۩۩۩ ☫ اشعار (طریقت) قصاید : گوش می کنید ۩۩۩

آواز عاشقانه ی ما گوش می کنید

حق با سکوت بود، ندا گوش می کنید

دیگر غزل هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه بهر صــدا گوش می کنید

سربسته ماند بغض گره خورده در قفس

آن گریه های عقده گشا گوش می کنید

ای داد، ازین فراق که با دل وفا نکرد

فریاد از عزا که عزا گوش می کنید

آن روزهای خوب که دیدیم وُ خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها گوش می کنید

«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت

«آیا» ز یاد رفت و «چرا» گو ش می کنید

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا گو ش می کنید

تا آمدم که فـکر خـــداحافظی کنم

آمد تــرانه خــدا گوش می کنید

(ح. خُلدستان طریقت)محمّدمهدی طریقت

من شاعری از کمال می آموزم

دیوانگی از جلال می آموزم

در پردهٔ دل سیال تو رقص کند

آوازِ خوش از خیال می آموزم

من عاشقی از عیال آموخته ام

بیت و غزل از جمال می آموزم

در پردهٔ دل (طریقت)ار رقص کند

من رقص خوش از غزال می آموزم

ای کشته ی فتاده به سحرای خیزران
گُـم کردمت میان غـــزل های بیکران !

خشکیده است طبعِ غزل ها بدون تو
گل کرده بود با تو غزل های دیگران ...

ساز وُ دُهل (افزایش حقوق) کارمندان +بازنشستگان (حقوق آخوند ها ودیگران بی نهایت

مسعود میرکاظمی رئیس سازمان برنامه و بودجه در حاشیه جلسه امروز (یکشنبه، 24 مهر) کمیسیون کمیسیون برنامه و بودجه، اظهار کرد: دولت لایحه‌ای برای ترمیم حقوق در ماه‌های باقیمانده سال ارائه کرده بود که مجلس شورای اسلامی تغییراتی در متن لایحه ایجاد کرد؛ در جلسه علنی امروز مجلس، تصویب شد که لایحه برای بررسی بیشتر به کمیسیون ارجاع و با مشارکت دولت نهایی شود.

وی با بیان اینکه افزایش حقوق، مشمول کارمندان دولت و بازنشستگان لشکری و کشوری می‌شود، افزود: جزئیات این لایحه در نشست امروز کمیسیون مورد بررسی قرار گرفت و درباره موارد اختلافی توافق شد.

رئیس سازمان برنامه و بودجه ادامه داد: تلاش شد که سقف بودجه رعایت شود، هر چند امروز مقداری از سقف بیشتر شد، اما دولت انعطاف نشان داد تا این موضوع حل و لایحه مذکور در صحن مطرح شود.

میرکاظمی درباره میزان افزایش حقوق، توضیح داد: حقوق شاغلان یک میلیون تومان و حقوق بازنشستگان نیز 900 هزار تومان‌ افزایش می‌یابد، برای عائله‌مندی 200 هزار تومان و برای هر فرزند 100 هزار تومان به حقوق اضافه خواهد شد، البته موضوعی تحت عنوان پرداخت بیشتر از 900 هزار تومان به بازنشستگان مطرح است که جمع‌بندی شد.

رئیس سازمان برنامه و بودجه درباره زمان اجرایی شدن افزایش حقوق کارمندان و بازنشستگان کشوری و لشکری، گفت: نظر این است از آنجا که مبلغ افزایش، بیشتر شده، از مهر ماه این موضوع اجرایی شود.

۩۩۩ ☫ای ماه محرم زجمال تو هویدا ☫ ۩۩۩

ای ماه محرم ز جمال تو هویدا

ای مظهر آزادگی از نسل توپیدا

ای جان جهان تشنه لب کربُبلا ها

ای لعل لبت آب بقا، رهبر و مولا

ای حُسن رخت آئینه ذات الهی

ای سرو قدِسایه فکن شاخه طوبی

ای عشق تو افکنده شرر در همه عالم

ای لطف تو باشد به سر خلق بهر جا

ای برتر از اندیشه و افکار خلایق

ای متصل غیب توئی اصل تولا

ای دین خدا از تو بسی یافته رونق

ای نور ولا گشته ز روی تو هویدا

هم شاهد و مشهود وشهید ابن شهیدی

سرور به شهیدان جهان والی و والا

جوشان به جهان خون تو تا روز قیامت

ثاراللهِ خوبان توئی روشن دلها

ای رهبر آزاده وآزادهء عالم

این نهضت آزادگی از نسل توپیدا

۩۩۩ ☫ خُلِدستان طریقت ☫ ۩۩۩

لیلا ترا بوسیدمت وقتی که چشمت خواب بود
وقتی که شعر اندیشهء زیبایی مهتاب بود

از لابلای دفترت، شعرم صدا میزد تو را
وقتی قلم از دوریت آماده و بی تاب بود!

انگار بوی زندگی پیچیده در کاشانه ام
ماهی سرخ عاشقی دربستر قلّاب بود!

گلهای یاس و نسترن از دیدنت بشکفته اند
نیلوفری زنبق ؛ گَلایل ، شقایق شاداب بود

کامل تو را بوسیدمت، من از میان قاب عکس
لیلی :لب شیرین تو، خوش مزه وُ نایاب بود

کامل (طریقت)انجمن شعر و شرابِ عاشقی

لیلا ردیف وُ قافیه پیوسته آبِ آب بود


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، دوبیتی
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , قصاید , گوش می کنید ۩۩۩

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ | 1:34 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫لیلی ،مجنون : مثنوی☫ ۩۩۩

دید مجنون را شبی لیلی به خواب
کاسه ای در دست خودرا خیس آب

گفت لیلی:چیست ای شیدای من؟
در جوابش گفت مجنون :وای من

ساغر اشک است اینکه آب نیست
شیشه ء جام است اما ناب نیست

آنکه می گویند این افسانه است

دسترنج هق هق جانانه است

سوختم در آتش بیداد تو

ریختم هر قطره اش با یاد تو



ابر بودم تشنه ی لیلا تبار

بس که باریدم تو را دریا کنار

صبر اگر روزی مرا افسون کند


لیلی ام را تشنه ی مجنون کند

سالک وابسته ی اومی شوم

در حریم قدسی اش مومی شوم

۩خــُلدستانطریقت( صفحه جدید ) ۩۩محمد مهدی طریقت ۩


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : شاعر که باشی در , طریقت , لَن ترانی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 12:36 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩ ☫ فردوسی :سخن (طریقت )وادی ایمن ☫ ۩۩۩

.... تمجید و بزرگداشت فردوسی ،در فرهنگ و ادبیات فارسی ، بزرگی ابوالقاسم فردوسی در طول تاریخ یادآوری شده . به چند مورد _ برای تکرار مجدد ، و بمنظور ادای احترام به فردوسی_ اشاره می کنم:
سعدی:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است

انوری:
آفرین بر روان فردوسی
آن همایون نژاد فرخنده

او نه استاد بود و ما شاگرد
او خداوند بود و ما بنده

طریقت:نگار
اخترشیرین سخن فردوسی طوسی نگار

دفتر شعر و ادب، از زمره ی طوسی نگار

اول از بالای کرسی بر زمین آمد سخن
با(طریقت) فرش را در عرشه ی طوسی نگار

رهســپار وادیِ روزِ اَلســـتم در اَلست ،

ترک دین هرگز نباید کرد: ای آتش پرست

اینچنین دادی تمام هستی ات را با دو دست

سخت وُ سنگین می شود در وادی ایمن نشست

دهخدا که خود یکی از بزرگان فرهنگ‌فارسی است، در مورد فردوسی می گوید:
یکی از بزرگترین امتیازهای فردوسی ، ایمان به اصول اخلاقی، انسانی و متعالی است، فردوسی هرگز لفظ رکیک و سخن ناپسند در کتاب خود نیاورده ، اندرزهای گرانبهای او گاه با چنان بیان موثری سروده شده که خواننده نمی تواند خود را از تاثیر آن برکنار دارد.


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : طریقت , نگار , در وادی ایمن نشست

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 2:35 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫من به در گفتم (طریقت) بشنود ☫۩۩۩

پیش از این ها حال دیگر داشتیم * هرچه می گفتند باور داشتیم

مابه شعری ساده عادت داشتیم * پیشه در گنج قناعت داشتیم

حاکمان زهر هلاهل خورده اند * مِهرورزان مُهر باطل خـورده اند

باز بحثِ آهنِ تفتیده است * برعقیل آن مرتضی خندیده است

کوازآن حرفی کزآهن مانده است*

شمع بیت المال روشن مانده است

با خودم گفتم تو شاعر نیستی * آگـــــه از سرّ جواهر نیستی

غرق دریای حکومت نیستی * شیعه وُ مولای اُمت نیستی

عین کفری ایستاده بر نماز * ابن مُلجم ها فراوانند باز

خواستم شعری بگویم دیر شد* واژه هایم طعمه ی تکفیر شد

قصه از نا گفته بسیار است باز * دردهـــا خروار خروار است باز

دستهارا باز در شبـهای سرد* ها کنید ای کودکان دوره گَرد

مژدگانی ای خیابان خواب ها *می رسد ته مانده ی بشقاب ها

سر به لاک خویش بردیم ای دقیق* نان به نرخ روز خوردیم ای دریغ

قصّه های خوب رفت از یادمان *بی خبر ماندیم از بنیادمان

صحبت از عدل و عدالت دربه در *شد سخنرانی جوابت دربه در

گفته ام من دردها را بارها * خسته ام من خسته از تکرارها

من به در گفتم (طریقت) بشنود * این شریعت را حقیقت بشنود

این غــزل با گُلِ رُخسـارِ تو درگیر شده
دل سرگشته بسی در غل و زنجیر شده

تو که رفتی به سلامت،من وُ آن سوی نِگَه
به هر آن سو که روم، روی تو تفسیر شده

گر چه نقض غرضی هست ولی می گویم
دلم اِنــگار به عشقت، هــدفِ تیر شده

بعد از آن واقعه هرروز، تو‌ را‌ می بینم
بین آئینه وُ من، حــادثه تکثــیر شده

قامتت عین قیامت شده، در باور من
اینچنین باور وُ احساس تو تدبیر شده

بعدِ هجران تو می سوزم وُ اشکم جاری
مرگ: این گونه به دیدار تو تعبیر شده

نو جوان بودی وُ بد باخته ام، در همه عمر
دل و دین رفت مرا ، مایه ی تخدیر شده

همگان، دل، ز من دلشده کندند جوان
شیخ صنعان به تو ترسابچه تکفیر شده

یا بیا دست از این چشم خطادیده بکش
یا بکش خطِ فراقی که چه تقدیر شده

جانِ بابا :دو جهان را خبری نیست مرا
فکرمادر همه جا سِحر تو تسخیر شده

خواب دیدم که تو با پای خودت آمده ای
گوئیا طالع ما ، بر سر تغییر شده

مهربانی کن و تعبیر خوش خوابم باش
قلب بشکسته ی ما شاهدِ تعمیر شده

قد و بالای تو ناز و همه گفتار تو نیک
گرچه جانم ز غم هجر تو دلگیر شده

شمع مجلس شدگان،چشمِ بد از باده به دور
جرعه ای باده بیاور که کمی دیر شده

چشم عالم به تماشای جهان،می ارزد
عالم از روی تو چون کاسه ی تنویر شده

انجمن را نشنود ذکر وُ نبیند آن نور
نور آن دیده به تشریف تو، تکثیر شده

یا بروم پیش رئیس یا برسان نگار را
تا که زِ یاد خود بَـرم محنت روزگار را

شمبه سِشَمبه می شود پاس دل صبور من
من که دخیل بسته ام دُمبه ی انتظار را

هیچ نداشتم توان هیچ نداشت در جهان
مهره ی پشتِ پیرِ زال طاقت این فشار را

تازه خیال کرده ام حامی بی کسان رئیس
از دلمان بدر کنی دلهره ی دلار را

غم شده بیضه های چپ ، راست نمانده راست خَم
گوشه کنار مملکت این همه افتخار را

۩محمد مهدی طریقت ↘️<<خطبه دوم

۩#خلدستان طریقت: ( شعرِ تکثیر :نزدیکتر )۩ محمد مهدی طریقت

مذاکرات رسیده‌است در وطن حوالیِ تن

دوباره شرط پس از شرط خشکسالیِ تن

مگر که خواب و خیالی توهماشـدم ورنه

که آب می‌خورد از کاسه‌یِ سفالیِ من؟

همیشه منـظرم از دور دیدنی‌تر بود

خود اعتراف کنم بوریاست قالیِ من

مرا مثال به چیزی که نیسـتم زده‌اند

خوشا به من؟ نه! خوشا بر منِ مثالیِ من

به هوش باش که در خویشتن گم‌ات نکند

هزار کوچه‌یِ این شـهرکِ خیـالیِ من

اگرچه بود و نبودم یکی‌ست،باز مباد

تو را عذاب دهد گاه جایِ خالیِ من

هوای بی تو پریدن نداشتم، آری

بهانه بود همیشه شکسته‌بالیِ من

تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت

چه بی‌جواب سؤالی‌ست بی‌سؤالیِ من



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : طریقت , خلدستان , شعر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ | 0:7 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫اشعار:خلدستان(طریقت)دوبیتی (شاعر ) باور مکن

صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ الحُسَین

به هر اَنجمن که رفتم شده ام خمار مستی

شده ام سوارِ کشتی که تو ناخدا نشستی

تو نه مثل ماهتابی : تو حضور آفــتــابی

تو تشعشعِ ظهورِ ، همه روزگار هستی

***

..... تداوم بر خواندن آیه شریفه ((قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ ۖ بِيَدِكَ الْخَيْرُ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ�،(بگو: خدایا! ای مالک همه موجودات! به هر که خواهی حکومت می دهی و از هر که خواهی حکومت را می ستانی، و هر که را خواهی عزت می بخشی و هر که را خواهی خوار و بی مقدار می کنی، هر خیری به دست توست، یقیناً تو بر هر کاری توانایی.)، (سوره آل عمران، آیه :26) روزی چهل بار و بعد از آن ذکر �یا اللّه یا اللّه یا اللّه أنت اللّه لا اله الاّ انت وَحدَک لا شریک لک تجبرّت أن یکون لک ولد و تعالیت أن یکون لک شریک و تعاظمت ان یکون لک وزیر یا اللّه یا اللّه یا اللّه صل علی محمد و آله و اقض حاجتی)).... اثرات عجیبی دارد.

