۩۩۩ ☫ برآستان جانان (شاهنامه)  فردوسی  ☫ ۩۩۩  

آرامگاه فردوسی محل دفن حکیم ابوالقاسم فردوسی است که در توس مشهد قرار دارد. طرح مقبره امروزی ترکیبی از طرح‌های ارائه‌شده توسط آندره گدار و کریم طاهرزاده بهزاد است.

در ۲۸ کیلومتری غرب روستای باز، آرامگاه یکی از بزرگان این آب و خاک و احیاکننده زبان پارسی، «ابوالقاسم فردوسی» است. فردوسی، شاعر حماسه‌سرای ایرانی، در سال ۳۲۹ هجری قمری چشم به جهان گشود. وی در خانواده‌ای دهقان بدنیا آمد، دهقانان در طبقه‌ اشراف در عصر ساسانی بودند که از نظر اعتبار و ثروت در درجه دوم کشور قرار داشتند.

از زندگی فردوسی قبل از سرودن شاهنامه اطلاعات درستی در دسترس نیست، بر اساس برخی روایات اولین پسر او در سال ۳۵۹ هجری قمری به دنیا آمد، از همسر فردوسی اطلاعات درستی در دسترس نیست و بسیاری از پژوهشگران ازجمله محمدتقی بهار، زنی که در ابتدای داستان بیژن و منیژه از آن یادشده است را همسر فردوسی می‌دانند. در برخی از روایات به این مسئله اشاره شده که وقتی فردوسی ۶۷ ساله بود پسر ۳۷ ساله خود را از دست می‌دهد و از این موضوع بسیار آزرده می‌شود و در برخی از اشعارش به این مسئله اشاره شده است.

بر اساس مدارک موجود از شاهنامه ابومنصوری، فردوسی شاهنامه را از سی‌سالگی سرود، ولی با توجه به استعداد این شاعر می‌توان در نظر داشت که او از سنین نوجوانی مشغول به این کار بوده است. در شاهنامه بخشی از اشعار، متعلق به دقیقی است که خود فردوسی هم به این مسئله اشاره داشته است و بقیه شاهنامه که سروده شخص اوست، اصل شاهنامه به شمار می‌رود.

فردوسی داستان‌هایی را در عصر منصور بن نوح، امیر سامانی، سروده بود. سپس در حدود سال ۳۷۰ هجری قمری، در روزگار نوح دوم پسر منصور و پس از مرگ دقیقی، به نظم درآوردن متن شاهنامه ابومنصوری را شروع کرد. احتمال این موضوع زیاد است که دقیقی به دستور شاه سامانی کار نظم شاهنامه را شروع کرده بود. به همین دلیل، فردوسی برای دنبال کردن کار دقیقی، به بخارا پایتخت سامانیان، سفر کرد تا هم دستور ادامه کار را از شاه سامانی بگیرد و از پشتیبانی مالی او برخوردار شود و هم این‌که از نسخه‌ای از شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق استفاده کند؛ اما بعد از این‌که دوستی از همشهریانش دست‌نویسی از این منبع را در دسترس او گذاشت، از این کار صرف‌نظر کرد و کار را در شهر خود شروع کرد. امیرک منصور، فرزند ابومنصور محمد بن عبدالرزاق فردوسی را ازنظر مالی پشتیبانی کرد، اما این دوران طولی نکشید و امیرک منصور کشته شد.

 

در آخر شاهنامه در سال ۳۸۴ هجری قمری به پایان رسید و اولین ویرایش این اثر ۱۶ سال پس از این تاریخ به اتمام رسید و بخش‌هایی هم به شاهنامه اضافه شد.

بنای آرامگاه فردوسی یکی از زیباترین مقبره‌های ایران است که در طول زمان تغییرات زیادی کرده است و معماران بزرگی برای طراحی بنای مقبره شاعر بزرگ ایران طرح‌هایی ارائه کرده‌اند، با ما همراه باشید تا این بنای زیبا را بهتر بشناسیم و با حقایق آن آشنا شویم:

۱. پیکر فردوسی را به دلیل شیعه بودن به قبرستان راه ندادند و به همین دلیل در باغ شخصی خود او، در شهر تابران توس دفن شد.

۲. در مقدمه شاهنامه بایسنقری ساختن اولین مقبره برای فردوسی را به «ارسلان جاذب» نسبت داده‌اند.

۳. صدسال بعد از مرگ فردوسی این بنا همچنان برپا بود و در حمله غزنویان بنا آسیبی ندید.

۴. در سال ۶۴۱ هجری قمری، «امیر مغول» تصمیم گرفت تا برای بنای قلعه‌ای در طوس، آرامگاه را ویران کند و از مصالح آن در ساخت قلعه استفاده کند.

۵. در دوران حکومت «غازان خان» شخصی به نام «امیر ایسن قتلغ» ساختمانی در نزدیکی مقبره بنا کرد و خانقاهی هم در کنار آن قرار گرفت. قبل از به پایان رسیدن این بنا، امیر ایسن درگذشت.

۶. تا نیمه دوم قرن هشتم،ارامگاه فردوسی در کنار قبر محمد غزالی و معشوق توسی در بخش شرقی توس بود.

 



 

 

۩۩۩ ☫ برآستان جانان حافظ)  لسان الغیب  ☫ ۩۩۩  

 دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

 کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

 ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

 در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

.  .