

۩۩۩ ☫)آغاز قرن پانزده(خورشیدی) نوروز (مبارک باد ) اعتدال بهاری ☫ ۩۩۩
.
هفت سین
۱. سین اول =سکه
بسته به زرق و برق این سکه چرا؟
غافل ز حقیقت است وین سکه چرا؟
چون مرغ گرفتار به دام است وُ دلار
در بند و اسیری ،چین چین سکه چرا؟
۲. سین دوم =سبزه
این سبزه ما شکست، زنجیر نبود
سرسبزی ما، زِ اهل تزویر نبود
در سالِ جدید ، هرکه امیدش به خداست
تا سالِ دگر به بندِ ، تقدیر نبود
۳. سین سوم =سمنو
گفتم : سمنو سیاه و گمراه مشو،
خاموش ز نور حق، سیهراه مشو.
یکبار تو را صرف نمودم دل شب،
یک بارِ دگر ، چراغ این راه مشو
۴. سین چهارم = سرکه
با سرکه به مهر اوست جانم امروز،
در خُمره همیشه ، در فغانم امروز.
یک لحظه اگر ز من نظر برگیرد،
بی سرکه شرابِ، بینشانم امروز.
۵. سین پنجم=سیب
سرگشتهی سیبِ بیکرانم امشب،
محو رخ آن ماهِ جهانم امشب.
چون شمع به پای او بسوزم هر دم
من : آدمِ حوآ ، صفتانم امشب.
۶. سین ششم
خورشید حقیقت است تابانِ سماق ،
افشانده به جان، نورِ ایمانِ سماق .
چون دیده گشوده ام به رخسار ازل،
تا روز اَبد غلامِ رخشانِ سماق .
۷. سین هفتم =سنجد
هفت سنجد، هفت خان پیموده شد
سر به خاک این شجر آسوده شد
جان رها شد،گر ز بندِ بندگی
دل ز عصیان و غضب آلوده شد
مگسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری روان بود.مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی میراند و میگفت :من علم دريانوردی و كشتیرانی خواندهام.در اين كار بسيار مهارت دارم.ببينيد اين دريا و اين كشتي را و مرا كه چگونه كشتی میرانم.
او در ذهن حقیر خود بر دريا كشتی میراند.
آن ادرار، دريای بیساحل به نظرش میآمد، و آن برگ كاه، كشتی بزرگ. زيرا آگاهی و بينش او حقیر و اندک بود.جهان هر كس به اندازۀ درک و بينش اوست.
آدمِ مغرور و كجانديش مانند اين مگس است. و ذهنش به اندازۀ درک ادرار الاغ و برگ كاه...
مثنوی_معنوی مولانا
به خسرو پرویز گفتند كه فلان حكمران را به درگاه خوانديم و تعلّل ورزيد. پادشاه در نامهای نوشت: اگر برای او دشوار است كه به تمام بدن نزد ما آيد، ما به جزئی از تن او اكتفا میكنيم تا كارِ سفر بر او آسانتر شود!بگوييد سرِ او را به درگاهِ ما بفرستند!
(ایران در زمان ساسانیان، کریستین سِن، ترجمهٔ رشید یاسمی، دنیای کتاب، ۱۳۷۷، ص ۵۸۹.) ادامه مطلب <<<
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : هفت سین , ادامه مطلب , ملاحظه , فرمائید
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
از دو حال خارج نيست
يا خدا قبلا می داند من چه خواهم كرد و يا نمی داند.
اگر نمیداند كه در اين صورت خدا نيست
و در صورتی كه می داند چگونه انتظار دارد
كه من كاری بر خلاف دانايی او بكنم
و با رعايت اين دو نكته چكونه مرا بعد از مرگ
مسئوول نموده و كيفر خواهد داد.
موريس مترلينگ - از کتاب "خدا و هستی"
وجود خالق خداوند يا هر اسم ديگرى
دست اويزى براى بشر بوده است
تا به امروز نبايد هيچ دين و آئينى رد و يا قبول كرد
دين در اين دوران بايد در چهار چوب قانون اساسى باشد
و هيچ گونه دخالتى در امور سياست - مردم - نداشته باشد
اشاره به رباعی زیر:
من مِی خورم و هرکه چو من اهل بوَد
مِی خوردن من به نزد حق سهل بوَد
مِی خوردن من حق از ازل میدانست
گر مِی نخورم علم خدا جهل بوَد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ ای ماه طوفان و صرصر
خداحافظ ای فصـــل گلهای پرپر
خداحافظ ای عاشق رنگ وُ وآرنگ
خداحافظ ای نقش دستان بتگر
خداحافظ ای شاخههای برهنه
خداحافظ ای مـِــهر وُ آبان وُ آذر
خداحافظ ای زلف وُ موی پریشان
خداحافظ ای لحظههای مُطهر
تو فصل خزانی، تو رنگینکمانی
خداحافظ ای عطر گلهای مَرمَر

محبو بهی عمر آدمی یک قفس است
معشوقه قفس برای یک همهوس است
با هم قفسی اگر هوا یک نفس است
مجموعه عمر آدمی نیک بس است.!.
****
دلتنگ غنچهایم بگو راهِ باغ را؟
خاموش ماندهایم خدا را چراغ را؟
کو کوچهای ز خواب خدا سبزتر،
آن خانه را؟ نشانی آن کوچه باغ را
چشم و چراغ انجمنی داغ عشق را
چاقی که از چراغ بگیرد سراغ را
گفت به مجنون صنمی در دمشق
کای شده مستغرقِ دریای عشق
عشق چه و مرتبه عشق چیست؟
عاشق و معشوق در این پرده کیست؟
عاشق یکرنگِ حقیقتشناس
گفت: که ای محو امید و هراس...

۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#
✍ محمد مهدی #طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اهلِ , طریقت , همه سوزندهایم , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


اهــل دل را در حـقیقت ، حق نمایی دیگرست
گوش جان را در شریعت خوش ندایی دیگرست
مرغ خوشخوان در گلستان جهان بسیار نیست
شــاعرِ شوریده را ،شعـر وُ جـلایی دیگرست
"ربّــنا" ، بسیار میخوانــند امّـــا بی گمان
"خسروِ آوازه ایــران" ربّنـــایـــی دیگرست
چشم امّید همه ، خُنـیــاگران باشد به راه
راهــرُوُ خود را توکّل بر خــدایی دیگر ست
شیوهی آزادگی، از خون به انسان میرسد
گرچه (حـُـر)آزاده وُ بی انتهایی دیگر ست
مِهرورزی ها اگر باشد به صدق وُ بی ریا
حقتعالـی اعــتنا ، بی اعتنایی دیگر ست
جود و بخشش ، گر نمایی دور از خودکامگی
بخشش وُ جُود وُ عطا سودش بقایی دیگرست
خاکساری قُـدسیان افزون ، افزن تر کند
ارزشِ افزوده را قدر وُ بهایی دیگر ست
هر که دارد جامه ی تقوا نباشد متّـقی
عامل پرهیزگاری را ، ردایی دیگر ست
چشم امید طمع کاران بدست اغنیاست
مفلسان بندِ قَـبا را ، درعَــبایی دیگر ست
دست کج لطفی ندارد بر ضعیفان شاعــرآ
قلبِ نورانی بباید چــون جلایی دیگرست
شاعرآ ما را نباشد حاجتی بر جامِ جــم
سهم ما از جامِ مستی نیـــنوایی دیگر ست
اهل دل را در (طریقت) ، راه سرمنزل جداست
صوت جانبخش حبیبان را صدایی دیگر ست
برداشت حجــابِ انجمن از طرفی
بگرفت نگــار من سُــخن از طرفی
اشعارِ(طریقت) از چه رو گشته عیان
یاس از طرفی فتاد ،یاسمن،از طرفی


۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) 20اردی به عشق ۩۩ ☫
برای شادی روحـــم کمی غــزل خوبست
دلم پر از غم و درد است، راه حل خوبست
همیشه کام مـــرا تلـخ کــرده این دنیا
برای تلخی دنیای بچش، عسل خوبست
مرا به حال خودم رهــا، رها ســازیــد
فقط برای کمی گریه مبتذل ، خوبست
کسی میان شما لا اَقل نمی فهمد
برای حاکم مطلق بسـی دغل،خوبست
کجاست شهر نکیسا کجاست یار حبیب
برای بحث وُ جدَل ها یکی مَثــل خوبست
به زور آمده بودم، برای "شرح اَجـل ”
ببر به آخر دنیا فقط زُحــل خوبست
نمانده راه زیادی، کجـاست خُـلدِستان
پیاده میشوم اینجاهمین بغل،خوبست
۩۩۩ ☫ما همیشه مَردُمی هشیار هستیم خوانسار☫۩۩۩

ما همیشه مَردُمی هشیار هستیم خوانسار
دشمنِ آن مَـــردُم بیعــــار هـــستیم خوانسار
نصفهان هم مال ما بود از زمــــان داریوش
از همین پیداست دنیاخوار هستیم خوانسار
خطّ میخی های عهد باستان حاکیست ما
ملتی خوش خط و پشتکار هستیم خوانسار
رشته کوه زاگــــرس شد قـــبلهء ما از قدیم
درمسیر کوه البرزیم و ما ناچار هستیم خوانسار
از نقوش تخت وایوان قدیم خانه هاست
در صف ارزاق و خوار و بار هستیم خوانسار
بین مردم پخش می کردند شاهان نان جو
از کمی یارانه برخوردار هستیم خوانسار
چاووشی ها بس که می دادند اخبار دروغ
از دو تا منبع ماپی اخبار هستیم خوانسار
هسته هر میوه را زیر زمین می کاشتیم
در امور هسته ای پُرکار هستیم خوانسار
در سیاست، هم قوی هستیم هم با انعطاف
نرم و محکم چون کِش شلوار هستیم خوانسار
ســدِ باغکل را برای رفع ِجنجال و شعار
تا ابد طرح اتوبان اتو بسیار هستیم خوانسار
ساز را قایم نمی کردیم پشت دسته گل!
اتفاقا مِثل گل بردار هستیم خوانسار
می نوشتیم آنچه می خواهیم بر دیوار ها
آه، ما اهل قلم در غار هستیم خوانسار
حق ما تنها در اینجا چون قلندر بودن است
راضی و دلخوش به این مقدار هستیم خوانسار
می رود دیوارمان کج تا ثریا، ای دریغ
ما همان خشت کج معمار هستیم خوانسار
۩#خــُلدستان طریقت (حکایت)۩#محمد مهدی #طریقت
روزی نادرشاه برای فتح هندوستان درحال رفتن بود جلوی سپاه ایران حرکت میکرد.در راه که میگذشت یه پسربچه ای دید که قرآن به دست داشت میرفت،صداش زد و ازپسر خواست بیاد جلو.پسرک اومد جلو،نادرشاه ازش پرسید کجا میری با عجله، پسرک گفت دارم میرم مکتب درس قرآن دارم، نادر بهش گفت چه درسی امروز دارین، پسرک پسرک گفت امروز سوره ی فتح رو باید یاد بدن به ما.نادر خوشش اومد از اینکه صبح جنگ و همزمانی با حرکت سپاهش نام فتح اومده بود و نادر اون رو به فال نیک گرفت و نشانه ی پیروزی سپاهش میدونست، به پسرک،یک سکه هدیه داد بخاطر این تفعل که زده بود اما پسرک سکه رو از نادر نگرفت و رد ،کرد. نادر ناراحت شد کفت چرا نگرفتی سکه رو؟پسرک گفت اگر این رو ببرم خونه مادرم فکرمیکنه از کسی دزدیدم و کتکم میزنه،نادر بهش گفت پسرم به مادرت یگو اینو نادرشاه بهم داده! پسرک گفت اینو بگم که،اصلا باور نمیکنه و بیشتر کتکم میزنه، نادر با تعجب گفت چرا باور نمیکنه من بهت،سکه دادم؟ گفت آخه مادرم میگه نادر خیلی سخاوتمنده و یک سکه به کسی نمیده،نادر از این حرف پسرک که به نادر گمان خوب داشت خوشش اومد و به پسرک گفت:دامنت رو باز کن و دستور داد تمام لباس و دامنش رو از اشرفی پر کنن!
پ.ن: گمان خوب به خدا داشته باشین قطعا با همون گمان به شما عطا میکنه هرچقدر فال بد به خودت بزنی قطعا عمل بد هم به سراغت میاد.یه مقدار به خودمون امید بدیم و تلاش.تو کوچهی ما هم روزی عروسی میشه خداوند همون پروردگاریه که بی حساب به بنده هاش روزی میده چه کافر چه مسلمان چه یهود چه مسیحی و...↘
<<< انجمن شعر <<< در ادامه مطلب<<<