***

صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ الحُسَین

خَیال روی تو چون بُگذرد به گلشن عالم

جهانیان نظر آرند به سوی روزنِ عالم

سرای تکیه گه عاشقانِ ٍثــــــارالله

بهشتِ عالَمیان شد زمین مُعَیَّن عالم

بهشت: لعل وُ گهر شد، نثار سینه زنان شد

ز گنج‌خانه‌‌ ی هیات نشانِ برزن عالم

*

برای عاشق واقعی ؛ معشوق به تمام و کمال و با همه ضمائم و نشانه هایش دوست داشتنی و مطلوب می باشد : "مَنْ أحَبَّ شیئاً أحَبَّ آثارَه " مانند مجنون که هر چه در کوی لیلا می دید می بوسید:

أَمُرُّ عَلى الدِيارِ دِيارِ لَيلى

أُقَبِّلَ ذا الجِدارَ وَذا الجِدارا

وَما حُبُّ الدِيارِ شَغَفنَ قَلبي

وَلَكِن حُبُّ مَن سَكَنَ الدِيارا

از جمله : نام معشوق نیز برای عاشق دلنشین و محترم می گردد و گاه با شنیدن نام معشوق دلش می لرزد. مولانا گوید:" وَز سرِ رشک نام او نام رخ قمر برم" و باز در دیوان شمس با زیبائی تمام گوید:

سماع گوش من نامت ، سماع هوش من جامت

عمارت کن مرا آخر ، که ویرانم به جان تو

یک بار استاد عابد در محلّی به انتظار نشسته بود و قطعه ای تصویری از مداحیِ یکی از مادحین پخش می شد که با لحن خاصّی نام مبارک حسین (ع) را تکرار می کرد ! استاد گفت : آخر چگونه دلش می آید نام زیبای حسین (ع) را اینگونه بر زبان آورد؟!

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
متبرّک باد نام تو /و ما همچنان/دوره می کنیم/شب را و روز را/هنوز را...

در سکانس پایانی فیلم ماندگار روز واقعه از زبان وَهَب ؛ جوان مسیحی نقل می شود : حجّت مسلمانیِ من حسین بن علی (علیهما السّلام)است ...

دل به دریا زده ام ، سخت به صحرا زده ام

به چنین کار دل خویش به دریا زده ام

جرعه ی باده بر این تخت روان افشاندم

نوبتِ چنگ بر این گنبد مینا زده ام

مایهء شور همان جاست که دلدار آن جاست

می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا زده ام

از دل تنگِ(طریقت) چو برآرم آهی

آتش اندر گنه آدم وُ حوا زده ام

شاعرآ: تکیه بر ایام چو سهو است وُ خطا

من چرا عشرت امروز به فردا زده ام

شاعری از شهر پُررازم...،ولی باور مکن‌
بر تو وُ عشق تو می‌نازم،ولی باور مکن
در خیالم نازنینا، هر کجا باشی خوس است
دم‌به‌دم سوی تو می‌تازم، ...ولی باور مکن
من چه می‌دانم تو از روز ازل فهمیده‌ای
دل به لبخند تو می‌بازم...،ولی باور مکن
عاشقانه می‌پرم همچون قناری‌ قار قار
با تو من در حال پروازم...، ولی باور مکن
می‌نوازم نغمهٔ شادی که حالت به شود
چون تویی منظور آوازم...، ولب باور مکن
گرچه خود دریایی از دردم، ولیکن نازنین
نامسلمانانه می‌سازم...، ولی باور مکن
گفته بودم گنج اسرار تو باشم روز وُ شب
صبح شد من با تو همرازم، ولی باور مکن
می‌نویسم واژه‌ها را، می‌نگارم روی گل
لب به لب‌های تو پردازم، ولی باور مکن
نیستم پیغمبر اما می‌سرایم نابِ ناب
واژگانم گشته اعجازم، ولی باور مکن
درحقیقت غمزه می‌بارد چو باران بهار
در (طریقت) چشم غمازم، ولی باور مکن


_________________________________
۩خــُلدستان طریقت۩ sorodehay-tarighat.blogfa.com ۩️✍محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , محرم1448 , خرداد 1405

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۵ | 1:1 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫برآستان جانان☫ ۩۩۩

آب را گِل کرده اند....

مفسدانِ آسمان جُل، بازشاهی می کنند

آب را گِل کرده اند وُ صیدِ ماهی می کنند

پینه ی پیشانی آنان نشانِ سجده نیست
مُهرهای داغ .... حرفم را گواهی می کنند

دین فروشانی که با تزویر جولان می دهند
در خیال خود چرا احساسِ واهی می کنند؟

هر حرامی را حلال وُ هر حلالی را حرام
هر چه می خواهند در دین دلبخواهی می کنند

چیزی از ﺷﺮ و بدی دیگر به جا نگذاشتند
روﺳﭙﻴﺪانِ الهی ، روسیاهی می کنند

باز صد رحمت به شیطان، این شرارت پیشگان،
باز از ابلیس گاهی باج خواهی می کنند!

گرچه لبریز از گناهِ کرده وُ ناکرده اند
باز بر ما ادعای بی گناهی می کنند

*_________*

۩۩۩ ☫ای ماه محرم زجمال تو هویدا ☫ ۩۩۩

ای ماه محرم ز جمال تو هویدا

ای مظهر آزادگی از نسل توپیدا

ای جان جهان تشنه لب کربُبلا ها

ای لعل لبت آب بقا، رهبر و مولا

ای حُسن رخت آئینه ذات الهی

ای سرو قدِسایه فکن شاخه طوبی

ای عشق تو افکنده شرر در همه عالم

ای لطف تو باشد به سر خلق بهر جا

ای برتر از اندیشه و افکار خلایق

ای متصل غیب توئی اصل تولا

ای دین خدا از تو بسی یافته رونق

ای نور ولا گشته ز روی تو هویدا

هم شاهد و مشهود وشهید ابن شهیدی

سرور به شهیدان جهان والی و والا

جوشان به جهان خون تو تا روز قیامت

ثاراللهِ خوبان توئی روشن دلها

ای رهبر آزاده وآزادهء عالم

این نهضت آزادگی از نسل توپیدا

۩۩۩ ☫ خُلِدستان طریقت ☫ ۩۩۩

لیلا ترا بوسیدمت وقتی که چشمت خواب بود
وقتی که شعر اندیشهء زیبایی مهتاب بود

از لابلای دفترت، شعرم صدا میزد تو را
وقتی قلم از دوریت آماده و بی تاب بود!

انگار بوی زندگی پیچیده در کاشانه ام
ماهی سرخ عاشقی دربستر قلّاب بود!

گلهای یاس و نسترن از دیدنت بشکفته اند
نیلوفری زنبق ؛ گَلایل ، شقایق شاداب بود

کامل تو را بوسیدمت، من از میان قاب عکس
لیلی :لب شیرین تو، خوش مزه وُ نایاب بود

کامل (طریقت)انجمن شعر و شرابِ عاشقی

لیلا ردیف وُ قافیه پیوسته آبِ آب بود

۩۩۩ ☫ نمانده راه زیادی (طریقت ) از سفرم☫ ۩۩۩

برای شادی روحم کمی غزل گفتم
برای شادی ارواح ،راه حل گفتم
همیشه کام مرا تلخ می کند شیرین

به قدر شیشه ء فرهاد از، عسل گفتم
کمی به حال خودم می سرودم اشعاری

برای انجمنی شعر: لااقل، گفتم

کسی میان شما مبتذل نمی داند ؟

ضریب هوشِ شما را یکی مَثل ،گفتم
کجاست کوهکنی تا بخوانمش فرهاد

سخن سرائی اگر هست ، ازعمل گفتم
به زور آمده بودم، به اختیار جنون

ببر به آخر دنیا من از زُحل گفتم

نمانده راه زیادی، (طریقت) ازسفرم

پیاده می شوم اینجا، همین بغل گفتم

خــُلدستان طریقت( صفحه جدید)۩۩محمد مهدی طریقت۩

https://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gifhttps://s9.picofile.com/file/8292659050/a1080.gif

خــُلدستان طریقتشعار:مُحرم1448=خرداد 1405)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : باخون , سربریده , محرم , شروع کرد ۩۩۩

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ | 3:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫اشعار:خلدستان(طریقت)دوبیتی (شاعر ) از مداوا گذشته کارم ☫۩۩۩

گر،کرده گُـنه : گناه بردارمکن

آن واقعه را دوباره تکرارمکن

با دادن یک تفوُیِ سربالائــی

بیچاره خودت اسیرِ پرگارمکن

❌❌❌❌

دهان دشمن شکسته بهتر، زمانه غیر از شرر ندارد
چو کودکانِ بهانه گیر است : زِ جنگِ بازیچه برندارد

چرا نشویَم به آبِ دیده رخی که زنگار غم گرفته
چرا نبندم لب از شکایت که کـدخــدائی خبر ندارد

بریز ساقی مُلی به ساغر : به وجد آورد جهان را
ز بس‌که هرشب ز غم ملولم شرابِ ساغر اثر ندارد

گنه نکردم چگونه از من کشد دمارِ عقوبت جم
مگر به غیر از ستم به جامِ زمانه کار دگر ندارد

مگرنشد از فراق یوسف دوچشم یعقوبِ زنده دل کور
پسر دریغا که التفاتی به حال زار پدر ندارد

همآره عاشق به سوز وُ ساز و همیشه معشوقه عشوه وُ ناز
جفا ز یار وُ وفا ز عاشق "ملل" به جز این مگر ندارد

شب است و بر خوانِ همه شهیدان به شامِ هجران
ز یکطرف صبح غم پریشان مگر که امشب سحر ندارد

کجاست مجنون که خون بگرید به حال زارِ همه یتیمان
شبان وُ موسی وُ گفتگو ها گریزپایی گذر ندارد

مرا حقیقت ! تو را (طریقت) ! که از مداوا گذشته کارم
طبیب گوید که هیچ دارو به درد (شاعر) ثمر ندارد.

