفل ☫۩۩
✍️محمّدمهدی طریقت
محبوب مرد شد ، غزلی عاشقانه وار
این بهترین سروده ی زن از زمانه وار
در چارچوب آبی دنیا حیات ما
یک لحظه استراحت ازین قهوه خانه وار
دنیا به لطف عشق چنین دیدنی تر است
چون آتشی که جلوه ی آن از زبانه وار
اما بدون عشق ، جهان با جنون گذشت
میدان یک مسابقه ی وحشیانه وار
دنیا بدون عشق خودش صد جهنم است
توصیف آن جهنم اصلی ر نشانه وار
عاشق شویم تا سرشت جهان را عوض کنیم
با من بخوان بخوان غزلی را ترانه وار
اهلِ (طریقت) ایم قفسِ صد هزار قفل
دلتنگی و کدورت و غربت بهانه وار
ح.(طریقت)


حمید(طریقت)
۩#خلدستان طریقت: ( قاصدک :شهد شعر )۩ محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، سیاسی ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , قاصدک , شهد شعر , اهلِ


۩۩۩ ☫ اشعار:اهل (طریقت)م خدا ببرد در صراط راست / روایت ☫ ۩۩۩
بی اعتــنا به کــوه بـرایت دعـــا کنم
خندیدی وُ دوباره به جایت دعــا کنم
از اینكه دست من به تو هرگز نمیرسد
از بخت بد كه كرده جدایت دعــا کنم
از فكر لحظه ای كه بمن طعنه میزدی
از لحن نیش دار "ثــنا"یت،دعــاکنم
میخواستم برای حکایت غــزل كنم
اما به جای عرض روایت، دعــاکنم
اهلِ(طریقت)م:"خدا ببرد درصراط راست"
بی اختیار بعد دعایت دعــاکنم

ح. (طریقت)

۩خــُلدستان طریقت (صفحه بهمن )۩۩️✍ محمّدمهدی طریقت ![]()
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، عکس ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , م , خدا ببرد درصراط راست
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


اسم این عکس "روز ملی پلیس" است. عکاس سوژهی خود را طی یک مانور انتخاب کرد و به سرعت در قاب


۩۩۩ ☫اهل(طریقت) می شوم این می کشم آن می کشم ☫ ۩۩۩
معشوقه ار یاری کند، مسلخ به توفان می کشم
آتش به دل می افکنم، دریا به هامان می کشم
می جویمش، می جویمش، با آن که پیدا نیستش
می خواهمش،می خواهمش،پیداوُ پنهان می کشم
در بَندِ صبرآموز را، در می گشایم ناگهان
آزادِ طاقت سوز را، یکسر به زندان می کشم
آن عقل تقوا پیشه را، از عشق می دوزم کفن
یاعاشقِ اندیشه را، از عقل عریان می کشم
بازآ که فرمان می برم، عشق تو با جان می خرم
اهلِ(طریقت) می شوم ، این می کشم ، آن می کشم
(طریقت)

خــُلدستان طریقت ( صفحه قصاید/ اشعار ) ۩ # محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اشعار , برآستان جانان , اهلِ , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩☫ اشعار.اهل (طریقت) ار چه زبحریم با خبر ☫۩

چون نا اميدِ شــام سهیلا گذشته ايم
از آخرت بُــريده زِ دنيا گذشته ايم
ما را عجوزه هـا نفریبد که بارهــا
كز آرزوی وسوسه اَمّا گذشته ايم
رفته است درميانه به پایانِ عمرِ ما
ما از پل صراط همين جا گذشته ايم
عزم درست كار پر و بال مـی كند
باقایق شكسته ز دريا گذشته ايم
ما چون حباب منَّت رهبر نميكشيم
همواره چشم بسته زِ دريا گذشته ايم
اهلِ(طریقت) ار چه زِ بحريم باخبر
با موج حادثــات ز دريا گذشت ايم