مرا در وادی حسرت رها کردی کجا ئی دی؟
تو در دل شور و آشوبی به پا کردی کجائی دی؟
دل و جان از شرابِ عشق شد لبریز و سرمستم
تو در بزمِ دلم شور و نوا کردی کجائی دی؟
حباب و قطره و موجم در این دریای بیساحل
در این دریای طوفانزا چهها کردی کجائی دی؟
به یادت بودهام هر جا که رفتم هر که را دیدم
مرا تنها گرفتارِ بلا کردی کجائی دی؟
خدا عشقِ تو را از من نگیرد تا فنا گردم
مرا با درد و محنت آشنا کردی کجا ئی دی؟
بود مشکل رها گشتن ز چنگ وحشت هجران
مرا آشفته چون زلف دوتا کردی کجائی دی؟
نهم سر را به زانوی غم و نالم ز سوز دل
مرا دیوانهدل محو و فنا کردی کجائی دی؟
زمام عمر شاعر در کف مهر تو میباشد
(طریقت) را نصیب و مبتلا کردی کجائی دی؟
خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩# محمد مهدی طریقت
↘<<<<<<ادمه مطلب
کجاست دوست تا که قید آبرو بزنیم
کجاست میکده تا،های وُهویِ او بزنیم
کجاست پیرهنِ چاکِ عاشقی بِدَریم
زخوندل ، میِ گلگون سبو سبو بزنیم
شکسته نایِ صراحی و در برابر خلق
شراب ِ تلخ ِ جگر سوز در گلو بزنیم
بجستجوی سیاهیِ زِصبحدَم،همه عمر
چراغ ِ اشک فروزیم و کو به کو بزنیم
زعشقِ دوست،سپرسینه پُرکنیم ازمهر
زِ قلوه سنگ به کاشانهء عدو بزنیم
غبار عقل که پوشیده دیدهءِ ما را
برای گریه بر او اشکِ شستشو بزنیم
کجاست آینه رویی ، که چون بتابد وی
به سینه سنگ تمنایِ عشق هُو بزنیم
گلایه برسرِ گلهای رازقی شکنیم
به خنده بر لبِ آن یارِ تندخو بزنیم
امیدِ اهل(طریقت)مگرشود روزی؟
دوباره خیمه سَرِ کوی آرزو بزنیم
ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
![]()


خــُلدستان طریقت(دلبسته )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : مرامِ اهل , طریقت , ندایِ شوق امید , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩۩☫جز(طریقت )هیچ شمعی در شبستانم نسوخت / کفن پوش برقص ☫۩۩۩۩
_5ngw.jpg)
انجمن ابري ست از آفاق چشمانم ببین
ابـــر، بارانی ست از رگــبار بــــارانم ببین
شیشه دل در شب امواج غم خواهد شكست
نكته را از سينه سرشار توفانم ببین
در همه لوح ضميرم هيچ نقشي جز تو نيست
آنچه را مي گويم تو در آيينه جانم ببین
آتش عشقت مرا خاكستری بردل نهاد
گر نداري باور از دنياي ويرانم ببین
پرده در پرده همه خنيانگر عشق توام
شور و شوقم را ببین خُنیاگری خوانم ببین
در تب عشق تو مي سوزد چراغ هستي ام
سوزشم را اينك از اشعار سوزانم بپرس
جز (طریقت)هيچ شمعی در شبستانم نسوخت
باري از شمع ار نبــینی، از شبستانم ببین
ح.(طریقت)

۩خــُلدستان طریقت( کفن پوش برقص )۩۩ محمّدمهدی طریقت
✍️محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : جز , طریقت , کفن پوش برقص , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫در (طریقت)پاکبازی فکر آسایش فناست ☫۩۩۩
۩۩۩ ☫ برآستان جانان(طریقت) شعر با عطر سرزلف پرآشوب ☫ ۩۩۩


نقــاب از باده بــردارید،کز شعرِ تر ما
به یـاد نغمه بسپارید سودای سرِ ما
برای آنکه بار دیگری از جای برخیزم
سحرگاهی به غزل آرید نام دلبر ما
به یُمن واژهء باران در دشتِ شقایق
نـشانِ تــیــرِ مُـــژگـــان پیکر ما
شـده اشـعار ما اِشــراق اُمــید
به شرح صـدر شـــد در باور ما
همان شرحی که شد چشم انتظاری
اگر جوید کسی اشعار از خاکستر ما
پرِ پروازمی خواهم ازین اجسام خاکی
بچیند گر فلک هر روز از بال و پر ما
(طریقت) شعر با عطر سر زلف پر آشوب
بگیرد زیر گام خویشتن بوم وُ بَـر ما