***

صدشب به هوای میهنم سرزده ام

پرچم به نشانه ی"اَدب" در زده ام

آینده : ببین که من هواخواه تو اَم

شاعر : شده ام به سیم آخرزده ام


_________________________________
۩خــُلدستان طریقت۩ sorodehay-tarighat.blogfa.com ۩️✍محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , خلدستان , طریقت , دوبیتی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ | 0:36 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ ماه محرم: تعزیه + نیزه ها + شمشیر ها ☫ ۩۩۩

ایکاش شبی تعزیه کوتاهتر آید
یا این که دلت با گِله گُمراهتر آید

یک عمر دویدی پِیِ من خستگی از راه
آهسته : نفس خسته شود، آهتر آید

پیوسته : سرم تا به دلم مهر تو افتاد
شایسته : اگر زلزله ناگاهتر آید

پنهان مکن از چشم بد ابروی هلالت
بایسته : به مهمانی تو، ماهتر آید

البتّه قرار است: که خاموش نباشم
الغصه غزل : دلبر وُ دلخواهتر آید

***

دشت بود وُ نیزه وُ شمشیر هایِ تعزیه
عشق اردو زد میانِ دست وُ پایِ تعزیه

هفت شهر عشق را گشتیم اما عاقبت
ماجرای عشق پیدا: لا بِـلایِ تعزیه

شد نصیب بند بند بی‌قراری ها: بیا
نینوایی را که با شور وُ نوایِ تعزیه

آبِ دریاهای عالم ، آبِ کشتیِ فرات!
نا خدای تشنگی را ناخدایِ تعزیه

این‌قدَر جولان مده در زندگانی"خضر"را
حضرتِ آبِ بقا : آبِ بقای‌ِ تعزیه

هیجده سر روی نیزه هیجده تن روی خاک
بعد از این باشد خدائی را جدایِ تعزیه

روز عاشورا ندا آمد تو را تنها حسین
در میان قوم اشقی الاشقیا"یِ تعزیه

ما نیآوردیم از مکه به این خاک غریب
آبروی کعبه را در کربلای‌ِ تعزیه

شعرِ شاعر راکه :"دیوانِ اَجل انگاشته "
از (طریقت ) شد رها بر نیزه هایِ تعزیه

✍️محمّدمهدی طریقت

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) جفا ☫ ۩۩۩

‍«در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزد»
بر این سفـیــر بینـوا کسی دم از صفا نزد

پرنـده ای شکسته ام شکسته بال آرزو
به بالهای خسته ام چـرا کسی دوا نزد ؟

نه آشناست دربرم نه آن غریبه ی غریب
به جز صدای خسته ام کسی مرا صدا نزد

من ازغریب وُ آشناچه زخم ها نخورده ام
بــه زخم های کهنه ام کسی دم از شفـا نزد؟

گلایه میکنم من از نوشته های سرنوشت
چرا گِره به فال من به جز غم و بلا نزد ؟

بگو کجا بیان کنم(طریقت) از جفای تـو ؟
به عشق من شبیه تو به غیرِ پشت پا نزد

خلاف این شعار ها نگفته ای صبورباش
دریغ وُ درد بـر دلم شماره جــز شما نزد

‏بوسه‌ای شاید بکاهد
از ملال‌انگیزی‌ام
قدر لب تر کردنی
محتاج ناپرهیزی‌ام..!
****

http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/post/6652

شعر وُ غزلم چشم به راهش نگران بود

دلشوره ی ما بــود، دل آرام جهان بود

در اوّل هر انجمنی سقف فرو ریخت

هنگام بهــار آمد وُ هنگام خزان بود

پائیز به پژمُرد بهاران خزان شد

شیرازه ی این محفل ما زخم دهان بود

آنگاه همان زخم، همان کوره ی کودک،

شد قلّه ی یک کوه، مسیر جبلان بود

با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد

با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان بود

ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم

روشن دل یعقوب ، زلیخا که جوان بود

لب را به تمنّای لبش بردم و نگرفت

گفتم بستان بوسه بده، نرخ گران بود

یک عمر به سودای لبش سوختم افسوس

روزی که لب آورد ببوسم رمضان بود

یک نسخهء حافظ ، دو سه تا عطر،مشخص

تشخیص من از دلخوشی ام یک چمدان بود

ما هر چه سرودیم(طریقت) به غزل گفت :

البته همان وای به حال دگران بود

______________

انگار می‌خواهی که من دیوانه باشم
دیوانه ای : دنبالِ یک فــرزانه باشم

با عطر عشقت خوب کن حال سرشتم
تا با شـرشتــم در پِیِ جـــانـانه باشم

امشب دلم عاشق تر از عشق زلیخاست
یوسف شدی شیرین تر پروانه باشم

با اشک عشقت خوب کن حال فریبا
با شعر باید جانب میـــخانانه باشم

شاعر شدم عاشق تر از مجنون و لیلاست
شیدا شدم تا کی پِـیِ افسانه باشم

ای نازنین! آوارگی بسیار سخت است
ایکاش بُگذاری برایت خانه باشم

شاعر شدن سخت است جانانِ(طریقت)
ای کاش بگذاری درین کاشانه باشم

_________________________________
۩خــُلدستان طریقت۩ sorodehay-tarighat.blogfa.com ۩️✍محمّدمهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : وصیت نامه , ما هرچه سرودیم , طریقت , به غزل گفت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۵ | 0:40 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫من به در گفتم (طریقت)سبک سیر بهارست بهار ☫۩۩۩

شعر شاعر همگی گشته سبکسیرِ بهارست بهار
دل سرگشته ی من در غل و زنجیر بهارست بهار

رفتگان رفته سلامت، به همان نیم نِگاه
به هر آن سو که روم، روی تو تصویر بهارست بهار

این چه نقض غرضی هست که می خواهمتان
قلبم انگار به عشقت، هدف تیر بهارست بهار

بعد از آن روز، جهان‌ را‌ در همه جا می بینم
بین آئینه و من، نقش تو تکثیر بهارست بهار

از گِل نقشِ جهان ، قلب مرا ساخته اند
اینچنین در دلم، احساس به تدبیر بهارست بهار

هم ز هجران چه می سوزم و همچون نظری
مرگم این گونه به دیدار تو تعبیر بهارست بهار

آن چنان دل به جهان باخته ام، در دو جهان
دل و دین دادم و سر، بر سر تخدیر بهارست بهار

همگان ، دل، ز من دلشده کندند که چون
شیخ سعدی که به ترسابچه تکفیر بهارست بهار

حافظا: دست زِ این چشم خطادیده بکش
یا بکش خط جدائی که چو تقدیر بهارست بهار

اَنجمن نیست تو چند؟ خبر نیست مرا ؟
یا که دیوانه ای وُ سِحر تو تسخیر بهارست بهار

خواب دیدم که جهاندار خودت آمده ای
گوئیا طالع وِ، تفسر به تغییر بهارست بهار

مهربانی کن وُ تعبیر خوش خواب مقام
قلب بشکسته که با دست تو تعمیر بهارست بهار

قد و بالای جهان ناز وُ جهانـــگیرِ تو نیک
گرچه جانم ز غم هجر تو دلگیر بهارست بهار

نور مجلس شده ای، چشمِ بد، از چشمت دور
جرعه ای باده بیاور که کمی دیر بهارست بهار

چشم انسان به تماشای جهانِ دگرست
عالم از روی تو چون شاهدِ تنویر بهارست بهار

بعد ما می شود: این عالم ایامِ بهــــارآن تــکرار
این (طریقت) شده تکرار که، تکثیربهارست بهار

خــُلدستان طریقت(اصول نگار +فروع کنار )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : دل سرگشته , غُل و زنجیر , این , طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ | 17:47 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫من به در گفتم (طریقت) بشنود ☫۩۩۩

پیش از این ها حال دیگر داشتیم * هرچه می گفتند باور داشتیم

مابه شعری ساده عادت داشتیم * پیشه در گنج قناعت داشتیم

حاکمان زهر هلاهل خورده اند * مِهرورزان مُهر باطل خـورده اند

باز بحثِ آهنِ تفتیده است * برعقیل آن مرتضی خندیده است

کوازآن حرفی کزآهن مانده است*

شمع بیت المال روشن مانده است

با خودم گفتم تو شاعر نیستی * آگـــــه از سرّ جواهر نیستی

غرق دریای حکومت نیستی * شیعه وُ مولای اُمت نیستی

عین کفری ایستاده بر نماز * ابن مُلجم ها فراوانند باز

خواستم شعری بگویم دیر شد* واژه هایم طعمه ی تکفیر شد

قصه از نا گفته بسیار است باز * دردهـــا خروار خروار است باز

دستهارا باز در شبـهای سرد* ها کنید ای کودکان دوره گَرد

مژدگانی ای خیابان خواب ها *می رسد ته مانده ی بشقاب ها

سر به لاک خویش بردیم ای دقیق* نان به نرخ روز خوردیم ای دریغ

قصّه های خوب رفت از یادمان *بی خبر ماندیم از بنیادمان

صحبت از عدل و عدالت دربه در *شد سخنرانی جوابت دربه در

گفته ام من دردها را بارها * خسته ام من خسته از تکرارها

من به در گفتم (طریقت) بشنود * این شریعت را حقیقت بشنود

این غــزل با گُلِ رُخسـارِ تو درگیر شده
دل سرگشته بسی در غل و زنجیر شده

تو که رفتی به سلامت،من وُ آن سوی نِگَه
به هر آن سو که روم، روی تو تفسیر شده

گر چه نقض غرضی هست ولی می گویم
دلم اِنــگار به عشقت، هــدفِ تیر شده

بعد از آن واقعه هرروز، تو‌ را‌ می بینم
بین آئینه وُ من، حــادثه تکثــیر شده

قامتت عین قیامت شده، در باور من
اینچنین باور وُ احساس تو تدبیر شده

بعدِ هجران تو می سوزم وُ اشکم جاری
مرگ: این گونه به دیدار تو تعبیر شده

نو جوان بودی وُ بد باخته ام، در همه عمر
دل و دین رفت مرا ، مایه ی تخدیر شده

همگان، دل، ز من دلشده کندند جوان
شیخ صنعان به تو ترسابچه تکفیر شده

یا بیا دست از این چشم خطادیده بکش
یا بکش خطِ فراقی که چه تقدیر شده

جانِ بابا :دو جهان را خبری نیست مرا
فکرمادر همه جا سِحر تو تسخیر شده

خواب دیدم که تو با پای خودت آمده ای
گوئیا طالع ما ، بر سر تغییر شده

مهربانی کن و تعبیر خوش خوابم باش
قلب بشکسته ی ما شاهدِ تعمیر شده

قد و بالای تو ناز و همه گفتار تو نیک
گرچه جانم ز غم هجر تو دلگیر شده

شمع مجلس شدگان،چشمِ بد از باده به دور
جرعه ای باده بیاور که کمی دیر شده

چشم عالم به تماشای جهان،می ارزد
عالم از روی تو چون کاسه ی تنویر شده

انجمن را نشنود ذکر وُ نبیند آن نور
نور آن دیده به تشریف تو، تکثیر شده

یا بروم پیش رئیس یا برسان نگار را
تا که زِ یاد خود بَـرم محنت روزگار را

شمبه سِشَمبه می شود پاس دل صبور من
من که دخیل بسته ام دُمبه ی انتظار را

هیچ نداشتم توان هیچ نداشت در جهان
مهره ی پشتِ پیرِ زال طاقت این فشار را

تازه خیال کرده ام حامی بی کسان رئیس
از دلمان بدر کنی دلهره ی دلار را

غم شده بیضه های چپ ، راست نمانده راست خَم
گوشه کنار مملکت این همه افتخار را

۩محمد مهدی طریقت ↘️<<خطبه دوم

۩#خلدستان طریقت: ( شعرِ تکثیر :نزدیکتر )۩ محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، خبر ـ اطلاعیه ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : خلدستان طریقت , شعرِ تکثیر , نزدیکتر , ۩ محمد مهدی طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ | 0:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫هم دوغ =>هم چوغ : حکایات حکیمانه ☫۩۩۩


...می گویند در زمان ناصرالدین شاه، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود، به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند.
شاه پرسید که: مگر رعیت ما چه میل می کنند !؟
امیر گفت : ماست و خیار...
شاه سر آشپزباشی‌ را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند...

سر آشپزباشی‌ به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:
1) ماست پر چرب اعلا 6 من ...
2) خیار نازک و قلمی ورامین 2 من ...
3) گردوی مغز سفید بانه 1 کیلو ...
4) پیاز اعلای همدان 1 من ...
5) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته 1 کیلو ...
6) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه 3 من ...
7) نعنای باغی اعلا و سبزی‌های بهاری 1 کیلو! ...
8) و ...بخوری دوغه نخوری چوغه

خلاصه مطلب این که ناصر الدین شاه قبله عالم صاحب قران بعد از این که یک شکم سیر ماست و خیار تناوول کردند، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی‌ که ترید می فرمودند، برگشت و به امیرکبیر گفت:

� پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی‌ خبر بودیم ! هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت، به چوب و فلک ببندینش�!

چه داستان آشنایی...!بخوری دوغه نخوری چوغه

حاصل تحریم ها در پیش رو "هم دوغ وُ چوق "
ساحل شمشیرهای رُو به رو" هم دوغ وُ چوق "

ازپلِ تاریک وُ تیز وُ نازکی در پیش رو هرکس گذشت
می شود خندان ولیکن از دو سو "هم دوغ وُ چوق "

تنگنای محشَر کبراست اینک در جــهــان
می شود دعوا سر هر گفتگو" هم دوغ وُ چوق "

من اگر کوتاه می سازم ،صراط این غزل -
گردن آنکس که دارد آبرو، "هم دوغ وُ چوق "

کاش "مردان شهادت " را کنم، پیدا ولی -
درشریعت قله های جستجو ، "هم دوغ وُ چوق" !

از رگ گردن (طریقت):جنگ و دعوا می شود نزدیکتر
تیزیِ شمشیر می بُرد چو مو ،" هم دوغ وُ چوق"!