![]()
ح(طریقت)


۩خــُلدستان طریقت(خطبه اول )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، سیاسی ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : اشعار , غزلیات , اهلِ , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ ما اهل(طریقت)را تا خواب وُ خورم سوری ☫ ۩۩۩
اِمــروز زِ دل تنـگـی جــایـی دِگــرم سوری
هرلحظه ز بی صبری شوریده سرم سوری
از آتـش آن دلبـر جـان بـر لـب وُ لـب بـرهم
گَـه نعـرهزنم شوری گه جامــه دَرَم سوری
چون دایــرهٔ ی گــردون گر در نگری در من
در، دایرهء گرداب هم خیـس وُ تَـرم سوری
چندان که در این دریا میجویم و میپویم
از آتش دل هــر دم لبخشــکتَـرم سوری
از بسکه به سرگشتم با چـرخ فلک گشتم
چـون چــرخ فـلک دایم زیـر وُ زِبَـرم سوری
در رهــگذرت جانا خاکی شـده ام یکسان
باشــد که برون آیی از رهــگذرم سوری
بر خاک درت زانــم آتشـکده ی خــشمی
در بنده ی آتشگه من چِفتِ درم سوری
نی نی که نمیخواهــم کز من اثری ماند
آن به که در این وادی گــرما اثرم سوری
تــا در ره تـو مـویی هــستیم بـود بـاقــی
صـد پرده از آن مویی آتــش نــظرم سوری
باشمع سحرگاهی میسوزم و میسازم
چــون صبــح بــرآ آخر تــاجِ سحرم سوری
در مــاتـــم هــجر تــو از بسکه کـنم زاری
زیر بُن هر مویی من جـــلوه گرم سوری
گر آب خورم روزی صد کوزه بگریم خون
گر قوت خورم یک شب خون جگرم سوری
خاکسترم از بستر خشت است مرا بالین
ور هیچ نخفتم مــن خوابــی دگرم سوری
خون جگرِ شاعر خورد این تن وُ خفت ای جان
ما، اهلِ (طریقت)را تا خــواب وُ خورم سوری
![]()
۩#خــُلدستان طریقت ( #قصاید )۩# محمد مهدی طریقت
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , ما , اهلِ


اسم این عکس "روز ملی پلیس" است. عکاس سوژهی خود را طی یک مانور انتخاب کرد و به سرعت در قاب


۩۩۩ ☫اهل(طریقت) می شوم این می کشم آن می کشم ☫ ۩۩۩
معشوقه ار یاری کند، مسلخ به توفان می کشم
آتش به دل می افکنم، دریا به هامان می کشم
می جویمش، می جویمش، با آن که پیدا نیستش
می خواهمش،می خواهمش،پیداوُ پنهان می کشم
در بَندِ صبرآموز را، در می گشایم ناگهان
آزادِ طاقت سوز را، یکسر به زندان می کشم
آن عقل تقوا پیشه را، از عشق می دوزم کفن
یاعاشقِ اندیشه را، از عقل عریان می کشم
بازآ که فرمان می برم، عشق تو با جان می خرم
اهلِ(طریقت) می شوم ، این می کشم ، آن می کشم
(طریقت)