هر که را تاب وُتب یک جرعه ای بر دل نشد
وای بر حال دلـــش کــز زندگــی حاصل نشد
همچو فرهاد از جنون زد تیشه رابر فرق خویش
این شهید عشق را جز عاشقی قاتل نشد

اَحسنت كه مهتاب شبــم روى غزل شد
سرسلسله ی سلسله ها موى غزل شد
موم لب تو پرشده از شهد عسل هـــا
تلخى لبم حسرت كندوى غزل شد
در فصل درو كاش شوم خوشه گندم
تا در بغل داس وُ دو بازوى غزل شد
چشمى كه خمار قدحى باده ناب است
مست مى آن نرگس جادوى غزل شد
موسى يد بيضا و مسيحا نفسش را
درمان دلم گوشه ابروى غزل شد
بگذار سرت رابه سر شانه ام امشب
بر دست دلم حلقه گيسوى غزل شد
من عطر نخواهم ز در اهلِ (طریقت)
جایی که در آن ذره ای از بوی غزل شد
ح. (طریقت)
![]()
۩#خلدستان طریقت (صفحه جدید ) ۩ #محمد مهدی #طریقت
<<<ادامه مطلب +بحر طویل
" خاطر اهل(طریقت)سهل است"
برچسب های خلدستان : در , طریقت , پاکبازی فکر آسایش فناست , بحرطویل
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫طبع (طریقت )چنین شعر گهربار شد ☫۩۩۩

شعر(طریقت) وزین طبع گُهربار شد
سعدی شیرین سخن شاعرسالارشد
تازی ناخوانده دُرّ تاخت به ایران زمین
شاعر توس آمد و شـاهـد دیــدار شد
تازی ایران ستیز جـنگ نـماد آفــریـد
در بر شهنامه اش ، نقطه پرگار شد
عشقِ حماسی سرا چاره برانگیخته
سرزده از مشرق وُ، طالب دیدار شد
شوق برآراسته ، زخمه ی لفظ دری
با غــزل وُ مثنوی ، بادهء تبـدار شد
بخت برافراشـته ، نظم بیآراســته
در صف نوروزیان ، رستم پیکار شد
حافظ شعـر وُ غزل پارس هنر درهنر
مـایهء هشیاری وُ گــرمی بازار شد
مشتری معنوی ، زد به چنین مثنوی
پادشه مُلک چین ، جمله خریدار شد
شاهد بیت الغزل شاعرِ این انجمن
شاعرِشیرین سخن مژده به اظهارشد
مفــتعلن ،فاعلــن ، وزن پُـر آوازه را
طبع (طریقت)چنین یاورِ سرشار شد
خــُلدستان طریقت ( صفحه :طبع طریقت)۩# محمد مهدی طریقت
ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , ناب ناب , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ اشعار:طی کرده (طریقت) چه فرازی و نشیبی ☫۩۩۩

.
پیچیــده درایــران عجب بوی عجیبی
بوی خوشی از نافه ی آهوی نجیبی
یا قافلهای رد شده از مُلک دلیــران
یامانده از آن قافله چون نشئه ی سیبی
ما لایق بوی خوشی از کوی بهشتیم
حالی که ازاین عطر نبرده است نصیبی
این ورطه نه آن وطه ی هفتاد و دو برگ است
لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی
با خط چلیپای پر ازخون نوشـتــند:
ایران چو مسیحاست به بالای صلیبی
پیران همه رفتند جوانان همه رفتند
جز تشنگی انگار نمانده است حبیبی
گاهی سر نی بود و زمانی ته گودال
طی کرده (طریقت) چه فرازی چه نشیبی!
شاید زِ همین رو ست که :گویند
پیچیده درین عرصه حبیبی وُ طبیبی ♥️

۩۩☫ اشعار:دوبیتی طریقت/☫۩۩۩

در کوچه صـــدای پایِ پایـــیز آمد
چون مِهر شده غزل سرآ ریـز آمد
درمدرسه بانگ دفتر وُ میز آمد
هنگــامه ی اشعارِ دل انگیز آمد
ح. (طریقت)
![]()
#خلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩# محمد مهدی /طریقت

یار از دل من خبر ندارد یا آهِ دلم اثر ندارد
جز عشق جهان هُنر ندارد یا دل هُنرِ دگر ندارد؟
یا موسم صبرِ من خزان شد یا نخل امید بَر ندارد
یا بر رُخ من نمی شود باز یا قلعۀ بخت دَر ندارد
یا وصل تو قسمت بشر نیست یا طالع من ظفر ندارد
یا دامن رحم تو طلسم است یا نالۀ من شرر ندارد
یا تیر تو بگذرد نهانی یا سینۀ دل سپر ندارد
یا عشق خط امان به او داد یا دل ز بلا حذر ندارد
یا چشم تو با دلم رفیق است یا شیر سیه خطر ندارد
یا با دل خسته مهربان باش یا جان بِسِتان ضرر ندارد