خــُلدستان طریقت(اصول دین فروع آن )۩محمد مهدی طریقت ↘️<<خطبه دوم

۩#خلدستان طریقت: ( شعرِ تر :نزدیکتر )۩ محمد مهدی طریقت


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، قصاید ، متفرقه(طــنــز) ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : هم دوغ وُ چوق

تاريخ : شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ | 14:22 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫هم دوغ =>هم چوغ : حکایات حکیمانه ☫۩۩۩

می گویند در زمان ناصرالدین شاه، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود، به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند.
شاه پرسید که: مگر رعیت ما چه میل می کنند !؟
امیر گفت : ماست و خیار...
شاه سر آشپزباشی‌ را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند...

سر آشپزباشی‌ به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:
1) ماست پر چرب اعلا 6 من ...
2) خیار نازک و قلمی ورامین 2 من ...
3) گردوی مغز سفید بانه 1 کیلو ...
4) پیاز اعلای همدان 1 من ...
5) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته 1 کیلو ...
6) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه 3 من ...
7) نعنای باغی اعلا و سبزی‌های بهاری 1 کیلو! ...
8) و ...بخوری دوغه نخوری چوغه

خلاصه مطلب این که ناصر الدین شاه قبله عالم صاحب قران بعد از این که یک شکم سیر ماست و خیار تناوول کردند، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی‌ که ترید می فرمودند، برگشت و به امیرکبیر گفت:

« پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی‌ خبر بودیم ! هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت، به چوب و فلک ببندینش»!

چه داستان آشنایی...!بخوری دوغه نخوری چوغه

حاصل تحریم ها در پیش رو "هم دوغ وُ چوق "
ساحل شمشیرهای رُو به رو" هم دوغ وُ چوق "

ازپلِ تاریک وُ تیز وُ نازکی در پیش رو هرکس گذشت
می شود خندان ولیکن از دو سو "هم دوغ وُ چوق "

تنگنای محشَر کبراست اینک در جــهــان
می شود دعوا سر هر گفتگو" هم دوغ وُ چوق "

من اگر کوتاه می سازم ،صراط این غزل -
گردن آنکس که دارد آبرو، "هم دوغ وُ چوق "

کاش "مردان شهادت " را کنم، پیدا ولی -
درشریعت قله های جستجو ، "هم دوغ وُ چوق" !

از رگ گردن (طریقت):جنگ و دعوا می شود نزدیکتر
تیزیِ شمشیر می بُرد چو مو ،" هم دوغ وُ چوق"!

خــُلدستان طریقت(اصول دین +فروع آن )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، خاطرات
برچسب های خلدستان : هم دوغ , هم چوغ , حکایات حکیمانه

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ | 14:20 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫:برآستان جانان (طریقت )حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩

جاده ی انسانیت در پیش رو باریکتر
مَـعبر شمشیرتیز وُ روبــــرو باریکتر

ازپلِ تاریک وُ تیز وُ نازکی هر کس گذشت
می شود خندان ولیکن از دو سو باریکتر

تنگنای محشَر کبراست اینک پیش رو
می شود هر دَم مسیر گفتگو باریکتر

من اگر کوتاه می سازم ،صراط شعر را -
گردن آن کس که دارد آبرو، باریکتر

کاش مردان حقیقت را کنم، پیدا ولی -
درشریعت قله های جستجو باریکتر!

از رگ گردن (طریقت) می شود نزدیکتر
تیزیِ شمشیر دارد پُل زِ مو باریکتر!

ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

به گزارش همشهری آنلاین، سردار میریان در برنامه زنده تلویزیونی صبح بخیر ایران گفت: زمان جنگ کدام فرمانده جنگ، خانواده‌اش پیش صدام زندگی می‌کرد؛ امروز نزدیک ۴ هزار فرزند برخی از مسئولان در آمریکا و اروپا و کانادا زندگی می‌کنند. کسانی که از بچگی در خارج دارند تربیت می شوند، هیچ مسئولیتی در آینده کشور نباید بگیرند.

۩۩۩ ☫:برآستان جانان (سعدی)حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ ۩#خلدستان طریقت: ( شعرِ تر :نزدیکتر )۩ محمد مهدی طریقت

یار گرفته‌ام بسی چون تو ندیده‌ام کسی

شمع چنین نیامده‌ ست از در هیچ مجلسی

عادت بخت من نبود آن که تو یادم آوری

نقد چنین کم اوفتد خاصه به دست مفلسی

صحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتر

دامن از این نظیفتر وصف تو چون کند کسی

خادمه سرای را گو در حجره بند کن

تا به سر حضور ما ره نبرد موسوسی

روز وصال دوستان دل نرود به بوستان

یا به گلی نگه کند یا به جمال نرگسی

گر بکشی کجا روم تن به قضا نهاده‌ام

سنگ جفای دوستان درد نمی‌کند بسی

قصه به هر که می‌برم فایده‌ای نمی‌دهد

مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی

این همه خار می‌خورد سعدی و بار می‌برد

جای دگر نمی‌رود هر که گرفت مونسی

۩۩۩ ☫:ماتم در (ایران) حکایات حکیمانه☫ ۩۩۩

http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/post/3420

پیوسته دلم ز جور اینان، ریش است
وین جور و جفابه خلق،بیش از بیش است
بیگانه به (ایــران ) ، ندارد کاری
خویش از چه پیِ شکست این درویش است.

روزنامه اعتماد نوشت:


🔹امروز مسوولان رده بالای مدیریت کشور، ریشه مشکلات اقتصادی کشور را در تحریم‌ها و عدم احیای برجام می‌دانند، در حالی که در گذشته همین چهره‌ها اعلام می‌کردند که ارتباطی میان برجام و مشکلات اقتصادی وجود ندارد.
🔹بر اساس اعلام کارشناسان تنها در حوزه صادرات نفت به اروپا،ایران می‌توانست روزانه بین ۵۵٠ تا ۶٠٠ هزار بشکه صادرات نفتی داشته باشد.این عدد در هر ماه درآمدی حول و حوش ١/۵میلیارد دلار را برای کشور به همراه می‌آورد. اگر این عدد را ضرب در ٩ ماه تاخیر در مذاکرات کنیم به ١۵ میلیارد دلار می‌رسیم که رقم قابل توجهی است.
🔹تاخیر در جذب سرمایه‌های خارجی، تداوم مشکلات کشور در نقل و انتقالات بانکی، معضل صادرات به کشورهای همسایه، افزایش انتظارات تورمی، کمبود و گرانی ارز و... بخشی از تبعات اقتصادی زیان‌باری است که به دلیل تاخیر در مذاکرات ایجاد شده است.

ایران شبی گذشت که پا بر سحر گذاشت
تیغی که زخم فتنه بر این فرق سر گذاشت
در روزگار قصه ی ایــران چنین نوشت
این نقشه را گذاشت و رویش تبر گذاشت
وقتی صــــبا ز خلـــوت ایران می گذشت
زین عاشقــانِ کـــوفه مرا بی خبر گذاشت
رفت وُ به بی قـــراری مــــرغابیان راه
جز سوگ تلخ عشق دو تا چشم تر گذاشت
از طرح جنگ که طره ز شمشیر خون شکافت
بر دوش اختــلاس چــه شق القمر گذاشت
جانِ جوان وُ روضه جانکاه سر دهیم
کین زهر جان گداز بر ایران اثر گذاشت
با آن مــعاویه ها چون سفیر ظــلم
گویا: عراق وُ عرب شوریده سر گذاشت..

بلندبالای من ایران
چی به روزم آورده ای؟
که میان لب ها و نگاهت
دو دو می زنم هر بار
زمانی که بزم نظم گرفته ام
دنبال بی نظمی می گردم
"و میان دو واژه ی "ایرانِ من" و " نام تو
به لکنت می افتم مدام صدات می کنم:ایرانِ قشنگم!
غزل نمی بافم:سبز،سفیدو قرمز !

با من چه کرده ای؟نماد ایران
که آسمان شب های من
با چشم های تو روشن می شودو هزاران پولک خورشید

می بارد بر جهانِ سینه ام

در این سیاهی شب.

۩خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩محمد مهدی طریقت ۩

سی ویژگی جهان سومی ها

۱-اول عصبانی می­شوند، بعد شاید فکر کنند
۲-سئوال کردن را افت شخصیتی می­شمارند
۳-موفقیت را در پول زیاد خلاصه می­کنند
۴-خیلی تلاش می­کنند خود را اثبات کنند
۵-مخاطبان خود را دست کم می­گیرند
۶-در تنظیم اولویت­ها، بسیار سرگردانند
۷-خیلی به هرم مازلو، اعتقادی ندارند
۸-تغییر و شکست را یکی می­دانند!
۹-از اینکه از زحمات افراد تقدیر کنند پرهیز می­کنند
۱۰-از ناهماهنگی با یکدیگر لذت می­برند
۱۱-کنترل دیگران را ارزش می­شمارند
۱۲-علاقه شدیدی به دخالت در مسایل دیگران دارند
۱۳-در مورد طبع بشر بسیار کم می­دانند
۱۴-به ندرت ناخودآگاه خود را خانه تکانی می­کنند
۱۵-قابل اتکاء نیستند و با آگاهی این کار را می­کنند
۱۶-زیستن در تناقضات را زرنگی قلمداد می­کنند
۱۷-برای تحقق کارآمدی، کارها را به صد قسمت تقسیم نمی­کنند
۱۸-با بی احترامی به دانشمندان خود، آنها را به مهاجرت سوق می­دهند
۱۹-آموزش ندیده ­اند کارها را برای درازمدت انجام دهند
۲۰-گرفتار چند غریزه هستند
۲۱-در استفاده از واژه ­ها، بسیار کم دقت می­کنند
۲۲-برنامه ­ریزی و تخیلات برای آنها مساوی هستند
۲۳-تمایل شدید به یکسان­ سازی انسانها دارند
۲۴-بارها اشتباهات قبلی را تکرار می­کنند
۲۵-تعداد اشتباهاتشان بسیار بالاست
۲۶-پس از اینکه بلند شدند، صندلی را جای خود نمی­گذارند
۲۷-در شهرهایشان هنوز آداب مدنی بسیار ضعیف هستند
۲۸-خودنمایی را با اعتماد به نفس اشتباه می­گیرند
۲۹-از خودشان بیش از اندازه راضی هستند
۳۰-و بنابراین عقب می مانند و رشد نمی­کنند.

✍️ دکتر محمود سریع القلم

http://sorodehay-tarighat.blogfa.com/post/3420ایران

ادامه مطلب


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اشعار , مَـعبر شمشیرتیز , وُ روبــــرو باریکتر , شعر

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ | 1:20 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

از نسیمِ سحری، قاصدِ پیغام رسید
آتشِ سردِ دلم نیلبک آرام رسید

لبِ خاموشِ مرا اَنجمنِ یار نکو‌ست
نوبتِ تهنیَّـت وُ آیـــه ی الهام رسید

سوره‌ای از تبِ عشق است:روایت به غزل
روز آدینه شد: از آینه‌ات کام رسید

میرغضب گریه کند بر سرِ ویرانه‌ی من
از نگاهِ اَدبیات در این خانه سرانجام رسید

من اگر گم شده‌ام در شبِ شعری ‌فردا
غزلِ اهلِ (طریقت) وسط شام رسید


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : غزلِ اهلِ , طریقت , وسط , شام رسید

تاريخ : جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ | 21:20 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

اسلامِ ناب محمدی(ص)، بویژه مذهب شیعه (اثنی العشری) در ایران، به نقطه‌ٔ اوجِ کور وبی‌بازگشت خود رسیده است؛ نقطه‌ای که در آن دیگر نمی‌تواند نقش گذشته‌اش رادرذهن و زندگی مردم ایفا کند.

فواره چو برخاست زهی سرنگون شود


این پدیده نه حاصل نفرت کور، بلکه نتیجهٔ تجربه و آگاهی تدریجی مردمی است که میان ایمان و نادانی، با حقیقت وُ تزویر، مرزی روشن کشیده است. راستی کن که راستی بینی از کجی جز کجی نمی آید ...
تقریباً نزدیک به نیم قرن گذشته، مردم ایران دین را نه درکتاب، درحکومت تجربه کرده اند دیدند، وآنچه دیدند،نه نورایمان، بلکه سایهٔ قدرت بود. زیرا هنگامی که دین به ابزار حکومت تبدیل می‌شود، اخلاق می‌میرد و ایمان جای خود رابه ریا می‌سپارد.

روحانیونی که روزی درنقش مفسران خدا ظاهر می‌شدند،اکنون به عبارتی (نیم بندِ انگشتی تا خدا شدن فاصله دارند) امروز در نگاه مردم، مدیران شرکتی انتفاعی‌شده که سرمایه‌اش ترس و سودش جهل است.
در جامعه‌ای که نسل جوان با علم، منطق و ارتباط جهانی پرورش یافته، آموزه‌های قرون وسطایی دیگر جایی ندارد.
نسل‌های تازه نمی‌پذیرند که سرنوشت زن، آزادی انسان یا اندیشهٔ فردی در گروِ تفسیر مردی عمامه‌به‌سر باشد.