خــُلدستان طریقت ( صفحه قصاید/ اشعار ) ۩ # محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، عکس ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , خُلدستان , طریقت , اهلِ
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ برآستان جانان /دوغزل (طریقت) توئی تو ☫۩۩۩
عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را
در حریم سینه افروزد چراغ طور را
حیرتی دارم که با این نشأه سرشار عشق
دار چون بر دوش خود دارد سر منصور را
چند از هر کوکبی نیشی به چشم من خورد؟
وقت شد کآتش زنم این خانه زنبور را
ای مسیحا از علاجم دست کوته کن که نیست
صندلی از لای خم بهتر سر مخمور را
چون ز دل آمد غبار خط مشکین ترا؟
کز نظر پنهان کند اهل(طریقت)مور را
*******
شاعرآ ،خسته مشو شام پریشان از ما
شادمانی برسـان مـَحفلِ ویــران از ما
انجمن منتظر کسب اشـارات تـو اَند
روضه خوان روضه بخوان شعرِ چراغان از ما
جان به لب آمد وُ جنانان کجاست ؟
مازلیخا صفتانیم که جانان از ما
بزم را کرده به پا شادی ما هلهله شد
توبیا بر سر این بزم سخنران از ما
پنبه شد رشتهء ارباب ادب قربانت
در چنین واقعه ای شاخص وُمیزان از ما
بنما چهره خود بار دگر عالم را
خوردن خونِجگر برلب و دندان از ما
بشنوید اهل(طریقت) خبر یوسف ما
این خبر را برسانید به کنعان از ما
حمید(طریقت)
![]()
۩ خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩ مُحمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : اشعار , غزلیات , اهلِ , طریقت
.
![]()
۩۩ ☫غزل/ اهل (طریقت) این" سخن ت" را به زر گرفت☫۩۩
ساقی بیا که یار زِرخ پرده برگرفت
شمع وُ چراغ خلوتیان باز سرگرفت
بر سر گرفته مهر مرا آن فرشته خو
آن پیر سالخورده مرا در به در گرفت
آن عشوه داد عشق،که مُفتی زِ ره برفت
وآن لطف کرد دوست، که دشمن حَذَر گرفت
زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دلفریب
گویا که طوطی تو سخن در شکر گرفت
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسیٰ دمی، خدا بفرستاد وُ برگرفت
آن سروقد که بر مَه و خُور،جلوه میفروخت
چون تو درآمدی، پی کاری دگر گرفت
زین قصه هفت گنبدِ افلاک پرصَداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت
حافظ تو شاعرانه سپردی به نزد من؟
اهلِ(طریقت) این سُخنت را به زر گرفت
![]()
۩#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی #طریقت
هر اثر هنری...
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , غزلیات , اهلِ , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫اشعار:هان ای حریف!اهل(طریقت)حسود کور ☫۩۩
مُشکم به جست وُ خیز چو آهوی پرغرور
تیر وُ خدنگ وُ نیزه کجا ؟ تپه های دور
من باشَرَنگ قهر قدم می زنم قلم
آهوکجا،کجا؟ شود از دشت سوت و کور
شعرست وُ شور وُ نغمهء اشعارِ مثنوی
شدزیرلب همه معنای معنوی به مُرور
آواره ی نجـابت چشمان شرجی ات
گردشگرانِ قبله ی توحید وُ کوهِ نور
آندم که طیِ گپ زدنت نم نم و نَمُور
آهنگ"ذوالفنون"زده از"اصفهان"به"شور"
دردی دوا نمی کند از من ترانه ای
من آرزوی وصل تو را بُرده اَم بگور
فکرت! به قافیه انگور بود وُ دم نزد
از آنچه رفت بر سر این دل ،دل صبور
تعریف کردم از تب وُ طبعت حدیث را
هان ای حریفِ! اهلِ(طریقت)حسود کور
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : هان ای حریف , اهلِ , طریقت , حسود کور

۩۩☫اهل(طریقت )ار شوی به زشراب وجام می ☫۩۩
ای به نگاه مست تو ، من به فدای روی تو
تا تونگاه می کنی ، پا نکشم ز کوی تو
گرچه زبانه می کشی آتشِ عشوه ات مرا
بر دو جهان نمی دهم یک سر تار موی تو
اهلِ(طریقت)ارشوی، به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود یک نفس آرزوی تو
![]()


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

↘
پدر من سرلشکر خلبان علی اکبر قربان شیرودی قهرمان ملی جنگ ایران و عراق؛
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید
برچسب های خلدستان : اشعار , اهلِ , طریقت , شراب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.