عشقـم، نفسـم، زنــدگی ام، دلبـــرِ نازم
خـالی شده از عشقـم و ســرشارِ نیازم
در سینه ی شب آه وغم وشکوه بریزد
از تار و دف و نالـه ی پُرسوز و گـدازم
در کــوچـه ی پُـر پیـچ درونـم بزند نق
با کــودک دل ای گـلِ نازم چــه بسازم
خــاتـونِ شکـوفا شــده ی گــونه اناری
شد بافـه ی گیسوی تــو یلــدای درازم
با آنکه هـوس در دل مـن جــای ندارد
گلخـنده ات آخـر بکنـد وســوسه بازم
دلشوره ام از بُعد گـذرگاهِ خمیده ست
چون جنگل چالوسی ومن پیچ هـرازم
اشعار (طریقت)غزلم منبع شهد است
پیــوسته بـرآنـــم کـــه لبـت را بنـوازم
ح.(طریقت)
خُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩
-------------------------------------------------------------------------
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اشعار , طی کرده , طریقت , چه فرازی و نشیبی
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ در مثنوی (طریقت) جز خویشتن نبودم ☫ ۩۩۩
گلچین که آمد ای گل من در چمن نبودم
آخر نه باغبانم شرط است من نباشم
ناچار چون نهد سر بر دامن گُلم خار
چاکم بود گریبان گر در کفن نبودم
عهدی که رشته آن با اشک تاب دادی
۩۩۩ ☫ خاموشی و آرامشت از شهر (طریقت ) ☫ ۩۩۩
ای خاک طرب خیزِ من ای بادهِ میِ نوش
ای خاطرۀ زخمی من شهر فراموش
هستند درختان تو در برف خروشان
سرچشمه شکوفا شده،پُر غلغل پُر جوش
چون سیل به ویرانی ات افکند پری روز
زخمی که خروشان شده از خاک وطن جوش
البته که ویرانی ات آغاز جنون است
ای شعلۀ پرپر شده، ای خفتۀ خاموش
دلبر به طرب کوش که فرمود مرا پیر
ای یاد فراموش، قدح نوش قدح نوش
خاموشی و آرامشت از شهر (طریقت)
***
ای قله کوسیل در آغوش در آغوش
زلف تو خود بگوید من دل شکن نبودم
اکنون که شمع جمعی دودم به سر رودم
از چشم رشک و غیرت در انجمن نبودم
بی چون تو همزبانی من در وطن غریبم
گر باید این غریبی گو در وطن نبودم
با عشق زادم ای دل با عشق میرم ای جان
من بیش از این اسیر زندان تن نبودم
بیژن به چاه دیو و چشم منیژه گریان
گر غیرتم نجوشد پس تهمتن نبودم
من در کتاب قانون جز خویشتن نبودم


۩۩۩ ☫ خدای (طریقت) خداوند طوس ☫ ۩۩۩


بنـازم سراینده طوس را ســـراینـده زال وُ کـــاووس را
حماسه سرائی چنان پایدار که جاویـــد مانَــد از او یادگــــار
بنای رضاشاه تخــریب شــد چو آرامــــگــا هی بهِ آسیب شد
فُـــرو ریخت بُنیاد کـردار روس بنازم کنون شعر معمار طوس
کــتــابی به تــاریـخ افراخته بــنائی که از نظـــم افراشته
حکیم سخن بـــر زبان آفرین خــداوند آرایـــه جان آفــریــن
زِ نسلی که با عُنـصری همزمان حکیم سخن بوده درآن مکان
مکان خانه ای تنـگ و تاریک بود خـردمند شهنامه را میسرود
نه در بند قدرت نه وی را کنیز که گفتنـد: این هـا نیرزَد پَشیز
رقیبانه درمـــدح محمود شاه مگر تـــا که بــر وِی نماید نگاه
به هر حال اَمّا حـکیم سخــن دلش در غمِ محنّت ای، هموطن
بنا کرد کاخــی رفیـــع وُ بلـــند «که از بــاد و بــاران نیـابَـدگزند»
سرآمد سپس قــصّه عُنصُری همه مدح محمود میکرده با قُلدُری
هرآن قُلدُری عُنصری را سُـرود که خودکامه را دَم بدَم می ستود
زِ فــردوسی وُ بنــد،بندِ دروس خـدای (طریقت) خـداوندِ طوس

خــُلدستان طریقت (مثنوی /حماسی ) ۩ # محمد مهدی طریقت

خوش آمدید( تصویر ) بدون شرح
















۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت) اشعار ☫ ۩۩۩
تا چند اسیرِ رنگ وُ بو می باشی وجدانِ غلط را تو نکو می باشی
کو چشمه زمزمی کـجا آب حیات آخر به دل خاک فرو می باشی
شب در غم هجر تو پریشان ترم از پیش
شاعــر نشدم بر تو پشیمان ترم از پیش
با دیدن تو پـــرده ی انکـــار فــرو ریخت
با شعـر جمال تو مسلمان ترم از پیش
این سینه به عشق تو پر از مهرو وفا شد
چون ذره به درگاه تو رقصان ترم از پیش
تا حسن جمال تو چنین جلوه گری کرد
از هر چه به غیر از تو گریزان ترم ازپیش
نم بودم و چون قطره شدم جوی روانم
چون رود شدم سیلِ خروشان ترم از پیش
هجران تو هر شوق و شعف بود ز سر برد
یعقوبـــم و از هجر تو گــریان ترم از پیش
این درد و غم عشق هـــلاکم کـــند آخر
چون شمع هر آن لحظه به پایان ترم ازپیش
کاتب کند این شعر (طریقت) طلب از ما
بر یار بده مژده به فـــرمان ترم از پیش
![]()
۩خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت
<<<ادامه مطلب
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


۩۩۩ ☫ بر(طریقت)چشم می بندی کنی قصد اَجل ☫ ۩۩۩
برلبت انگورِ یاقوتی به چشمانت عسل
از لب وُ چشمانِ تو گویا پدید آمد غزل
سازِ شعر وُ سبک من باشد ، ادب
واژه ها گُل می کند ، اینجا بهنگامِ عمل
حلقه ی مویِ پریشانت ، پری شانم کند
از معمایِ خُم کیسوی نکیسا می شوم
می زنم رَد چلیپا تا بگیرم در بغل
زین معما در کلیسامی کنم تورات بَر
بعدازین یکشنبه ها می جویمت ای راه حل
خانه ات آباد ای هفت آسمان را کارگر
من خرابِ چشم شهلای تو بودم از ازل
چون قلم میلغزد اینجا عُسل تعمیدم کنید
شاه بیتی میسرایم تا شود ضرب المثل
ای سرودن از لبانت اَحسن اعمالِ من
من مسلمانِ توام "حی علی خیرالعمل"
ای بقربان دوچشم نافذت بسمل شدم
بر(طریقت) چشم می بندی کنی قصد اَجل
خــُلدستان طریقت ( صفحه غزل شهریور 1400 )۩۩ محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : طریقت , حکایت , ادامه مطلب , اشعار
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب


اسم این عکس "روز ملی پلیس" است. عکاس سوژهی خود را طی یک مانور انتخاب کرد و به سرعت در قاب


۩۩۩ ☫اهل(طریقت) می شوم این می کشم آن می کشم ☫ ۩۩۩
معشوقه ار یاری کند، مسلخ به توفان می کشم
آتش به دل می افکنم، دریا به هامان می کشم
می جویمش، می جویمش، با آن که پیدا نیستش
می خواهمش،می خواهمش،پیداوُ پنهان می کشم
در بَندِ صبرآموز را، در می گشایم ناگهان
آزادِ طاقت سوز را، یکسر به زندان می کشم
آن عقل تقوا پیشه را، از عشق می دوزم کفن
یاعاشقِ اندیشه را، از عقل عریان می کشم
بازآ که فرمان می برم، عشق تو با جان می خرم
اهلِ(طریقت) می شوم ، این می کشم ، آن می کشم
(طریقت)

خــُلدستان طریقت ( صفحه قصاید/ اشعار ) ۩ # محمد مهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، عکس ، سیاسی ، خاطرات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : اهل , طریقت , اشعار , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩ ☫ باشعر دلیل این همه تبعیض و استثنا (طریقت) ۩۩۩
تـــرازوی عدالـــت در جهانِ ما خراب است
عدالت واژه ای زیبا برای هر یک کتاب است
همیشه قاضیِ بد از عدالت می گریزد
ولیکن سهمِ خوبان در جهان تنها عذاب است
شعارِ حق پرستی بر لبِ هر آدمی هست
ولی وقتِ عمل،سود و زیان اندر حساب است
عدالت موجی از تبلغ باشد در سیاست
عدالت مثل سنگِ سختِ زیر آسیاب است
یکی آسوده و کارش فقط،خوابست و خوردن
یکی دنبالِ نان شب، دلش در پیچ و تاب است
یکی در سفره اش یک نان خالی هم ندارد
یکی هم در، درون سفره اش سیخ کباب است
به جرمِ دزدیِ گاوی یکی را می زنند دست
یکی با مــالِ دزدی در دیـــارِ آفتاب است
دلیلِ این همه تبعیض و استثنا (طریقت)
چرا بر صورتِ دزدان نامرئی نقاب است؟


وقتی که آمد قلب مرا بُرد
قلب مرا بُرد آهـستـه افسرد
آهسته افسرد پیوسته پژمُرد
پیوسته پژمُـرد ،آزرد وُ آزرد
ح(طریقت)
محمّدمهدی طریقت
۩خــُلدستان طریقت( جدید )
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت ملی ، سیاسی ، قصاید ، دوبیتی ، حکایات
برچسب های خلدستان : اشعار , ادامه مطلب , طریقت
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
بازنشستگان =باز+نَ شِسته ایم
کد خبر:۹۰۲۴۲۵
تاریخ انتشار:۰۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۰۶30 May 2019
مدیرعامل صندوق بازنشستگی کشوری گفت: اگر قرار باشد رشد معناداری در حقوق بازنشستگان دیده شود، دولت و مجلس محترم باید به جای پنج هزار میلیارد تومان، رقمی حدود ۲۵ هزار میلیارد تومان را برای بحث همسان سازی تصویب کنند.
به گزارش «تابنک» به نقل از ایسنا، سید میعاد صالحی تاکید کرد: بهبود معیشت بازنشستگان را از طریق افزایش کارآمدی شرکت های تابعه و افزایش همسانسازی پیگیری میکنیم. وی در بخش دیگری از اظهاراتش در نشستی با برخی از روسای کانون های بازنشستگی آموزش و پرورش گفت: مردم از کلی گویی مسئولان خسته هستند و ما هم از کلی گویی خسته هستیم. مردم منتظر عمل ما هستند نه شعارهای ما. صالحی گفت: بنده خودم فرزند بازنشسته هستم و در خانواده بازنشسته بزرگ شدهام و مشکلات و دغدغههای بازنشستگان را درک میکنم. صالحی درباره همسانسازی که در جلسه سوال چند نفر از حاضران بود، توضیح داد: کل عدد مصوب توسط مجلس برای همسان سازی حقوق بازنشستگان کشوری و لشکری پنج هزار میلیارد تومان است. وی افزود: ۶۵ درصد این رقم به بازنشستگان کشوری و ۳۵ درصد به بازنشستگان لشکری تعلق میگیرد. بنابراین سهم بازنشستگان کشوری ۳۲۵۰ میلیارد تومان خواهد بود. وی گفت: قبول داریم که مبلغ ۱۰۰ هزار یا ۲۰۰ هزار تومان، اندک است و اثر چندانی در زندگی بازنشستگان ندارد لذا پیشنهادی را به منظور تامین منابع لازم برای افزایش عدد همسانسازی و اثربخشی محسوس آن ارائه کرده ام. اکنون در حال کار روی جزئیات این پیشنهاد هستیم و در موقع مقتضی اخبار مربوط را خدمت بازنشستگان عزیز ارائه خواهم کرد.
من خجالت می کشم زمانی که...
وی افزود: من خجالت می کشم وقتی می بینم متوسط حقوق ما در اسفند حدود دو میلیون و ۱۰۰ هزار تومان است اما مدیری در فلان شرکت تابعه صندوق، ۳۵ یا ۴۰ میلیون در ماه مستقیم و غیرمستقیم حقوق و مزایا گرفته، آن هم در شرایطی که عملکرد مالی ضعیفی داشته است.
<<< در ادامه مطلب >>> کشتن زنان جنایتی عریان از: مریم خاتمی
موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، خبر ـ اطلاعیه
برچسب های خلدستان : بازنشستگان , باز , نَ شِسته ایم , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩۩☫ عده ای قانون شکن را اهل دیوانی نمود ☫۩۩۩
حالِ ما از روز اول هم پریشانی نِمود
جسم ما آبستنِ صد درد پنهانی نِمود
از هجوم بادهایِ هرزه گَرد روزگار
سهمِ مابغضی زسرمای زمستانی نِمود
جان ما را می کُشند وُ خونِ مارا میمِکند
حاصل فریاد را مُشتی خیابانی نِمود
وَعده گرگی که دارد گله ها را می درد
در لباس میش عهدی یارِ چوپانی نِمود
با تبر افتاد در پایِ درختانِ قدیم
ظاهراً گفتا حرس لیکن به قربانی نِمود
جنگ با یک دشمن فرضی برای آخرت
تفرقه انداز لیکن رسم سلطانی نِمود
با همه افسردگی، بهر نجات ، مَردمی
عده ای قانون شکن را اهل دیوانی نِمود
در مسیرِ زندگی مُردیم از این ماجرا
سهمِ ما از روز اول خود بیایانی نِمود
![]()
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , خلدستان , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب

۩۩☫ لیست اشعار منتخب در وبلاگ شعرا (طریقت)ادامه مطلب☫۩۩
..
لیست اشعار منتخب در وبلاگ شعرا (طریقت)ادامه مطلب
برچسب های خلدستان : لیست اشعار منتخب در وبلاگ شعرا , طریقت , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
میدانگاه جولان
عشق تودر سینـه درمانمی شود
سینه میـدانگاه جولان می شود
من نشـان دارم نشان عاشقی
نامسلمـان هم مسلمانمی شود
ای نگارااین دلم تسلیـم تو
ایندلمتسلیمبستـانمی شود
می کشدبستـانمرادرآتشی
آتشی ازباد وبار ا نمی شود
آ تشیاز بادو باران مولوی
بی سرسـامان به سامان می شود
برلبــــم تاثیـرداردعــــــــشق تو
کافر ازکفران پشیمـان می شود
آه جـانکاه من و هجران تورا
باده ی وصل تو ایمـان می شود
وصل و مستی کی میّسـر می شود
رازپنهـانرمزعرفان می شود
باحریفا نرازورمزعاشقی
ظهـرابرآنماهتا با ن می شود
می رود بالا«طریقت»پرده ها
عاقبتپایان هجر انمی شود

۩۩۩ ☫ من خودم اهل (طریقت) +ترکیب بند ☫ ۩۩۩

بازین چه شورش است که ایران پُر از غم است
گویـــا تمام سال در ایران مٌحرم است
این نوعروس حجلهی ایرانِ خوشدلیست
جز ما به هرکه هست در این شهر مٓحرم است
جمعی خدوم بر سرِ خوان عیش وُ نوش
هل من مزید گوی که روزی ما کم است
دل را چگونه (گول بمالیم )سوی عشق
وقتی که این حدیث فراموش عالم است
ما را ولی نصیب ز خمخانهی جهان
از قطره قطره به تشبیه شبنم است
هرگز گمان مدار که این قوم روضه خوان
آبستن است و در رحمش آب زمزم است
در قلعهای به حیلت و افسون وُ خدعه ها
افسونِ بازنَشسته همان اسم اعظم است
این زخم کهنه ای است که بدخیم میشود
امید ما هنوز نه دارو نه مرهم است
فریاد ما به گوش فلک میرسد ولی
گویا برای حضرتشان زنگ ماتم است
فرصت برای صحبت وُ تکمیلِ بـــودجـــه
از پاسدار وُ حضرت آقا که همدم است
این قصهی دراز به پایان نمیرسد
تا روضه خوان وُ مصیبت در عالم است
۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) مثنوی ،معنوی ☫ ۩۩۩
نباشد جهان دوستان مثنوی * نیابی به عالم دگر معنــوی
زِ خورِ جهان شدچنین رسم و راه * بـــرآید پگاه وُببندد نگاه
به عالم سرِ رشته را تافتن * نه سررشته را میتوان بافتن
سرِ سازگاری ندارد مجاز * کمر بسته بر کینِ مردم حجاز
ندارد جهان دوستی با کسی * نماند به گیتی جوانی بسی
(طریقت)،گره برگِره زن تو این پند را * تو فریاد کن،کیلوئی چند را