اندیشهٔ مدرن درهای تازه‌ای به روی عقل گشوده و انسان دریافته‌است که اخلاق می‌تواندبی‌نیاز از مذهب، و ایمان می‌تواند بی‌واسطهٔ روحانیت وجود داشته باشد. ایرانیان امروزه میان خرافه و خرد، راه دوم را برگزیده اند.

...تجربهٔ حکومتِ جمهوری اسلامی به‌ روشنی نشان داد که حکومت دینی نه تنها به رستگاری نمی‌انجامد، بلکه سرچشمهٔ تباهی، فقر، تبعیض و دروغ است.

کسانی که به امید عدالت مذهبی انقلاب کردند، اکنون در آینهٔ واقعیت، فاجعهٔ حاکمیت دینی را با چشمان خود می‌بینند و با وجود خود مز‌مزه می‌کنند.
اما سرنوشت دین در این عرصه ، نابودی مطلق نیست، زیرا انسان باقی است، و انسان همواره دین را چون سایه‌ای از معنا و باور با خود یدک می‌کشد. دین و آئین نه تنها در ایران بلکه در دنیا ، اگر بماند، نه به‌صورت قدرت، بلکه به‌شکل احساسی درونی و معنایی شخصی در دل باورمندان خواهد زیست.
آنچه امروز در حال مرگ است، اسلامِ حکومتی و تشیعِ فقهی است، نه نیاز انسان به معنا و عدالت.

بدون شک و ‌تردید، دین اسلام و مذهب شیعه در ایرانِ آینده، همچون دیگر ادیان، به یکی از عناصر فرهنگی و تاریخی این سرزمین بدل خواهند شد؛ بی‌قدرت، بی‌خطر، و شاید برای باورمندانش ارزشمندتر از گذشته؛ زیراازسلطهٔ روحانیت رهاخواهدشد.
ایرانیِ امروز در حال گذار از دینِ ترس به سوی ایمانِ خردمندانه، ازتقلید به فهم، وازجبربه اختیار است.

آیندهٔ دین درایران و دنیا ، آیندهٔ بازگشت به انسان و انسانیت است، بازگشت به معنویتی که در شعر حافظ و حکمت زرتشت جاری است؛ نه درفتوای مجتهد.
جامعهٔ ایران در مسیر بلوغ فکری است؛ دینی که تادیروز حاکم بر وجدان‌ها بود به‌زودی به بخشی از حافظهٔ تاریخی ملت بدل خواهد شد.

در این گذار، نه ایمان نابود می‌شود ونه خدا، آنچه می‌میرد، تنها دروغی است که به نام خدا فروخته شد.

آیندهٔ اسلام و تشیع در ایران، آیندهٔ پایانِ تسلط و آغازِ پالایش است. مردم دیگر در پیِ خدایی نیستند که حکومت کند؛ بلکه در جست وجوی خدایی‌هسـتند که در وجدانشان آرامش و در رفتارشان احترام ودر گفتارشان نیکی کردار و پتدار نیک جایگزین کند ، و از آن مرکزآرامش، همراه با احترام نیکی،(گفتار، پندار و رفتار ادر گردد خرد و آزادی زاده شود.

خــُلدستان طریقت(اصول دین +فروع آن )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم





موضوعات مرتبط خلدستان: نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ | 19:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩☫(ارائه مطلب (اصول ،فروع =دین ۩۩

آیا امید وجود دارد؟

در خــواب فرو رفتــه وُ در بیداری
بی دین شده ام ز فرط این دینداری

معکوس شده :عدالت اخباری
وادار :به ... بی‌حجابی اجباری

...مشروح : حکومت اسلامی از صدر اسلام و ازدواج پیامبر با خدیجه (همسر ثروتمند ) نبی اسلام تا حکومت (جمهوری اسلامی ) که ایران از مجموعه سپاه پاسداران حذف و به روایتی سپاه پاسداران جهانی و بین المللی محسوب می شود . در تعبیر و تفسیر اجمالاً در ادامه مطلب به آن پرداخته خواهد شد. اصول دین و محکمات قرآن در همه جانبه بودن احکام اسلامی برای(عدالت اجتماعی) جامعه ثبات و ترویج پیدا خواهد کرد ،نه تنها اقتدار کذائی کار آمد نخواهد بود بلکه،هنگامی که به تعبیر رهبران یکی از اصول و محکمات قانون اسلامی سفت و محکم اجرا گردد و دیگری نادیده و از آن چشم پوشی شود همین خواهد شد که رعایت عدالت در جامعه از نظر حقوق بگیران زیر نظر دولت مغفول (چشم پوشی شده)زیرا هزینه سنگین به تعبیر دولت و حاکمان (اقتصاد مقاومتی )دارد . ولیکن رعایت حجاب آن هم نه برای همه جامعه بلکه برای معدود افراد ودرمحدوده مکان و زمان قانون برای حجاب قابل اجرا لیکن برای رعایت عدالت اجتماعی (دهک های کذائی) بین حقوق بگبران از کارگر ،معلم ، کارمند،کسبه ،تجار عوامل دولتی ، روحانیون ،قانون گزاران ،مجریان قانون ،ائمه جمعه و جماعات ،پاسداران ، بیت روحانیون ، نمایندگان مجلس ، نمایندگان شورای مصلحت نظام ، ماموران وابسته به دولت + جوانان بیکار ، دختران وپسران با مدرک تحصیلی دانشگاهی بیکار وغیره از جمله عواملی هستند که عنوان مطلب :یعنی اصول دین و فروع دین را متزلزل کرده و عدم قانون به وضوح حکومت اسلامی را در برابر پاسخگو بودن به(#اختلاس =#حجاب)@ در مقابل حقوق دهک های کذائی به چالش می کشد و صاحبان رساله و توضیح المسائل اسلامی در این باره بهترین کار یعنی سکوت را پیشه خود ساخته و یا عدم برقراری اصول و فروع دین را در حیطه عوامل اجرائی خود نمی دانند و در این موضوع نا کارآمدی خود را به وضوح اعلام نموده اند . به همین دلیل در ادامه مطلب آشکار می شود، اصول دین زیر پا گذاشته شده به خاطر عدم رعایت عدالت اجتماعی که شعار های بعداز شروع انقلاب به فراموشی سپرده شده و توجیهات و توضیحات نا معقول نظم جامعه و استقرار نیروهای کذائی برقرار کننده امنیت خود نشان از ضد امنیت آنان را با صدای بلند به جهانیان اعلام می کند که ناتوانی وفشار کذائی روز به انفجار و شکست قدرت پوشالی خواهد انجامید .

یک شغالی رفت اندر خُم رنگ

پس درآن خُم کردیک لَختی درنگ

چون بر آمد پوستش رنگین شده

این منم طاووس علیین شده

تجربه نشان داده تاریخ مصرف شعار ها به سر رسیده و جامعه امروز گول شعار های دروغین را نخواهند خورد . پس اصول دین هنگامی در عرصه جامعه اجرا خواهد شد که فروع دین به مصلحت کنار گذاشته نشود . حکومت وقتی اسلامی می شود که رهبران و عوامل آن مقید به رعایت اصول و فروع در ظاهر و باطن خود باشند .

خــُلدستان طریقت(اصول دین +فروع آن )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم





موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : اصلِ , خُلدستان طریقت , رفتن کوی بهشت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ | 15:45 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫من به در گفتم (طریقت) بشنود ☫۩۩۩

پیش از این ها حال دیگر داشتیم * هرچه می گفتند باور داشتیم

مابه شعری ساده عادت داشتیم * پیشه در گنج قناعت داشتیم

حاکمان زهر هلاهل خورده اند * مِهرورزان مُهر باطل خـورده اند

باز بحثِ آهنِ تفتیده است * برعقیل آن مرتضی خندیده است

کوازآن حرفی کزآهن مانده است*

شمع بیت المال روشن مانده است

با خودم گفتم تو شاعر نیستی * آگـــــه از سرّ جواهر نیستی

غرق دریای حکومت نیستی * شیعه وُ مولای اُمت نیستی

عین کفری ایستاده بر نماز * ابن مُلجم ها فراوانند باز

خواستم شعری بگویم دیر شد* واژه هایم طعمه ی تکفیر شد

قصه از نا گفته بسیار است باز * دردهـــا خروار خروار است باز

دستهارا باز در شبـهای سرد* ها کنید ای کودکان دوره گَرد

مژدگانی ای خیابان خواب ها *می رسد ته مانده ی بشقاب ها

سر به لاک خویش بردیم ای دقیق* نان به نرخ روز خوردیم ای دریغ

قصّه های خوب رفت از یادمان *بی خبر ماندیم از بنیادمان

صحبت از عدل و عدالت دربه در *شد سخنرانی جوابت دربه در

گفته ام من دردها را بارها * خسته ام من خسته از تکرارها

من به در گفتم (طریقت) بشنود * این شریعت را حقیقت بشنود

انجمن داد دمی رخصت پرواز غزل
تا به سوی تو پرم، بال و پری باز غزل
یاد آن روز که از همت بیدار جنون
زین قفس تا سر کویت پر آغاز غزل
دیگر اکنون چه کنم زمزمه در پرده عشق
دور از آن مرغ بهشتی که هم آوازغزل
همچو طوطی به قفس با که سخن ساز کنم
دور از آن آینه رخسار که همرازم غزل
خواستم عشق تو پنهان کنم اِنگار گذاشت
انجمن اشک زبان بسته به غمازغزل
رفتی و بی تو ندارد غزلم گرمی و شور
با(طریقت) مدد طبع سخن سازغزل

ترانه می‌رسد از راه، نغمه‌خوانِ بهشت
کـرانه از هیجـانِ ای مُـسافرانِ بهشت

تمام پنجره ها ، بازِ باز می باشد
شبانه آمده انگار از آسمانِ بهشت

برای اَنجمنِ شعر جاده بی تاب است ؛
دو تا چراغ، دو تا چشمِ مهربانِ بهشت

تمام مردم این شهر شعر می‌گویند :
همیشه داشته لبخند بر جهانِ بهشت

غروب می کند وُ ، پلک می زند بر هم
بخواب میرود از هشتمین دهانِ بهشت

برای خاطر اَعظم به، اشک می آورد
حکایتی که گمان می رود تکانِ بهشت -

که پیر می‌شود آدم به روزگار عجیب
مسافری که لب جاده‌ست، بعد از آن بهشت

سپیده طالع (خورشید) می شود، خنکآ
روانه می‌شود از پیله ها روانِ بهشت

چراغ های خطر را ندید ،برما بست
مرا تورا همه را ،درّه ناگهانِ بهشت

تمامِ شعر (طریقت ) هجایِ متروکِ،
شده‌ست خانه برای پرندگانِ بهشت

۩#خــُلدستان طریقت ( #قصاید +غزل )۩# محمد مهدی طریقت

خــُلدستان طریقت(حکایت :بهشت )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : طنز نامه اهل , طریقت , با رئیس دوران , اشعار

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ | 1:12 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت)+غزل +حکایت : سنگ زیرین آسیاب ☫ ۩۩۩

حکایت :آسیاب وُ سنگ زیرین
روایت می کنم البته شیرین

زمان: بی مهری دولت وفاق است
بدین خو کرده ام از عهد دیرین

اگر زهر دو عالم کامکارست
بود این شهد نسرین شهد نوشین

کنارت گر غم دنیا بکامست
نمی گردد دلم غمگین وُ سنگین

چو دل بستم به ابروی کمانت
هلالی گشته ام زین بار غمگین

جهان دروازه بان بسیار دارد
پسین روزن گشا : دروازه پیشین

مرا با شهد تو رازی نهان است
نمی داند کسی اسرار شیرین

جهان حیران: سُهیلا مات وُ مبهوت
منم مجنون وُ لیلا هست تنوین

شبی با آن نکیسا :گفتگو بود
چلیپا در کلیسا : مذهب وُ دین

کنیسا وُ کلیسا : شهرآشوب
حموم وُ مسچد وُ خمخانه آیین

بیا در خلوت یارانِ بی غش
بزن جامی به شوق چین وُ وآچین

نباشد نکته ای ازین فزون تر
که انسان آمد از بالا به پایین

به حوآ گفته شد این نکنه آن روز
جوابِ سیب وُ انگورست : تمکین

ز هر سوی افق در انتظارم
که بر گردی به سوی رسم دیرین

زمان: چربست وُ درمان بردباری
صوابِ بردباری هست شیرین

تو ای رعناترین نقشِ جهانــی
مکن هرگز درنگ هستی نگارین

بیابان در خیابان فر عشق است
ز شیراز وُ سپاهان رو به قزوین

بساط دلربایی دلگشائست
به ابروی خم وُ دامان پر چین

درین سودای پُـــر وَهم وُ معلق
یکی خون می خرد وان دیگری خین

حقیقت دیدنِ خوابست ای جان
به تعبیری که دارد ابن سیرین

که طهران گوهر گنج درون بود
بزن بیرون ازین کوی پر از کین

(طریقت) عارفِ فرزانه ای کو

نه عارف مانده قزوین نه خُتن چین

خــُلدستان طریقت(حکایت :سنگ زیرین )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز)
برچسب های خلدستان : ۩۩۩ برآستان جانان , طریقت , غزل , حکایت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵ | 15:33 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت)+فی البداهه +غمخوار => ایران ☫ ۩۩۩