۩۩۩ صرف (دوفنجان) قهوه ۩۩۩
استاد ﺑﺎ ﺑﺴﺘﻪ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻼﺱ ﺩﺭﺱ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻭ به روی ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺧﻮﺩ، ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺬﺍﺷﺖ؛ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ، ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ، ﯾﮏ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ پُر ﮐﺮﺩﻥِ ﺁﻥ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺗﻮﭖ ﮔﻠﻒ ﮐﺮﺩ....
وقتی توپ ها را درونِ شیشه جا داد، ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﻇﺮﻑ پُر ﺍﺳﺖ؟ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ با اندکی تعجب گفتند: بله.ﺳﭙﺲ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﻇﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺁﻧ ﻬﺎ ﺭا در ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺭا ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ...ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﻦِ ﻣﻨﺎﻃﻖِ ﺑﺎﺯِ ﺑﯿﻦِ ﺗﻮﭖ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ؛ﺳﭙﺲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ: ﺁﯾﺎ ﻇﺮﻑ ﭘُﺮ ﺍﺳﺖ؟
ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻤﮕﯽ گفتند: بله !!ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﻇﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﯾﺨﺖ..ﻭ ﺧﻮﺏ ﺍﻟﺒﺘﻪ، ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺭا ﭘُﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ..ﺍﻭ ﯾﮑ ﺒﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﻇﺮﻑ ﭘُﺮ ﺍﺳﺖ ؟؟ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ این بار قاطع و یک صدا ﮔﻔﺘﻨﺪ: " ﺑﻠﻪ "ﺑﻌﺪ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺩﻭ ﻓﻨﺠﺎﻥِ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﻣﯿﺰ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺘﻮﯾﺎﺕ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩ.... و با لبخند گفت:"الان ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﻦ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﺭا ﭘُﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ !!ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ...ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ، ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﮔﻔﺖ:ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍهم ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ بشوید ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺸﻪ«ﻧﻤﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎﺳﺖ»ﺗﻮپ های ﮔﻠﻒ ﻣﻬﻤ ﺘﺮﯾﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ
خدﺍﯾﺘﺎﻥ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺗﺎﻥ
ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺘﺎﻥ
ﺳﻼﻣﺘﯿﺘﺎﻥ
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﻬﻤ ﺘﺮﯾﻦ ﻋﻼﯾﻘﺘﺎﻥ
ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ حتی ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﻭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨ ﻬﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ، ﺑﺎﺯ هم ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﺟﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ...!!
ﺍﻣﺎ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﻫﺎ
ﺳﺎﯾﺮِ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻣﺜﻞ ﺗﺤﺼﯿﻠﺘﺎﻥ؛ ﮐﺎﺭﺗﺎﻥ؛ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﺎﻥ ﻭ ﻣﺎﺷﻴﻨﺘﺎﻥ
ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺳﺎﯾﺮ ﭼﯿﺰﻫﺎی معمولی ﻫﺴﺘﻨﺪ
مثل ﻣﺴﺎﯾﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ و روزمره
ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ :
ﺍﮔﺮ ﺍﻭﻝ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﺭا ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪهید، ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻮپ هاﯼ ﮔﻠﻒ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ماند !!
«ﺩﺭﺳﺖ مثل ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ»
ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻫﻤﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺮﮊی تاﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺻﺮﻑ کنید، ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺎﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭد ﺑﺎﻗﯽ نخواهید گذاشت !!
ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ سلامت و ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺘﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭد، زیاد توجه کن
ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺘﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ کنید
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮏ ﺁﭖ ﭘﺰﺷﮑﯽ بگذارید
ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﺘﺎﻥ تفریح و مسافرت ﺑﺮﻭﯾﺪ ﻭ ﺑﺎ آن ها ﺧﻮﺵ ﺑﮕﺬﺭانید
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﻌﻤﯿﺮ وسایل خراب ﻫﺴﺖ...
سعی کنید ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺑﺎشید
«ﻟﻄﻔﺎ ﺍﻭﻝ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺗﻮﭖ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻒ ﺑﺎشید»
ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﻣﻮﺍﺭﺩِ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺭا ﻣﺸﺨﺺ کنید
ﺑﻘﯿﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎ همان ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ....
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﭘﺲ ﺩﻭ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ؟
ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩ ﻭ گفت
ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ !!
ﺍﯾﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ نشان بدهم ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﻠﻮﻍ ﻭ ﭘُﺮ ﻣﺸﻐﻠﻪ اﺳﺖ !!
ﻫﻤﯿﺸﻪ حتی ﺩﺭ زندگی ﺷﻠﻮﻍ ﻫﻢ
«جایی ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺮﻑ ﺩﻭ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻫﺴﺖ»
من و جام می و معشوق الباقی اضافات
اگر هستی بسم الله وَ گرنه، رفــع آفات
مرا محتاج می بینی خلافی وُ ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، خلافات وُ مکافات
مــرا اِقـــرار اِجــباریــست معاذالله باور کن
مـرا کی توبه از عشق است وُ ازین اعترافات
میان خضر وُ موسی چون فراق افتاد فهمیدم
که گاهی در (طریقت) واقعیت با حقیقت در منافات
اگـــر در اصل دین حُب آفریده خالق مطلـــق
به جز دلداگی جز عشق می باشد خرافات
۩خــُلدستان طریقت(صفحه جدید )۩۩محمد مهدی طریقت
☆
من که از آرامش پهلویِ تو دم میزنم
دل برای دیدن رویت، به محشَر میزنم
گشته طوماری ،کناب من نمیدانم چرا
یادگاری مینویسد هر کسی روی تنم
من کتابی نیستم اما دمادم چون کتاب
باده هایی درونِ جسموُ جانم میتنم
گرچه باشد باده پرور زندگانی ، عاقبت
میرسدآخر زمانی زین مکان دلمیکَـنم
شادمانی بهر ما از روز اول شد حرام
آتشی افتاده در اطراف خاک میهنم
من خودم اهل (طریقت) در میان عاقلان
غیر نادانی نمیباشد ولیکن دشمنم
ح. (طریقت)
فریاد من!
روزی که عشق بیخبر از راه میرسد
گویی بشارتیست که ناگاه میرسد
گفتم به دل؛ صبور شو لختی امان بده!
چون با بهار یار تو از راه میرسد
فریاد من چو رعد طنین افکند به عرش
بنگر چگونه بر زبرِ ماه میرسد
ای آهوی گریخته از دام آرزو
کی پای تو به طرف کمینگاه میرسد؟
دارم امیدِ دست به دامن شدن ولی
دستم مگر به دامن کوتاه میرسد؟
قسمت نگر که بر لب من جای بوسهات
از عمق جان خسته، فقط آه میرسد
من بیژنم، اسیر سیهبخت روزگار
کی تا به دوست، نالهام از چاه میرسد
بر ما گذشت، آنچه که دلخواه ما نبود
دارم یقین حوادث دلخواه میرسد
چیزی نمانده است به آغاز فصل سال
پایان روزهای روانکاه میرسد
این کز دلم بر آمد و تا چرخ میرود
آه است و رفتهرفته به الله میرسد
شاعر؛ مجید شفق


خــُلدستان طریقت(ترکیب بند)۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم 

۩خــُلدستان طریقت ( صفحه 77 )۩_۩۩۩محمد مهدی طریقت۩۩۩
موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، عکس ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : اشعار , میدانگاه جولان , منظومه خوساری , ادامه مطلب
ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.








.