دل از داغ غمت اندر محاقه
چه دردی بدتر از درد فراقه؟
غم هجران تو در سینه دائم
کبابم می کنه این سینه داغه
«دبیر انجمن » آرامِ جانی
که عهدت با جوانان در وثاقه
خدا داند تو را ما دوست داریم
همیشه بر همین سبک و سیاقه
نگردد یادت از دل ها فراموش
ازین پس عکس تو در هر اتاقه
زیارتگاه جانان گشته ای تو
هوای دلنشنینت در رواقه
کلام دلربایت بُــرده از دل
به تاریکی برایم چلچراغه
تمام اَنبیا مبعوث گشتند
پس از این قبلهء ایران عراقه
خداوندآ: حکایت بر توداریم
روایت های دشمن در نفاقه
چگونه شکر این نعمت گزاریم
شعار دولت ایشان وفاقه
خودش نهج البلاغه خوانده برما
تمامِ مذهب ایشان براقه
از آن روزی که در بالا نشستند
سر ایران وُ ایرانی چماقه
برای گفتگو با دشمن من
وجودِ هر چَموشی اشتیاقه
بیا رحمت بریم از سوی کندو
که زنبورِ عسل در طمطراقه
هر آنکس می کند تقلید میمون
نباشد شک که پست تر از الاغه
خدایا فتنه گر را ریشه کن کن
وطن از فتنه گر در اختناقه
منافق در ستیز مرد میدان
ولیکن با کری جان در عیاقه
(طریقت) شاعرِ غمخوار ایران
پیامش را بخوان: نهج البلاغه

۩#خلدستان طریقت (غمخوار، معنوی )۩ محمد مهدی طریقت

خــُلدستان طریقت(شعار:شعر )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : خلدستان , شاعرِ ایران , دردِ فراق

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵ | 1:40 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫خلدستان: (طریقت)مثنوی => معنوی ☫ ۩۩۩

جشن آب پاشونک ،جشن آغاز تابستان

ايرانيان باستان براي ايجاد نشاط و شادي هاي گروهي جشنهاي زيادي برپا مي كردند. معمولا شروع هر فصل با يك جشن همراه بود. علاوه بر آن اسم هر روز وقتي با اسم هر ماه برخورد مي كرد آن روز را هم جشن ميگرفتند. مثلا نام روز سيزدهم هر ماه تير بود که در ماه تير، روز تير سیزده تیر ماه

(سيزدهم) را جشن مي گرفتند.

مولا شروع قافیه ام ناب ناب شـد
شعرم در انتظار طلعت آن آفتـاب شد

بسیار تشنه ام ز صیـام و نبو د نت
شمـع و چرا غ بودن تو بی حساب شد

شاعـر شدم که سرایم حدیث عشق
آتـش گرفته بودم وسخنم آبَ آب شد

گفتم بیا بیـا که تو یی انتظـار من
(عجل علی ظهور ) آرزو ی بی جواب شد

پروانه ای نمـانده که بالش نسوخته
ای آفتاب حسن آرزوی من خراب شد

پیران و موی سپیدان تمـام عمر
چشمان پیر �طریقت � به خواب شد

چون خدا را دید در خود معنوی
عشوه آغازید موسی مثنوی

آینه، خورشید را در کیش دید
شد جهان نور خدا در خویش دید

بحر : دریا خود نداند یا در اوست
قطره : با دریاست یا دریا در اوست

پای بُرون کرد از گلیمش بیشتر
رخصت دیدار می داد از کلیمش پیشتر

او کمالِ ایزدی خو کرده بود
در گمانش مو به مو رو کرده بود

گرچه درد عشق درمان نیستش
گفته‌اند از عشق فرمان نیستش

هردلی کین هر دو در فرمان شود
در طبــابَــت درد بــی‌درمان شود

میخِ عشقش کند بنیادش رها
گفت :امسال است سالُ اژدها

از (صدیقی) گشت و موسی سر گذشت
شیخِ گریان گشت سوی کشتی در گذشت

گر چه خارا موم شد (ازگل )در او
حوزهء علمیه شد مضطر او

لشکر فرعونیان را در شکست
لیک از نمرودیان شد سر شکست

اندک اندک (انقلابی)پیر شد
دیر شد هنگام (شاهی) دیر شد

از (نمازِ جمعه) صد کاریش هست
علم را کز خاک برداریش هست

کودکان وی را به آب انداختند
مردمان از موج دریا ساختند

پیش فرعون آتشی افروختی *
خود از آن آتش (سند)را سوختی

پس به چوپانی بریدم جمعه ها
خانه کردم شمبه ها پنشمه ها

گوسفندان را به صحرا هی کنید
آتشی از دردها در نی کنید

نان خشکی، در (ولایت) داشتم
آفتابی ، ماهتابی چون حکایت داشتم

داشتم دور از جهان خاکیان ، چالاکیان
خرمی از غفلتی چون ماکیان،افلاکیان

شانه‌ها آسوده از بار خرد می بافتم
غافل از آن‌چونکه بر من بگذردمی تافتم

خود تو می‌دانی که در من می زدی
سهمگین شد انجمن را ایزدی

خاست آوایی، فضایی شدمجاز
برق زد دستی، عصایی شدحجاز

گشت چوپان‌بچه ای پیغمبری
گوسفندانش بدل شد با خری

هرشب از دریا غلام آباد بُرد
آخرش دریای(اُزگل) شاد بُرد

ناخدا گر جامه را بر تن می درد
هر کجا خواهد خدا کشتی برد

شد امامِ جمعه نیش مار کش
دودمانِ شمبه را تیمار کش

موسم زرع است، (حجاب) از پیش کن
خاکِ (اُزگل) را تو نم نم خیش کن

گرچه نوبت ارزنک را نی شمار
این خُمارآن را چو می‌دانی شمار

جمعگان را وارهان از جمعگی
مردگان را ده صلای از جملگی

در شکن اهرام جفتِ اختلاس
بعد ازین آتش درافکن اقتباس

اشک شیخ از تشت مردم ‌تاب ریز
لشکر فرعون را یکباره در تالآب ریز

رهروان را باز گیر از قدسیان
محضر اسناد شد آب دهان

صد سند کن پیش تیر قبطیان*
کی شوی آماج طعن سبطیان*

دیو خویان را دوای درد تو
چون ددان یک عمر صحراگرد تو

کیمیا کردن به قارون رهبری
رنج خود از گنج قارو ن اَبتری

چون سپاهِ علم و فن تعلیم کن
بعد ازآن گوساله را تعظیم کن

وای ازین احکام جان‌فرسای عشق
مُرد از پیغمبری موسای عشق

کِی زِ اینان چیزکی کم ساختی
جانِ عریان جسم آدم ساختی

می توانی کوه پیش و پس کنی
می توانی ناکسان را کس کنی

اَهلِ اسراییل و فرزندان وی
نسل ابراهیم وُ پیوندان وی

کظم موسای تو ،ایشان را جداست
باز کن گوساله‌ را گویا خداست

تا تو را در جمعه ها این مردم‌اند
شنبه ها یکشنبه ها موسی گم‌اند

هرچه در آن جمعه جان کندم بس است
شنبه ها یک حرف بر مردم بس است

شیخ گریان خواجه‌ای را زرخرید
جمعه شد بازاریش گوهر خرید

جمعه از دژمن خریدی ای ثنی
شنبه چندانی که هستی از منی

گر تو خود عمامه‌ای هستم غلام
السلام ای شیخ گریان والسلام

ایکه شد (اُزگل) همه نیروی تو
حوزه علمیه شد کیلوی تو

جز تو از هر جمعه سیرش مانده
حسرت هرشنبه پیریش مانده

هست ماهِ روزه از بار تنش
نیست از عیدی فزون را رفتنش

وارهان از (جمعه ) آزادیش ده
غرقه کن هر شنبه ها ، شادیش ده

بود این آوازها در خطبه ها
ناگهان غلتید اشک ندبه ها

پیش چشمش برقی از تاریک زد
سیل نـــوری آمد وُ باریک زد

آسمان پر رعد در تاریخ شد
کوه در هم ریخت، در تاریخ شد

کس نمی‌داند (امام ) از بی‌خودی
بِه ز نیکی دید یا بِه از بدی؟

روز سوم چون سند اِفشا شده
صبحدم بر خطبه ها امضا شده

جست از جا طالع آن خاوری
شد امام اندیشه‌ی پیغمبری

گیسوان ژولیده، در هم ریخته
اشک شادی از سند آویخته

روی خاکِ (اُزگل) خندان کشید
شد زمین مرغوب بردندان کشید

بوسه زد بر آن عبای ظلم‌سوز
روزه می آورد دوشادوش روز

نرم نرم از حوزه می آمد فرود
او خدا بود او دگر کاظم نبود

۩۩۩☫ عرصهء شعر وادب (طریقت)انجمن خلدستان / اشعار☫۩۩۩

عاشقانه

آواز وُ صدایِ ساز فاخر اینجاست

دیوان وُ خدای ِشعرِ شاعر اینجاست

از بسکه(طریقت) انجمن کرده به پا

این ماە همیشه حیُّ حاضر اینجاست

***

حمید(طریقت)

۩#خلدستان طریقت ( مثنوی ، معنوی )۩ محمد مهدی طریقت

خــُلدستان طریقت(شعار:شعر )۩محمد مهدی طریقت ↘<<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، مناسبت ملی ، متن ادبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , مولانا , اکنون منیژه وَش

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ | 13:14 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت)+فی البداهه +موج فکاهی => طنزهای دریائی ☫ ۩۩۩

شراب تلخ بیاور به وقت شیدایی !
توجام باده بیاور ،زِ بیم رسوایی !

چه غم! حسد به حُسن تو عیب میگیرند؟
همیشه زخم زبان فتنه های زیبایی !

اگر خیال تماشاست راز باید گفت:
هوای بادهء تلخ گشته چون تماشایی !

شباهت تو و من هرچه بود باطل بود
وجود مشترک عشق و عقل تنهایی !

کنون باده بیاور مزاج من تلخ است
(طریقت)از غزل موج های دریایی


فی البداهه : قصهٔ پنهان بازی می کنیم
انجمن هارا به رمز وُ راز راضی می کنیم

مشکلاتی هست اگردر دولتِ تدبیرمان
اعترافِ البته در ، بیگانه ‌سازی می کنیم

از برای خنده بر وضعیت اصلِ عفاف
از پکن تا روس وُ چین دیوارسازی می کنیم

یک نظر کافیست تا وضعیتِ سهمِ نگاهِ
گر خدا بخشیده‌ باشد : دست ‌درازی می کنیم

درسکوتِ ماجرا هم جهل هم : تسلیم، بِه !
گوش بر اخبار دنیایِ مجازی می کنیم

هی قسم خوردیم شب ها پرچمی هم شاهدست
کد خدا میآید وُ ما صحنه‌سازی می کنیم

فی البداهه یا فکاهی شأنِ طنز والاترست
می نوشتم بی‌صدا "کو نقش"‌بازی می کنیم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، متفرقه(طــنــز)
برچسب های خلدستان : برآستان جانان , طریقت , فی البداهه , موج فکاهی

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ | 0:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩☫طنز نامه اهل(طریقت) با رئیس دوران / اشعار☫۩۩۩

شکر ایزد فن‌آوری زده ایم
صنعــت ذرّه‌پروری زده ایم

از کرامات بر تمام ملّل
افتخارات کشوری زده ایم

با "نود" حال می‌کنیم فقط
بسکه ایراد داوری زده ایم

نرمش اینجا به جای ورزش ما
قیمت نان بربری زده ایم

می‌توانیم صــــادرات کـنیم
بسکه جوک‌های آذری زده ایم

برف و باران نیامده به درک
دست به دامان کوثری زده ایم!

گشت ارشاد اگر نمی گیرد
صد و ده تا کلانتری زده ایم

خواهران از حجاب می‌رنجید
وعــده هـای بــرادری زده ایم

ما برای ثواب اصل حجاب
خطِّ تولید چادُری زده ایم

چادر اصلاً اهمّــــــیّت دارد
چاق ها را به لاغری زده ایم

ما در ایّام سال شفصد بار
آزمون سراسری زده ایم

این طرف روزنامه‌ها فریاد
آن طرف دادگستری زده ایم

جای اشعار در علوم ادب
تا بخواهی دری وری زده ایم!

شفصد و چند شعبه دانشگاه
بین مرّیخ و مشـــــتری زده ایم

به حقوق بشر نیازی نیست
بانک ها ی تــرابری زده ایم

حرف‌هامان طلاست شفصدسال
طرح احداث زرگـری زده ایم

اجنبی هیچـکاک ننگت باد
ما جواد شمــــقدری زده ایم

خنده اصلاً به ما نیامده است
بسکه مدّاح و منبری زده ایم

ما بر آنیم با بهــــانۀ طـــنز
از اَزل قصد دلـبری زده ایم

این فکاهی تشــکُّر از دولت
اختلاس برابــــری زده ایم!

“وقتی بچّه بودم موش‌های صحرایی به مزرعه‌مون حمله کردند و تمام محصول‌هامون را خوردند. مادربزرگم چند تاشون را انداخت توی یک قفس و بهشون غذا نداد تا از گشنگی شروع کردند .هم‌دیگه را بخورند. دو سه تا موشی را که آخر سر موندند، آزاد کرد …بهش گفتم: مادربزرگ چرا آزادشون می‌کنی؟ گفت: ”این‌ها دیگه موش‌خور شدند و هر موشی وارد مزرعه بشه تیکه‌تیکه‌اش می‌کنند!”

حکایتی تلخ از یک جامعه آفت‌زده ...☘️

۩خــُلدستان طریقت(فکاهی:طنز )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، سیاسی ، غزلیات ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ
برچسب های خلدستان : طــنزشد , هنگامِ موسی وُشبان , دولت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 12:12 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫شمیم :خلدستان (طریقت) عطرآگین شد ☫ ۩۩۩

از گلستان آمدی، خُمخانه عطر آگین شد
ازشبستان می روی ،ویرانه عطر آگین شد

من خراباتی نشینم چون پریشان خاطران
گیسوان را شانه کردی شانه عطر آگین شد

زین گلستان ادب با آن گل افشانی که بود
عود، می سوزانی وُ پروانه عطرآگین شد

لعل گلرنگ تو را در ساغرِ می بوسه زد
ساقی اندیشه ام پیمانه عطرآگین شد

شعر جوشید وُ جنون گل کرد و افسون ژاله کرد
تا به صحرای جنون افسانه عطرآگین شد

از شمیم شعر :خلدستان (طریقت)بی سبب
ساقی وُ ساغر، می وُ میخانه عطرآگین شد

دستور پخت قیمه در دوره قاجار + عکس

آن بی‌وفا که چشمِ ترِ ما ندید کو
همچون غزال در دل صحرا رمید کو

دور از نگاه مست تو برشانه‌های شعر
اشکم چو موج بر رخ دریا چکید کو

بر باغ آرزوی من آن یار سیمتن
همچون نسیم بر سر گل‌ها وزيد کو

تا خون به جای اشک بریزم ز دیدگان
با تیر عشق خویش دل‌ِ ما دريد کو

آن طایر امید ، ز بامِ دلِ غمین
همچون خیال در دل شب پرکشید کو

چون مرغ کز شکستن شاخی ز جا پَرید
آهنگ دل‌شکستن ما را شنید کو

بر باغ خاطرات من آن شاعر نسیم
دامان خود به انجمن گل کشید کو

همراه مرغ عشق ، به دامان دشت‌ها
شاعر(طریقت)است ، چو عنقا پرید کو


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : چرا در گوشِ جانانم , نمی پیچد فغانِ , ای جان

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 0:8 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫شعر :مثنوی :خلدستان (شرح) غزل بیشتر ☫۩۩۩

انجمن در زیرِ نم نم هایِ بارانست غزل
باده ء شوقِ تلاوت های جانانست غزل

رفته ای هرچند از پیشم تو اینجا نیستی
دائماً شب پرسه یِ خیسِ خیابانست غزل

برخلافِ صفحه تقویمی شمارد در بهار
برگریزِ خاطراتِ مهر وُ آبانست غزل

دست در دستِ خیالت بیخیالِ ساکنان
پرسه درحال وُ هوای یک بیابانست غزل

سنگفرشِ خیسِ باران خورده می داند ادب
کوچه گردِ خش خشِ برگِ درختانست غزل

کوچه گردِ رنگِ زردِ غرقِ دردِ خاطرات
همنوایِ بغضِ عریانِ زمستانست غزل

آه لیلی! بی تو خیلی خسته ام،آه ای پدر :
گیسوانت بیدِ مجنونِ پریشانست غزل

کاش برگردی ببینی در فروپاشیِ بغض
لشکر فواره ای سردرگریبانست غزل

کو؟ "رهی" وُ کو؟ "عماد" وُ "شهریارِ" کو به کو
"منزوی" کو؟ "سایه" کو؟ ازبس غزلخوانست غزل

شعرِ(خلدستان طریقت) عشقِ تو بی انتهاست
من تو را زیبا سرودم : شعر میدانست غزل

✍️محمّدمهدی طریقت

خانه ی بابا چه بی‌همتا پر از کاشی شده

در حیاطِ خانه ‌اِنگاری که نقّـاشی شده

شاخه‌های یاس شیدایی تمامِ خاطرات

در میان باغچه اِنگار باشد کائنات

جلوه‌ای از آن گل زیبا تبسُــم می کند

مست می خواند مرا شاید مرا گُــم می کند

ناز انگشتان صاحب خانه مان در اُوج بود

در میان حوض یک فواره ای از موج بود

سبزه های باغچه سرسبز بود

رود سبزی در چمن؛ چون نبض بود

کاج زیبایی پدر در آسمان افراشته

بوته های سرخ را مادر بدستش کاشته

آن چنار یادگاری از سرود سبز اوست

مثنوی های (طریقت) چشمه‌ای از باغ دوست

خــُلدستان طریقت(مثنوی +معنوی :کاشی نقاشی )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، مثنوی ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : مثنوی های , طریقت , چشمه‌ای از , باغ دوست

تاريخ : دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ | 14:50 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت)+غزل +غزال ☫ ۩۩۩

غزالِ کنج تنهایی ،قرارش سرنمی آید

پشیمان می شود آخر ولی ازدرنمی آید

نگارم نانجیب است وُ نجابت می کند هردم

دراین دریای طــوفانی پسِ لنگرنمی آید

مرادر انجمن سوزد چنان سوزد که خاکستر

چه؟خاکستر، که خاکستر ازاین پیکرنمی آید

اگردیدی، نفهمیدی چرا غارتگری کردی

توکاری کرده ای شاید از اسکندرنمی آید

توبااین حالِ وآنفسآ غزل های خوشی داری

عزیزمصر هم گردی پیغمبر برنمی آید

نگار از فرط دلتنگی کمی آهسته ساکت شد

چرادیوانگی کردم که شاعـــر برنمی آید

اگرمن دفتر خود را نگارستان بسپارم

قلم پیوسته می آید ولی دفترنمی آید

پناه انجمن آخر همین بیت الغزل باشد

(طریقت ) کنج تنهائی دراین آخرنمی آید

*می سرایم در خیالم با تو درجلوت به جنگ ،
خاطراتم را به صرف چای دعوت به جنگ

میرسی و رو به رویم مینشینی با وقار،
تا در آید از دل دیوانه ی عاشق هوار

حرفمان گل میکندمیخندی ومن مستِ مست،
با نگاهی ازدو چشمت می رود جانم ز دست

از صدای خنده ی ناز تو می گویم مدام،
می کُشی بادانه ی خال لبت ما را به دام

جنگ: در بین من و تو باز جولان میدهد،
موشکِ عقل،وُخرد در سینه فرمان میدهد

خیره برچشمت کنم اصرار پیش من بمان
صبر کن بر این دل غم دیده ی آتشفشان

من برایت از غم دوری حکایت می کنم
از غم شب های تنهایی شکایت می کنم

بی توجه می روی بی آنکه دریابی مرا
میگریزی هردم از پیش نگاه من چرا؟

یادت آور روزهایی که شدی در انجمن
از من و ازعشق میگفتی زِ هرجایی سخن

عاشقم بودی ولی یک باره با پاتک زدی
پس چرا بعدآً سراغ این دل زار آمدی؟

باورت باشد نباشد جان من در بند توست
این هواس پرت من همواره هرجایادتوست

این گلو درچنگ،بغض وخنده تب دارد به لب
می کُشد فکر و خیال تو مرا در نیمه شب

***

خــُلدستان طریقت(حکایت :غزال کنج تنائی )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خــُلدستان طریقت , حکایت , غزال کنج تنائی , ۩محمد مهدی طریقت

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ | 0:22 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ دل جفنگ است (طریقت)تو اگر برگردی ☫ ۩۩۩

شعرم اندازه ی یک بیت برایت تنگ است
آنقدر تنگ که با هر غــزلی در جنگ است

آنقدر جنگ که با هر غزلی دور شدی
مثنوی یافته ام بافته صد فرسنگ است

به غزلهـای منِ شیفته عادت داری
چون تو معشوق برای منِ عاشق ننگ است

مشکل انگار رقیب من و دلتنگی نیست
چشمهای تو پر از وسوسه نیرنگ است

غزل از این همه نامردی تقدیر شکست
هرچه سنگ است برای منِ شاعر لَنگ است

این غزلها اثری در تو ندارد انگار
شده ام شاعر وُ انگار دلت از سنگ است

دل جفنگ است (طریقت) تو اگر برگردی
می شود دید که این شعر پُراز آهنگ است

***

لاله‌رخآ! سمن‌برآ! سروِ روانِ شاعری

سنگ‌دلآ ! ستم‌گرآ! آفتِ جانِ شاعری

تیرقدآ، کمان‌کِشی، زُهره‌رُخی وُ مهوشی

جانْ به فدا زِ بَـس خوشی، جان وُ جهانِ شاعری

چون گُل سرخ رسته‌ای، نرگس دسته بسته‌ای

نرخِ شکر سُروده ای یا، به‌دهانِ شاعری

ای تو به دلبری سَمَر، شیفتهٔ رُخَت قَمَر

ساحلِ کوه شد کمر، نظمِ بیانِ شاعری

دام‌نهاده انجمن ، مست زِ بادهء سُخن

مشت‌گشاده ای‌ ، زِ من ، سخت‌کمانِ شاعری

شهد و شکر، لبانِ تو، جانِ جهان، از آنِ تو

در عجبم به جانِ تو، تا تو از آنِ شاعری

***

در سرم دختر پیری عصبی موزونست

شعر در دفتر من هم عربی موزونست

انجمن با همهء دغدغه هایش دارد
روی این جمجمهء یک وجبی موزونست

سالها کودکیم رفته ولی برق نگاهت هرگز
مرد دیوانه به سازی حلبی موزونست

ماهتابم به محاق وُ، منم افتاده در آب
شعر می ریزم وُ او نصفه شبی موزنست

کاش آغوش مرا عطر تو پیراهن بود
بوسه یعنی که لبی روی لبی موزونست

اهل عرفانِ(طریقت)شده کامل بر باد
یوسفی تخت سلیمان نبی موزونست ...!

خــُلدستان طریقت(حکایت :بهشت روز قیامت)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم






موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، غزلیات ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، بدون شرح ، گوناگون
برچسب های خلدستان : خلدستان , لاله‌رخآ , سمن‌برآ , سروِ روانِ شاعری

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ | 12:45 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫+. طنز: خلدستا ن:حرام گشت طریقت بهشت روز قیامت ☫ ۩۩۩

دارِ دنیا بعد تو دیگر ندارد وارثی
مطمئنم در همین دنیا به دادم می رسی
در حقیقت مانده ام شاید (طریقت) وارسی
انجمن :پاشید ، مُرد از درد و رنج بی کسی

***

دوباره باده نریزد دهی چو جام به دستم

فدای چشم تو ساقی زِ ساغری زِ تو مستم

کنم مذاکره یکسر به صالحان:،میِ کوثر

به شرط آنکه بگیری پیاله ای زِ دو دستم

زِ سنگ حادثه باید که ساغری برهانم

بنام ساقی دلبر هزار توبه شکستم

چنانکه سجده برآرم محافظت به جمالت

به عالمی شده روشن یکی یگانه پرستم

کمند زلف بتی گردنم ببست به گیسو

چنان کشیده دهانم که هر علاقه گسستم

نه شیخ میدهدم توبه : نه پیرِ دِیرِ مغانم

هزار توبه نمودم: هزار توبه شکستم

زِ باده آخرم این شد همآره در پی زلفش

دوباره: باز دوباره :به خون فتاده نشستم

زقامتت چه گرفتم قیاس روز قیامت

سیاه خوشهء انگورِ گیسوانِ تو هستم

حرام گشت (طریقت) بهشتِ روزِ قیامت

***

به گندمی که زِ آدم نظربه "سیبِ"تو بستم

در سرم دختر پیری عصبی موزونست

شعر در دفتر من هم عربی موزونست

انجمن با همهء دغدغه هایش دارد
روی این جمجمهء یک وجبی موزونست

سالها کودکیم رفته ولی برق نگاهت هرگز
مرد دیوانه به سازی حلبی موزونست

ماهتابم به محاق وُ، منم افتاده در آب
شعر می ریزم وُ او نصفه شبی موزنست

کاش آغوش مرا عطر تو پیراهن بود
بوسه یعنی که لبی روی لبی موزونست

اهل عرفانِ(طریقت)شده کامل بر باد
یوسفی تخت سلیمان نبی موزونست ...!

خــُلدستان طریقت(حکایت :بهشت روز قیامت)۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم




موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت ملی ، قصاید ، آثارچاپ شده ، مطالب دردست چاپ ، حکایات ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : پایتخت زاگرس , خوسار , خُلِدستان طریقت , دیوار اعتماد

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ | 0:52 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫شعر :مثنوی :خلدستان (شرح) غزل بیشتر ☫۩۩۩

انجمن در زیرِ نم نم هایِ بارانست غزل
باده ء شوقِ تلاوت های جانانست غزل

رفته ای هرچند از پیشم تو اینجا نیستی
دائماً شب پرسه یِ خیسِ خیابانست غزل

برخلافِ صفحه تقویمی شمارد در بهار
برگریزِ خاطراتِ مهر وُ آبانست غزل

دست در دستِ خیالت بیخیالِ ساکنان
پرسه درحال وُ هوای یک بیابانست غزل

سنگفرشِ خیسِ باران خورده می داند ادب
کوچه گردِ خش خشِ برگِ درختانست غزل

کوچه گردِ رنگِ زردِ غرقِ دردِ خاطرات
همنوایِ بغضِ عریانِ زمستانست غزل

آه لیلی! بی تو خیلی خسته ام،آه ای پدر :
گیسوانت بیدِ مجنونِ پریشانست غزل

کاش برگردی ببینی در فروپاشیِ بغض
لشکر فواره ای سردرگریبانست غزل

کو؟ "رهی" وُ کو؟ "عماد" وُ "شهریارِ" کو به کو
"منزوی" کو؟ "سایه" کو؟ ازبس غزلخوانست غزل

شعرِ(خلدستان طریقت) عشقِ تو بی انتهاست
من تو را زیبا سرودم : شعر میدانست غزل

✍️محمّدمهدی طریقت

لا غری ، شد شمعِ بزمِ ماهتاب!
شد جهانی از میِ عشقت خراب

شد امیرِ کشورِ جانِ جهان!
عشق را، شد روحِ ایمانِ اَمان

هردو عالم محو خلدستانِ تو
بُگسلم یا نگسلم پیمان تو

در زمین و در زمان ، عالم گم است
مستیِ اهلِ سما از مَردم است

هر که پا بنهاد در روی زمین
می‌نهد دل در کفِ شاهِ اَمین

جنبِ تاکستانِ خم جان می‌دهند
کفر می‌بخشند وُ ایمان می‌دهند

باده‌‌ها صافی‌شود در روز حشر
لَــذت کافی‌بِبَر هـــر روز حشر

چون بهشتِ چاودان در گفتگوست
پوستین خلق هم رازِ مگوست

گفت پیغمبر به هنگامِ سخن
بعدِ من برپاشود هر انــجــمن

می‌شناسندم که من پیغمبرم
چشم و گوش و قدرتانِ رهبرم

هر فضیلت هست از آنِ ملل
چونکه باحق متصل، جانِ ملل

من ملل را دستِ خود پرورده‌ام
در خلل اسرار دین بسپرده‌ام

من چو موسی، او چو هارونِ در جهان
همدم و، همراه و، همخونِ در دهان

گرچه شب تاریکیش سجاده است
مرد در میدان چو شیر اِستاده است

در جهان جامِ ولایت، مست شد
هر دوعالم پیشِ چشمم پست شد

بر مقامِ حق قسم ،حق با نبی‌ست
فرقِ بینِ کفر و دین،روز وُشبی ‌ست

روزِ روشن چون منوّر می‌شود
غرقِ انوارِ پیــــمبر می‌شود

در حقیقت احمد و مردم یکی‌ست
فرق، بینِ شیر نر با مادگی ست

حق نباشد با تو، برهان و دلیل
پس بری باش از جدال و، قال و قیل

گرچه شب باشد حجابِ ماهتاب
ابر: از خورشید، می‌گیرد حجاب

عشق با عین عیون انبیاست
هم ز لام او لسان‌اولیاست

یاء یاسین مشتق از یای یلی‌ست
گوهر هستی ز دریای یلی‌ست

این کلام مولوی را معنوی
گِرد آوردست : در یک مثنوی

«ازملل آموزاخلاص عمل
مکتب ایرانیان شد بی دغل»

خــُلدستان طریقت(مثنوی +معنوی :روایت )۩محمد مهدی طریقت <<خطبه دوم



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، نثر ( ارائه ی مطلب) ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید
برچسب های خلدستان : اشعار , طریقت , هم , هردم به زبانی نو

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 19:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

طــنزشد: هنگامِ موسی وُشبان
کد خـــدائی نیست در کلِ جهان

کدخدائی کن : بپیچم گوش را
نا خدائی کن :بنوشم نوش را

روی "کادیلاک" من خط می کشم
از میان کاخ من "شط "می کشم

من نمی‌دانم چرا با تو لجم!
ناخدائی می کنی محکم کجم!

خشکسالی، زلزله، گرد و غبار،
جنگ: با وضع دلار این روزگار

پیش من یک عطسه در این منطقه
چون:؟ خدائی ظالم وُ بی سابقه

نامسلمان! این چه وضع قیمت است؟!
اقتصادِ انقلابی حکمت است؟!

سنگ زد سمت خدا در آسمان
بی پدر مادر : کجائی ای ، فلان

گفت موسی : با شبان پندار زشت
توبه از رفتار وُ این گفـــتار زشت

کفر هم اندازه‌ای دارد؛ شبان !
کلّه‎ات پوک است، جانم بی گمان

شد شبان بالا وُ پائین داد زد
شب تجمع کرد وُ هی فریاد زد

وحی آمد سوی یاران سپاه
بندگاه ما همه هستند ماه

تو برای وصل عادت آمدی
نی عیادت با عبادت آمدی

این تجمع ها که در ایرانی است
خود حکایت می کند ویرانی است

می‌رسد از هر طرف بحران زده
چون : زمانی بر سر سلطان زده

تا ببینم چون: چه پیش آید، به صلح
در بیاور از دلش، هنگامِ صلح ! !

چون سپاهی این خطاب از حق شنید
از فروش بانک ها تاجر دوید

عاقبت دریافت او را وُ بدید
گفت مژده ده که دستوری رسید

چون که در ایران به دنیا آمدی
بی‌مجازات است هر حرفی زدی

«هیچ آدابی و ترتیبی مجوی
هر چه می‌خواهد دل تنگت بگوی»

می‌گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملّی‌شدن صنعت نفت تشکیل شود ، دکتر مصدّق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالی که پیشاپیش جای نشستن همۀ شرکت‌کنندگان تعیین شده بود ، دکتر مصدّق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نمایندۀ انگلستان نشست .

قبل از شروع جلسه ، یکی دو بار به دکتر مصدّق گفتند که اینجا برای نمایندۀ هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست، اما پیرمرد توجّهی نکرد و روی همان صندلی نشست!
جلسه داشت شروع می شد و نمایندۀ هیات انگلیس روبه‌روی دکتر مصدّق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند ، امّا پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی‌کرد .
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی‌کننده به مصدّق رو کرد و گفت که شما جای نمایندۀ انگلستان نشسته‌اید، جای شما آن جاست .
کم‌کم ماجرا داشت پیچیده می‌شد و بیخ پیدا می‌کرد که مصدّق بالاخره به صدا در آمد و گفت :

شما فکر می‌کنید نمی‌دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نمایندۀ هیات انگلیس کدام است؟

نه جناب رییس ، خوب می‌دانیم جایمان کدام است ..اما علّت این که چند دقیقه‌ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه ؟
او اضافه کرد که سال‌های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم‌کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان ...

سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدّق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت.
با همین ابتکار و حرکت، عجیب بود که تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد ...


موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، خاطرات ، آثارچاپ شده ، مثنوی ، بدون شرح
برچسب های خلدستان : هر چه می‌خواهد , دل تنگت بگوی , تا ببینم که , چه پیش آید

تاريخ : شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 0:26 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |

۩۩۩ ☫ پخته ناپخته : انگار (طریقت)جنگ شده است ☫ ۩۩۩

عرصه گاهی دوباره تنگ شده است
پخته نا پخته : اِنگارجنگ شده است

گفته بودم به نامِ: نام آور
چهرهء نام و ننگ شده است

وقتِ شام وُ ناهار این مردم
صرف تیر وُ تفنگ شده است

هدفِ: شیمیایی ِاست وُ اتم
نفسِ سرفه تنگ شده است

جای اشعار وُ شعر های نطنز
طعمگاه ِ نهنگ شده است

نوک انگشتِ شاه اسماعیل
روی این خاک چنگ شده است

دختری گفت: کشور م ایران
حاکمانش مَلنگ شده است

باز هم‌ خون صدای ... صلح ِ نوبل
در عبای زری فرنگ شده است

این ردائی که بر تن این هاست

مفتیان گفتنه اند قشنگ شده است


***

از ستم ویـرانـــه شد کجدار کج
خانــــــــه ها و مسجد و بازارکج

جملگی فرمــــاندهان درخون تپد
خَم نشد :چون آن سپه سالارکج

درطریق عشق سرهارفته است
چون سر حلّاج ها بـــــــر دارکج

درطریقت پاک وُ صاف وصادقند
شیشه انـــد از سینه ی زنگارکج

در ولایت از اطاعت عاجزنـــــد
در صداقت اقتصادِ میثم تمّارکج

بار دیگر جمله احیا کـــــرده ام
نام و یاد حمــــــــزه در پیکارکج

اقتصادی گفته اندو اختلاسی برده اند
در ره دین کـــــــرده اند ایثار کج

در حمایت از ســـــــرِ سرداران ها
سر بــــــر آرد سیلی از مختار کج

عاقبت کجدار ِ کج گفتارِ کج پندار کج
خـــــــون پنداری شود : سردارکج

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت)+غزل +موج های دریائی ☫ ۩۩۩

شراب تلخ بیاور به وقت شیدایی !
توجام باده بیاور ،زِ بیم رسوایی !

چه غم! حسد به حُسن تو عیب میگیرند؟
همیشه زخم زبان فتنه های زیبایی !

اگر خیال تماشاست راز باید گفت:
هوای بادهء تلخ گشته چون تماشایی !

شباهت تو و من هرچه بود باطل بود
وجود مشترک عشق و عقل تنهایی !

کنون باده بیاور مزاج من تلخ است
(طریقت)از غزل موج های دریایی



موضوعات مرتبط خلدستان: اشعار ، مناسبت مذهبی ، سیاسی ، غزلیات ، برآستان جانان(تذکره شعرا) ، خاطرات ، قصاید ، آثارچاپ شده
برچسب های خلدستان : پخته ناپخته , انگار , طریقت , جنگ شده است

ملاحظه فرمائید ادامه مطلب
تاريخ : جمعه پانزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 19:0 | نویسنده : محمد مهدی طریقت |
حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعــــلق محمد مهدی طریقت می باشد.: Weblog Themes By Pichak :.آخرین مطالب چشم برهم زده از عرش به فرش افتادم=> باورم نیست، (طریقت)که خطا کرده غزل برآستان مادر : شعر منتخب خلدستان: حکایت (دوبیتی) روایت آمال مردم => چپاول(کهنه جامگان) اموال مردم هزار و یکشبی در کعبه ی آمال مردم +چپاول می شود اندازهء اموال مردم جهانِ پیر ـ (طریقت) شیر ، همه با هم ،کنارِهم => ای که مغرور(طریقت)دو سه روزی بر ما جانِ جانانِ (طریقت) دعوتم در دلبری=> خلوتم را ، فرصتم را ،لذتم را دعوتم؟ خلدستان طریقت: طنزیم رادیو ، شده => چندین مستند من عطرِ(طریقت) به دو عالم نفروشم خلدستان (طریقت)سرود => تصاویر رویتز=> ای کاش ادیبانه شود شعر (طریقت) خلدستان:(نکیسا،چلیپا، کلیسا،مسیحا)مژده =>ادب دوستان آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴تیر ۱۴۰۴ آرشیو پيوندهای روزانهhttp://blogsky.com شعروموسیقی اصیل ص. بازنشستگی آپلود /خلدستان قالب : اشعار https://sorodehay-tarighat.blogfa.com/ | Weblog Themes By : Pichak.net